کلامی از شهید سید محمد جواد امامیان


ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم.
شهید سید محمد جواد امامیان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 18 تیر 1396  ] [ 8:09 PM ] [ ]

خاطره ی از سيد علي اكبر ابوترابي


چندسالی از اسارتمان می گذشت بعضی ها خسته و گوشه گیر شده بودند.
یک روز حاج آقای ابوترابی برای ما سخنرانی کرد و سفارش کرد تا می توانیم از فرصت پیش آمده برای یادگیری و خودسازی استفاده کنیم، قسم خورد که آرزوی همه اولیای خدا به دست آوردن چنین فرصت هایی بوده تا دور از هیاهوی زندگی خدا را عبادت کنند.
بعداز آن شور و شوقی بین اسرا ایجاد شد و هرکس سعی می کرد از وقتش بیشترین استفاده را ببرد، یاد بگیرد و یاد بدهد.

سيد علي اكبر ابوترابي
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 18 تیر 1396  ] [ 8:08 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمدعلی عامریان


محمدعلی آن همه خوش برخورد و گشاده رو بود و آن همه حُسن خلق و حُسن معاشرت داشت که اغلب اوقات بشاش و متبسم بود و حرفهایش را به شوخی بیان می کرد. شوخ طبع بود اما هرگز بین این شوخی و مزاح کردنها حرمت کسی را نمی شکست و موجب رنجش کسی نمی شد. همیشه غم و اندوه و رنجهایش را پنهان می کرد و آن همه خوش برخورد بود که گمان نمی کردی درد و اندوهی داشته باشد. حال آن که بزرگترین رنجها همیشه از آن کسانی است که روح بزرگتر و آرمان والاتری داشته باشند... آنها که درد و دغدغه دین دارند هماره.
شهید محمدعلی عامریان
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام ، شماره 666
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 تیر 1396  ] [ 9:25 PM ] [ ]

کلامی از سردار سامرا شهيد سيد حميد تقوي فر


وحدت خودتان را فراموش نکنید . دنبال اجرای دستورات خداوند متعال و انبیاء و ائمه طاهرین باشید . بهانه برای تفرقه زیاد است و راحت می شود پیدا کرد که از یکدیگر فاصله بگیرید و رضایت شیطان و غضب الهی را فراهم نمایید .
هنر این است که دنبال بهانه برای وصل و ارتباط باشید .

سردار سامرا شهيد سيد حميد تقوي فر

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 تیر 1396  ] [ 9:24 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد زارعي


شهید زارعى در عملیات رمضان، لحظه‏اى آرام و قرار نداشت. گاهى پشت تیربار بود و گاهى نارنجك پرتاب مى‏كرد. گمان كنم بیش از 300 - 400 گلوله آر پى جى به سوى تانكهاى دشمن شلیك كرد.
وقتى گردان مى‏خواست عقب بیاید، او نمى‏آمد. با اصرار و تحكم و دستور، او را عقب آوردیم. مبهوتِ چهره نورانى آن قهرمان دلاور بودم كه چشمم به گوشش افتاد. خون در گوشش خشكیده بود

شهيد زارعي
منبع : راوى: برادر مظاهرى، ر. ك: ده مترى چشمان كمین،ص 249.
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 تیر 1396  ] [ 9:23 PM ] [ ]

کلامی از سردار سامرا شهيد سيد حميد تقوي فر

 


انقلاب اسلامی که آرزوی انبیاء الهی ، ائمه طاهرین و مومنین و مومنات و مستضعفین عالم به رهبری امام خمینی(ره) و ایثار و فداکاری شهدا و خانواده آنها ، جانبازان و خانواده محترم و امت شریف و مقاوم ایران اسلامی محقق شد فراموش نشود از مساعدت و همکاری و رهبری عزیز دست بر ندارید .
سردار سامرا شهيد سيد حميد تقوي فر

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 تیر 1396  ] [ 9:20 PM ] [ ]

خاطره ی از سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی


سید مرتضی همه خوبیها را توامان داشت! فقط نویسنده و کارگردان و اهل قلم خوبی نبود در خانه هم می درخشید... وارد خانه که می شد آنقدر شوق داشت که انگار مدتهاست اهل خانه را ندیده است! زیاد اهل حرف زدن نبود و بیشتر به حرف ساکنان خانه دل می داد. اگر از چیزی یا رفتاری ناراحت می شد سعی می کرد به جای برخورد و تذکر، شرایط را به گونه ای فراهم کند تا تغییرات مورد نظرش خود به خود اتفاق بیفتد و با وجود مشغله های گوناگون و زیادش هیچ وقت خرید خانه را فراموش نمی کرد...
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 616
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 تیر 1396  ] [ 9:19 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید محمدرضا تورجی زاده


بعد از نماز ظهر بود. کل بچه های گردان دور هم جمع بودند. یکی از مسئولین لشکر آمد و گفت: رفقا، دستشویی اردوگاه خراب شده. چند نفر رو آوردیم برای تعمیر، گفتند: باید دستشویی تخلیه بشه! برای همین چند تا نیروی از جان گذشته می خواهیم. در جریان مطلب بودم. زیر دستشویی های اردوگاه حالت مخزن داشت. هر وقت پر می شد با ماشین مخصوص تخلیه می کردند. اما این بار دیوارهای کنار دستشویی ریخته بود. امکان تخلیه با ماشین نبود. برای مرمت دیوار باید چاه تخلیه می شد. از طرفی هیچ دستشویی دیگری برای استفاده بچه ها نبود. هرکس چیزی می گفت: یکی می گفت: پیف پیف! چه کارهای از ما می خوان. دیگری می گفت: ما آمدیم بجنگیم، نه اینکه... خلاصه بساط شوخی و خنده بچه ها راه افتاده بود. رفتیم برای ناهار. بعد هم مشغول استراحت شدیم. با خودم گفتم: کسی که برای این کار داوطلب بشه کار بزرگی کرده. نفس خودش رو شکسته. چون خیلی ها حاضرند از جانشان بگذرند اما... گفتم: تا بچه ها مشغول استراحت هستند بروم سمت دستشویی ها ببینم چه خبره! وقتی به آنجا رسیدم خیلی تعجب کردم. عده ای از بچه های گردان ما مشغول کار شده بودند. از هیچ چیزی هم باکی نداشتند؛ نجاست بود و کثیفی. اما کار برای خدا این حرفها را ندارد. با تعجب به آنها نگاه کردم. آنها ده نفر بودند. اول آنها محمد تورجی بود، بعد رحمان هاشمی و ... تا غروب مشغول کار بودند. بعد همگی به حمام رفتند. دستشویی های اردوگاه همان روز راه افتاد. بعضی از بچه ها وقتی این ده نفر را دیدند شوخی می کردند. سر به سرشان می گذاشتند. اما آنها... آنها به دنبال رضایت خدا بودند. آنچه که برای آنها مهم بود انجام وظیفه بود. نمی دانم چرا، ولی من اسامی آنها را نوشتم و نگه داشتم. سه ماه بعد به آن اسامی نگاه کردم. درست بعد از عملیات کربلای ده. نفر اول شهید، نفر دوم شهید، نفر سوم ... تا نفر آخر که محمد تورجی بود؛ به ترتیب یکی پس از دیگری! گویی این کار آنها و این شکستن نفس مهر تاییدی بود برای شهادتشان.
 شهید محمدرضا تورجی زاده
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 605
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 10 تیر 1396  ] [ 8:08 PM ] [ ]