این خرقهٔ چار وصله بگذار
وان خلعت پادشاه بردار
این خرقهٔ چار وصله بگذار
وان خلعت پادشاه بردار
او در دل و دل به هر طرف گرداند
نازک سخنی است عارفی گر داند
این حقیقت در همه ساری بود
با همه در غایت یاری بود
الف و لام و لام و ها هر چار
اسم اسم است این حروف ای یار
اللّهاکبر تو خوش نیست با سر تو
این سر چه گشت قربان اللّه اکبر آمد
اگر در خلق حق را در نیابی
بیابی خانه اما در نیابی
الحق مندرج فی طی محضره
والصدق منخرط فی سلک کتبته
اسم و ذات و صفت اگر دانی
گفتهٔ ما به ذوق می خوانی
از من و ما نماند یک سر مو
سر توحید گفتمت نیکو