یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

محمد (ص)؛ اسوه حسنه از نگاه اهل بیت (ع)
 

نویسنده: دکتر لاله افتخاری
استاد دانشگاه تهران


 

مقدمه

«یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً» (1)
در قرآن کریم، آخرین کتاب الهی و معجزه ماندگار آخرین سفیر پروردگار، از آن حضرت با خطابهای گوناگون یاد شده است و گاه عبارات «یا ایها الرسول»، «یا ایها النبی»، «یا ایها المدثر» و «یا ایها المزمل»، بکار گرفته شده است و گاه از عنایات الهی نسبت به آن حضرت ذکری به میان آمده است، آنجا که می فرماید: «الم یجدک یتیماً فاوی و وجدک ضالاً فهدی و وجدک عائلاً فاغنی» (2) گاه اخلاق او مورد ستایش قرار گرفته و مدارای وی با مردم و ملایمت او ناشی از رحمت الهی دانسته شده که «فبما رحمه من الله لنت لهم» (3). وجود او مانع نزول عذاب الهی بر ملت و قومش که «ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم...» (4) و سیره اش متبع و حکمش اختیار از کف مؤمنان ربوده است که «ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیره من امرهم...» (5) و اطاعت از او مطلق و همراه با اطاعت الهی آمده است که «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...» (6) و گاه از یاری ملائکه نسبت به او و یارانش سخن رفته است و سرانجام او که در توصیف امام صادق(ع) تمام سلوک و رفتارش قرآن مجسم است به عنوان اسوه و الگوی حسنه معرفی گشته است که «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر» (7).
آری او که کلامش نور و امرش موجب رشد و سفارشش تقوا و رفتارش الگوست، دارای خلقی است بی نظیر و ستودنی که «... انک لعلی خلق عظیم» (8) و هدف رسالتش کامل ساختن مکارم اخلاق و تمام کردن و به نتیجه رسانیدن تلاش دیگر پیامبران است که «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ با زبانها از وصف او الکن و قلمها از بیان فضل او ناتوانند چرا که خداوند در وصف او فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک».
پس جا دارد قرآن کریم او را به عنوان اسوه و الگوی بی نظیر معرفی نماید؛ الگویی نیکو و حسنه زیرا از سویی وظیفه ی پیامبر اعظم تبلیغ دین و پیامهای الهی و رسانیدن آن به بندگان و بیرون آوردن آنان از ظلمات گمراهی و جهالت به سوی نور و هدایت است که «ما علی الرسول الا البلاغ» (9) و از سوی دیگر حیات فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی یک مبلغ باید به گونه ای باشد که مردم را به سوی گفته های وی و به سمت و سوی حقیقت رهنمون گردد و پیامبر اکرم چنین است. او که با ارائه الگویی کامل از انسانی الهی و به خدا پیوسته، با زندگی شخصی و عمل و رفتار خود بهترین و بی نظیرترین مبلغ و دعوتگر آیین خود گردید و آن گاه که با تعالیم عالیه و الهی خویش از افرادی که جز خونریزی، غارت، قتل و تجاوز چیزی نمی فهمیدند و از تمدن و حکومت دارای و فرهنگ اصیل هیچ آگاهی نداشتند، انسانهایی ایثارگر، رئوف، فداکار، با فرهنگ و متمدن ساخت.
پس او بهترین الگوست و اما صرف تعیین الگو برای موفقیت، کافی نیست بلکه پیش از الگوپذیری باید الگوشناسی صورت گیرد. در شناخت الگو و سیره و روش آن و براساس عبارت مشهور «و اهل البیت ادری بما فی البیت» یکی از بهترین راهها بهره گیری از دیدگاه های نزدیکان او بویژه خانواده فرد می باشد پس سزاوار است که در شناخت سیره نبوی، سراغ کلام اهل بیت بویژه نفس، جان و برادر و جانشین پیامبر یعنی علی (ع) رویم تا از این طریق بهتر و دقیق تر با حالات شخصی و نقش سیاسی و اجتماعی، خانوادگی و فردی و به اصطلاح سیره یگانه درّ عالم بشریت و ختم پیامبران آشنا گردیم.

زندگی و سیره فردی پیامبر (ص)

الف- خاندان، نسب و ولادت

بدون شک خانواده و اصل و نسب و به اصطلاح عوامل وراثتی و ژنتیکی از جمله عوامل تأثیرگذار در ساخت شخصیت فرد، موفقیت و عدم آن و صلاح و فساد او می باشند. در روایات نبوی آمده است که:
خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهی جای می دهی زیرا ریشه ها [و ژن آدمی] به طور پنهان تأثیر گذار است.
در زیارت امام حسین (ع) می خوانیم: «اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره...» لذا نمی توان به راحتی عوامل تأثیرگذار را نادیده گرفت و علی (ع) نیز درباره ی پیامبر به این مهم اشاره دارد و می فرماید: «خداوند پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد و در بهترین مکان ها استقرارشان داد. از صلب کریمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود... تا اینکه کرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان به حضرت محمد (ص) رسید و نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد و نهال وجود او را در اصیل ترین و عزیزترین سرزمین ها کاشت و آبیاری نمود. او را از همان درختی که دیگر پیامبران و امینان خود را از آن آفرید به وجود آورد که عترت او بهترین عترت ها و خاندانش بهترین خاندانها و درخت وجودش از بهترین درختان است. در حرم امن رویید، در آغوش خانواده کریمی بزرگ شد که شاخه های آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه ی آن نمی رسید. پس پیامبر (ص) پیشوای پرهیزکاران و وسیله ی بینایی هدایت خواهان است.
آن حضرت در جای دیگر بطور ویژه به شرافت و کرامت نسب پیامبر اعظم (ص) اشاره می نماید: «قرارگاه پیامبر (ص) بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف ترین پایگاه است در کانونهای بزرگواری و گاهواره سلامت (عفت) رشد کرده دلهای نیکوکاران، شیفته او گشته و توجه دیده ها به سوی اوست. (10) خانواده او نیکوترین خانواده و درخت وجودش از بهترین درختان است که شاخه های آن راست و میوه های آن سر به زیر و در دسترس همگان است. زادگاه او مکه و هجرت او به مدینه» (11) او که ویژگی هایش مشهور و ولادتش برای همگان مبارک است. (12) عترت او جایگاه اسرار الهی و پناهگاه فرمان خداوندی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند.
خدا به وسیله ی اهل بیت علیهم السلام پشت خمیده دین را راست نموده و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت... و کسی را با خاندان پیامبر (ص) نمی توان مقایسه کرد؛ آنها اساس دین و ستونهای استوار یقین می باشند. (13)
اما چنانچه اشاره رفت، پاکی و طهارت نسب از چنان اهمیتی برخوردار است که علی (ع) پس از گواهی به عدالت و دادگری خداوند و شهادت به رسالت پیامبر (ص) از آن سخن می راند و می فرماید: «گواهی می دهم که محمد، بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هرگاه آفریدگان را به دو دسته کرد، او را بهترین آنها قرار داد، در خاندان او نه زناکار و نه مردم بدکار است. (14) پیامبری که بهترین آفریدگان در خردسالی و در سن پیری نجیب ترین و بزرگوارترین مردم بود. اخلاقش از همه پاکان پاکتر و باران کرمش از هر چیزی با دوام تر بود. (15) (خداوند) او را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه ی نور هدایت و جایگاه بلند و بی همانند، از سرزمین بطحاء، از چراغهای برافروخته در تاریکی و از سرچشمه های حکمت برگزید...» (16)
اما همان گونه که اصل و نسب در سرنوشت فرد مؤثر است، تربیت و پرورش او نیز تأثیرگذار است؛ از این رو پیامبران جهت تربیت انسانها و هدایت آنها مبعوث گشتند و اما در مورد خاتم پیامبران که وظیفه تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت بشر را تا قیامت بر عهده داشت، برنامه دیگری است «و از همان لحظه ای که پیامبر را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر (ص) کرد تا شب و روز او را به راههای بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند». (17)

ب. راه و رسم زندگی پیامبر اعظم (ص)

اسلام آیینی است که نه تنها برای حیات سیاسی بلکه برای همه ی لحظات زندگی افراد از پیش از ولادت تا پس از مرگ، در تمام ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و تربیتی برنامه هایی منظم، روشن و بی بدیل دارد.
و در حقیقت پاسخگوی تمامی نیازهای افراد در هر سن و شرایط و در هر مکان و زمانی می باشد. از سویی الگوپذیری، الگوسازی، توجه به الگوها، اسطوره ها و تقویت حس الگوپذیری و کارکرد و نقش آنان امری است که تمام اقوام و ملل بدان توجه دارند.
لذا در قرآن کریم نیز در مورد نقش الگو و تعیین الگوی شایسته و پرهیز از الگوهای نامناسب، آیاتی اختصاص یافته است که به معرفی هر دو نوع آن می پردازیم. پیامبر اکرم (ص) به عنوان الگوی حسنه و برتر معرفی گشته است آن جا که می فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه...» (18) که اطلاق آن نشانگر آن است که در جای جای زندگی، برترین الگو در تمامی ابعاد چه در سکوت و چه در گفتار و یا کردار پیشوای بی نظیر اسلام است که راهگشای ره جویان می باشد.
اما وظیفه پیرو پیامبر آن است که به دنبال او راه رود و قدم بر جای قدم او گذارد وگرنه از هلاک ایمن نمی باشد. (19)
علی (ع) در این باره می فرماید: «و برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام را اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیبهای دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر بازداشته و برای غیر او گسترانده شد. از پستان دنیا شیر نخورد و از زیورهای آن فاصله گرفت... (20) پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتداء کن که راه و رسم او الگویی است برای الگو طلبان و مایه ی فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او نهد. (21) و از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است و رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید که هدایت کننده ترین روشهاست.» (22)
پس اگر خواهان سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت هستیم و اگر می خواهیم به کتاب الهی عمل کنیم و یا براساس آیه شریفه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...» (23) خود را مأمور اطاعت از اولی الامر و کلام علی (ع) می دانیم، باید پیامبر اکرم (ع) را به عنوان الگویی حسنه برای خویش برگزینیم.

جایگاه زهد و بی توجهی به دنیا در سیره نبی اعظم (ص)

زهد که در زندگی بزرگان و اولیای الهی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، در لغت به معنای بی اعتنایی است و زاهد به کسی گویند که به آمدن و رفتن دنیا بی اعتنا باشد، کار و تلاش نماید ولی در عین حال به دنیا بی توجه باشد. (24)

نگاه پیامبر به دنیا

اما نگاه افراد به دنیا براساس دیدگاهها و ایدئولوژی آنها با یکدیگر تفاوت دارد؛ برخی آن را نهایت زندگی می دانند و هر آنچه در توان دارند در راه بهره گیری از لذات دنیایی بکار می گیرند اما گروهی دیگر آن را مسکن نگزیده بلکه پلی و گذرگاهی برای رسیدن به زندگی ابدی می دانند. آنها همان اولیاء الله اند که بنا به فرمایش معصومین بدان به چشم تجارتگاه خود و مزرعه ای می نگرند که محصول آن در آخرت برداشت می شود.
اما نگاه پیامبر به دنیا از زبان علی (ع) چنین است: «پیامبر از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشم نگریست. دو پهلویش از تمام مردم فرورفته تر و شکمش از همه خالی تر بود و دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد، آن را دشمن داشت، چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرده، کوچک و ناچیز دانست...» (25) او با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دایمی خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا بر کند و چشم از دنیا پوشاند او دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد و آن را خوار می شمرد و در نزد دیگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود... پیامبر از جان و دل به دنیا پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند.» (26)

زهد و ساده زیستی پیامبر (ص)

بنابر شواهد تاریخی، نگاه زاهدانه و بی نیاز و بی رغبت پیامبر اکرم (ص) نسبت به دنیا و کناره گیری آن حضرت از دنیا و دور ساختن آن از خود در رفتار و نحوه زندگی آن بزرگوار کاملاً مشهود است.
امام علی (ع) در این باره می فرماید: «بستر پیامبر خدا یک عبا بود و بالش او پوستی پر شده از الیاف درخت خرما (27)». «او بر روی زمین می نشست و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و دیگری را پشت سر خود سوار می کرد. پرده ای بر در خانه ی او آویخته بود که نقش و تصویرهایی در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می افتد. به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم. پیامبر با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دایمی خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد. پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا برکند و چشم پوشاند و چنین کسی است که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد یا نام آن نزد او و بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیبهای دنیا راهنمایی می کند؛ زیرا پیامبر به همراه نزدیکان خود گرسنه بسر می برد.» (28)
در ادامه آن حضرت که نزدیکترین افراد به پیامبر (ص) و آگاهترین به رفتار و سیره آن بزرگوار بود، با اشاره به این که خداوند، محمد را به داشتن این صفات خوار نکرده بلکه اکرام فرموده است، چنین نتیجه می گیرد که: «پیامبر از دنیا با شکم خالی و فرورفته بیرون رفت و به سلامت به سرای آخرت وارد شد و سنگی بر سنگی نگذاشت» (29) و سرانجام تلویحی الگو پذیری از پیامبر و اقتدای کامل خود به آن حضرت را در عبارتی کوتاه بیان می کند آنجا که می فرماید: «و به خدا سوگند آن قدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم». (30)
اما باید توجه داشت زهد پیامبر و کناره گیری و بی توجهی او نسبت به دنیا همچون بعضی زاهد نمایان نبود که از همه کناره گیرد و گوشه عزلت گزیند و حتی بار معاش خود و خانواده اش را بر دوش دیگران نهد. بلکه اگر آن بزرگوار جهت کسب زندگی و لذات دنیوی تلاش نمی کرد لیکن تمام همت و سعی خود را در راه هدایت مردم بکار می گرفت. علی (ع) در این باره می فرماید: «پیامبر دوست داشت که زینتهای دنیا از چشم او دور نگه داشته شود تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد و یا اقامت در آن را آرزو نکند و برای تبلیغ احکامی که قطع کننده عذرهاست تلاش کرد و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت کرد و با بشارتها، مردم را به سوی بهشت فراخواند و از آتش جهنم پرهیز داد.» (31)
پس نیک بنگریم آیا رفتار امت اسلامی و شیوه زندگی آنها که ادعای پیروی از رسول الله را دارند با آن حضرت همسویی دارد؟ آیا در گفتار و کردار ما نشانی از سیره آن حضرت به چشم می خورد؟ آیا آن گونه که اهل بیت (علیهم السلام) از ما می خواهد در زهد و تقوا و حمایت از مستضعفان و برائت از ظالمان و در تمامی رفتارمان زینت آنها هستیم؟ آیا به آیه «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (32) عمل می کنیم و مصداق آیه شریفه «یسعی نور هم بین ایدیهم و بایمانهم» (33) هستیم یا بر حسب آیه «و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجوراً» (34) مورد شکایت رسول الله (ص) می باشیم؟

ویژگیهای اخلاقی و جسمانی پیامبر اعظم (ص)

پیامبر آن گل سر سبد بوستان آفرینش از چنان رفتار و اخلاقی برخوردار بود که خداوند در معجزه جاودانش او را چنین می ستاید که «انک لعلی خلق عظیم» (35) و خلق او که به فرمایش امام صادق (ع) تماماً قرآن بود، به گونه ای بود که آیات الهی را به یاد می آورد؛ برخورد مناسب و ملایم او با دوستان و درشتی و شدت او نسبت به دشمنان تداعی بخش آیه کریمه «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...» (36) بود، با مدارا و نرمی و صبر طبیب گونه به مداوای دردهای کهنه و زخمهای عمیق جاهلی پرداخت و از عرب بیابانی به دور از تمدن و حکومت و قانون، ملتی ایثارگر و متمدن آفرید، مدارایی که به لطف و رحمت الهی شامل حال آن حضرت شده بود که «فبما رحمه من الله لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...» (37) و اگر نبود چنین خلق عظیم و رفتاری الهی قطعاً همه از اطراف او پراکنده می شدند. «او طبیبی بود برای درمان بیماران سیار، مرهم های شفابخش او آماده و ابزار داغ کردن زخمها را گداخته برای شفای قلبهای کور و گوشهای ناشنوا و زبانهای لال، آماده و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان، (38) او که با درنگ و آرامش سخن می گفت و دیر و حساب شده بر پا می خاست و آن گاه که بر می خاست سخت و چالاک پیش می رفت... (39) نگاه های خود را میان اصحابش تقسیم می کرد و به این و آن یکسان می نگریست (40). هرگاه یکی از اصحاب خود را سه روز نمی دید جویای حالش می شد. اگر مسافرت رفته بود برایش دعا می کرد و اگر در شهر بود به دیدنش می رفت و اگر بیمار بود او را عیادت می کرد. (41) از زمانی که خداوند او را برانگیخت در حال تکیه دادن غذا نخورد و خوش نداشت که مانند پادشاهان باشد. (42) برای ستمی که بر خودش می رفت انتقام نمی گرفت مگر آنگاه که حرمت های خداوند هتک می شد در این هنگام برای خداوند تبارک و تعالی خشم می گرفت (43) و هرگز دنیا و امور مربوط به آن، او را خشمگین نمی ساخت». (44)
اما پیامبر (ص) تنها به جمال سیرت مزین نبود بلکه از نظر صورت نیز به غایت جمیل بود. اندامی ستبر و چهره ای چون ماه شب چهارده درخشان، قدی بلندتر از افراد متوسط القامه و رنگی درخشان و دندانهایی سفید و براق داشت. با قدرت و با وقار قدم بر می داشت، چشمانش به زیر افتاده و نگاهش به زمین طولانی تر از نگاهش به آسمان بود، معمولاً خیره نگاه نمی کرد و به هر کس می رسید سلام می کرد. در جایی که نیاز نبود سخن نمی گفت، نه زیاد سخن می گفت نه کم و کلامش سنجیده بود و متین و پیوسته اندوهگین و متفکر بود، محبت دیگران هر چند اندک در نظرش بزرگ بود و آن را مذمت نمی کرد. از طعم غذا نه تعریف و نه اظهار ناراحتی می کرد... هنگام غضب، چهره خود را با ناراحتی بر می گرداند و در هنگام شادی چشم به زیر می انداخت، خنده اش بسیار زیبا و بیشتر تبسم بود.
در هیچ مجلسی دو زانوی خود را در برابر همنشینش نشان نداد و هیچ گاه با مردی دست نداد که دستش را از دست او بکشد تا آنی که آن مرد دست خود را [عقب] کشد و هرگز کار کسی را با بدی جبران نکرد. (45) سکوت او براساس چهار اصل بردباری، احتیاط، سنجش و تفکر بود... و دقت و احتیاط او در انجام کارهای نیک جهت تأسی دیگران به او و ترک کارهای زشت تا دیگران ترک کنند و دقت نظر در اصلاح امت خود و اقدام به کاری که برای همه خیر دنیا و آخرت داشته باشد، بود.» (46)

رفتار پیامبر (ص) نسبت به خانواده اش (سیره داخلی آن حضرت)

خانواده بعنوان اولین مدرسه افراد و کوچکترین و اساسی ترین واحد تشکیل جامعه بشمار می آید. بزرگان و حاکمان و دولتمردان و دانشمندان غالباً در پی درگیر شدن به مسایل مورد علاقه خود نسبت به آن بی توجه یا کم توجه می باشند اما پیامبر اکرم (ص) که جهت اقامه قسط و عدل آمده بلکه خود، عین عدالت است و هر چیز را در جای خود قرار می دهد، در عین رعایت ملاحظات اجتماعی و سیاسی و بروز شجاعت در میدان نبرد و صرف وقت جهت عبادت و تهجد، به امر خانواده نیز عنایت کامل داشته و اوقات خود را به گونه ای تقسیم می کرد که حق هیچ یک [از افراد] ضایع نگردد، لذا امام حسین (ع) به نقل از پدرش علی ابن ابی طالب (ع) در این باره می فرماید: «ورود پیامبر به هر خانه ای به خاطر اجازه ای که [از همسران و کسان خود] داشت در اختیار خودش بود و هرگاه به خانه می رفت، وقت خود را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدای تبارک و تعالی، یک قسمت برای خانواده و یک قسمت نیز برای خود. سپس قسمت خود را بین خود و مردم تقسیم می کرد و اول، خواص وارد می شدند و پس از آن سایر مردم...» (47)

حمایت از مستضعفان و مقابله با مستکبران در سیره نبی اکرم (ص)

«و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هویه و کان امره فرطاً» (کهف / 28) و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند و خشنودی او را می جویند شکیبایی کن و برای تجمل زندگی دنیا، چشم از ایشان برمگیر و از آن کس که قلبش را از یاد خودمان غافل ساخته ایم و از پی هوای نفس خود می رود و اساس کارش بر تجاوز است، اطاعت مکن.
حمایت از مستضعفان و محرومان روزگار که پناهی جز خداوند و صدایی برای رسانیدن درد کهنه خود به گوش روزگار ندارند، پیوسته سر لوحه برنامه های انبیای الهی بویژه نبی اکرم بوده است؛ زندگی ساده و محقر انبیاء و اولیاء و هم نشینی آنان با فقراء، هم دردی با محرمان و مظلومان و بردگان، همه و همه در تاریخ زندگی آنها می درخشد و درج شده است. آنان نه تنها فقر را عیب نمی دانستند بلکه آنرا فخر خود بشمار می آوردند و ضعیفان را واسطه جلب روزی اغنیا می دانستند.» (48) و همین پا برهنگان و کوخ نشینانند که معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی آنان را صاحبان اصلی انقلاب می داند. ناچیز شمردن آنها در حقیقت نادیده انگاشتن حق الله است که علی (ع) به نقل از پیامبر می فرماید: «الا و من استخف بفقر مسلم فقد استخف بحق الله و الله یستخف به یوم القیامه الا این یتوب و من اکرم فقیراً مسلماً لقی الله یوم القیامه و هو عنه راض.» (49) و تزویج زینب دختر عم پیامبر (ص) به زید فرزند خوانده و برده آن حضرت و ازدواج پیامبر با همسر یک برده پس از جدایی زینب از زین بن حارثه همه حکایت از شکستن سنتهای زشت و بی اساس جاهلی و رفع تبعیض طبقاتی و نژادی دارد و کلام معروف پیامبر (ص) که بر عدم فضیلت عرب بر غیر عرب مگر به شرط تقوا دلالت دارد از همین قبیل است. چرا که هدف آن بزرگوار از میان بردن روحیه استکباری مستکبران و اصلاح معیارهای ناصحیح جاهلی و بازگرداندن هویت از دست رفته مظلومان و فقرا و ستمدیدگان بود. نقل شده که فاطمه (ص) تکه ای نان جو به پیامبر داد، پیامبر (ص) فرمود: «این اولین غذایی است که پدرت بعد از سه روز می خورد» (50) و این خود حکایت از همدردی آن بزرگوار با فقرا و نیازمندان دارد. و از امام رضا (ع) نقل شده که «رسول الله هرگز فقیری را پس نزد و اگر چیزی نزدش بود می بخشید و گرنه می فرمود: خدا به او بدهد (51) و به عیادت مسلمانان مسکین و ضعیف و بیمار می رفت و جنازه اش را تشییع می کرد» (52)
و اما در مورد مقابله و رویارویی پیامبر با مستکبران، امام صادق (ع) می فرماید: «مردی ثروتمند با لباسی فاخر نزد پیامبر آمد و در محضر ایشان نشست. مرد تنگدستی نیز با لباس مندرس وارد شد و در کنار مرد ثروتمند نشست. مرد ثروتمند لباسش را از زیر پایش جمع کرد، پیامبر فرمود: آیا ترسیدی از نادارایی او چیزی به تو سرایت کند؟ عرض کرد خیر. فرمود: پس ترسیدی از ثروتمندی تو چیزی عاید او شود؟ عرض کرد: خیر... و به گونه ای پیامبر (ص) با او رفتار کرد که او را منفعل نمود.» (53) و اما در جهت رفع نیاز حاجتمندان پیامبر (ص) از سه بخش اوقات خود، قسمت خود را میان خود و مردم تقسیم می کرد و چیزی از وقت خود را از مردم دریغ نمی فرمود و از حاضران می خواست مطالب لازم مطرح شده از سوی آن حضرت را به غائبان برساند و حاجت آن کس که به حضرت دسترسی ندارد را به اطلاع حضرت برسانند چرا که این عمل سبب ثبات قدم در آخرت خواهد شد». (54)

سیره عبادی رسول الله (ص)

پیشتر ذکر شد که تمامی جوانب زندگی پیامبر، الگو و نمونه است و سیره فردی، اجتماعی و سیاسی او بی نظیر است و سیره عبادی آن بزرگوار نیز از این نوع است؛ چرا که براساس آیات الهی تمامی افراد حتی رسول اکرم اسلام تا لحظه مرگ موظف به عبادت خداوند می باشند «و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین» (55) و نیز هر چه بار مسئولیت سنگین تر باشد، نیاز ایجاد ارتباط خاص با خداوند بیشتر احساس می شود چرا که «ان ناشئه اللیل هی اشد وطأ و اقوم قیلاً ان لک فی النهار سبحاً طویلاً » (56). پس برای استقامت و پایداری در روز به عبادت نیمه شب نیاز است و وجود مبارک پیامبر در این راه نیز گوی سبقت را از همگان ربوده بود تا آنجا که خداوند خطاب به حضرتش فرمود: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» (57) وجوب نماز شب و مواردی از این دست نیز از جمله تکالیفی است که خداوند برای آن وجود مبارک معین ساخته بود. امام علی (ع) در مورد عبادت پیامبر (ص) می فرماید: «از وقتی آیه «یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلاً» (58) بر پیامبر نازل شد، ایشان تمام شب را به عبادت پرداخت تا جایی که پاهایش ورم کرد بطوری که [موقع نماز خواندن] یک پایش را بلند می کرد و یکی را روی زمین می گذاشت. پس جبرئیل بر آن حضرت فرود آمد و گفت طه هر دو پایت را بر زمین بگذار (ای محمد ما انزلنا علیک القرآن لتشقی) و نیز این آیه را نازل کرد (فاقرؤوا ما تیسر من القرآن) (59) اما کثرت عبادت رسول ا... به حدی بود که امام سجاد (ع) که از شدت عبادت به زین العابدین ملقب گشت، زمانی یکی از اصحاب پیامبر که به خاطر رعایت جان حضرت، ایشان را از شدت عبادت منع کردند چنین فرمود: ای صحابی پیامبر خدا مگر نمی دانی که جدم پیامبر خدا با آن که خدا گناهان گذشته و آینده او را بخشیده بود از سخت کوشی در عبادت خدا باز نایستاد و پدر و مادرم فدایش باد چندان عبادت کرده که ساق و کف پاهایش ورم کرد و وقتی به ایشان گفته شد با آن که خدا گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده است باز این چنین عبادت می کنی؟ فرمود آیا بنده ای سپاسگزار نباشم؟» (60) و روایاتی مشابه به نقل از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده است که حضرت رسول (ص) علت کثرت عبادت خود را عبد شکور بودن خود دانسته (61) و نیز فرموده است که خداوند یونس نبی را چشم برهم زدنی به خودش واگذار کرد و در نتیجه آن شد که شد». (62)
اما در مورد اهتمام آن حضرت به روزه از امام صادق (ع) نقل شده است: «پیامبر خدا در ابتدای بعثت گاه چنان [پشت هم] روزه می گرفت که گفته می شد: دیگر روزه را ترک نخواهد و گاه [چنان] روزه را ترک می کرد که گفته می شد دیگر روزه نخواهد گرفت سپس این روش را ترک کرد و یک روز در میان، روزه می گرفت و این روزه داوود بود.
بعد از چندی این را نیز واگذاشت و سه روز اول هر ماه را روزه می گرفت، سپس از این روش نیز دست کشید و از هر ده روز یک روز را روزه می گرفت (پنج شنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه میان ماه) و تا زمانی که از دنیا رفت به آن ادامه داد. (63)
اما از آنجا که پیامبر (ص) مصداق بارز و اتم و اکمل آیه شریفه «و الذاکرین الله کثیراً...» است و «یا ایها الذین امنو اذکروا الله ذکرا کثیراً» است، لذا در تمام حالات از یاد خداوند غافل نبود و از امام صادق (ع) نقل شده است: «پیامبر از جلسه ای هر چند کوچک بر نمی خواست مگر آنکه 25 بار استغفار می کرد». (64) و روایتی از امام حسین (ع) به نقل از علی (ع) آمده است که نشانگر آن است که پیامبر اکرم (ص) در هنگام نشستن و برخاستن پیوسته به ذکر مشغول بود و امام صادق (ع) از جمله سنن پیامبر (ص) را نماز شب دانسته است. (65) بدیهی است آن حضرت که تمام حرکات و سکنات و سخنانش با یاد و به خاطر خداوند است، خواب و بیداری وی نیز چنین باشد. لذا از امام باقر نقل شده است که: «پیامبر هرگز از خواب بیدار نمی شد مگر اینکه برای خداوند به سجده می افتاد و نیز از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر (ص) به هنگام رفتن به رختخواب چنین می خواند «اللهم باسمک احیاء و باسمک اموت» و زمانی که از خواب بیدار می شد و می فرمود «الحمدالله الذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النشور». (66)

سیره سیاسی - اجتماعی پیامبر اعظم (ص)

باید توجه داشت که براساس مستندات تاریخی ایجاد تحولات اجتماعی و انقلابهای مهم بشری زمانی صورت می گیرد که سیر جامعه به پایین ترین مرحله ی انحطاط و سقوط رسیده باشد. براساس شواهد تاریخی و آیات قرآن و روایات اهل بیت و صحابه پیامبر (ص) در زمان بعثت نبی اکرم نیز چنین بود. سرزمین حجاز از هر جهت در چنگال [ضد] ارزشها و رفتارها و دیدگاه های جاهلی گرفتار آمده، مردم در بدترین وضعیت به سر می بردند؛ گاه ملائکه را به عنوان دختران خداوند منتسب می کردند و گاه به زنده به گور کردن دختران روی می آوردند؛ زمانی به بت پرستی می گراییدند و گاه جهالت و گمراهی آنان سبب تعطیلی عقل و روی آوردن به اوهام و خرافات می شد.
علی (ع) در این باره می فرماید: «خداوند پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، را هشدار دهنده ی جهانیان مبعوث فرمود تا امین و پاسدار وحی الهی باشد، آن گاه که شما ملت عرب، بدترین دین را داشته و در بدترین خانه زندگی می کردید. میان غارها، سنگهای خشن و مارهای سمی خطرناک فاقد شنوایی بسر می بردید.
آب های آلوده می نوشیدید و غذاهای ناگوار می خوردید. خون یکدیگر را به ناحق می ریختند و پیوند خویشاوندی را می بریدید، بتها میان شما پرستش می شد و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود. (67)
آری در چنین زمانی خداوند پیامبرش را مبعوث فرمود آن گاه که دنیا به مراحل پایانی رسیده نشانه های آخرت نزدیک و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار و آماده نیستی ونابودی... در این هنگام خداوند، پیامبر را ابلاغ کننده رسالت و افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه ی سربلندی مسلمانان و عزت و شرافت یارانش قرار داد. (68) آن گاه که از بعثت پیامبران پیشین مدتها گذشته و ملتها در خواب عمیقی فرو خفته بودند، فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود، آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگهای درخت زندگی به زردی گراییده، از میوه آن خبری نبود. آب حیات فروخشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. میوه درخت دنیا در جاهلیت، فتنه و خوراکش مردار بود. در درونش اضطراب و بر بیرون، شمشیرهای ستم حکومت داشت. (69) نشانه های هدایت از یاد رفته و راههای دین ویران شده بود. (70) جهل و نادانی بر اندیشه ها غالب و قساوت بر دلها مسلط بود و مردم، حرام را حلال می شمردند و دانشمندان را تحقیر می کردند. جدای از دین الهی زندگی می کردند و در کفر و بی دینی جان می سپردند. (71) خواب آنها بیداری و سرمه چشم آنها اشک بود، در سرزمینی که دانشمندان لب فروبسته و جاهل گرامی بود.» (72)
آری در چنین روزگارانی پیامبر، دعوت خود را شروع کرد؛ دعوتی که مراحل گوناگون داشت؛ دعوت در خفا و پنهانی، دعوت خویشاوندان و نزدیکان، دعوت آشکار و سرانجام دعوت از سران دیگر کشورها و ارسال نامه به آنان و این وجود نازنین پیامبر (ص) بود که هر روز به نوعی متحمل سختی ها و آزارها می گردید و این یاران با وفای او سمیه ها و یاسرها بودند که زیر شکنجه جام شهادت می نوشیدند. برخی به حبشه مهاجرت کردند و بعضی پایداری نمودند و تمام سختی ها را به جان خریدند تا پرچم حق به اهتزاز درآید و سرانجام این خاندان پیامبر بودند که بنا به فرمایش علی (ع) «هرگاه جنگ بالا می گرفت و مردم از ترس واپس می رفتند پیامبر اعضای خاندانش را پیش می انداخت و به وسیله آنها، یاران خود را از سوزش شمشیرها و نیزه ها حفظ می کرد (73) و اما دشمنان و مخالفان اسلام به دنبال اعلام همگانی پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر» (74) چنان به تکذیب و آزار پیامبر پرداختند که با استخوانهای حیوانات او را نشانه گرفتند و این رفتار بر پیامبر گران آمد و دل تنگ گردید پس خداوند او را چنین دلداری داد: «قد نعلم انه لیحزنک الذی یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علی ما کذوبا و اوذوا حتی اتاهم نصرنا». (75)
اما خداوند او را به صبر دعوت کرد که این امر تازگی ندارد بلکه پیامبران قبل از او نیز تکذیب شدند تا اینکه نصرت ما به آنان رسید و پیامبر نیز صبر نمود تا اینکه باز تکذیبش کردند و او را زدند و آزار دادند ولی آن گاه که دشمنان، خداوند را یاد نموده و تکذیب نمودند پیامبر فرمود: درباره ی خود و اهلم و آبرویم صبر کردم اما در مقابل بدگویی آنها از خدایم صبر نمی توانم». (76)
آری این وجود مبارک بود که در راه رضایت حق در کام هرگونه سختی فرو رفت و جام مشکلات و ناگواریها را سرکشیده، خویشاوندان او به دورویی و دشمنی پرداختند و بیگانگان در کینه توزی و دشمنی با او متحد شدند. احزاب برای نبرد با پیامبر، عنان گسیخته و با تازیانه بر مرکبها نواخته و از هر سو گرد می آمدند و از دورترین سرزمین و فراموش شده ترین نقطه ها، دشمنی خود را بر پیامبر فرود آوردند. (77) نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و بر لاشه و مرداری روی آوردند که با خوردن آن رسوا شدند. (78) با این حال پیامبر چیزی از وقت خود را دریغ نمی فرمود و اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دین بر دیگران ترجیح می داد و در میان مردم تحبیب قلوب می کرد و آنان را از خود نمی راند، بزرگ هر قومی را گرامی می داشت و رئیس آنان قرار می داد. خود را از مردم دور نگه می داشت بدون آن که خوش رویی را از آنان دریغ کند. (79) با فقیر و مستمند آنان همدردی می کرد به گونه ای که از بدو بعثت تا پایان عمر هرگز سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخورد نه اینکه چیزی نداشته باشد بلکه گاه خود به یک نفر صد شتر جایزه می داد پس اگر می خواست می توانست بخورد.» (80)

سیره نبی اکرم در راستای وحدت امت اسلامی

اینک که دشمنان قسم خورده اسلام پس از شکست در عرصه های نظامی همچون صدر اسلام به کارزار فرهنگی و جنگ نرم افزاری روی آورده اند بنابر فرمایش علی (ع) تمام عده وُعده و نیروهای خود اعم از سواره و پیاده را به کار گرفته اند و با طرح شبهات و القای مطالب موهوم و بزرگنمایی اختلافات جزئی و نادیده انگاشتن مشترکات بی شمار در راه ایجاد تفرقه میان امت اسلامی تلاش می کنند، بیش از هر زمان دیگر به بررسی سیره سیاسی نبی اکرم (ص) و موضع گیری های آن حضرت و تأسی به آن اسوه حسنه احساس نیاز می شود تا از این طریق و بنا بر روایت «مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل جسد واحد» حاصل آن، امت واحد ایمانی باشد.
چرا که بنابر فرمایش امام خمینی (ره) اسلام آمده است تا تمام ملل دنیا را از عرب و عجم و ترک و فارس با هم متحد کند و یک امت بزرگ به نام امت اسلام در دنیا بسازد.
اما حاصل تلاش پیامبر (ص) در این راه که با استفاده از راهکارهای سیاسی - فرهنگی به دست آمد، ساختن امتی واحده از جامعه قبیله ای و متفرق و به دور از قانون و اصلاح عقائد آنان بود؛ راهکارهایی نظیر ایجاد نوعی وحدت سیاسی و جلوگیری از تشتت آراء از طریق جهت بخشیدن به احساسات افراد، تشکیل نظام حکومتی با محوریت ولایت (81) و حاکمیت قانون الهی (82) و با استفاده از پایگاهی همچون مسجد النبی و دعوت از مسلمانان از تمام نقاط عربستان برای هجرت به مدینه در قالب ارج نهادن به هجرت (83) و با گسترش حاکمیت از طریق ارسال نامه به رهبران و سران دیگر کشورها و با استفاده از اصلاحات فرهنگی و نفی ارزشهای جاهلی و بخشیدن هویت فرهنگی به آنان که شواهد روایی و تاریخی آن در بخش ره آوردهای بعثت پیامبر (ص) خواهد آمد.

فلسفه بعثت پیامبر (ص) از دیدگاه علی (ع)

اما در کنار آشنایی با سیره دعوت نبی اکرم لازم است فلسفه و هدف از بعثت انبیاء بطور عام و نبی اکرم (ص) را بطور خاص در نظر داشته، پیگیری نماییم تا همراه با بررسی دستاوردهای بعثت از سیره آن بزرگوار بیشتر بهره مند گردیم. آیات قرآن و روایات اهل بیت نشانگر اهداف گرانقدر بعثت نبی اکرم (ص) از جمله دعوت مردم به سوی خداوند، رفع اختلافات و تفرقه میان مردم و نشان دادن راههای رسیدن به کمال، رهانیدن آنان از قید بندگی غیر خداوند و تعلیم کتاب و حکمت، تزکیه اخلاق، اهتمام مردم به برقراری عدالت و اتمام حجت می باشد. علی (ع) درباره فلسفه بعثت پیامبر (ص) می فرماید: «خداوند، محمد را به حق مبعوث کرد تا بندگانش را از عبادت بتها به عبادت خود و از اطاعت شیطان به اطاعت از خود در آورد و این به کمک قرآنی صورت گرفت که آن را بیان نمود تا بندگان پس از جهل به خداوند، او را بشناسند و بعد از انکار او، به وجودش اعتراف کنند.» (84)

ره آورد بعثت پیامبر (ص)

حاصل تلاش 23 ساله پیامبر یعنی دوران با برکت بعثت آن بزرگوار چیزی است که امروزه نیاز بشریت به آن بیش از گذشته احساس می شود. اگر می بینیم که در جاهلیت نوین علیرغم پیشرفت های اقتصادی و سیاسی و... هر روز حقانیت دین اسلام آشکارتر می گردد و بر شمار گروندگان به آن افزوده می شود از جمله ره آوردهای این بعثت مبارک است و در حقیقت جلوه هایی از فرمایش آن حضرت (ص) که می فرماید: «ایها الناس انما انا رحمه مهداه» (85): ای مردم من در حقیقت رحمتی اهدایی [از جانب خدا] هستم. و اما ره آورد این واقعه عظیم و مبارک تاریخی در گفتار علی (ع) چنین است: «... تا اینکه برای جوینده، شعله [هدایت] را برافروخت و برای گم گشته، راه را روشن ساخت و دلهای فرورفته در فتنه ها و گناهان به وسیله او هدایت شدند و او نشانه های روشنگر و احکام نورانی را برپا داشت و خداوند به وسیله او میان مردم صلح و آشتی برقرار نمود و راهها را امن ساخت و از خونریزی ها جلوگیری کرد و دل های کینه توز را به یکدیگر الفت داد تا آنگاه که یقین (مرگ) به سراغش آمد» . (86)
بدون شک، دستاورد چنین بعثتی رحمانی است که شیطان و شیطان صفتان را به ناله در می آورد و فتنه های آنان را نقش بر آب می سازد. از علی (ع) نقل شده است: «فردای آن شب که پیامبر خدا به آسمان (معراج) برده شد من با او بودم... آواز شدیدی شنیدم. عرض کردم یا رسول الله این چه صدایی است؟ فرمود: مگر نمی دانی این بانگ شیطان است که چون فهمید دیشب به آسمان برده شده ام از این که از این پس در روی این زمین پرستش شود نومید گشت.» (87) و این مصداق همان آیه شریفه است که «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم... یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار...» (88)
آری بعثت پیامبر (ص) نعمتی الهی بر بندگان بود که بعضی آن را سپاس گفتند و از آن بهره بردند و بعضی آن را نشناخته و یا ناسپاسی کردند.
علی (ع) در این باره می فرماید: «حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگام بعثت پیامبر اسلام بر آنان فرو ریخت بنگرید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رسانید. چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه بر ایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در برگرفت و در میان نعمتها غرق گشتند و در خرمی زندگانی شادمان شدند. امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد و در پرتو عزمی پایدار آرام گرفتند و به حکومتی پایدار رسیدند، آن گاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند». (89)
چنانکه علی (ع) می فرماید، بعثت نبی اکرم، نعمتی الهی بود که سایه آن بر تمامی بندگان مؤمن خدا سایه گستر شده بود؛ چرا که خداوند می فرماید: «لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین». (90)

ره آورد بعثت برای زنان

اما این نعمت الهی برای محرومان و مستضعفان و ستمدیدگان دوران جاهلیت پر رنگ تر جلوه گر شد و اکثریت متشکل از مسکینان و مستمندان، زنان و کودکان و بردگان و تمامی آنان که فراموش شدگان جامعه جاهلی آن روز بودند و صفحات تاریخ بر مظلومیت آنان گواه است. آری زن، در جاهلیت چون کالا مورد معامله قرار می گرفت، زنی که از هیچ گونه حقوق مالی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، آموزشی و حتی حق حیات برخوردار نبود، او که به صرف دختر بودن در بدو تولد زنده به گور می گشت تا ننگ وجود خود را از دامان پدر بزداید و اگر زنده می ماند تنها جهت تعیش مرد بود، از برکت بعثت پیامبر (ص)، زن عفیف و پاکدامن و امین و با تقوا به مقامی دست یافت که وجودش محبوب پیامبر (91) و مایه ی توانگری (92) و بهترین متاع دنیا برای همسرش (93) و از نشانه های خوشبختی او (94) و از عوامل خیر دنیا و آخرت (95) برایش گردید. این از بزرگترین ره آوردهای بعثت پیامبر (ص) بوده و می باشد که تاریخ اسلام نشان گر نقش درخشان، سازنده و سرنوشت ساز زنان تربیت شده مکتب اسلام همچون زهرا و زینب (س) و تمامی بانوانی است که با الگو قرار دادن این دو بانوی بزرگوار به اخلاق اسلامی مزین گشتند و در جهان امروز نیز که زن به گرفتاریها و مصائب جاهلیت مدرن گرفتار آمده است، باز این تعالیم وحیانی نبی اکرم (ص) است که می تواند او را از گرداب دیدگاههای فمینیستی و یا مردسالاری و جاهلی نجات بخشد و او را به بالاترین مقامات رهنمون سازد. او دیگر ریزه خوار خوان نعمت مردان نیست بلکه بنده ای از بندگان خداوند است که در صورت تقوا می تواند با مردان به رقابت پردازد بلکه بر آنان تفوق یابد. او طفیلی و چون کالا نیست که به ارث رسد بلکه خود می تواند به تحصیل علم پردازد و به مقامات بالای انسانی دست یابد (96)، آینده خود و خانواده اش را بسازد (97)، در انسانیت با مرد برابری نماید و با تربیت فرزندانی صالح برگ زرین بر تاریخ بشریت بر جای گذارد. همان گونه که زهرا (س) چنین بود.
آری چنین است که اسلام بیشترین خدمات را نسبت به زنان و دختران داشته است و در سیره رسول اکرم بسیاری از موارد کرامت زنان مشاهده می شود؛ آنگاه که دست دخترش را می بوسد و در مقابل او به احترام بر می خیزد و به او فداها ابوها گوید و او را ام ابیها لقب می دهد و برای همسرش خدیجه آن گونه احترام قائل است که حتی سالها پس از وفات آن بانوی بزرگوار از او به نیکی یاد می کند، به یاد او برای اقوام و دوستانش هدیه می فرستد و این چنین است که زن، هویت از دست رفته خود را باز می یابد.

ره آورد بعثت پیامبر (ص) برای پیروان دیگر ادیان

اکثر جوامع از پیروان ادیان و مذاهب مختلف حق و باطل تشکیل شده اند، الزام آنها به [درآمدن در] یک آیین واحد، همزیستی آنان را با تهدید روبرو می سازد اما پیامبر اکرم هر چند که در گام اول همه را به پذیرش اعلام دعوت نمود و جهت رفع موانع دعوت به جهاد متوسل شد ولی این به منزله اجبار دیگران به پذیرش اسلام نیست، چرا که رسول اکرم تنها وظیفه تبلیغ دین را دارد «ما علی الرسول الا البلاغ» (98) اما آن حضرت جهت احقاق حقوق غیر مسلمانان به راهکارهایی دست زد که از آن جمله است: عقد قراردادهای رسمی میان مسلمانان و غیر مسلمانان؛ احترام به حقوق پیروان دیگر ادیان؛ گفتگوی سازنده و منطقی با پیروان دیگر ادیان به منظور روشنگری و تبیین احکام و تعالیم اسلام.
برای نمونه نقل شده است که یکی از غیر مسلمانان از پیامبر مبلغی طلب داشت که آن حضرت قادر به پرداخت آن نبود. آن مرد پافشاری نموده حضرت را رها نکرده سرانجام اصحاب پیامبر خواستند مانع آن فرد شوند که حضرت آنها را منع نمود و فرمود پروردگارم مرا مبعوث نکرده است که به معاهد و غیر معاهد ستم کنم، پس آن مرد یهودی به سبب این رفتار پیامبر، اسلام آورد. (99)

ره آورد بعثت در کلام مستشرقان

در خاتمه ره آورد بعثت پیامبر (ص) را در کلام اندیشمندان و مستشرقان مورد بررسی قرار می دهیم آنان که به آیین محمدی نگرویدند لیکن با بررسی تاریخ اسلام ناگزیر به حقایقی اعتراف کردند. توماس کارلایل گوید: دشمنان اگر به نظر حقیقت بنگرند خواهند فهمید در نفس این مرد بزرگ افکاری فوق طمع و دنیوی بوده است گرچه قرآن مشتمل بر آیات بلیغه توحید و تمجید مقام ارجمند خداوندی است لیکن یگانه چیزی که در رأی من سزاوار تندیس و تقدیر و مورد اعجاب است، همانا شعاع نظرهای نافذ محمد است به اسرار امور... و این بزرگترین مزیتی است که به حق باعث تقدیس و اعجاب است و اگر به دیده عقل بنگریم این معنی موهبت و فضل خداوند است که به محمد (ص) از طرف خداوند حکیم اعطاء گردیده است.
آلفوس دولامارتین شاعر و نویسنده فرانسوی گوید: اگر بزرگی هدف، کمی وسایل و عظمت نتیجه را برای یک نابغه بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ نظیری مانند حضرت محمد (ص) نمی توان یافت، وی در ثلث اراضی مسکونی امپراطوری ها، ارتش ها، خاندان ها، توده های عظیم بشری را به حرکت درآورد، بیشتر و با عظمت تر از آن این است که عقل ها، اندیشه ها، عقیده ها و روان ها را به نهضت در آورد. هیچ فردی داوطلبانه یا به اجبار هدفی عالی تر از هدف پیامبر اسلام نداشته است زیرا دین اسلام موجب از بین بردن موهوم پرستی گردیده است و باعث نزدیک کردن انسان به خدا و توسعه عقیده معقول خداپرستی می باشد. هیچ پیامبری نتوانسته است مانند پیامبر اسلام انقلابی آن چنان مقدس و طولانی و پر اهمیت در آن مدت خیلی کم به مرحله عمل در آورد؛ زیرا هنوز دو قرن از آغاز کار پیامبر اسلام نگذشته بود که دین او نضج گرفت و در عربستان و آفریقای شمالی و قسمتی از فرانسه و اسپانیا گسترش یافت. (100)
آری شرق شناسان و مشاهیری همچون گوستاولوبون و تولستوی و دیگران نیز مطالبی نظیر آنچه ذکر شد گفته اند. تولستوی نویسنده مشهور روسی می گوید: شخص شخیص پیامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیامبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالم گیر خواهد شد (101). گوستاولوبون نیز گوید:... این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عربی را بر زبان مادری خود بر می گزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عربهای فاتح می دیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند (102). ما اگر بخواهیم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیکشان بسنجیم به طور مسلم حضرت محمد (ص)، بزرگترین مرد تاریخ است. (103) باید چنین باشد چرا که «نام احمد نام جمله انبیاست».

پی نوشت ها :

1. سوره احزاب / 46.
2. سوره ضحی / 8.
3. سوره آل عمران / 159.
4. سوره انفال / 33.
5. سوره احزاب / 36.
6. سوره النساء / 59.
7. سوره احزاب / 21.
8. سوره قلم / 4.
9. سوره مائده / 99.
10. نهج البلاغه / خطبه 96.
11. نهج البلاغه / خطبه 161.
12. نهج البلاغه / خطبه 44/1.
13. نهج البلاغه / خطبه 13/2 - 10.
14. نهج البلاغه / خطبه 1/214.
15. نهج البلاغه / خطبه 1/105.
16. نهج البلاغه / خطبه 3/108.
17. نهج البلاغه / خطبه 118/192.
18. سوره احزاب / آیه 21.
19. نهج البلاغه / خطبه 5/160.
20. نهج البلاغه / خطبه 4/160.
21. نهج البلاغه / خطبه 5/160.
22. نهج البلاغه / خطبه 5/110.
23. سوره النساء / 59.
24. قرشی، قاموس قرآن، ج 4 - 3 ص 125.
25. نهج البلاغه / خطبه 5/160.
26. نهج البلاغه / خطبه 7/109.
27. نهج البلاغه / خطبه 16.
28. نهج البلاغه / خطبه 5/160.
29. همان.
30. همان.
31. نهج البلاغه / خطبه 7/109.
32. سوره احزاب / 21.
33. سوره حدید / 12.
34. سوره فرقان / 30.
35. سوره قلم / 4.
36. سوره فتح / 29.
37. سوره آل عمران / 159.
38. نهج البلاغه / 108 / 5 و 4.
39. نهج البلاغه / 100 / 2.
40. کلینی، کافی، 268/8 به نقل از امام صادق (ع).
41. مجلسی بحارالانوار / ج 16 / ص 233.
42. کافی / ج 6 / ص 272 .
43. محمدی ری شهری پیامبر اعظم ص 178 به نقل از مستدرک الوسائل ج 12 ص 197 روایت امام علی (ع).
44. پیامبر اعظم ص 178.
45. کافی / ج 8 / ص 164 به نقل از امام صادق (ع).
46. عیون اخبار الرضا (ع) / ج 1 / ص 316 به نقل از امام صادق (ع).
47. عیون اخبار الرضا / ج 1 / ص 316.
48. سنن ابن داوود ج 3 ص 32.
49. امامی صدوق / ص 514.
50. پیامبر اعظم / ص 190 به نقل از الترغیب و الترهیب ج 4، ص 181.
51. کافی / ج 3 / ص 164.
52. پیامبر اعظم / ص 222.
53. کافی / ج 2 / ص 262.
54. عیون اخبار الرضا / ج 1 / ص 316 برگرفته از روایت امام حسین (ع) به نقل از علی (ع).
55. سوره حجر / 99.
56. سوره مزمل / 6.
57. سوره طه / 2 و 1.
58. سوره مزمل / 2 و 1.
59. سوره مزمل / 20.
60. بحارالانوار / ج 46 / ص 78.
61. کافی / ج 2 / ص 95.
62. بحارالانوار / ج 16 / ص 217.
63. کافی / ج 4، ص 90.
64. کافی / ج 2 / ص 504.
65. طوسی / تهذیب الاحکام / ج 2 / ص 120.
66. کافی / ج 2 / ص 539.
67. نهج البلاغه، خطبه 1/26.
68. نهج البلاغه، خ 4/198.
69. نهج البلاغه، خ 3/89 - 1.
70. نهج البلاغه، خ 195.
71. نهج البلاغه، خ 151.
72. نهج البلاغه، خ 3/2.
73. نهج البلاغه، نامه 9.
74. سوره حجر / 94.
75. سوره انعام، 33.
76. تاریخ پیامبر اسلام، ص 128 برگرفته از روایت امام صادق (ع).
77. نهج البلاغه، خ 3/194 و 2.
78. نهج البلاغه، خ 12/109.
79. پیامبر اعظم، ص 217/18.
80. کافی، ج 8، ص 130، برگرفته از سخنان امام باقر (ع).
81. سوره مائده، 55.
82. سوره یوسف، 40 و 67.
83. سوره انفال، آیه 72 و 74.
84. نهج البلاغه، خ 147.
85. پیامبر اعظم، ص 426 به نقل از سنن دارمی / ج 1 / از ص 14.
86. شرح نهج البلاغه / ج 1 / ص 309.
87. پیامبر اعظم، ص 241.
88. سوره فتح، 29.
89. نهج البلاغه، خ 198/192.
90. سوره آل عمران، 164.
91. نهج الفصاحه، حدیث 1343.
92. نهج الفصاحه، حدیث 1143.
93. نهج الفصاحه، حدیث 1601.
94. نهج الفصاحه، حدیث 257.
95. نهج الفصاحه، حدیث 259.
96. «فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی...» (آل عمران / 159).
97. سوره ممتحنه / 2.
98. سوره مائده، 99.
99. امالی صدوق / ص 551 برگرفته از روایت علی (ع).
100. رسالت، 85/4/26.
101. همان.
102. قدس، 85/1/31.
103. رسالت، 85/4/26.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:26 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

ویژگی های سیره ی شریف نبوی
 

نویسنده: شیخ طالب حسین الخزرجی
رئیس مرکز اسلامی برزیل


 

رهبری و مدیریت اجتماعی، سیاسی، نظامی و دیپلماتیک

زندگی جوامع، ارتباط مستقیمی با رهبران آن دارد. از برخی از ایشان که الگوی والای رهبری بشمار می روند، درس ها و پندها و آموزه های بسیاری را می توان گرفت لذاست که علمای جامعه شناسی بر ضرورت وجود رهبر برای امت، انگشت می گذارند؛ اوست که امور جاری امت را می گرداند و مراقب حال آنهاست و پیاده کردن قوانین و اجرای احکام عام را بر عهده دارد. رهبر، نقش فعالی در پیشرفت و شکوفایی یا عقب ماندگی و انحراف و ناکامی های امت دارد لذا رهبری یکی از مهمترین عناصر و شالوده های اساسی در ساختار اجتماعی، فکری، سیاسی و اقتصادی امت بشمار می رود و دارای تأثیر عمیقی در حوادث تاریخی و روند تمدن بشریت و روی آوردن به خداوند متعال یا دور شدن از اوست.
خداوند متعال در قرآن کریم می گوید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقروون کتابهم و لا یظلمون فتیلا * و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی و اضل سبیلا» (سوره اسراء: 72 71) (روزی که هر دسته ای را با پیشوایشان فرا می خوانیم، آنگاه هر کس کارنامه اش به دست راست وی داده شود کارنامه ی خود را می خواند و به چنین کسان سر مویی ستم نخواهد شد * و هر که در این جهان کور (دل) باشد همو در جهان واپسین نیز کوردل و گمراه تر خواهد بود.)
لذاست که می بینیم خدای متعال، پیامبر و فرستادگان را برای انجام این مأموریت برگزید و آنان را رهبران بشریت قرار داد و دانش و معرفت به آنان بخشید و با وحی و معجزه آنان را مورد حمایت قرار داد و از هر گونه خطا و لغزشی مصونیت بخشید تا الگوی شایسته ای برای همه ی مردم باشند و آنان را در رهروی بر راه الهی در سامان بخشیدن به کارهای خود و سعادت دنیا و آخرتشان دست گیر باشند.
بشریت پس از حضرت عیسی (ع)، در یک فاصله ی زمانی شاهد خلاء رهبری بزرگ بود که طی آن چشم انتظار کسی بود تا او را به ساحل امنیت و امان برساند و به سوی صلح و آرامش رهنمون گردد. به همین دلیل خداوند متعال آخرین پیامبر خود حضرت محمد (ص) را رسالت اسلام بخشید و او را برای جهانیان برگزید تا پیامبر و راهبر و پیشوای امت باشد و او نیز رهبری خود در همه ی عرصه های تشریعی، عبادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تربیتی و اخلاقی و... را اعمال کرد و در زندگی مبارک آن حضرت، همه ی ابعاد رهبری شایسته تجلی یافت و پیامبر گرامی اسلام (ص)، الگوی برتر و نمونه ی کامل رهبری طی تاریخ گردید.
پیامبر راهبر: وقتی در سیره ی شریف نبوی (ص) تأملی داشته باشیم، متوجه می شویم که نشانه های رهبری در شخصیت مبارک ایشان کاملاً هویداست. دانش و شناخت و هوش و شجاعت و اراده ی آهنین و بردباری و شکیبایی و قاطعیت در مواضع و اخلاق والا از جمله فروتنی و عشق و محبت به دیگران و یاری رساندن به آنان و غمگساری دیگران و سوق امت به سوی هدفهای والا و بهره برداری از توان و امکانات امت در خدمت به اصول حق و نیز دیگر صفاتی که پیامبر اکرم (ص) توانست با یاری گرفتن از آنها، موفقیت و پیشرفت جامعه ی بشری آن روز را تحقق بخشد و از قبایل پراکنده و متخاصم آن روز، امت واحد و متحد و نیرومند و همبسته ای را ایجاد کند وزیر پرچم پیامبر و با الهام از رسالت اسلام و آیین قرآن کریم حضور خود را اعلام کند و بزرگترین جامعه ی آن روز با حاکمیت ارزش های والا را به ثبت برساند و پرشکوهترین اسطوره ها و قهرمانی های تاریخی را رقم زند و نهال فضیلت و رشاد غرس کند و ریشه ی رذیلت و فساد را بر کند. بنابراین رهبری در اسلام، سوق امت به سوی هدفهای والا و طبق آیین الهی و از طریق ابزارهای گوناگونی است تا انسان بتواند نقش سازنده ی خود را در زندگی ایفا نماید و زمین را با عدالت و اصلاح، سامان بخشد.
رهبری، خود ملکه و توانمندی ذاتی برای رهنمونی امت به سوی اهداف و آماجهای مطلوب در زندگی برای تحقق پیشرفت و موفقیت است.
ما در تاریخ اسلام هرگز رهبری مانند شخصیت پر عظمت پیامبر اکرم (ص) ندیده ایم که چون او بر نسل های پیاپی اثر گذارده و این تأثیر همچنان به تربیت علما و مصلحان و دعوتگران به خدا ادامه می دهد که شریعت را احیا می کنند و در جهت تحقق عدالت و گسترش فضیلت می کوشند.
از آنجا که اسلام، رسالت پایانی برای بشریت است، ناگزیر باید حرکت پیامبر (ص) را راهبر مشابهی در صفات و توانایی ها و در مسیر واحد و آیین مکملی دنبال کند که نیازهای بشریت را در طول تاریخ برآورده سازد؛ هم از این روست که خداوند متعال ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را برگزید و آنان را به عنوان وارثان خط رهبری پیامبر اکرم (ص) و ادامه ی طبیعی راه او در رسالت و تبلیغ آن و پس از ایشان نیز علمای مجتهد و آگاه را برای پیگیری این راه، در نظر گرفت. اینک برخی ویژگی های رهبری پیامبر گرامی اسلام (ص) را بر می شماریم:

1- پیوند با خداوند متعال

نمودهای پیوند با خدا در شخصیت پیامبر اعظم (ص) از همان سنین کودکی و به شیوه ای ابراهیمی، کاملاً روشن بود چنانکه او را دارای نفسی مطمئن و روحی سرشار از ایمان به خدا و با احساس وجود الهی و ارزش انسانی که تنها خدای را باید پرستش کند، ساخته بود و با چنین ویژگی هایی بار رسالت را بر دوش کشید و روند تغییرات بزرگ جامعه را آغاز کرد و همه گونه رنج و آزار و اذیت و ناراحتی را تحمل نمود و اطمینان داشت که خداوند متعال با اوست و یاریش می کند و به رغم فراوانی دشمنان و کین توزان و معاندان، از وی حمایت می کند، او جز بیان و اظهار دین حق و تبلیغ رسالت الهی و تحقق عدالت، چیزی نمی خواست. مأموریت رهبری امت در این مرحله، وظیفه ی دشوار و طاقت فرسایی بود و رهبران، ناگزیر باید با خداوند متعال پیوند نیرومند و تنگاتنگی داشته باشند تا همواره از او قدرت و ثبات و اطمینان و ایمان و یقین الهام گیرند و طلب یاری و حمایت نمایند.

2- تأمل و تفکر

پیامبر گرامی (ص) در زندگی خود از اندیشیدن به آفرینش آسمانها و زمین و عظمت و بزرگی و نیروهایی آغاز کرد که آنرا به اهداف والای خود رهنمون می شوند. پیامبر اکرم (ص) از پرستش خدا در غار حرا آغاز کرد و خدای را به زبانهای گوناگون فراخواند و با او بهترین گفت و گوها و مناجات ها را داشت و در برابر بندگی و طاعتش سر تعظیم فرود آورد. تأمل و تفکر در امر خدا به مثابه ی خشوع و خضوع به درگاه الهی و نزدیکی معنوی به خدای متعال بود و آنچنان در این راه گام برداشت و پیش رفت که جانش سرشار از نور و محبت و بصیرت الهی گردید و روح مبارکش، منزلگاه وحی و رحمت الهی و پذیرنده ی امانت ربانی شد و خداوند متعال او را نعمت پیامبری بخشید و جبراییل (ع) را بر وی فرود آورد و فرمان بعثت از سوی خدا را به ارمغانش برد و بدین گونه نجات دهده بشریت با رسالت اسلام گردید.
آموزه های وحی الهی همچنان بر پیامبر اکرم (ص) فرود می آمد تا پیوندش را با خدای متعال تحکیم بخشد و او را با سوره های قرآنی و تعالیم ربانی و عقیده الهی و در بردارنده ی توحید خالص و ایمان به خدای یگانه، دانش و آگاهی و بصیرت و هدایت بیافزاید؛ پیامبر خدا (ص) پیوند بسیار نیرومندی با خدای عزوجل داشت و همواره او را سپاس و ستایش می گفت و از وی طلب آمرزش می کرد و به حضرت حق نزدیکتر می شد و با احساس ترس از خدا، رضا و ثواب او را مسئلت می کرد و در این راه از نیروی معنویت الهی، توان ادامه راه می اندوخت و در کارزار نبرد با جاهلیت و اصول آن و برای تبدیل آنها به گستره ای پرشکوه و مبارک و جایگزینی آن با زندگی ناب اسلامی و بنای پایه های حق و فضیلت و اصول خیر و رحمت، از آنها الهام می گرفت.
رهبران و مصلحان باید روح پرستش و عبودیت و [تأمل و تفکر] را در خویش تقویت کنند و آمادگی معنوی خود برای تحمل بار مسئولیت را که شالوده ی هرگونه تغییر اساسی است بالا برند و راه تحقق اصول رسالت خود را هموار سازند و آماده ی فداکاری در راه خدا شوند و مطمئن باشند که به همان اندازه که انسان به خدای متعال نزدیک می شود و طاعت و اخلاص او را می جوید، خداوند نیز برکات و رحمت و خیرات و دانش و آگاهی اش را بر وی نازل می گرداند.
خداوند متعال در کتاب خود می گوید: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین» (سوره ی عنکبوت - 69) (و راه های خویش را به آنان که در راه ما بکوشند می نماییم و بی گمان خداوند با نیکوکاران است.)

3- گنجایش علمی

خداوند متعال منحصر پیامبر گرامی خود (ص) را دانش و معرفت بخشید و او را بر رازهای خود آگاهانید و برای حمل رسالت و بازگویی دین خود به جهانیان، او را برگزید. سخن از گنجایش علمی آن حضرت (ص) به معنای سخن گفتن از رسالت اسلام و اندیشه ها و ارزش ها و مفاهیم و احکامی است که در این آیین جای گرفته و در زندگی و کردار و رفتار و گفتار و اقدامات آن حضرت تجلی یافته است؛
و هم از این روست که سنت آن حضرت به عنوان دومین منبع تشریع اسلام پس از کتاب خدا (قرآن) در نظر گرفته شده و در واقع سنت نبوی، در توضیح آنچه در قرآن وارد شده مطرح می شود.
بنابراین پیامبر اکرم (ص) همان انسان اندیشمند و آگاه و رهبری است که همه جنبه های زندگی را در برگرفته و خداوند رسالت اسلام را بر او فرود آورده است و آن را آیین و اصول اعتقادی قرار داده و همه ی عبادات و احکام و قوانین دینی را با تمامی جزئیات و با دربرگیری همه ی جنبه ها و شاخه های آن و اخلاق والا و آداب زندگی را در آن گنجانده است. پیامبر خدا (ص)، تجسم بخش کل رسالت با تمامی ابعاد آنست و او خود راهبر مسیر بشریت و پایه ی اساسی آگاهی دینی و سیاسی و اجتماعی و تربیتی و انقلابی اوست.
همه ی رهبران و مصلحان باید زندگی پیامبر خدا (ص) و پیشوایان پس از او را به دقت مورد مطالعه قرار دهند و بررسی عمیقی از آن داشته باشند تا بر علوم و مواضع و زندگی آنان بدرستی وقوف یابند و با بهره گیری از آنها و از رسالت اسلام، گامهای عملی برای حرکت و رویارویی های خود را فراگیرند و پیامبر خدا (ص) و اهل بیت (ع) او را سرمشق و الگوی خویش قرار دهند.
وظیفه ی رهبری در این مرحله، دستیابی به دانش و آگاهی و بصیرت و چیرگی کامل و همه جانبه بر بخش های گوناگون مسایل به منظور رساندن امت به ساحل امان و عدم سوق آن به تباهی و فتنه ها و گرفتاری ها است؛ آنها باید از متخصصان و مخلصان و آشنایان به دانش و افراد صاحب شناخت و با تجربه بهره گیری کنند تا دید علمی و درستی از قضایا به دست آورند و بتوانند جامعه را به زندگی شرافتمندانه سوق دهند و نیز اهداف والای مکتبی خود را تحقق بخشند.

4- نیرو و ثبات شخصیت

از جمله ویژگی های برجسته رهبری در شخصیت پیامبر اکرم (ص) و نیروی تأثیر آن بر جانها، برخورداری از توانایی های سترگ شخصی و اراده ی آهنین و بلند نظری و قدرت ارزیابی بالا و تعهد و مسئولیت پذیری و توان تحمل و شکیبایی در راه خدا و نیروی رویارویی است؛ پیامبر اکرم (ص) منبع و سرچشمه ی پرتو افشانی معنوی در اشاعه روح شکیبایی و حضور و پایداری و استواری در راه است. رهبری به همان اندازه که در چیرگی بر دشواری ها موفق و پیروزمند است، می تواند در تداوم مسئولیت های خود نیرومند و مؤثر و توانا باقی بماند و به رغم تمامی ابزارهایی که مشرکان صدر اسلام برای آزار و اذیت پیامبر و توهین به شخصیت وی و تضعیف او بکار گرفتند و او را ساحر و دروغگو و مجنون و غیره نامیدند، هیچ کدام از این شگردها، عزم او را سست نساخت و کمترین خلل یا فتوی در اراده ی وی ایجاد نکرد. او از شجاعت رهبری و قدرت اراده و اطمینان کامل به خداوند متعال و حسن ظن و اعتماد به یاوری ها و وعده هایش برخوردار بود و ایمان و باور کامل به این وعده الهی داشت: «ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز» (سوره حج - 40) (... و بی گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند، یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است.) و: «یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» (سوره محمد - 7) (ای مؤمنان، اگر دین خداوند را یاری کنید، او نیز شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می دارد.)

5- مجمع فضیلت ها و سرچشمه ی آنها

پیامبر اکرم (ص) به دلیل فضایل والا و اخلاق گرانقدری که از اوان جوانی از آنها برخوردار بود، سرچشمه ی اعتماد امت بود و مورد ستایش و تمجید همگان قرار داشت؛ پیش از بعثت مبارک خود، از جایگاه رهبری اجتماعی امت برخوردار گشته بود و به همین دلیل، او را برای حفظ امانت ها و انبان رازها و حل مشکلات خود برگزیده بودند به طوری که لقب صادق الامین (راستگوی امانت دار) به خود گرفت و شخصیتش ویژگی پایداری، اعتدال و پختگی و درایت گرفت و منش بزرگوارانه آن حضرت (ص) در جامعه متجلی گردید و برای کوچک و بزرگ، عظمت و والایی شخصیت ایشان و حکمت و خردمندی آن حضرت در مواضع فراوان و حوادث متعدد از جمله حادثه ی بنای کعبه در پی ویرانی آن و نیز مشارکت ایشان در "حلف الفضول" - که پس از جنگ "الفجار" میان زعما و بزرگان قبایل بسته شده بود و سالهای متعدد ادامه داشت و آن حضرت در آن هنگام تنها بیست سال از عمر شریفش می گذشت - کاملاً عیان گشته بود؛ پس از بعثت نیز و در جریان روابط گوناگون اجتماعی، اخلاق والا و صفات و ویژگی های پسندیده ای در آن حضرت کاملاً آشکار شد و به حسن اخلاق و والایی ادب و فروتنی و بردباری و خویشتنداری و محبت به ضعفا و یاری آنان و گسترش مهر و دوستی میان مردم و آشتی آنان و بخشش نسبت به بدکاران و پاداش نیکوکاران و دیگر صفات پسندیده و ارزش های برتر، شهره ی خاص و عام گردید و در عین حال از صفات بد و ناپسند و منحرفی که جامعه را به سقوط و تباهی و هلاک می کشاند، نهی می فرمود.
با اندک تأملی در سیره ی مبارک ایشان (ص)، خواهیم دید که رسالت اسلام را به بهترین صورت، تجسم بخشیده بودند. از جمله گفته های ایشان به نقل از ابن عباس اینست که فرمودند: «من پرورده ی ادب خدایم و پروردگارم مرا به گشاده دستی و نیکی فرمان داده و از امساک و تنگدستی و خشک دستی نهی فرموده و نزد خداوند، صفتی بدتر از بخل و بداخلاقی وجود ندارد زیرا این صفات ناپسند، کار آدمی را به تباهی می کشانند همچنانکه سرکه، عسل را.»
ایشان (ص) همواره جز به نام خداوند متعال، نشست و برخاست نمی کرد و وقتی بر گروهی وارد می گردید در انتهای مجلس می نشست و به تمامی همنشینان خود بهره خود را می داد تا هیچ کس احساس نکند کسی نزد وی نزدیکتر و گرامی تر است و اگر کسی با وی همنشین می گردید آنقدر پایداری می کرد تا او ترکش گوید و هرگاه کسی از وی چیزی می خواست حتمی نیازش را حتی اگر به جمله ای و گفتاری بود، می داد؛ او برای مردم، پدری مهربان بود و همگان در نظرش یکسان و برابر بودند و مجلس وی، مجلس بردباری و شکیبایی و امانت بود و در آن هیچ صدایی، بلندی نمی گرفت و حرمتی مورد اهانت واقع نمی شد؛ با همه ی همنشینان، فروتن بودند و به بزرگترها حرمت می گذاردند و بر کودکان رحمت داشتند و نیازمندان را بر خود ترجیح می دادند و غریبان را ارج می نهادند. تاریخ در سیره و زندگی پیامبر اکرم (ص) ثبت کرده که آن حضرت همواره گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو و خوش گفتار و نرم زبان بود و عیب کسی نمی گفت و بیهوده از کسی ستایش نمی کرد، هیچ کس را مذمت نمی فرمود و نکوهش نمی کرد و از کسی نمی خواست رازش را برملا سازد و جز برای کسب ثواب الهی، سخن نمی گفت و هنگامی که به سخن گفتن آغاز می کرد، شنوندگان آنچنان مبهوت و ساکت و آرام، مات و مبهوت سخنانش می گشتند که تو گویی بر سرشان پرنده ای نشسته که نمی خواهند پروازش دهند و هرگاه سکوت اختیار کرد، دیگران به سخن در می آمدند و نزد آن حضرت (ص) هرگز به بگو مگو نمی پرداختند و اگر کسی به سخن می ایستاد به وی گوش می سپردند تا سخنش پایان یابد.

6- عمل انقلابی

پیامبر اکرم (ص) در جامعه ای زیست که در آن اندیشه های جاهلی بدور از حق و فضیلت، حکمفرما بود. آن حضرت (ص) در پی تغییر این انحراف و غمگساری با محرومان و ستمدیدگان بود و همواره در اندیشه ی نجات و یاری آنان بود و در این راه کوشش های فراوانی و جدی بعمل می آورد تا سرانجام خداوند متعال او را به عنوان پیامبر و فرستاده ی خود برگزید. او در این مقام نیز از هیچ کوششی در راه تغییر اوضاع جاهلی و رساندن نور هدایت و آموزه های آسمانی به مردم و با یاری گرفتن از برترین ابزارها و بهترین شیوه ها، فرو گذاری نکرد. در این میان خود به میان مردم می رفت و با آنان با سخنی نیکو و رفتاری برتر و با هر آنچه که آنان را به خداوند متعال نزدیکتر می ساخت برخورد و معاشرت می کرد و در این راه هرگونه آزار و اذیت و مشقتی را به جان می خرید و از هر فرصتی برای پرورش مردم به ترتیب ایمانی که خداوند متعال برای مردمان در نظر گرفته، بهره جویی می کرد. او به یاران خود نیز این روح جهادی و انقلابی را با عناوین مختلف آموخت تا از ایشان رهبرانی پیشرو بسازد تا بتوانند مسئولیت های خود را در برقراری رسالت حق و بندگی مردم نسبت به خداوند متعال، بر دوش کشند. رهبری حتمی باید دارای ابتکاراتی در تغییر ریشه ای و انقلاب داشته باشد و اقدام به اصلاح واقعیت های فاسد کند و از هر مناسبتی برای آموزش مردم در حرکت طبق آموزه های قرآن کریم، بهره جویی نماید و در این راستا هر گونه تردید، بی اقدامی و کوتاهی و عدم جرئت و شهامت در مواضع، فرصت های زیادی را بر باد می دهد و کوشش های فراوانی را بیهوده می گذارد که هرگز تکرار شدنی نیستند، بنابراین همه ی فرصت ها باید مورد بهره برداری قرار گیرد و ارزیابی درستی از مواضع و شرایط، وجود داشته باشد.

7- خردمندی در شیوه های فراخوانی

پیامبراکرم (ص) نماینده ی برنامه تمدنی اسلام در برابر برنامه ی جاهلی ریشه دار در میان مردم آن روز بود. حرکت ایشان افراد را هدف قرار نداده بلکه جاهلیت آن روزگار با تمامی ابعاد و گونه های متنوع آن را آماج خود گرفته بود، لذاست که می بینیم آن حضرت (ص)، شیوه های مختلف و راههای هر دم تازه ای را برای ایجاد تغییرات بزرگ و براساس شرایط عینی و در سطحی که ارزش های اسلامی اجازه اش می داد، در پیش می گرفت؛ در اوایل دعوت خود، پنهان کاری پیشه کرد و خانه ای را برای گروه پیشتاز تازه مسلمانان در نظر گرفت که در آن (پنهانی) گرد هم می آمدند، سپس نزدیکان و خویشان خود را در جریان رسالت خویش قرار داد و پس از آن دعوت فراگیر مردم به اسلام را در پیش گرفت و همه ی مردم را مورد خطاب رسالت خود قرار داد. به دنبال آن، دیدارهایی با قبایل خارج از مکه بعمل آورد و به زیارت طائف می رفت و اسلام را با مردم آن سامان در میان می گذاشت و آنان را به ایمان به آن، فرا می خواند و سپس با حجاج "یثرب" دیدار کرد و به اسلامشان دعوت کرد و آنان این دعوت پیامبر اکرم (ص) را پذیرفتند و در پی آن بود که هجرت مبارک خود را انجام داد و سپس اولین حکومت اسلامی در یثرب (مدینه) شکل گرفت؛ این حکومت از قدرت های فراوان و امکانات گسترده ای برای مسلمانان به رهبری شخصیت پیامبر اکرم (ص) و در رویارویی با دشمنان و پاسخ به مشرکان، برخوردار بود. پس از آن پیامبر اکرم از سیاست نظامی به عنوان یکی از شیوه های کار و فعالیت اسلامی و برای رساندن صدای حق به تمامی مردم [جهان] بهره گرفت و در این راستا، فرستادگان و نامه های گوناگونی برای رهبران و حاکمان و پادشاهان سرزمین های مجاور و ارایه اصول اسلام و دعوت آنان به توحید، ارسال کرد و بدین ترتیب آن حضرت (ص) شیوه های گوناگونی برای کار انقلابی خود و بسته به شرایط پیرامون در پیش گرفت. بنابراین همه ی دعوتگران به خدا و مصلحان باید از سیره و زندگی پیامبر اکرم (ص) و شیوه های گوناگون آن حضرت در کار تلاش اسلامی، درسهای لازم و عبرتهای مورد نیاز برای رساندن حق و ارزش های والا به تمامی مردم را فرا گیرند؛ هدف، تثبیت مفاهیم اسلام در دلها و تبدیل و آنها به واقعیت های ملموس در زندگی طی شیوه ها و روش ها مؤثر و پسندیده از نظر مردم و مؤثر در دل و جان آدمیان البته در چارچوب موازین شرع بود.

8- شجاعت تصمیم گیری

پیامبر اکرم (ص) در کارزار تغییرات اجتماعی و برای بیرون بردن مردم از پرستش بندگان و رساندن آنان به پرستش خدای یگانه، از شجاعت فوق العاده ای برخوردار بود؛ آن حضرت (ص) تصمیمات خود را بی هیچ تردید یا هراسی می گرفت و این خود پیروزی اسلام و مصلحت عالیه امت اسلامی را تأمین می کرد؛ تصمیمات او نه با انگیزه انفعال یا شکست یا اضطراب روانی بلکه برخاسته از تعادل روحی بسیار بالا و شناخت کامل حوادث و با احاطه کامل به شرایط پیرامونی و با توکل به خدای متعال و یاری گرفتن از حمایت ها و یاوری های الهی گرفته می شد.
در نخستین روزهای دعوت، آن حضرت (ص) در اوج شجاعت قرار داشت و با اقیانوسی از انحرافات روبرو بود و با این حال در سخت ترین شرایط و بدترین اوضاع، تصمیم به رویارویی گرفت و مسئولیت دگرگون سازی واقعیت آن روزگاری جاهلیت را بنابر اراده الهی و طبق آیین او، بر دوش گرفت و سپس توانست با شیوه های نظامی هجومی و دفاعی، با دشمنان درگیر شود تا نیروی آنان را تضعیف و هیبت و ابهت آنان را در هم شکند؛ تاریخ اسلام برایمان باز می گوید که چگونه پیامبر خدا (ص) فرمان تعرض به کاروانهای تجاری قریش را صادر می فرمود؛ چون این کاروانها، سرچشمه و علت ثروت مادی آنها و طغیانشان علیه دیگران بود. پس از آن نبرد بزرگ بدر صورت گرفت که طی آن پیامبر گرامی اسلام (ص) با لشکریان اندک (به لحاظ عده و عدد) ولی قدرتمند خود، نقشه ای طراحی کرد که این نبرد را با انگیزه های ایمانی، اداره کرد و پیروزی را از آن خود ساخت. این پیروزی تأثیر بسزایی در تحکیم اعتماد به نفس مسلمانان و مستضعفان برجای گذاشت و روحیه آنان را بسی بالا برد و باعث گردید با دلی مطمئن و قلبی آرام و روحیه ای فوق العاده عالی، با حوادث آینده روبرو گردند و قدرت و رفعت و پیروزی و عزت برای اسلام و مسلمانان به ارمغان آورند. همه رهبران و مصلحان نیز باید از خداوند متعال یاری بخواهند و اعتماد و پیروزی را تنها از وی مسئلت دارند و در اتخاذ تصمیمات درست و مناسب درباره اسلام و مسلمانان، از عنصر جرئت و تصمیم و شجاعت و توکل بر خدا برخوردار باشند و مسئولیتهای گوناگون دینی خود را با امانت کامل و اخلاص و بدون کمترین تردید یا تزلزلی بر دوش کشند و در این راه از سرزنش یا نکوهش کسی بیم به خود راه ندهند. از نبرد "اُحد" نیز درس های مقاومت و پایداری می گیریم. پیامبر اکرم (ص) در آن نبرد و در پی شکست یاران و پیروانش تنها به اتفاق امام علی (ع) و تنی چند از یاران نزدیک، صحنه نبرد را با جرئت و شجاعت کامل اداره کرد. در نبرد "احزاب" نیز پیامبر اکرم (ص) را می بینیم که با لشکریان اندک خود و در حالی که یهودیان نیز پیمان خود را نقض کرده و به دشمن پیوسته بودند، با لشکری بزرگ (ده هزار نفری) مواجه می شوند و این در حالی است که جبهه داخلی اش بر اثر توطئه های منافقان علیه رسول خدا (ص) و مسلمانان، بشدت آسیب دیده بود.
در سوره احزاب این وضع به خوبی به تصویر کشیده شده است: «اذ جاؤوکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا * هنا لک ابتلی المومنون و زلزلوا زلزالا شدیدا * و اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا» (سوره احزاب آیات 11 - 10) (هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشمها خیره شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمان های نادرست بردید × در آنجا مومنان را آزمودند و سخت لرزاندند × و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده اند.)
در نبرد "حنین" نیز مسلمانان شکست سختی خوردند و در صحنه کارزار، جز پیامبر (ص) و امام علی (ع) و "عباس" و شمار اندکی از مؤمنان باقی نماندند و مسلمانان پیروز نگشتند مگر در پی پاسخگویی به ندای بزرگ پیامبر اکرم (ص) که همگان را روحیه می بخشد و آنانرا به نبرد و ادامه جنگ و رویارویی، تشویق و ترغیب می فرمود.
حضرت علی (علیه السلام) که خود قهرمان جاودانه اسلام بود، شجاعت پیامبر خدا (ص) را این گونه توصیف کرده است: "وقتی درگیری ها آغاز می شد و دو طرف، نبرد آغاز می کردند، رسول خدا (ص) را می توانستیم بیابیم چون او از همه به دشمن نزدیکتر بود."
و نیز در جای دیگری و در سخن از شجاعت رسول خدا (ص) می فرماید: «روز بدر مرا دیدی که جملگی به پیامبر پناه برده بودیم و او از همه ما به دشمن نزدیکتر و در آن روز از همه پرخروش تر بود». علاوه بر این، پیامبر خدا (ص) در همه حرکت های نظامی خود، دورنگر بود و بدترین احتمالات را در نظر می گرفت. از فنون جنگی و درگیری و رویارویی های رزمی و برنامه ریزی های دقیق، شناخت بسیار بالایی داشت و همواره دشمن را غافلگیر و او را مستأصل می کرد و کوشش داشت که نقشه های جنگی اش پنهان بماند چون از وجود یهودیان و منافقان و کسانی که در دل مرض داشتند در صفوف خود، بخوبی آگاه بود.

9- تعادل روانی در شکست و پیروزی

پیامبر خدا (ص) از تعادل شخصیتی بالایی برخوردار بود. او در همه حالات و در تمامی عرصه ها شخصیت متعالی داشت، نه تحت تأثیر سرمستی پیروزی قرار می گرفت و اعتدال و ثبات خود را از دست می داد و نه شکست و زیانها و ضربه های دشمن، به روحیه اش آسیب می رساند و دچار شکست معنوی اش می ساخت. او در همه حال متوازن و متعادل بود و مراقب همه چیز بود و عناصر قدرت و نیرومندیش را به درستی می شناخت و سعی می کرد آنها را تقویت کند همچنانکه با نقاط ضعف خود نیز آشنایی داشت و به بررسی و تجزیه و تحلیل آنها می پرداخت و آنها را تبدیل به نقط قوت می کرد و از آنها کمال عبرت و پند را می گرفت و با یارانش در میان می گذاشت تا تجربه های تلخ را تکرار نکنند و آسیب دیگری به مسلمانان وارد نشود.
بدین ترتیب، رهبری داهیانه ی آن حضرت (ص) شکست ها را تبدیل به درس و عبرت می کرد و به یارانش می آموخت که چگونه بر خطاهای خود واقف شوند و با روحیه سازنده، آنها را کشف کنند.
در جریان فتح مکه، نقل شده که آن حضرت (ص)، وقتی پیروزمندانه و به عنوان فاتح، وارد مکه شدند آنچنان فروتنانه و در حال شکر خدای بزرگ وارد شد و سر به زیر داشت که ریش مبارک ایشان به پشت مرکب می رسید و بدین ترتیب این درس را به ما می دهد که نباید سرمست پیروزی ها شویم؛ زیرا شیطان در چنین مواقعی است که مترصد می ماند تا به درون انسان راه یابد. همچنان که رهبران و مصلحان و مسلمانان از آن حضرت (ص) فرا می گیرند که به هنگام شکست، دچار سرخوردگی و تزلزل نشوند و روحیه خود را نبازند. ما باید در هر حالت و بویژه در حالتهای پیروزی و شکست، از پیامبر خدا (ص) درس بگیریم و تعادل و توازن در شخصیت خود و اخلاق رهبری و ارتباط با خداوند متعال را با شکر و سپاس او در حالت پیروزی و با شکیبایی و تحمل و ثبات در حالت شکست، حفظ کنیم.

10- تربیت کادرهای رهبری

پیامبر اکرم (ص) همواره به ترتیب و پرورش کادرهایی که بتوانند مسئولیت پذیر باشند توجه می کرد و به آن اهمیت می داد. ایشان علاوه بر آماده ساختن امام علی (علیه السلام) برای بر عهده گرفتن رهبری امت پس از پیامبر اکرم (ص) و جانشینی آن حضرت نسبت به تربیت عناصر فعالی که بتوانند رهبری امت را به لحاظ آموزش قرآن کریم و احکام شریعت و مفاهیم رسالت به افراد آن بر عهده گیرند، توجه جدی مبذول می کرد و تمام سعی آن حضرت (ص) آن بود که در آنان روحیه مسئولیت [پذیری] و بردباری و شکیبایی را پرورش دهد و از آنان هسته فعالیت اسلامی و حرکت و پویایی بخشیدن به جامعه و گستراندن ارزش های والا و تبدیل امت به امتی نیرومند و مؤمن و سزاوار و با حضور مؤثر و با در برگیرندگی توده های مسلمان از هر کجای این کره خاکی، بسازد.
تاریخ اسلام خاطر نشانمان می سازد که پیامبر گرامی اسلام (ص)، "مصعب ابن عمیر" را در پی ایمان آوردن اهالی یثرب به دعوت پیامبر (ص) نزدشان فرستاد تا به ایشان مسایل دین را بیاموزد؛ بسیاری از افراد قبایل اوس و خزرج به دست او اسلام آوردند، یثرب همان شهری بود که افتخار استقبال از پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت ایشان را پیدا کرد و این شهر [مدینه منوره] با وجود و حضور پیامبر اکرم (ص) بود و این یکی از درس هایی است که باید از رهبر و پیامبر گرامی خود بگیریم و آن اینکه رهبران و مصلحان در هر جا و هر زمان باید اقدام به تربیت کادرهای شایسته و مکتبی و کشف استعدادهای مناسب برای اینکار در جامعه اسلامی کنند و مسئولیت پذیری را به آنان آموزش دهند تا جامعه ی اسلامی هرگز گرفتار خلأ رهبری و ایستایی حرکت و از آنجا ضعف و فروپاشی نگردد. بنابراین برای تداوم حرکت اسلامی، رهبران و مصلحان جامعه اسلامی هرگز نباید گرفتار خودخواهی و انحصار پست های رهبری به خود گردند، آنها همواره باید در اندیشه بنای شخصیت های اسلامی کارآمد و توانمندی باشند که بتوانند زمان رهبری جامعه را بر عهده گیرند تا حرکت اسلامی دچار ضعف و سستی نگردد.
با توجه به ویژگی هایی که بر شمردیم و با تأمل در آنچه که بخش اندکی از زندگی پیامبر اکرم (ص) را برایمان به تصویر کشید، متوجه می شویم که ایشان جامعه فراگیر و کامل و معتدل اسلامی و همه آموزه ها و مفاهیم و ارزش های اسلام را نمایندگی می فرمود و بر امت است که در همه ی آموزه ها و کارهای خود از آن حضرت (ص) الهام گیرد و این بهترین شیوه بیان عشق و محبت و دوستی خود به پیامبر اکرم (ص) است؛ درود بر او روزی که زاده شد و روزی که به رسالت الهی مبعوث گردید و روزی که به رفیق اعلی پیوست و روزی که زندگی دوباره و بعثت تازه ای خواهد یافت و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.ه ذکر شد گفته اند. تولستوی نویسنده مشهور روسی می گوید: شخص شخیص پیامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیامبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالم گیر خواهد شد (388). گوستاولوبون نیز گوید:... این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عربی را بر زبان مادری خود بر می گزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عربهای فاتح می دیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند (389). ما اگر بخواهیم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیکشان بسنجیم به طور مسلم حضرت محمد (ص)، بزرگترین مرد تاریخ است. (390) باید چنین باشد چرا که «نام احمد نام جمله انبیاست».
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:26 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

ویژگی های سیره شریف نبوی
 

نویسنده: عبدالامیر قبلان
نایب رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان


 

پیش درآمد

موضوع بحث ما در این مقاله، مرتبط با تعلیم و تربیت و مکتب اسلام است؛ وقتی سخن از دو عنوان ارزشمند و مرتبط با دو ارزش انسانی می کنیم این گونه معرفی می شوند که آنها مجموعه اصول، قواعد و ارزش های والایی هستند که همه مردم به آنها ایمان و بر آنها اتفاق نظر دارند و آنها را میزان و معیار قرار می دهند و همه تصرفات مادی و معنوی خود را با آنها می سنجند؛ انسان با این دو ارزش آفریده می شود و با الهام از قرآن و سنت نبوی و سیره و زندگی ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به آنها عمل می کند و بنابراین خیزش و ارتقای جوامع و ملتها، مرهون این ارزش های تربیتی و تعلیمی است تا امتی که در جهت جانشینی خدا بر روی زمین حرکت می کند حضور تمدنی خود را به نمایش بگذارد:
«و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» (سوره بقره - 143) (و بدین گونه شما را امتی میانه [قرار داده ایم] تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.)
اسلام با عقاید خود، منبع خیزش و اعتلاست و هویت امت و میراث عقیدتی، فرهنگی و تمدنی آن نیز برخاسته از اصول ثابت و کلیاتی است که با تغییر زمان و مکان، دگرگون نمی شوند، قرآن کریم نیز خود روشنگر همه چیز است: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمین» (سوره النحل - 89) (و بر تو این کتاب - قرآن - را فروفرستادیم که بیانگر همه چیز و رهنمود و بخشایش و نوید بخشی برای مسلمانان است.) و به مسایل زندگی و از جمله ارزش ها و آموزه هایی که تجسم بخش خیر و فضیلتند می پردازد و در عین حال آیین واقعی و همه جانبه ای است که آیین اسلام، ثبات و استواری خود را از آن الهام می گیرد و بر انسان مسلمان است که شالوده های تربیتی و آموزشی خود را از این منبع، الهام گیرد و خالصانه و با یقین کامل به اعمال خود بپردازد؛ زیرا قرآن بیان و هدایت و پندی برای پرهیزکاران است و گویای همسویی و هماهنگی میان روح و جسم، عاطفه و عقل، دین و دنیا و کار و عبادت است.

قرآن؛ آیین تربیت اسلامی

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درک جزئیات قرآن برای عموم مسلمانان، میسر نبود و بسیاری وقتها نیازمند پرسش و توضیح بیشتر برای فهم متون آیات قرآنی بودند. نقش اصلی در تفسیر آیات بر دوش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و طبیعی بود که پیامبر اکرم (ص) خود نقش پیشتاز در تفسیر را بر عهده داشته باشد؛ او اولین مفسری بود که به توضیح و تشریح آیات قرآنی هر یک، به آن نزدیک می ساخت و مشکلات و دشواری های موجود در فهم و درک متن قرآن را برای ایشان حل می کرد و احکام و مفاهیم مطرح در هر آیه را مشخص می فرمود؛ زیرا پیامبر اکرم به عنوان صاحب اصلی این رسالت و مهبط وحی الهی، از سوی پروردگار یکتا برای این مأموریت - همچون دیگر مأموریت های دعوت و رسالتی که بر عهده داشت - آماده و تدارک شده بود. خداوند متعال خود حفظ و بیان آنرا بر عهده گرفته بود: «ان علینا جمعه و قرآنه * فاذا قراناه قاتبع قرآنه * ثم ان علینا بیانه» (سوره القیامه: 19 - 17) (گردآوری و خواندن آن با ماست * پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن * سپس شرح آن نیز با ماست)، مسلمانان، در نقش پیشتاز و راهبری که پیامبر اکرم (ص) به عنوان اولین مفسر قرآن در کنار نقش پیشتاز خود در عرصه های به مورد اجرا گذاردن مفاهیم قرآن و دیدگاههای کلی آن نسبت به هستی و زندگی، هم عقیده اند. (1)
در بررسی دیدگاههای قرآن نسبت به انسان در می یابیم که انسان جانشین خدا بر روی زمین است: «و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» (سوره بقره - 30) (و [به یاد آور] آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می خواهم جانشینی در زمین بگمارم.)
انسان در این جانشینی، مورد اعتماد واقع شده و لذا باید به گونه ای متعادل و متوازنی و فارغ از افراط و تفریط، خود را بسازد و از آنجا باید متصف به صفات برجسته و والایی گردد و برای رسیدن به مراتب والایی و کمال و نزدیکی به ملکوت، متخلق به اخلاق الهی گردد که در حدیث نیز آمده است: به اخلاق پروردگار، متخلق شوید.» اخلاق خداوند کدام است؟ اخلاق خداوند عدل و احسان، شکیبایی و مدارا و راستی، بخشش و دانش، سخاوتمندی و دهش، عشق و امانت، نظم و انضباط، وفاداری و پایداری، تدبیر و حکمت و یاری حق و یاوری مؤمنان است. (2) ایمان جز با تزکیه و پاکی از رذایل اخلاقی و برخورداری از فضایل و اخلاق نیکویی که شالوده تربیت انسان است و باعث می شود و خو و سرشت راسخ و پایداری داشته باشد، کامل نمی گردد: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (مبعوث شده ام تا اخلاق والا را کامل گردانم.)

عناصر اصلی تعلیم و تربیت در فراخوان نبوی

تزکیه از جمله مهمترین و بزرگترین اهداف مورد نظر از بعثت انبیا و فرستادگی است که به عنوان مژده بخش و هشدار دهنده، از سوی خداوند گسیل شده اند: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» (سوره جمعه - 2) (اوست که در میان [درس ناخواندگان] (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که برایشان آیاتش را می خواند و آنها را پاکیزه می گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.)، «و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا» (سوره اسراء - 105) (... و تو را جز نوید بخش و بیم دهنده ای نفرستاده ایم.)
بنابراین، اسلام مردم را بدان بر می انگیزد تا برای رسیدن به حق، از خرد خود یاری بگیرند؛ آیاتی که به لزوم تأمل و اندیشه و اعمال فکر و نظر فرا می خوانند و اندیشمندان و صاحبان عقل را مورد خطاب قرار می دهند، فراوانند. واژه "الالباب" (به معنای مغزها - اندیشه ها) شانزده بار در قرآن تکرار شده است: «ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب» (سوره آل عمران - 190) (بی گمان در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز، نشانه هایی برای خردمندان است.) واژه "العقل" (خرد) و مشتقات آن، چهل و نه بار در قرآن تکرار شده است: «کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تعقلون» (سوره بقره - 242) (خداوند این چنین آیات خود را برای شما روشن می دارد باشد که شما خرد ورزید.) و واژه "فکر" و مشتقات آن نیز هجده بار تکرار شده است: «فاقصص القصص لعلهم یتفکرون» (سوره اعراف - 176) (پس این داستانها را بازگوی باشد که آنان بیندیشند.) که خود نشانگر احترام اسلام به عقل و خرد و خردورزی و تشویق به اندیشیدن به منظور بنای انسان مسلمان توانا به مشارکت سازنده و فعال در آبادانی زمین طبق آیین خداوند و در چارچوب نظرگاههای کلی اسلام نسبت به انسان و جهان و زندگی و هستی است. درستی و سلامت ارزش ها و هدفها، مقدمات ضروری و اساسی برای تحقق اصلاحات متعادل و خردمندانه ای است که می تواند انسان مسلمان مسئولیت پذیر و توانا به دوش کشیدن بار خلافت الهی و آبادانی جهان طبق آیین خداوندی را تربیت کند و اینها همه در فضای رقابت آمیز سازنده و هدفمندی مبتنی بر آزادی رأی و بیان توسعه اصل گفت و گو و در هم آمیزی با دیگران، صورت می گیرد تا حرکت اندیشه ای در راستای عقل و خرد دیگران قرار گیرد تا به شرح و بسط و توضیح اندیشه های دیگر و بیان استدلال ها و نقاط قوت و ضعف یکدیگر بپردازند و همدیگر را در رفع این نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت، یاری رسانند.
به عنوان مثال، یک فرد مبلغ اسلامی به هنگام تدریس آموزه های اسلام باید از دیدگاههای دیگر نیز آگاه گردد و به مقایسه و ارزیابی آنها بپردازد تا به نقاط مشترک آنها وقوف یافته و همکاری های فیمابین را تحقق بخشد، اینها همه در چارچوب یک نظام اندیشه ای که خود حاصل مجموعه عوامل گوناگون و درهم تنیده ای است، صورت می گیرد و ارزش های تربیتی، اقتصادی و فرهنگی در شکل گیری و فرمول بندی آنها، مشارکت دارد. نمی توان نظام اندیشه را از نظام اقدام و عمل، جدا ساخت؛ آنها هر دو باید در یک سو و مکمل یکدیگر باشند: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون * کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون» (سوره الصف: 3 - 2) (ای مؤمنان چرا چیزی می گویید که خود انجام نمی دهید؟ نزد خداوند بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که خود انجام نمی دهید.) بنابراین، نظام اندیشه جدای از اندوخته های فرهنگی و تاریخی امت نیست.

آماج های آموزشی اسلام

آموزش، مهمترین بخش در اهداف اصلاحی تغییری و تکاملی است؛ این بخش همواره شاهد مشارکت و تأثیر بسزایی در تولید نسل پای بند به اصول و همجوش با محیط پیرامونی خود و پدیده های نوین آن بوده و زندگی سرشار از ثبات و پیشرفت و خیزش و امنیت برایش فراهم می آورد. انسان از سپیده دمان تاریخ همواره کوشیده تا شناخت ها و تجربیات سازنده خود را به نسل های بعدی انتقال دهد و برای اینکه بتواند این مأموریت خود را به نحو احسن انجام دهد، نیاز به شناخت راهها و شیوه های هرچه ساده تر و مؤثرتر در آموزش، افزایش یافته و منجر به پیدایش نظریات و ایده های عملی تربیتی - آموزشی در دورانهای مختلف تاریخی و در میان اغلب جوامع به منظور ایجاد آموزش فعال، گردیده است.
فراخوان نبوی نیز انسان را محور تربیت در نظر گرفته و او را به مبدأ نخست، پیوند داده و به او ارزش حقیقی اش را بخشیده و برای رهسپاری سوی مراتب کمال و رسیدن به درجات والایی و نیل به مراتب قرب الهی، پرورشش داده است. چون اعتقادش بر آنست که انسان می تواند با تزکیه و پرورش خود، خویشتن را بسازد و دگرگون کند، آیه «قد افلح من زکاها * و قد خاب من دساها»(سوره الشمس - 10 و 9) (بی گمان آنکه جان را پاکیزه داشت، رستگار شد × و آنکه آن را بیالود، نومیدی یافت.) بیانگر شناخت حقیقت این انسان در ابعاد وجودی و نیازهای ضروری است و راه های برخورد با زندگی را به وی ارایه داده است. مواضع پیامبران و فرستادگان در شرایط مختلف اجتماعی که با آن روبرو شدند نیز دربردارنده گفتمان اساسی برای انسان در فراخوان وی به الهام گیری از آیات قرآنی است که مستقیم و غیر مستقیم از حقیقت این انسان سخن می گویند و نمونه های عملی به وی ارایه می دهند تا او را به انسان نمونه تبدیل کنند و نظام اسلامی تعلیم و تربیت را فرا راهش قرار دهند تا در مکتب قرآن پرورش یابد و با شخصیتی ناب و متعادل و با دیدگاههای روشن و رفتاری عملی و برخوردی صادقانه با زندگی، فارغ التحصیل گردد.
فراخوان نبوی در برخورد با انسان بر ترسیم آیین متین اسلامی برای وی و شالوده محاسبه نفس و تزکیه آن، تکیه می کرد: «خویشتن را محاسبه کنید پیش از آنکه دیگران به حساب و کتاب شما رسیدگی کنند و خود را ارزیابی کنید پیش از آنکه دیگران ارزیابی کنند.» (3) و بر آنست که انسان با تمامی ابعاد معنوی و مادی خود وحدت تجزیه ناپذیری است و هر دو جنبه، به یکسان نیاز دارد؛ نه می تواند گرایش صرف مادی داشته باشد یا جنبه ای را بر جنبه دیگر، برتری بخشد و نه می تواند زمام همه چیز را به غرایزش تسلیم کند و روح و معنویت و والایی را به یکسو نهد؛ انسان را فراخوانده که از بکارگیری توان خود به شکلی مخالف احکام شرع، دوری جوید و در زندگی دنیایی خود از نعمت های الهی، بهترین بهره برداری ها را بعمل آورد. مکتب تربیتی پیامبر (ص)، مکتب جامع و کاملی است که با بهره گیری از اصول الهی، انسان را سوی کمال مطلوب و در همسویی و هماهنگی همه جانبه با فطرتی که خداوند مردم را بدان سرشته است، سوق می دهد. «تو با خرد خویش موزون گشته ای، آنرا با دانش پاک گردان.» (4)
لذا سازندگی خویشتن و توان سازندگی آن، از قواعد اساسی در تربیت اسلامی و اهداف پیامبران و فرستادگان الهی است؛ زیرا اخلاق از هر چیز مهمتر بوده و دین و رفتار آدمی بر آن استوار است.

شیوه های تربیت و تعلیم در آیین نبوی

به رغم تعدد و تنوع نظریات و دیدگاههای کاربردی تعلیم و تربیت در گذشته و حال، نتایج آنها هرگز به میزان تأثیری که پیامبر اکرم (ص) در جامعه خود بجای گذاشت نمی رسد. آن حضرت با تشویق و ترغیب فراگیری دانش و در تأیید این آیات قرآنی: «اقرا باسم ربک الذی خلق * خلق الانسان من علق * اقرا و ربک الاکرم * الذی علم بالقلم * علم الانسان ما لم یعلم» (سوره العلق: 5 - 1) (بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید × آدمی را از خونپاره ای فروبسته آفرید × بخوان و بدان که پروردگار تو گرامی ترین است × همان که با قلم آموزش داد × به انسان آنچه نمی دانست آموخت)، همواره بر این امر پای می فشرد و سخنانش در بردارنده اهمیت کسب دانش بود تا جایی که آنرا بر هر مسلمانی به صورت فریضه ای واجب، اعلام کرد: «طلب العلم فریضه» و نیز فرمود (ص): «دانش بر سه گونه است: آیه ای از قرآن، فریضه ای عادلانه و سنتی پابرجا و هر چیز جز آنها که فضل است.» (5)
از اینرو، ما همواره نیازمند جستجوی همیشگی در محتوای مواد آموزشی نهفته در کتاب های سیره و حدیث هستیم. شماری از پژوهشگران، ویژگی ها و خصوصیات آموزشی شخصیت پیامبر (ص) را مورد بررسی قرار داده و بدانها توجه کرده اند و پژوهش هایی درباره پیامبر (ص) با استفاده از سیره و سنت آن حضرت (ص) و به لحاظ توجه به دوران کودکی، تربیت زن و کشف استعدادها و راههای پرسش و بحث و نظر، مثل ها و داستانها و حل مشکلات، ارایه داده اند. پژوهشهای دیگری، به بیان شخصیت پیامبر اکرم (ص) و امتیازات خردمندانه ایشان و شیوه های آن حضرت (ص)، آموزش و راهنمایی ها و ارشاداتی که دانسته اند، پرداخته اند و ما نیز باید از شیوه های بکار گرفته شده پیامبر اکرم (ص) به منظور بهبود و ارتقای کیفی تدریس درسهای دینی خود، استفاده کنیم: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (سوره احزاب - 21) (بی گمان برای شما در فرستاده خداوند، سرمشقی نیکوست.)
می بینیم که: «تربیت اسلامی، آیین معینی به خود گرفت که بر پایه تحمیل واقعیت و رابطه انسان با خداوند سبحان و آفریدگار جهان هستی و صحنه گردان همه این جهان و نیز رابطه انسان با روز رستاخیز و جزا، استوار گشته است؛ فشرده این آیین از این قرار است: «درک و فهم و عقل عموم مردم، به ندرت فراتر از محسوسات مادی می رود و به جهان ماوراء طبیعت می رسد؛ انسان نمی تواند جز با استفاده از تصورات و ذهنیت ها و معلومات ذهنی خویش که طی زندگی مادی و عقلی اش فراگرفته، به معنای خاصی دسترسی یابد، مردم به لحاظ این تصورات و معلومات و دانشی که دارند، دارای مراتب و درجات متفاوتی هستند که با توجه به فعالیت های مادی و عقلی آنها، گوناگون است.» (6) پیامبر اکرم (ص) همواره از ابزارهای مادی که برای مردم نزدیک و ملموس هستند، در بیان معانی دور از واقعیت های روزمره و زندگی جاری مردم، بهره می گرفت تا روند درک این مفاهیم و تصدیق ذهنی آنها را برای ایشان آسان سازد زیرا ادراک حسی [عینی] در کسب معرفت و شناخت نسبت به مفاهیم، و به دلیل نبود مشخصات مادی مستقیمی که بر آنها دلالت کنند، شیوه رایج در درک آنها بود.
پیامبر اکرم (ص) همچنین از ضرب المثل ها و مثالها در ابزارهای آموزشی خود بهره گرفت. این ضرب المثل ها ابزارهای لفظی برای توضیح آگاهی ها و اندیشه های غیر ملموس و نامحسوس به صورت مشابه از محیط و پیرامون فرد فراگیرنده است. از جمله این مثال ها، این فرموده از آن حضرت (ص) است: «مثال همنشین خوب و همنشین بد، همچون عطر فروش و دم آهنگری است؛ از عطر فروش چه عطر بخری یا نخری، بوی خوش او را می شنوی ولی دم آهنگر خانه یا لباست را می سوزاند یا بوی ناخوشایندی از آن می شنوی.» (7)
داستان نیز در احادیث شریف نبوی بی هیچ ابهامی، وارد شده است، موضوع آن نیز کامل روشن و فارغ از هرگونه شک و تردیدی است، هدف داستان را شنوندگان به سادگی و مستقیم، درک می کنند. داستان مبتنی بر حقایق ثابتی است که در زمان گذشته تحقق پذیرفته و به دور از خرافات و افسانه است؛ داستانهای پیامبران (قصص الانبیاء) و حوادث ملل گذشته از نمونه های آنست. موعظه و پند و اندرز نیز بخش بزرگی از احادیث شریف نبوی را شامل می شود که بیشتر در جهت رعایت محیط و شرایط انسان مسلمان، مطرح شده اند. در چنین جامعه ای که دعوت پیامبر اکرم (ص) با این ویژگی ها مردم را مورد خطاب قرار داده بود، بهترین و والاترین نوع تربیت اسلامی، رایج گشته بود؛ کوچکترها به بزرگترها احترام می گذاشتند و آنها را گرامی می داشتند و بزرگان نیز کودکان را مورد لطف و محبت خود قرار می دادند؛ ادب و اخلاق والا در آن رایج شده بود و جز تلاوت کتاب خدا و تشویق به کار نیکو و آنچه که انسان را به پروردگارش نزدیک سازد، چیزی شنیده نمی شد؛ خانه و خانواده اسلامی نیز بر شالوده های مستحکم و سرشار از محبت و الفت و عادات پسندیده و والا و سنت های نیکو قرار داشت و اعضای آن از جر و بحث و ایراد سخنان درشت به یکدیگر اجتناب می ورزیدند و کودکان نیز خوب و سالم و بدور از پیچیدگی و تعدد شخصیت، پرورش می یافتند.

خاتمه

پیامبر بزرگوار اسلام (ص) در دانش و اخلاق و الگوی نیکو، خود بهترین سرمشق مردمان بود و رسالت فراگیر و کاملی را برای ایشان بر جای گذاشت که همانا این دین پاک و ایمانی است که آن حضرت (ص) و به رغم آنچه که بر سرش آمد، برای تمامی بشریت به ارمغان آورد؛ این رسالت، برای همیشه و فراتر از زمان و مکان، رسالت عدل و داد و محبت و تسامح و برابری و تربیت و دانش و سخن نیکو و رفتار درست، باقی خواهد ماند و خود، فراخوانی برای دست اندرکاران امور تربیتی برای الهام گیری و عمل به آن و مراجعه صادقانه و همه جانبه به آن برای دریافت این آیین غنی و سرشار به لحاظ اهداف و محتوا و روش ها و این امداد آسمانی است که ما را از گمراهی و تباهی، نجات می بخشد. ما باید کوشش کنیم آنرا به صورت آیین نامه های گویا و روشن و عملی و بیانگر هویت و اهداف و آماج های آن در زندگی، تبدیل کنیم تا این امت بتواند همچنان آن نسل مؤمن و مسلمانی را تولید کند که بتوان بر آن امیدها بست و در پرتو واقعیت هایی که امروزه آنها را زندگی می کنیم، حضور تمدنی خود را به اثبات رساند، چنانچه عناصر این رسالت آسمانی از جهان ما پنهان گردد یا یک عنصر از آنها نادیده گرفته شود، امت ما گرفتار رنج ها و تحمیل هایی می شود که فاصله ما را با اسلام هرچه بیشتر می سازد؛ ما مسلمانان باید بدان پای بندی بیشتر داشته باشیم و به صورت درستی آنرا نمایندگی کنیم و در برنامه های درسی و آموزشی خود بگنجانیم و به صورت دایمی با آن زندگی کنیم و آنرا مرجع امینی برای ابزارهای آموزشی خود در آموزش نونهالان و فرزندانمان قرار دهیم تا انواع اندیشه ها و آموزش های وارداتی بیگانه ای که هیچ سنخیتی با اصول دین ما ندارند، به مغز و اندیشه آنها نفوذ نکند و همچنان بر عشق به سیره عطر آگین نبوی که شأن انسان و نقش او در زندگی را اعتلا بخشید و ارزش او را بالا برد، باقی بمانیم.
آیین آموزشی که ما در پی آنیم، آن نظام همه جانبه و فراگیری است که ارزش ها و نیکی ها و معارف انسان را تحکیم می بخشد و آنها را تقدیم دانش آموز یا دانشجو می کند تا به مرتبه کمالش برساند و بتواند مأموریت خود را در زندگی به انجام رساند. هدفهای آموزشی برای تحکیم ارزش ها و اصول مطرح شده شرع در قرآن و سنت و در واقع ثوابت دینی و کلیاتی است که تحت تأثیر شرایط و زمینه ها قرار نمی گیرند. نتیجه آنکه برنامه های آموزشی ما در جهان اسلام باید این ارزش ها و اصول را به عنوان اهداف ثابت و روشن خود در نظر گیرند و آنها را در دل و جان خردسالان و دانش آموختگان غرس کنند و تمام تلاش خود را بکار گیرند تا این خردسالان، تجسم بخش این ارزش ها در زندگی عملی خود شوند و بدان عمل کنند و با واقعیت های عملی که مردم زندگی می کنند پیوند تنگاتنگی پیدا کنند.
خیزش ملت ها و اعتلای جوامع، مرهون این ارزش های تربیتی و آموزشی است. اسلام با عقاید آسان و ساده خود منبع این خیزش و اعتلاست زیرا هویت امت و میراث عقیدتی و تمدنی و فرهنگی آن همواره از اصول ثابتی نشئت می گیرد که خود از این عقاید سرچشمه گرفته اند و ما وظیفه داریم به آنها پای بند باشیم و در زندگی روزمره، آنها را بکار گیریم، زیرا دور شدن از آنها ما را در معرض تباهی و سلطه دیگران قرار می دهد و امتی که با دین و آیین و کتاب خود فاصله گیرد در خانه خود شکست می خورد و آرامش و نیروی خود را از دست می دهد و سرزمینش و کشورش آماج حملات دشمنان قرار می گیرد.

پی نوشت ها :

1. محمد باقر حکیم "علوم القرآن"، صفحات 252 - 251.
2. عبدالعظیم المهتدی البحرانی "من اخلاق الامام الحسین (ع)"، صفحه 24.
3. "سید محمدحسین طباطبایی"، "تفسیر المیزان"، جلد 19، صفحه 199.
4. سخنی از مولای متقیان علی بن ابی طالب (علیه السلام)، "علی بن محمد اللیثی الواسطی"، "عیون الحکم و المواعظ"، فصل شانزدهم، صفحه 172.
5. الشیخ الکلینی، "اصول کافی"، جلد اول، صفحه 30.
6. سید محمد باقر حکیم، "علوم القرآن"، صفحه 187.
7. محمد محمدی ری شهری، "میزان الحکمه"، جلد 4، صفحه 2839.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:26 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
راه کارهای وحدت اسلامی در سیره ی پیامبر اعظم (ص)

نویسنده: اسماعیل دانش
مرکز جهانی علوم اسلامی قم


 

مقدمه

وحدت امت اسلامی از اصول و ارزش های مورد تأکید پیامبر اعظم (ص) بوده است؛ از منظر آن حضرت، عزت و اقتدار همه جانبه مسلمانان در پرتو وحدت و هم بستگی، در برابر دشمنان مشترک است.
پیامبر اعظم (ص)، وحدت امت اسلامی را از راهبردهای بنیادین اقتدار امت اسلامی در تمام زمان ها و مکان ها دانسته است و برای برپایی و تحقق بخشیدن آن، تلاش های فراوانی نموده اند به گونه ای که اقتدار و عزت جامعه نو پای اسلامی در عصر رسالت، برآیند وحدت و راه کارهای ارایه شده از سوی پیامبر خاتم (ص) بوده است. علاوه بر گفتارهای آن حضرت پیرامون ضرورت، اهمیت و فواید وحدت، از سیره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیامبر (ص)، به دست می آید که آن حضرت بنیانگذار وحدت امت اسلامی در جامعه عربی آن زمان بوده است.
امام علی (ع) می فرماید:
«پیامبر (ص) شکاف های اجتماعی را به وحدت، اصلاح و فاصله ها را به هم پیوند داد.» (1)
اقبال لاهوری نیز می گوید:

نقش نوع بر صفحه هستی کشید
امتی گیتی گشایی آفرید

امتی از ماسوا بیگانه ئی
بر چراغ مصطفی پروانه ئی

امتی از گرمی حق سینه تاب
ذره اش شمع حریم آفتاب

کائنات از طیف او رنگین شده
کعبه ها، بت خانه های چین شده

مرسلان و انبیاء آبای او
اکرم (2) او نزد حق اتقای او

کل مؤمن، اخوه ی اندر دلش
حریت سرمایه آب و گلش (3)

پیامبر اعظم (ص) اسوه کامل در تمامی ابعاد زندگی می باشد، طبیعی است که الگو قرار دادن سیره آن حضرت، برای مسلمانان امروز نیز، کارآمدترین راه کارها را برای تحقق وحدت اسلامی، ارایه می نماید.

مقصود از وحدت

مراد از وحدت امت اسلامی این است که مسلمانان در کنار حفظ مذاهب خودشان بر محور مشترکات دینی مثل توحید، قرآن، پیامبر اعظم (ص) و سنت و سیره نبوی در برابر خطراتی که اصل اسلام و جامعه مسلمانان را تهدید می کند، هم بستگی و همدلی داشته باشند و از اختلاف های گوناگون مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی و... که موجب وهن و سستی امت اسلامی می شود، دوری کنند.
پیامبر اعظم (ص) برای برپایی وحدت امت اسلامی راهبردهای گوناگونی داشته است که این مسئله در سیره آن حضرت به خوبی تجلی یافته است که اینک به اختصار به بیان برخی آنها پرداخته می شود:

وحدت ملی و دینی در سیره نبوی

وجود مسلمانان مدینه، فصل جدیدی در زندگی پیامبر (ص) گشود؛ حضرت با ورودش به مدینه، راه کارهای اساسی برای عزت و اقتدار مسلمانان در پیش گرفت، پیمان نامه ها و عقد قراردادهای اخوت و برادری بین گروه های مختلف آن زمان، به امضاء رسانیده و منعقد کرد که این مسئله می تواند از بارزترین راهبردهای وحدت اسلامی در جامعه آن زمان باشد.

راه کارهای سیاسی - فرهنگی وحدت

الف- پیمان نامه عمومی در مدینه

در آغاز ورود پیامبر به مدینه، میان مسلمانان و یهودیان، تفاهم نسبی وجود داشت؛ زیرا هر دو خداپرست و بت شکن بودند و جامعه یهودیان تصور می کردند که با تقویت اسلام از حملات مسیحیان روم، در امان خواهند ماند. وانگهی میان آنها و اوسیان و خزرجیان بستگی ها و پیمان های دیرینه نیز وجود داشت. روی این جهات، پیامبر (ص) قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه (اوس و خزرج) نیز آن را امضاء کردند، پیامبر (ص) آیین و ثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد که متن کامل آن را سیره نویسان ضبط کرده اند. (4) از آنجا که این قرارداد یک سند تاریخی زنده است و حاکی است که چگونه پیامبر (ص) به آنان احترام می گذاشته و با این پیمان توانستند یک جبهه متحد در برابر دشمنان به وجود آورند، نقاط حساس این سند را ذکر می کنیم. البته در مفاد قرارداد به روشنی قید شده است که مسلمانان امت واحده ای جدا از مردم دیگر هستند (انهم امه واحده من دون الناس) و ارتباط بین مسلمانان و کافران نیست و نباید بین مسلمانان دوری باشد.
1- مسلمانان در برابر ظلم و تجاوز با هم متحد خواهند بود.
2- امضاء کنندگان پیمان، ملت واحد را تشکیل می دهند، مهاجران قریش به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خوبنها باقی هستند، اگر فردی از آنها کسی را کشت، یا فردی از آنها اسیر گردید، باید به کمک هم خونبهای او را بپردازند و اسیر خود را بخرند.
3- هیچ مؤمنی بدون اشاره سایر مؤمنان در جهاد فی سبیل الله صلح نمی کند و صلح جز برای همگان اجرا نخواهد شد.
4- تمامی گروه ها (که به جنگ مشغول اند) به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یک گروه (دو مرتبه پشت سر هم) تحمیل نخواهد شد.
5- «ذمه الله» نسبت به همه افراد یکسان است.
6- اگر اختلافی بین مسلمین بروز کرد، مرجع حل آن خدا و رسول خواهند بود.
7- مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را که دین او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلکه او را کمک می کنند.
8- هیچ فرد با ایمانی حق ندارد، مؤمنی را برای خاطر کشتن کافری بکشد و هرگز نباید کافری را بر ضد مسلمانی یاری کند.
9- پیمان و عهد خدا با تمام مسلمانان یکی است، از این نظر پست ترین آنها می تواند تعهداتی در برابر کفار به ذمه بگیرد.
10- مسلمانان دوستان و پشتیبان یکدیگرند.
11- هر فردی از یهودیان از ما پیروی کند و اسلام بیاورد، از کمک و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او و مسلمان دیگر نخواهد بود و کسی حق ندارد او را ستم کند و یا دیگری را بر ضد او تحریک کرده و دشمن او را یاری نماید.
12- در عقد پیمان صلح باد مسلمانان متحد شوند و هیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمان دیگر جز بر عدالت و مساوات نمی تواند صلح برقرار کند.
در بخش دیگری از این پیمان نامه تاریخی که حاکی از روح وحدت طلبی میان مسلمانان است، چنین آمده است:
1- هیچ کس حق ندارد بدون اجازه «محمد» از این اتحادیه بیرون برود.
2- خون هر مجروحی (تا چه رسد به مقتول) از این افراد، محترم است و هر کس خون کسی را بریزد، قصاص دامنگیر او شده و سرانجام خود و اهل بیت خود را هلاک کرده است مگر اینکه قاتل ستمدیده باشد.
3- در جنگ هایی که یهودیان و مسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینه هر کدام بر عهده خود آنها است و هر کس که با متحدان این پیمان بجنگد باید متحدانه با او جنگید.
4- مناسبات هم پیمان براساس نیکی و خوبی است و باید از بدی دور باشند.
5- هیچ کس نباشد در حق هم پیمان خود ستم کند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری کرد.
6- داخل «یثرب» برای امضاء کنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام می گردد.
7- جان همسایگان کسانی که پناه داده شده اند، بسان جان ما است، نباید به او ضرر رسانید.
8- مسلمانان و یهودیان امت واحده اند و مانند یک ملت در مدینه زندگی خواهند کرد و هر یک دین خود را دارند.
با توجه به مفاد پیمان نامه به دست می آید که پیامبر (ص) برای ایجاد احساسات مشترک ملی و دینی، تلاش فراوان نموده اند و به شهادت تاریخ موفقیت های قابل توجهی نیز به دست آورده است که یکی از راه کارهای اساسی در جهت تحقق وحدت امت اسلامی در آن عصر و زمان مطرح بوده است و امروزه نیز تحریک احساسات مشترک ملی و دینی نقش بسزایی در بسیج عمومی توده ها و ایجاد هم بستگی و همدلی دارد.

ب- پیمان نامه برادری در مدینه

از آن جایی که مهاجر و انصار پرورش یافته دو محیط مختلف بودند، در طرز تفکر و معاشرت، فاصله زیادی با هم داشتند؛ اوسیان و خزرجیان که جمعیت انصار را تشکیل می دادند، صد و بیست سال با هم جنگ کرده و دشمنان خونی همدیگر بودند و با این اختلافات ادامه حیات دینی و سیاسی مسلمانان به هیچ وجه امکان پذیر نبود، ولی پیامبر (ص) تمام این مشکلات را با یاری خداوند، خردمندانه حل نمود، حضرت از طرف خدا مأمور شد که مهاجر و انصار را با یکدیگر برادر کنند؛ روزی در یک انجمن عمومی رو به هواداران خود کرده و فرمود: «تأخّوا فی الله اخوین اخوین؛ دو تا دو تا با یکدیگر برادر دینی شوید.» (5) طبق بیان سیره ابن اسحاق، پیامبر (ص) میان یارانش (از مهاجرین و انصار) پیمان برادری می بندد تا دو تن دو تن در راه خدا برادر می شوند . آن گاه دست علی بن ابیطالب (ع) را گرفته، می گوید: این برادر من است. بدینسان رسول خدا (ص) که سرور پیامبران و امام پرهیزکاران و فرستاده پروردگار عالمیان است و در میان بندگان خدا همتا و همانندی ندارد، با علی بن ابیطالب (ع) برادر می شود. حمزه پسر عبدالمطلب که شیر خدا و شیر پیامبر (ص) و عموی او است، با زید بن حارثه که آزاد شده پیامبر (ص) است، برادر می شود چنان که حمزه در جنگ احد وقتی کارزار آغاز می کند، وصیت می کند که اگر کشته شد، زید بن حارثه میراث دار وی خواهد بود. جعفر بن ابیطالب ملقب به ذوالجناحین «پرنده بهشت» با معاذ بن جبل که از قبیله بنی سلمه است، برادر می شود. ابوبکر پسر ابی قحافه با خارجه بن زهیر از قبیله بلحارث بن خزرج برادر می شود. عمر بن خطاب با عتبان بن مالک از قبیله بنی سالم بن عوف برادر می شود. ابوعبیده جراح که عامر بن عبدالله نام دارد با سعد بن معاذ از قبیله عبدالشهل برادر می شود. زبیر بن عوّام با سلمه بن سلامه از قبیله بلحارث بن خزرج یا به روایتی با عبدالله بن مسعود هم پیمان بنی زهره برادر می شود. طلحه بن عبدالله با کعب بن مالک از قبیله سلمه، سعد بن زید بن عمر با اُبیّ بن کعب از قبیله بنی النجار، مصعب بن عمیر بن هاشم با ابو ایوب انصاری (خالدبن زید) از قبیله بنی النجار، ابوحذیفه پسر عتبه بن ربیعه با عباد بن بشر از قبیله عبدالاشهل، عمار بن یاسر (هم پیمان بنی مخزوم) با حذیفه بن الیمان از قبیله عبد عیس و هم پیمان قبیله عبدالاشهل، ابوذر (که همان بُریربن جناده یا جُندَب بن جُناده غفاری باشد) با منذرین عمرو از قبیله بنی ساعده، حاطب بن ابی بَلتَعه (هم پیمان بنی اسد) با عُویَم بن ساعده از قبیله عمرو بن عوف، سلمان فارسی با ابودرداء (عویمر بن ثعلبه) از قبیله بلحارث بن خزرج، بلال (آزاد شده ابوبکر و مؤذن پیامبر «ص») با ابو رُوَیحه عبدالله بن عبدالرحمن خثعمی برادر می شوند. (6)
این پیمان برای یاران پیامبر چنان عزیز است که بعدها وقتی عمر بن خطاب دیوان حقوق مجاهدان را تدوین می کند و بلال می خواهد به شام رفته و جهاد کند، عمر از او می پرسد حقوقت را ای بلال به که می سپاری؟ می گوید: به ابورویحه، من هرگز از او جدا نخواهم گشت! به احترام و به سپاس آن پیمان برادری که رسول خدا میان آن دو بسته است... (7)
برخی اندیشمندان می گویند: «کار این مساوات و برادری بدانجا کشید که هر مسلمانی برادر مسلمان خود را بر خویشتن مقدم می داشت. چنانچه نوشته اند، روز تقسیم غنیمت های جنگی بنی نضیر، پیامبر (ص) به انصار گفت اگر مایل باشید مهاجران را در غنیمت شریک کنید و اگر نه همه از آن شما باشد. انصار گفتند ما نه تنها غنیمت ها را یکجا به برادران مهاجر خود می بخشیم بلکه آنان را در مال ها و خانه های خود شریک می کنیم. (8)
پیامبر با طرح اخوت و برادری توانست وحدت اسلامی را تحقق بخشد و مسلمانان را از خطرات تهدید کننده، حفظ نمایند که سیصد نفر از مهاجر و انصار را با یکدیگر، برادر نمود و رو به مسلمانان می کرد و می گفت: فلانی! تو برادر فلانی هستی.
سلیمان قندوزی می گوید: امام علی بعد از همه با پیامبر عقد اخوت بست. آن حضرت به پیامبر عرض می کند که اصحاب خود را با یکدیگر برادر کردید ولی عقد اخوت میان من و دیگری برقرار نکردید. پیامبر در جواب فرمود: به خدایی (که مرا برای هدایت مردم مبعوث فرموده) سوگند: به این علت کار برادری تو را عقب انداختم که می خواستم در پایان با تو برادر شوم؛ تو نسبت به من مانند هارونی نسبت به موسی، جز این که پس از من پیامبری نیست. تو برادر و وارث من هستی. (9)

ج- ایجاد وحدت دینی

پیامبر اعظم (ص) برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامی در سخنانش پس از فتح مکه در مسجد الحرام می گوید: «المسلم اخو مسلم و المسلمون هم ید واحده علی من سواهم تتکافوا دمائهم یسعی بذنبهم ادناهم.» (10)
امام صادق (ع) نیز این قضیه را شرح داده است: «مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمی کند و او را خوار نمی سازد و به او خیانت نمی کند، بر عهده مسلمانان است که نسبت به پیوند با یکدیگر و یاری رساندن در شفقت و مواسات با نیازمندان و مهربانی نسبت به هم بکوشند تا همان گونه که خدای عزوجل فرمانتان داده است: «میان خود مهربان اند»، نسبت به هم مهربان باشید و نسبت به گرفتاری ایشان که از چشم شما پنهان مانده، اهتمام داشته باشید؛ چنان که گروه انصار در دوران رسول خدا (ص) این چنین بودند.» (11)
پیامبر (ص) می فرماید: «دست خدا با جماعت است.» (12) «دست خدا با جماعت است و شیطان هنگامی با کسی است که با جماعت به مخالفت پردازد.» (13)
چنان که ملاحظه می شود ایجاد حس مشترک دینی بین مسلمانان در کلام زیبای آن حضرت کاملاً مشهود است. البته رمز وحدت در روح انسان با ایمان و دیندار وجود دارد، به گفته مولوی:

جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان های مردان خداست

پیامبر اعظم (ص) می فرماید: «بر شما باد به جماعت؛ زیرا دست خدا با جماعت است و شیطان با یک تن همراه و از دو تن دورتر است.» (14) بنابراین پیامبر، مسلمانان را برادر همدیگر می داند و باید مثل دست واحد محکم و استوار از جامعه توحیدی، دفاع نمایند.

د- نفی قوم گرایی

یکی از راه کارهای پیامبر اعظم (ص) در جهت تحقق وحدت امت اسلامی نفی نژادپرستی، قوم گرایی و تبعیض های ناروا بود؛ زیرا با ظهور اسلام در میان اعراب مسئله نژادپرستی و تفاخر به قبیله، فراوان وجود داشت. اسلام با تعصبات قومی و نژادی مبارزه کرد؛ قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم.» (15)
پیامبر اعظم (ص) در جهت برقراری وحدت اسلامی، زید بن حارثه را فرمانده سپاه اسلام، بلال حبشی را مؤذن ویژه قرار می دهد و از سلمان فارسی ایرانی تجلیل می کند و به او مقام و منزلت والا می بخشد تا به این ترتیب هم با تبعیض های موجود به مبارزه برخیزد و هم بتدریج ارزش های الهی را ملاک منصب ها و منزلت های اجتماعی معرفی نماید.
پیامبر (ص) آشکارا اعلام می کند که آن غلام حبشی و این سید قریشی (هر دو) نزد من یکسان هستند و بدین سان آن حضرت منادی بر حق مساوات اسلامی و بنیان گذار وحدت امت اسلامی است؛ زیرا: «ایها الناسُ إنّ رَبّکم واحدٌ و إنّ أباکُم واحدٌ، کُلّکُم لأدمَ و آدمُ مِن تُرابٍ (إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم) و لیس لعربیٍّ علی عجمی فضلٌ إلاّ بالتقوی.» (16)
پیامبر اکرم (ص) در روایتی، افتخار به اقوام گذشته را یک چیز بی ارزش می خواند و کسانی را که به چنین کارهایی خود را مشغول می کنند به (جعل) تشبیه می کند و می فرماید: «آنانکه به قومیت خود تفاخر می کنند، این کار را رها کنند و بدانند که آن مایه های افتخار، جز ذغال جهنم نیستند و اگر آنان دست از این کار نکشند، نزد خدا از جعل هایی که کثافت را با بینی خود حمل می کنند، پست تر خواهند بود.» (17)
در جنگ احد، سلمان فارسی پس از این که ضربت را به یکی از افراد دشمن فرود، آورد، از روی غرور گفت: «خذها و انا الغلام الفارسی.» یعنی این ضربت را از من تحویل بگیر که من یک جوان فارسی هستم، پیامبر (ص) پی برد که این سخن، تعصبات دیگران را بر خواهد انگیخت، فوراً به او گفت که چرا نگفتی منم جوان انصاری. (18) یعنی چرا به چیزی که به آیین و مسلک مربوط است افتخار نکردی و مسئله قومی و نژادی را مطرح نموده ای! پیامبر (ص) در جای دیگر می فرماید: «عربیت، پدر کسی بشمار نمی رود فقط زبان گویایی است، آن که عملش نتواند او را به جایی برساند، حسب و نسبش نیز او را به جایی نخواهد رساند.»
روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر (ص) نشسته بود، عده ای از بزرگان صحابه نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسب به میان آمد، هر کس درباره اصل و نسب خود چیزی می گفت و آن را بالا می برد، نوبت به سلمان رسید، به او گفتند تو از اصل و نسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده ی اسلامی به جای این که از اصل و نسب و افتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: «من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم، خداوند به وسیله محمد (ص) مرا راهنمایی کرد، فقیر بودم خداوند به وسیله محمد (ص) مرا بی نیاز کرد، برده بودم خداوند به وسیله محمد (ص) مرا آزاد کرد؛ این است اصل و نسب من. در این زمان پیامبر (ص) وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. پیامبر (ص) رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود: «ای گروه قریش! خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخار آمیز هر کس دین او است. مردانگی هر کس عبارت است از خلق و خوی و شخصیت و کار بیشتر او، اصل و ریشه هر کس عبارت است از عقل و فهم و ادراک او، چه ریشه و اصل نژادی بالاتر از عقل است.!؟ یعنی به جای افتخار به استخوان های پوسیده، به دین، اخلاق، عقل، فهم و ادراک خود افتخار کنید.
تأکیدات پیامبر (ص) درباره بی اساس بودن تعصبات قومی و نژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص در مسلمانان غیر عرب گذاشت و هم بستگی و وحدت در میان مسلمانان ایجاد نمود. به همین دلیل مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب، اسلام را از خود می دانستند و به همین جهت تعصبات نژادی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند. (19)
بنابراین پیامبر اعظم (ص) با نفی تعصبات نژادی و قومی وحدت امت اسلامی را تحقق بخشید، و ارزش های دینی و الهی را احیاء کرد. اقبال لاهوری نیز سیره آن حضرت را در جهت تحقق وحدت امت اسلامی مورد تأکید قرار داده و از راهبردهای بنیادین وحدت اسلامی به حساب آورده است و چنین می گوید:

نیست از روم و عرب پیوند ما
نیست پابند نسب پیوند ما

دل به محبوب حجازی (20) بسته ایم
زین جهت با یکدگر پیوسته ایم

رشته ما یکی تولایش بس است
چشم ما را کیف صهبایش بس است

مستی او، تا به خون ما دوید
کهنه را آتش زد و نو آفرید

عشق او سرمایه جمعیت است
همچو خون اندر عروق ملت است

عشق در جان و نسب در پیکر است
رشته عشق از نسب محکم تر است

عشق ورزی از نسب باید گذشت
هم ز ایران و عرب باید گذشت

امت او، مثل او نور حق است
هستی ما از وجودش مشتق است (21)

هـ - بهره گیری فرهنگی از ظرفیت های موجود

پیامبر خاتم (ص) در جهت تحقق وحدت اسلامی از ظرفیت موجود و مقتضیات جامعه آن زمان بهره برداری مناسب می کرده است که در این باره نقش کعبه و کیفیت استفاده پیامبر از آن به عنوان یکی از ابزارهای ارزشی وحدت، شایان توجه و دقت است؛ زیرا: «إنّ أوّل بیتٍ وُضِعَ لنّاسِ للّذی بِبَکّه مُبَارَکًا و هُدًی للعالَمین.» (22)
پیامبر (ص) از موقعیت مکانی و زمانی ایام حج در مقطعی که تمام مردم جزیره العرب به آن جا می آمدند، بهره می برد تا دعوت توحیدی خود را به مهتران و بزرگان قبایل ارایه دهد. در متون تاریخی نام قبیله ای «بنی حنیفه»، «کنده»، «بنی صعصعه»، «کلب» و دیگران را در فراخوان حضرت می بینیم و حتی گرایش مردم یثرب به اسلام هم از طریق همین تدبیر در استفاده از موقعیت خانه خدا و موسم حج بوده است: «جَعَلَ اللهُ الکَعبه البَیتَ الحَرَامَ قِیماً لِّلِّناسِ.» (23) میزان کارآمدی این عمل در تمایل و کشش توده ها به سوی پیامبر (ص) به قدری بود که کفار و مشرکان را کاملاً در موضع انفعالی قرار می داد. آن گونه که پیش از آغاز مراسم برای جلوگیری از شعاع نفوذ پیام نبی (ص) به مشورت می پرداختند تا مناسب ترین شیوه های تبلیغی و روانی را برای تغییر اذهان مخاطبان و مردم به کار گیرند. شعارهای روانی - سیاسی آنها این بود: «و قَالُوا یَأیُّها الَّذِی نُزِّلَ عَلَیه الذِّکرُ إنَّکَ لَمَجنُونٌ» (24)
بنابراین پیامبر (ص) با استفاده از ظرفیت موجود جامعه آن زمان و نقش کعبه مکرمه برای برپایی وحدت اسلامی استفاده می کرد که یکی از راه کارهای بنیادین وحدت امت اسلامی بوده است.

راه کارهای اجتماعی و فردی وحدت

الف- حمایت از محرومان

در راستای نفی تعصبات قومی، استراتژی حمایت از محرومان و بیچارگان نیز وجود دارد. این گروه که عمدتاً بردگانی از مردان و زنان اند، طبق قوانین حاکم، زیر پوشش حمایتی هیچ قوم و قبیله ای نبودند و لذا از کلیه حقوق اجتماعی و سیاسی محروم می شدند و به دلیل وضعیت موجود حاکم سیاسی دوران جاهلی و نیز ناتوانی های گوناگون این افراد، امکان پی ریزی جامعه ای مستقل فراهم نبود.
رسول اکرم (ص) با عقل رشید و وجدان سلیم دریافته بود که افراد بشر در اصل طینت و مواهب فطری، نظیر یکدیگرند و همه آنان دارای روح و اراده و عواطف و احساسات انسانی هستند و تفاوت در نژاد و رنگ و زبان و زاد و بوم و.... منشاء تبعیض در حقوق نمی تواند باشد، پس چرا بعضی از افراد بشر، بعضی دیگر را به بردگی بگیرند و علاوه بر سلب آزادی، آنها را از تمام حقوق بشری نیز محروم بدارند؟
او نیک می دانست که زدودن یک فکر هزاران ساله که در دماغ هر دو دسته (اربابان و بردگان) رسوخ کرده است، جز از راه ایجاد تحول در طرز فکر جامعه میسر نمی گردد و با وضع یک ماده قانونی بدون ضمانت اجرا از داخل نفس مالک و مملوک، یک نظام طبقاتی ریشه دار را نمی توان از میان برداشت، بردگان نیز به حکم عادت و مرور زمان نیروی اراده شان از کار افتاده و قدرت استقلال و تصرف را از دست داده بودند و آزادگی و آزاد زیستن در وجودشان کاملاً تخدیر شده و باورشان شده بود که حق حیاتشان در همین وضع مرگ آساست. پس باید این شکل اجتماعی را بتدریج و با پیشرفت رشد جامعه و اتخاذ تدابیر حکیمانه حل نمود. ابتدا به هر مناسبتی به گوش هر دو طبقه فرامی خواند که: «اربابان و بردگان برادر یکدیگراند و همه آنها از یک نژاد هستند و منشاء اصلی همگی از همین خاک است و سفید پوستان را بر سیاه پوستان هیچ گونه مزیت طبیعی نیست و بدترین مردم نزد خدا همانا آدم فروشانند. بردگان برادران شمایند که زیردست شما واقع شده اند و دارای حقوق هستند. شما باید از هر نوع غذا که می خورید، به آنها بخورانید و از هر آنچه که به تن خودتان می پوشید به آنها بپوشانید و به کار طاقت فرسا وادارشان نکنید و در کارها خودتان هم به آنها کمک نمایید...». (25) و نیز می فرماید: «هرگاه آنها را صدا می زنید، ادب را رعایت کنید و نگویید (بنده من) یا (کنیز من) مردان همه شما بندگان خدایند و همه زنان کنیزان خدایند و مالک همگی اوست، بلکه بگویید (پسرک من) یا (جوانک من).» (26)
پیامبر، زیدبن حارثه غلام خود را که همسرش خدیجه به او بخشیده بود، آزاد نمود و برای اینکه حقارت و زبونی را از فکر بیرون کند، او را پسر خوانده خویش معرفی کرد و همین که زید به سن رشد و جوانی رسید به منظور لغو برتری نژادی که جامعه آن روز اهمیت می داد، دختر عمه خود زینب را به همسری او در آورد. (27)
در چنین شرایط بحرانی، مبارزه پیامبر اکرم (ص) با تبیعض ها و قوم گرایی ها و از سویی، حمایت از محرومان، سبب جذب این گروه به اسلام و پیامبر (ص) شد و بدین ترتیب گروه کثیری بر محور رسول خدا (ص) وحدت اجتماعی و سیاسی پدید آوردند. در واقع، محتوای فکری دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا و کرامت انسانی و نیز مقتضای عملکرد او، نقش یک ابزار پویا برای ایجاد وحدت اسلامی بوده است.
چنین اعلام حمایت و جانبداری از محرومان [باعث شد که] بتدریج قلمرو آن گسترش یافت به گونه ای که توانست نیروهای گریزان و ستمدیده را به مرکز واحد هدایت نماید و وحدت امت اسلامی را نهادینه سازد.

ب- تحمل و مدارا

جریان های تفرقه و اختلاف در مدینه همواره آشکارا و پنهان در پی فرصت بودند که بتوانند آب را گل آلود نمایند و با ایجاد اختلاف به مقصود باطل شان نایل گردند، پیامبر اکرم (ص) که از درایت سیاسی و خردمندی کامل برخوردار بودند، با تحمل و مدارا وحدت امت اسلامی را حفظ و جلوی بروز هرگونه اختلاف و نفاق را گرفتند. برخورد پیامبر با منافقان که جبهه داخلی علیه آن حضرت را تشکیل داده بودند، [این بود که] برای حفظ وحدت جامعه، با آنان با تحمل و مدارا برخورد می نمود. از این رو آن حضرت بنابر مصالح جهان اسلام و امت اسلامی در برخورد با عبدالله ابن ابیّ رئیس منافقان مدینه که خیانت هایش در مراحل گوناگون برای پیامبر (ص) و امت اسلامی آشکار شده بود، اقدامی نکرد. قرآن کریم با اشاره به جریان غزوه «بنی المصطلق» از زبان عبدالله بن ابیّ، می فرماید: «لَئِن رَّجعَنا إلَی المَدینه لَیُخرِجَنَّ الأعَزُّمِنهَا الأذَلَّ.» (28)
مسلمانان و صحابه پیامبر (ص) هنگامی که از توطئه عبدالله بن ابی خبردار شدند، از پیامبر (ص) اجازه خواستند تا او را به قتل برسانند، پیامبر (ص) برای حفظ وحدت امت اسلامی آن ها را از این کار بر حذر داشت (29) بلکه فرمود تا هنگامی که زنده است با او مانند یک دوست و رفیق رفتار می کنیم. (30)
مربع منافقی است که در هنگامی که از مزرعه اش در جنگ احد، به پیامبر اعظم (ص) جسارت نمود، یاران و اصحاب رسول خدا (ص) می خواستند وی را بکشند ولی آن حضرت با کمال لطف و مدارا از وی درگذشت و فرمود: «با این مرد لجوج کوردل کاری نداشته باشید.» (31)
پیامبر (ص) نه تنها در برابر منافقان تحمل و مدارا داشت بلکه در برابر مخالفان مثل یهود نیز با مدارا رفتار می نمود به گونه ای که رفتار شایسته آن حضرت موجب جذب آنان به اسلام می شده است.
بنابراین پیامبر اکرم با تحمل و مدارا و با چشم پوشی و گذشت از امور و مسایل شخصی به خاطر مصالح امت اسلامی، وحدت جامعه اسلامی را بنیان نهاد که سرانجام آن حضرت توانستند اقتدار و عزت برای مسلمانان عصرش به ارمغان بیاورد.
عبدالغفور آخوند نعمانی ترکمن، روحانی و عالم بزرگ اهل سنت پس از تبیین وضعیت مسلمانان صدر اسلام و وضعیت اسفبار کنونی مسلمانان، حالات آنها را در شعری چنین شرح می دهد:

ما مسلمانان چه نیکو روزگاری داشتیم
راستی خوش عزت و خوش اعتباری داشتیم

چون گل و بلبل انیس و مونس و دمسازهم
در گلستان وفا، خوش برگ و باری داشتیم

سوزن و مژگان مهیا تا که بیرون آوریم
گر به پا از گردش ایام، خاری داشتیم

پرچم دین مبین، بردیم تا دیوار چین
چون که عزم آهنین و استواری داشتیم

امپراطوران عالم، مرتعش از بیم ما
چون رشادت های بی حد و شماری داشتیم

این چنین بودیم تا بودیم با هم متحد
از نفاق و از تفرق تا فراری داشتیم

این چنین بودیم تا بودیم با هم راستگوی
از دروغ و از تصنّع ننگ و عاری داشتیم

در میان ما درآمد، عاقبت دست نفاق
رفت از آن بر باد، هر عزّ و وقاری داشتیم.

راه کارهای وحدت امت اسلامی در عصر حاضر

وحدت جوهره قوام، پایداری و حیات هستی است و پیامبران، سفیران وحدت اسلامی می باشند. به گفته اقبال لاهوری:

برگ و ساز کائنات از وحدت است
اندر این عالم حیات از وحدت است.

پیامبر اعظم (ص) پیامبر وحدت و رسول رحمت است «و جعلنی رسول الرحمه و رسول الملاحم» (32) ندای وحدت طلبانه او، فریاد وحدت طلبانه تمامی انبیای الهی است و این آهنگ شیرین در حلقوم مبارک او به کمال نهایی خود می رسد. به گفته مولوی:

نام احمد نام جمله انبیاء است
چونکه صد آمد نود هم پیش ما است.

بدون تردید امت اسلامی به عنوان امت محمد (ص)، گسترش دعوت او را تا توسعه امت واحده الهی در پهنه گیتی به دوش دارند؛ زیرا «کنتم خیر امه اخرجت للناس...» (33) و همانانند که برگزیدگان خدایند و غیر آنان، زیان کاران. زیرا: «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین.» (34)
با توجه به راه کارهای ارایه شده در سیره نبوی برای رسیدن به وحدت امت اسلامی در زمانه و عصر کنونی، راه های عملی ذیل نیز پیشنهاد می شود:
1- مراجعه به قرآن، سنت و سیره نبوی و عترت رسول خدا (ص) که همواره به مسلمانان وحدت و هم بستگی را تأکید کرده اند.
2- تحمل نظرات مخالف و مدارا با پیروان مذاهب [دیگر].
3- دوری از تعصبات خشک گوناگون ملی، قومی و نژادی.
4- آشنایی شیعه و سنی از آراء و نظریات علمی یکدیگر با مطالعه کتاب های مربوط به یکدیگر.
5- تعامل اندیشمندان فرقه های گوناگون اسلامی و گفت و گوهای علمی جهت رفع سوء تفاهم ها.
6- آشنایی با توطئه های دشمن برای ایجاد اختلاف.
7- احترام به مقدسات یکدیگر.
8- دوری از تهمت و افترا نسبت به یکدیگر.
9- کنترل افراد تندرو که موجب نفاق و تفرقه می گردند.
10- تقویت نقطه های مشترک.
11- ایجاد مراکز آموزشی - پژوهشی مشترک، جهت آشنایی با آراء یکدیگر.
12- ایجاد رسانه های پیام رسانی مشترک، برای تقویت روح وحدت طلبی، پیام رسانی سالم و...

نتیجه

وحدت امت اسلامی، از اصول مورد تأکید پیامبر اعظم (ص) بوده است. از منظر آن حضرت اقتدار مسلمانان در پرتو وحدت می باشد. وحدت امت اسلامی از راهبردهای بنیادین و اسامی اقتدار امت اسلامی در تمام اعصار و قرون است؛ پیامبر خاتم (ص) برای تحقق بخشیدن وحدت اسلامی در میان جامعه ی آن زمان، تلاش های فراوان نموده اند، به گونه ای که اقتدار و عزت نوپای جامعه ی اسلامی عصر رسالت، برآیند وحدت و راه کارهای ارایه شده از سوی پیامبر اعظم (ص) بوده است.
از آن جایی که پیامبر اعظم (ص) اسوه ی کامل زندگی است، الگو قرار دادن سیره ی آن حضرت، کارآمدترین راه کارها را برای مسلمانان امروز در جهت تحقق وحدت اسلامی ارایه می نماید.
پیامبر (ص) در آغاز ورودش به مدینه، قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و اوس و خزرج نیز آن را امضاء کردند؛ پیامبر (ص) آیین و ثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد. البته اوسیان و خزرجیان صد و بیست سال با هم جنگ کرده و دشمنان خونی همدیگر بودند، پیامبر (ص) تمام این مشکلات را خردمندانه حل نمود و روزی در یک انجمن عمومی میان آنان پیمان برادری دینی بست و دو تن دو تن آنها را در راه خدا برادر دینی ساخت، به گونه ای که کار برادری بدانجا کشید که هر مسلمان برادر مسلمان خود را بر خویشتن مقدم می داشت.
پیامبر اعظم (ص) برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامی، پس از فتح مکه در مسجدالحرام، رسماً دستور دینی صادر کرد و اعلان نمود که مسلمانان برادر همدیگرند و مانند ید واحدند. با نفی قوم گرایی و ملی گرایی در جهت تحقق وحدت اسلامی کوشش فراوان نمودند و از موقعیت مکانی و زمانی ایام حج و مکه مکرمه، برای تحقق وحدت اسلامی، بهره برداری شایسته نمودند.
استراتژی حمایت از محرومان و بیچارگان نیز از راه کارهای اساسی پیامبر (ص) در جهت تحقق وحدت اسلامی بوده است که با اعلام حمایت از قشر محروم و ستمدیده، آنان را به مرکز واحدی هدایت نمودند تا وحدت اسلامی را تحقق بخشد. تحمل و مدارای حضرت نیز در جهت وحدت اسلامی بوده است.

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 231، (فلم الله به الصدع، ورتق و الفتق و...).
2. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.
3. اقبال لاهوری، کلیات اشعار فارسی، ص 71.
4. ابن هشام، السیره النبویه، ج 2، ص 501.
5. سیره این هشام، ج 2، ص 123.
6. سیره ابن اسحاق، ج 2، ص 153 - 150.
7. همان، ص 153.
8. سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص 67.
9. سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، ج 1، ص 55.
10. محمد تقی هندی، کنزل العمال، ج 1، ص 149.
11. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 174، ح 15.
12. سنن ترمذی، ج 4، ص 466، ح 2166.
13. کنز العمال، ج 1، ص 206، ح 1031.
14. جلال الدین السیوطی، الدرالمنثور، ج 5، ص 66.
15. حجرات، 13.
16. ابومحمد حرّانی، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، ص 56.
17. سنن ابی داود، ج 2، ص 642، (لیدعن رجال فخرهم باقوام، انما هم فحم من فحم جهنم، او لیکونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفها النتن).
18. همان، ص 625.
19. مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، 1366، ص 76.
20. محبوب حجازی، مراد سر آمد محبان عالم، پیغمبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله است.
21. کلیات اقبال، همان، ص 110.
22. آل عمران، 96.
23. مائده، 97.
24. حجر، 6.
25. اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 3، ص 149.
26. صحیح مسلم، ج 7، ص 47.
27. الاصابه، ج 1، ص 545.
28. منافقین، 8.
29. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 19، ص 108.
30. سیره ابن هشام، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 198.
31.سیره ابن هشام، ج 2، ص 65.
32. شیخ صدوق، معنای الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1399 ق، ص 51.
33. آل عمران، 110.
34. آل عمران، 85.

منابع:
1- قرآن کریم.
2- نهج البلاغه.
3- لاهوری، اقبال، کلیات اشعار فارسی، با مقدمه ی احمد سروش، انتشارات کتابخانه ی سنایی، بی تا.
4- ابن هشام، السیره النبویه، دارالوفاء، بیروت، بی تا.
5- ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، افست، مؤسسه اسماعیلیان، 1368.
6- شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ 1378، 24.
7- قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، دارالفکر.
8- هندی، متقی، کنزالعمال، مؤسسه الرساله، 1405 ق.
9- کلینی، محمد ابن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.
10- ترمذی، ابی عیسی محمد ابن عیسی بن سوره، سنن، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ق.
11- سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم 1404 ق.
12- حرانی، ابومحمد، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده ، انتشارات آل علی، 1382.
13- السجساتی، سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفکر.
14- مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، 1366.
15- بخاری، اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالعلم، 1407.
16- النیشابوری، مسلم بن الحجاج القشیری، صحیح المسلم، بیروت، دارالفکر لطباعه و النشر، بی تا.
17- عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمیز الصحابه.
18- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.
19- تصحیح غفاری، علی اکبر، معانی الاخبار، شیخ صدوق، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1399 ق.
20- مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 376 ش.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:26 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

مراحل دعوت، ابزارها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر اعظم (ص)
 

نویسنده: بهرام جبارلوی شبستری
پژوهشگر و دانش آموخته ی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی


 

1) مقدمه

قرآن کریم همه ی انبیا را دارای شأن تبلیغی و در نتیجه همه ادیان را تبلیغی می داند و تمام پیامبران را حامل پیام هایی معرفی کرده است که باید آنها را به مردم برسانند و هر یک از آنها نیز پیروانی داشته اند که در همه امور از جمله تبلیغ دین از آنان پیروی می کرده اند. بنابراین تبلیغ جزو اصول و مبانی دعوت هر یک از انبیا می باشد و در دیدگاه قرآن همه انبیا و رسولان، علی رغم تفاوتی که در کتاب های کلامی و لغوی برای این دو عنوان قائل شده اند؛ (1) دارای شأن و وظیفه ی تبلیغی می باشند (خندان، 1374: صص 123 - 124).
اما در این میان، یکی از جنبه های بسیار مهم زندگی پیامبر اعظم (ص) که براساس نظر اندیشمندان، تاکنون توجه شایسته و بایسته ای به آن نشده است؛ حیات تبلیغی (2) حضرت محمد (ص) است؛ یعنی تأمل در ابزارها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی که به کار بستن آنها از سوی رسول اعظم (ص) موجب شد تا دین اسلام و آموزه های الهی آن، ابتدا در میان ساکنان عرب نواحی مرکزی شبه جزیره ی عربستان و سپس در قسمت پهناوری از جهان انتشار یابد.
بنابراین توصیف و تبیین سیره تبلیغی (با مفهومی مترادف با دعوت) پیامبر اعظم (ص)، از دیدگاه دانش ارتباطات با تأکید بر این موضوع که این اقدام به معنای نیازمندی اسلام به این دانش نیست؛ می تواند به عنوان ابزاری برای سهولت اندیشه در تبلیغ اسلامی و تبلیغ در اسلام باشد. که در این نوشته سعی شده با استفاده از روش مطالعه اسنادی به این موضوع تا حد امکان پرداخته شود.

2) مبانی نظری و مفهومی

1-2) واژه شناسی تبلیغ و دعوت

"تبلیغ" واژه ای عربی بر وزن "تفعیل" و مصدر متعدی از ریشه ی "ب - ل - غ" (بلغ، یبلغ، بلوغاً = رسیدن) به معنای رسانیدن می باشد و مفهوم لغوی آن نیز "رسانیدن پیغام یا خبر" است.
در تعریف تبلیغ در لغت نامه دهخدا آمده است: «رسانیدن عقاید دینی یا غیر آنها با وسایل ممکنه» و مؤلف در توضیح تبلیغ کردن می نویسد: «خواندن کسی را به دینی و عقیدتی و مذهبی و مسلکی و روشی. کشاندن کسی به راهی که تبلیغ کننده قصد دارد.» بنابراین در تعریف توسعه یافته ی لغوی تبلیغ می توان گفت که «تبلیغ رساندن شیء (موضوع) مورد نظر است، از ساده ترین و نزدیک ترین راه ممکن به شرط فهماندن آن به مخاطب» (خندان، 1374: صص 15 - 16).
دعوت (الدعوه) از ریشه ی "د - ع - و" (دعی - یدعو - دعوه) می باشد و اسم مصدری است به معنای کشاندن و سوق دادن چیزی به سوی خود، به وسیله ی صدا یا کلامی که از خود انسان باشد. دعوت، هم به معنای دعا و ابتهال و تقاضا از خداوند متعال به کار می رود و هم به معنای فراخواندن و دعوت کردن به چیزی. دعوت، هم به معنای دین اسلام است و هم به معنای تبلیغ و تلاش برای نشر آن. به عبارتی دعوت، لفظ مشترکی است بین "رسالت اسلام و تعالیم آن، اعم از عقیده و عبادت و معاملات و شرایع و احکام" از یک سو و "تمامی وسیله ها و ابزارهای جلب مردم به سوی این رسالت و تمامی راه های تبلیغ خدا و پیامبرش"؛ که معنای دوم همان تعریف اصطلاحی تبلیغ می باشد (خندان، 1374: صص 29 - 31).
حال با توجه به اینکه واژه ی تبلیغ بیشتر در زبان فارسی و واژه ی دعوت، در زبان عربی کاربرد دارد و براساس آرای اندیشمندان، می توان این دو واژه را تحت یک پوشش مورد بررسی قرار داد و تفاوتی بین تبلیغ و دعوت، به گونه ای که این دو را مقابل یکدیگر قرار دهد، نیست (خندان، 1374: صص 94 - 16). بنابراین در این مقاله، دعوت به مفهومی مترادف با واژه ی تبلیغ در زبان فارسی به کار رفته است که بر ساز و کارهای فرهنگی - ارتباطی تکیه دارد. (3)

2-2) مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص)

الف- مراحل دعوت در عهدهای مکی و مدنی

اندیشمندان، مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) در عهدهای مکی و مدنی؛ به عبارتی در طول 23 سالی که جامعه ی بشری از وجود با برکت حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم النبیین، به طور مستقیم برخوردار بوده است را براساس، مستندات و ویژگی های ارتباطی آنها، حداقل بین 2 تا 5 مرحله طبقه بندی نموده اند که برخی از آنها عبارتند از: (الویری، 1383: صص 43 - 44: زرگری نژاد، 1384: صص 233 - 242 - 339 - 341 و 433 و 519 و فیاض، 1384: صص 60 - 62 و 65 - 66):
- "ابن قیم جوزیه" مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را شامل 5 مرحله می داند: 1. نبوت؛ 2. إنذر عشیره اقرب؛ 3. إنذر قوم؛ 4. إنذر عرب 5. إنذر هر که دعوت به او برسد از جن و انس تا پایان جهان.
- "احمد شلبی" نیز دعوت پیامبر اعظم (ص) را به سه مرحله تقسیم کرده است که عبارتند از: 1. مرحله دعوت فردی که همان مرحله دعوت مخفی است: «یا ایها المدثر قم فأنذر» (مدثر / 1 و 2)؛ 2. مرحله دعوت بنی عبدالمطلب: «و أنذر عشیرتک الاقربین» (شعرا / 214) و 3. مرحله ی دعوت عمومی: «فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین» (حجر / 94).
- "سیوطی" مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را به دو مرحله: مخفی و علنی تقسیم بندی کرده است.
- "الحربی" نیز مراحل دعوت پیامبر اعظم (ص) را بدین ترتیب توصیف کرده است: 1. مرحله مخفی که خود از دو مرحله و روش فرعی تشکیل می شود: الف- ارتباط فردی ب- اجتماع و تشکل در منزل ارقم بن ابی ارقم؛ 2. مرحله دعوت علنی که خود از چند مرحله فرعی: الف- دعوت بنی عبدالمطلب و بنی عبدمناف که آغاز مرحله دعوت آشکار است و ب- دعوت همه قریش؛ تشکیل شده است؛ 3. مرحله ی فرق نهادن میان حق و باطل و اعراض از مشرکین:«فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین» (طه / 132 و حجر / 94) که سفر پیامبر اعظم (ص) به طائف و عرضه ی دعوت خویش بر قبایل در این مرحله از دعوت واقع شده است و 4. مرحله ی عمومیت یافتن رسالت برای همه ی مردم: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً» (اعراف/ 158).

ب- ویژگی های عمومی و ارتباطی مراحل دعوت

ویژگی های عمومی و ارتباطی مراحل اصلی دعوت پیامبر اعظم (ص)؛ پس از اینکه، آن حضرت در سن 40 سالگی و در روز 27 رجب از جانب خداوند متعال، پس از دریافت نخستین آیات الهی (4) (سوره ی مبارکه علق - اقرأ باسم ربک الذی خلق) و پیوند با مبدأ الهی، به عنوان خاتم المرسلین، مبعوث و مأمور ابلاغ پیام الهی گردیدند و حضرت خدیجه (س) و حضرت علی (ع) نیز به پیامبر ایمان و رسالتش را تصدیق نمودند؛ بدین گونه است که:
برخی اندیشمندان مانند الویری (1384: ص ص 44 - 45) آغاز دعوت پیامبر (ص) را همزمان با بعثت آن حضرت در عهد مکی می دانند و تأکید دارند حفظ کلمه ی "اقرأ" به عنوان بخشی از آیه 1 سوره ی مبارکه علق، در حقیقت اثبات و نشان دادن جنبه و هویت ارتباطی دین اسلام است و این، خود یک نکته ظریف تبلیغی نیز محسوب می شود.
اما نکته ی مهم این است که، نزول آیات اولیه سوره ی مبارکه ی علق، اگرچه به معنی اعلام بعثت حضرت رسول بود، اما به خودی خود، وظیفه ای را برای انذار و دعوت مردم به دوش ایشان نمی گذاشت و خصوصاً این که، با انقطاع و حسی (5)، پیامبر دستور جدیدی دریافت نداشته و مأموریت ابلاغ و اعلام نبوت را نیافته بود. ولی برخی عقیده دارند که دستور انذار و ابلاغ دعوت اسلام با نزول آیات اولیه ی سوره ی "مدثر" آغاز شد و رسول خدا از همین زمان مراحل دعوت خویش را آغاز کرده است (زرگری نژاد، 1384: ص ص 233 - 234).
از این رو پس از ابلاغ دستور انداز، ابتدا مرحله ی دعوت مخفی و به عبارتی صحیح تر، "محدود" آغاز شد، که مدت آن حدود 3 سال بوده است. طی این دوره قریش از ادعای نبوت حضرت محمد (ص) مطلع بوده است. در این دوره، رسول اعظم (ص) از طریق برقراری روابط میان فردی مستقیم و یا غیر مستقیم و بدون اعلان عمومی و عدم استفاده از شیوه های ارتباط گروهی و جمعی؛ تنها به دعوت افراد مناسب می پرداخت و آشکار به عیب جویی از عقاید مکیان و بت پرستی ایشان نمی پرداخت؛ بلکه تنها به دعوت فردی مردم به اسلام می پرداخت و به نفی و انکار نهانی بت پرستی بسنده می کرد و مشرکین و اشراف مکه نیز از محتوای ضد ستمگری و جباریت و هدف های براندازی نظام اشرافی و مناسبت بهره کشی حاکم، جهت استقرار عدالت نبوی، بی اطلاع بودند. اما علی رغم واکنش های سطحی ضد رسول اکرم و مسلمانان قریش، تمرکز دعوت ایشان در خانه ارقم بود و موضوع دعوت هم فقط اقرار به توحید و برائت از بت ها بوده و نخستین عملی که بر مسلمانان در این دوره فرض شد، نماز بوده است (زرگری نژاد، 1384: ص ص 234 - 236 و فیاضی، 1384: ص ص 60 - 61).
در ادامه با گرویدن نزدیک به پنجاه نفر به اسلام و در شرایطی که زمینه های ذهنی و اجتماعی برای علنی شدن دعوت پیامبر اعظم (ص) فراهم شد، خداوند متعال به عنوان تمهید سایر مقدمات دعوت علنی و کاملاً گسترده اسلام، آیه 214 سوره شعرا را نازل کرد و فرمود: «و اَنذر عشیرتک الاقربین... - اینک نزدیک ترین افراد عشیره ات را (دعوت کن) و از عذاب خدا بترسان (که ایمان بیاورند).» و این دستور الهی، زمینه ی آغاز دومین مرحله دعوت پیامبر (ص) که دوره دعوت علنی و انذار خویشاوندان نزدیک نامیده شده است را در عهد مکی فراهم کرد. به عبارتی ورود به این مرحله، به معنی روی آوردن پیامبر (ص) به شیوه ی ارتباط گروهی در کنار روش ارتباط فردی و چهره به چهره می باشد و نکته مهم در اتفاقات مرتبط با انذار یوم الدّار، این است که تا آغاز دوره مذکور، هیچ کدام از بنی عبدالمطلب، حتی حضرت حمزه و حضرت ابوطالب نیز به رسول اعظم (ص)، ایمان نیاورده بودند و اسلام اینان قطعاً بعد از سال سوم بعثت روی داده است و این اقدام پیامبر مقدمه دعوت علنی عمومی مردم بود که این روش تبلیغ، یعنی دعوت در درون و سپس گستراندن آن در برون، موجب تسریع در گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص) شد (زرگری نژاد، 1384: صص 237 - 241 و الویری، 1383: ص 49).
به هر حال بعد از مرحله مذکور، مرحله دعوت علنی عمومی و اعراض از مشرکین در عهد مکی شروع شد. دکتر زرگری نژاد در این باره می نویسد (1384: ص 242): «مقاومت و عدم همراهی خویشاوندان نزدیک، مانع از آن نشد که خداوند، فرمان دعوت علنی عمومی را صادر نکند. [چرا که] سه سال تلاش در دوره دعوت پنهانی، زمینه های ذهنی و اجتماعی دعوت عمومی و گسترده را فراهم نموده بود. [البته] متأسفانه به درستی نمی دانیم که آیه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین» (حجر / 94) چه مدت بعد از آیه و «و أنذر عشریتک الاقربین» نازل شده است. همین اندازه می دانیم که اولاً این فاصله بسیار اندک بوده، ثانیاً پیامبر خود قبل از نزول این آیه، از استهزای مکیان نگرانی داشته است... [بنابراین] در می یابیم که در کنار دستور دعوت عمومی، پیامبر، فرمان اعراض از مشرکین را نیز دریافت داشته و این آغاز صف بندی موحدین و مشرکین در مکه است».
در این دوره، استفاده آن حضرت از شیوه ی ارتباط گروهی برای افزایش یافت و منزل ارقم ابن ابی ارقم که مکانی در درون شهر مکه و در نزدیکی خانه ی کعبه، در پای کوه صفا بود و قبلاً از سوی پیامبر (ص) برای خواندن نماز و آموزش قرآن و دین تعیین شده بود، در تبلیغ اسلام نقش مهمی را عهده دار شد و پیغمبر روزها در آن خانه به سر می برد و مسلمانان قدیمی، اشخاص تازه را به آنجا می آوردند تا سخنان پیامبر و آیات قرآن را بشنوند (فیاض، 1384: ص 61 و الویری، 1383: صص 49 - 50).
در این مرحله، دعوت پیامبر اعظم (ص) بر بنیاد سه محور: 1. پرستش خدای واحد و سرزنش بت پرستی؛ 2. تبیین هدف بعثت در ابلاغ یکتاپرستی و فراخوان عمومی آن و 3. فلاح و نجات در پرتو توحید و ترک عبادت بتان استوار بود و با آگاهی قریش از کارکردهای اجتماعی توحید و به خطر افتادن پایگاه اشرافی مبتنی بر بت پرستی و فساد قریش و ارزش ها و هنجارهای متأثر از آن، واکنش های تندی برای مقابله با پیامبر (ص) و دعوت او آغاز شد که تلاش برای انزوای اجتماعی پیامبر و ایجاد مانع در مسیر ابلاغ دعوت پیامبر با اتخاذ سیاست های خشونت بار مانند: شکنجه و آزار مسلمانان، تحقیر و نیرنگ و فراهم سازی و انجام یک برنامه هجوم تبلیغی و روانی علیه پیامبر (ص) و طرح اتهاماتی مانند سحر بودن قرآن (احقاف / 7)، ساحر بودن پیامبر (یونس / 2)، شعر بودن قرآن (یس / 69)، شاعر بودن پیامبر (انبیا / 5)، جنون (صافات / 34)، فراگیری تعالیم دینی از بشر و انکار جنبه ی وحیانی دین (نحل / 103) و القای شبهه در این باره که چرا قرآن بر شخص دیگری نازل نمی شود (زخرف / 31)، از جمله ویژگی های عمومی و ارتباطی این دوره بشمار می رود (زرگری نژاد، 1384: صص 242 - 269 و الویری، 1383: ص 51).
به هر حال، به افزایش اقدامات گوناگون از جمله ارتباطی و روانی مشرکان مکه، علیه پیامبر (ص) و مسلمانان در سال ششم بعثت، عده ای از صحابه ی پیامبر به سرزمین حبشه، طی دو مرحله مهاجرت کردند که این مهاجرت ها پیش از ماجرای انعقاد پیمان نامه مشهور تحریمی قریش علیه مسلمانان در برقراری هر گونه روابط اجتماعی و اقتصادی با آنان، انجام گرفته است. اما بعد از اتمام طرح محاصره شعب ابی طالب، تا اوایل سال 14 بعثت که آخرین سال های دوره مکی محسوب می شود، سخت ترین و در همان حال، حیاتی ترین دوره تبلیغ اسلام توسط پیامبر بشمار می رود؛ چرا که ایشان پس از خروج از شعب ابی طالب، با تلاش مضاعف برای پراکندن دعوت اسلامی و تماس گسترده با زائران کعبه و عرضه ی دعوت خویش بر آنها و جست و جو برای یافتن پایگاهی خارج مکه، مانند سفر به طائف؛ سرانجام توانست مرکزیت دعوت اسلامی را به خارج از مرزهای مکه یعنی به یثرب منتقل نماید (زرگری نژاد، 1384: صص 270 - 278 و الویری، 1383: صص 51 - 53 و شهیدی، 1368: صص 53 - 59).
اما در ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت (برابر با سپتامبر سال 622 میلادی) با مهاجرت رسول اعظم (ص) و در ادامه سایر مسلمانان ساکن مکه به شهر مدینه و آغاز دوره مدنی، دعوت اسلام، جنبه عمومیت یافتن رسالت برای همه ی مردم جهان را نیز پیدا کرد. چرا که بر عکس دوره ی مکی، برنامه ها، شیوه عمل، سیره و روش های تبلیغی و اجتماعی پیامبر و نیز قواعد و احکام نازل شده در قالب سوره های مدنی، آشکارا از هدف پیامبر در تأسیس یک نظام اجتماعی در عصر مدنی حکایت دارد؛ به طوری که از جمله موارد ارتباطی مهم در روزهای آغازین دوره هجرت تا ماه صفر سال 11 هجری که حضرت محمد (ص) رحلت فرمودند و به جوار حق تعالی شتافتند، می توان به بنای نخستین مسجد به عنوان یک نهاد ارتباطی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مهم تا به امروز، برگزاری نخستین نماز جمعه، پیوند خطابه با اسلام و تحول و تکامل آن، انعقاد نخستین پیمان نامه ی عمومی در اسلام (توجه به آزادی دینی)، تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، آغاز عملیات روانی منافقان و یهودیان علیه پیامبر (ص)، ارسال نامه برای عرضه محتوای کلی اسلام و دعوت پادشاهان و رؤسای قبایل اطراف جزیره العرب به اسلام، ظهور پیامبران دروغی، ارایه و آموزش قوانین و قواعد اجتماعی و تعاملات انسانی، ارایه و آموزش قواعد عبادات فردی و تحصیل کمال انسانی و تلاش برای وحدت با اهل کتاب؛ اشاره کرد (زرگری نژاد، 1384: ص 319، 326، 424، 519 و 549 و شهیدی، 1367: صص 59 - 104 و فیاض، 1384: صص 72 - 111).

3) ابزارها، نهادها و شیوه های فرهنگی -ارتباطی پیامبر اعظم (ص) در عهدهای مکی و مدنی

ارتباطات الهی، انسانی، اجتماعی، میان فرهنگی و ابزاری در طول تاریخ اسلام، پایه ی اساسی در توسعه و پیشرفت این آیین مقدس و مکتب دینی و سیاسی بوده است و همیشه یک جریان پیوسته بین ارتباطات، دین و سیاست می بینیم که در سایر تمدن ها و ادیان وجود ندارد.
به طوری که اسلام در بدو تولد خود، ابتدا برخی از وسایل ارتباطی زمان جاهلیت، مانند: شعر و خطابه را با تغییر پیام در خدمت ترویج و تبلیغ اسلام درآورد و در ادامه برخی گونه های جدید، مانند: قرآن، سنت، اذان، روابط دوستانه و شخصی، سرایا، مسجد، حج و... را ابداع و به کار گرفت (خندان، 1374: ص 221).
از این رو بررسی منابع تاریخی، بیانگر این نکته مهم است که پیامبر اعظم (ص) با توجه به اتصال به منابع لایزال الهی و در نتیجه توان مخطاب شناسی و جامعه شناسی بسیار دقیقی که داشتند، از ابزارها، نهادها و شیوه فرهنگی - ارتباطی متفاوت و متعدد برای نشر دعوت اسلامی بهره گرفتند که مهم ترین آنها عبارتند از:

الف- قرآن

قرآن، پیام اصلی اسلام است که حتی رمزگذاری آن نیز به وسیله ی خداوند متعال انجام شده است و به عبارتی دیگر محتوای پیام اسلام، همان محتوای قرآن است که خداوند متعال، محتوای آن را با نماد الفاظ از طریق جبرئیل بر پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی خاتم المرسلین (ص) نازل فرموده است. اما مسئله ی مهم در اینجا این است که انتقال پیام خداوند، با دریافت پیامبر (ص) به پایان نمی رسد و همین که پیامبر این پیام را دریافت نمود، باید خود به فرستنده و ابلاغ کننده ای تبدیل شود و این پیام را به دیگران منتقل سازد و پیامبر اکرم (ص) نیز نسبت به قرآن، هیچ دخل و تصرفی نه در الفاظ و نه در محتوا انجام نمی دهد و قرآن را آن گونه که بر او نازل شده است به دیگران منتقل می سازد (خندان، 1374: صص 184 - 185).
درباره ی ویژگی های قرآن، این رسانه ی الهی که معجزه جاویدان رسول اعظم (ص) می باشد، امام علی (ع) فرموده اند:
«... قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است و گوینده، حجت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان و همگان را نهاده است در گرو آن. نور - هدایت - خود را با قرآن تمام گرداند و دین خود را بدان به کمال رساند و جان پیامبر خویش را هنگامی ستاند که از رساندن احکامی که موجب رستگاری آفریدگان است، فارغ ماند» (خطبه 183 نهج البلاغه / شهیدی، 1380: ص 194).
بنابراین خداوند که منبع اصلی پیام دین به طور اعم است، پیام های خود را با رمزهایی که خود به آنها "آیه" می گوید، برای بشر فرستاده است و محتوای پیام تبلیغی اسلام و دعوت اسلام، همان محتوای قرآن است (خندان، 1374: صص 208 - 212).

ب- ابداع نهادها و نمادهای جدید ارتباطی

از جمله مسایل مهم و شایان توجه در روش تبلیغ پیامبر اعظم (ص)، وضع شعائر دینی و ابداع نهادها و نمادهایی بوده است که تا زمان آغاز عصر دعوت ایشان، رواج نداشت و این رسانه سازی، نقشی مؤثر و مهم در یادآوری معارف دینی و یا تبلیغ و یا فراخوان برای انجام یک آیین دینی به همراه داشته است که از جمله آنها می توان به مسجد، نماز، نماز جمعه، اذان، اقامه، منبر، کتابت و نویسندگی اشاره کرد (الویری، 1383: ص 53 و مطهری، 1378: ص 234).
مراد از جنبه تبلیغی بودن اذان و اقامه، این است که یکی از مهم ترین روش های تبلیغ، القاء از طریق تکرار است و در این دو شعار دینی که هر روز پنج بار تکرار می شود، بسیاری از معارف و تعالیم دینی به صورت کوتاه و موجز مورد تأکید قرار می گیرد. به ویژه که مستحب است مؤمنان به هنگام شنیدن فرازهای اذان و اقامه آن را تکرار کنند (الویری، 1383: صص 53 - 54).
مسجد نیز در نظام دینی، پایگاهی برای عبادت فردی و مرکزی برای اخذ تصمیم ها و مشورت ها و حل و فصل امور و برنامه ریزی و سیاست گذاری حرکت ها است (زرگری نژاد، 1384: ص 339) و در یک کلام، مکانی برای نشر معارف دینی در ابعاد فردی و اجتماعی بشمار می رود. از این رو، رسول اعظم (ص) بلافاصله پس از خروج از مکه و آغاز گسترش دعوت اسلام، قبل از ورود به مدینه، نخستین مسجد را در قبا با یاری امام علی (ع)، بنا کرد.
در واقع می توان گفت که مهم ترین پدیده جغرافیایی همه دین ها را پرستش گاه ها و عبادت گاه های آنها تشکیل می دهد و "مسجد"، به عنوان نخستین هدیه جغرافیایی، مولود بینش اسلامی و دین شریف اسلام، از سوی حضرت محمد (ص) به مسلمانان عطا شد (سعیدی رضوانی، 1372: صص 35 - 36).
نماز جمعه نیز، نماز عمومی هفتگی اسلام است؛ که منظور عمده از این اجتماع، شنیدن خطابه های آن است(مطهری، 1385: 236 و 239).

ج- تحول محتوایی در ابزارها و روش های ارتباطی موجود

از دیگر نکات مهم درباره ابزارها و روش های ارتباطی پیامبر اعظم (ص) این است که آن حضرت با ایجاد تحول در برخی ابزارها و روش های موجود [قبل از آغاز عصر دعوت اسلام]، آنها را در خدمت اهداف دینی قرار داد که نمونه این ابزارها، مراسم حج [حج ابراهیمی تحریف شده توسط مشرکان]، خطابه، شعر و قصه است (الویری، 1383: ص 54).
عرب از فنونی که مربوط به زبان است، یعنی شعر، خطابه و نویسندگی، شعر و خطابه را داشته است که البته از لحاظ معنا محدود بوده است ولی عرب جاهلیت، اثر کتابت و نویسندگی نداشته است و یا اثری باقی نمانده است. اما وقتی که اسلام ظهور کرد، در هر سه قسمت تأثیر گذاشت؛ به طوری که، به معنای شعر وسعت داد، در خطابه تحول عظیم ایجاد کرد و کتابت و نویسندگی [را همان طور که قبلاً بیان شد] ابداع کرد و حضرت رسول اعظم (ص) و همچنین امام علی (ع) اول خطیب بشمار می روند. البته ظاهراً پیامبر در ایام حضور در مکه از این روش کمتر استفاده می کردند و پس از هجرت به مدینه [استفاده از این روش گسترش یافت و حتی] پیش از استقرار [پیامبر] در این شهر، ایشان به ایراد خطبه و برپایی نماز جمعه پرداختند (مطهری، 1385: صص 234 - 235 و الویری، 1383: صص 55 - 56).
البته ذکر این نکته مهم است که موسم های حج، در همان سال های نخست آغاز و گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص) [که حج ابراهیمی دوباره احیا نشده بود]، همیشه فرصت مناسبی بود که ایشان از آن برای نشر دین و دعوت قبایل استفاده می کردند. زیرا طوایف مختلف در این موسم، در مکه و بازارهای اطراف آن جمع می شدند و حرمت ماه ها نیز هرگونه آسیب و آزاری را ممنوع می داشت و پیامبر با توجه به فضای به وجود آمده، افراد سرشناسی را که دارای نفوذ در میان قوم خود بودند، وقتی وارد مکه می شدند، شناسایی و با آنها ارتباط برقرار می کرد و به دین اسلام دعوت می نمود؛ به طوری که تماس با زائران شهر یثرب نیز که به انعقاد پیمان عقبه ی اول و دوم و سرانجام هجرت مسلمانان و پیامبر به شهر یثرب منجر شد، در ایام حج و از طریق عرضه ی دعوت پیامبر بر قبایل مختلف صورت گرفت (فیاض، 1384: ص 66 و الویری، 1382: صص 54 - 55).

د- منش و شخصیت پیامبر اعظم (ص)

بدون تردید از جمله عوامل بسیار مهم در سرعت گسترش دعوت پیامبر اعظم (ص)، ارائه الگوی عملی از رفتار و منش و شخصیت خود ایشان بوده است.
"اسوه حسنه ای" که بعدها، قرآن نیز بر آن تأکید کرد (الویری، 1383: ص 56).
به طوری که بدون تردید نرم خویی پیامبر اعظم (ص) در برابر ایذاء و آزار قریش، تأثیر فرهنگی و تبلیغی فراوان داشت و به گسترش دعوت در مکه مدد رساند. قریش به طعنه نام مبارک پیامبر را به جای "محمد"، "مذمم" می خواندند و سپس آن بزرگوار را سب و هجو می کردند و پیامبر می فرمود: آیا در شگفت نیستند که خداوند چگونه مرا از آزار قریش در امان می دارد؟ آنها مذمم را سب و هجو می کنند و حال آن که من محمد هستم و یا ایشان را به جنون، ساحری و... متهم می کردند (الویری، 1383: ص 58 و زرگری نژاد، 1384: صص 253 و 255).
همچنین پیامبر اسلام همیشه عطوفت و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم می داشته است و توصیه پیامبر به رعایت حال اسیران و اینکه مسلمانان موظفند رفاه حال اسیران را بر رفاه خود ترجیح دهند، نمونه ای بی سابقه در تاریخ بشریت بشمار می رود (شهیدی، 1367: ص 89 و زرگری نژاد، 1384: ص 385).

هـ - معرفی منطقی و استدلالی دین اسلام

یکی دیگر از روش های پیامبر اعظم (ص) برای تبلیغ دین، پیش گرفتن روش بحث منطقی در برخورد با مخاطبان بود. به عنوان مثال وقتی قریش از "حصین" درخواست کردند که با پیامبر صحبت کند تا آن حضرت از بت های آنها به بدی یاد نکند، وی به نزد پیامبر آمد و خطاب به ایشان گفت: چه می گویید؟ چرا بت های ما را به بدی یاد می کنی؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: ای حصین چند خدا را می پرستی؟ وی گفت: هفت خدا را در زمین و یک خدا را در آسمان. حضرت پرسید: وقتی زیانی متوجه تو می شود کدام یک را می خوانی؟ حصین گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: اگر اموال تو از بین برود، کدام یک را می خوانی؟ گفت: خدایی را که در آسمان است.
حضرت فرمود: هموست که دعای تو را اجابت می کند و حال آنکه تو برای او شریک قائل می شوی. ای حصین اسلام بیاور تا در امان باشی و حصین نیز اسلام آورد. نمونه هایی دیگر از این گفت و گوها را به طور مثال با "عتبه بن ربیعه" به نمایندگی از قریش و یا با ابوطالب که حامل پیام های قریش بود در منابع می توان یافت (الویری، 1383: ص 54).

و- هجرت

یکی از روش های تبلیغی پیامبر اعظم (ص)، توصیه ایشان به هجرت بوده است. اتخاذ و انجام این تصمیم چه در هجرت مسلمانان به حبشه و چه هجرت پیامبر اعظم (ص) و سایر مسلمانان به یثرب، ضمن اینکه فضایی مناسب برای آرامش و آسایش مسلمانان و امکان عمل به تکالیف اسلامی و استمرار تبلیغ در شرایط بن بست کامل دعوت در مکه را فراهم کرد همچنین این امر به نوعی موجبات گستراندن مرزهای دعوت اسلامی و انتشار اسلام شد (زرگری نژاد، 1384: صص 272 - 273 و الویری، 1383: صص 56 - 57).

ز- اعزام مُبلغ

یکی از شیوه های دعوت اسلام که از سوی پیامبر اعظم (ص) به کار گرفته می شد، اعزام مُبلغ بود. پیامبر به همراه بیعت کنندگان از شهر یثرب، "مصعب بن عمیر" را برای خواندن قرآن و بیان احکام و تعالیم دین اسلام روانه داشت. پیامبر بعدها از این روش، یعنی اعزام مبلغان برای شناساندن دین مبین اسلام به فراوانی استفاده کرد. به طوری که پس از غزوه تبوک و تسلیم طائف و در سال های نهم و دهم هجری، که نفوذ اسلام، به همه جای جزیره العرب گسترده شد و از آن پس، دائماً وفدهای قبائل و امرای عرب به مدینه می آمدند و به اسلام مشرف می شدند؛ غالباً پیامبر کسی را برای گرفتن صدقات و دیگری را برای تعلیم دین و قرآن همراه آنها می فرستاد (الویری، 1383: ص 59 و فیاض، 1384: صص 105 - 106).

ح- مبارزه با خرافات

بی گمان اگر پیامبر اعظم (ص) در سیر حوادث زندگی، امت خود را به سوی پرهیز جدی از غُلّو درباره خویش نمی خواند، اگر نه در زمان حیات، لااقل در زمان مرگش، امت وی، او را بر مسندی غیر از مسند پیامبری از جنس بشر می نشاندند و از همین موضع غلو بود که آیین محمد، موجب گمراهی می گشت و نه فلاح و رستگاری و از سوی دیگر همین رفتار، به نوعی یک جهت گیری تبلیغی در شیوه های فرهنگی ارتباطی پیامبر بشمار می رود. چنان چه پس از آنکه یگانه پسر حضرت محمد (ص) که بیش از یک سال و ده ماه نداشت، در گذشت و خورشید در آن روز به مدت دو ساعت گرفت. وقتی عموم مردم علی رغم گرویدن به اسلام براساس تفکرهای خرافی و جاهلی، گرفتن خورشید را نشانه ای از همدردی کیهان با درد و غم پیامبر اعظم (ص) تفسیر کردند. ایشان بی تأمل و تردید به میان آنان رفت و با لحنی قاطع به آنان گفت که: «ماه و خورشید دو نشانه از نشانه های خدایند، برای مرگ یا زندگی کسی نمی گیرند. پس هر گاه چنین دیدید به مسجدهای خود پناه برید.» (زرگری نژاد، 1386: ص 552).

ط- مبارزه با جنگ های روانی

انسان نمی تواند از آغاز خلقت تا به حال جامعه ای را تصور کند که خالی از شایعه (6) باشد و حتی برخی آن را یک پدیده اجتماعی اجتناب ناپذیر می نامند. ولی شایعات مختلف هر چه باشند، چه عمری کوتاه داشته باشند یا دراز، خصمانه باشند یا ویران کننده، از مهم ترین سلاح های مهلک جنگ های روانی در جوامع بشری بشمار می روند (نصر، 1380: ص 297).
یکی از شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر اعظم (ص) با مدد الهی، مبارزه با شایعات گوناگون بوده است. صلاح نصر در این زمینه نوشته (1380: ص 298): «قرآن کریم به بسیاری از شایعات اشاره کرده است که با هدف نابود ساختن بنیان دعوت مقدس پیامبر و ایجاد شک و تردید در آن، توسط افراد ضعیف النفس و مغرض از یهودیان و کفار و منافقان در مورد حضرت رسول اعظم (ص) و اصحاب ایشان و سایر انبیا و پیامبران (7) رواج داده می شد. می بینیم شایعاتی که در مورد پیامبر و صحابه ی وی در صدر اسلام بر سر زبان ها می افتاد، پیش از هجرت پیامبر به شهر مدینه، جوی مناسب نمی یافت ولی در مدینه، جو آماده و مناسب برای انتشار آنها پیدا شد؛ زیرا تعداد یهودیان در مدینه زیاد بود و طایفه های جدیدی نیز یافت می شدند که اسلام در اولین شهر دعوت به اسلام، یعنی مکه، با آنها برخورد نداشت؛ از جمله این طایفه ها، منافقان بودند که به ویژه وقتی تعداد مسلمانان و عظمت آنها فزونی یافت، به نفاق افکنی پرداختند (8) و در این کار از مهارت [خاصی] برخوردار بودند.»

ی- تلاش برای وحدت با اهل کتاب

برخلاف تعصبات علمای یهود و نصاری که همه پیامبران قبلی را به خود اختصاص می دادند و هم از اعتراف به وحدت مبانی عقاید انبیای توحیدی گریزان بودند؛ یکی از مبانی گفت و گوی پیامبر اعظم (ص) با اهل کتاب در مدینه، این بود که به ایشان، تفهیم کند که تمام پیامبران از جانب خدای واحد مبعوث شده اند و جز تفاوت شرایع که ضرورت تکامل اجتماعی در هر دوره است، در اصل و مبانی با یکدیگر وحدت داشتند و هرگز به راه تضاد و تفرقه نرفته اند. پس پیروان این پیامبران نیز باید راه های تفرقه را وانهند و به وحدت گرایند (آل عمران / 83 و 84). از این رو تفاوت قائل شدن میان مسیحیان و یهودیان درستکار و نادرست و انفاق و عدالت در قضاوت، نمونه هایی از شیوه های تبلیغی پیامبراعظم (ص) در قبال پیروان اهل کتاب بوده است (زرگری نژاد، 1384: صص - 428 - 429).

ک- نامه نگاری با محتوای دعوت به اسلام

دکتر محمد حمیدالله (1377: ص 42): نامه های (9) پیامبر اسلام (ص) را از نظر محتوایی به 7 گروه تقسیم کرده است که عبارتند از: 1. اقطاع و بخشش ها؛ 2. امان نامه ها؛ 3. پناه نامه ها؛ 4. دعوت به اسلام؛ 5. بیان احکام اسلامی؛ 6. پیمان صلح با مشرکان؛ 7. نامه نگاری با دشمنان.
همچنین بر اساس بررسی های وی، این هفت گروه محتوایی نامه های پیامبر اعظم (ص) به طور مستقیم و غیر مستقیم تأثیر چشمگیری در پویایی و اثربخشی دعوت اسلام بر جا گذاشته است و به نظر وی در مجموع اتخاذ این امر، یک راهبرد تبلیغی هوشمندانه بی نظیر در تبلیغ احکام الهی در تاریخ بشریت بشمار می رود. به طوری که اقطاع ملک و اعطای اموال که به عنوان بخشش هایی از سوی پیامبر نسبت به مسلمانان و گاه غیر مسلمانان انجام یافته است و شمار بسیاری از نامه های پیامبر را در بر می گیرد بیشتر با شرط پذیرفتن اسلام و انجام کارهای واجب اسلامی بوده است و یا امان نامه هایی که از سوی رسول اعظم (ص) به کسانی داده شده است، همراه با شرط پذیرش اسلام و انجام کارهای واجب اسلامی بوده است (حمید الله، 1377: صص 42 - 43).
در گروه دیگر از نامه های پیامبر اسلام (ص) که شمار آنها نیز کم نیست و پناه نامه ها نامیده می شوند، شروطی نه چندان دشوار، یاد شده است و نیک اندیشی و پاکدلی نسبت به مسلمانان، یکی از آنها است؛ ولی در بیشتر این گونه پیمان نامه ها، گرویدن به آیین اسلام یکی از شرط های بنیادین از سوی پناه دهنده است و یا نامه هایی که محتوای آنها بیان احکام اسلامی بوده است، رسول اعظم (ص) احکام عبادی و بیشتر احکام اقتصادی اسلام را نشر و اشاعه داده است (حمید الله، 1377: صص 44 - 47).
اما در پایان سال ششم هجری و پس از امضای پیمان صلح حدیبیه که پیامبر اکرم (ص) تلاش های تبلیغی و سیاسی خویش را بر 4 محور 1. عرضه محتوای کلی آیین اسلام به فرمانروایان مقتدر همسایه عرب؛ 2. فراخوان قدرت های مسیحی منطقه به اتحاد سیاسی در پرتو اصول مشترک اعتقادی؛ 3. پیشنهاد اتحاد و برخورداری از حمایت سیاسی و نظامی به مجامع کوچک اهل کتاب در مناطق مختلف شبه جزیره و 4. دعوت قبایل مشرک به اسلام و یا به اتحاد سیاسی با حکومت مدینه و برخورداری از حمایت های مالی و نظامی مسلمین متمرکز نمودند، بخش مهمی از نامه های پیامبر اعظم (ص)، همان طور که قبلاً بیان شد، به موضوع دعوت مردم جهان (فرمانروایان امپراطوری غیر عرب و فرمانروایان محلی و قبایل عرب ) و اهل کتاب به اسلام اختصاص پیدا کرد. به طوری که در نامه ها و پیمان نامه ها و امان نامه های پیامبر اعظم (ص)، ضمن فراخوان اهل کتاب (یهود و مسیحیان) به اسلام، در آنان از شعائر و آیین های آنها نیز یاد شده است. همچنین در همه نامه هایی که پیامبر برای فرمانروایان امپراطوری های وقت روم و ایران و فرمانروایان قبایل محلی و منطقه ای نوشته و با مأمور کردن سفیرانی، برایشان ارسال کرده است. فراخوان خواندن آشکار آنان به توحید و اسلام به چشم می خورد و در آنها به گیرنده نامه تأکید شده است که "چنانچه به اسلام نگروی، گناه مردم کشورت به گردن تو خواهد بود" (حمید الله، 1377: صص 46 - 47 و زرگری نژاد، 1384: صص 519 - 521).

4) نتیجه گیری

خداوند متعال، مشیت و اراده خود را به میانجی گری یک پیام رسان آسمانی بر حضرت محمد (ص) آشکار می سازد ولی خود آن حضرت، چون نقطه نهایی نیست و هدف الهی نجات و رستگاری تمامی بشریت می باشد، از این رو پیام های الهی بایستی توسط پیامبر اعظم (ص) به سایر مردم نیز انتقال پیدا کند، تا انعکاس و در نتیجه واکنش مردم نسبت به آن در دو چهره ایمان و کفر نمایان شود. بنابراین ارتباطات در اسلام جایگاه بسیار متعالی دارد و فرآیند ارتباط بین افراد، گروه ها، جوامع و... از دیدگاه اسلام، صرفاً یک جریان ساده و الگوی مکانیکی انتقال پیام بین پیام آفرین، فرستنده با مخاطب و گیرنده نمی باشد.
بنابراین پیامبر اعظم (ص) در بدو ظهور و تولد اسلام و آغاز عصر دعوت و ادامه آن، علاوه بر رسانه ها و شیوه های ارتباطی زمان جاهلیت که با تغییر محتوای پیام در خدمت ترویج و تبلیغ اسلام قرار گرفت، ابزارها، نهادها و شیوه های فرهنگی - ارتباطی کارآمد دیگری را برای اشاعه آموزه های الهی که توسط ایشان از منبع وحی دریافت می شده است، به جامعه معرفی کردند که استفاده از این میراث بزرگ، الگوی ارزشمندی برای سعادت دنیوی و اخروی بشریت بوده و خواهد بود و نیازمند است که از سوی اساتید و دست اندرکاران حوزه های مرتبط بیش از پیش مورد بررسی و بهره برداری برای فعالیت های فرهنگ سازی مورد نیاز جامعه قرار گیرد.

پی نوشت ها :

1. دو واژه رسول (rasul- آنکه مأمور ابلاغ پیام از جانب کسی به دیگری است، فرستاده، نبی، پیغامبر و...) و نبی (nabi - رسول، پیغامبر، پیغمبر)، هر دو به معنای پیامبر استفاده می شود (معین، 1371/1: ص 1655 و 1371/2: ص 4669)؛ ولی به گفته محسن خندان (1364: ص 186) در کتاب های لغت و کلام تا 60 فرق برای این دو شمرده اند.
2. سوره مبارکه مائده - آیه 67: «ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای...».
- سوره مبارکه نور - آیه 54: «... و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغی آشکار [مأموریتی] نیست.»
- سوره مبارکه شوری - آیه 15: «بنابراین به دعوت پرداز، و همان گونه که مأموری، ایستادگی کن،...»
- سوره مبارکه قصص - آیه 87: «... و به سوی پروردگارت دعوت کن...»
- سوره مبارکه حج - آیه 67: «... به راه پروردگارت دعوت کن...»
- سوره مبارکه یوسف - آیه 108: «بگو: این است راه من، که من و هر کس (پیروی ام) کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم...»
3. واژه های: "التبلیغ، الدعوه، الاعلام، الاعلان و الدعایه" در زبان عربی به نحوی با مفهوم تبلیغ در ارتباط می باشد و در حقیقت، برای ترجمه واژه تبلیغ به زبان عربی، - در صورت نبودن قرینه تعیین کننده - می توان از هر یک از این واژه ها استفاده کرد (خندان، 1374: ص 17).
همچنین سه واژه انگلیسی: Advertising، Propaganda و Mission به عنوان معادل واژه ی تبلیغ، معمولاً به کار می رود که واژه Mission علی رغم نزدیکی زیادی که با مفهوم تبلیغ دینی دارد و واژه Propaganda که دارای تعریف اصطلاحی نزدیکی با مفهوم تبلیغ در زبان فارسی می باشد؛ ولی در مجموع معادل های دقیقی برای تبلیغ دینی اسلامی نیستند و بیشتر واژه های هم معنا می باشند تا هم محتوا.
4. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، نوشته دکتر غلامحسین زرگری نژاد (1384)؛ ص ص 225 - 227.
5. مدت این دوره دقیقاً مشخص نیست و حداقل این دوره را سه روز و حداکثر سه سال نوشته اند (زرگری نژاد، 1384: ص 232).
6. Rumor.
7. البته در این مورد می توان به داستان های حضرت مریم (س) که قوم یهود در مورد او شایعاتی منتشر کردند که شرف او را خدشه دار کنند و در مسیح (ع) ایجاد شک نمایند و یا حقه ی زن عزیز مصر و درگیری با حضرت یوسف (ع)، اشاره کرد (صلاح نصر، 1380: ص 300).
8. شایعه ای که منافقان در مورد "عایشه" در پایان غزوه بنی مصطلق رواج دادند (داستان افک - تهمت بزرگ) و نزول آیات 11 الی 26 سوره ی مبارکه ی نور در این باره، به روایت اهل تسنن و یا اینکه علل نزول آیات مذکور به دلیل این موضوع بوده که منافقان به "ماریه قبطیه" تهمتی بزرگ و نابخشودنی زده بودند، بنا بر روایت اهل تشیع (جبارلوی شبستری، 1385: ص 11).
9. در تعداد این مکتوبات بین اندیشمندان و مورخان اختلاف وجود دارد. صاحب "مکاتیب الرسول"، 185 نامه و دکتر حمیدالله در «وثائق» 246 نامه و پیمان نامه را ذکر می کنند
(//peyambar-aazam.com).

منابع:
- قرآن کریم (ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند، دارالقرآن الکریم دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی).
- نهج البلاغه (ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380).
- الویری، محسن (1383) "شیوه های فرهنگی - ارتباطی پیامبر (ص) در عهد مکی"، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع). شماره 21، بهار 1383، (ص ص 41 - 70).
- جبارلوی شبستری، بهرام (1385) "در آمدی بر مباحث و آموزه های ارتباطی نهج البلاغه".
(جزو 60 مقاله برگزیده مرکز تحقیقات امام علی (ع) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم).
حمیدالله، محمد (1377) نامه های و پیمان های سیاسی حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه ی سید محمد حسینی. تهران: انتشارات سروش (چاپ دوم).
- خندان، محسن (1374) تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی. تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
- زرگری نژاد، غلامحسین (1384) تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت). تهران: سمت (چاپ سوم).
- سعیدی رضوانی، عباس (1372) بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی (چاپ دوم).
- شهیدی، سید جعفر (1367) تاریخ تحلیلی اسلام. تهران: مرکز نشر دانشگاهی (چاپ هشتم).
- فیاض، علی اکبر (1384) تاریخ اسلام. تهران: انتشارات دانشگاه تهران (چاپ پانزدهم).
- مطهری، مرتضی (1385) ده گفتار. تهران: انتشارا صدرا (چاپ بیست و دوم).
- معین، محمد (1371/1) فرهنگ فارسی (متوسط - جلد دوم). تهران: مؤسسه ی انتشارات امیرکبیر (چاپ هشتم).
- معین، محمد (1371/2) فرهنگ فارسی (متوسط - جلد چهارم). تهران: مؤسسه ی انتشارات امیر کبیر (چاپ هشتم).
- نصر، صلاح، (1380) جنگ روانی، ترجمه محمود حقیقت کاشانی. تهران: انتشارات سروش.
- http://peyambar-aazam.com/index.php?newsid=101
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:26 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         27   28   29   30   31   32   33   34   35   36  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50234 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب