در تمام عمر با چشمان تر گفتم حسین
در غمت با گریۀ شام سحر گفتم حسین
دامنی لبریز گل در دامن خود یافتم
تاکه بایاد غمت با چشم ترگفتم حسین
باز شد بر روی من درهای الطاف خدا
چون که با آه غمی صاحب اثر گفتم حسین
لحظه ای غافل نبودم من زیاد و نام تو
در وطن بودم اگر یا در سفر گفتم حسین
من دل گم گشته ام را یافتم در کربلا
هر زمان با ناله و سوز جگر گفتم حسین
همره زوارّ کوی تو به گوشم هر زمان
آمد از کرببلای تو خبر گفتم حسین
هیچ نامی لذتش بالاتر از نام تو نیست
چون «وفائی» در همه عمرم اگر گفتم حسین
شاعر : سید هاشم وفایی
ادامه مطلب
ما را تمام خلق شناسند با حسین
ما نوکریم و حضرت فرمانروا حسین
ناز طبیب و منت مرهم کجا کشی؟
وقتی که هست تربت پاکش دوا حسین
با هر طپش ز سینه ما می رسد به گوش
ای پادشاه تشنه لب کربلا حسین
منت خدای عزّوجل را که لحظه ای
ما را به حال خویش نکرده رها حسین
در روز حشر سینه زنان ناله می کنیم
شور و نشور می کند آنجا به پا حسین
نوکر کنار سفره ارباب دل خوش است
شکر خدا که گشته خریدار ما حسین
آری وصیّت همه ما همین بُوَد
بر روی قبر ما بنویسید یا حسین
شاعر : مجید خضرایی
ادامه مطلب
هدف خلقت ما چیست ؟ حسینی گشتن
همه ی همت ما چیست ؟ حسینی گشتن
خسته از بار معاصی شده ای بسم الله
ترک معصیت ما چیست ؟ حسینی گشتن
پیر فرمود : همه یکدل و یکرو باشیم
مایه ی وحدت ما چیست ؟ حسینی گشتن
عاشقا راه سلامت ز کجا می جویی ؟
ره عافیت ما چیست ؟ حسینی گشتن
ابتذال از همه سو هجمه کند بی اثر است
ضامن عفت ما چیست ؟ حسینی گشتن
آب و نان ، دغدغه ی خاطر این مردم نیست
غصه ی ملت ما چیست ؟ حسینی گشتن
ترسی از غیر خدا در دل این مردم نیست
مانع وحشت ما چیست ؟ حسینی گشتن
در شب اول قبر از چه هراسان باشیم
نور آن ظلمت ما چیست ؟ حسینی گشتن
شاعر : سید محمد میر هاشمی
ادامه مطلب
ما را نسیم پرچم تو زنده می کند
زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند
خشکیده بود چند صباحی قنات اشک
این چشمه را ولی غم تو زنده می کند
آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را
شور تو، روضه و دم تو زنده می کند
ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:
اسلام را محرم تو زنده می کند
ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم
جان را عطای حاتم تو زنده می کند
آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را
انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند
بالای تل هم آتش این قوم خفته را
آن خواهر مکرم تو زنده می کند
این کشته فتاده به هامون حسین اوست
خود را به اسم اعظم تو زنده می کند
فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی
ما را امید زمزم تو زنده می کند
شاعر : عباس احمدی
ادامه مطلب
خبـــر فـوری ست ! خیلی فـوق العاده
خبـــــر را یک نفــر با گــــــــــــــریه داده
بــه همراه ِ همـــه "مهــــــدی" زهـــرا
نجــف تا کـــــــــــــــــربلا ، پای ِ پیــــاده
ادامه مطلب
هرکسی آمادۀ خدمت به این دربار شد
از همان بدو ورودش محرم اسرار شد
پا به خیمه میگذاری قید دنیا را بزن
باخت آن قلبی که مشغول غم اغیار شد
پیش صاحب خانه فکر خود نمایی را نکن
آنکه با اخلاص شد سنگ صبور یار شد
مجلس یوسف به یمن گریه برپا میشود
اشک چشم مشتری ها رونق بازار شد
تو نبودی لحظه هایم هیچ معنایی نداشت
زندگی ما به یمن روضه ها پربار شد
یک سلام از دور دادم زود حل شد مشکلم
هرزمانیکه برایم زندگی دشوار شد
عالم و آدم همه دور تو میگردند حسین
کربلایت تا قیامت نقطه پرگار شد
بی بضاعت هستم اما تو کمم را میخری
مینویسی نام من را گرچه یک دینار شد
مادر پیرم که شد خانه نشین از درد پا
از غم روضه نرفتن عاقبت بیمار شد
کشتی تو اوسع و اسرع ز کل انبیاست
هرکسی شد واردش از جرگه ابرار شد
پای من آتش گرفت و ناله هایم شد بلند
هر زمان حرف از بیابان و سخن از خار شد
کاش میمردم نمیدیدم که راوی گفته است
زینبت زندانی یک عده از اشرار شد
آفتاب نیزه ها بی خانمان شد خواهرت
رحم کن بر گریه های جانگد از دخترت
ادامه مطلب
می گویم از کنار زیارت نرفته ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته ها
اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته ها
امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیات در انحصار زیارت نرفته ها
انگار بین هیات ماهم نشسته بود
زهرا به انتظار زیارت نرفته ها
در روز اربعین همه ما را شناختند
با نام مستعار «زیارت نرفته ها»
اما هزارمرتبه شکر خدا که هست
مشهد در اختیار زیارت نرفته ها
باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند
باب الرضا قرار زیارت نرفته ها
غم میخورم برای دل رهبرم که هست
تنها طلایه دار زیارت نرفته ها
گفتند شاعران همه ازحال زائران
این هم به افتخار زیارت نرفته ها
***
منبع : وبلاگ شعر شاعر
ادامه مطلب
بهترین فیض را به من دادند
به سوالم جواب لن دادند
عاشقان وصال تو اول
به مکافات عشق تن دادند
روز تحصیل ساختن کردم
شب که شد درس سوختن دادند
هجر تلخ است, از همین تلخی ست
خواب شیرین به کوهکن دادند
یوسف من! به دست این یعقوب
جاى پیراهنت کفن دادند
عاشقان وقت خمس دل دادن
پنج پنجم به پنج تن دادند
ما که آواره ایم و دربدریم
اشتباها به ما وطن دادند
ما مرتب اگرچه در نزدیم
این کریمان مرتبا دادند
به همه زر ولى به من کشکول
از همه بیشتر به من دادند
کربلاى حسین رفتن را
از سرسفره حسن دادند
**
بچه ها راحتند با عمه
کار را دست شیرزن دادند
چادر پاره را به نیزه زدند
نیزه اى هم به پیرهن دادند
کربلا میبرد مرا؟.... دیدم....
....به سوالم جواب لن دادند
ادامه مطلب
تا آمدم کاری کنم عمرگران رفت
عمر گرانم پای این و پای آن رفت
گفتم که توبه میکنم این ماه اما
توبه نکردم آخر از دستم زمان رفت
پرحرفی من آتشی بر جانم انداخت
اعمال من پای گناهان زبان رفت
دل را به هرکس جزتو دادن روسیاهیست
باید برای تو فقط تا پای جان رفت
دنیا تمام لحظه هایم را گرفت و
سعی و تلاشم در پی یک لقمه نان رفت
فیض سحرها رفت و ما درخواب بودیم
غافل شدیم و روزها از دستمان رفت
باهر گناهم چشم آقا تار ترشد
آه دل پرناله اش تا آسمان رفت
پیر علی اکبر شدم در روضه هایش
عمرم به پای زخمهای این جوان رفت..
یوسف شد و پیراهنش را پاره کردند
لبهای بابا گفتنش را پاره کردند..
ادامه مطلب
بوی جدایی می رسد از گریه هایم
بر درد هجرانت حسین جان مبتلایم
در این دو ماهی که عزادار تو بودم
آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم ؟
با این گناهان بزرگ و بی شمارم
لایق نبودم تا کنی آقا صدایم
امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتی
از مجلس روضه نکردی تو جدایم
رزق حلالم گریه بر داغ تو بوده
آن گریه هایی که بُوَد آب بقایم
یادش به خیر در اوّلین روز مُحرّم
سوز دل و اشک و نوا کردی عطایم
یادش به خیر هنگام هیئت بین گریه
حس می نمودم زائر عرش خدایم
یادش به خیر با هر سلام و عرض حاجت
رنگ حسینی می گرفت حال و هوایم
وقتی به تن کردم لباس مشکیم را
گفتم دگر وقف شهید نینوایم
پیراهن احرام حج کربلا را
حالا چگونه از تنم بیرون نمایم ؟
دل کندن از روضه برای من چه سخت است
مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم
هرساله مُزد نوکریم را حسین جان
می گیرم از دست علی موسی الرّضایم
آقا به حقّ مادر پهلو شکسته
امضا نما امشب برات کربلایم
ادامه مطلب
کربلا وادی غم هاست حسین بن علی
قبله ی هر دل شیداست حسین بن علی
گوشه ی چشم شما معجزه را معنا کرد
قطره با لطف تو دریاست حسین بن علی
نوکری کردن ما حکم سیادت دارد
نوکر کوی تو آقاست حسین بن علی
تا خود حشر...به عباس علمدار قسم
پرچم سرخ تو بالاست حسین بن علی
حرم تو نه فقط قبله ی کعبه...بلکه
قبله ی عرش معلاست حسین بن علی
هرشب جمعه کنار بدن بی سر تو
مادرت حضرت زهراست حسین بن علی
روضه خوان ذکر "بُنَیَّ" به لبانش دارد
گریه کن زینب کبراست حسین بن علی
جمعه ای منتقم خون تو بر می گردد
پسرت فاتح دنیاست حسین بن علی
نام تو رمز قیام است،"شهید بی سر"
روضۀ ما دو کلام است، "غریب مادر"
ادامه مطلب
از موج فتنه چشم جهان غیرت یم است
وز تندباد حادثه پشت فلک خم است
صبح امید چون شب تاریک مظلم است
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
"باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"
هر جا نشان محنت و مردم به غم قرین
افکندهاند غلغله تا چرخ هفتمین
گردون فکنده بس گره از درد بر جبین
"باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین"
"بینفخ صور خاسته تا عرش اعظم است"
از لوح سینه رفته چرا نقش آرزو؟
فریادها شکسته ز اندوه در گلو
خورشید برده سر به گریبان غم فرو
"این صبح تیره باز دمید از کجا کزو"
"کار جهان و خلق جهان جمله در هم است"
هر جا به گوش میرسد آوای انقلاب
خلقی به ماتمند و جهانی در اضطراب
جان در تلاطم آمده دل را نمانده تاب
"گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب"
"کآشوب در تمامی ذرات عالم است"
روشن به راه دید چراغ امید نیست
کس را هوای شادی و گفت و شنید نیست
زین ابر تیره اختر شادی پدید نیست
"گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست"
"این رستخیز عام که نامش محرم است"
شوری به سر فتاده که جای مقال نیست
جز غم نصیب مردم شوریده حال نیست
باغ حیات را پس ازین اعتدال نیست
"در بارگاه قدس که جای ملال نیست"
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
خلق جهان ز سوز نهان نوحه میکنند
از دست داده تاب و توان نوحه میکنند
هر جا ز دیده اشک فشان نوحه میکنند
"جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند"
"گویا عزای اشرف اولاد آدم است"
شاهی که افتخار بدو کرده عالمین
بابش علی و فاطمه را هست نور عین
از شرم روی او به حجابند نیرین
"خورشید آسمان و زمین نور مشرقین"
"پروردهی کنار رسول خدا حسین "
تقدیم به روح حسینی مرحوم مشفق کاشانی
ادامه مطلب
به احترام چشمهایت با دو پیمانه
سر میزنم هر روز میخانه به میخانه
کافر نخوانیدم مسلمانِ همین دینم
من میروم مسجد ولى از راه بتخانه
نام و نشان من اهمیت ندارد که
نام مرا اصلا بیا بگذار دیوانه
در خانه تو مرده را باید شهیدش گفت
آرى عزیزم فرق دارد خانه با خانه
راهم بیفتد عرش هم راهم نخواهى داد
باید تو گهگاهى بیایى کنج ویرانه
فصل زمستان است و شبهایش هوا سرد است؟!
شبها کجا باید بخوابد مرغ بى لانه
دیدى اگر تا صبح از گریه نیفتادم
فردا بیا جسمِ مرا بگذار بر شانه
خاکسترم کردى و سوزاندى، بیا حالا...
شام غریبانم بریز اشک غریبانه
از روزى تنگم شکایت که ندارم هیچ...
تازه زیادم هست این نان فقیرانه
عاشق شدن آواره گى دارد بدنبالش
عاشق شدن یعنى بفهمى خانه بى خانه
دارند خیلى ها ازین خیرات میگیرند
بیگانه حتى نیست با این خانه بیگانه
من بیشتر پایین پاى شمع میگریم
پایین پاى شمع یعنى: "قبر پروانه"
آقا خودت مى دانى و ما نیز میدانیم
که گریۀ سیرى بدهکاریم ماهانه
***
منبع : سایت روضه
ادامه مطلب
شب جمعه است...هوایت نکنم می میرم
یادی از صحن و سرایت نکنم می میرم
ناله و شکوه حرام است بر عشاق ولی
از فراق تو شکایت نکنم می میرم
سجده بر خاک شما سیره ی هر معصومی است
سجده بر تربت پایت نکنم می میرم
دوریت درد من و نام تو درمان من است
تا خود صبح صدایت نکنم می میرم
به دعا کردن تو نوکر این خانه شدم
هر سحر، شکرِ دعایت نکنم می میرم
"وضع من را به خــــدا روضـه ی تــــو سامان داد
من اگــــر گـــــریه برایـــت نکنــــم می میرم"
جان ناقابل من کاش فدای تو شود
اگر این جان به فدایت نکنم... می میرم!
شعرهایم همگی درد فراق است... ببخش
صحبت از کرب و بلایت نکنم می میرم
ادامه مطلب














