به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ساغر و می مدام در کارند

همدم عاشقان میخوارند

می پرستان مدام می نوشند

زاهدان زان خبر نمی دارند

خاکساران کوی میخانه

فارغ از نور و ایمن از نارند

سر زلف بتم پریشان شد

جان و دل در هوای زُنارند

منع رندان مکن که سرمستند

پند آنها بده که هشیارند

عاشقان سالها به سر کردند

تا دمی جام می به دست آرند

جان سید فدای رندان باد

که دل هیچکس نیازارند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:44 AM

 

مده به باد هوا جان خویشتن بر باد

بنوش جام شرابی که نوش جانت باد

در آ به خلوت میخانه فنا بنشین

چه می کنی تو در این خانقاه ب بنیاد

هزار جان عزیزم فدای غم بادا

که خاطرم ز غم عشق می شود دلشاد

دلم ز دست بیفتاد در سر زلفش

اسیر گشت چه چاره کنم چنین افتاد

دمی که بی می و معشوق می رود باد است

دریغ عمر عزیزی که می رود بر باد

درم گشاد و گشادم از این درست که او

دری نماند که آن در به روی ما نگشاد

به جان سید رندان که از سر اخلاص

غلام خدمت اوئیم و بندهٔ آزاد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:44 AM

 

سیدم روح اعظمش خوانند

آب ارواح و آدمش خوانند

روح اعظم به اعتبار بدن

جام گویند و هم جمش خوانند

صورت اسم جامع است از آن

معنی جمله عالمش خوانند

همدم او اگر دمی باشی

حاصل عمر آن دمش خوانند

غم او راحت دل و جان است

حیف باشد اگر غمش خوانند

عارفان جز کلام حضرت او

قصه این و آن کمش خوانند

نعمت الله را اگر یابند

صورت اسم اعظمش خوانند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:43 AM

 

دست چپ را یسار می خوانند

کنج را هم یسار می خوانند

عاشقانی که محرم رازند

یار را دوستدار می خوانند

ذاکرانی که ذکر می گویند

روز و شب آن نگار می خوانند

در همه آن یکی همی جویند

گر یکی ور هزار می خوانند

بیست و هشت حرف اگر همی خوانی

عارفان بی شمار می خوانند

هر که بینند و هر چه می خوانند

خدمت آن نگار می خوانند

نعمت الله را چو می یابند

مظهر کردگار می خوانند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:43 AM

 

رندان همه مستند و می از جام ندانند

بی نام و نشانند از این نام نشانند

در صومعه گر زاهد رعناست مجاور

رندان به سراپردهٔ میخانه روانند

خوش آینه دارند در آن آینه روشن

بینند جمال خود و بر خود نگرانند

اسماء الهی است که ظاهر شده بر خلق

یک چند چنین بوده و یک چند چنانند

عشاق برآنند که معشوق بر آنست

ما نیز بر آنیم که عشاق برآنند

این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوق است

بی ذوق نخواهیم که یک بیت بخوانند

از غافل مخمور مجو مستی سید

کز ذوق می و مستی او بی خبرانند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:43 AM

 

ذوقیست دلم را که به عالم نتوان داد

تا بود چنین بوده و تا باد چنین باد

یادت نکنم زان که فراموش نکردم

ناکرده فراموش چگونه کنمت یاد

چشمی که منور نشد از نور جمالش

گر نور دو چشمست که او از نظر افتاد

از دولت ساقی که جهان باد به کامش

از لعل لبت جام بخواهیم بسی داد

عمریست که بر حسن و جمالش نگرانیم

یا رب که چنین عمر بسی سال بماناد

ساقی و حریفان همه جمعند درین بزم

بزمی است ملوکانه نهادیم به بنیاد

سلطان بود آن کس که بود بندهٔ سید

صد جان بفدایش که بود بندهٔ استاد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:43 AM

 

عارفانی که ما به ما جویند

گاه در بحر و گاه در جویند

دیدهٔ روشن خوشی دارند

در همه حال ناظر اویند

نور او را به نور می بینند

وحده لاشریک له گویند

بندهٔ حضرت خداوندند

لاجرم بندگان نیکویند

نقش غیری خیال کی بندند

غیر چون نیست غیر چون جویند

آینه کو هزار می نگرند

همچو ما با هزار یک رویند

بندهٔ سید خراباتند

بندگان تمام آن جویند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:42 AM

 

هر در که به روی ما گشایند

حسن دیگری به ما نمایند

هر دم به پیالهٔ شرابی

ذوق دگرم همی فزایند

در میکده دلبران عیار

صد دل به کرشمه ای ربایند

رندان مستند و لاابالی

مستانه سرود می سرایند

دیدیم جمال ماهرویان

آئینهٔ حضرت خدایند

بینند همه که ما چه دیدیم

گر پرده ز روی بر گشایند

بزمی سازند هر زمانی

تا سید و بنده خوش برآیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:42 AM

 

اهل نظران دیده به روی تو گشایند

حسن تو در آئینهٔ یکتا بنمایند

خورشید جمال تو نموده است به ما روی

آنها که طلبکار لقایند کجایند

در آینه حسن تو نمایند خدا را

صاحبنظرانی که منور به خدایند

رندان سراپردهٔ میخانه در این دور

شاید که به پابوس تو هر دم به سر آیند

بی دُردی دردت نتوان یافت دوائی

دلها همه زان خستهٔ این درد و دوایند

ای عقل برو از در میخانه که رندان

مستند و به امثال تو این در نگشایند

هر بیت که سید ز سر ذوق بگوید

سریست که مستان همه آن بیت سرایند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:42 AM

 

ترک سرمستم دگر باره کلاه کج نهاد

ملک دل بگرفت و خان و مان همه بر باد داد

پیش سلطان داد بتوان خواستن از دیگران

چون که زو بیداد باشد از که خواهم خواست داد

عقل سرگردان ز پا افتاد و عشقش در ربود

همچو مخموری به دست ترک سرمستی فتاد

در چمن سرو سهی تا دید آن بالای او

سر به پای او فکند و پیش او بر پاستاد

خوش در میخانه را بر روی ما بگشاده اند

بس گشایش ها که ما را رو نموده زین گشاد

در خرابات مغان رندی که نام ما شنود

سرخوشانه پای کوبان رو به سوی ما نهاد

گر کسی گوید که سید توبه کرد از عاشقی

حاش لله این نخواهم کرد و این هرگز مباد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:42 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123150
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث