به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

یار ما زاری ما نشنید و رفت

آمد و در حال وا گردید و رفت

زلف او در تاب رفت از دست ما

دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت

جان ما را یک زمان دلشاد کرد

حال ما را یک زمان وا دید و رفت

عمر ما بود و روان از ما گذشت

گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت

گر چه او با جان منش پیوندهاست

بی وفا پیوند خود ببرید و رفت

عقل آمد تا مرا راهی زند

رند مستی دید از او ترسید و رفت

نعمت الله بود یار غار ما

گوشه ای از بوستان بگزید و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

گرد و خاک ما روان بر باد رفت

بنده زین گرد و غبار آزاد رفت

جان ما هرگز غم دنیا نخورد

لاجرم او از جهان دلشاد رفت

عاشق سرمست آمد سوی ما

عاقل مخمور بی بنیاد رفت

یوسف مصری خوشی با مصر شد

یار بغدادی سوی بغداد رفت

یاد می کردم بهشت جاودان

روی او دیدم بهشت از یاد رفت

داد بخشد هر چه او بخشد به ما

تا نپنداری به ما بیداد رفت

گر دمی بی سید خود بوده ام

حسرتی داریم کان بر باد رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:54 PM

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

رو به خاک راه او بنهاد و رفت

تن رفیقی بود با او یار و غار

عاشقانه ناگهان افتاد و رفت

بر سر کویش رسید و سر نهاد

بند را از پای خود بگشاد و رفت

هر زمان نقشی نماید لاجرم

کرد روی چون نگاری شاد و رفت

زندهٔ جاوید شد ای جان من

گرچه می گویند او جان داد و رفت

آمد اینجا و غم عالم نخورد

زان روان شد مظهر ایجاد و رفت

بنده بودی بندگی کردی مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

آفتابش از قمر بسته نقاب

آن نقاب از روی خود بگشاد و رفت

بود استادی به شاگردان بسی

کرد شاگردان همه استاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

او خلیفه بود در بغداد تن

رخت را بربست از بغداد و رفت

عارفانه در جهان صد سال بود

نی چو غافل داد جان بر باد و رفت

سید ما بود ظاهر شد نهان

بندگان را جمله کرد آزاد و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:53 PM

 

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

سید ما بندهٔ خاص خداست

گوییا شد از جهان آزاد و رفت

قرب صد سالی غم هجران کشید

عاقبت از وصل شد دلشاد و رفت

تا نپنداری که او معدوم گشت

یا بداد او عمر خود بر باد و رفت

برقعه ای از جسم و جان بربسته بود

بند برقع را ز رو بگشاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

چون ندای ارجعی از حق شنود

زنده دل از عشق او جان داد و رفت

کل شیئی هالک الا وجهه

خواند بر دنیای بی بنیاد و رفت

نعمت الله دوستان یادش کنید

تا نگوئی رفت او از یاد و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

 

رند سرمستی ز پا افتاد و رفت

سر به پای خم می بنهاد و رفت

بی خیانت او امانت را سپرد

عاشقانه جان به جانان داد و رفت

گندم و جو کاشت خرمن گرد کرد

داد خرمن را همه بر باد و رفت

شد مجرد خرقه را اینجا گذاشت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

هر که او با ما درین دریا نشست

در محیط بیکران افتاد و رفت

گرچه بسیاری غم هجران کشید

وصل او چون یافت شد دلشاد و رفت

لطف سید بندهٔ خود را نواخت

بنده شد از لطف او آزاد و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

 

یار ما رفت گوییا جان رفت

جان چه قدرش بود که جانان رفت

عمر ما بود رفت چه توان کرد

در پی عمر رفته نتوان رفت

هر که با ما دمی نشد همدم

دم آخر که شد پریشان رفت

رند مستی ز بزم ما کم شد

گوییا در پی حریفان رفت

بود حلّال مشکلات همه

لاجرم چون برفت آسان رفت

نور چشم است در نظر پیداست

گرچه از چشم خلق پنهان رفت

نعمت الله جان به جانان داد

عاشقانه به بزم سلطان رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

 

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

قطره آبی به دریا در فتاد

چون توان کردن چنین افتاد و رفت

شاهبازی بود در بند وجود

بند را از پای خود بنهاد و رفت

زندهٔ جاوید شد آن زنده دل

تا نگوئی مرده شد بر باد و رفت

سرعت ایجاد و اعدام وی است

در زمانی ماهروئی زاد و رفت

بنده بودم ، بندگی کردم مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

 

جان به خلوت سرای جانان رفت

دل سرمست سوی مستان رفت

آفتابی به ماه رو بنمود

گشت پیدا و باز پنهان رفت

مدتی زاهدی همی کردم

توبه بشکستم این زمان آن رفت

عمر باقی که هست دریابش

در پی عمر رفته نتوان رفت

هرکه جمعیتی ز خویش نیافت

ماند بیگانه و پریشان رفت

باز حیران ز خاک برخیزد

از جهان هر کسی که حیران رفت

نعمت الله رفیق سید شد

یار ما رفت گوئیا جان رفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

 

جانم از درد دل دوائی یافت

درد نوشید از آن صفائی یافت

بینوا بود جان مسکینم

از نوای خدا نوائی یافت

گنج اسمای حضرت سلطان

ناگه از کنج دل گدائی یافت

درد دل هر که برد بر در او

آن قماشش بگو بهائی یافت

دیدهٔ هر که نور رویش دید

در همه آینه لقائی یافت

دل به میخانه رفت خوش بنشست

خوش مقامی و نیک جائی یافت

نعمت الله ز خویش فانی شد

جاودان زان فنا بقائی یافت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 3:42 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123786
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث