به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آب چشم ما به هر سو می رود

خوش روان از دیده بر رو می رود

می رود خاطر به کوی می فروش

آفرین بر وی که نیکو می رود

ای که گوئی از در دلبر برو

کی رود دل از درش چو می رود

در طریق عشق دل چون عاشقان

گه به سینه گه به پهلو می رود

می کنم خود را ملامت سالها

عمر اگر یک لحظه بی او می رود

در هوای زلف او باد صبا

خوش روان گشته به هر سو می رود

رو مپیچ از نعمت الله زان که او

رو به راه آورد یک رو می رود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:52 AM

 

چشم ما خوش چشمهٔ آبی به هر سو می رود

این چنین آب خوشی پیوسته بر رو می رود

می رود عمر عزیز من به عشق روی او

دلخوشم از عمر خود زیرا که نیکو می رود

دل طواف کعبهٔ وصلش بدان جوید مدام

در بیابان فراق او به پهلو می رود

آفتابست او و عالم سایهٔ آن آفتاب

هر کجا او می رود این سایه با او می رود

در ازل نقش خیال او به دیده بسته ام

تا ابد نقشی چنین از چشم ما چو می رود

یک زمانی صحبت او را غنیمت می شمر

زانکه این محبوب ما دیر آمد و زو می رود

بر در خلوتسرای سید ار شاهی رسد

بنده گردد از سر اخلاص آنجو می رود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:52 AM

 

خون دل از دیده بر رو می رود

آبروی ما به هر سو می رود

جمع گشته قطره قطره آب چشم

همچو سیلی سوی هر جو می رود

می رود دل بر در میخانه باز

آفرین بر وی که نیکو می رود

جان به جانان ده که جانان جان تست

جان چه کار آید تو را چو می رود

در بیابان فنا مرد خدا

بی سر و پا خوش به پهلو می رود

آفتابست او و ما چون سایه ایم

می رویم آنجا روان کو می رود

نعمت الله می رود در راه تو

در پیش می رو که نیکو می رود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:52 AM

 

گر آتش آه ما درافتد

صد شاه به یک نفس برافتد

دستی چه بود هزاردستان

گر دست زنیم بر سر افتد

افتاد به خاک و بر نخیزد

آن کو به دعای ما درافتد

در دامن ما کسی که زد دست

هستیم یقین که کمتر افتد

دجال اگر به خر نشیند

آید روزی که از خر افتد

وان کس که به صدق درنیامد

در خانهٔ فقر بر در افتد

هر کس که رسد به نعمت الله

بر درگه او چو قنبر افتد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:52 AM

 

نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود

به از این نسبت خرقه ز محالات بود

این چنین پیر مریدی و چنان میخانه

باده نوشیدن من عین عبادات بود

عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است

میخورم باده و جانم به مناجات بود

نامراد از در ما باز نگردیده کسی

در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود

زاهد ار جنت فردوس به جان می جوید

جنت عاشق سرمست خرابات بود

سخنی از دل و دلدار بجان می گویم

سخنم از سر صدق است و کرامات بود

پیر و سر حلقهٔ ما سید بزم عشق است

قدر هر کس به کمالات و مقالات بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:52 AM

 

عاشقی از عاقلی خوشتر بود

غرقهٔ دریای ما خوشتر بود

یک سر مو میل غیری کی کند

هر که را سودای او بر سر بود

عقل را نقش و خیالی دیگر است

ذوق عشق و حال او دیگر بود

ای که گوئی ترک غیر او بگو

هرچه فرمائی بگویم گر بود

عشق سرمست است و جام می به دست

لاجرم سلطان بحر و بر بود

بازیابی لذت رندان ما

گر حریفت ساقی کوثر بود

نعمت الله از خدا جوید مدام

هر که یار آل پیغمبر بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:51 AM

 

آینه چندان که روشن تر بود

روی خود دیدن در او خوشتر بود

دل بود آئینهٔ گیتی نما

در نظر صاحبدلی را گر بود

خوش سر داری و ما سردار آن

بر سر دار این چنین سرور بود

گفتهٔ مستانهٔ ما دیگر است

شعر یاران دیگر آن دیگر بود

مه شود روشن به نور آفتاب

نور ما از این و آن انور بود

سر به پای خم می بنهاده ایم

تاج شاهی لایق این سر بود

نعمت الله جو که همراه خوشی است

تا تو را در عاشقی رهبر بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

در نظر گر نور روی او بود

هرچه آید در نظر نیکو بود

عالمی از جود او دارد وجود

بی وجود او وجودی چو بود

هر کجا شاهیست در تخت وجود

پیش آن سلطان ما آنجو بود

یک سر موئی نیابی وصل او

گر حجاب تو سر یک مو بود

هر که او گم کردهٔ خود باز یافت

روز و شب چون ما به جست و جو بود

التفاتی گر به خلوت باشدش

چشم ما خلوتسرای او بود

نعمت الله چون در آئینه نمود

دو نماید گر چو او یکرو بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

هرچه ما را می رسد از او بود

چون از او باشد همه نیکو بود

ز آفتاب حسن او هر ذره ای

روشنش بنگر که آن مه رو بود

ما به او موجود و او پیدا به ما

خود نباشد هر که او بی او بود

عاقبت معشوق بنماید جمال

عاشق ار چون ما به جستجو بود

می نماید رشتهٔ عالم دو تو

در حقیقت رشتهٔ یک تو بود

سر توحید است و نیکو یاددار

هر که داند بنده را آنجو بود

نعمت الله دنیی و عقبی گرفت

این و آن بی نعمت الله چو بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

نقطه در دایره نمود و نبود

بلکه آن نقطه دایره بنمود

نقطه در دور دایره باشد

نزد آن کس که دایره پیمود

اول و آخرش به هم پیوست

نقطه چون ختم دایره فرمود

دایره چون تمام شد پرگار

سر و پا را به هم نهاد آسود

به وجودیم و بی وجود همه

به وجودیم ما و تو موجود

همه عالم خیال او گفتم

باز دیدم خیال او ، او بود

خوشتر از گفته های سید ما

نعمت الله دگر سخن نشنود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124340
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث