کلامی از شهيده مريم فرهانيان



در بين خطراتي كه ما را تهديد مي كنند هيچ خطري بالاتر از اين نفس نيست كه گاه انسان را به انحراف مي كشاند و خود انسان متوجه نمي شود.
 شهيده مريم فرهانيان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 تیر 1396  ] [ 6:50 PM ] [ ]

کلامی ازشهید مرتضی (میثم) شکوری


صبح زود عازم پادگان ولی عصر (عج) بودم که در میان راه میثم را دیدم و از او پرسیدم: این وقت صبح کجا می روی؟ گفت: دیدن یکی از جانبازان. گفتم: صبح که وقت ملاقات نیست. و مصرانه جویای دلیلش شدم و قول دادم به کسی نگویم. او گفت: مجروحی در بیمارستان هست که از نیروهای آموزشی ام بوده. چون مادر و خواهر ندارد، می روم لباس هایش را بشویم و استحمامش کنم. گفتم: بیمارستان این کارها را انجام می دهد. شما چرا؟ گفت: من خودم دوست دارم که این کار را انجام دهم. 
شهید مرتضی (میثم) شکوری
منبع : کتاب شکوری
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 تیر 1396  ] [ 6:49 PM ] [ ]

کلامی از شهيد محمد خياط



همیشه مصداق آیه‌ی شریفه «اشدّا علی الکفّار» باشید. پایدار باشید که دشمن در حال زبونی و ضعف است و نَفَس‌های آخرش را می‌کشد «ان تنصر الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم». خدا را یاری کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد. انشاء الله
 شهيد محمد خياط

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 تیر 1396  ] [ 6:48 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حسین خرازی

آن شب به سنگر ما آمده بود تا شب را در سنگر بگذراند ولی ما او را نمی شناختیم. هنگام خواب گفتیم: «پتو نداریم!» او گفت: «ایرادی ندارد.» یک برزنت زیر خود انداخت و خوابید. صبح وقت نماز فرمانده گردانمان آمد و گفت: «برادر خرازی شما جلو بایستید.» و ما آنوقت تازه او را شناختیم. 


منبع : کتاب خرازی

شهید حسین خرازی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 4 تیر 1396  ] [ 6:47 PM ] [ ]

کلامی از شهيد عباس اميري



برادران عزیز، اختلاف و نزاع‌ها را به خاطر خدا به کنار بریزید و با یکدیگر دست وحدت را محکم کنید و برای خدا کوششی کنید که اگر غفلت کنید، پشیمانید و همه در پیشگاه خدا مسئولید .
 شهيد عباس اميري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:51 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید ابراهیم هادی

یک روز در بازار ابراهیم را دیدم که دو کارتن بزرگ روی دوشش بود و به اصطلاح باربری می کرد. کارش که تمام شد، جلو رفتم و بعد از سلام گفتم: « برای شما زشته! این کار باربرهاست نه کار شما!» نگاهی به من کرد و گفت: « کار که عیب نیست، بی کاری عیبه، این کار برای خودم هم خوبه، مطمئن می شم که هیچی نیستم، جلوی غرورم رو می گیره.» گفتم: « اگر کسی شما رو این طور ببینه، خوب نیست، ورزشکاری، قهرمان والیبال و کشتی هستی، خیلی ها می شناسنت.» خندید و گفت: « همیشه کاری کن که اگر خدا تو رو دید، خوشش بیاد، نه مردم.» 
شهید ابراهیم هادی
منبع : کتاب هادی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:50 PM ] [ ]

کلامی از شهيد محمد جواد تندگويان



نگذارید وطن به دست نااهلان بیفتد. نگذارید دشمن به خاك ما تعرض كند. استقامت، ‌تنها راه نجات ملت ماست. بگذارید كشته شویم، اسیر شویم؛ ولی سرافرازی ملت به اسارت نیفتد.
 شهيد محمد جواد تندگويان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:49 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید محسن وزوائی

یکی از همرزمان شهید محسن وزوایی می گوید: حاجی شبها بیدار می شد و در دل شب، گوشه ای تاریک به نماز شب می ایستاد و عاشقانه نماز می خواند. بعد از نماز، کفشهای بچه ها را تو سنگر مرتب می کرد آفتابه ها را پر از آب کرده برای استفاده بچه ها پشت چادر ها می گذاشت. خودش هرگز پتو رویش نمی کشید تا از سوز سرما بیدار شود و نماز شب بخواند. 
شهید محسن وزوائی
منبع : کتاب با راویان نور
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:47 PM ] [ ]

کلامی از شهید علی عناصریان



ببينيم كه وقتي به نماز مي‌ايستيم تا چه اندازه از خود هجرت مي‌كنيم و به سوي خدا پرواز مي‌نمائيم. اين هجرت از خود و پرواز و طيران به سوي او، انعكاس ايمان و غور و تحقيق و بررسي فكري و قلبي ما درباره خداست. به عبارتي باورمان نسبت به سيطره خداوند باري تعالي نسبت به خود ماست.
 شهید علی عناصریان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:46 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید محمدي


در یكى از شبها - در سال 1362 - ما كه با بچه‏ها در سنگر نشسته بودیم، محمدى - راننده گریدر - از ما پرسید: «راستى! شما وقتى به سوى جبهه حركت مى‏كنید، از خانواده چه‏طور خداحافظى مى‏كنید؟»
گفتیم: مى‏گوییم خداحافظ، یا به امید دیدار! و اهل خانه پشت سر ما آب مى‏ریزند.‌»
محمدى گفت: «مى‏دانید، من همیشه لحظه حركت به سوى جبهه، مثل شما مى‏گفتم خداحافظ؛ ولى این دفعه احساس عجیبى داشتم و ناخداگاه گفتم: این دفعه آخرى است كه با پاى خود به خانه آمدم!»
چند روز بعد، در حالى كه مشغول زدن جاده بودیم، بچه‏ها براى نماز و استراحت، محل كارشان را ترك كردند؛ اما محمدى هنوز داشت كار مى‏كرد كه ناگهان در حال دورزدن، خمپاره به او اصابت كرد.
وقتى بچه‏ها محمدى را از ماشین پایین مى‏آوردند، لبخند زیباى رضایت‏بخشى روى لبانش بود و ما تازه معناى حرفهاى چند شب قبل او را فهمیدیم.

 شهید محمدي
منبع : راوى: على‏اصغر حشمتى، ر. ك: خاكریز و خاطره، ص 83 و 84
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تیر 1396  ] [ 1:45 PM ] [ ]