عمو نیومد زسفر تا که برات آب بیاره
خدا کریمه پسرم شاید که بارون بباره
عشق تو مرا اَلَستُ منكم ببعيد
هجر تو مرا اِنَ عذابي لشديد
بر كنج لبت نوشته يحيي و يميت
من مات من العشق فقد مات شهيد

ادامه مطلب
عشقت نشاند، باز به درياي خون، مرا
وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا
عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست
درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

ادامه مطلب
طفل یتیمی ز حسین گم شده، ساربان، ساربان
قامت زینب ز الم خم شده، ساربان، ساربان
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
صياد به صد بهانه ما را نگرفت
با آن همه دام و دانه ما را نگرفت
اين دور كمان چگونه دوري است كه هيچ
حتي به خطا نشانه ما را نگرفت؟
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
شاها سربخت بر در دولت تست یک خیمه فلک ز اردوی شوکت تست
گر خیمهی چرخ را ستونی باید اندازه ستون خیمهی رفعت تست
شب تار من خدايا زچه رو سحر ندارد
مگر اين عزيز زهرا ز دلم خبر ندارد
تو به من مگر نگفتي , غم دل به او بگويم
غم دل بگفتم اما به من او نظر ندارد
همه دم زنم صدايش شنوم مگر نوايش
چه کنم که آه سردم به دلش اثر ندارد
تو بگو کجا روم من که جمال او ببينم
که دلم به جز جمالش هوس دگر ندارد
تو بده نشانم او را که جز او دگر نبينم
که نديده هر که او را به يقين بصر ندارد
ز ظهور او سئوالي بنمودم از يکي گفت
که ز وقت رجعت او خبري بشر ندارد
به کجايي اي عزيزم نگري به حال و دردم
که فراق و دوري تو به جز از ضرر ندارد
تو براي شيعه هستي چو پدر به امر يزدان
تو بيا که شيعه جز تو پدري دگرندارد
نه فقط منم که هجرت زده آتشي به جانم
به حسين نما عنايت که کسي به بر ندارد
تو به کربلا نبودي به حسين کمک نمايي
ز وفابرس به دادش که کسي به سر ندارد
به کنار نعش اکبر بنشست حسين و گفتا
که خبر دهد به ليلا که دگر پسر ندارد
به مصائب حسيني به جهان کسي چوکردي
ز ميان سينه سوزان سخنش اثر ندارد
شنیدم آن که بفرموده احمد مرسل (ص)
شفیع امت زارم حسین مظلوم (ع) است
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
شیر ده ساله طفل دیگر نیست
ننگ بر من اگر سپر نشوم
نفسم بند آمده عمه
می دهم قول دردسر نشوم
شب اصغر شب هفتم شب قحط آب مردم
سه شب دیگه تن شه میشه زیر نیزه ها گم
شور شیرین غمش رمز بقای سرمدی است
از سرشک دیده گان ، آب بقا دارد حسین (ع)
شفق مه روی نیزه شد؛ ز کدامین سو به نیزه شد؟
نه ز جای خنجر عدو، سرش از پهلو به نیزه شد!

ادامه مطلب
سودا زده طره جانانه ام امروز
زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز
سلام من به محرم محرم گل زهرا
به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا
سلام من به محرم به تشنگی عجيبش
به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی
سلام من به محرم به کربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

ادامه مطلب
سلام برتو اي وارث آدم ، برگزيده خدا
سلام بر تو اي وارث نوح ، پيامبر خدا
سلام بر تو اي وارث ابراهيم ، دوست خدا
سلام بر تو اي وارث موسي ، همسخن خدا
سلام بر تو اي وارث عيسي ، روح خدا
سلام بر تو اي وارث محمد ، محبوب خدا
سلام بر تو اي وارث علي ، ولي خدا
سوختن ازفاطمه آموخته
در فدک صبر علی را دیده است
عشق را با فاطمه سنجیده است
مرحبا زینب که طوفان کرده است

ادامه مطلب
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
زان تشنگان هنوز بعيوق مىرسد
فرياد العطش ز بيابان كربلا
.
آه از دمى كه لشكر اعداد نكرد شرم
كردند رو بخيمه سلطان كربلا
.
آندم فلك بر آتش غيرت سپند شد
كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
زیر ایوانت اگر روزی کبوتر می شدم.
آنقدر پر میزدم در خون که پر پر می شدم
در حریم تو کبوتر ها به باران میرسند.
گز به کویت راه می بردم کبوتر می شدم
کاش در هنگام طوفان سیاه نیزه ها.
سرخ تر از شرم بغض آلود خنجر می شدم
ز شرم روی ماهش آب شد، آب
ز شوق دیدنش بی تاب شد ، آب
نه بر لب های خود آبی رسانید
نه از لب های او سیراب شد ، آب
زهم پاشيده بي تو لشكر من
گرفتار غمت شد دختر من
وفايت را بنازم كه بيايد
سرت بر نيزه دنبال سر من
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
روحالامین نهاده به زانو سرحجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
رأسش به نی چو آیه قرآن منوّر است
حلقوم او به نعره الله اکبر است
رباب ، نیسگیل دؤشونده سود گؤره نده
علی اصغری یاد ائیله ر آغلار
رندان تشنه لب را آبي نميدهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کان جا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

ادامه مطلب
رهین همت والای سیدالشهداست
هرآنکه از غم اسلام در تب و سوز است
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه
ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار
رفتي و نقش روي تو بر لوح ديده ماند
رفتي و داغ تو به دل غم كشيده ماند
«چون خم شدم كه پاي تو بوسم پي وداع»
«رفتي و، قامت من غمگين خميده ماند

ادامه مطلب
در سوگ تو آشنا و بیگانه گریست*
* چشمان نجیب شمع و پروانه گریست*
* در سوگ تو این شگفت، کاشفته زنی*
* با بسته ترین حنجره مردانه گریست
دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه اماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین ع
ایام عزا و غصه اغاز شود
در میان آینه تنها ترین ماندم بیا
ماه را اینجا به یغما می برند، انکار نیست
مردمان پشت حصاری از زره خسبیده اند
کودکان شهر را سوی خدا انگار نیست
مادران رخت عزا برتن نشانی بسته اند
جلوه ی شهر حرام و زینت احرام نیست
خون که از تیغ گلو تا چشم باران می رود
آسمان را تاب گریه در میان شام نیست
آسمان بغضش به تعنه خنده ها را می شکست
تشنگی بار دگر تاب بیابان، باز نیست
کوچه ها را آب و جارویی کنید بهر اثیری می برند
کاروانی را که حکمش جز کلام الله نیست
دلم گرفته و غمین است ندانم این چه سرزمین است که می دهد بوی جدایی
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
دستي ز كرم به شانه ما نزدي
بالي به هواي دانه ما نزدي
ديري است دلم چشم به راهت دارد
اي عشق ، سري به خانه ما نزدي
ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد
چون جامه ي تازه ايت خواهم پوشيد
گر آتش صدهزار دوزخ باشي
اي مرگ ، تو را چو آب خواهم نوشيد
در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد

ادامه مطلب
دیگر از هجران مگو ای یادگار مجتبی ع ء
بر مشام جان ، فراق عطر و بویت مشکل است
دید تابی در خود و بیتاب شد
دیده ی خورشید بین پر آی شد
دخترک از تشنه گی در التهاب
ماهی کوچک ، مگر بیرون ز آب
واپسین دم روی و سینه در تراب
گفت و چشمش تا قیامت شد به خواب
آب و آب و آب و آب و آب

ادامه مطلب














