کلامی از شهيد مدافع حرم محمود رضا بيضايي

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog  کلامی از شهيد مدافع حرم محمود رضا بيضايي

  تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.
شهيد مدافع حرم محمود رضا بيضايي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 آذر 1395  ] [ 10:43 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهيد حسين غلامي


نماز خواندن حسین خیلى عجیب بود. بیشتر اوقات در نماز گریه مى‏كرد. البته به هیچ وجه اهل ریا نبود. لباس او به گونه‏اى بود كه هیچ كس فكر نمى‏كرد این‏گونه نماز بخواند. حسین خیلى شیك‏پوش بود؛ اما نماز خواندنش شبیه عرفا بود.
امیر ایران‏نژاد مى‏گوید: یك شب قبل از عملیاتى در فكه بود؛ شبى كه فردایش حسین جواز شهادتش را گرفت و آسمانى شد. با بچه‏ها در پادگان دوكوهه جمع بودیم. تا ساعت 3 صبح مى‏گفتیم و مى‏خندیدیم. در ساعت 2، حسین بعد از گرفتن وضو به سمت زمین صبح‏گاه دوكوهه رفت و حدود سه ربع به مناجات پرداخت. حال خیلى عجیبى داشت. جلو رفتم و گفتم: «تو دیگر رفتنى هستى... .‌»
حسین تاجیك مى‏گوید: «شب عملیات كه در محاصره قرار گرفتیم، خیلى از بچه‏ها ترسیدند؛ ولى حسین بسیار شجاعانه جنگید. هنگامى كه تانكهاى دشمن خواستند بچه‏ها را قتل‏عام كنند، حسین اولین نفرى بود كه بلند شد و با گلوله آرپى‏جى یكى از تانكها را زد. این رفتار او به بچه‏ها روحیه داد؛ اما هنوز چند لحظه از انفجار آن تانك نگذشته بود كه تیرى به حسین خورد و روى زمین افتاد. من رفتم و او را به این طرف خاك‏ریز آوردم؛ اما حسین دیگر در بین ما نبود.

 شهيد حسين غلامي
منبع : راوى: عباس شعبانى، ر. ك: همین پنج نفر، ص 34
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 6:53 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد اكبر باباجاني ريزي


 این نونهالانِ مردم را که امانتی هستند در دست شما، در هر دو بعدِ تعهّد و تخصّص رشد دهید که علم بدون ایمان مفت است و نمی‌ارزد، و آن‌ها را سرباز اسلام بار بیاورید .
شهيد اكبر باباجاني ريزي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 6:52 PM ] [ ]

خاطره ی از شهیدمحمود کاوه


 

روز اول جنگ همراه محمود رفتیم خدمت امام . محمود گفت : اومدیم از محضرتون کسب تکلیف کنیم وظیفه ما الان چیه؟ باید بریم جبهه یا همین جا بمونیم ؟
امام گفتند : من اگر جای شما بودم می رفتم جبهه.
محمود دست امام را بوسید . ما هم . آمدیم بیرون . همان روز محمد رضا حمامی را گذاشتند جای خودش . من و چند تا از بچه ها رفتیم مشهد . می خواستیم سری از خانوادهامان بزنیم بعد بریم جبهه محمود و بعضی های دیگر ولی یکراست رفتند منطقه.

 شهیدمحمود کاوه
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 6:50 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید علي بازيار


در یكى از شبهاى بسیار سرد و تاریك كه بر فراز تپه‏اى به نام كماجر، مشرف بر نوسود از توابع شهرستان پاوه بودم - نزدیك شهر طویله عراق - بعد از پایان دو ساعت نگهبانى به طرف سنگر استراحت بر مى‏گشتم و مسیرم از كنار سنگر فرماندهىِ تپه بود. ناگهان چشمم به فردى افتاد كه در گوشه‏اى تاریك بیرون از سنگر ایستاده بود. دقت كردم، فهمیدم بى‏سیم چى است. او مشغول نماز شب بود، آن هم در شبى كه نفس آدمى از سرما بند مى‏آمد. بى سیم چى، برادرى طلبه از كازرون به نام على بازیار بود. بعد از پایان جنگ، تصویر او را در روزنامه جمهورى دیدم. مفقود الجسد شده بود. وصیت نامه‏اش كنار عكسش به چاپ رسیده بود. در وصیت نامه‏اش خواندم كه دوست دارد گمنام بماند. و چه خوب دعایش به اجابت رسید  
شهید علي بازيار
منبع : راوى: محمود محیط، ر. ك: گذرگاه عشق، محمود محیط، نور باران ، ص 29 و 30

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 11 آذر 1395  ] [ 7:18 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حسین محمدیانی

 

برای ماموریتی به شهر حلبچه رفته بودیم. در حال نوشتن خاطره بودم که خودکارم تمام شد. در یکی از خرابه ها مدادی پیدا کردم و به نوشتن ادامه دادم. لحظاتی بعد با ماشین به طرف مقصد بعدی حرکت کردیم. هنوز در حال نوشتن بودم که حاج حسین پرسید: فلانی چکار میکنی؟ گفتم: با مدادی که پیدا کردم خاطره مینویسم. ناگهان پاش رو گذاشت رو ترمز و گفت: برو مداد مردم رو بذار و برگرد، مال مردم، مال مردم است. عراقی، ایرانی نداره. اون روز ایشان درس بزرگی به من دادند. 
شهید حسین محمدیانی
منبع : کتاب کوله پشتی به نقل از وقت قنوت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 10:50 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهيده زينت بخش

 


برای آماده‌شدن منطقه عملیاتی «قادر» جهاد سازندگی خدمات فراوانی انجام داد؛ از جمله: افراد شاخص این عملیات، برادر «زینت بخش» بود. وی مسئولیت مهندسی و احداث جاده‌ها را به عهده داشت و حدود 30 كیلومتر را پیاده و با وسایل ابتدایی شخصاً سنگ‌چین كرد. دستگاهها پشت سر ایشان حركت می‌كردند. صورت این فرزانه در اثر آفتاب سوزان منطقه، پوست انداخت، در عین حال، چهره نورانی‌اش تمامی همرزمان را تحت تأثیر قرار داده بود. وی فردی بسیار منظم بود. دعای توسل او در شبهای سرد منطقه هنوز در گوش همرزمانش طنین‌انداز است. زینت بخش در اثر اصابت تیر به ناحیه قلب پر مهرش به شرف شهادت نایل شد.
 شهيده زينت بخش
منبع : ر.ك: جهاد سازندگي خراسان در دفاع مقدس، ج6، ص297 و 304
شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 10:48 PM ] [ ]