به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق

نخل ماتم تازه رو از آب چشم مردم است

کار نادان می شود مشکل تر از تدبیر خویش

از لگد محکم شود خاری که در زیر دم است

از علایق رشته ای تا هست، جان آزاد نیست

تا رگ خامی بود در باده، محبوس خم است

خرد مشمر جرم را هر چند باشد اندکی

کز بهشت آواره آدم از برای گندم است

دوری ظاهر حجاب تشنه دیدار نیست

قطره در هر جا که باشد متحد با قلزم است

از صفای سینه مستورست صائب داغ من

پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است

پای من از زخم خار خونچکان پای گل است

برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس

بی دماغان محبت را چه پروای گل است؟

عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن را

در دل بلبل خلد خاری که در پای گل است

رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شود

باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است

مستی من نیست موقوف شراب لاله رنگ

غنچه منقار من لبریز صهبای گل است

شرم می دارد نگاه از خیره چشمان حسن را

چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است

سردمهری را اثر در سینه های گرم نیست

عندلیب مست ما فارغ ز سرمای گل است

از سخن سنجان شود صائب بلند آوازه حسن

شعله آواز بلبل محفل آرای گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است

کج نگه کردن به دستارش چه یارای گل است؟

گلفروش باغ، ناز باغبانان می کشد

لاله چین دشت ایمن را چه پروای گل است؟

بیغمی بنگر که با این داغ های آتشین

چشم کافر نعمت ما را تمنای گل است

از سر مینای پر می پنبه بردارید زود

شعله را بر گوشه دستارکی جان گل است؟

هر که دارد شیشه ای خود را به گلشن کی کشد؟

وعده گاه دختر رز باز در پای گل است

شوخ چشمی بین که با خصمی چو خورشید بلند

شبنم گستاخ ما محو تماشای گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است

در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است

انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق

فتح بابی هر که را رو می دهد ما را گل است

هر که با نیکان نشیند رنگ نیکان بر کند

چون ز می سیراب گردد پنبه مینا گل است

می پرستان در خزان عیش بهاران می کنند

قلقل میناست بلبل، باده حمرا گل است

پرده بیگانگی نبود میان حسن و عشق

در حریم بیضه بلبل گرم صحبت با گل است

قدر خاک افتاده را سرگشتگان دانند چیست

نقش پا گمراه را در دامن صحرا گل است

هست با هر داغ من پیوند خاصی عشق را

برگ برگ این چمن پیش چمن پیرا گل است

صحبت روشن ضمیران سرخ رویی بر دهد

شاخ مرجان در کنار بحر سر تا پا گل است

از فروغ شمع صائب نیست غم پروانه را

رهنورد شوق را آتش به زیر پا گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

 

توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است

تشنه بر گشتن ز آب زندگانی مشکل است

سرمه ای آواز را چون صحبت ناجنس نیست

بلبلان را با زغن هم آشیانی مشکل است

می توان از سست پیوندان به آسانی برید

از دهن دندان کشیدن در جوانی مشکل است

دل ز من خواهی نخواهی برد آن چشم کبود

پنجه کردن با بلای آسمانی مشکل است

هر که را چون بوی پیراهن بود چشمی به راه

قطع ره کردن به پای کاروانی مشکل است

هر گرانخوابی نمی گردد به صائب هم خیال

با براق برق جولان همعنانی مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود

حاصل سرو از بهار خوش ثمربار دل است

بی قراران بیشتر از وصل لذت می برند

شعله تا بر خویش می جنبد شرر در منزل است

زهر جای باده می ریزد به جام دوستان

دوستی با چشم خونخوار تو زهر قاتل است

ذره ای زان حسن عالمگیر نبود بی نصیب

دیده ما در غبار، آیینه ما در گل است

شعله جواله های هر شاخ گل را در قباست

آتشین رخساره ای هر لاله را در محمل است

کشور تدبیر را زیر و زبر سازد قضا

ورنه در ملک رضا نوشیروان عادل است

از سبکروحان به اقلیم فنا پر راه نیست

موج تا بر خویش جنبیده است محو ساحل است

دل چه می داند که قدرش چیست در دیوان عشق

یوسف نادیده مصر از قیمت خود غافل است

ارزن انجم نمی ریزد ز دستش بر زمین

از سپهر سفله روزی خواستن بی حاصل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است

چشمه امید را خس پوش دیدن مشکل است

سوخت در فصل خزان خاموشی بلبل مرا

ترجمان عشق را خاموش دیدن مشکل است

برنیارد سر ز زیر بال اگر قمری رواست

سرو را با خار و خس همدوش دیدن مشکل است

تا ز جوش افتاد می، میخانه شد زندان من

سینه های گرم را بی جوش دیدن مشکل است

آب می سازد نگه را چهره های شرمناک

در رخ گلهای شبنم پوش دیدن مشکل است

می کنم از گریه آخر خانه زین را خراب

خرمن گل را به یک آغوش دیدن مشکل است

خامشی با دستگاه معرفت زیبنده است

بر سر خوان تهی سرپوش دیدن مشکل است

جز گرانی نیست از گوهر صدف را بهره ای

حسن معنی را به چشم گوش دیدن مشکل است

از مروت می کنم زهاد را تکلیف می

دشمنان خویش را باهوش دیدن مشکل است

مصرع برجسته صائب بی نیاز از مصرع است

با قیامت یار را همدوش دیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است

تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است

در حریم وصل، پاس شرم نتوان داشتن

در بهاران سر به زیر پر کشیدن مشکل است

وحشت ظلمت گوارا گردد از آب حیات

ناز خط بی لعل جان پرور کشیدن مشکل است

هر تنک ظرفی نمی گردد حریف آسمان

شیشه پر زهر را بر سر کشیدن مشکل است

با ثمر بار رعونت نیست بر دلها گران

ناز نخل از عرعر بی بر کشیدن مشکل است

عمر جاویدان نگردد جمع با فرماندهی

آب خضر از جام اسکندر کشیدن مشکل است

سر به زیر بال کش صائب به فکر گلستان

چون گلستان را به زیر پر کشیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است

شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است

ساق سیمین می کند رفتار را با آب و تاب

جلوه با آن پای از طاوس دیدن مشکل است

دست افسوسی است هر برگی در ایام خزان

بوستان را پر کف افسوس دیدن مشکل است

بی تکلف بوستان با ناله بلبل خوش است

دیر را بی نغمه ناقوس دیدن مشکل است

سر چه باشد تا دریغ از دوستان دارد کسی

دشمنان خویش را مأیوس دیدن مشکل است

در حریم هوشیاران پاکدامانی خوش است

بزم می را بی کنار و بوس دیدن مشکل است

مرغ زیرک می شناسد خانه صیاد را

عارفان را خرقه سالوس دیدن مشکل است

گر چه دارد دور باش از روی آتشناک شمع

چاک در پیراهن فانوس دیدن مشکل است

عالم معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد

بعد ازان در عالم محسوس دیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است

چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است

هر چه جز معشوق باشد پرده بیگانگی است

بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

نیست از جوش شهیدان تیغ را میدان زخم

در سر کویش به کام دل تپیدن مشکل است

لامکان بر وحشیان عشق تنگی می کند

در فضای آسمان از خود رمیدن مشکل است

بی چراغان تجلی طور سنگ تفرقه است

کعبه و بتخانه را بی یار دیدن مشکل است

غنچه را باد صبا از پوست می آرد برون

بی نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است

بر ندارد میوه تا خام است دست از شاخسار

زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است

هر که در قید خودآرایی گره گردید، ماند

آب را از پنجه گوهر چکیدن مشکل است

عقل و دین و دل درین سودا کم از بیعانه است

با چنین سرمایه یوسف را خریدن مشکل است

بی قراران هر نفس در عالمی جولان کنند

همچو بوی گل به یک جا آرمیدن مشکل است

ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد

بی هم آوازی نفس از دل کشیدن مشکل است

در گلستانی که بوی گل گرانی می کند

با قفس بر عندلیب ما پریدن مشکل است

چشم خودبینی به هر ناکرده کاری داده اند

کار عالم کردن و خود را ندیدن مشکل است

بازوی همت ضعیف و تیغ جرأت شیشه دل

با سلاحی این چنین از خود بریدن مشکل است

تا گمان نیش خاری هست در دشت وجود

همچو خون مرده یک جا آرمیدن مشکل است

سایه بال هما در قبضه تسخیر نیست

دامن دولت به سوی خود کشیدن مشکل است

هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست

با چنین دلبستگی از خود بریدن مشکل است

با قیامت پاک کن اینجا حساب خویش را

بر زمین از شرم عصیان خط کشیدن مشکل است

در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری

نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است

منزل نقل مکان ماست اوج لامکان

آسمانها را به گرد ما رسیدن مشکل است

چون سلیمان را نباشد رشک بر احوال مور؟

بار عالم را به دوش خود کشیدن مشکل است

می توان راز دهان یار را تفسیر کرد

در نزاکت های فکر ما رسیدن مشکل است

تا نگردد جذبه توفیق صائب دستگیر

از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5116558
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث