به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی

فریاد! کز فراق روانم بسوختی

در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی

در آتش عنا دل و جانم بسوختی

دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرا

لیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی؟

می‌سوزیم درون و تو در وی نشسته‌ای

پیدا نمی‌شود، که نهانم بسوختی

زاتش چگونه سوزد پروانه؟ دیده‌ای؟

ز اندیشهٔ فراق چنانم بسوختی

سود و زیان من، ز جهان، جز دلی نبود

آتش زدی و سود و زیانم بسوختی

تا کی ز حسرت تو برآرم ز سینه آه؟

کز آه سوزناک زیانم بسوختی

بر خاک درگه تو تپیدم بسی ز غم

چو مرغ نیم کشته تپانم بسوختی

تا گفتمت که: کام عراقی ز لب بده

کامم گداختی و زبانم بسوختی

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:02 PM

 

نگارا، گر چه از ما برشکستی

ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی

ربودی دل ز من، چون رخ نمودی

شکستی پشت من، چون برشکستی

چرا پیوستی، ای جان، با دل من؟

چو آخر دست، از من می‌گسستی

ز نوش لب چو مرهم می‌ندادی

ز نیش لب چرا جانم بخستی؟

ز بهر کشتنم صد حیله کردی

چو خونم ریختی فارغ نشستی

اگر چه یافتی از کشتنم رنج

ز محنت‌های من، باری، برستی

مرا کشتی، به طنز آنگاه گویی:

عراقی، از کف من نیک جستی!

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:02 PM

 

ای یار، مکن، بر من بی‌یار ببخشای

جانم به لب آمد ز تو، زنهار ببخشای

در کار من غمزده ای دوست نظر کن

بر جان من دلشده ای یار، ببخشای

زان پیش که از حسرت روی تو بمیرم

بس دور بماندم ز تو بیمار، ببخشای

اینک به امیدی به درت آمده‌ام باز

این بار مکن همچو دگربار، ببخشای

مرغ دل من بی‌پر و بی‌بال بمانده است

در دام فراق تو نگونسار، ببخشای

آن رفت که آمد ز من دلشده کاری

اکنون که فرو مانده‌ام از کار، ببخشای

از کرد عراقی خجل و خوار بماندم

مگذار چنینم خجل و خوار، ببخشای

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:02 PM

 

در کار من درهم آخر نظری فرمای

بر حال من پر غم آخر نظری فرمای

بر خوان جگر خواری وز دست غمت زاری

نابوده دمی خرم، آخر نظری فرمای

تا کی بود این محنت؟ تا چند کشم زحمت؟

مردم ز غمت یک دم، آخر نظری فرمای

خون جگرم خوردی، جانم به لب آوردی

تا کی دهی، ای جان، دم، آخر نظری فرمای

بس جان و دل مرده کز بوی تو شد زنده

بر نه به دلم مرهم، آخر نظری فرمای

در کار من بی‌دل، نابوده به کام دل

یک لحظه درین عالم، آخر نظری فرمای

گر زانکه عراقی نیست شایستهٔ زار تو

چون هست دلش محرم، آخر نظری فرمای

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:02 PM

 

تا زخوبی دل ز من بربوده‌ای

کمترک بر جان من بخشوده‌ای

تا مرا بر خویش عاشق کرده‌ای

روی خوب خود به من ننموده‌ای

بر من مسکین نمی‌بخشی، مگر

ناله‌های زار من نشنوده‌ای؟

از وفا و دوستی کم کرده‌ای

در جفا و دشمنی افزوده‌ای

کی خبر باشد تو را از حال من؟

من چنین در رنج و تو آسوده‌ای

کاشکی دانستمی باری که تو

هیچ با من یک نفس خوش بوده‌ای؟

تا در خود بر عراقی بسته‌ای

صد در از محنت برو بگشوده‌ای

کاشکی دانستمی باری که تو

با عراقی یک نفس خوش بوده‌ای؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:02 PM

تا تو در حسن و جمال افزوده‌ای

دل ز دست عالمی بربوده‌ای

در جهان این شور و غوغا از چه خاست؟

گر جمال خود به کس ننموده‌ای

گوی در میدان حسن افگنده‌ای

نیکوان را چاکری فرموده‌ای

پرده از چهره زمانی دور کن

کافتابی را به گل اندوده‌ای

چون نباشم من سگ درگاه تو؟

چون بدین نام خوشم بستوده‌ای

در جهان بیهوده می‌جستم تو را

خود تو در جان عراقی بوده‌ای

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 6:01 PM

 

بازم از غصه جگر خون کرده‌ای

چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای

کارم از محنت به جان آورده‌ای

جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای

خود همیشه کرده‌ای بر من ستم

آن نه بیدادی است کاکنون کرده‌ای

زیبد ار خاک درت بر سر کنم

کز سرایم خوار بیرون کرده‌ای

از من مسکین چه پرسی حال من؟

حالم از خود پرس: تا چون کرده‌ای؟

هر زمان بهر دل مجروح من

مرهمی از درد معجون کرده‌ای

چون نگریم زار؟ چون دانم که تو

با عراقی دل دگرگون کرده‌ای

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

در صومعه نگنجد رند شرابخانه

ساقی، بده مغی را، درد می مغانه

ره ده قلندری را، در بزم دردنوشان

بنما مقامری را، راه قمارخانه

تا بشکند چو توبه، هر بت که می‌پرستید

تا جان نهد چو جرعه، شکرانه در میانه

بیرون شود، چو عنقا، از خانه سوی صحرا

پرواز گیرد از خود، بگذارد آشیانه

فارغ شود ز هستی وز خویشتن پرستی

بر هم زند ز مستی نیک و بد زمانه

در خلوتی چنین خوش چه خوش بود صبوحی!

با محرمی موافق، با همدمی یگانه

آورده روی در روی با شاهدی شکر لب

در کف می صبوحی، در سر می شبانه

ساقی شراب داده هر لحظه از دگر جام

مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه

باده حدیث جانان، باقی همه حکایت

نغمه خروش مستان دیگر همه فسانه

نظاره روی ساقی، نظارگی عراقی

خم خانه عشق باقی، باقی همه بهانه

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

در صومعه نگنجد، رند شرابخانه

عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟

ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبه

بستان مرا ز من باز زان چشم جاودانه

تا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستی

بر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانه

زین زهد و پارسایی چون نیست جز ریایی

ما و شراب و شاهد، کنج شرابخانه

چه خوش بود خرابی! افتاده در خرابات

چون چشم یار مخمور از مستی شبانه

آیا بود که بختم بیند به خواب مستی

او در کناره، آنگه من رفته از میانه؟

ساقی شراب داده هر لحظه جام دیگر

مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه

در جام باده دیده عکس جمال ساقی

و آواز او شنوده از زخمهٔ چغانه

این است زندگانی، باقی همه حکایت

این است کامرانی، باقی همه فسانه

میخانه حسن ساقی، میخواره چشم مستش

پیمانه هم لب او، باقی همه بهانه

در دیدهٔ عراقی جام شراب و ساقی

هر سه یکی است و احول بیند یکی دوگانه

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده

در هر دهن خوشی لب تو مثل شده

آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده

مشاطهٔ جمال تو لطف ازل شده

از نیم ذره پرتو خورشید روی تو

ارواح حال گشته و اجسام حل شده

جان‌ها ز راه حلق بر افکنده خویشتن

در حلقه‌های زلف تو صاحب محل شده

ترک رخت، که هندوک اوست آفتاب

آورده خط به خون من و در عمل شده

ای از کمال روی تو نقصان گرفته کفر

وز کافری زلف تو در دین خلل شده

بر تو چو من بدل نگزینم، روا مدار

آبی که من خورم ز تو با خون بدل شده

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5108906
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث