در آن هنگامه مشکش را به دندان
گرفت آن تابناک الگوی میدان
ودشمن شد به ناگه حمله آور
به سوی آن یل خورشیدپیکر
به فرق همچو ماهش زد لعینی
زخشم و کین عمود آهنینی
به شط مشک سپیده سرنگون شد
و جسم پاک سقا غرق خون شد
دنیا اسیر آتش کفر یزید شد
وان فتنه را سکوت ، به علت مزید شد
کردی قیام و در پی دفع ددان شدی
سوی ددان زاده ی سفیان روان شدی
در کربلات ، خاکبه هر گام زنده شد
تنها نه خاک ، مکتب اسلام زنده شد

ادامه مطلب
داری عجب آبی ، آب حیات است این
آید لب فرات ، یک تشنه لب سقا
در عشق تو حالیست که فانی شدنی نیست
وصفش نتوان گفت به کس دم زدنی نیست
دشمن ات کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
نه بقا کرد ستمگر نه به جا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم به جاست
درراه دین لباس شهامت چو دوختند
زیبنده آن لباس بر اندام زینب (س) است
در کوفه و دمشق به پاسازیم
طوفانی از وزیدن صرصرها
هر جا که شهر خفته و تاریکی است
روشن کنیم جلوه اخگرها

ادامه مطلب
در ماتم حسين چه داري محرم است
اندوه جوش مي زند آري محرم است
در شكن طرهات بسته دل عالمى است
و آن همه دل بستگان عقد گشاى هم اند
يوسف مصربقا در همه عالم توئى
در طلب ات مردوزن آمده با درهم اند
دل که شد سائل تو فخر به عالم دارد
تیره بخت آنکه دلش حب تو را کم دارد

ادامه مطلب
در نیستان ازل اسم تو بودست نه غیر
شر عالم ز نگاه تو نشسته ست به خیر
دست من تابوت اصغر (ع) گشته است
اصغر (ع) من از سفر برگشته است
دوست دارم خیمه ماتم کنم بر پا به هر جا
تا قیامت در عزای ات هم چنان باران بگریم
دو دست ات را نشان راه کردی
مرااز حال خود آگاه کردی
ز روی زین چو افتادی برادر
زدم از بهر تو بر سینه و سر

ادامه مطلب
دل سوخته گان پسر فاطمه ماییم
حتی به سوی کعبه اگر روی نماییم
بالله قسم
کعبه ما روی حسین است
درین ماتم بسوز و درد باشید
به اشگ سرخ و رنگ زرد باشید
در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسين -ع
کآمدی ، در بيت حق ، تجديد پيمان می کنی
در کربلا و کوفه و دیر و تنور و شام
مقصد توئی ازين ره دور و دراز من
دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای
کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست

ادامه مطلب
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
هر که رو به دریا کرد آبروی ساحل شد
خنده را زخاطر برد گریه محرم شد
خود را به روی تیغ کشیدی که جنگلی
.
از زیر دست های تبر دربیاوری
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
خون مي رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما
آن زخم هاي شعله فشان، هفت اخترند
يا زخم هاي نعش علي اكبر شما؟
آن كهكشان شعله ور راه شيري است
يا روشنان خون علي اصغر شما؟
ديوان كوفه از پي تاراج آمدند
گم شد نگين آبي انگشتر شما
از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
گل داد (نور ) و ( واقعه ) در حنجر شما
با زخم خويش، بوسه به محراب مي زديد
زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما
گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي كني
بر نيزه، شرح سوره ي احزاب مي كني

ادامه مطلب
خاتم سوي مدينه بگو بي نگين برند!
دست بريده، جانب ام البنين برند!
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است
کوفه رفتن مسلم گویا مسلّم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد ، کربلا مجسم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
هر که رو به دریا کرد آب روی ساحل شد
خنده را زخاطر برد آن که گریه محرم شد
گریه کن!گلاب افشان! گل به خاک می افتد
باد مهرگان آمد قامت علی خم شد
قاسم و تپیدن ها لاله و دمیدن ها
مجتبی و چیدن ها گل دوباره خرم شد
تشنه اضطراب آورد آب می شود عباس
گو فرات خیبر شو! مرتضی مصمم شد

ادامه مطلب
حسين(ع) ، کشته ديروز و رهبر روز است
قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است
حسینون نوحه سین دلریش یازاندا
موسلمان سهلدیر که کافر آغلار
کور اولموش گؤزله رین قان دوتدو شومرون
کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار
حديث عشق تو ديوانه كرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان آدم را ...
غم تو موهبت كبرياست در دل من !
نمي دهم به سرور بهشت ... اين غم را !!
غبار ماتم تو آبرو به من بخشيد ...
به عالمي ندهم اين غبار ماتم را ...
به نيم قطره ي اشك محبتت ندهم ...
اگر دهند به دستم تمام عالم را !
به يمن گريه براي تو روز محشر هم ...
خموش مي كنم از اشك خود ... جهنم را !!
اگر بناست دمي بي تو بگذرد عمرم ...
هزار بار بميرم ... نبينم آن دم را
حرّ نام آورم؛ به فدایت سرم
من تو رو بنده ام؛ ز تو شرمنده ام
روسیاهم حسین؛ عذر خواهم حسین
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
چیده فلک بزم عزای حسین (ع)
جن و ملک نوحه سرای حسین (ع)
اهل زمین مویه کنان ، اشکبار
مویه کنان اند برای حسین (ع)
چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

ادامه مطلب
چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم
چون خلافت رشته از قران گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
تیغ بهر عزت دین است وبس
مقصد او حفظ آیین است و بس
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
رمز قران از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
ای صبا ای پیک دور افتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان

ادامه مطلب
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
بر نيزه ها تلاوت خورشيد، ديدني ست
قرآن كسي شنيده از اين دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان
من بي نيازم از همه، تو بي نيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد
جلوه ای کرد از يمين و از يسار دوزخی و جنتی کرد آشکار
جنتی خاطر نواز و دلفروز دوزخی دشمن گداز و غير سوز
پرده ای کاندر برابر داشتند وقت آمد پرده را برداشتند
پس ندا داد او نه پنهان ٫ بر ملا که الصّلا ای باده خواران الصّلا
همچو اين می خوش گوار و صاف نيست ترک اين می گفتن از انصاف نيست
هر که اين می خورد جهل از کف بهشت گام اول پای کوبد در بهشت
جمله ذرات از جا خــــاستند ساغر می را ز ساقی خواستند
بار ديگر آمد از ساقی صدا طالب آن جام را بر زد ندا
اين نه جام عشرت اين جام ولاست درد او دردست و صاف او بلاست
حبذا زين می که هر کس مست اوست خلقت اشيا مقام پست اوست
گرچه اين می را دو صد مستی بود نيست را سرمايه هستی بود
از خمار آن حذر کن کاين خمار از سر مستان برون آرد دمار
درد و رنج و غصه را آماده شو بعد از اين آماده پيمانه شو
در هوای او نفس هر کس کشيد يکقدم نارفته پا وا پس کشيد
سرکشيد اول به دعوی آسمان کاين سعادت را بخود بردی گمان
ذره يی شد زآن سعادت کامياب زآن بتابيد از ضميرش آفتاب
جرعه يی هم ريخت زان ساغر بخاک زان سبب شد مدفن تنهای پاک
بود آن می از تغير در خروش در دل ساغر چو می در خم بجوش
چون موافق با لب همدم نشد آنهمه خوردند اصلا کم نشد
باز ساقي بركشيد از دل خروش گفت اي صافي دلان دردنوش
مرد خواهم همتي عالي كند ساغر ما را ز مي خالي كند
جمله را دل در طلب چون خم به جوش ليكن آن سرخيل مخموران خموش
سر به بالا يكسر از برنا و پير ليكن آن منظور ساقي سر به زير
هر يك از جان همتي بگماشتند جرعه اي از آن قدح برداشتند
باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقي ماند مال
جان بر كف منتظر ساقي هنوز الله الله غيرت آمد غير سوز
زينت افزاي بساط نشأتين سرور و سرخيل مخموران حسين (ع)
گفت : آن كس را كه مي جويي منم باده خواري را كه مي گويي منم
شرط هايش را يكايك گوش كرد ساغر مي را تمامي نوش كرد
باز گفت از اين شراب خوش گوار ديگرت گر هست يك ساغر بيار
خود به معني باده بود و جام بود گر به صورت رند ، درد آشام بود
شد تهي بزم از مني و از تويي اتحاد آمد به يكسو شد دويي
جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله
راس بریده بر کسی راهنما نمی شود
جرم است سراپای من خاک نهاد لیکن بودم به عفو او خاطر شاد
ای وای اگر عفو نباشد ، ای وای فریاد اگر جرم نبخشد ، فریاد
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
تو را من می شناسم ای غریبه
تو همرنگ خون خدایی ای غریبه
تا مشعل آزادگی افروخت حسین
در دشت عطش لاله صفت سوخت حسین
تو شمع خاندان رسولی به راستی
پیش تو همچو شمع بسوزد درون راست
تسلیم زور و ظلم نشد تشنه جان سپرد
طاغوت را دچار غم و اضطراب کرد
خود گرچه شد شهید به دشمن، امان نداد
ایجاد رعب ، در دل اهل عذاب کرد

ادامه مطلب
تويي كه از شميم تو بهشت جان گرفته است
فداي آن سرت شوم كه بوي نان گرفته است
چه كرده پنجه صبا چو چنگ زد به زلف تو
كه شور گيسوي تو دل از آسمان گرفته است
چكيد نور از آينه كدام آيه خوانده اي
كه سنگهاي فتنه جو تو را نشان گرفته است
به نيزه دارها بگو شمرده تر تو را برند
كه تازيانه از تن زنان توان گرفته است
به موج هر نگاه خود تو تشنه تر كني مرا
ببين كه شور چشم من چسان زبان گرفته است

ادامه مطلب














