خاطره ی از سردار گمنام شهید جواد قنبری

 

حساسیت ویژه و منحصر به فردی به نماز داشت. اگر نماز اول وقت یکی از نیروها فوت می شد دیگر با او حرف نمی زد یا با خودش به ماموریت نمی برد! به پاکی و ناپاکی هم بسیار حساس بود. اگر چنانچه کسی مقید به ظواهر و بواطن شرع مقدس نبود بلافاصله او را کنار می گذاشت. می گفت: نماز باید در اول وقت خوانده شود. از نماز که واجب تر نداریم. نمازهای خودش هم که نمازهای عاشقانه بود. صمیمی و بی تکلف؛ در عین حال پر رمز و راز و منحصر بفرد... 

 سردار گمنام شهید جواد قنبری

منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 625

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:37 PM ] [ ]

کلامی از شهيد علي اكبر نطري ثابت


  اگر برای دلمان کار کنیم اجر اخروی از بین می­رود
شما هر کجا هستید اولین وصیت من این است که به وصیت شهدا عمل کنید. شما ببینید آیا به وصیت شهدا عمل شده؟! چیزهایی که آنها می­خواستند از آنها نگذرید. امام عزیز راجع به این وصیت نامه­ ها می­گوید:‌ شما پنجاه سال عبادت کردید.
یک سر به وصیت این ده پانزده ساله­ها بزنید. سَر ما در لاک خودمان نباشد. در گوشه ای بسیجیان و سربازان و پاسداران ما جان می­دهند در گوشه­ای دیگر مسائل مادی به حّد وفور است و.

شهيد علي اكبر نطري ثابت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:36 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمود اصغر نیا

 

پدرش کشاورز بود و وضع مالی خوبی نداشت. با اینکه محمود خودش زن و بچه داشت ولی همیشه کمک حال پدر و مادر هم بود. ایام عید نوروز نزدیک بود و همه پدر و مادرها به فکر خرید عید برای بچه هاشون بودند. محمود که وضعیت پدر را درک میکرد قبل از شب عید مقداری وسایل برای خواهر و برادراش خرید و آورد، تا پدر شرمنده بچه ها نشه، این در حالی بود که خود محمود هم وضعیت مالی خوبی نداشت. 

 شهید محمود اصغر نیا

منبع : کتاب کوله پشتی به نقل از کتاب وقت قنوت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:34 PM ] [ ]

کلمی از شهيد محمد علي شاهمرادي



  مراقب خود و جامعـه خود و وظیفه و تعـهد خود باشید تا حماسه تان را از ذهن شما بیرون نکنند روح قدرتمندتان را از شما نگیرند

شهيد محمد علي شاهمرادي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:34 PM ] [ ]

خاطره ی از نوجوانی شهید گشتاسب گشتاسبی

 

فقط 14 سالش بود. شب عملیات رمضان دیدمش. تا نزدیکی های اذان صبح، پیش خودم بود. صدای اذان یکی از رزمنده ها آمد؛ اذان صبح شده بود. من بودم و گشتاسب و پیرمردی که کنارمان می جنگید (پیرمرد گردان). باران آتش و گلوله، لحظه ای تمامی نداشت. پیرمرد گفت: مگر می شود توی این اوضاع، نماز خواند و ... ؟ هنوز حرف های پیرمرد تمام نشده بود که گشتاسب، حالت مردانه ای به خودش گرفت و گفت: عمو! حواست کجاست؟! یادت رفته که ما برای همین نماز آمدیم و داریم می جنگیم؟! بعدش هم الله اکبر گفت و شروع کرد به نماز خواندن!

  نوجوانی شهید گشتاسب گشتاسبی

منبع : کتاب دوران طلایی ، خاطره از یکی از رزمندگان لشکر 33 المهدی جهرم

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:33 PM ] [ ]

کلامی از شهيد رضا پرسيا


 اى امت شهيدپرور، نگذاريد كه كتاب پرفضيلت آسمانى، قرآن مجيد را از شما بگيرند زيرا دشمنان تنها راه شكست شما را جداكردن از قرآن میدانند.

شهيد رضا پرسيا

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:32 PM ] [ ]

خاطر ه ی از شهید علی اکبر صادقی

 

در زمان شاه یک بار علی اکبر را به جرم مبارزه علیه رژیم گرفتند. وقتی رفتند کلانتری یکی از پاسبان ها سیلی محکمی به او زد. گذشت تا اینکه بعد از انقلاب همان کلانتری بدست ما افتاد. یکبار وقتی حاج اکبر رفته بود به پاسبانهایی که زندانی شده بودند غذا بدهد، همان پاسبانی که به او سیلی زده بود را دید و به رئیس کلانتری گفت: من می خواهم سیلی زده شده را بزنم. خلاصه بعد از کلی بالا و پایین شدن، قبول کردند که این کار را انجام بدهد. پاسبان را آوردند. حاج اکبر دستش رو برد بالا که بزند تو گوش پاسبان، ناگهان گفت: آقای پاسبان! در عفو لذتی است که در انتقام نیست. و از سیلی زدن صرفنظر کرد. 

 شهید علی اکبر صادقی

منبع : کتاب صادقی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:31 PM ] [ ]

خاطره ی از نو جوانی شهید علی چیت سازان


 

کم توقع بود. اگر چیزی هم براش نمی خریدیم، حرفی نمی زد. نوروز آن سال که آمده بود، پدرش رفت و یک جفت کفش نو براش خرید. روز دوم فروردین، قرار شد برویم دید و بازدید. تا خانواده شال و کلاه کردند، علی غیبش زد. نیم ساعتی معطل شدیم تا آمد. به جای کفش، دمپایی پاش بود. گفتم: مادر، کفشات کو؟ گفت: « بچه سریدار مدرسه مون کفش نداشت، زمستان را با این دمپایی ها سر کرده بود؛ من رفتم کفش هام رو دادم بهش. » اون موقع، علی دوازده سال بیشتر نداشت.

  نو جوانی شهید علی چیت سازان

منبع : کتاب دوران طلایی به نقل از کتاب دلیل

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:29 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مجيد بشكوه


 از شما می خواهم که از یاد خدا غافل نباشید و نگذارید ابر قدرتها و دشمنان دین ،به وسیله غرور جوانیتان !شما را به فحشا بکشند.

شهيد مجيد بشكوه

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 11:28 PM ] [ ]