به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بیا، تا بیدلان را زار بینی

روان خستگان افکار بینی

تن درماندگان رنجور یابی

دل بیچارگان بیمار بینی

به کوی عاشقان خود گذر کن

که مشتاقان خود را زار بینی

میان خاک و خون افتاده حیران

زهر جانب دو صد خونخوار بینی

بسا جان عزیز مستمندان

که بر خاک در خود خوار بینی

یکی اندر دل زار ضعیفان

نظر کن، تا غم و تیمار بینی

نبینی هیچ شادی در دل ما

ولی اندوه و غم بسیار بینی

دلا، با این همه امید دربند

که هم روزی رخ دلدار بینی

چو افتادی، عراقی، رو مگردان

اگر خواهی که روی یار بینی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

نگویی باز: کای غم خوار چونی؟

همیشه با غم و تیمار چونی؟

کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟

جدا افتاده از دلدار چونی؟

مرا دانی که بیمارم ز تیمار

نپرسی هیچ: کای بیمار چونی؟

نیاری یاد از من: کای ز غم زار

درین رنج و غم بسیار چونی؟

مرا گر چه ز غم جان بر لب آمد

نخواهی گفت: کای غم خوار چونی؟

تو گر چه بینیم غلتان به خون در

نگویی آخر: ای افگار چونی؟

سحرگه با خیالت دیده می‌گفت:

که هر شب با من بیدار چونی؟

خیالت گفت: کری نیک زارم

ز بهر تو، که هر شب زار چونی؟

سگ کویت عراقی را نگوید

شبی: کای یار من، بی یار چونی؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

سر عشقت کس تواند گفت؟ نی

در وصفت کس تواند سفت؟ نی

دیدهٔ هر کس به جاروب مژه

خاک درگاهت تواند رفت؟ نی

از گلستان جمال دلگشات

هیچ بی‌دل را گلی بشکفت؟ نی

آفتابا، در هوایت ذره‌ام

آفتاب از ذره رخ بنهفت؟ نی

حلقه بر در می‌زدم، گفتی: درآی

اندر آن بودم که غیرت گفت: نی

آخر این بخت مرا بیداریی

هیچ کس را بخت چندین خفت؟ نی

از برای تو عراقی طاق شد

از همه خوبان و با تو جفت نی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

کی بود کین درد را درمان کنی؟

کی بود کین رنج را آسان کنی؟

کی بسازی چارهٔ بیچاره‌ای؟

بی‌دلی را کی دوای جان کنی؟

کی برون آیی ز پرده آشکار؟

چند روی خوب را پنهان کنی؟

چند رو گردانی از سرگشته‌ای؟

عاجزی را چند سرگردان کنی؟

در بیابان غمم، وقت این دم است

کابر رحمت بر سرم باران کنی

بسکه غم خوردم ز جان سیر آمدم

چند بر خوان غمم مهمان کنی؟

دود سوز من گذشت از آسمان

تا کیم در بوتهٔ هجران کنی؟

همچو ابراهیم از لطفت سزد

کز میان آتشم بستان کنی

چون عراقی سر نهاده در برت

هم سزد گر درد او درمان کنی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

چنانم از هوس لعل شکرستانی

که می‌برآیدم از غصه هر نفس جانی

امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم

چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟

در آن دلی، که ندارم، همیشه می‌یابم

ز تیر غمزهٔ تو لحظه لحظه پیکانی

بیا، که بی‌تو دل من خراب آباد است

جهان نمی‌شود آباد جز به سلطانی

چه جای توست دل تنگ من؟ ولی یوسف

گهی به چه فتد و گه به بند و زندانی

چنان که چشم خمارین توست مست و خراب

بسوی ما نکند التفات چندانی

چو نیست در دل تو ذره‌ای مسلمانی

چگونه رحم کند بر دل مسلمانی؟

زمان زمان که دلم یاد چهر تو بکند

شود ز عکس جمالت دلم گلستانی

اگر چه چشم عراقی به هر بتی نگرد

به جان تو، که ندارد به جز تو جانانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی

در هر خم زلف او گمراه مسلمانی

از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی

وز ناز و دلال او واله شده هر جانی

بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دل

وز زلف دلاویزش آویخته هر جانی

چشم خوش سرمستش اندر پی هر دینی

زنار سر زلفش دربند هر ایمانی

بر مائدهٔ عیسی افزوده لبش حلوا

وز معجزهٔ موسی زلفش شده ثعبانی

ترسا به چه‌ای رعنا، از منطق روح‌افزا

صد معجزهٔ عیسی بنموده به برهانی

لعلش ز شکر خنده در مرده دمیده جان

چشمش ز سیه کاری برده دل کیهانی

عیسی نفسی، کز لب در مرده دمد صد جان

بهر چه بود دلها هر لحظه به دستانی؟

تا سیر نیارد دید نظارگی رویش

بگماشته از غمزه هر گوشه نگهبانی

از چشم روان کرده بهر دل مشتاقان

از هر نظری تیری وز هر مژه پیکانی

از دیر برون آمد از خوبی خود سرمست

هر کس که بدید او را واله شد و حیرانی

شماس چو رویش خورشید پرستی شد

زاهد هم اگر دیدی رهبان شدی آسانی

ور زانکه به چشم من صوفی رخ او دیدی

خورشید پرستیدی، در دیر، چو رهبانی

یاد لب و دندانش بر خاطر من بگذشت

چشمم گهرافشان شد، طبعم شکرستانی

جان خواستم افشاندن پیش رخ او دل گفت:

خاری چه محل دارد در پیش گلستانی؟

گر خاک رهش گردم هم پا ننهد بر من

کی پای نهد، حاشا، بر مور سلیمانی؟

زین پس نرود ظلمی بر آدم ازین دیوان

زیرا که سلیمان شد فرماندهٔ دیوانی

نه بس که عراقی را بینی تو ز نظم تر

در وصف جمال او پرداخته دیوانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

ای که از لطف سراسر جانی

جان چه باشد؟ که تو صد چندانی

تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟

فتنه‌ای؟ شنقصه‌ای؟ فتانی؟

حکمت از چیست روان بر همه کس؟

کیقبادی؟ ملکی؟ خاقانی؟

به دمی زنده کنی صد مرده

عیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟

به تماشای تو آید همه کس

لاله‌زاری؟ چمنی؟ بستانی؟

روی در روی تو آرند همه

قبله‌ای؟ آینه‌ای؟ جانانی؟

در مذاق همه کس شیرینی

انگبینی؟ شکری؟ سیلانی؟

گر چه خردی، همه را در خوردی

نمکی؟ آب روانی؟ نانی؟

آرزوی دل بیمار منی

صحتی؟ عافیتی؟ درمانی؟

گه خمارم شکنی، گه توبه

می نابی؟ فقعی؟ رمانی؟

دیدهٔ من به تو بیند عالم

آفتابی؟ قمری؟ اجفانی؟

همه خوبان به تو آراسته‌اند

کهربایی؟ گهری؟ مرجانی؟

مهر هر روز دمی در بنده‌ات

سحری؟ صبح‌دمی؟ خندانی؟

همه در بزم ملوکت خوانند

قصه‌ای؟ مثنویی؟ دیوانی؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

گرنه سودای یار داشتمی

کی چنین ناله زار داشتمی؟

ورنه غیرت دمم فرو بستی

ناله هر دم هزار داشتمی

بر در دوست گر رهم بودی

روز و شب زینهار داشتمی

ور وصالش بساختی کارم

با فراقش چه کار داشتمی؟

چه غمم بودی؟ ار درین تیمار

با غمش غمگسار داشتمی

یار در کارم ار نظر کردی

بهترین کار و بار داشتمی

زان فراموش عهد دشنامی

کاشکی یادگار داشتمی

روزگارم شد، ار نه عاقلمی

ماتم روزگار داشتمی

بی‌رخ یار ناخوش است حیات

چه خوشستی که یار داشتمی!

گر عراقی برون شدی ز میان

دلبر اندر کنار داشتمی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

در جهان گر نه یار داشتمی

با جهان خود چه کار داشتمی؟

دست کی شستمی به خون جگر

گر به کف در نگار داشتمی؟

گر نبردی قرار و آرامم

حالی، آخر قرار داشتمی

ور مرا عشوه کمترک دادی

قول او استوار داشتمی

ور به کارم دمی نظر کردی

به ازین کار و بار داشتمی

دل اگر در میانه گم نشدی

دلبر اندر کنار داشتمی

با سپاه غمت برآمدمی

با خود ار بخت یار داشتمی

با عراقی، اگر دلاورمی

روز و شب کارزار داشتمی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

 

گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی

نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟

چون من بی‌خبر از دوست دهندم خبری

باری، از بی‌خبری کاش خبر داشتمی؟

در میان آمدمی چون سر زلفت با تو

از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟

گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دم

کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟

گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارت

کردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی

خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟

گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی

دل گم گشتهٔ خود بار دگر یافتمی

بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی

گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی

بهر بیماری دل گل بشکر داشتمی

کردمی بر سر کویت گهرافشانی‌ها

بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی

گر عراقی نشدی پردهٔ روی نظرم

به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:10 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5108352
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث