به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دیدهٔ ما چو روی او بیند

بد نبیند همه نکو بیند

چشم ما آب در نظر دارد

غرق بحر است سو به سو بیند

عاشقانه در آینه نگرد

خود و معشوق روبرو بیند

دیگری می خورد نبیند جام

بنده می‌نوشد و سبو بیند

لیس فی الدار غیره دیّار

احول است آن یکی به دو بیند

دیده روشن به نور اوست مدام

نور رویش به نور او بیند

رشته یکتو است ای برادر من

نعمت‌الله کجا دو تو بیند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

عاشقانی که در جهان باشند

همچو جان در بدن روان باشند

می و جامند همچو آب و حباب

موج و دریا همین همان باشند

خوش کناری گرفته‌اند زَ اغیار

گر چه با یار در میان باشند

از همه پادشه نشان دارند

بی‌نشانی از آن نشان باشند

خلق و حق را به ذوق دریابند

واقف از سر این و آن باشند

نعمت‌الله را به دست آور

تا بدانی که آنچنان باشند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

بیا ای یار و بر اغیار می‌خند

بنوش این جام و با خمار می‌خند

یکی ایمان گزید و دیگری کفر

تو مؤمن باش و با کفار می‌خند

یکی با تو نعم گوید یکی لا

تو با اقرار و با انکار می‌خند

چو دنیا نیست مأوای حکومت

دلا بر ریش دنیادار می‌خند

زبان بربند و خامش باش در عشق

مشو بی ‌زار و بر آزاد می‌خند

بیا چون نعمت‌الله ناظر حق

ببین دیدار و بر دیدار می‌خند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

ترک سر‌مستی مرا دامن کشانم می‌کشد

باز بگشوده کنار و در میانم می‌کشد

در کش خود می‌ کشد ما را به صد لطف و کرم

گه چنینم می‌نوازد گه چنانم می‌کشد

کی کشد ما را ، چو لطفش می‌کشد ما را به ناز

عاشق مست خرابم کش کشانم می‌کشد

از بلای عشق او چون کار ما بالا گرفت

از زمین برداشته بر آسمانم می‌کشد

می‌کشم نقش خیالش بر سواد چشم خود

زانکه این نقش خیال او روانم می‌کشد

جذبهٔ او می ‌رسد خوش می‌ کشد ما را به ذوق

در کشاکش اوفتادم چون دوانم می کشد

نعمت‌الله جمله عالم را به سوی خود کشید

جان فدای او که عشق او به جانم می‌کشد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

ساقیی جام سوی ما آورد

نزد ما خوشتر است از ما ورد

چشم ما روشن است و روشن باد

کابرویی به روی ما آورد

عاشقان دُرد درد می‌ نوشند

این چنین درد کی خورد بی درد

عشق او مرد مرد می ‌جوید

مرد عشقش کجا بود نامرد

عقل اگر پند می ‌دهد مشنو

چه شنوی وعظ واعظ دم سرد

ساغر می مدام می نوشم

به ازین جام باده باید خورد

رند مستی که ذوق ما دریافت

آفرین خدا به سید کرد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

در دلم غیر او نمی‌گنجد

بد چه شد نکو نمی‌ گنجد

در مقامی که آن یگانهٔ ماست

دو چه گوئی که دو نمی‌ گنجد

خم بیاور ز ما دمی می‌ بر

می ما در سبو نمی‌ گنجد

نقل را مان و عقل را بگذار

زانکه این گفت و گو نمی‌ گنجد

در دو عالم به جز یکی نبود

رشته یک تو دو تو نمی ‌گنجد

چون به غیر از یکی نمی ‌یابم

در دلم جست‌و‌جو نمی ‌گنجد

دردمندیم و درد می‌ نوشیم

خم چه شد با شد سبو نمی‌ گنجد‌

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

روی خود بر روی ما نیکو نهاد

جان به عاشق می‌ دهد معشوق ما

این چنین رسم نکویی او نهاد

پیر ما بزم خوش مستانه‌ ای

گر نظر داری ببین تا چون نهاد

عشق سرمست است و می‌گوید سخن

گفتگوی عقل را یک سو نهاد

جان ما آئینه گیتی‌ نما است

ساده ‌دل با دوست رو بر رو نهاد

خوش بهشت جاودان دارد چو ما

هر که با خاک درش پهلو نهاد

نعمت‌الله را به عالم عرضه کرد

در دل عشاق جست و جو نهاد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

آب چشم ما به روی ما فتاد

سو به سو گشت او ولی دریا فتاد

روی ما خوش بود خوشتر شد از آن

آبرو داریم بروتا فتاد

آب دیده اشک مردم ‌زاده بود

خورش روان گردید در دریا فتاد

چیست عالم شبنمی از بحر ما

میل مأوا کرد با مأوا فتاد

عاقلی نقش خیالی بسته بود

عشق آمد کار او در پا فتاد

هر که افتاد او ز چشم عارفی

دل به او کم ده که از دلها فتاد

نعمت‌الله در خرابات مغان

مجلسی رندانه دید آنجا فتاد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

دل به دست باد خواهم داد هر چه باد باد

این عنایت بین که چون با بخت من افتاد باد

در هوای آنکه یابد باد بوی آن نگار

بر در هر خانه روی خویشتن بنهاد باد

هر کسی کو می‌خورد جام غم انجام غمش

نوش جانش باد دایم در جهان دلشاد باد

خانقه گر گشت ویران باده نوشان را چه غم

عمر رندان باد دایم میکده آباد باد

هر که بنیادی ندارد هیچ بنیادش منه

عقل بی ‌بنیاد باشد کار بی ‌بنیاد باد

دل به جان آمد ز مخموران کنج صومعه

مجلس رندان و کوی باده نوشان شاد باد

هر که باشد بندهٔ سید غلام او منم

بندهٔ سید همیشه از غمان آزاد باد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

ما را به غیر او نبود التفات هیچ

زیرا که نیست جز کرم او نجات هیچ

خضر و هوای چشمه و آب حیات و ما

نبود به جز زلال وصالش حیات هیچ

ای جان همیشه شادی تو باد ورد دل

وی دل مباد جز غم عشقش دوات هیچ

هیچست این جهان و تو دل را در او مپیچ

وین بند پیچ پیچ مپیچان به پای هیچ

در حضرتی گریز که روحانیان قدس

جز حضرتش دگر نکند التفات هیچ

در عرصهٔ ممالک او هر دو کون پست

با ملک کبریائی او کاینات هیچ

سید تو جان بباز به عشقش که غیر او

شایسته نیست در دو جهان خونبهات هیچ

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124514
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث