به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است

پای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است

برنگردد جسم، یک پهلو به هر جانب فتاد

راست گردانیدن دیوار مایل مشکل است

جان عاشق در تن خاکی چسان گیرد قرار؟

موج دریا دیده را بستن به ساحل مشکل است

نیست آسان در بدن جان را مصفا ساختن

زنگ ازین آیینه بردن در ته گل مشکل است

نیست غیر از مرگ ساحل مور شهد افتاده را

بر گرفتن دل ازان شیرین شمایل مشکل است

زنگ صحبت را به خلوت می توان از دل زدود

زندگانی در جهان بی گوشه دل مشکل است

می توان بردن به آسانی زیر برگ لاله داغ

خون ما را شستن از دامان قاتل مشکل است

در سر بی مغز تا باشد هوایی چون حباب

سر برون بردن ازین دریای هایل مشکل است

عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را

چشم حیران را تمیز حق و باطل مشکل است

هر که را راه درازی هست صائب پیش پا

تن به خواب ناز در دادن به منزل مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

 

از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است

رشته جان را به زور خود گسستن مشکل است

رستمی باید که بیژن را برون آرد ز چاه

بی کمند جذبه از دنیا گسستن مشکل است

در تنور سرد خودداری نمی آید ز نان

درد و داغ عشق را بر خویش بستن مشکل است

بی دل روشن خداجویی خیال باطلی است

این گهر را با چراغ مرده جستن مشکل است

در جهان آفرینش ذره ای بیکار نیست

در چنین هنگامه ای فارغ نشستن مشکل است

زندگی چون گشت از قد دو تا پا در رکاب

از سرانجام سفر غافل نشستن مشکل است

از فضای حق مشو غافل که با این مشت خاک

پیش این سیلاب بی زنهار بستن مشکل است

تا نباشد آتشی در زیر پایت چون سپند

صائب از هنگامه ایجاد جستن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است

زنده از دریاست ماهی و ز دریا غافل است

آسمان سنگدل از گریه ما غافل است

گوش سنگین صدف از جوش دریا غافل است

چهره دل ترجمان رازهای عالم است

وای بر آن کس کز این آیینه سیما غافل است

چشم ظاهربین به کنه روح نتواند رسید

سوزن دجال چشم از حال عیسی غافل است

جان چه می داند اجل کی حلقه بر در می زند

از سفر کردن شرر در سنگ خارا غافل است

محو دنیا را به گرد دل نگردد یاد مرگ

از معلم طفل هنگام تماشا غافل است

هند چون دنیای غدارست و ایران آخرت

هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است

گر سبو از تنگدستی راه احسان بسته است

خم چرا از ساغر لب تشنه ما غافل است؟

دام ها در خاک از چشم غزالان کرده است

گر به ظاهر لیلی از مجنون شیدا غافل است

مرکز پرگار حیرانی است در آغوش گل

شبنمی کز آفتاب عالم آرا غافل است

نیست غیر از بیخودی صائب فضایی در جهان

وای بر آن کس کز این دامان صحرا غافل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است

دیده بیدار دل آیینه دار منزل است

در بیابانی که نعل شوق ما در آتش است

کعبه چون سنگ فلاخن بی قرار منزل است

در فلاخن می گذارد رهروان را کجروی

جاده را از راستی سر در کنار منزل است

شوق را تاب اقامت نیست در یک جا دو روز

ورنه نقش پای من آیینه دار منزل است

گر چه هر خاری درین وادی به خونم تشنه است

آنچه در دل ره ندارد خارخار منزل است

من که خود را یافتم در وادی سرگشتگی

کوه غم بر خاطرم از رهگذار منزل است

سر به صحرادادگان را کعبه دامنگیر نیست

دوش کاهل طینتان در زیر بار منزل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است

آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است

نیل چشم زخم می باید سعادتمند را

شکوه کردن ای هما از استخوان بی حاصل است

می نماید هر چه هست آیینه از زیبا و زشت

خودستایی در حضور عارفان بی حاصل است

خاک در چشم توقع زن که در ایام ما

دولت بیدار چون خواب گران بی حاصل است

دانه از خاک فراموشان نمی آید برون

گریه کردن بر مزار رفتگان بی حاصل است

حاصلی جز بار دل نتوان ز سرو و بید یافت

عرض حاجت پیش این بی حاصلان بی حاصل است

چشم ریزش داشتن از چرخ مینایی خطاست

پیش ابر خشک وا کردن دهان بی حاصل است

نیست ممکن چرخ کجرو راست گردد با کسی

راستی چون تیر جستن از کمان بی حاصل است

حق شناسان بی نیازند از دلیل و رهنما

چون شود منزل عیان، سنگ نشان بی حاصل است

وقت خط سبز صائب غافل از خوبان مشو

در بهاران تن زدن در آشیان بی حاصل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

 

نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است

چشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل است

هست از وحدت خزان و نوبهار او یکی

بوستان آفرینش را گل رعنا دل است

هیچ جا چون شعله جواله اش آرام نیست

خاک دامنگیر آن سرو سهی بالا دل است

می نماید پست اگر در دیده کوتاه بین

پیش ارباب بصیرت، عالم بالا دل است

با تن آسانی میسر نیست اهل دل شدن

هر که شب از غنچه خسبان است سر تا پا دل است

از تجلی طور چون مجنون بیابانگرد شد

آن که پا برجاست پیش جلوه لیلا، دل است

بیغمان را گر بود میخانه باغ دلگشا

عاشقان را چشم پر خون ساغر و مینا دل است

خسروان را گر بود شبدیز و گلگون زیر ران

اهل معنی را براق آسمان پیما دل است

بزم بی دردان اگر روشن ز شمع است و چراغ

گوهر شب تاب ما در ظلمت شبها دل است

دل به دریاکردگان را زورقی در کار نیست

موج را بال و پر پرواز در دریا دل است

دل قوی چون شد، نیندیشد ز موج حادثات

لنگر آرامشی گر دارد این دریا دل است

گوشه امنی که از سیل حوادث ایمن است

بی گزند چشم بد صائب درین دنیا دل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

 

گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است

دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است

ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست

این سیاهی را فروغ باده روشن بس است

عقل بیجا می کند پا از گلیم خود دراز

ذره را میدان جولان دیده روزن بس است

از تنزل می توان دادن فلک را خاکمال

خاکساری سد راه جرأت دشمن بس است

سیلیی خاموش سازد طفل بازیگوش را

عقل دعوی دار را یک رطل مرد افکن بس است

چون نباشد دل به جای خود، زره دام بلاست

اهل جرأت را لباس جنگ، پیراهن بس است

نیست صائب دیده ما بر فروغ عاریت

بی کسان را شمع بالین دیده روشن بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچ

از سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است

مردم آزاده دست از تن پرستی شسته اند

در کنار آب، پای سرو دایم در گل است

آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین دلان

با گرانان پله میزان گردون مایل است

اهل همت را ز گوهر آنچه باید حفظ کرد

در محیط آفرینش آبروی سایل است

ماه را خورشید عالمتاب می سازد تمام

سالک از نقصان نیندیشد چو مرشد کامل است

نیست تسخیر دل ما کار آتش طلعتان

این سپند شوخ در مجمر برون محفل است

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

دل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

چون بود انگور شیرین، باده گردد تلخ تر

می شود دیوانگی کامل، خرد چون کامل است

خرمن بی حاصلان از خوشه پروین گذشت

دانه امید صائب همچنان زیر گل است

هر که بر دوش است بارش در تلاش منزل است

راحت منزل ندارد هر که بارش بر دل است

بس که دلها از تماشای تو گردیده است آب

از سر کوی تو بی کشتی گذشتن مشکل است!

پنجه فولاد می تابد نگاه عجز ما

گر ببندد چشم ما را، حق به دست قاتل است

آهوی مشکین به آسانی نمی آید به دام

در کمند آوردن خوبان نوخط مشکل است

خاطر لیلی غبارآلود غیرت می شود

ورنه پیش چشم مجنون هر سیاهی محمل است

در کنار جسم جان را از کدورت چاره نیست

خاک می لیسد زبان موج تا در ساحل است

حسن را خودداری از اظهار مانع می شود

ورنه بهر عندلیبان غنچه هم خونین دل است

در زمین پاک ما ریگ روان حرص نیست

از رگ ابری مراد مزرع ما حاصل است

هیچ چشمی در غبار سرمه حیرت مباد!

زنده از دریاست ماهی و ز دریا غافل است

این که دست علو را از سفل بهتر گفته اند

این کرامت تا نپنداری غنا را حاصل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است

نرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ است

طفل طبعان را دل از بهر تماشا می دود

خو به عزلت کرده از سیر و تماشا فارغ است

خارخار آرزو در سینه عشاق نیست

هر که واصل شد به مطلب، از تمنا فارغ است

نیست با خورشید تابان حاجت شمع و چراغ

هر که را دل روشن است، از چشم بینا فارغ است

سیرچشمی می کند دل را ز دنیا بی نیاز

گوهر قانع ز روی تلخ دریا فارغ است

نسبت عارف به خاک و مسند دولت یکی است

از تکلف آفتاب عالم آرا فارغ است

نیست از خواب پریشان چشم بسمل را خبر

محو عشق، از دیدن اوضاع دنیا فارغ است

عالم سرگشتگی دارالامان رهروست

گردباد از سنگ راه و خار صحرا فارغ است

ذوق کار عشق، دارد جنگ با آسودگی

کوهکن از اهتمام کارفرما فارغ است

سنگ بر دریا زدن، بازوی خود رنجاندن است

از غم عالم دل خوش مشرب ما فارغ است

ما به خود صائب ز نادانی بساطی چیده ایم

ورنه عشق از نیستی و هستی ما فارغ است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118174
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث