به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد

نور دیده پیش مردم بی حسابش می کشد

زآفتاب حسن او ذرات عالم روشن است

لاجرم ذرات عالم آفتابش می کشد

خاطر زاهد به جنت گر کشد گو خوش بود

جان ما جانانه مست خرابش می کشد

چشم ما در خواب اگر بیند خیال روی او

خویشتن را پیشکش حالی به خوابش می کشد

همدم جام مئیم و محرم ساقی مدام

همت عالی ما جام شرابش می کشد

در هوایش آب چشم ما به هر سو رو نهاد

دیدهٔ تر دامنش دامن در آبش می کشد

نعمت الله درکش خود گر کشد یار خوشی

گو برو با او که در راه صوابش می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:04 AM

 

دل دگر مارا به مأوا می کشد

خاطر ما سوی دریا می کشد

جذبهٔ او می کشد ما را مدام

حاکمست او می کشد یا می کشد

کشتهٔ عقشم و بر خاک درش

اوفتاده کشتگان را می کشد

در کشاکش عالمی آورده است

نه تن تنها که تنها می کشد

میل ما دایم سوی بالا بود

لطف او ما را به بالا می کشد

در خرابات مغان بزم خوشی است

عشق عاشق را به آنجا می کشد

زلف سید دل ز یاران می برد

و از خیالش سر به سودا می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:04 AM

 

غرق دریائیم و ما را موج دریا می کشد

آبرو می بخشد و ما را به مأوا می کشد

عشق هرجائی است ما هم در پی او می رویم

او به هر جا می رود ما را به هر جا می کشد

در ازل بالانشین بودیم گویا تا ابد

جذبهٔ او می کشد ما را به بالا می کشد

ساغر گیتی نما پر می به رندان می دهد

خاطر مستانهٔ رندان ما را می کشد

با سر زلفش در افتادیم و سودائی شدیم

دل به دست زلف او دادیم و دریا می کشد

خاک پایش توتیای دیدهٔ بینای ماست

از برای روشنی در چشم بینا می کشد

در کش خود می کشد ما را به صد تعظیم و ناز

این کشاکش خوش بود چون سید ما می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:04 AM

 

هر زمان عشقی ز نو پیدا شود

هر نفس جانی دگر شیدا شود

چون درآید در شمار عارفان

در سواد ملک دل غوغا شود

چون برآید آفتاب مهر او

جان و دل چون ذره ناپیدا شود

گر ز پیش دیده بردارد نقاب

چشم نابینای ما بینا شود

غرقه شو در بحر عشقش کز یقین

قطره با دریا شود دریا شود

دست با او در کمر بازی کند

کو به عشقش می برد بی پا شود

سید ما چون سخن گوید ز حق

نعمت الله این چنین گویا شود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:03 AM

 

عین دریائیم و ما را موج دریا می کشد

وین دل دریا دل ما سوی مأوا می کشد

مشکل ما چون که حلوای لبش حل می کند

دور نبود خاطر ما گر به حلوا می کشد

دست ما و دامن او آب چشم و خاک راه

گرچه سرو قامت او دامن از ما می کشد

جذبهٔ او می کشد ما را به میخانه مدام

ما از آن خوش می رویم آنجا که ما را می کشد

یک سر موئی سخن از زلف او گفتم ولی

شد پریشان خاطرم هم سر به سودا می کشد

می کشد نقش خیال وی نماید در نظر

هر که بیند همچو ما بیند که زیبا می کشد

نعمت الله را مدام از وی عطائی می رسد

کار سید لاجرم هر لحظه بالا می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:03 AM

 

چشم ما آبش به هر سو می رود

آبروی ماست بر رو می رود

می رود از چشم ما آب خوشی

همچو سیلابی که از جو می رود

دل چو دست و سر به پای او فکند

بر سر کویش به پهلو می رود

گر بیاید جان به او آید برم

ور رود پیوسته با او می رود

هر کسی کو می رود در راه عشق

گو برو خوش خوش که نیکو می رود

در هوای زلف او باد صبا

گشته سرگردان به هر سو می رود

هر که او بنشست با سید دمی

جاودان پیوسته سر جو می رود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:03 AM

 

چشم بینائی که بر او اوفتد

سر نهد بر پاش و بر رو اوفتد

هر که بر خاک درش افتد چو ما

مسکن او جای نیکو اوفتد

آفتابست او و عالم سایه بان

نور او بر ما و بر تو اوفتد

دل به دریا داده ایم و می رویم

آخر این کار تا چو اوفتد

رنگ و بوی اوست رنگ و بوی ما

گر سخن با رنگ و با بو اوفتد

بر سر کوی خرابات مغان

گر رسد مستی به یلهو اوفتد

نعمت الله ساقی سرمست ماست

برنخیزد هر که با او اوفتد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:03 AM

 

هرکه از عشق در طرب نبود

نسبتش هیچ با نسب نبود

لطف محبوب را نهایت نیست

طالب آنگه بی طلب نبود

آتش عشق اوست در دل ما

لایق جان بولهب نبود

از کرم ساز عاشقان بنواخت

گر نوازد مرا عجب نبود

لب ساغر مدام می بوسم

به از این همدمی و لب نبود

ماهروئی چو ترک شیرازی

در همه مصر و در حلب نبود

سیدی همچو نعمت الله هم

در عجم بلکه در عرب نبود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:02 AM

فعل عالم ظل فعل الله بود

این کسی داند که او آگه بود

مظهر افعال او باشد همه

خود گدائی گیر و خواهی شه بود

نور می یابد قمر از آفتاب

گر چه ظاهر نور ، نور مه بود

مرد دانا سر نپیچد زین سخن

غیر نادانی که او گمره بود

کی شود مایل به سلطانی مصر

هر که او با یوسفی در چه بود

خاک پایش توتیای چشم ماست

رند سرمستی کز آن درگه بود

هر چه بینی نعمت الله بود

نعمت الله در همه عالم یکی است

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:02 AM

حق است دین سید و دین من این بود

برهان واضح است و دلیل مبین بود

گفتم که من همینم و معشوق من همان

دیدم که اوست آنکه همان و همین بود

آن نور آسمان و زمین است و نزد ما

روح تو آسمان و تن تو زمین بود

در ذره آفتاب جمالش نموده رو

بیند کسی که دیدهٔ او خُردبین بود

آئینهٔ خداست دل پاک روشنم

زان رو بود که لایق این آفرین بود

حق را به خلق هر که شناسد نه عارف است

حق را به حق شناس که عارف همین بود

هر صورتی که نقش کنم در ضمیر خویش

نقش خیال صورت نقاش چین بود

نقد خزینهٔ ملک است این امانتم

بسپارمش به دست کسی کو امین بود

والله به جان سید مستان که همدمم

جام می است تا نظر واپسین بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:02 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123622
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث