خاطره ی از شهید علي اكبر شيرودي

12نفر آدم با 3 هلیکوپتر در پادگان ابوذر ،سه تا لشگر را منهدم کردیم .یک ستون سوخته در مسیر گیلان غرب است ،یک ستون سوخته در مسیر قصر شیرین و سر پل ذهاب است ،یک ستون سوخته توی دشت ذهاب است ،باید یادم باشد وقتی رفتم از آنجا عکسی بردارم .این کارها یی بود که ما درست در عرض 48 ساعت انجام دادیم .این کارهایی بود که ما با سه هلیکوپتر و فقط یک دانه آتشبار این کار را کردیم. سه تا هلیکوپتر در مقابل 120 الی 150 تا تانک عراقی فقط در جبهه سر پل ذهاب . ما اینجا را در همان 48 ساعت اول گرفتیم .شما فکر می کنید این قدرت من است ؟نه ،این قدرت خداست ،که آنجا حکمفرما یی می کند .این قدرت حق است ،اینجاست که خداوند می فرماید اگر .تو حرکت کنی برکت از من است .ما حرکت کردیم و این همه برکت به دست آوردیم .12 نفر حرکت کردیم و باور کنید 12 هزار نفر را عقب راندیم 
شهید علي اكبر شيرودي
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 فروردین 1396  ] [ 9:38 PM ] [ ]

خاطر ه ی ازشهيد مجيد بيات

جلوتر از تنگه قراویز برآمدگى كوچكى در كنار جاده قصر شیرین وجود داشت كه بعدها به «موضع مجاهد» معروف شد. در آنجا عده كمى از برادران از جان گذشته و عاشق حضور داشتند كه در حركت دشمن تأخیر ایجاد كردند. امكان شهادت در آنجا بسیار زیاد بود؛ زیرا دشمن بر آن منطقه كاملاً اشراف داشت و مرتّب آتش تهیه مى‏ریخت. بچه‏هاى ما آن منطقه را با خون حفظ كردند. در 8 شهریور 1360 یك تهاجم سراسرى از سوى دشمن در منطقه آغاز شد؛ اما با مقاومت استثنایى و عاشورایى رزمندگان، حركت دشمن به شكست منتهى گردید. حتى تانكهاى دشمن از روى بدن چند تن از مجروحان هم گذشتند؛ ولى عزیزان ما همچنان مقاومت كردند. یكى از آن افراد، مجید بیات بود. پاهاى این عزیز زیرشنى تانك له شد. على‏رغم اینكه او را به بیمارستان انتقال دادند؛ اما یك هفته بعد (در تاریخ 15/7/1360) به كرّوبیان پیوست 
شهيد مجيد بيات
منبع : راوى: برادر مظاهرى، ر. ك: ده مترى چشمان كمین، ص‏103 و 104
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 فروردین 1396  ] [ 9:37 PM ] [ ]

خاطر ه ی ازشهیدعبدالله ميثمي

 

 

 

 

بلند شد. از سنگر رفت بيرون كه وضو بگيرد و برنگشت. يك تركش ريز خورده بود به سرش.
حضرت زهرا را خيلى دوست داشت. روضه اش را هم دوست داشت. روضه ى او را كه مى خواند، به سومين زهرا كه مى رسيد، ديگر نمى توانست ادامه بدهد.
تركش كه خورد و بردنش بيمارستان، زنده ماند تا روز شهادت حضرت زهرا.

 شهیدعبدالله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 فروردین 1396  ] [ 9:36 PM ] [ ]

کلامی از شهيد ابراهيم همت

 


همه چی وهمه چی برای خدا باشد...
سخن می گویید برای خداباشد...
گام برمی دارید برای خدا باشد...
قلم می زنید برای خداباشد...
می خواهید خدا عاشق شما شود:

 شهيد ابراهيم همت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 13 فروردین 1396  ] [ 5:52 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید سید مرتضی آوینی

با او دعوایم شد. تقصیر من بود. همان وقت که دعوا می کردیم مطمئن بودم که حق با من نیست، اما عصبانی بودم و چیزی نفهمیدم. نیم ساعت بعد یکی از بچه ها آمد دنبالم و گفت: « از وقتی بحث تون شده، مرتضی رفته تو اتاق و درو بسته، نماز می خونه. » دو ساعت بعد، من را دید. آمد جلو، گرم احوالپرسی کرد. عرق سرد نشست روی پیشانیم، از خجالت. 
شهید سید مرتضی آوینی
منبع : کتاب آوینی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 13 فروردین 1396  ] [ 5:48 PM ] [ ]

کلامی از شهيد آوري فرد



بکوشید بهترین لحظات عمر را صرف بهترین کارها کنید.
جوانی از نادرترین سرمایه های انسان است که بسیار زودگذر است ،

 شهيد آوري فرد

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 13 فروردین 1396  ] [ 5:41 PM ] [ ]

خاطره ی ازطلبه شهید مصطفی ردانی پور

برادرها بلند شید، نماز شب. هوا سرد بود. کسی حال بلند شدن نداشت. پتوها را کشیده بودند تا روی سرشان و خوابیده بودند. دست بردار نبود. هی داد می زد « بلند شید؛ نماز شب! » یکی سرش را از زیر پتو درآورد. همین طور که چشم هایش بسته بود گفت « از همین زیر پتو العفو. » چند تا پتو دور خودش پیچید و رفت. زیر نور فانوس دعا می خواند، نماز می خواند، گریه می کرد. 
طلبه شهید مصطفی ردانی پور
منبع : از یادگاران کتاب ردانی پور، انتشارات روایت فتح
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 13 فروردین 1396  ] [ 5:40 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید علیرضا کریمی

 

 

اهل غیبت نبود. اگر از کسی ناراحت بود مستقیم با خودش صحبت می کرد. می گفت که به چه دلیل از او ناراحت است. اما پشت سرش حرف نمی زد. بسیار کم حرف بود. اما وقتی صحبت می کرد، کلامش بسیار جامع و کامل بود. همه جوانب کار را می دید و بعد حرف می زد. لذا بچه ها روی حرف او حرف نمی زدند. از پول تو جیبی خودش همیشه به افراد مستحق کمک می کرد. البته به صورت مخفیانه. زمانی که به جبهه می رفت معمولا به کسی نمی گفت. می ترسید که ریا و یا نیت غیر خدائی وارد کارش شود. پدرش هم به او آموخته بود که هر کاری انجام می دهی فقط برای رضای خدا باشد. چرا که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: هرکس قلبش را (واعمالش را از غیر خدا) پاک ساخت مورد نظر خدا قرار خواهد گرفت. غرورالحکم ص 538 
شهید علیرضا کریمی
منبع : کتاب مسافر کربلا
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 13 فروردین 1396  ] [ 5:37 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید عبدالله ميثمي

 

 

سه تايى با هم يك حجره گرفتند; عبداللّه، رحمت اللّه و مصطفى. حجره شان معروف بود به حجره ى سياسى ها. آن روزها مى گفتند «طلبه را چه به كارهاى سياسى؟ سياست پدر و مادر ندارد. آدم را بى دين مى كند. هر كس برود دنبالش، از عبادت كم مى آورد.»
اما اين حجره جور ديگرى بود. درس و بحث جاى خودش، عبادت هاى شب تا سحر جاى خودش، اعلاميه پخش كردن و كتاب سياسى خواندن هم جاى خودش.

شهید عبدالله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 12 فروردین 1396  ] [ 9:35 PM ] [ ]