به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است

برگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس است

موشکافان را کتاب و دفتری در کار نیست

مصرع پیچیده موی میان ما را بس است

ناز اگر استادگی در میوه تر می کند

سایه خشکی ازان نخل جوان ما را بس است

همچو طوق قمریان آغوش ما گستاخ نیست

جلوه ای از دور ازان سرو روان ما را بس است

نوش آن لب گر زیادست از دهان تلخ ما

حرف تلخی زان لب شکرفشان ما را بس است

خوشه چین خرمن گل چون هوسناکان نه ایم

مشت خاشاکی برای آشیان ما را بس است

در زمین پاک ما ریگ روان حرص نیست

قطره ای زان چهره شبنم فشان ما را بس است

برگ عیش بوستان بادا به بی دردان حلال

بویی از گل چون نسیم ناتوان ما را بس است

گر اشارت نیست، با چین جبین هم قانعیم

تیر تخشی زان کمان ابروان ما را بس است

گر نپیچد بوسه در مکتوب آن بیدادگر

نامه خشکی تسلی بخش جان ما را بس است

لقمه چون افتاد فربه، روح را لاغر کند

چون هما از خوان قسمت استخوان ما را بس است

نارسایی گر کند تیغ زبان در عرض حال

گریه ما همچو طفلان ترجمان ما را بس است

از هم آوازان اگر خالی شد این بستانسرا

خامه خوش حرف، صائب همزبان ما را بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است

بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است

لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیست

آمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است

ابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذرد

آبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است

نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش را

بی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است

گنج در ویرانه صائب جمع سازد خویش را

از دو عالم گوشه ای ویرانه ما را بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست

راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست

بس که حسن شوخ او هر دم به رنگی می شود

چشم من در هر نظر محو لقای دیگرست

شسته رویان گر چه می شویند از دلها غبار

چهره خوبان نوخط را صفای دیگرست

ساده رویی را که عصمت دیده بانی کرده است

سبزه خط پرده شرم و حیای دیگرست

جامه گلگونی که می خواهم ز تیغش جان برم

هر کف خاکی ز کویش کربلای دیگرست

خون عاشق چون تواند دامن او را گرفت؟

نازک اندامی که هر دم در قبای دیگرست

این دل صد پاره من، همچو اوراق خزان

هر نفس در عالمی، هر دم به جای دیگرست

روزگار خوشدلی چون خنده گل بی بقاست

با گلاب تلخکامی ها وفای دیگرست

مرد را هر چند تنهایی کند کامل عیار

صحبت یاران یکدل کیمیای دیگرست

طعنه نا آشنایی گوشه گیران را مزن

کز جهان بیگانگان را آشنای دیگرست

چون خطایی از تو سر زد در پشیمانی گریز

کز خطا نادم نگردیدن خطای دیگرست

ترک دنیا کرده را بر فرق سر ترک کلاه

بر سپهر سروری بال همای دیگرست

گر چه می گردد علم هر کس که از دنیا گذشت

از دو عالم هر که برخیزد لوای دیگرست

در چنین بحری که موج اوست تیغ آبدار

خویش را فانی ندانستن فنای دیگرست

گر چه صائب آب حیوان می دهد عمر ابد

حفظ آب روی خود آب بقای دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است

چشمت آب آورد غواصی درین دریا بس است

از دل پر خون تراوش کم کند اسرار عشق

پرده پوش راز گوهر سینه دریا بس است

عمرها با آهوان مجنون بیابانگرد بود

گوشه چشمی چو باشد گوشه صحرا بس است

بهر اثبات قیامت حجتی در کار نیست

پیش خیز شور محشر آن قد و بالا بس است

من که در اقلیم گمنامی سرآمد گشته ام

زینت طرف کلاهم شهپر عنقا بس است

حسن ذاتی در نیارد سر به عشق عارضی

سرو مینا را تذرو از پنبه مینا بس است

دست کوته دار صائب از خیال کاکلش

عمرها در کاسه سر پختی این سودا بس است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

 

حسن بالادست را هر روزشان دیگرست

شعله جانسوز را هر دم زبان دیگرست

از می روشن صفای جام می گردد حجاب

ورنه هر آیینه رو، آیینه دان دیگرست

چهره گل پرده رخسار گلرنگ کسی است

سرو بستان جامه سرو روان دیگرست

چشم کوته بین به غور کار نتواند رسید

ورنه هر شبنم محیط بیکران دیگرست

عالم آسودگان دایم بود بر یک قرار

بی قراران ترا هر دم جهان دیگرست

قبله را چون طاق نسیان از نظر افکنده ایم

سجده ما روشناس آستان دیگرست

گر چه حفظ حق جهان را دیده بانی می کند

آهوان دشت را وحشت شبان دیگرست

چون سکندر دست شستن از زلال زندگی

بی نیازان را حیات جاودان دیگرست

می تراود گر چه از هر خار شکر نوبهار

سبزه نورسته را تیغ زبان دیگرست

می توان رفتن به پای علم بر بام خرد

آسمان معرفت را نردبان دیگرست

از تحمل دشمن خونخوار می گردد دلیر

شیشه جانی تیغ را سنگ فسان دیگرست

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

لب فرو بندید کاو را همزبان دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست

در دل هر قطره اشکی نگاه دیگرست

در بساط من ز تاراج نگاه اولین

نیم جانی مانده، موقوف نگاه دیگرست

در دل هر ذره از کوچکدلی خورشید را

پیش چشم خرده بینان جلوه گاه دیگرست

گر چه در راه محبت یک قدم بی چاه نیست

همچو یوسف در ته هر چاه ماه دیگرست

عقل باشد در طریق کعبه محتاج دلیل

عشق را هر مد آهی شاهراه دیگرست

سجده ابروی خوبان نعل وارون من است

ورنه روی دل مرا در قبله گاه دیگرست

دعوی دل نیست قابل، ورنه در اثبات آن

خال مهر دیگرست و خط گواه دیگرست

هر قدر مقبول باشد عذر در دیوان عفو

بی زبانی مجرمان را عذرخواه دیگرست

گر به یار و دوست باشد صائب استظهار خلق

بیکسان را بی کسی پشت و پناه دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست

چهره پوشیدن حالان را جمال دیگرست

می کند هر چند چشم شور طوفان در گزند

خودپسندی مرد را عین الکمال دیگرست

کیست عقل کل که در چرخ آورد افلاک را؟

جنبش این سایه از رعنا نهال دیگرست

گر چه حسن آن پریرو بی مثال افتاده است

رزق هر آیینه ای از وی مثال دیگرست

زان به ظاهر بسته ام از شکر لب، کز سایلان

شکر بی اندازه تمهید سؤال دیگرست

آدمی هر چند باشد در هنر کامل عیار

خویش را کامل ندانستن کمال دیگرست

ظلمت شبهای هجران رنگ بست افتاده است

ورنه هر داغ آفتاب بی زوال دیگرست

لقمه خوان کرم هر چند چرب افتاده است

بر جگر دندان فشردن ها نوال دیگرست

بی دماغی را که سر می پیچد از آزادگی

سایه بال هما صائب و بال دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست

این همای خوش نشین هر دم به بام دیگرست

افسر دولت شکوهی دارد، اما در نظر

خاک بر سر کردگان را احتشام دیگرست

حاجیان کعبه گل محترم باشند، لیک

گرد دل گردیدگان را احترام دیگرست

حسن ماه آسمانی قابل خمیازه نیست

هاله ما در خم ماه تمام دیگرست

گر چه از رفتار جان می بخشد آب زندگی

آب تیغ یار را در دل خرام دیگرست

در شراب عالم امکان، دوام نشأه نیست

مستی چشم و لب ساقی ز جام دیگرست

باده بی پشت، از سر زود بیرون می رود

بوسه لبهای نوخط را قوام دیگرست

گرد عصیان زود می گردد به آب تیغ پاک

از گناه ما گذشتن، انتقام دیگرست

نیست سامان تماشا دل به غارت داده را

ورنه در هر حلقه آن زلف دام دیگرست

با شب و روز جهان سفله ما را کار نیست

کز رخ و زلف تو ما را صبح و شام دیگرست

هر نسیمی کز سواد زلف جانان می رسد

جان دورافتاده ما را پیام دیگرست

گر چه خسرو در غزل شیرین زبان افتاده است

کلک صائب طوطی شیرین کلام دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست

مهر را هر ذره ای آیینه دار دیگرست

مستی چشم غزالان نشکند ما را خمار

چشم لیلی دیده ما را خمار دیگرست

به که برگردد به مصر از راه، بوی پیرهن

دیده یعقوب ما را انتظار دیگرست

گر چه از سنگ ملامت کوه از جا می رود

عاشقان را لنگر صبر و قرار دیگرست

پیش بت هر چند باشد کافر اصلی عزیز

دین به غارت دادگان را اعتبار دیگرست

سیل معذورست اگر منزل نمی داند که چیست

بحر را هر موج آغوش و کنار دیگرست

لشکر بیگانه را در کشور ما راه نیست

ملک ما زیر و زبر از شهسوار دیگرست

گر چه در زندان عزلت می توان آسوده زیست

با زمین هموار گردیدن حصار دیگرست

هر رگ سنگی پی آزار ما دیوانگان

در کف اطفال، نبض بی قرار دیگرست

از لب سیراب او امیدوار بوسه را

هر جواب خشک، تیغ آبدار دیگرست

تنگ چشمان دام در راه هما می گسترند

دام ما را چشم بر راه شکار دیگرست

پیش آن کس کز دل گرم است در آتش مدام

هر دم سردی نسیم نوبهار دیگرست

زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان

رخنه در زندان به از نقش و نگار دیگرست

نیست صادق دشت پیمای طلب را تشنگی

ورنه هر موج سرابی جویبار دیگرست

گر چه صائب نازک افتاده است آن موی میان

فکر ما نازک خیالان را عیار دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست

بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست

هر سیه چشمی چو آهو کی کند ما را شکار؟

چشم لیلی دیده ما را، غرور دیگرست

گر چه نقشی هر دم از طوفان زند دریا بر آب

اشک ما را در فراق یار شور دیگرست

می رسد مجنون به مضمون نگاه وحشیان

بی شعوران محبت را شعور دیگرست

می کشد مجنون ما از صحبت لیلی ملال

از جهان رم کرده را با خود حضور دیگرست

شیشه جانان می کنند از کوه غم پهلو تهی

عاشقان را در بلا، جان صبور دیگرست

ترک شهوت هاست حور و خانه پردازی قصور

در بهشت اهل دل، حور و قصور دیگرست

تیر دلدوز حوادث را به دست روزگار

قامت پر خم، کمان تازه زور دیگرست

ماه و خورشیدست اینجا حلقه بیرون در

روشنایی، خانه دل را ز نور دیگرست

گرد لشکر نخوت شاهان یکی سازد هزار

حسن را در روزگار خط غرور دیگرست

نیست کج بین را ز ناز آن بهشتی رو خبر

ورنه هر چین جبین، آغوش حور دیگرست

چشم کوته بین ز اختر می کند یاری طمع

استعانت مور عاجز را ز مور دیگرست

حسن معنی را بود صائب ز خود عین الکمال

طوطیان را حرف شیرین، چشم شور دیگرست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118020
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث