به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست

کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست

خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم

هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست

کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟

گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست

پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در

دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست

چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشید؟

غنچه بی دست و پا درمانده خار خودست

خرجها دخل است چون باشد به جای خویشتن

هر که می آید به کار خلق، در کار خودست

چشم صائب چون صدف برابر گوهر بار نیست

زیر بار منت طبع گهربار خودست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:23 PM

دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست

روز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست

شیشه ای کز طاق افتد بشکند، چون آسمان

از هزاران طاق دل افتاد و بر حال خودست؟

خاکساری شد حصار از دیده بدبین مرا

گوهر از گرد یتیمی پرده حال خودست

عقده حرص از مرور زندگی گردد زیاد

شاخ آهو پر گره از کثرت سال خودست

نیش باشد قسمت زنبور از دریای شهد

ممسک از قهر خدا بی بهره از مال خودست

می کند در راه خود دام گرفتاری به خاک

دیده هر کس که چون طاوس دنبال خودست

کاملان از عیب خود بیش از هنر یابند فیض

بهره طاوس از پا، بیش از بال خودست

از کنار آب حیوان باز گردد خشک لب

چون سکندر هر که مستظهر به اقبال خودست

نیست خصمی آدمی را غیر خود چون عنکبوت

دام راه هر کسی از تار آمال خودست

دولت پابوس بس باشد حنا را خونبها

بی سبب صائب به فکر خون پامال خودست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:23 PM

اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است

حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است

عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک

پیش ارباب نظر دارالامان حیرت است

از پریشان گردی نظاره دل صد پاره است

جمع چون گردد نگه، شیرازه جمعیت است

گوشه گیری می کند روشن دل تاریک را

حاصل بیهوده گردی ها غبار کلفت است

در شکارستان دنیا آنچه می باید گفت

شاهباز دیده روشندلان را، عبرت است

حلقه دامی که باشد خوردن دل دانه اش

پیش ارباب بصیرت حلقه جمعیت است

تیغ لنگردار باشد بر سر آزادگان

سایه بال هما هر چند چتر دولت است

نعمتی کز شکر عاجز می کند گفتار را

در جهان آفرینش، صحت و امنیت است

پیش ازان کز طبل رحلت دست و پا را گم کنی

زاد راهی جمع کن ای بی خبر تا فرصت است

از بهار نوجوانی آنچه بر جا مانده است

در بساط من همین خواب گران غفلت است

خانه بردوشی علاج سیل آفت می کند

وعده گاه مردم بیکار کنج عزلت است

ناخن و منقار شاهین از کجی گیرا بود

رشوت از مردم گرفتن بر کجی ها حجت است

کاروان را گر چه در دنبال می باشد غبار

گردخواری پیش خیز کاروان عزت است

شکوه هر کس می کند صائب ز درد و داغ عشق

مشت خاکی بر دهانش زن که کافر نعمت است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:23 PM

حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است

رتبه بینایی هر کس به قدر حیرت است

خودنمایی غافلان را در بلا می افکند

پای خواب آلود تا ساکن بود بی آفت است

موج در یکتایی دریا نیندازد خلل

چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت است

زود باشد کز ندامت سر به جای پا نهد

هر که در بزم جهان چون شمع، عاشق صحبت است

کف نگیرد دامن غواص گوهر جوی را

از تماشا مطلب عارف شکار عبرت است

یادبود ما فراموشی است از احوال ما

پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت خدمت است

نیست صائب عاشقان را از غم دنیا ملال

ماهیان را موجه دریا کمند وحدت است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:23 PM

من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است

دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است

عارفان را در لباس فقر بودن آفت است

هم لباس خلق گشتن پرده دار شهرت است

دست شستن نیست چندان کاری از موج سراب

دامن افشاندن به دنیا از قصور همت است

عالم روشن به چشمش زود می گردد سیاه

هر که چون پروانه بی درد، عاشق صحبت است

موشکافان از پریشانی نمی تابند روی

طره آشفتگی شیرازه جمعیت است

بهر نخجیری است هر دامی درین نخجیرگاه

حلقه دام چشم از بهر شکار عبرت است

صحبت عاشق گران بر خاطر معشوق نیست

طوق قمری سرو بستان را کمند وحدت است

حسن و عشق از یک گریبان سر برون آورده اند

این شرر در سنگ با پروانه گرم صحبت است

عشق هر کس را که خواهد می کند زیر و زبر

پشت و روی جنس دیدن بر خریدن حجت است

از نسیم شکوه گرد کلفت از دل می رود

شکوه چون در دل گره گردید، تخم کلفت است

می برد فیض جواهر سرمه از گرد ملال

هر که چون آیینه صائب در مقام حیرت است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:23 PM

 

تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟

دل ز دعوی شد سیاه آیینه محشر کجاست؟

در تن روشن ضمیران جان نمی گیرد قرار

آب را آسودگی در دیده گوهر کجاست؟

هست بیرون از دو عالم، سیر سرگردان عشق

این سر شوریده را پروای بال و پر کجاست؟

سوخت خورشید درخشان پرده های صبح را

حسن عالمسوز را آرام در چادر کجاست؟

سینه روشندلان را نیست راز سر به مهر

نامه پیچیده در هنگامه محشر کجاست؟

دام راه خضر نتواند شدن موج سراب

تشنه دیدار را اندیشه کوثر کجاست؟

نیست ممکن آرزوها را نسوزد سوز عشق

عودهای خام را آزادی از مجمر کجاست؟

سیر و دور آسمان ها منتهی گردد به عشق

غیر دریا، سیل را سر منزل دیگر کجاست؟

نیست غافل آفتاب از لعل در آغوش سنگ

عشق می داند دل بیمار را بستر کجاست

خط بر آن لب فارغ است از یاد ما لب تشنگان

خضر را در آب حیوان فکر اسکندر کجاست؟

آفتاب از ذره فیض خود نمی دارد دریغ

ورنه این شوریده مغزان را سر افسر کجاست؟

در حضور حسن، خودداری نمی آید ز عشق

شمع چون روشن شود پروای بال و پر کجاست؟

برق عالمسوز خشک و تر نمی داند که چیست

عشق را پروای صید فربه و لاغر کجاست؟

رهروان عشق را از رهبر و منزل مپرس

ره کجا، منزل کجا، رهرو کجا، رهبر کجاست؟

منت صندل مرا صائب ز سر بیزار کرد

سایه بی منت درد گران لنگر کجاست؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:17 PM

درد بی درمان پیری منتهای دردهاست

مغز پوچ و رنگ زردش کهربای دردهاست

هیچ راهی چون به حق نزدیکتر از درد نیست

می برم غیرت به هر کس مبتلای دردهاست

کاسه دریوزه داغ است سر تا پای من

بس که هر عضو از وجود من گدای دردهاست

از جهان آب و گل امید آسایش خطاست

چار دیوار بدن مهمانسرای دردهاست

می کند آیینه خود را به ناخن صیقلی

سینه من بس که مشتاق لقای دردهاست

غوطه زد در خون خود دردی که پا در وی نهاد

سینه ما دردمندان کربلای دردهاست

گوشمال درد می سازد مسلمان نفس را

وای بر آن کس که کافر ماجرای دردهاست

چون کریم از میهمان سیری نمی باشد مرا

ناله ای گر می کنم گاهی صلای دردهاست

نیل چشم زخم باشد گنج را ویرانه ها

ورنه دل با این خرابی کی سزای دردهاست؟

می زنم چون مار نعل واژگون از پیچ و تاب

ورنه گنج عافیت در زیر پای دردهاست

می شود مایل به عاشق درد در هر جا که هست

جان سخت عاشقان آهن ربای دردهاست

درد ناقص را کند کامل، وجود کاملان

چهره زرین عاشق کیمیای دردهاست

نیست امروزی به ما پیوند درد و داغ عشق

از ازل صائب دل ما آشنای دردهاست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:17 PM

لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست

از هدف استادگی، از تیر جولان خوشنماست

صحبت نیکان بود مشاطه بدگوهران

خار تا بر دور گل باشد، چو مژگان خوشنماست

تیغ جان بخش تو شد آب از حجاب کشتگان

از کریمان معذرت در وقت احسان خوشنماست

ریزش پنهان به سایل، عمر جاویدان دهد

پرده ظلمت به روی آب حیوان خوشنماست

از بزرگان ترک اسباب تکلف عیب نیست

در بساط آسمان ابر پریشان خوشنماست

مد احسان را دو چندان می کند روی گشاد

خنده برق از سحاب گوهر افشان خوشنماست

رشته لعل است در کوه بدخشان خار و خس

شمع ماتم بر سر خاک شهیدان خوشنماست

از بزرگان روی دل صائب به خردان عیب نیست

دل به دست آوردن مور از سلیمان خوشنماست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:17 PM

خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست

چون گهر گرد یتیمی خاک بازیگاه ماست

نیست از گرد خودی در کاروان ما اثر

هر که پیش افتاده است از خویشتن همراه ماست

زین چمن چون سرو دامان تعلق چیده ایم

خار را خون در جگر از دامن کوتاه ماست

چون دم شمشیر از سختی نگردانیم روی

می شود سنگ فسان، سنگی اگر در راه ماست

از قمار عشق، ما را پاکبازی مطلب است

نیست غیر از نقش کم، نقشی که خاطرخواه ماست

غافلیم از جان بی تقصیر در زندان تن

یوسف مصر ز فرامش گشتگان چاه ماست

مطلب از ته کردن زانوست تحصیل شکست

ورنه معلومات عالم در دل آگاه ماست

نیست صائب ناله ما همچو بلبل بی اثر

گوش گل خونین جگر از ناله جانکاه ماست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:17 PM

صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست

عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست

گر چه در صحرای امکان پای خواب آلوده ایم

لامکان پر گرد وحشت از رم آهوی ماست

از شبیخون اجل منصور ما را باک نیست

دار مانند کمان حلقه بر بازوی ماست

از کمینگاه حوادث طبل وحشت خورده ایم

کار پیکان می کند هر کس که در پهلوی ماست

غنچه سان هر چند سر در جیب خود دزدیده ایم

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی ماست

فکر رنگین از بهار خاطر ما لاله ای است

مصرع برجسته سروی از کنار جوی ماست

گر چه ما صائب زبان لاف را پیچیده ایم

گوش بر هر جا که اندازند گفت و گوی ماست

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 7:17 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118171
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث