به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هرچه آید در نظر چون او بود

عین او درچشم ما نیکو بود

موج و دریا نزد ما باشد یکی

گرچه آن یک اسم و رسمش دو بود

گفتم این رشته مگر باشد دو تو

سر به سر دیدم همه یک تو بود

جز وجود او نمی یابم دگر

با وجود او وجودی چو بود

بوی دستنبوش می آید ز دست

هر که را در دست دستنبو بود

وجه او در وجه هر یک رو نمود

آن یکی با هر یکی یک رو بود

زلف سید را نمی آری به دست

تا حجاب راه تو یک مو بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

چشم ما روشن به نور او بود

این چنین چشمی خوش و نیکو بود

آینه با او نشسته روبرو

روشنی آئینه را زان رو بود

گر تو می گوئی که این رشته دو تو است

تو غلط گفتی که آن یک تو بود

قطره و دریا به نزد ما یکی است

دو نماید در نظر نی دو بود

هر که او را یافت آن را یافته

همچو ما دایم به جست و جو بود

جود او بخشید عالم را وجود

بی وجود او وجودی چو بود

نعمت الله مظهر اسمای اوست

اسم او ذات و صفات او بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

حاصلم از دین و دنیا او بود

این چنین خوش حاصلی نیکو بود

در دو آئینه یکی چون رو نمود

دو نماید آن یکی نی دو بود

صوفیانه جامه را شوئیم پاک

کار ما پیوسته شست وشو بود

جام می در دوره می گردد مدام

خوش بود آن دَم که همدم او بود

آینه گر چه دو رو باشد ولی

در دو رویش روی او یک رو بود

یک سر موئی نمی یابی از او

تا حجاب تو سر یک مو بود

سید ما از عرب پیدا شده

شاه ترکستان برش هندو بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

خوش بود دردی که درمان او بود

خرم آن جانی که جانان او بود

کفر زلفش رونق ایمان ماست

کفر کی باشد که ایمان او بود

گرد عالم روز و شب گردیده ام

دیده ام پیدا و پنهان او بود

بی نشانی آیتی در شأن اوست

شأن او نام و نشان او بود

موج دریائیم و دریا عین ماست

هر چه ما داریم آن او بود

عین او در عین ما چون شد عیان

در همه عالم عیان او بود

عارفانه گفتهٔ سید بخوان

کاین معانی از بیان او بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

دل که بی دلبر بود بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

نور او در دیدهٔ ما رو نمود

گرچه از چشم شما پنهان بود

کنج دل گنجینهٔ عشق ویست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که دید آئینهٔ گیتی نما

بر جمال خویشتن حیران بود

ذوق ما از عقل می پرسی مپرس

این کسی داند که او را آن بود

کشتهٔ او زندهٔ جاوید شد

پیش او مردن مرا آسان بود

نعمت الله در خرابات مغان

ساقی سرمست می نوشان بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

جان بی جانان تن بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

دردمندان را دوا درد دل است

این چنین دردی مرا درمان بود

عشق را خود با سر و سامان چه کار

کار عاشق بی سر و سامان بود

هر که او پابستهٔ زلف بتی است

همچو مو پیوسته سرگردان بود

هر کسی کز عشق او کشته شود

او نمیرد زنده جاویدان بود

عشق او گنجی و دل پروانه ای

جای گنجش در دل ویران بود

سید و بنده اگر خواهی بیا

نعمت الله جو که این و آن بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

نقل ما چون نقد سرمستان بود

در همه عالم از آن دستان بود

دست ما و دامن او بعد از این

خوش بود دستی کز آن دستان بود

روضهٔ ما جنت پر حوریان

بوستان شیخ در ماهان بود

چشم ما تا دید آب رو از آن

در نظر دریای بی پایان بود

هر که باشد عارف ذات و صفات

شاید ار گوئی که او انسان بود

عاشق او زنده باشد تا ابد

جان عاشق زنده از جانان بود

گر خراب است خانهٔ ما باک نیست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که آید در نظر ای نور چشم

آن نمی گویم ولیکن آن بود

در خرابات فنا خوش ساکنیم

نعمت الله میر سرمستان بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

جان بی جانان تن بی جان بود

خوش نباشد جان که بی جانان بود

کنج دل گنجینهٔ عشق وی است

آنچنان گنجی در این ویران بود

چشم ما بسته خیالش در نظر

روشنی دیدهٔ ما آن بود

آفتابست او و عالم سایه بان

این چنین پیدا چنان پنهان بود

دل به دریا ده بیا با ما نشین

زانکه اینجا بحر بی پایان بود

دو نماید صورت و معنی یکی است

موج و دریا نزد ما یکسان بود

نعمت الله در خرابات مغان

دیدم او ساقی سرمستان بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

عقل کل در عشق سرگردان بود

لاجرم دایم چنین حیران بود

چرخ می گردد به عشقش روز و شب

همچو این درویش سرگردان بود

خود گدائی را کجا باشد مجال

اندر آن حضرت که آن سلطان بود

نوش کن دُردی درد او مدام

زانکه دُرد درد او درمان بود

گنج عشق او بجو در کنج دل

گنج او کنج دل ویران بود

روی چون ماهان بود تازه مدام

هر که او امروز در ماهان بود

سید مستان ما دانی که کیست

آنکه دایم مست با مستان بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

 

بحر ما دریای بی پایان بود

آب ما از چشمهٔ حیوان بود

کنج دل گنجینهٔ معمور اوست

گرچه دل کاشانهٔ ویران بود

دُرد درد عشق او را نوش کن

زانکه دُرد درد او پنهان بود

جان چه باشد تا سخن گوید ز جان

هر کسی کو عاشق جانان بود

نور چشم است از همه پیداتر است

تا نپنداری که او پنهان بود

گر که بینی دست او را بوسه ده

زانکه دست او از آن دستان بود

نعمت الله مست و جام می به دست

این چنین رندی مرا مهمان بود

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:33 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124510
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث