به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنی
سر من و آستان تو اگر خوانی و گر رانی
به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنی
سر من و آستان تو اگر خوانی و گر رانی
بر سر کوی عاشقان بگذر
ور توانی ز خود روان بگذر
باز گردد به برزخ جامع
نیک دریاب این سخن سامع
باش همچون صاحب قلب سلیم
ظاهراً تلوین و باطن مستقیم
آینه روشن است در همه حال
می نماید جمال او به کمال
آینه روشن است این تمثال
جسم و جانند عین مثل و مثال
آن نور که بر هر دو جهان تابان است
در ماه شب چهارده روشن آن است
آنها که نام خویش کریمی نهادهاند
چیزی که گفتهاند همانا که دادهاند
آن کسانی که اهل عرفانند
مبتلای بلای الوانند
آفتابی ز غیب پیدا شد
نور او در همه هویدا شد