به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

به علی رغم عدو باز زدم جامی چند

توبه بشکستم و وارستم از این خامی چند

منم و رندی و خاصان سراپردهٔ عشق

فارغ از سرزنش عام کالانعامی چند

فرصت از دست مده زلف نگاری به کف آر

می خور و وقت غنیمت شمر ایامی چند

کنج میخانه مرا خلوت خاص است مدام

زاهد و گوشهٔ محراب و دو سه عامی چند

نوبهار است و گل اروجه میت نیست بیا

برو از پیر خرابات بکن وامی چند

در مغان از لب جام و لب یار ای ساقی

به مراد دل خود یافته ام کامی چند

سید ار راه روی ، جز ره میخانه مرو

بشنو از من که در این راه زدم گامی چند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:11 PM

 

همه در بحر بیکران غرقند

چون حبابند این و آن غرقند

غرق آبند و آب می جویند

از ازل تا ابد چنان غرقند

تن ما چون حباب و جان موجست

عشق بحر است و عاشقان غرقند

کشتی ما کجا رسد به کنار

ناخدایان در این میان غرقند

بحر در جوش و باده در کار است

بر چه باشد که بحریان غرقند

هفت دریا درین محیط وجود

دیده ایم و یکان یکان غرقند

رند دریا دلیست سید ما

سید و بنده جاودان غرقند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:11 PM

 

جان و جانان هر دو باهم سرخوشند

همدمند و هر دو همدم سرخوشند

هر کسی نام و نشانی یافته

عارفان با اسم اعظم سرخوشند

زاهدان و عاقلان دیدم بسی

خوش عزیزان و ولی کم سرخوشند

در خرابات مغان رندان ما

باده می نوشند وبی غم سرخوشند

دیگران گر سرخوشند از جام جم

عاشقان مست با جم سرخوشند

گر کسی گوید چه باشد سرخوشی

خوش بگو والله و اعلم سرخوشند

از می خمخانهٔ سید مدام

همچو ما مجموع عالم سرخوشند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:11 PM

 

عاشقانی که عشق می بازند

عاشقانه به عشق می نازند

مطربانه چو در طرب آیند

ساز ما را به لطف بنوازند

زده دستی به دامن معشوق

تا سر خود به پاش اندازند

گر صدند ار هزار یک باشد

همه با هم یگانه دمسازند

رند مستی اگر به دست آرند

جمله با او تمام پردازند

این چنین عارفان که می گویم

پاکبازان شهر شیرازند

نعمت الله و دوستدارانش

عشق با عاشقان همی بازند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:11 PM

جام می گر به دست ما برسد

پادشاهی به این گدا برسد

لب جام شراب اگر بوسم

خوش نوائی به بینوا برسد

دُردی درد دل اگر نوشم

درد ما را از آن دوا برسد

گر جفا و وفا رسد ما را

خوش بود هر چه از خدا برسد

هر که فانی شود از این خانه

به سراپردهٔ بقا برسد

بحر عشق است و ما در او غرقیم

هر که آید به آشنا برسد

نعمت الله را به دست آرد

هر غریبی که او به ما برسد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

نعمت الله باز با ما وا رسید

چون که از ما بود با مأوا رسید

همچو قطره رفته بود از بحر ما

آمد آنجا باز با دریا رسید

مجلس عشقست و ما مست و خراب

کی تواند عقل اینجاها رسید

عشق بالایش بلائی خوش بود

این بلا ما را از آن بالا رسید

موج و دریا چون به هم آمیختند

عین ما گوئی به عین ما رسید

تا سر زلفش پریشان یافتیم

بر سر ما عالمی سودا رسید

داد سید حکم میخانه به ما

منصب عالی چنین ما را رسید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

هست هشیار و مست نشناسد

آستین را از دست نشناسد

از ازل و از ابد بود فارغ

او بلی از الست نشناسد

رند سرمست جام چون بشکست

او درست از شکست نشناسسد

بر در میفروش خوش بنشست

خاستن از نشست نشناسد

عاقل خود پرست مخمور است

عاشق می پرست نشناسد

آسمان و زمین کجا داند

چون که بالا و پست نشناسد

نعمت الله در همه عالم

غیر آن یک که هست نشناسد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

دولت عشق به هر بی سر و پائی نرسد

پادشاهی دو عالم به گدائی نرسد

نرسد در حرم کعبهٔ وصل محبوب

هر محبی که بر او جور و جفائی نرسد

نوش کن دُردی دردش که دوای جانست

دُردی درد نخورده به دوائی نرسد

می روم بردر میخانه که خوش بنشینم

دارم امید که آن جام بلائی نرسد

بینوایان درش گنج بقا یافته اند

بینوائی نکشیده ، به نوائی نرسد

برو ای عقل مگو عشق چرا کرد چنین

پادشاه است و بر او چون و چرائی نرسد

هر که او بندگی پیر خرابات نکرد

به سر سید عالم که به جائی نرسد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

گرد میخانهٔ دل به جان گردید

همچو رندان به جان روان گردید

گر چه مخمور بود مستی شد

این چنین بود آن چنان گردید

گرد کنج خراب گشت بسی

گنج پنهان بر او عیان گردید

تا نشانی ز بی نشان یابد

نام را ماند و بی نشان گردید

لطف معشوق ما کرم فرمود

مونس جان عاشقان گردید

قسم علم بدیع را خواندیم

آن معانی به ما عیان گردید

در مقامی که نعمت الله است

گرد آن در کجا توان گردید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 5:59 PM

 

دیده عمری به سر روان گردید

به هوا گرد این جهان گردید

به خیالی که روی او بیند

گرد بر گرد این و آن گردید

او نظر کرد دیده روشن شد

نور او هم به او عیان گردید

ذره ای بود و آفتابی شد

این چنین بود آن چنان گردید

خوش نشانی ز بی نشانی یافت

نام گم کرد و بی نشان گردید

هر که آمد به سوی میخانه

واقف از ذوق عاشقان گردید

نعمت الله فتاد در دریا

قطره اش بحر بیکران گردید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 5:59 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122846
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث