به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

عذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس است

غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر و دار موج

چون حباب شوخ چشم این کاسه گردانی بس است

اینقدر تمهید بهر دفع ما در کار نیست

خط راه اهل غیرت چین پیشانی بس است

خاکساران ایمنند از ترکتاز حادثات

پشتبان کلبه ما گرد ویرانی بس است

چشم پرسش از تو بی پروا ندارد هیچ کس

حال بیماران خود را این که می دانی بس است

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عفو

ای عزیزان، جرم یوسف پاکدامانی بس است

نیست ارباب نظر را جرم در اظهار عشق

باعث رسوایی آیینه حیرانی بس است

آفتاب زندگانی روی در زردی گذاشت

مشت آبی زن به روی خود، گرانجانی بس است

پاکدامانان حریف خار تهمت نیستند

شرم دار از غنچه ای بلبل، نواخوانی بس است

چند صائب می کنی اندیشه از روز جزا؟

عذرخواه مجرمان اشک پشیمانی بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است

مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است

نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان

باعث گفتار ما چشم سخنگویی بس است

بند آهن بر سبکروحان گرانی می کند

گردن باریک ما را حلقه مویی بس است

سر به صحرا می دهد شوریدگان را ناله ای

یک جهان آهوی وحشت دیده را هویی بس است

مطلب آزادگان دست از دو عالم شستن است

همچو سرو از گلستان ما را لب جویی بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است

نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است

گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گر

تا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است

در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچ

چون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است

وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی برون

در جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است

گر به گل گیرد در میخانه ها را محتسب

ما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است

طعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزن

برگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است

در گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماند

تا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است

در جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواه

صبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است

اینقدر استادگی ای آسمان در کار نیست

تشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است

خجلت از همصحبتان خام بردن مشکل است

ورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

مهر لب غماز را دامان پاک من بس است

پرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس است

خار دیوارم، وبال دامن گل نیستم

رزق من نظاره خشکی ازین گلشن بس است

چون زلیخا نیست چشم من به تشریف وصال

جامه پوشیده من، بوی پیراهن بس است

کرده ام طی رشته طول امل را چون گره

آب باریکی مرا در جوی چون سوزن بس است

گر نسازی تر دماغم را به پیغام وصال

نامه خشکی برای آب روی من بس است

حسن عالمسوز چون اخگر ز خود دارد سپند

نیل چشم زخم من خاکستر گلخن بس است

گر سلاحی نیست در ظاهر مرا چون بیدلان

سخت جانی ها مرا زیر قبا جوشن بس است

از قفس گر بر نیارد عشق سنگین دل مرا

خارخار دل، گل جیب و کنار من بس است

من گرفتم خانه خالی کردم از بیگانگان

باعث تشویش خاطر، دیده روزن بس است

کهربای قانع ما را نظر بر دانه نیست

چشم ما را برگ کاهی صائب از خرمن بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

باده مرد افکن من معنی روشن بس است

ساغر و مینای من کلک و دوات من بس است

چون زلیخا مشربان ما را تلاش قرب نیست

دیده یعقوب ما را بوی پیراهن بس است

عاشقان پروانه مشرب را درین هنگامه ها

گر دل روشن نباشد، چهره روشن بس است

تا قیامت خونبهای ما ازان وحشی غزال

این که دست افکنده خون ما بر آن گردن بس است

روی شرم آلود را آرایشی در کار نیست

قطره شبنم چراغ لاله را روغن بس است

جامه فتحی مرا چون بیدلان در کار نیست

سخت جانی زیر پیراهن مرا جوشن بس است

خانه خلوت نسازد بر گنه ما را دلیر

شرمگینان را نگهبان دیده روزن بس است

باعث دلسردی دلبستگان رنگ و بوی

دست خالی رفتن شبنم ازین گلشن بس است

مطلب از گلخن همین آیینه روشن کردن است

زیر گردون چند باشی ای دل روشن، بس است

تنگتر از آستین گردید هنگام سفر

تا به کی خواهد کشیدن پای در دامن، بس است

رشته تابی بر سبکروحان گرانی می کند

سد راه عیسی از بالا روی سوزن بس است

نیست جز ملک رضا دارالامانی خاک را

چند صائب دور خواهی بود ازان مأمن، بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:56 PM

پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست

روی تلخ بحر از آب گهر شیرین ترست

رتبه قبض است بیش از بسط پیش عارفان

عقده پیوند بر نخل از ثمر شیرین ترست

نیست زنبور عسل را شکوه ای از جان خویش

خانه چندانی که باشد مختصر شیرین ترست

پیش هر موری که نی در ناخنش منت شکست

خاک صحرای قناعت از شکر شیرین ترست

نبض تسلیم و رضا را گر به دست آرد کسی

تیر دلدوز قضا از نیشکر شیرین ترست

پش چشم هر که از غفلت نیاورده است آب

تلخی بیداری از خواب سحر شیرین ترست

سرد مهری زندگی را بی حلاوت می کند

میوه های گرمسیری بیشتر شیرین ترست

ما ز نعمت با زبان شکر قانع گشته ایم

برگ این نخل برومند از ثمر شیرین ترست

تنگ شکر ساخت صائب گوش ها را از سخن

کلک شکر بار ما از نیشکر شیرین ترست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است

درد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس است

گر نباشد بوسه شیرین، پیام تلخ هم

بهر تسکین دل امیدوار ما بس است

گر ز دلسوزی نیارد کس به خاک ما چراغ

خارخاری از گلستان یادگار ما بس است

گر ز خون ما نگیرد دست شیرین در نگار

تیشه مردانه ما دستیار ما بس است

گر ز خوی آتشین، دوزخ به ما تندی کند

مشت آبی از جبین شرمسار ما بس است

ما کز آب روی خود داریم باغ خویش سبز

سرکشی سرو کنار جویبار ما بس است

می شود دست نوازش مهر لب خمیازه را

برگ تاکی از پی دفع خمار ما بس است

تیغ ها را کند می سازد سپر انداختن

مهر خاموشی ز آفتها حصار ما بس است

بید مجنونیم در بستانسرای روزگار

سر به پیش انداختن از شرم، بار ما بس است

زشت رویان دشمن آیینه های روشنند

حرف را بی پرده گفتن پرده دار ما بس است

ما ز مجنون رسم و آیین شکار آموختیم

از غزالان گوشه چشمی شکار ما بس است

از دل ما آشنایی بار غم گر بر نداشت

این که دوشی نیست صائب زیر بار ما بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است

شهربند دام باغ دلگشای ما بس است

خرقه بر بالای ارباب تجرد پینه است

پهلوی لاغر به جای بوریای ما بس است

بی نیازانیم، ما را ناز بالش گو مباش

غنچه خسبانیم، زانو متکای ما بس است

سیر چشمانیم، ما را بر زر گل چشم نیست

برگ سبزی از گلستان خونبهای ما بس است

چشم چون شبنم نمی دوزیم بر رخسار گل

غنچه منقار باغ دلگشای ما بس است

ما حریف چشم شور آب زمزم نیستیم

طاق ابروی تو محراب دعای ما بس است

این سگانی را که سیر آسمان رو داده است

استخوان را گر نگیرند از همای ما بس است

اصفهان گو پشت چشم از سرمه پر نازک مکن

خاک دامنگیر غربت توتیای ما بس است

بر لب خاموش ما قفل ادب تا کی زدن؟

تنگ گیری بر گلوی سرمه سای ما بس است

خوش نشین چهره گل همچو شبنم نیستیم

گر دهی در رخنه دیوار جای ما بس است

بر در بیگانگی گر مردم عالم زنند

معنی بیگانه صائب آشنای ما بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است

چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است

مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار

قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است

طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست

گوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است

گو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کس

حلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است

ترک احسان است احسان پیش ما آزادگان

طی کند آوازه احسان خود حاتم بس است

بعد ازین دوران شهرت از سفالین جام ماست

تا به کی در دور باشد نام جام جم، بس است!

بر نتابد منت مرهم دل مجروح ما

زخم ما را خون گرم ما، همان مرهم بس است

شاهد خودبینی خوبان درین بستانسرا

بر سر زانوی گل، آیینه شبنم بس است

خامشی آرد پریزادان معنی را به دام

توشه غواص گوهرجوی، پاس دم بس است

زود سیری های دولت را اگر خواهی دلیل

از سلیمان روی پنهان کردن خاتم بس است

غم مخور صائب اگر ننشست نقشت در جهان

اهل معنی را ز عالم نام چون خاتم بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است

برگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس است

موشکافان را کتاب و دفتری در کار نیست

مصرع پیچیده موی میان ما را بس است

ناز اگر استادگی در میوه تر می کند

سایه خشکی ازان نخل جوان ما را بس است

همچو طوق قمریان آغوش ما گستاخ نیست

جلوه ای از دور ازان سرو روان ما را بس است

نوش آن لب گر زیادست از دهان تلخ ما

حرف تلخی زان لب شکرفشان ما را بس است

خوشه چین خرمن گل چون هوسناکان نه ایم

مشت خاشاکی برای آشیان ما را بس است

در زمین پاک ما ریگ روان حرص نیست

قطره ای زان چهره شبنم فشان ما را بس است

برگ عیش بوستان بادا به بی دردان حلال

بویی از گل چون نسیم ناتوان ما را بس است

گر اشارت نیست، با چین جبین هم قانعیم

تیر تخشی زان کمان ابروان ما را بس است

گر نپیچد بوسه در مکتوب آن بیدادگر

نامه خشکی تسلی بخش جان ما را بس است

لقمه چون افتاد فربه، روح را لاغر کند

چون هما از خوان قسمت استخوان ما را بس است

نارسایی گر کند تیغ زبان در عرض حال

گریه ما همچو طفلان ترجمان ما را بس است

از هم آوازان اگر خالی شد این بستانسرا

خامه خوش حرف، صائب همزبان ما را بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118011
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث