به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هرچه امروز حاصل ما نیست

طلب آن مکن که فردا نیست

گر در اینجا ندیده ای او را

رؤیت او تو را در اینجا نیست

حق به حق بین که ما چنین دیدیم

دیده ای کان ندید بینا نیست

وانکه حق را به خویشتن بیند

دیده اش بر کمال گویا نیست

هر که گوید که حق به خود بیند

این سعادت ورا مهیا نیست

گر چه آبند قطره و دریا

قطره در وصف همچو دریا نیست

نعمت الله نور دیده بود

چشم هر کو ندید بینا نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

در این در به جز ما آشنا نیست

به نزد آشنا خود عین ما نیست

گمان کج مبر بشنو ز عطار

که هر کو در خدا گم شد جدا نیست

نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم

مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست

حباب و موج و دریا هر سه آبند

جدایند از هم و از هم جدا نیست

فنا شو از فنا و از بقا هم

فقیران را فنا و هم بقا نیست

حریف درد نوش و دردمندیم

از این خوشتر دل ما را دوا نیست

وجود این و آن نقش خیالست

حقیقت جز وجود کبریا نیست

اگر گوئی همه حقست حقست

وگر خلقش همی خوانی خطا نیست

چو سید نیست شو از هست و از نیست

چو تو خود نیستی هستی تو را نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است

هر ذره ای که بینی او را از او هلالی است

هر مختصر که بینی او معتبر بزرگیست

نقصی اگر بیابی آن نقص هم کمالی است

جائی که جز یکی نیست مثلش چگونه باشد

دو آینه از آن رو تمثال بی مثالی است

گیتی نمای ساقیست هر ساغری که نوشیم

عینی که دیده بیند سرچشمه زلالی است

او آفتاب تابان عالم همه چو سایه

غیرش مخوان که غیرش نزدیک ما خیالی است

عشق است جان عالم جانم فدای جانان

جانی که عشق دارد آن جان بی زوالی است

امروز یار ما شو بگذار دی و فردا

با حال نعمت الله اینها همه مجالیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

دل جام جهان نمای شاهیست

آئینهٔ حضرت الهی است

نقدیست دفینه در دل و دل

گنجینهٔ گنج پادشاهی است

روز و شب ماست زلف و رویش

چه جای سفیدی و سیاهی است

نقشی که خیال غیر بندد

در مذهب ما همه مناهی است

دل بحر و محیط جان عالم

در بحر محیط همچو ماهی است

دل دادن و جان نهاده بر سر

در حضرت عشق عذرخواهیست

ای پایه وجود نعمت الله

پروردهٔ نعمت الهی است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

تن میرد و روح پاک باقی است

خواه حیدریست و خواه نراقی است

تن زنده به جان و جان به جانان

گه مغربی است گه عراقی است

خوش جام مرصعیست پر می

مائیم حریف و عشق ساقی است

معنی بنمود رو به صورت

این صورت و معنی نفاقی است

جاوید بود حیات سید

باقی به بقای حی باقی است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

میخانهٔ دل طرب سرائیست

خوش بارگهی و خوب جائیست

گویند سرخوشیست در وی

هر دم او را ز نو نوائیست

آراسته اند خلوت دل

گویا که سرای پادشاهیست

می در قدح است و عشق در دل

آبی است لطیف خوش هوائیست

دل جام جهان نمای عشق است

یا رب که چه شخص خودنمائیست

هر چیز که دیده دید دل خواست

مشکل حالی عجب بلائیست

جانم به فدای نعمت الله

کز صحبت او مرا صفائیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست

آئینه ایست روشن جام جهان نمائیست

خلوتسرای دیده از نور اوست روشن

بر چشم ما قدم نه بنشین که خوش سرائیست

در گوشهٔ خرابات رندی اگر ببینی

بیگانه اش ندانی او یار آشنائیست

درویش کنج عزلت او را به دار عزت

صورت گدا نماید معنیش پادشائیست

ما دردمند عشقیم دُردی درد نوشیم

خوشتر ز صاف درمان عشاق را دوائیست

نقش خیال غیری بر دیده گر نگاری

نقاش خطهٔ چین گوید که این خطائیست

ساقی عنایتی کرد خمخانه ای به ما داد

ز انعام نعمت الله ما را چنین عطائیست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

کار دل در عشقبازی بندگی است

بندگی در عاشقی پایندگی است

بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم

وین شهنشاهی ما زان بندگی است

همچو زلفش سر به پا افکنده ایم

این سرافرازی از آن افکندگی است

جان فدا کردم سر افکندم به پیش

ز انفعال و جای آن شرمندگی است

گر مرا بینی به غم دل شاد دار

کان غم عشق است و از فرخندگی است

مردهٔ دردیم و درمان در دل است

کشتهٔ عشقیم و عین زندگی است

سید ار جان بخشد از عشقش رواست

عاشقان را کار جان بخشندگی است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

قطره و دریا به نزد ما یکی است

گر نظر بر آب داری بیشکی است

موج و بحر و قطره از روی ظهور

گر تمیزش می کنی هم نیککی است

زید و عمر و بکر و خالد هر چهار

چار باشد نزد ما ایشان یکی است

عقل اگر گوید خلاف این سخن

قول او مشنو که ابله مردکی است

هفت دریا با محیط عشق ما

جرعهٔ آبست و آنهم اندکی است

پادشاهی آمد و چندین سیاه

خود یکی باشد سپاه او یکی است

مظهر بنده یکی سید بود

آن یکی درویش و آن خانی یکی است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

 

آب جویای آب این عجب است

سر آب و سراب این عجب است

ما حبابیم و عین ما آب است

جام عین شراب این عجب است

گر کسی مست شد ز می چه عجب

باده مست خراب این عجب است

روز و شب آفتاب می گردد

در پی آفتاب این عجب است

موج گوئی حجاب دریا شد

ما ز ما در حجاب این عجب است

نقش خود را خیال می بندم

تا ببینم به خواب این عجب است

می خمخانهٔ حدوث و قدم

خورده ام بی حساب این عجب است

زاهدی دیده ایم گیلانی

سخت مست و خراب این عجب است

این چنین گفته های مستانه

خوانده ام بی کتاب این عجب است

طالب وصل نعمت اللهم

آب جویای آب این عجب است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:11 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124404
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث