
باز خوانی کتاب زندگانی امام حسین تالیف زین العابدین رهنما که با صدای گرم بهروز رضوی روایت شده است که آغاز داستان از مرگ معاویه شروع شده و تا شب عاشورا می باشد .
قسمت اول بیعت با یزید - حجم 6 مگابایت
قسمت دوم خیانت کوفیان - حجم 5 مگابایت
قسمت سوم شهادت مسلم بن عقیل - حجم 5 مگابایت
قسمت چهارم سفر به کوفه - حجم 5 مگابایت
قسمت پنجم کربلا - حجم 5 مگابایت
قسمت ششم امان نامه - حجم 5 مگابایت
منبع : aviny.com
ادامه مطلب
یا حسین(ع)
السلام علیک خون خدا
ای بها داده خاک کرببلا
السلام ای جدا زپیکر سر
غرقه ی خون روز عاشورا
السلام علیک یا مظلوم
یابن طاها(ص) و حیدر(ع) وزهرا(س)
السلام ای که در دم آخر
بوده ای راضی از قضای خدا
ما سلامی دهیم هرشب وروز
بر تو و کشته های روز بلا
پدران، مادران، فدای تو ای
صاحب آن مصیبت عظما
لعنت حق به قاتل وآنکه
کرد اسباب قتل تو برپا
ای خدایا به آبروی حسین(ع)
آخرت آبرو بده مارا
شیعه را باحسین(ع) کن محشور
رزق ما کن شفاعت مولا
ادامه مطلب
هر شب به یاد کرب و بلا گریه میکنم
با روضه های سَید الشهدا گریه میکنم
احساس میکنم که تطهیر میشوم
در روضه های هر شبه تا گریه گیکنم
من دل غمین روضه ی ارباب بی سرم
از من مپرس بی بهانه چرا گریه میکنم
َ
با یاد طفل گرسنه، طفل تشنه لب
در وقت میل آب و غذا گریه میکنم
شب های جمعه فاطمه در بین قتلگاه
با ناله های حضرت زهرا گریه میکنم
ای ((کشته ی فتاده به هامونِ)) کربلا
با ناله های زینب کبری گریه میکنم
افتاده یاد من امشب دخترِ حسین
بر تاول پای طفل بینوا گریه میکنم
شکر خدا که با دل بی تاب و مظطرم
(هر شب به یاد کرب و بلا گریه میکنم)
شاعر : سید هاشم ساعی
ادامه مطلب
رحمی نما بر این دل زارم حسین جان
سنگین ز معصیت شده بارم حسین جان
آب از سرم گذشته بخر باز هم مرا
آقا کسی بجز تو ندارم حسین جان
از شغل نوکری بخدا رزق میخورم
سینه زنیست حرفه و کارم حسین جان
این آرزو به روی دلم هست کربلا
یا بین روضه جان بسپارم حسین جان
یا ایها لکریم بدی مرا ببخش
جان رقیه کن تو حلالم حسین جان
رحمت به مادرم که مرا وقف روضه کرد
گفتا فدات ایل و تبارم حسین جان
یادش بخیر کودکیم هیئت شما
بابا نشسته بود کنارم حسین جان
ای کاش قسمتم حرمت اربعین شود
لبیک یا حسین شعارم حسین جان
مقتل نوشته پیکرت از زخم پر شده
حق است خون ز دیده ببارم حسین جان
تا دید روی نیزه سرت گفت خواهرت
با تو الف بدون تو دالم حسین جان
ادامه مطلب
غم ندارم تا تو را دارم حسین
گر چه من عبدی گنهکارم حسین
مرغِ روحم روز و شب در کربلاست
روز و شب ها دیده بیدارم حسین
جانِ زهرا رحم کن ؛ دستم بگیر
من کنون افتاده در نارم حسین
فاش میگویم حسین اللهی ام
گر زند بیگانه بر دارم حسین
غم به قدرِ آسمان ها و زمین
هر چه داری من خریدارم حسین
شاد از اینم بر مصیبت هایتان
تا قیامت گریه میبارم حسین
کربلا بردی گداتان را اگر:
جانِ زهرا زنده مَگذارم حسین
شاعر : سیروس بداغی
ادامه مطلب
دوست دارم یک شبی در کربلایت سر کنم
پیش پایت سر گذارم یادی از اکبر کنم
دوست دارم تا نشینم گوشه ی شش گوشه ات
اشک ریزم در غمت،اینگونه شب آخر کنم
بعد از آن سکنی گزینم در کنار قتلگه
سر زنان یادی زبانو زینب مضطر کنم
دوست دارم تل زینب باشم واز آن مقام
قتلگه بینم، بگریم،یادی از حنجر کنم
دوست دارم آیم وبینم مقام اصغرت
آن گلوی ناز یاد آرم، دو چشمم تر کنم
دوست دارم کف العباس آیم وسینه زنان
یاد دستان جدای ساقی لشکر کنم
دوست دارم زایر کوی ابوفاضل شوم
تا گدایی از کف ماه بنی حیدر کنم
دوست تا بیایم داخل بین الحرم
یک شبی تا صبح با سیر حرمها سرکنم
حاجت من را روا کن ای حسین فاطمه
زودتر لطفی نما تا درک آن محضر کنم
ادامه مطلب
یك روز می آیم قیام از سر بگیرم
تا انتقام پهلوی مادر بگیرم
فرق علی فرق عدالت بود و بشكست
باید تقاص غربت حیدر بگیرم
می آیم آری زیر تابوت حسن را
در تیر باران ، لحظه ی آخر بگیرم
قنداقه ی خونین اصغر اوج مستی است
از دست ثار ا... آ ن ساغر بگیرم
تا پشت او بشكست از داغ برادر
من بیرق گلگون پیغمبر بگیرم
تا زخم بر پهلوی زینب گل نبندد
شلاق را از دست آن كافر بگیرم
چشم انتظاران میرسم از راه روزی
تا انتقام پهلوی مادر بگیرم
بوی دعا پیچیده اینجا مهدی من
برگرد تا چشمان خود از در بگیرم
شاعر : پروانه نجاتی
ادامه مطلب
چه تلخ می شود این لحظه ها بدون شما
چه تلخ تر همه عمر ما بدون شما
منم غریبه و شب تیره و مسیرم سخت
کجا روم چه کنم بی شما بدون شما
کجاست خیمه سبزت که راه گم کردم؟
مرا بخوان نروم هیچ جا بدون شما
تمام لطف نفس های ما حضور شماست
چگونه بال زنم تا خدا بدون شما؟
قسم به شال عزایی که بسته ای به کمر
چه سرد می شود این روضه ها بدون شما
شاعر : حسن لطفی
ادامه مطلب
چه می شود كه شبی بشنوم صدایت را
به درد گریه كنم زخم های روضه هایت را
بگو كجا زده ای خیمه در كدامین دشت
به این دو چشم كه طی كرده رد پایت را
زمان بدون تو امشب چه سرد می گذرد
بیاکه گرم کنی مجلس عزایت را
جسارت است ولی می شود همین شب سرد
کشی به روی سرم لحظه ای عبایت را
گمان کنم که صدایت گرفته چون زینب
میان بغض صدا می زنی خدایت را
شاعر : حسن لطفی
ادامه مطلب



















