به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است

بی خبر هر سو که می غلطد نگاهم گلشن است

تیره روزان یکدگر را خوب پیدا می کنند

سرمه او گوشه چشمی که دارد با من است

تا به چندی ای آفتاب حسن مستوری کنی؟

چشم ما حیرت نگاهان کم ز چشم روزن است؟

ای صبای بی مروت برق تازی واگذار

روح بیمار زلیخا همره پیراهن است

صائب احوال مقام دل چه می پرسی ز من؟

خانه حسرت نصیبان محبت گلخن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

از عزیزان دیده پوشیده من روشن است

بوی پیراهن کلید خانه چشم من است

خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول

ورنه جای مصرع رنگین، بیاض گردن است

دیده بازست از نظاره دنیا حجاب

دیدن این خواب، موقوف نظر پوشیدن است

از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد

حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است

پستی سقف فلک آه مرا در دل شکست

شمع می دزدد نفس چندان که زیر دامن است

سرمپیچ از داغ، کز اقبال روزافزون عشق

داغ چون پیوسته شد با هم، دعای جوشن است

تا چه بیراهی ز من سر زد، که در دشت جنون

هر سر خاری که بینم تشنه خون من است

می شوند از چرب نرمی دوست صائب دشمنان

بر چراغ من نسیم صبحگاهی روغن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است

باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است

وقت ما از رخنه سهلی پریشان می شود

جنت در بسته ما خانه بی روزن است

دست شستن از حیات عاریت در زندگی

قطره خود را به دریای بقا پیوستن است

نور می گردد غذا در جسم پاک قانعان

خانه زنبور از شهد مصفا روشن است

جاهلان را پرده پوشی نیست بهتر از سکوت

پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است

رزق برق است آنچه می داری دریغ از خوشه چین

خرمنی کز باد دستی جمع گردد خرمن است

دل درون سینه من همچو پیکان در بدن

می نماید ساکن، اما روز و شب در رفتن است

بهر عبرت چشم صائب می گشایم گاه گاه

ورنه باغ دلگشای من نظر پوشیدن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است

در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است

پاک کن دل را، ز دست انداز چرخ آسوده شو

تا بود در تخم غش، سر گشته پرویزن است

پاک گوهر را نباشد روزی از خاک وطن

سنگ بندد بر شکم یاقوت تا در معدن است

تا لب نانی به دست آرم چه خونها می خورم

دست کوته را تنور رزق چاه بیژن است

گفتگوی عشق را از عقل پنهان داشتن

راز را آهسته پیش گوش سنگین گفتن است

دل در آزارست تا با عقل و هوش آمیخته است

شعله فریادی است تا آب و نمک در روغن است

چون نگیرد آه را دل در فضای آسمان؟

دوزخ دود سبکرو، خانه بی روزن است

عقل سست از پرده ناموس چون آید برون؟

پای خواب آلود را سد سکندر دامن است

بر غبار دیده ما آستین خواهد کشید

آن که یک روشنگر او نکهت پیراهن است

رشته پیوند بگسل از سپهر تنگ چشم

عقده می افتد به کار رشته تا با سوزن است

روزگار از نطفه مردان عقیم افتاده است

مردم از بهر چه می گویند شب آبستن است؟

رزق بی کوشش نمی آید به کف، حرف است این

نیم نانی می رسد تا نیم جانی در تن است

صبح کز خون صباحت روی خود را شسته است

داغ آن چاک گریبان و بیاض گردن است

این غزل را از حکیم غزنوی بشنو تمام

تا بدانی نطق صائب پیش نطقش الکن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار

تا شود یوسف ترا خاری که در پیراهن است

بینش هر دل درین عالم به قدر داغ اوست

روشنایی خانه تاریک را از روزن است

از دل بی آرزو، داریم بر افلاک ناز

رشته هموار را منت به چشم سوزن است

نیست حاصل جز ندامت، تخم ناافشانده را

خوشه و خرمن نگردد دانه تا در دامن است

زیر گردون نیست آسایش روان خلق را

ریگ تا در شیشه ساعت بود در رفتن است

دست رد بر سینه خواب پریشان می نهد

چون سبو دستی که در میخانه بالین من است

هر که قانع شد به بوی گل، ز گل در پرده ماند

بوی پیراهن حجاب یوسف سیمین تن است

از اشارت می شود آن پیکر سیمین کبود

موج بر آب لطیف اندام، بند آهن است

صافی سر چشمه صائب می کند در جو اثر

هر سر مو چشم بینایی است گر دل روشن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

هستی دنیای فانی انتظار مردن است

ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

تلخی مرگ طبیعی نیست جز ترک خودی

بیخودی این زهر را بر خود گوارا کردن است

کام دل نتوان گرفتن از جهان بی روی سخت

آتش آوردن برون از سنگ، کار آهن است

جلوه ها دارد به چشم خاکیان دنیای دون

خودنمایی ذره ناچیز را در روزن است

کعبه جویان زحمت شبگیر بیجا می کشند

چاره کوتاهی این ره به خود پیچیدن است

از شکایت رخنه دل می شود ناسورتر

بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است

باده گلرنگ خوردن در کنار لاله زار

بر سر خاک شهیدان شمع روشن کردن است

برگ سبزی نیست گردون را که زهرآلود نیست

روزی بی منت این خوان، دل خود خوردن است

بی دل روشن ندارد نور آگاهی حواس

دل چو نورانی است هر مویی چراغ روشن است

هر کسی آنجاست از عالم که می باشد دلش

بلبل ما در قفس چون غنچه گردد گلشن است

پیش غافل کاروان عمر چون ریگ روان

می نماید ساکن، اما روز و شب در رفتن است

مرگ را خواند به خود بانگ خروس بی محل

هر که بیجا حرف می گوید سزای کشتن است

تنگدستان را ز قید جسم بیرون آمدن

راهرو را کفش تنگ از پای بیرون کردن است

پیش چرخ آهنین دل، عرض درد خویشتن

حلقه دیگر به زنجیر جنون افزودن است

از نفاق دوستان، دشمن گوارا می شود

مرهم خاری که رو پنهان نماید سوزن است

از تن خود جامه کن چون سرو دایم سبز باش

فال عریانی لباس عاریت پوشیدن است

داغ عالمسوز ما را ناخنی در کار نیست

آتش خورشید صائب بی نیاز از دامن است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

 

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند

ماهیان را موجه دریا دعای جوشن است

وقت عارف را نسازد تیره این ماتم سرا

خانه روشن می کند آیینه تا در گلخن است

برنمی دارند چشم از رخنه دل اهل دید

گرچه از هنگامه رنگین جهان چون گلشن است

گر بود در خانه صد نقش و نگار دلفریب

مرغ زیرک را همان منظور چشم روزن است

راه بسیارست مردم را به قرب حق، ولی

راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است

دشمنان را چرب نرمی می نماید سازگار

در چراغ لاله و گل اشک شبنم روغن است

شعله را خاشاک نتواند ز جولان بازداشت

خون خود را می خورد خاری که در پای من است

ایمن از خواب پریشان حوادث نیستم

چون سبو از دست خود هر چند بالین من است

اهل معنی را به جولانگاه دعوی کار نیست

ورنه میدان سخن امروز صائب از من است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است

در نزاکت خانه آیینه، دم نامحرم است

باده روحانیان را ساغری در کار نیست

در خرابات محبت جام جم نامحرم است

می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را

نامه ما ساده لوحان را رقم نامحرم است

صبح را در خلوت روشن ضمیران بار نیست

در دل یکتای ما تیغ دو دم نامحرم است

تا سر مویی تعلق هست، محرومی بجاست

هر که این زنار دارد، در حرم نامحرم است

فکر دنیا ره ندارد در حریم اهل دل

جغد ماتم پیشه در باغ ارم نامحرم است

در گذر ای ابر گوهربار از گلبانگ رعد

لاف همت بر لب اهل کرم نامحرم است

پر برون آرم مگر چون مور از اقبال عشق

ورنه در راه طلب نقش قدم نامحرم است

هیچ برهانی برای کذب چون سوگند نیست

راستی چون پرده بردارد، قسم نامحرم است

چون غبار خط برآرد سر ز کنج آن دهان

هر که دارد گرد هستی در حرم نامحرم است

چاک کن صائب دل خود را که در زلف سخن

هر که در دل شق ندارد چون قلم، نامحرم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است

در هلاک بیگناهان تیغ خونین ظالم است

گر چه از زنگار خط تیغ نگاهش کند شد

همچنان مژگان آن غارتگر دین ظالم است

مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتن

پنجه مژگان دراز و خواب سنگین ظالم است

می کند دست حمایت ناتوانان را قوی

جرم رخسارست اگر آن زلف پرچین ظالم است

کوته اندیشی که سازد دست منسوبان دراز

در حقیقت نیست یک ظالم، که چندین ظالم است

کلک صائب بی زبان در عرض حال افتاده است

ورنه در صید معانی همچو شاهین ظالم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد

آستین تنگ میدان، گریه ما را کم است

چشم جود از روشنان عالم بالا مدار

دیده خورشید، محتاج سرشک شبنم است

کاسه همسایه پا دارد، به ما جامی بده

دور شاید بر مراد ما بگردد، عالم است

به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم

عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است

استقامت از مزاج آفرینش رفته است

بیشتر رد و قبول اهل عالم توأم است

در به روی صورت دیوار نگشاییم ما

هر که دارد حسن معنی در دل ما محرم است

از بیاض گردن او، فرد بیرون کرده ای است

فرد خورشیدی که سر لوح کتاب عالم است

من که صائب پاک گوهرتر ز تیغ افتاده ام

رشته کارم چرا چون زلف جوهر درهم است؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5116931
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث