به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم

سر کفر و غم ایمان ندارم

به امید خیالت می‌دهم جان

وگرنه طاقت هجران ندارم

مرا گفتی که: فردا روز وصل است

امید زیستن چندان ندارم

دلم دربند زلف توست، ورنه

سر سودای بی‌پایان ندارم

نیاید جز خیالت در دل من

بخر یوسف، سر زندان ندارم

غمت هر لحظه جان می‌خواهد از من

چه انصاف است؟ چندین جان ندارم

خیالت با دل من دوش می‌گفت

که: این درد تو را درمان ندارم

لب شیرین تو گفتا: ز من پرس

که من با تو بگویم کان ندارم

وگر لطف خیال تو باشد

عراقی را چنین حیران ندارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

بر من نظری کن، که منت عاشق زارم

دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم

تا خار غم عشق تو در پای دلم شد

بی‌روی تو گلهای چمن خار شمارم

نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد

نی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم

تا شام درآید، ز غمت، زار بگریم

باشد که به گوش تو رسد نالهٔ زارم

کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی

ورنه، به خدا، دست به فریاد برآرم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر در من نگه کردی نگارم

بدیدی گر فراقش چونم آخر

بپرسیدی دمی حال فگارم

نکرد آن دوست از من یاد روزی

به کام دشمنان شد روزگارم

چرا خواهد به کام دشمنانم

چو می‌داند که او را دوست دارم؟

عزیزی بودم اول بر در او

عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟

فرو شد روز من بی‌مهر رویش

چو شب تیره شده است این روزگارم

نه دلداری که باشد مونس دل

نه غمخواری که باشد غمگسارم

نمی‌دانم که دامان که گیرم؟

که تا از جیب محنت سر برآرم

عراقی، دامن غم گیر و خوش باش

که هم با تو درین تیمار یارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر با من خوشستی غمگسارم

به آب دیده دست از خود بشویم

کنون کز دست بیرون شد نگارم

نگارا، بر تو نگزینم کسی را

تویی از جمله خوبان اختیارم

مرا جانی، که می‌دارم تو را دوست

عجب نبود که جان را دوست دارم

مرا تا کار با زلف تو باشد

پریشان‌تر ز زلف توست کارم

مرا کرامگه زلف تو باشد

ببین چون باشد آرام و قرارم؟

به بوی آنکه دامان تو گیرم

نشسته بر سر ره چون غبارم

در آویزم به دامان تو یک شب

مگر روزی سر از جیبت برآرم

عراقی، دامن او گیر و خوش باش

که من با تو درین اندیشه یارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

تا کی از دست تو خونابه خورم؟

رحمتی، کز غم خون شد جگرم

لحظه لحظه بترم، دور از تو

دم به دم از غم تو زارترم

نه همانا که درین واقعه من

از کف انده تو جان ببرم

چه شود گر بگذری تا من

چون سگان بر سر کویت گذرم؟

آمدم بر درت از دوستیت

دشمن آسا مکن از در، بدرم

دم به دم گرد درت خواهم گشت

تا مگر بر رخت افتد نظرم

خود چنین غرقه به خون در، که منم

کی توانم که به رویت نگرم؟

تا من از خاک درت دور شدم

نامد از تو که بپرسی خبرم؟

کرمت نیز نگفت از سر لطف

که: غم کار عراقی بخورم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟

وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟

می‌خواستم که با تو برآرم دمی به کام

نگذاشت روزگار که گردد میسرم

از عمر من کنون چو نمانده است هم دمی

باری، بیا، که با تو دمی خوش برآورم

جانا، روا مدار که با دیدهٔ پر آب

نایافته مراد ز کوی تو بگذرم

زین گونه سرکشی که تو آغاز کرده‌ای

از دست جور تو نه همانا که جان برم

دست غم تو بس که مرا پایمال کرد

مگذار هجر را که نهد پای بر سرم

با وصل همه بگو که: عراقی از آن ماست

از لطف تو که یاد کند بار دیگرم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم

در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم

در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایق

وندر نظر وامق عذرا همه او دیدم

دلدار دل افگاران غم‌خوار جگرخواران

یاری ده بی‌یاران، هرجا همه او دیدم

مطلوب دل در هم او یافتم از عالم

مقصود من پر غم ز اشیا همه او دیدم

دیدم همه پیش و پس، جز دوست ندیدم کس

او بود، همه او، بس، تنها همه او دیدم

آرام دل غمگین جز دوست کسی مگزین

فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم

دیدم گل بستان ها ، صحرا و بیابان ها

او بود گلستان ها ، صحرا همه او دیدم

هان! ای دل دیوانه، بخرام به میخانه

کاندر خم و پیمانه پیدا همه او دیدم

در میکده و گلشن، می‌نوش می روشن

میبوی گل و سوسن، کاینها همه او دیدم

در میکده ساقی شو، می در کش و باقی شو

جویای عراقی شو، کو را همه او دیدم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم

زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم

درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان

مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم

چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم

چو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم

نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجوران

بیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم

بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم

میزار از من بی‌دل، که سر در پایت افکندم

مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستم

بیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم

ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم

ز وصل جان‌فزای تو به یک دیدار خرسندم

وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزی

ولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم

وطن گاه دل خود را به جز روی تو نگزینم

تماشاگاه جسم و جان به جز روی تو نپسندم

ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندی

جمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم

از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم

در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا

گفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم

خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم

طالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم

باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده

سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم

چون محو گشتم از خود همراه من عراقی

بر آشیان وحدت بی‌بال و پر پریدم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

 

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟

نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟

چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟

من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟

جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم

از پی دوستی تو به بلا افتادم

حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر

من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟

پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر

که بشد کار من از دست و ز پا افتادم

تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟

چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟

چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟

که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:39 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5110451
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث