به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم

بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی

ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی

مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری

مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند

بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان

دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره

نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق

تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت

نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

من باز ره خانهٔ خمار گرفتم

ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم

سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم

بر کف می چون رنگ رخ یار گرفتم

کارم همه با جام می و شاهد و شمع است

ترک دل و دین بهر چنین کار گرفتم

شمعم رخ یار است و شرابم لب دلدار

پیمانه همان لب که به هنجار گرفتم

چشم خوش ساقی دل و دین برد ز دستم

وین فایده زان نرگس بیمار گرفتم

پیوسته چینین می زده و مست و خرابم

تا عادت چشم خوش خونخوار گرفتم

شیرین لب ساقی چو می و نقل فرو ریخت

بس کام کز آن لعل شکربار گرفتم

چون مست شدم خواستم از پای درآمد

حالی سر زلف بت عیار گرفتم

آویختم اندر سر آن زلف پریشان

این شیفتگی بین که دم مار گرفتم

گفتی: کم سودای سر زلف بتان گیر،

چندین چه نصیحت کنی؟ انگار گرفتم

با توبه و تقوی تو ره خلد برین گیر

من با می و معشوقه ره نار گرفتم

در نار چو رنگ رخ دلدار بدیدم

آتش همه باغ و گل و گلزار گرفتم

المنة لله که میان گل و گلزار

دلدار در آغوش دگربار گرفتم

بگرفت به دندان فلک انگشت تعجب

چون من به دو انگشت لب یار گرفتم

دور از لب و دندان عراقی لب دلدار

هم باز به دست خوش دلدار گرفتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

هیهات! کزین دیار رفتم

ناکرده وداع یار رفتم

چه سود قرار وصل جانان؟

اکنون که من از قرار رفتم

چون خاک در تو بوسه دادم

با دیدهٔ اشکبار رفتم

بگذاشتم، ای عزیز چون جان،

دل نزد تو یادگار رفتم

زنهار! دل مرا نگه‌دار

چون من ز میان کار رفتم

بردند به اضطرارم، ای دوست،

زین جا نه به اختیار رفتم

غم خواره و مونسم تو بودی

بی‌مونس و غمگسار رفتم

از خلق کریم تو ندیدم

یک عهد چو استوار، رفتم

چون از لب تو نیافتم کام

ناکام به هر دیار رفتم

نایافته مرهمی ز لطفت

دل خسته و جان فگار رفتم

شکرانه بده، که از در تو

چون محنت روزگار رفتم

تو خرم و شاد و کامران باش

کز شهر تو سوکوار رفتم

در قصهٔ درد من نگه کن

بنگر که چگونه زار رفتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

دل گم شد، ازو نشان نیابم

آن گم شده در جهان نیابم

زان یوسف گم شده به عالم

پیدا و نهان نشان نیابم

تا گوهر شب چراغ گم شد

ره بر در دوستان نیابم

تا بلبل خوشنوای گم شد

بوی گل و بوستان نیابم

تا آب حیات رفت از جوی

عیش خوش جاودان نیابم

سرمایه برفت و سود جویم

زان است که جز زیان نیابم

آن یوسف خویش را چه جویم؟

چون در چه کن فکان نیابم

هم بر در دوست باشد آرام

از خود به جز این گمان نیابم

بر خاک درش چرا ننالم ؟

چاره به جز از فغان نیابم

چون جانش عزیز دارم، آری

دل، کز غم او امان نیابم

تا بر من دلشده بگرید

یک مشفق مهربان نیابم

تا یک نفسی مرا بود یار

یک یار درین زمان نیابم

یاری ده خویشتن درین حال

جز دیدهٔ خون‌فشان نیابم

بر خوان جهان چه می‌نشینم؟

چون لقمه جز استخوان نیابم

بی‌حاصل ازین دکان بخیزم

نقدی چو درین دکان نیابم

خواهم که شوم به بام عالم

چه چاره، چو نردبان نیابم

خواهم که کشم ز چه عراقی

افسوس که ریسمان نیابم!

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

دل گم شد، ازو نشان نمی‌یابم

آن گم شده در جهان نمی‌یابم

زان یوسف گم شده به عالم در

پیدا و نهان نشان نمی‌یابم

تا گوهر شب چراغ گم کردم

ره بر در دوستان نمی‌یابم

تا بلبل خوش نوا ز باغم رفت

بوی گل و گلستان نمی‌یابم

تا آب حیات رفت از جویم

عیش خوش جاودان نمی‌یابم

سیر آمدم از حیات خود، زیراک

بی او ز حیات آن نمی‌یابم

سرمایه برفت و سود می‌جویم

زان است که جز زیان نمی‌یابم

آن یوسف خویش را کجا جویم

چون در همه کن فکان نمی‌یابم

هم بر در دوست باشد ار باشد

از خود بجزین گمان نمی‌یابم

بر خاک درش روم بنالم زار

چاره به جز از فغان نمی‌یابم

چون جانش عزیز دارم، ار یابم

دل، کز غم او امان نمی‌یابم

تا بر من دلشده بگرید زار

یک مشفق مهربان نمی‌یابم

تا یک نفسی مرا دهد یاری

یک یار درین زمان نمی‌یابم

یاری ده خویشتن درین ماتم

جز دیدهٔ خون‌فشان نمی‌یابم

بر خوان جهان چه می‌نشینم من؟

چون لقمه جز استخوان نمی‌یابم

برخیزم ازین جهان بی حاصل

نقدی چو درین دکان نمی‌یابم

خواهم که شوم به بام عالم بر

چه چاره؟ که نردبان نمی‌یابم

خواهم که کشم ز چه عراقی را

افسوس که ریسمان نمی‌یابم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

ساقی، چو نمی‌دهی شرابم

خونابه بده بجای آبم

خون شد جگرم، شراب در ده

تا کی دهی از جگر کبابم؟

دردی غمم مده، که من خود

از درد فراق تو خرابم

از تابش می دلم برافروز

تا روی دل از جهان بتابم

در کیسهٔ من چو نیست نقدی

دانم ندهی شراب نابم

چون خاک در توام ، کرم کن

یاد آر به جرعه‌ای شرابم

می ده، که ز هستی عراقی

یک باره مگر خلاص یابم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام

در دست هجر یار گرفتار مانده‌ام

یاری دهید، کز در او دور گشته‌ام

رحمی کنید، کز غم او زار مانده‌ام

یاران من ز بادیه آسان گذشته‌اند

من بی‌رفیق در ره دشوار مانده‌ام

در راه باز مانده‌ام، ار یار دیدمی

با او بگفتمی که: من از یار مانده‌ام

دستم بگیر، کز غمت افتاده‌ام ز پای

کارم کنون بساز، که از کار مانده‌ام

وقت است اگر به لطف دمی دست گیریم

کاندر چه فراق نگونسار مانده‌ام

ور در خور وصال نیم مرهمی فرست

از درد خویشتن، که دل‌افگار مانده‌ام

دردت چو می‌دهد دل بیمار را شفا

من بر امید درد تو بیمار مانده‌ام

بیمار پرسش از تو نیاید، به درد گو:

تا باز پرسدم، که جگرخوار مانده‌ام

مانا که بر در تو عراقی عزیز نیست

کز صحبتش همیشه چنین خوار مانده‌ام

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

باز در دام بلا افتاده‌ام

باز در چنگ عنا افتاده‌ام

این همه غم زان سوی من رو نهاد

کز رخ دلبر جدا افتاده‌ام

یاد ناورد آن نگار بی‌وفا

از من بیچاره، تا افتاده‌ام

دست من نگرفت روزی از کرم

تا ز دست او ز پا افتاده‌ام

ننگ می‌دارد ز درویشی من

چون کنم؟ چون بینوا افتاده‌ام

بر درش گر مفلسان را بار نیست

پس من مسکین چرا افتاده‌ام؟

هم نیم نومید از درگاه او

گرچه درویش و گدا افتاده‌ام

عاقبت نیکو شود کارم، چو من

بر سر کوی رجا افتاده‌ام

هان! عراقی، غم مخور، کز بهر تو

بر در لطف خدا افتاده‌ام

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام

در محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟

با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم

با اهل مصطبه چه به انکار مانده‌ام؟

در صومعه چو مرد مناجات نیستم

در میکده ز بهر چه هشیار مانده‌ام؟

در کعبه چون که نیست مرا جای، لاجرم

قلاش وار بر در خمار مانده‌ام

ساقی، بیار درد و از این درد یک زمان

بازم رهان، که با غم و تیمار مانده‌ام

در کار شو کنون، غم کاری بخور، که من

از کار هر دو عالم بی‌کار مانده‌ام

کاری بکن، که کار عراقی ز دست رفت

در کار او ببین که: چه غمخوار مانده‌ام

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

از دل و جان عاشق زار توام

کشتهٔ اندوه و تیمار توام

آشتی کن بامن، آزرمم بدار،

من نه مرد جنگ و آزار توام

گر گناهی کرده‌ام بر من مگیر

عفو کن، من خود گرفتار توام

شاید ار یکدم غم کارم خوری

چون که من پیوسته غمخوار توام

حال من می‌پرس گه گاهی به لطف

چون که من رنجور و بیمار توام

چون عراقی نیستم فارغ ز تو

روز و شب جویای دیدار توام

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5110164
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث