به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دل سرمست ما ز جان بگذشت

آن معانی ازین بیان بگذشت

در خرابات عشق می گردید

لامکان یافت از مکان بگذشت

دنیی و آخرت به هم بر زد

جان چه باشد که از جهان بگذشت

از وجود و عدم سخن نکند

هرکه از نام و از نشان بگذشت

میل جنت دگر نخواهد کرد

دل که بر کوی عاشقان بگذشت

نور رویش به چشم ما بنمود

دیده از بحر بیکران بگذشت

سید ما گذشت از عالم

بنده با حضرتش روان بگذشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

بی نوائی نوای درویش است

دُرد دردش دوای درویش است

چشم درویش هر چه می نگرد

جام گیتی نمای درویش است

نیست بیگانه از خدا به خدا

هرکه او آشنای درویش است

هرکه داند دوای درویشان

سر او خاک پای درویش است

گر چه درویش را گدا گویند

خدمت شه گدای درویش است

آن طریقی که نیست پایانش

راه بی منتهای درویش است

نعمت الله با چنین همت

روز و شب در هوای درویش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

بیا که جان و دلم در هوای درویش است

بیا که شاه جهانی گدای درویش است

به خاک پای فقیران و جان سر حلقه

که سرمهٔ نظرم خاک پای درویش است

در آن مقام که روح القدس ندارد بار

در آ که گوشهٔ خلوت سرای درویش است

صدای نغمهٔ عاشق و ذوق مجلس ما

نمونه ای ز حضور و نوای درویش است

به یاد ساقی باقی بنوش دُردی درد

که جام دُردی دردش دوای درویش است

اگرچه عاشق درویش با دل ریشم

ولی خوشم چو بلا از برای درویش است

سماع و مطرب ذوق است و صحبت درویش

ترنم نفس جانفزای درویش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

هرکه او با ما در این دریا نشست

آبروئی یافت خوش با ما نشست

بر در میخانه مست افتاده ایم

هرکه آمد پیش ما اینجا نشست

از سر جان و جهان برخاست دل

بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان مست و خراب

خوش بود با شاهد رعنا نشست

بزم رندان جنت المأوی بود

جاودان خواهیم در مأوا نشست

در سر هر کس که سودائی فتاد

کی تواند یک دمی از پا نشست

نعمت الله در همه عالم یکی است

بر سریر سلطنت تنها نشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

هر که او با ما درین دریا نشست

کی تواند لحظه ای بی ما نشست

از سر هر دو جهان برخاسته

بر در یکتای بی همتا نشست

گرچه تنها بود و تنها جمع کرد

آمد آن تنها و با تنها نشست

عقل رفت و زیر دست و پا فتاد

عشق آمد سوی ما بالا نشست

تشنه ای آمد به سوی ما چو ما

عین ما را دید و در دریا نشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

خاطر رندان ما آنجا نشست

نعمت الله جام می جوید مدام

چون تواند یک زمان از پا نشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

صورت و معنی به همدیگر خوش است

آن چنان می در چنین ساغر خوشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

ما چنین هستیم و ساقی سرخوشست

هر که او با ما درین دریا نشست

از سرش تا پاشنه در زر خوشست

جان به جانان دل بدلبر داده ایم

در دل ما عشق آن دلبر خوشست

گوهر در یتیم از ما بجو

گر به دست آری چنین گوهر خوشست

عود دل در مجمر سینه بسوخت

بوی خوش ما را درین مجمر خوشست

نعمت الله دارد از سید نشان

این نشان آل پیغمبر خوشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

در سراپردهٔ جان خلوت جانانه خوشست

آن چنان گنج خوشی در دل ویرانه خوشست

رند سرمست بجو زاهد مخمور بمان

عاقلی را چه کنی عاشق دیوانه خوشست

جنتی را که در او دوست نیابی سهل است

یار اگر دست دهد گوشهٔ میخانه خوشست

گفتهٔ عاشق سرمست بخوان از مستان

زانکه در مجلس ما گفتهٔ مستانه خوشست

قدمی نه نفسی گفتهٔ ما را دریاب

بی تکلف بر ما صحبت رندانه خوشست

هر که درویش بود میل به شاهی نکند

دل درویش به آن همت شاهانه خوشست

نعمة الله به دست آر که سرمست خوشی است

زانکه این سید مستانهٔ مردانه خوشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

چشمهٔ چشم ما پر آب خوش است

سر آبی در این سراب خوش است

در ضمیر منیر هر ذره

دیدن نور آفتاب خوش است

جامی از می بگیر و پر می کن

که چنین جام پر شراب خوش است

عین آبیم و تشنه می گردیم

نزد ما آب پر حباب خوش است

آفتابی ز ماه بسته نقاب

روشنش بین در این نقاب خوش است

خوش بود بی حجاب دیدن او

ور بود نیز در حجاب خوش است

از سر ذوق گفتهٔ سید

گر بگوید کسی جواب خوش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

چو میخانه سرائی هیچ جانیست

مقامی همچو صحن آن سرا نیست

به هر سو آب چشم ما روان است

در این دریا به جز ما آشنا نیست

اگر تو طالب عشقی مرا هست

وگر تو عقل می جوئی مرا نیست

نوای ما نوای بی نوائی است

نوائی چون نوای بینوا نیست

مرو با زاهد رعنا در این راه

که ایشان را در این ره پا به جانیست

کسی کو گنج عشق یار دارد

به نزد عاشقان حق گدا نیست

خیال روی سید نور چشم است

دمی از دیدهٔ مردم جدا نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:12 PM

 

هر دل که به عشق مبتلا نیست

هستش مشمر که گوئیا نیست

تا دُردی درد نوش کردیم

دل را به از این دگر دوا نیست

رندیم و مدام جام رندان

از ساقی و جام می جدا نیست

مستیم و خراب در خرابات

ما را جائی دگر هوا نیست

در بحر محیط عشق غرقیم

جز ما خبرش ز حال ما نیست

هر نقش که در خیال آید

نیکش بنگر که بی خدا نیست

مستیم و حریف نعمت الله

حیف است که ذوق او تو را نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:12 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124416
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث