شکر خدا که وقف شما می شود دلم
از هر که غیر دوست جدا می شود دلم
وقت نیازها به کسی رو نمی زنم
تنها به درگه تو گدا می شود دلم
معراج من مجالس روضه است روز و شب
آماده لقای خدا می شود دلم
شوق عبادتم همه آثار روضه است
با روضه گرم ذکر و دعا می شود دلم
این سینه، سینه نیست، تمامش حسینیه است
با یا حسین عرش خدا می شود دلم
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
شکسته بال تر از من در این حوالی نیست
هوای کوی تو داریم و حیف بالی نیست
به سینه می زنم از داغ تو ترک بخورد
شبیه سینه ی ما کاسه ی سفالی نیست
چرا بساط دو چشم ز گریه ها خالیست
چرا چرا دل ما از گناه خالی نیست
نشسته است اجل بر سرم مرا دریاب
بیا که سیر بگریم، بیا مجالی نیست
به پای منبر آیات تو گرفتم که
بجز مسیر شما فرصت تعالی نیست
بگو به آنکه جنون مرا نمی فهمد
نصیحت تو به دیوانه ها که حالی نیست
حسین گفتن من آبرو به من بخشید
فقط میان همین روضه خشکسالی نیست
ادامه مطلب
روز ازل که روضه ی تان را خدا نوشت
اول به جای کعبه ی خود، کربلا نوشت
چندین هزار سال خودش روضه خواند و بعد...
نام پیمبران اولوالعزم را نوشت...
گریه کن حسین... عزادار کربلا...
دیگر ملک نگفت ز انسان چرا نوشت
چون قیمتی برای شما در زمین نبود
خود را برای خون شما خون بها نوشت
گرچه برای اهل گناه و عذاب ها
روز قیامت از غضب و از بلا نوشت...
می خواست رحمتش به همه جلوه گر شود
باب الحسین بر در جنت جدا نوشت
وقتی به عصر روز دهم می رسد لهوف
از عمق فاجعه چه بگویم چه ها نوشت...
بالا گرفت روضه و خطش شکسته شد
اعضای جسم تان، همه را جابجا نوشت
وقتی که می رسید کسی سمت قتلگاه
تن را جدا نوشت وَ سر را جدا نوشت
حالا که ساربان شده خیره به دست تان
خاتم نمانده بود، ز خاتم چرا نوشت؟
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
روز ازل که نقشه عالم درست شد
با اذن مادرت گِل آدم درست شد
نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد
آهی کشید فاطمه و غم درست شد
آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود
با اشک چشم اوست که زمزم درست شد
تصویب شد برای تو باید که گریه کرد
از آن به بعد ماه محرم درست شد
پیراهنی که دوخت برای تو مادرت
ته مانده اش برای تو پرچم درست شد
دنیا هنوز کاملِ کامل نبود که
با ساختِ حریم تو کم کم درست شد
با نام روضه روی زمین هم بهشت شد
جایی برای گریۀ ما هم درست شد
مقتل نبود و جزوه نبود و خدای خواست
تا که کتاب ابن مقرم درست شد
بی تو جهان نداشت بها و بها گرفت
دنیایِ با حسین، منظم درست شد
بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو
بازین چه شورش است و چه ماتم درست شد
ادامه مطلب
یا ایهاالحسین و یا ایهاالشهید
با عشق تو ندیده خدایت مرا خرید
هر سائلی که دست به دامان تو شود
هرگز نمی رود ز سرای تو نا امید
اصلا بهای این همه احسان نداشتیم
اصلا چه شد که میل شما سوی ما کشید؟
هر کس دلش اسیر سر زلف دلبر است
با غمزه ای ز هر که به جز یار دل برید
این بی قراری دل ما بی دلیل نیست
صوت حزین مادری بر گوش ما رسید
والله اصل طینت ما خاک کربلاست
مارا برای گریه خداوند آفرید
با اشک فاطمه گل ما را درست کرد
از نای زینبی به نفس های ما دمید
رخت عزای ما همه دست دوز فاطمه است
نقش لباس ما همه زان پیرهن کشید
زین پس حیا ز حرمت این پیرهن کنید
با این لباس پیکر ما را کفن کنید
ادامه مطلب
رفت و تماشای قفایش را به من داد
آن گریه های پشت پایش را به من داد
با گریه خاكستر شدن را یاد دادم
دیروز كه پروانه جایش را به من داد
تقصیرها را گردنم انداخت معشوق
با این بهانه انزوایش را به من داد
طی می كنم صحرا به صحرا جاده ها را
رحمت بر آنكه گیوه هایش را به من داد
قصد كلیم الله بودن كرده بودم
ناراحتم تنها عصایش را به من داد
بدجور نخلستان نشینم كرد آخر
وقتی نجف حال و هوایش را به من داد
دردم حسین است و دوایم هم حسین است
هم درد داد و هم دوایش را به من داد
از حاجیان كعبه هم حاجی ترم كرد
وقتی طواف كربلایش را به من داد
یك عده ای را كعبه، من را كربلا بُرد
به دیگران سنگ و طلایش را به من داد
اول دلم را ارباً اربا كرد بعداً
بینِ كفن ها بوریایش را به من داد
ادامه مطلب
دل دست ما که نیست، اسیر شما شده
از لحظه ای که با حرمت آشنا شده...
خواب و قرار را دگر از دست داده است
ذکرش مدام کرب و بلا، کربلا شده
یادش به خیر گنبد و ایوان طلای تو
آن جا که هر که دیده به آن مبتلا شده
میدان مشک ساقی و کفین و علقمه
قلبم عجیب راهی این صحنه ها شده
وقتی که پرچم حرمت در تلاطم است
...گویی که روح از بدن من جدا شده
حالا چقدر میل عسل کرده کام من
یعنی که بزم روضه ی قاسم به پا شده
اشکم شبیه پرچم تان سرخ می شود
وقتی که صحبت از بدن و نیزه ها شده
از تل زینبیه کسی داد می زند...
واویلتا که رأس برادر جدا شده
با سم اسب روی تنت زخم می زدند
حالا سه روز رفته و جسمت رها شده
یک نانجبیب پیرهنت را ربوده بود
حتی کفن برای شما، بوریا شده
دارد غروب می رسد و دختری شنید...
حمله کنید، نوبت این خیمه ها شده
ادامه مطلب
اسلام ز سعی مسلمین ریشه گرفت
وز خون حسین نخل دین ریشه گرفت
نخلی که حسین روز عاشورا کاشت
از اشک عزای اربعین ریشه گرفت
ادامه مطلب
گر چه پایین تر از این مرتبه ها جای من است
این که این گونه ام از برکت آقای من است
عده ای در پی اعجاز مسیحا هستند
علیِ اکبر ارباب، مسیحای من است
نهضتش مکتبم و روضه ی او مدرسه ام
«یا حسین بن علی» کل الفبای من است
هر کجا روضه گرفتند برایش رفتم
در عوض مادر او شافع فردای من است
از همان روز که از مادر خود زاده شدم
روضه های پسر فاطمه مبنای من است
شب جمعه حرم و سینه زنی دور ضریح
به خداوند که هر ثانیه رویای من است
سالی یک بار نه، ده بار نه، صد بارم نه
هر شب روضه ی آقا شب یلدای من است
اربعین آمد و من باز نرفتم به حرم
باز هم چشم ترم در پی ویزای من است
ادامه مطلب
بر درگه این و آن گدایم نکنی
وز طوف حریم خود جدایم نکنی
محتاج به یک نیمه نگاهت هستم
ای بی کفن ارباب رهایم نکنی
ادامه مطلب
خدا را شکر مهمان حسینیم
به لطف تو سر خوان حسینیم
خدا را شکر هیئت خانۀ ماست
پذیرای محبــــــان حسینیم
ز طفلی شیر با عشق تو خوردیم
و حالا مـرد میــــدان حسینیم
طعـام روضه هــا در ما اثـر کرد
نمک پـروردۀ نـــــان حسینیم
اگر مؤمن شدیم از رحمت اوست
مسلمانان ، مسلمـــان حسینیم
همین که سینه زن هستیم، یعنی؛
وفــاداران پیمـــــــان حسینیم
میــــان روضــــۀ جــدّ غریبـت
به همراه تو گریـــــان حسینیم
فـراق کربــلا بی طــــاقتم کرد
ببین بیمار هجــــران حسینیم
بیا مــا را ببر تـــا محضـر یـــار
که محتاجان درمــان حسینیم
خوشا آنان که سر دادند و گفتند؛
تن بی سـر ز یـــاران حسینیم
ادامه مطلب
چشمی که از روایت این روضه ها تر است
"فردا کنار فاطمه با آبرو تر است"
عمری به گریه در پی دلدار بوده ایم
روز جزا پی من و تو چشم دلبر است
اصلا عجیب نیست که او را ندیده ایم
چشمی که دیده روی مهش چشم دیگر است
ما را شکسته سینه و بی سر قبول کن
وقتی که جسم زخمی ارباب بی سر است
اصلا اگر بهشت کنار تو نیستیم
دوزخ برای عاشق مهجور بهتر است
هنگام مرگ اگر برسد داد می زنم...
زیباترین دقایق من آنِ آخر است
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
گل خوش رنگ و بوی من حسین است
بهشت آرزوی من حسین است
مزن دم پیش من از لاله رویان
که یار لاله روی من حسین است
من آن مداح مست سینه چاکم
که ممدوح نکوی من حسین است
همه در گفتگوی این و آنند
ولیکن گفتگوی من حسین است
سخن بی پرده می گویم ز مستی
می و جام و سبوی من حسین است
چو مرغ حق که از حق می زند دم
طنینِ های و هوی من حسین است
از آن بر تربتش سایم جبین را
که عز و آبروی من حسین است
احد گوئی از آن باشد شعارم
که پیر و نکته گوی من حسین است
ادامه مطلب
من را دوباره راهی تا قبر او كنید
از باب قبله با حرمش رو به رو كنید
جز لحظه های مویه بر او قیمتی نداشت
گر شرح زندگی مرا مو به مو كنید
هنگام دفن كردن من نوحه دم دهید
چشم مرا به مرثیه صاحب سبو كنید
بعد از وفات بر سر خاكم نایستید
در خاك كربلا بدنم جستجو كنید
او روز حشر با تن بی سر كه می رسد
من را ذبیح مقدم او از گلو كنید
یك روز می رسد همه اهل حسینیه
در ظّل عرش با خود او گفتگو كنید
***
منبع : سایت بی پلاک
ادامه مطلب














