به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا کی همه مدح خویش گوییم؟

تا چند مراد خویش جوییم؟

بر خیره قصیده چند خوانیم؟

بیهوده فسانه چند گوییم؟

ای دیده بیا، که خون بگرییم

وی بخت، بیا، که خوش بموییم

ما را چو به کام دشمنان کرد

آن یار که دوستدار اوییم

نگذاشت که با سگان کویش

گرد سر کوی او بپوییم

دانم که روا ندارد آن خود

کز باغ رخش گلی ببوییم

زین به نبود، کز آب دیده

خیزیم و گلیم خود بشوییم؟

گردی است به راه در، عراقی

آن گرد ز راه خود بروبیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:46 PM

 

بیا، ای دیده، تا یک دم بگرییم

نیم چون خوشدل و خرم بگرییم

دمی بر جان پر حسرت بموییم

زمانی بر دل پر غم بگرییم

گهی از درد بی‌درمان بنالیم

گهی از زخم بی‌مرهم بگرییم

دل ما مرد، بر تن خوش بموییم

چو عیسی رفت، بر مریم بگرییم

چو کار از دست رفت، این گریهٔ ما

ندارد هیچ سودی، هم بگرییم

خوشا آن دم که با ما یار خوش بود

کنون در حسرت آن دم بگرییم

نشد جان محرم اسرار جانان

بر آن محروم نامحرم بگرییم

تن بیمار ما درهم شد از غم

بر آن بیچارهٔ درهم بگرییم

ز عمر ما دوسه دم ماند باقی

بیا، کین یک دو دم بر هم بگرییم

عراقی را کنون ماتم بداریم

بر آن مسکین درین ماتم بگرییم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:46 PM

 

ای دوست، بیا، که ما توراییم

بیگانه مشو، که آشناییم

رخ بازنمای، تا ببینیم

در بازگشای، تا درآییم

هر چند نه‌ایم در خور تو

لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم

چون بی‌تو نه‌ایم زنده یک دم

پیوسته چرا ز تو جداییم؟

چون عکس جمال تو ندیدیم

بر روی تو شیفته چراییم؟

آن کس که ندیده روی خوبت

در حسرت تو بمرد، ماییم

ماییم کنون و نیم جانی

بپذیر ز ما، که بی‌نواییم

تا دور شدیم از بر تو

دور از تو همیشه در بلاییم

بس لایق و در خوری تو ما را

هر چند که ما تو را نشاییم

آنچ از تو سزد به جای ما کن

نه آنچه که ما بدان سزاییم

هم زان توایم، هر چه هستیم

گر محتشمیم و گر گداییم

از عشق رخ تو چون عراقی

هر دم غزلی دگر سراییم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:46 PM

 

ز دلتنگی به جانم با که گویم؟

ز غصه ناتوانم، با که گویم؟

ز تنهایی ملولم، چند نالم؟

ز بی‌یاری به جانم، با که گویم؟

به عالم در، ندارم غمگساری

نمی‌دارم، ندانم با که گویم؟

ز غصه صدهزاران قصه دارم

ولی پیش که خوانم؟ با که گویم؟

چو مرغ نیم بسمل در غم یار

میان خون تپانم، با که گویم؟

فتاده چون بود در دام صیدی؟

ز محنت همچنانم، با که گویم؟

به کام دوستان بودم، کنون باز

به کام دشمنانم، با که گویم؟

مرا از زندگانی نیست سودی

ز هستی در زیانم، با که گویم؟

همه بیداد بر من از عراقی است

ز بودش در فغانم، با که گویم؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:46 PM

 

ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟

ز غصه می‌بمیرم، با که گویم؟

ز هجر یار گریانم، ندانم

که دامان که گیرم؟ با که گویم؟

ز جورش در فغانم، چند نالم؟

گذشت از حد نفیرم، با که گویم؟

مرا از خود جدا دارد نگاری

که نیست از وی گزیرم، با که گویم؟

به بوی وصل او عمرم به سر شد

فراقش کرد پیرم، با که گویم؟

شب و روز آتش سودای عشقش

همی سوزد ضمیرم، با که گویم؟

مرا خلقان توانگر می‌شمارند

من مسکین فقیرم، با که گویم؟

چنان سوزد مرا تاب غم او

که گویی در سعیرم، با که گویم؟

هر آن غم، کز فراقش بر من آید

به دیده می‌پذیرم، با که گویم؟

به فریادم شب و روز از عراقی

به دست او اسیرم، با که گویم؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

 

خیز، تا قصد کوی یار کنیم

گذری بر در نگار کنیم

روی در خاک کوی او مالیم

وز غمش ناله‌های زار کنیم

به زبانی، که بیدلان گویند

رمزکی چند آشکار کنیم

هجر او را، که جان ما خون کرد

به کف وصل در سپار کنیم

حاش لله کزو کنیم گله!

گله از بخت و روزگار کنیم

ما، اگر بر مراد او سازیم

ترک تدبیر و اختیار کنیم

زود پا در بساط وصل نهیم

دست با دوست در کنار کنیم

چون لب یار شکرافشان شد

ما به شکرانه جان نثار کنیم

عشق رویش چو پرده برگیرد

گر نمیریم پس چه کار کنیم

از عراقی چو رو بگردانیم

روی در روی غمگسار کنیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

 

تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم؟

هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم

دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم

جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم

روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند

چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟

ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایم

از فراق تو بگو: چند بلاها بینیم؟

خورد زنگار غمت آینهٔ دل به فسوس

نیست ممکن که جمال تو در آنجا بینیم

گم شد آخر دل ما، بر در تو آمده‌ایم

تا بود کان دل گم‌کردهٔ خود وابینیم

گر بیابیم دلی، بر سر کویت یابیم

ور ببینیم رخی، در دل بینا بینیم

روی بنمای، که امروز ندیدیم رخت

ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم!

روی زیبای تو، ای دوست، به کام دل خویش

تا عراقی بنمیرد نه همانا بینیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

 

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم

وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم

از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم

وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم

در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییم

خاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم

نعره ز جان زنیم، همه روز تا به شب

ناله ز درد دل همه شب تا سحر کنیم

تا چند چاشت ما همه از خوان غم بود؟

تا کی وجوه شام ز خون جگر کنیم؟

آهی برآوریم، سحرگه، ز سوز دل

زین بخت خفته را دمی از خواب برکنیم

زاری کنان به درگه دلدار خود رویم

نعره‌زنان به پیش سرایش گذر کنیم

باشد که یک نفس نظری سوی ما کند

دزدیده آن نفس به رخ او نظر کنیم

آن لحظه از عراقی، باشد که وارهیم

گر زو رها شویم، سخن مختصر کنیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

 

ناخورده شراب می‌خروشیم

خود تا چه کنیم؟ اگر بنوشیم

آنگاه شنو خروش مستان

این لحظه هنوز ما خموشیم

کو تابش می که پخته گردیم؟

از خامی خویش چند جوشیم؟

چون می نخرند زهد و تقوی

پس بیهده ما چه می‌فروشیم؟

از جام طرب‌فزای ساقی

یاران همه مست و ما به هوشیم

گر غمزهٔ مست او ببینیم

هیهات! که باز چون خروشیم؟

هر چند بدو رسید نتوان

لیکن چه کنیم؟ هم بکوشیم

شب خوش بودیم بی‌عراقی

امروز در آرزوی دوشیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

 

ناخورده شراب می‌خروشیم

بنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم

از بی‌خبری خبر نداریم

پس بیهده ما چه می‌خروشیم؟

تا چند پزیم دیگ سودا؟

کز خامی خویشتن بجوشیم

دل مرده، برون کشیم خرقه

وز ماتم دل پلاس پوشیم

این زهد مزوری که ما راست

کس می نخرد، چه می‌فروشیم؟

با آنکه به ما نمی‌شود راست

این کار، ولیک هم بکوشیم

باشد که ز جام وصل جانان

یک جرعه به کام دل بنوشیم

شب خوش بودیم بی‌عراقی

امروز در آرزوی دوشیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:45 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5109741
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث