به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای راحت روح هر شکسته

بخشای به لطف بر شکسته

بر جان من شکسته رحم آر

کاشکسته‌ترم ز هر شکسته

پیوسته ز غم شکسته بودم

این لحظه شدم بتر شکسته

ای بار غمت شکسته پشتم

تو رخ ز شکسته برشکسته

بر سنگ مزن تو سینهٔ ما

بی‌قدر شود گهر شکسته

ای تیر غمت رسیده بر دل

پیکان تو در جگر شکسته

بی لطف تو کی درست گردد؟

جانا دل من به سر شکسته

آمد به درت ندیده رویت

زان شد دل من مگر شکسته

در کوی تو جان سپرد دگر بار

آن مرغک بال و پر شکسته

دل بندهٔ توست در همه حال

گر غمزده است و گر شکسته

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته

عالمی در شور و شوری در جهان انداخته

عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته

آرزویت غلغلی در آسمان انداخته

چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته

چون سپندی جان مشتاقان در آن انداخته

روی بنموده جمالت، باز پنهان کرده رخ

در دل بیچارگان شور و فغان انداخته

دیدن رویت، که دیرینه تمنای دل است

آرزویی در دل این ناتوان انداخته

چند باشد بی‌دلی در آرزوی روی تو؟

بر سر کوی تو سر بر آستان انداخته

بی‌تو عمرم شد، دریغا! و چه حاصل از دریغ؟

چون نیاید باز تیر از کمان انداخته

مانده‌ام در چاه هجران، پای در دنبال مار

دست در کام نهنگ جان ستان انداخته

هیچ بینم باز در حلق عراقی ناگهان

جذبه‌های دلربایی ریسمان انداخته؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه

کاواز داد مرغ خوش‌الحان صبحگاه

خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبح دم

خوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه

وقتی خوش است و مرغ دل ار نغمه‌ای زند

زیبد، که باز شد در بستان صبحگاه

از صد نسیم گلشن فردوس خوشتر است

بادی که می‌وزد ز گلستان صبحگاه

در خلد هرچه نسیه تو را وعده داده‌اند

نقد است این دم آنهمه بر خوان صبحگاه

خوش مجلسی است: درد ندیم و دریغ یار

غم میزبان و ما همه مهمان صبحگاه

جانا، بخور ساز درین بزم، تا مگر

خوشبو نشد نسیم گلستان صبحگاه

تا ز آتش فراق دل عاشقی نسوخت

خوشبو کند بخور تو ایوان صبحگاه

خواهی چو صبح سر ز گریبان برآوری

کوته مکن دو دست ز دامان صبحگاه

باشد که قلب ناسرهٔ تو سره شود

می‌سنج نقد خویش به میزان صبحگاه

دامان صبح گیر، مگر سر برآورد

صبح امید تو ز گریبان صبحگاه

چون دانه‌ای، دل تو که چون جوز غم شده است

انداز پیش مرغ خوش الحان صبحگاه

شب خفته ماند بخت عراقی، از آن سبب

محروم شد ز روح فراوان صبحگاه

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ساقی، قدحی می مغان کو؟

مطرب غزل تر روان کو؟

آن مونس دل کجاست آخر؟

و آن راحت جان ناتوان کو؟

آیینهٔ سینه زنگ غم خورد

آن صیقل غمزدای جان کو؟

از زهد و صلاح توبه کردم

مخمور میم، می مغان کو؟

اسباب طرب همه مهیاست

آن زاهد خشک جان فشان کو؟

گر زهد تو نیست جمله تزویر

ترک بد و نیک و سوزیان کو؟

ور از دو جهان کران گرفتی

جان و دل و دیده در میان کو؟

با شاهد و شمع در خرابات

عیش خوش و عمر جاودان کو؟

در صومعه چند زهد ورزیم؟

صحرا و گل و می مغان کو؟

چون بلبل بی‌نوا چه باشیم؟

بوی خوش باغ و بوستان کو؟

ما را چه ز باغ و بوی گلزار؟

بوی سر زلف دلستان کو؟

با دل گفتم: مرا نگویی

کان یار لطیف مهربان کو؟

ور یافته‌ای ازو نشانی

خونابهٔ چشم خون فشان کو؟

با هم بودیم روزکی چند

آن عیش کجا و آن زمان کو؟

دل گفت: هر آنچه او ندانست

از وی چه نشان دهیم: آن کو؟

با این همه جهد می کنم هم

باشد که دمی شود چنان کو

خواهد که فدا کند عراقی

جان در ره او، ولیک جان کو؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

آن مونس غمگسار جان کو؟

و آن شاهد جان انس و جان کو؟

آن جان جهان کجاست آخر؟

و آن آرزوی همه جهان کو؟

حیران همه مانده‌ایم و واله

کان یار لطیف مهربان کو؟

با هم بودیم خوش، زمانی

آن عیش و خوشی و آن زمان کو؟

ای دل شده، دم مزن ز عشقش

گر عاشق صادقی نشان کو؟

گر باخبری ازو نشان چیست؟

ور بی‌خبری ز جان فغان کو؟

گر یافته‌ای ز عشق بویی

خون دل و چشم خون فشان کو؟

ور همچو من از فراق زاری

دل خسته و جان ناتوان کو؟

ای دل، منگر سوی عراقی

سرگشته مباش هم‌چنان کو

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ترک من، ای من غلام روی تو

جمله ترکان جهان هندوی تو

لعل تو شیرین‌تر از آب حیات

زان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو

خرم آن عاشق، که بیند آشکار

بامدادان طلعت نیکوی تو

فرخ آن بی‌دل، که یابد هر سحر

از گل گلزار عالم بوی تو

حیف نبود ما چنین تشنه جگر؟

و آب حیوان رایگان در جوی تو

دل گرفتار کمند زلف تو

جان شکار غمزهٔ جادوی تو

غمزهٔ خونخوار تو کرد آنچه کرد

تا چه خواهد کرد با ما خوی تو؟

من چو سر در پای تو انداختم

بر سر آیم عاقبت چون موی تو

چون دل من در سر زلف تو شد

هم شود گه گاه همزانوی تو

هم ببیند جان جمال تو عیان

چون نهان شد در خم گیسوی تو

هم زمان جایی دگر سازی مقام

تا نیابد کس نشان و بوی تو

هر نفس جایی دگر پی گم کنی

تا عراقی ره نیابد سوی تو

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو

بیمار گشته به نشود جز به بوی تو

باری، بپرس حال دل ناتوان من

بنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟

از آرزوی روی تو جانم به لب رسید

بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو

حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟

گر یافتی نسیم گلستان کوی تو

در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید

در ره بماند و راه نیاورد سوی تو

از لطف تو سزد که کنون دست گیریش

چون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای همه میل دل من سوی تو

قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو

نرگس مستت ربوده عقل من

برده خوابم نرگس جادوی تو

بر سر میدان جانبازی دلم

در خم چوگان ز زلف و گوی تو

آمدم در کوی امید تو باز

تا مگر بینم رخ نیکوی تو

من جگر تفتیده بر خاک درت

آب حیوان رایگان در جوی تو

ای امید من، روا داری مگر؟

باز گردم ناامید از کوی تو

لطف کن، دست جفا بر من مدار

من ندارم طاقت بازوی تو

روزگاری بوده‌ام بر درگهت

چشم امیدم بمانده سوی تو

تا مگر بینم دمی رنگ رخت

تا مگر یابم زمانی بوی تو

چون ندیدم رنگ رویت، لاجرم

مانده‌ام در درد بی‌داروی تو

بر من مسکین عاجز رحم کن

چون فروماندم ز جست و جوی تو

در غم تو روزگارم شد دریغ!

ناشده یک لحظه همزانوی تو

هم مشام جانم آخر خوش شود

از نسیم جان فزای موی تو

خود عراقی جان شیرین کی دهد؟

تا به کام دل نبیند روی تو

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو

سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو

مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو

دام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو

در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان

کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟

دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار

لطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو

آینهٔ دل مرا روشنیی ده از نظر

بو که ببینم اندر او طلعت دلگشای تو

جام جهان نمای من روی طرب فزای توست

گر چه حقیقت من است جام جهان نمای تو

آرزوی من از جهان دیدن روی توست و بس

رو بنما، که سوختم از آرزوی لقای تو

کام دلم ز لب بده، وعدهٔ بیشتر مده

زان که وفا نمی‌کند عمر من و وفای تو

نیست عجب اگر شود زنده عراقی از لبت

کاب حیات می‌چکد از لب جان فزای تو

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

 

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو

هوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال تو

کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان

راحت جان خستگان یافتن وصال تو

دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار

روی نهاده بر درت منتظر نوال تو

خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کند

ورنه به خواب دیدمی، بو که شبی وصال تو

من به غم تو قانعم، شاد به درد تو، از آنک

چیره بود به خون من دولت اتصال تو

تو به جمال شادمان، بی‌خبر از غمم دریغ!

من شده پایمال غم، از غم گوشمال تو

ناز ز حد بدر مبر، باز نگر که: در خور است

ناز تو را نیاز من، چشم مرا جمال تو

بسکه کشید ناز تو، مرد عراقی، ای دریغ!

چند کشد، تو خود بگو، خسته دلی دلال تو؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5108354
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث