به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در کوی خرابات نشستم به سلامت

سر حلقهٔ رندانم و فارغ ز ملامت

خوش خانهٔ امنی است بیائید و ببینید

مستان همه خوش ایمن و یاران به سلامت

زین خلوت میخانه به جائی نتوان رفت

نه یک دو سه روزی نروم تا به قیامت

هر کس که ازین مجلس ما روی بتابد

جاوید ندیمش نبود غیر ندامت

گر زاهد مخمور مرا قدر نداند

بسیار عزیزم بر رندان به کرامت

هر ذره که بینی به تو خورشید نماید

روشن نتوان دید نظر کن به تمامت

خوش جام حبابیست که پرآب حیاتست

می نوش و غنیمت شمر آن جام مدامت

اعیان چو همه صورت اسمای الهند

نامی طلب ای خواجه که نامی است به نامت

گر بنده سید شوی و یار حریفان

سلطان جهان یار شود بلکه غلامت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت

تا جان بودم روی نتابم ز ولایت

ای یار بلای تو مرا راحت جان است

جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت

عمریست که ما منتظر دولت وصلیم

با من نظری کن ز سر لطف و عنایت

سریست مرا با تو که با کس نتوان گفت

رازیست که پیدا نتوان کرد بدایت

ای عقل برو از بر من ، هرزه چه گوئی

ترک می و ساقی نکنم من به حکایت

عشقست مرا مَحرم و عشقی به کمال است

درد است مرا همدم و دردیست به غایت

در کوی خرابات مغان مست و خرابم

هم صحبت من سید رندان ولایت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:06 PM

 

هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت

ور کسی نیکو نشد بد باز گردد عاقبت

گرچه بی ساز است ساز مطرب عشاق ما

گر نوازد ساز ما با ساز گردد عاقبت

همدم جامیم و با ساقی حریفی می کنیم

خوش بود گر همدمی دمساز گردد عاقبت

عاشقی گر پیش معشوقی نیازی می کند

آن نیاز عاشقان با ناز گردد عاقبت

هر که او در سایهٔ فَر هُما مأوا گرفت

گرچه گنجشکی بود شهباز گردد عاقبت

عقل مخمور است دردسر به رندان می دهد

بی غمی داند که او غمساز گردد عاقبت

سید از بنده تمیزی گر کند صاحبدلی

در میان عاشقان ممتاز گردد عاقبت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:06 PM

 

دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت

جان فدا کن همچو ما گر وصل جانان بایدت

گر عطای شاه می خواهی گدائی کن چو ما

بندگی کن بر درش گر قرب سلطان بایدت

در سواد کفر زلفش نور ایمان رو نمود

ظلمت کفرش بجو گر نور ایمان بایدت

بایدت چون گوی گردیدن به سر در کوی دوست

گر ز دست پادشه انعام چوگان بایدت

آرزوی باده داری ساقی مستی طلب

با خضر همراه شو گر آب حیوان بایدت

گر هوای کعبه داری از بیابان رو متاب

رنج باید برد اگر گنج فراوان بایدت

جام جم شادی روی نعمت الله نوش کن

همدم ما شو دمی گر ذوق رندان بایدت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:06 PM

 

معنی او نمود در صورت

نه به یک صورتی به هر صورت

چشم ما تا جمال معنی دید

معنئی بیند و دگر صورت

ذره ذره چو نور می بینم

آفتابی بود قمر صورت

باده می نوش و جام را دریاب

معنئی بین و مینگر صورت

هر چه بینیم صورت عشق است

لاجرم عاشقیم بر صورت

چون که معنی ماست صورت او

نور چشمست و در نظر صورت

جام گیتی نماست سید ما

نعمت الله نموده در صورت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:04 PM

 

عشق سلطان ما جهان بگرفت

تخت دل ملک جاودان بگرفت

بگرفت آتشی و در ما زد

سوخته بودیم و در زمان بگرفت

آفتابش چو برکشید عَلم

چتر عالم به سایه بان بگرفت

عشق صاحبقران جهانگیر است

شاه صاحبقران جهان بگرفت

صورت او نشان معنی داد

حکم معنی از آن نشان بگرفت

نعمت الله به ذوق گویا شد

سخنش ملک جاودان بگرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:03 PM

 

شهرت ذوق ما جهان بگرفت

از مکان رفت و لامکان بگرفت

قول مستانه ای که ما گفتیم

دل عاشق به جان روان بگرفت

هر کجا عارفی است در عالم

این معانی از آن بیان بگرفت

مطرب ما ترنمی فرمود

خرقهٔ جمله عاشقان بگرفت

خوش نگاری گرفته ام به کنار

او مرا نیز در میان بگرفت

مدتی عقل بود همدم ما

دل ما عاقبت از آن بگرفت

عشق سید گرفت سخت وجود

پادشه ملک جاودان بگرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:03 PM

 

آفتاب رخش جهان بگرفت

مهر رویش جهان جان بگرفت

موج زد بحر عشق و از موجش

آب حیوان جهان روان بگرفت

صورت عشق آشکارا شد

روی معنی از آن نشان بگرفت

آینه چون خیال او بنمود

به خیالش خیال از آن بگرفت

آتش شمع عشق رخسارش

جان پروانهٔ جهان بگرفت

دل ز جان سر به پای عشق افکند

دامن شاه مهربان بگرفت

عین عشق است جان سید از آن

عین او عالم عیان بگرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:03 PM

 

سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت

جانم فدای او که تمام جهان گرفت

این عشق آتشی است که جان مرا بسوخت

داغی به دل نهاد و دلم زان نشان گرفت

گفتم که دامنش به کف آرم زهی خیال

بی دست عشق ، دامن او چون توان گرفت

نقش خیال غیر اگر دیده ای به خواب

شکرانهٔ تمام دلم را به جان گرفت

پیران روزگار چو می نوش می کنند

با محتسب مگو که هوس بر جوان گرفت

مجنون اگر حکایت لیلی کند رواست

دیوانه است و نیست به دیوانگان گرفت

سید چو دید بنده که هستم غلام او

بگشود او کنار و مرا در میان گرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:03 PM

 

سید ما بر درش مأوا گرفت

گوشه ای در جنت المأوا گرفت

خاطر ما در خرابات مغان

خوش مقامی یافت آنجا جا گرفت

مبتلائیم از بلای عشق او

زان بلا این کار ما بالا گرفت

آب چشم ما به هر سو شد روان

سو به سوی ما همه دریا گرفت

عقل رفت و یار مخموری گزید

عشق سرمست آمد و ما را گرفت

هرچه می گوئیم می گوید بگو

دیگری را کی رسد بر ما گرفت

نعمت الله سر به پای او نهاد

دست او یکتای بی همتا گرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 4:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124340
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث