داری هوای هیئت مان می کنی حسین
لبریز از فضیلت مان می کنی حسین
داری به سمت هیئت مان گام می زنی
دل آشنای غربت مان می کنی حسین
همراه خویش اکبر و قاسم می آوری
سرخوش از این رفاقت مان میکنی حسین
ما بچه های گمشده ی مادر توایم
از بس که عشق قسمت مان می کنی حسین
ما آیه های سوره ی لب تشنه ی توایم
بر روی نی تلاوت مان می کنی حسین
بیمارهای روحی دیوانه ات شدیم
با روضه ها، طبابت مان می کنی حسین
ما را کنار نام خودت می نشانی و
لبریز عشق و حرمت مان می کنی حسین
یک استکان چایی روضه که می دهی
مست از شراب هیئت مان می کنی حسین
ما دلخوشیم، دلخوش این که به روز حشر
با خنده ای شفاعت مان می کنی حسین
شاعر : ایوب پرندآور
ادامه مطلب
دلبسته ام مرا زسر خویش وا مکن
از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن
ادامه مطلب
دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین
عشقش به جان خریدم و گفتم حسین حسین
دادند چونكه باده ی قالوا بلی مرا
ز آن جرعه ای چشیدم و گفتم حسین حسین
عكس جمال دوست در آیینه ی ضمیر
در یك نگاه دیدم و گفتم حسین حسین
چون مرغ پر شكسته ی از آشیان جدا
تا كوی او پریدم و گفتم حسین حسین
می گفت یا حسین، شب و روز مادرم
من هم از او شنیدم و گفتم حسین حسین
هر جا مجال یافتمی بزم ماتمش
با اشك و آه چیدم و گفتم حسین حسین
برگرد شمع روشن بزم عزای او
پروانه سان پریدم و گفتم حسین حسین
در نیمه های شب به امید حریم او
آه از جگر كشیدم و گفتم حسین حسین
گاهی زدم به سینه و گاهی به سر زدم
گه پیرهن دریدم و گفتم حسین حسین
دنبال دسته های حسینی برهنه پا
در كوچه ها دویدم و گفتم حسین حسین
مهر حسین دار و ندار «موید» است
دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین
شاعر : سید رضا موید
ادامه مطلب
تا خانه ی تو قبله یِ راز است حسین
مارا به دَرَت رویِ نیاز است حسین
گرَدَد در ِ كعبه باز ، سالی یكبار
وین خانه درش همیشه باز است حسین
ادامه مطلب
هرجا که حسین است، ز ما هم خبری هست
هرجا که ز عشق است خبر، چشم تری هست
با اشک در خانه ی تو آمده چشمم
میدانم از این گریه برایم ثمری هست
از پیر غلامان تو آموخته ام که
درعشق پس از خون جگری دربه دری هست
رویای طواف حرمت بود که حالا
هم کفتر و پروانه و هم بال و پری هست
از تلخی این چایی روضه ست که مستم
با نام تو بر روی لبانم شکری هست
شاعر : محمد رضا رضایی
ادامه مطلب
به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو دست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین
معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو «میثم» سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین
شاعر : غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
از کوثرشان جام شرابی نفرستند
بین دو حرم هروله کردیم... محال است
از چشمه ی زمزم می نابی نفرستند
باور نتوان کرد... سلامی بفرستیم-
آنگاه از این خانه جوابی نفرستند
دیوار حرم شسته به اشک است ... بگویید
تا قمصریان عطر و گلابی نفرستند
بی گریه تباکی کن و بی اشک تظاهر
حاشا که بر این گریه ثوابی نفرستند
عمریست اگرچه وسط نیل نشستیم
از برکت این خانه عذابی نفرستند
لب تشنه نبودیم در این شهر... وگرنه
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
...
در کرب و بلا قاعده ی شعر به هم ریخت...
بر تشنه محال است که آبی بفرستند
شاعر : رضا حاج حسینی
ادامه مطلب
تا زنده ایم شور حسینی شعار ماست
این سبک زندگی سند افتخار ماست
ما انتخاب مادر قامت خمیده ایم
فردا بهشت فاطمه در انتظار ماست
روضه به روضه پای شما پیر میشویم
موی سفید نوکریت اعتبار ماست
تا روضه هست ثانیه ای گم نمیشویم
هر روز رأس ساعت هیئت قرار ماست
طبق بیان حضرت صادق دل شما
در لحظه های روضه و گریه کنار ماست
ما جمعمان فقط به شما جمع میشود
این جمع هیئتی سبب اقتدار ماست
جذب نگارخانه دنیا نمیشویم
دنیا خودش اسیر نگاه نگار ماست
شاعر : حسن كردی
ادامه مطلب
توبه کردیم که دیگر غم دنیا نخوریم
تا حسین هست غم روزی فردا نخوریم
توبه کردیم که تا سایه هیأت باقی ست
لحظه ای حسرت آن جنت اعلا نخوریم
گرچه فردا همه از حشمت تو حیرانند
ما قیامت ز کرامات شما جا نخوریم
ما حیات دلمان بسته به اشک است، حسین
نان هر سفره به جز سفره زهرا نخوریم
شاعر : حسن كردی
ادامه مطلب
من ریزه خور سفره ی احسان حسینم
عمری بود ای دوست که مهمان حسینم
بر کشور قلبم بود او حاکم مطلق
سر تا به قدم بنده فرمان حسینم
شهد غم عشقش ز ازل گشته به کامم
زان رو به ابد بسته ی پیمان حسینم
روزی که کسی را نبود پشت و پناهی
من گرد صفت دست به دامان حسینم
فردا به لبم خنده بود از کرم او
امروز رهین غم و گریان حسینم
فخرم به جهان بس که ز الطاف الهی
من نوکر درگاه و ثنا خوان حسینم
شاعر : حجت الله خدامرادی
ادامه مطلب
دربدرم شبیه دل از دست داده ها
تاول زده ست پاى من از دست جاده ها
در این طریق خار بیابانم آرزوست
در آبله ست آبروى ما پیاده ها
احسان گهى به دادن و گاهى ندادن است
دیدیم داده هاى تو را در نداده ها
عین کرامت است همینکه نشسته اند
ارباب زاده ها بغل بنده زاده ها
با شیله پیله عاشقى امکان پذیر نیست
قربان دوست داشتن صاف و ساده ها
ما خانوادتا وهب خانواده ت ایم
قربان خانواده تو خانواده ها
از من بجاى کلب حرم استفاده کن
شاید از این حرم ببرم استفاده ها
ادامه مطلب
اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگین است
وى كه از خون تو صحراى بلا رنگین است
نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها
هر كه را مى نگرم از غم تو غمگین است
زان فداكارى و جانبازى مردانه تو
به لب خلق جهان تا به ابد تحسین است
نازم آن همت والا كه تو را بود حسین
كه قیامت سبب رشد و بقاى دین است
جان ز كف دادن و تسلیم به ظالم نشدن
آرى آرى به خدا همت عالى این است
جاودان خاطره نهضت خونین تو شد
چون كه دین زنده از آن خاطره خونین است
جان به قربان تو اى كشته كه خود فرمودى
مرگِ با نام، بِه از، زندگى ننگین است
زان جفایى كه به جان تو روا داشت یزید
تا ابد دیده تاریخ بر او بدبین است
میهمان كشتن و آنگاه اسیرى عیال
این گناهى است كه مستوجب صد نفرین است
هر كه از صدق و صفا دست به دامان تو زد
عزت هر دو جهانش به خدا تأمین است
چه كنم گر نكنم گریه به مظلومى تو
گریه آبى است كه بر آتش دل تسكین است
تا منظم به جهان گردش لیل است و نهار
تا منوّر به فضا مهر و مه و پروین است
بر تو و بر همه یاران شهید تو درود
كه ز خون شهدا عزّت دین تضمین است
غیر نام تو نباشد به زبان «خسرو» را
كه ز نام تو بود گر سخنش شیرین است
ادامه مطلب
یا درفراق کرب و بلا می کُشی مرا
یا با غم امام رضا می کشی مرا
بالای سر اگر نکُشی ام بدون شک
پایین پای خود به خدا می کشی مرا
پایین پا و روی تل و پیش قتلگاه
درکربلای خویش سه جا می کشی مرا
با روضه ی کشیده ی قاسم، اگر نشد؛
با روضه ی حصیر و عبا می کشی مرا
بیمار روضه ات منم ای بهترین طبیب
اما تو در اِزای شفا می کشی مرا
حاسین و یا و نون مقطع، به وقت ذکر؛
با اسم خود هجا به هجا می کشی مرا
دربین اسم های خودت آخرش حسین
با اسم سیدالشهدا می کشی مرا
دائم مرا به روضه ی گودال می بری
یامی کِشی به روضه و یا می کُشی مرا
ادامه مطلب
باید عاشق کمی ضرر بدهد
در ره عاشقی جگر بدهد
پای شمع نگاه محبوبش
مثل پروانه بال و پر بدهد
باید عاشق برای معشوقش
روز و شب عاشقانه سر بدهد
در مصاف سپاه مژگانش
بهتر این که خودش سپر بدهد
هر که بر غیر یار گریه کند
اشک را بیخودی هدر بدهد
از خودم مدتی ست بی خبرم
کاش میشد کسی خبر بدهد
کاسه ام کوچک است پیش کریم
کاش ظرف بزرگتر بدهد
چون سحر خلوت است روزی را
بیشتر موقع سحر بدهد
در سرای کریم لازم نیست
که کسی از خودش نظر بدهد
خادم روضه بار می آرم
حق به من بچه ی پسر بدهد
فرش خاکیه روضه ی آقا
با تکان دادنی قمر بدهد
جای دوری نمیرود به همه
سفر کربلا اگر بدهد
ادامه مطلب














