به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم

گر باز نامش می‌بری بی‌شک زبانت می‌برم

با شاهد دلجوی غم دست وفا کن در کمر

کامروز یا فردا از آن نازک میانت می‌برم

چون از چمن نخل جوان برد به زحمت باغبان

با ریشهٔ پیوند جان از وی جنانت می‌برم

مردانه دندان سخت کن وز تیغ هجران سر مکش

گر سخت جانی تا ابد زان دلستانت می‌برم

زان میوه ارزان بها گر نگسلی پیوند خود

چون تاک ازین پس یک به یک رگهای جانت می‌برم

گر از ره بی‌غیرتی دیگر به آن کو می‌روی

از اره غیرت روان پای روانت می‌برم

شرح غم من محتشم زین پیش می‌گفتی به او

گر باز می‌گوئی زبان زین ترجمانت می‌برم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:21 PM

 

چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم

بهشتی دارم اما دوزخی از دور می‌بینم

به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من

که در دستش کمان خشم را پرزور می‌بینم

نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازد

که من میل نگه زان نرگس مخمور می‌بینم

به ساحل گر روم بهتر که دریای وصالش را

ز طوفانی که دارد در قفا پرشور می‌بینم

هنوز از آفتاب وصل گرمم لیک روز خود

به چشم دور بین مثل شب دیجور می‌بینم

برای غیر گوری کنده بودم در زمین غم

کنون تابوت خود را بر لب آن گور می‌بینم

چسان پیوند برد محتشم در نزع جسم از جان

ز دست او کنون خود را به آن دستور می‌بینم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:21 PM

 

دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم

درین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم

به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری

من از دلدار دور افتاده‌ام خوش حالتی دارم

از آن کو رخت بستم وز سگ او خواستم همت

کنون چون سگ پشیمان نیستم چون همتی دارم

شبم بی‌زلف او صد نیش عقرب نیست در بستر

چو چشم دیر خواب خویش مهد راحتی دارم

نبرد اسباب عیشم مو به مو باد پریشانی

جدا زانطره و کاکل عجب جمعیتی دارم

نمی‌سازم کمال عجز خود پیش سگش ظاهر

تعالی الله بر استغنا چه کامل قدرتی دارم

سخن در پرده گفتن محتشم تاکی زبان درکش

که پر بیهوده میگوئی و من بد کلفتی دارم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:21 PM

 

منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم

ز ملک وصل اسباب اقامت را روان کردم

منم کانداختم در بحر هجران کشتی طاقت

رسیدم چون به غرقاب بلا لنگر گران کردم

منم کاورد کوه محنتم چون زور بر خاطر

تحمل را به آن طاقت شکن خاطرنشان کردم

منم کاویخت چون هجران کمان خویش از دعوی

بزور صبر جرات در شکست آن کمان کردم

منم کز صرصر هجران چه شد میدان غم رفته

ز دعوی با صبا آسودگی را همعنان کردم

منم کایام چون گشت از کمان کین خدنگ افکن

فکندم جوشن طاقت ببر خود را نشان کردم

منم کز سخت جانی بر دل هجران گزین خود

جفا را جرات افزودم بلا را کامران کردم

منم صبر آزمائی کز گره‌های درون چون نی

کمر بستم به سختی ترک آن نازک میان کردم

منم مرغی که چون بر آشیانم سنگ زد غیرت

به بال سعی پرواز از زمین تا آسمان کردم

منم کز گفتن نامی که میمردم برای آن

چو شمع از تیغ غیرت نطق را کوته‌زبان کردم

منم کز محتشم آئین صبر آموختم اول

دگر سلطان غیرت هرچه فرمود آنچنان کردم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

 

به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم

دل از تو می‌کنم ای بت خدا مدد کندم

مرا تو کشته‌ای و بر سرم ستاده کسی

که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم

عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری

که آن مسیح نفس روح در جسد کندم

مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک

رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم

قبول خاطر او گشته‌ام به ترک درت

چنان نکرده قبولم که باز رد کندم

فلک که سکه عشقش به نام من زده است

عجب که باز به عشق تو نامزد کندم

چو محتشم خط آزادی از تو می‌گیرم

که او ز خیل غلامان به این سند کندم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

 

نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم

ولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم

زدند از من حریفان بیشتر لاف خریداری

ولی اول کسی کامد به بازار تو من بودم

به سیم و زر طلبکار تو گردیدند اگر جمعی

کسی کوشد به جان و سر خریدار تو من بودم

من اول از تو کردم احتراز اما اسیری هم

که کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم

به بیماری کشید از حسرت کار دگر یاران

ولی آن کس که مرد از شوق دیدار تو من بودم

حریفان جان سپر کردند پیشت لیک جانبازی

که ضربت خورد از شمشیر خونخوار تو من بودم

چو نظم محتشم خوانی بگو کای بلبل محزون

کجا رفتی چه افتادت نه گلزار تو من بودم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

 

به خوبی ذره‌ای بودی چه در کوی تو جا کردم

به دامن گرم آتشپاره‌ای اما خطا کردم

منت دادم به کف شمشیر استغنا که افکندی

تن اهل وفا در خون ولی بر خود جفا کردم

تو خود آئینه‌ای بودی ولی ماه جمالت را

من از فیض نظر آئینهٔ گیتی نما کردم

بلای خلق بودی اول ای سرو سهی بالا

منت آخر بلائی از بلاهای خدا کردم

نبود از صدق روی اهل حاجت در تو بی‌پروا

تو را من از توجه قبله حاجت روا کردم

خریداران ز قحط حسن می‌گشتند گرد تو

تو را من از عزیزی یوسف مصر صفا کردم

کنون او ذوق دارد محتشم از کردهای من

من انگشت تاسف می‌گزم که اینها چرا کردم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

 

هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستم

صید این دامم از آن بی‌اضطرابی نیستم

گرچه هستم در بهشت وصل ای حوری نژاد

چون قرینم با رقیبان بی‌عذابی نیستم

دی که بهر قتل می‌کردی شمار عاشقان

من یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم

تا عتابت باشد از حلمم دل خوش که من

مرغ آتشخواره‌ام قانع به آبی نیستم

ز آب حلمت شعلهٔ عشقم به پستی مایل است

عاشقم آخر سزاوار عتابی نیستم

من که صد پیغام گستاخانه‌ات دادم هنوز

در خور ارسال عاشق کش جوابی نیستم

بزم آن مه محتشم مخصوص خاصان به که من

کو چه گردی ابترم عالیجنابی نیستم

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

این منم کز عصمت دل در دلت جا کرده‌ام

این منم کز عشق پاک این رتبه پیدا کرده‌ام

این منم کز پاکبازی چشم هجران دیده را

قابل نظاره آن روی زیبا کرده‌ام

این منم کز عین قدرت دیدهٔ اغیار را

بی‌نصیب از توتیای خاک آن پا کرده‌ام

این منم کز صیقل آئینهٔ صدق و صفا

در رخت آثار مهر خود هویدا کرده‌ام

این منم کز رازداری گوش حرف اندوز را

مخزن اسرار آن لعل شکرخا کرده‌ام

این منم کز پرسشت با صحت و عمر ابد

ناز بر خضر و تغافل بر مسیحا کرده‌ام

این منم کاندر حضور مدعی چون محتشم

هرچه طبعم کرده خواهش بی‌محابا کرده‌ام

ادامه مطلب
سه شنبه 17 مرداد 1396  - 1:20 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5101595
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث