به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در دل هر که عشق جانان نیست

مرده دانش که در تنش جان نیست

عاشق زلف و روی معشوقم

التفاتم به کفر و ایمان نیست

در خرابات چون من سرمست

هیچ رندی میان رندان نیست

ای که درمان درد می جوئی

خوشتر از درد درد درمان نیست

حالتی دیگر است مستان را

تو ندانی اگر تو را آن نیست

نور چشم است و در نظر پیداست

روشنش را ببین که پنهان نیست

هر که کفران نعمت الله کرد

در همه مذهبی مسلمان نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:17 PM

 

شک به عدم نیست که او هیچ نیست

شک به وجود است و هم او هیچ نیست

نیست گمانم که جز او هیچ نیست

هست یقینم که جز او هیچ نیست

معنی هو با تو بگویم که چیست

اوست دگر این من و تو هیچ نیست

یک سخنی بشنو و یکرنگ باش

قول یکی گفتن و دو هیچ نیست

ما و منی را بگذار ای عزیز

کز من و ما یک سر مو هیچ نیست

غیر خدا هیچ بود هیچ هیچ

هیچ نه ای هیچ مجو هیچ نیست

نوش کن و باش خموش و برو

هیچ مگو گفت و مگو هیچ نیست

خم می آور چه کنم جام را

مست و خرابیم و سبو هیچ نیست

عاشق سید شو و معشوق او

باش بکی رو که دورو هیچ نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:17 PM

 

بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست

بی هوای دُرد دردش صاف درمان هیچ نیست

در خرابات مغان جام شرابی نوش کن

تا بدانی با وجودش کآب حیوان هیچ نیست

پیش از این در خلوت جان غیر جانان بارداشت

این زمان در خلوت جان غیر جانان هیچ نیست

دیدهٔ جانم به نور طلعت او روشنست

غیر نور روی او را دیدهٔ جان هیچ نیست

زلف و رویش را نگر از کفر و ایمان دم مزن

با وجود زلف و رویش کفر و ایمان هیچ نیست

ماسوی الله جز خیالی نیست ای یار عزیز

بگذر از نقش خیال غیر او کان هیچ نیست

همدم جام می و با نعمة اللهم حریف

زاهدی وقتی چنین در بزم رندان هیچ نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:16 PM

 

جان ما بی عشق جانان هیچ نیست

درد دل داریم و درمان هیچ نیست

در همه جان جز که هم جان هیچ نیست

تن چه باشد زانکه هم جان هیچ نیست

بگذر از دنیی و عقی باده نوش

جز می و ساقی رندان هیچ نیست

نزد مصری شهر بغداد است هیچ

کوبنان چبود که کرمان هیچ نیست

با سبک روحان نشین ای جان من

زانکه صحبت با گرانان هیچ نیست

غیر او هیچست اگر گوئی که هست

هرچه باشد غیر او آن هیچ نیست

ظاهر و باطن همه عین وی است

غیر او پیدا و پنهان هیچ نیست

دنیی و عقبی و جسم و جان همه

ای عزیزان نزد رندان هیچ نیست

هر چه هست از جزو و کل کاینات

بلکه این مجموع انسان هیچ نیست

با وجود سید هر دو سرا

بینوا چبود که سلطان هیچ نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:16 PM

 

موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدا نیست

جز عین یکی در دو جهان نیست حقیقت

گر هست تو را در نظرت غیر مرا نیست

عشق است مرا چاره و این چاره مرا هست

درد است دوای تو و این درد تو را نیست

هرجا که تو انگشت نهی عین حقست آن

زین نیست معین که کجا هست و کجا نیست

چون است بقای همه و باقی مطلق

چیزی که بود قابل تغییر و فنا نیست

آن دم که دمیدند دم آدم خاکی

بود آن دم ما زان همه دم جز دم ما نیست

سرمست شراب ازل و جام الستیم

در مجلس ما ساقی ما غیر خدا نیست

ما ماهی دریای محیطیم کماهی

ماهیت ما را تو نگر تا که که را نیست

سید چو همه طالب و مطلوب نمایند

عاشق نتوان گفت که معشوق نما نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:16 PM

 

بندگی کن که کار نیک آن است

این چنین کار کار نیکان است

دل ما دلبری که می بیند

جان به او می دهد که جانان است

آفتابی به مه شده پیدا

گرچه او هم به ماه پنهان است

موج و بحر و حباب و قطرهٔ آب

نزد ما هر چهار یکسان است

کنج دل گنجخانهٔ عشق است

خانه بی گنج کُنج ویران است

زاهدان را مجال کی باشد

در مقامی که جای رندان است

بندهٔ سید خرابات است

نعمت الله که میر مستان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:03 PM

 

هرکه چون ما حریف مستان است

در خرابات رند مستان است

نور چشمست هرچه می بینم

دل و دلدار و جان و جانان است

آفتابی است برقعی بسته

روشنش بین که ماه تابان است

همه آئینهٔ جمال ویند

نظری کن که عین اعیان است

گنج اسماست در همه عالم

گنج و گنجینهٔ فراوان است

موج و دریا دو رسم و دو اسمند

نزد ما هر دو آب یکسان است

قطره ای از محیط سید ماست

به مثل گر چه بحر عمان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:03 PM

 

همه عالم تن است و او جان است

شاه تبریز و میر او جان است

کنج دل شد به گنج او معمور

ورنه بی گنج کنج ویرانست

عقل کل در جمال حضرت او

همچو من واله است و حیران است

زلف او مو به مو پریشان شد

حال جمعی از آن پریشان است

جام گیتی نمای دیدهٔ من

روشن از نور روی جانان است

هرچه بینی به دیدهٔ معنی

نظری کن که عین این آن است

بزم عشقست و عاشقان سرمست

نعمت الله میر مستان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:03 PM

 

هرچه پیدا و هرچه پنهان است

هرچه پیدا و هرچه پنهان است

طلب آن اگر کنی ای دوست

طلب آن اگر کنی ای دوست

کُنج دل گنج خانه عشق است

کُنج دل گنجخانهٔ عشق است

عاشقانه به ذوق می نالم

عاشقانه به ذوق می نالم

کفر زلفش به جان خریدار است

کفر زلفش به جان خریدار است

عاشق ار جان فدای جانان کرد

عاشق از جان فدای جانان کرد

در خرابات سید سرمست

ساقی بزم می پرستانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:03 PM

 

هر که حلقه به گوش مردانست

نزد مردان مرد مرد آنست

عاشقانی به جان و دل دایم

در طریقت رفیق یارانست

هرچه بینم به عشق حضرت او

جان فدایش کنم که جانانست

سنبل زلف یار داد به باد

کار جمعی از آن پریشانست

همچو جان در کنار خود گیرم

گرچه او پادشاه کرمانست

این چنین پادشه که می شنوی

در همه کائنات سلطانست

نعمت الله که رند سرمست است

بندهٔ خاص شاه مردانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124418
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث