به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چند جویی در جهان یاری ز کس

یک کست در هر دو عالم یار بس

تو چو طاوسی بدین ره در خرام

کاندرین ره کم نیایی از مگس

مرد باش و هر دو عالم ده طلاق

پای در نه زانکه داری دست رس

گر برآری یک نفس بی عشق او

از تو با حضرت بنالد آن نفس

هر نفس سرمایهٔ صد دولت است

تا کی اندر یک نفس چندین هوس

سرنگونساری تو از حرص توست

باز کش آخر عنان را باز پس

تا ز دانگی دوست تر داری دودانگ

نیستی تو این سخن را هیچ کس

گر گهر خواهی به دریا شو فرو

بر سر دریا چه گردی همچو خس

بر در او گر نداری حرمتی

چون توانی رفت راه پر عسس

چون تو ای عطار حرمت یافتی

بر سر افلاک تازانی فرس

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

آفتاب عاشقان روی تو بس

قبلهٔ سرگشتگان کوی تو بس

ترکتاز هر دو عالم را به حکم

یک گره از زلف هندوی تو بس

آب حیوان را برای قوت جان

یک شکر از درج لولوی تو بس

جملهٔ عشاق را سرمایه‌ها

طاق آوردن ز ابروی تو بس

صد سپاه عقل پیش اندیش را

یک خدنگ از جزع جادوی تو بس

شیرمردان را شکار آموختن

از خیال چشم آهوی تو بس

آنکه او بر باد خواهد داد دل

یک وزیدن بادش از سوی تو بس

در ره تاریک زلفت عقل را

روشنی یک ذره از روی تو بس

درگذشتم از سر هر دو جهان

زانکه ما را یک سر موی تو بس

گر ز عطارت بدی دیدی بپوش

عذر خواهش روی نیکوی تو بس

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز

با من بساز و جانم ازین بیشتر مسوز

هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم

هر شب چو شمع زار مرا تا سحر مسوز

مرغ توام به دست خودم دانه‌ای فرست

زین بیش در هوای خودم بال و پر مسوز

چون آرزوی وصل توام خشک و تر بسوخت

در آتش فراق، خودم خشک و تر مسوز

چون دل ببردی و جگر من بسوختی

با دل بساز و بیش ازینم جگر مسوز

یکبارگی چو می‌بنسوزی مرا تمام

هر روزم از فراق به نوعی دگر مسوز

جانم که زآرزوی لبت همچو شمع سوخت

چون عود بی‌مشاهدهٔ آن شکر مسوز

عطار را اگر نظری بر تو اوفتد

این نیست ور بود نظرش در بصر مسوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

عمر رفت و تو منی داری هنوز

راه بر ناایمنی داری هنوز

زخم کاید بر منی آید همه

تا تو می‌رنجی منی داری هنوز

صد منی می‌زاید از تو هر نفس

وی عجب آبستنی داری هنوز

پیر گشتی و بسی کردی سلوک

طبع رند گلخنی داری هنوز

همرهان رفتند و یاران گم شدند

همچنان تو ساکنی داری هنوز

روز و شب در پرده با چندین ملک

عادت اهریمنی داری هنوز

روی گردانیده‌ای از تیرگی

پشت سوی روشنی داری هنوز

دلبرت در دوستی کی ره دهد

چون دلی پر دشمنی داری هنوز

می‌زنی دم از پی معنی ولیک

تو کجا آن چاشنی داری هنوز

در گریبان کش سر و بنشین خموش

چون بسی تر دامنی داری هنوز

خویشتن را می‌کش و می‌کش بلا

زانکه نفس کشتنی داری هنوز

رهبری چون آید از تو ای فرید

چون تو عزم رهزنی داری هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز

تا چند کنی کرشمه آغاز

بستی در دیده از جهانم

بر روی تو دیده کی کنم باز

ای جان تو در اشتیاق می‌سوز

وی دیده در انتظار می‌ساز

تا روز وصال در شب هجر

بر آتش غم چو شمع بگداز

در باز به عشق هرچه داری

در صف مقامران جانباز

پیمانهٔ هر دو کون درکش

یعنی که دو کون را برانداز

ای باز چو صید کون کردی

بازآی به دست شه چو شهباز

ای نوپر آشیان علوی

بر پر سوی آشیانه شو باز

گردون خرفی است بس زبون گیر

گیتی زنکی است بس فسون ساز

بر مرکب روح گرد راکب

زین بادیه تازیان برون تاز

چون غمزده قصهٔ غم خویش

با غمزه مگو که هست غماز

در مجلس کم زنان قدح نوش

در خلوت عاشقان طرب ساز

مقراض اجل گرت برد سر

چون شمع سر آور از دم گاز

خون خوار زمین گرت خورد خون

مانند نبات شو سرافراز

چون جوهر فرد باش یعنی

از خلق زمانه باش ممتاز

تا کی چون مقلدان غافل

تا چند چو غافلان پر آز

تا جان ندهی تو همچو عطار

بیرون مده از درون دل راز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

ذره‌ای دوستی آن دمساز

بهتر از صد هزار ساله نماز

ذره‌ای دوستی بتافت از غیب

آسمان را فکند در تک و تاز

باز خورشید را که سلطانی است

ذره‌ای عشق می‌دهد پرواز

عشق اگر نیستی سر مویی

نه حقیقت بیافتی نه مجاز

ذره‌ای عشق زیر پردهٔ دل

برگشاید هزار پردهٔ راز

زیر هر پرده نقد تو گردد

هر زمان صد جهان پر از اعزاز

وی عجب زیر هر جهان که بود

صد جهان عشق افتدت ز آغاز

باز در هر جهان هزار جهان

می‌شود کشف در نشیب و فراز

گرچه هر لحظه صد جهان یابی

خویش را ذره‌ای نیابی باز

چون به یکدم تو گم شدی با خویش

چون توانی شد آگه از دمساز

تا تو هستی تو را به قطع او نیست

ور نه‌ای فارغی ز ناز و نیاز

او تو را نیست تا تو آن خودی

با تو او نیست، اینت کار دراز

گر درین راه مرد کل طلبی

هرچه داری همه بکل درباز

می‌شنو از فرید حرف بلند

وز بد و نیک خانه می‌پرداز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

هر که سر رشتهٔ تو یابد باز

درش از سوزنی کنند فراز

عاشق تو کسی بود که چو شمع

نفسی می‌زند به سوز و گداز

باز خندد چو گل به شکرانه

گر سر او جدا کنند به گاز

آنکه بر جان خویش می‌لرزد

کی تواند چو شمع شد جان‌باز

تا که خوف و رجات می‌ماند

هست نام تو در جریدهٔ ناز

چون نه خوفت بماند و نه رجا

برهی هم ز زنار و هم ز نیاز

هست این راه بی‌نهایت دور

توی بر توی بر مثال پیاز

هر حقیقت که توی اول داشت

در دوم توی هست عین مجاز

ره چنین است و پیش هر قدمی

صد هزاران هزار شیب و فراز

با لبی تشنه و دلی پر خون

خلق کونین مانده در تک و تاز

از فنایی که چارهٔ تو فناست

توشهٔ این ره دراز بساز

تا که باقی است از تو یک سر موی

سر مویی به عشق سر مفراز

گرچه هستی تو مرد پرده‌شناس

نیست از پردهٔ تو این آواز

پرده بر خود مدر که در دو جهان

کس درین پرده نیست پرده‌نواز

گر بسی مایه داری آخر کار

حیرت و عجز را کنی انباز

نیست هر مرغ مرغ این انجیر

نیست هر باز باز این پرواز

مگسی بیش نیستی به وجود

بو که در دامت اوفتد شهباز

یک زمانت فراغت او نیست

باری اول ز خویش واپرداز

در دریای عشق آن کس یافت

که به خون گشت سالهای دراز

تو طمع می‌کنی که بعد از مرگ

برخوری از وصال شمع طراز

هر که در زندگی نیافت ورا

چون بمیرد چگونه یابد باز

زنده چون ره نبرد در همه عمر

مرده چون ره برد به پردهٔ راز

گر به نادر کس این گهر یابد

خویش را گم کند هم از آغاز

پای در نه درین ره ای عطار

سر گردن‌کشان همی انداز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

ای روی تو شمع پردهٔ راز

در پردهٔ دل غم تو دمساز

بی مهر رخت برون نیاید

از باطن هیچ پرده آواز

از شوق تو می‌کند همه روز

خورشید درون پرده پرواز

هر جا که شگرف پرده بازی است

در پردهٔ زلف توست جان‌باز

در مجمع سرکشان عالم

چون زلف تو نیست یک سرافراز

خون دل من بریخت چشمت

پس گفت نهفته دار این راز

چون خونی بود غمزهٔ تو

شد سرخی غمزهٔ تو غماز

گفتی که چو زر عزیز مایی

زان همچو زرت نهیم در گاز

هرچه از تو رسد به جان پذیرم

این واسطه از میان بینداز

ما را به جنایتی که ما راست

خود زن به زنندگان مده باز

یک لحظه تو غمگسار ما باش

تا نوحهٔ تو کنیم آغاز

تا کی باشم من شکسته

در بادیهٔ تو در تک و تاز

گر وقت آمد به یک عنایت

این خانهٔ من ز شک بپرداز

بیش است به تو نیازمندیم

چندان که تو بیش می‌کنی ناز

عطار ز دیرگاه بی تو

بیچارهٔ توست، چاره‌ای ساز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز

پیوسته با تو و ز دو عالم بریده باز

خورشید کز فروغ جمالش جهان پر است

هر روز پیش روی تو بر سر دویده باز

هر شب سپهر پردهٔ زربفت ساخته

رویت به دست صبح به یکدم دریده باز

بدری که در مقابل خورشید آمدست

از خجلت رخت به هلالی رسیده باز

در پای اسب خیل خیال تو آفتاب

زربفت هر شبانگهیی گستریده باز

از شوق ابروی و رخ تو ماه ره نورد

صد ره تمام گشته و صد ره خمیده باز

گر زاهد زمانه ببیند جمال تو

از دامن تو دست ندارد کشیده باز

چون از برای روی تو خون می‌خورد دلم

آن خون از آن نهاد به روی و به دیده باز

لعل شکر فروش تو بخشیده یک شکر

عطار را ز دست مشقت خریده باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

هر که زو داد یک نشانی باز

ماند محجوب جاودانی باز

چون کس از بی نشان نشان دهدت

یا تو هم چون دهی نشانی باز

مرده دل گر ازو نشان طلبد

گو ز سر گیر زندگانی باز

چون جمالی است بی نشان جاوید

نتوان یافت جز نهانی باز

ارنی گر بسی خطاب کنی

بانگ آید به لن‌ترانی باز

من گرفتم که این همه پرده

شود از مرکز معانی باز

چون تو بیگانه وار زیسته‌ای

چون ببینی کجاش دانی باز

پس رونده که کرد دعوی آنک

رسته‌ام از جهان فانی باز

خود چو در ره فتوح دید بسی

ماند از اندک از معانی باز

گرچه کردند از یقین دعوی

همه گشتند بر گمانی باز

هر که را این جهان ز راه ببرد

نبود راه آن جهانی باز

تو اگر عاشقی به هر دو جهان

ننگری جز به سرگرانی باز

جان مده در طریق عشق چنان

که ستانی اگر توانی باز

خود ز جان دوستی تو هرگز جان

ندهی ور دهی ستانی باز

گر چو پروانه عاشقی که به صدق

پیش آید به جان فشانی باز

چه بود ای دل فرو رفته

خبری گر به من رسانی باز

تا کجایی چه می‌کنی چونی

این گره کن به مهربانی باز

گر ز عطار بشنوی تو سخن

راه یابد به خوش بیانی باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 8:46 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 465

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5040801
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث