یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

رفتار پیامبر با پیروان ادیان
 

نویسنده: دکتر محمد منصورنژاد
مدیر گروه ادیان و مذاهب مؤسسه مطالعات ملی


 

الف) مدخل بحث

1) طرح مسئله

از آنجا که رسول خدا (ص) علاوه بر رسالت معنوی به تأسیس حکومت در مدینه نیز دست زده اند، از جهات مختلفی شیوه مواجهه پیامبر با اهل کتاب قابل تأمل و بررسی است.
اول: رفتار پیامبر با اقلیت ها: یکی از مسایل عصر، شیوه تعامل نظام های سیاسی با اقلیت های مختلف دینی، قومی، نژادی و... است. از این رو است که در جامعه جهانی، تاریخچه حمایت از حقوق اقلیت ها، پیشینه ای قابل توجه خصوصاً در قرن بیستم دارد. از این رو در کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، سخن از اعتقاد و عمل به مذهب به عنوان حقوق اقلیت ها است و حق ابراز عقیده و مذهب در عبادات و رسوم مذهبی و همچنن عمل به مذهب و تعلیم آن مورد تأکید است و در اعلامیه های رفع کلیه اشکال تبعیض مذهبی و اعتقادی (نوامبر 1981) مجمع عمومی، [سازمان ملل] آزادی فکر و وجدان (نفس)، مذهب یا عقیده را به صورت عملیاتی تعریف نموده اند و یا سخن از حق عدم اعمال تبعیض علیه اقلیت ها و... است. (1)
در چنین فضایی، بررسی تعامل پیامبر (ص) با اهل کتاب که اقلیت های عصر نبوی بودند، موضوعیت یافته و شیوه مواجهه رسول اکرم با آنان قابل مطالعه است و این پرسش ها را تولید می کند که آیا در رفتار پیامبر با اهل کتاب، حقوق آنان رعایت می گردید؟ آیا سنت و سیره نبوی، احترام به حقوق اقلیت ها است؟ برخورد خشونت آمیز پیامبر و یارانش خصوصاً با برخی از یهودیان مدینه را چگونه می توان تفسیر نمود؟ حکومت های اسلامی معاصر و مسلمانانی که می خواهند سنت نبوی را احیاء کنند، با تأسی به سنت و سیره پیامبر، امروزه با اقلیت های دینی چگونه برخوردی داشته باشند؟ آیا می توان با اتکاء به سنت دینی - اسلامی، کنفوانسیون ها، مواد حقوقی و اعلامیه های بین المللی و جهانی را پذیرفت؟
پاسخ روشن بدین پرسش ها، هرگز آسان نیست. هر کدام از این پرسش ها که مسایل امروز جهان نیز می باشند، نیاز به تحقیق و تدقیق و تأمل دارند. در این نوشتار مسئله رفتار پیامبر با پیروان ادیان از منظر یاد شده کمتر مورد توجه قرار می گیرد و به عبارت دیگر، حقوق سیاسی و اجتماعی اقلیت ها در حکومت اسلامی گرچه مسئله بسیار مهمی است، اما چون این تحقیق بر رویکرد تربیتی و اخلاقی سنت و سیره نبوی تمرکز عمده دارد، در حاشیه و به صورت پیرامونی مورد بحث قرار می گیرد و مسئله رفتار پیامبر با اقلیت ها از زاویه دیگری بسط خواهد یافت.
دوم: از منظر دیگری نیز رفتار پیامبر با مسیحیان و یهودیان مسئله برانگیز و در خور پژوهش جدی است. از یکسو بنا بر نص قرآنی، پیامبر خدا (ص) مظهر رحمت الهی بود و این رحمت نیز خاستگاه آسمانی دارد و رمز و راز موفقیت پیامبر در رسالت نیز به همین عطوفت، رحمت و مهربانی ایشان باز می گردد. بدون ورود تفصیلی بدین مدعا حداقل دو آیه زیر مؤید مطلب نقل شده اند: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (انبیاء / 107).
و ای رسول ما تو را نفرستادیم، مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی.
«فبما رحمه من الله لهم ولو کنتفظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک» (آل عمران / 159).
رحمت خدا، تو را با خلق مهربان و خوشخوی گردانید. اگر تندخوی و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می شدند. (2)
اگر پیامبر مظهر رحمت و عطوفت است، جنگ ها، عکس العمل خشونت آمیز و برخورد قهرآلود خصوصاً با برخی یهودیان مدینه را چگونه می توان تفسیر نمود؟ چه مسایل، منابع و مستنداتی سبب می شود که مستشرقین غربی (3) و گاه حتی نخبگان دینی آنها (4) اسلام را دین شمشیر بشناسند؟ آیا اعمال خشونت با ابلاغ رسالت دینی، فرهنگی و معنوی قابل جمع است و آیا غایات تربیتی و اخلاقی با تحکم و اجبار قابل تحقق اند؟
پژوهش کوتاه حاضر از منظر تربیتی و اخلاقی و به تبع پرسش های فوق، این فرضیه را درباره سنت و سیره نبوی آزمون می نماید که: «در رفتار پیامبر با اهل کتاب، اصل بر عطوفت، رأفت و رحمت بوده و خشونت و اجبار، صبغه ی عارضی و قهری دارد».

2) مفاهیم

2 -1) رفتار پیامبر

مراد از رفتار رسول اکرم (ص) در این مقاله، مجموعه مواضع نظری و عملی است که از سیره نبوی از منابع تاریخی ثبت شده و این سنت ها برای مسلمانان به عنوان یکی از منابع اصلی قابل استشهاد است.

2-2) پیروان ادیان

گرچه مفهوم پیروان ادیان به صورت مطلق شامل معتقدان به همه ادیان توحیدی و غیر توحیدی می گردد، ولی در این مکتوب مراد آن گروه از اهل کتابی هستند که مستقیم و غیر مستقیم، مخاطب رسول الله (ص) بوده اند، که بارزترین آنها مسیحیان و یهودیان می باشند.

3) تمرکز و حدود بحث

بررسی مسئله رابطه با اهل کتاب از نگاه اسلامی از زوایای مختلف قابل بررسی است. از جمله می توان این تعامل را با تمرکز بر آیات و نصوص قرآنی بررسی نمود. در این زمینه آیات گویا و به نسبت قابل توجهی وجود دارند که با ورود بدان ها، می توان شیوه مواجهه مسلمین با اهل کتاب را استخراج نمود؛ ولی از آنجا که نوشتار حاضر تعامل مسلمانان با اهل کتاب را از منظر رفتار نبوی پی می گیرد و اگر به آیاتی هم استشهاد می نماید، از آن روست که مخاطب آیه، رسول خدا است، لذا در این تحقیق، تمرکز اصلی بر آیات نخواهد بود. گرچه آیات قرآن، به عنوان شاهد آیه 9 - 8 / ممتحنه، جای بررسی تفصیلی و مستقل دارند و چه بسا از نظر حجیت در رتبه اول نیز قرار می گیرند:
«لا ینهیکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین. انما ینهیکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا لی اخراجکم ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون».
خدا شما را از دوستی آنانی که با شما در دین قتال و دشمنی نکرده و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی کند تا بیزاری از آنها جویید، بلکه با آنها به عدالت و انصاف رفتار کنید که خدا، مردم با عدل و داد را بسیار دوست می دارد و تنها شما را از دوستی کسانی نهی می کند که در دین با شما قتال کرده و از وطنتان بیرون کردند و بر بیرون کردن شما هم دست شدند تا آنها را دوست نگیرید و کسانی از شما که با آنان دوستی و یاوری کنند، ایشان به حقیقت ظالم و ستمکارند.
هم چنین، شیوه تعامل حضرت امیر (ع) با اهل کتاب بسیار پندآموز و سازنده است. این موضع عجیب و مهم ایشان که در خطبه 27 نهج البلاغه آمده است، جای مراجعه دارد:
«به من خبر رسیده که یکی از آنان (لشکریان معاویه) به خانه زن مسلمان و غیر مسلمانی (المعاهده) که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده است، وارد شده و خلخال، دستبند و گردنبند و گوشواره های آنها را از تن آنها بیرون آورده است... اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و بجا است: «فلو ان امراه مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما کان به ملوماً، بل کان به عندی جدیراً».
این گونه رفتارهای علوی هم پیام های سیاسی دارند و هم درس های تربیتی و اخلاقی که البته باید در مکتوبی جداگانه به صورت مبسوط مورد تجریه و تحلیل قرار گیرند. گرچه حضرت امیر (ع) مبرزترین شاگرد مکتب پیامبر اسلام است و مواضعش از الگو و اسوه نبوی تبعیت می نماید. حاصل آنکه، تمرکز اصلی نوشتار حاضر فقط بر رفتار و مواضع نظری و عملی شخصی پیامبر (و نه حتی نزدیکترین پیروانش) با اهل کتاب تمرکز خواهد داشت.

ب) پیامبر و اهل کتاب

در یک دسته بندی و مقوله بندی ثنایی تعامل پیامبران با پیروان سایر ادیان را می توان در دو سطح متفاوت قالب بندی نمود؛ اول: رفتار با نخبگان و دوم: رفتار با غیر نخبگان.

اول: رفتار پیامبر با نخبگان اهل کتاب

مواضع حضرت رسول در برابر نخبگان اهل کتاب نیز در چهار شکل زیر متصور است: یا پیامبر خود موضع سیاسی نیز داشت و یا نداشت و صرفاً به عنوان پیام دینی و اخلاقی محض با نخبگان اهل کتاب ارتباط می گرفتند. و نخبگان اهل کتاب نیز یا سیاسی بودند و یا نبودند (یعنی نخبگان خصوصاً دینی که حاصل بار فرهنگی ادیان گوناگون بوده اند). با این وصف، مجموعه تعاملات پیامبر با نخبگان در قالب جدول و مدل زیر قابل ترسیم است:

پیامبر

نخبگان اهل کتاب

نوع ارتباط

موضع دینی محض

نخبگان سیاسی

مستقیم (توسط شخص پیامبر)

نخبگان دینی

موضع سیاسی و دینی

نخبگان سیاسی

غیر مستقیم (از طریق یاران پیامبر)

نخبگان دینی

مجموعه ترابط پیامبر با نخبگان اهل کتاب در مکه، از آن رو که هنوز حکومت اسلامی تأسیس نشده و پیامبر در اختفا و تحت فشار مشرکان بودند، در ذیل موضع دینی و رفتار اخلاقی و معنوی قابل تفسیر است. از مصادیق بارز ارتباط پیامبر خدا با نخبگان سیاسی، تعاملات پیامبر با حاکم حبشه، «نجاشی»، است که با هجرت عده ای از مسلمانان آغاز گردید.
می دانیم که در سال پنجم بعثت، گروهی از مسلمانان به دستور رسول اکرم (ص) و به سرپرستی جعفر بن ابی طالب راهی حبشه گردیدند. هجرت به حبشه به گفته مورخین دوبار و با فاصله نزدیک صورت گرفته که تعداد آنها جمعاً به بیش از 80 نفر می رسیده است.
اینان هم از دست مشرکان قریش مصون مانده و هم پیام اسلام را به خارج از جزیره العرب می رساندند. انتخاب حبشه نیز احتمالاً به چند جهت بوده است؛ از سویی «نجاشی» در میان حاکمان عصر، مردی عادل بوده، چنانچه پیامبر نیز به مهاجرین فرمود که در آنجا پادشاهی غیر ظالم حاکم است. از سوی دیگر ایران و پادشاهان آن به خاطر روابطی که بین آنها و قریش بوده، امکان داشت که مهاجرین را به قریش تسلیم کنند و لذا چنین هجرتی به آن مناطق صورت نگرفت. (5) جعفریان، 1366 صص، 139 - 138 و سبحانی، بی تا، ج 1، صص 315 - 308).
وقتی قریش از این مهاجرت مطلع شدند، تصمیم گرفتند که به حبشه رفته و حاکم آنجا را قانع کنند که اینها را بازگرداند و در این مسیر با هدایایی، ابتدا زبدگان دربار را تطمیع نمودند. اما نجاشی مدعای آنان را مشروط به شنیدن کلمات مهاجرین نمود. وقتی مهاجرین به دربار فراخوانده شدند، تصمیم گرفتند که یک نفر به نمایندگی آنها سخن بگوید. جعفر ابن ابی طالب که این مسئولیت را پذیرفته بود، وقتی نگرانی همراهان را دید، گفت: من آنچه را از راهنما و پیامبر خود شنیده ام، بدون کم و زیاد خواهم گفت.
جعفر در مقابل حاکم از وضعیت جاهلی خودشان و سپس تحولی که پیامبر ایجاد نمود و سختگیری های قریش گفت. سخنان او بر نجاشی مؤثر افتاد و [نجاشی] از او خواست تا مقداری از کتاب آسمانی پیامبر خود را بخواند. جعفر آیاتی چند از آغاز سوره مریم را خواند و به خواندن آیات این سوره ادامه داده و نظر اسلام را درباره پاکدامنی مریم و موقعیت عیسی روشن ساخت. هنوز آیات سوره [مریم] به آخر نرسیده بود که صدای گریه شاه و اسقف ها بلند شد و... نتیجه آنکه توطئه مشرکان در نزد نجاشی بی اثر ماند و مهاجرین نزد نجاشی محبوب شده و ماندند.
برخی نکاتی که از داستان مهاجرت به حبشه قابل ذکرند، به قرار زیر است:
1) این ارتباط به صورت مستقیم و از سوی شخص پیامبر نبود، ولی چنانچه در جملات جعفر دیدیم، او گفت که کلماتی را که از رسول خدا شنیده ام، می گویم و از این رو تعامل غیر مستقیم پیامبر با نجاشی به عنوان حاکم سیاسی آن سامان قلمداد می گردد.
2) این تعامل سبب شد که زمینه و بستر برای ارتباطات دیگر به صورت مشخص تر و با اعزام سفرا ادامه یابد. چنانچه در تاریخ دو نامه از سوی پیامبر به زمامدار حبشه ثبت شده است: (6) اول: دعوت به سوی اسلام و سفارش درباره مهاجرین و دوم: راجع به اعزام مهاجرین به مدینه و...
به عبارت دیگر، نجاشی از مصادیقی است که هم در مقطعی که پیامبر موضع دینی و معنوی محض در مکه داشت را در بر می گیرد (نامه اول) و هم مقطعی که پیامبر دست به تأسیس حکومت زده و علاوه بر موضع معنوی و دینی، موضع سیاسی نیز داشت (نامه دوم).
قاصد نامه اول (عمرو بن امیه) به قدری دقیق و روان شناسانه طرح مسئله نمود که فضای محبت را قبل از قرائت نامه فراهم نمود. او ضمن تشکر پیامبر از پذیرش مهاجرین، مراتب محبت و اخلاص را به قدری بالا برد که نجاشی را از خود و مسلمین را از وی دانست و نیز شهادت و گواهی انجیل (مورد اعتقاد نجاشی) درباره محمد و اسلام را پذیرفت. شیوه طرح بحث که قطعاً به توصیه پیامبر (ص) بود، از جهت تربیتی و اخلاقی مؤثر بود و مخاطب را جذب می نمود. خصوصاً اینکه در متن نامه درباره حضرت عیسی آمده است که، «گواهی می دهیم عیسی بن مریم مخلوق و کلمه خدا است که آن را به مریم القاء فرمود. پس مریم به وجود عیسی آبستن گشت و آفرید خدا او را از نفخ روح، چنانکه آدم را بیافرید» (صابری همدانی، 1346، صص 25 - 20) که روایتی دلپذیر از شیوه ولایت پیامبر مسیحیان بود.
3) از آثار این هجرت آن بود که، نخبگان دینی مسیحی نیز از حبشه برای تحقیق بیشتر وارد مکه شدند. این گروه 20 نفره پس از ملاقات [پیامبر] و با شنیدن آیات قرآنی، بی اختیار اشک از دیدگان آنها سرازیر شد و همگی نشانه هایی که در انجیل برای پیامبر موعود خوانده بودند، در وی محقق دیدند. (همان، 39).
آیاتی که در شأن این گروه نازل گردید و پیامبر بر آنان خواند، حکایت از ظرافت، روانشناسی دقیق، مخاطب شناسی در ارسال پیام و بستر سازی برای تعلیم و تربیت و... دارد. در آیه نازله و تلاوت شده (مائده / 84 - 82)، ضمن اشاره به دشمنی یهودیان و مشرکان با مسمانان، درباره مسیحیان آمده است که: «لتجدن اقربهم موده للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهباناً و انهم لا یستکبرون. و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاکتبنا مع الشاهدین. و ما لنا لا نؤمن بالله و ما جاءنا من الحق و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین».
و با محبت تر از همه کس با اهل ایمان، آنانند که گویند ما نصرانی هستیم؛ این دوستی نصاری با مسلمانان بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها بر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند و چون آیاتی را که به رسول فرستاده شد، بشنوند، اشک از دیده آنها جاری می شود؛ زیرا حقانیت آن را شناخته، گویند: بارالها به رسول تو محمد (ص) و کتاب آسمانی تو قرآن، ایمان آوردیم. ما را در زمره گواهان صدیق او بنویس. گویند ما چرا ایمان به خدا و کتاب حق نیاوریم در صورتی که امید آن داریم که خدا در قیامت ما را در زمره صالحان داخل گرداند.
4) از درس های تربیتی مهم این آیه آن است که علی رغم عدم وجود ارتباط مستقیم و حضوری نجاشی با پیامبر خدا (ص)، اما وقتی نجاشی در سال نهم هجری از دنیا رفت، وقتی [پیامبر] خبر فوت او را شنیدند، متأثر گردیده و گریستند و فرمودند: امروز مرد صالحی از برادران شما رحلت کرد، بر او نماز بخوانید و رسول اکرم (ص) از مدینه بر جنازه او در حبشه نماز گزارد (همان 52).
حداقل پیام این رفتار نبوی آن است که در گفتمان دینی، آدمیان بر همدیگر حقوقی دارند و این حقوق پس از مرگ افراد نیز برقرار است. در این عکس العمل، نوعی قدرشناسی از صالحان نهفته که برای حاضران، ایجاد شوق، انگیزه و میل برای طی مسیر صواب و صلاح می نماید.
5) با نگاهی تربیتی و از منظر روانشناسی، این پرسش جای طرح دارد که چگونه فردی می تواند از راه دور و از طریق نمایندگانش، در شرایطی که هیچ قدرت ظاهری نداشته و حتی از دست اطرافیان و بستگانش امنیت ندارد، پیامی به شاه، زمامدار و صاحب قدرت و شوکتی بفرستد و این پیام تا عمق جان آن حاکم نفوذ نماید و تأثیر روانی و تربیتی داشته باشد؟ این پرسش در صورتی اهمیت بیشتر می یابد که حتی گاه افراد مدعی تحصیلات آکادمیک در رشته های تربیتی و روانشناختی و یا صاحبان منبر و وعظ و خطابه در برقراری ارتباطی مؤثر و سازنده نه تنها با جامعه، بلکه حتی با فرزندانشان نیز عقیم می مانند! آیا این تأثیرات، حکایت از عمق و غنای اصل پیام از سویی و زیرکی، مخاطب شناسی و به کارگیری ظرافت های تبلیغی در پیام رسان ندارد؟
6) در نهایت اشاره کوتاه و گزینشی از تعامل پیامبر اکرم با نجاشی، این امتیاز عمده را داشت که هم شامل ارتباط پیامبر در مکه که قطعاً حامل هیچ بار سیاسی نبود، می شد و هم شامل ارتباط پیامبر در مکه که خواه ناخواه نماینده پیامبر می توانست سفیری معنوی و سیاسی باشد و تأثیرات این تعامل و ترابط نیز هم نخبگان سیاسی و درباری را پوشش می داد (از نجاشی تا درباریان و...) و هم نخبگان دینی که از حبشه به مکه آمدند و در ارتباط مستقیم و نزدیک با حضرت محمد (ص) به شدت متأثر شدند و این پیام گرم، معنوی و دینی را برای حبشیان هدیه بردند.
ارتباط پیامبر با نخبگان سیاسی و دینی را می توان بسط داد و از تأثیرات کلامی و غیر کلامی، مستقیم و غیر مستقیم، مکتوب و شفاهی پیامبر بر جان صاحبان قدرتی که خود به دینی ایمان داشتند و یا متولیان ادیان و فرق، سخن به میان آورد.
اما مستند سازی کامل این مدعا و تحلیل محتوای مکاتبات و مراسلات و دعوت ها و گفت و گوهای پیامبر با نخبگان سیاسی و دینی اهل کتاب، قطعاً کاری در سطح یک مقاله نیست و باید در مکتوب مستقلی پیگیری گردد، اما برای اینکه به محققان دیگری برای ادامه این پژوهش محورهایی برای مطالعه پیشنهاد گردد، عناوینی در صدر اسلام و در رفتار نبوی، مستقیم و غیر مستقیم با نخبگان اهل کتاب (سیاسی و غیر سیاسی) که می تواند با رویکردی تربیتی و روانشناختی و اخلاقی مورد مطالعه دقیق قرار گیرد، مورد اشاره قرار می گیرند: (7)
1) نامه پیغمبر اسلام به حاکمان معان (از شهرهای شام) و مسلمان شدن زمامدار آن سامان.
2) نامه به پاپ اعظم (ضعاطر) و مسلمان شدن پاپ که زعامت روحانیت نصاری و زعامت دینی پیروان مسیح را داشت و حتی برخی گفته اند که از سلطان مردم بزرگتر جلوه می کرد ولی با این اقدام، به دست مردم کشته شد.
3) تحلیل محتوای نامه پیامبر به کلیه زمامدارانی که به یکی از ادیان معتقد بودند، از بعد تربیتی که غیر از «خسرو پرویز» (که بر اساس شواهدی او نیز اقدام جسورانه و گستاخانه اش بعداً پشیمان شد)، همگی با احترام، ادب و تواضع، سفیر رسول خدا را پذیرفته و به محتوای پیام و فرستنده آن ارج نهاده اند.
4) شیوه تعامل پیامبر با نخبگان مذهبی مسیحیان نجران و داستان مباهله.

دوم: رفتار پیامبر با غیر نخبگان از اهل کتاب

این قسمت از بحث، شامل مخاطبان و مصادیقی از اهل کتاب و پیروان ادیان می گردد که یا افراد عادی و معمولی به نحوی مخاطب پیامبر قرار گرفته اند و یا اینکه حکمی، کلامی و پیامی از سوی پیامبر خدا (ص) فراگیر بوده و خاص نخبگان و برجستگان نبوده و مخاطب ویژه نداشته است.
تعامل پیامبر با اهل کتاب مدینه هم قبل از هجرت به مدینه و هم پس از آن قابل مستند سازی است. گرچه عمده رفتار و سنت نبوی با اهل کتاب [پس از هجرت] به مدینه باز می گردد که پیامبر مستقیماً با صاحبان کتاب سر و کار داشتند.
1) در مقطع قبل از هجرت، پس از مرگ ابوطالب، رسول خدا از سوی مشرکان مکه مورد اذیت و آزار بیشتر و مستقیم تر قرار گرفت و بر اثر این اختناق، تصمیم گرفت به محیط دیگری برود. «طائف» در آن روز مرکزیت خوبی داشت. بر آن شد تا یکه و تنها سفری به آنجا نماید. سفر به آن سامان، نه تنها ظاهراً سودمند نیفتاد، بلکه با تحریک اشراف قبیله ثقیف، عده ای پیامبر را مورد اذیت و آزار قرار دادند و آن حضرت به سختی خودش را به باغی در آن اطراف رساند و زیر درختی با خدا به استغاثه نشست.
صاحبان باغ از دیدن وضع رقت بار آن حضرت متأثر شدند و به غلام مسیحی خود به نام «عداس» دستور دادند که ظرف انگوری به حضور پیامبر ببرد. پیامبر در موقع خوردن انگور نام خدا بر زبان آورد. این اقدام، عداس را حساس کرد و پرسید که مردم شبه جزیره با این کلام آشنایی ندارند. حضرت از وی پرسید: اهل کجایی و دارای چه آیینی هستی؟ عرض کرد: اهل نینوا و نصرانی هستم. حضرت فرمود: از سرزمینی هستی که آن مرد صالح، «یونس بن متی» از آنجا است. پاسخ پیامبر باعث تعجب بیشتر او شد. مجدداً پرسید که شما یونس بن متی را از کجا می شناسی؟ پیامبر فرمود: برادرم یونس، مانند من پیامبر الهی بود. سخنان پیامبر که توأم با علایم صدق بود، اثر غریبی در عداس بخشید. بی اختیار مجذوب پیامبر گشت. به روی زمین افتاد، دست و پای او را بوسید و ایمان خود را به آیین او عرضه داشت و... (سبحانی، بی تا، صص 378 - 379).
نکته ای که در تحلیل شیوه ارتباط پیامبر با عداس مسیحی قابل تذکر و توجه است آنکه، رفتار و گفتار نبوی تا آن حد دقیق، مؤثر و دلنشین بود که آن فرد در لحظه ای واحد از عمری اعتقادات [خود] دست شسته و به رسالت نبوی ایمان می آورد. چنین تأثیر ملایم و تربیتی را در کجا و از سوی چه کسان دیگری می توان یافت؟ این چه مضمونی بود و آن چه قالبی که مخاطبان را مسحور می نمود و مجذوب می نماید؟
2) در مقطع بعد از هجرت، بررسی رفتار و سیره نبوی با اهل کتاب، فرصت و مجال بیش از یک مقاله می طلبد. از این رو تنها به ذکر شواهدی بسیار محدود بسنده می گردد:
1-2) پیمان دفاعی مسلمانان با یهودیان یثرب: از آنجا که قبل از حضور پیامبر در مدینه، یهودیان در سطح شهر فعال بوده و نقش محوری داشتند، لذا آن حضرت در بدو ورود، قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه نیز آن را امضاء کردند. پیامبر طی شرایطی، آیین و ثروت آنها را محترم شمرد. این قرارداد، سند تاریخی مهمی است و حکایت از آن دارد که چگونه پیامبر خدا به اصول آزادی، نظم و عدالت در زندگی احترام می گذاشت و چگونه با این پیمان، یک جبهه متحد در برابر حملات خارجی پدید آورد. تجزیه و تحلیل مفاد این قرارداد 37 ماده ای در این نوشتار موجز امکان پذیر نیست. از این رو ذیلاً تنها به ذکر برخی از مواد قرارداد بسنده می شود:
اول: امضاء کنندگان پیمان، ملت واحدی را تشکیل می دهند.
دوم: هر فردی از یهودیان که از ما پیروی کند و اسلام بیاورد، از کمک و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او و مسلمانان دیگر نخواهد بود و کسی حق ندارد به او ستم کند و یا دیگری را بر ضد او تحریک کرده و دشمنش را یاری نماید.
سوم: یهودیان بنی عوف (تیره ای از انصار) با مسلمانان متحد و در حکم یک ملت اند و مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند. بندگان آنها از این بند مستثنا نیستند. یعنی آنان در آیین خود آزادند، مگر گناهکار و بیدادگران که آنان فقط خود و اهل بیت خود را هلاک می کنند.
چهارم: یهودیان بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه، یسان یهودیان بنی عوف هستند و از نظر حقوق و مزایا با هم فرق ندارند.
پنجم: کسانی که با یهود هم سر و هم رازند، حکم خود آنان را دارند.
ششم: هیچ کس نباید در حق هم پیمان خود ستم کند. در چنین صورتی باید ستمدیده را یاری نمود.
هفتم: داخل یثرب برای امضاء کنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام می گردد.
هشتم: هرگاه مسلمانان، یهود را برای صلح با دشمن دعوت کردند، باید بپذیرند و هرگاه چنین دعوتی از طرف یهود، انجام گیرد، مسلمانان باید قبول کنند؛ مگر اینکه دشمن با آیین اسلام و نشر آن مخالف باشد و... (سبحانی، بی تا، صص 465 - 461).
درباره این قرارداد نکات چندی قابل ذکرند:
1) در فرضیه نوشتار، گفته شد که اصل در رفتار نبوی با پیروان اهل کتاب، رحمت و صلح و دوستی بود و جنگ و ستیز، جنبه طفیلی و حاشیه ای دارد. قرارداد مورد اشاره به وضوح صفا و صمیمیت در رفتار نبوی با یهودیان که بنا به نص قرآن (مائده / 82) در مقایسه با نصاری از مسلمانان دورتر نیز بودند، را حکایت می کند و اینجا است که برخوردهای خشونت آلود پیامبر با یهودیان در مراحل بعد را باید ریشه یابی و تحلیل نمود.
برخورد پیامبر با یهودیان بنی قینقاع پس از اهانت عده ای از این گروه به زن مسلمان (سنجاق نمودن لباس زن به...) و در پی مشاجرات و اظهار قدرت آنها در مقابل پیامبر و یارانش بود که منجر به متارکه آنها به شام شد. یهودیان بنی نضیر، پیامبر را به قلعه خود فرا خواندند، اما تصمیم به ترور آن حضرت داشتند و از این رو مورد مهاجمه واقع شدند. یهودیان بنی قریظه در ماجرای جنگ احزاب، برخلاف قرارداد با پیامبر، با قریش و دشمنان پیامبر همکاری نمودند و... (جعفریان، 1366، صص 213 - 201).
از این رو برخورد با یهودیان، جنبه عارضی داشته و به شیوه رفتار خصمانه یهودیان مربوط است که در قلب و پایتخت اسلام، مدینه، مشکل آفرینی می نمودند و لاجرم می بایست برای حفظ امنیت و صلح، چاره و تمهیدی اندیشیده می شد.
2) اگر امروزه در جدیدترین کنوانسیون های بین المللی و از طریق سازمان ملل متحد، سخن از اعاده حقوق اقلیت های دینی و مذهبی است و در ذیل دفاع از حقوق آنها، بحث از حق حیات، حق برخورداری از هویت مستقل و به دور از تبعیض، حق ایمان و عمل آزادانه به مذهب و... (ترنبری، 1379)، اما می بینیم که پیامبر اسلام در 14 قرن پیش، در حالی که غرب و اروپا وارد فضای قرون وسطی می شد و در زمانی که اعراب در گفتمان جاهلیت تنفس می کردند، که حتی گاه به فرزند دختر خود نیز رحم نمی کردند و نه نسل دیگران، که نسل خود را نابود می نمودند، در آن عصر قراردادی را با یهودیان امضاء می نماید که تمام حقوق دینی و انسانی را مورد توجه و به صراحت و طی مفادی طرح نموده و می پذیرد (8) و امنیت آنان را تضمین می نماید.
3) ممکن است گفته شود که این اقدام به حسب ضرورت های سیاسی صورت پذیرفته و حامل بار تربیتی و اخلاقی نیست. به عبارت دیگر، این نسخه قابلیت تعقیب و پیروی را نداشته و بنا به مصالح سیاسی و خاص آن مقطع بوده است. اما وقتی شیوه رفتار پیامبر با یهودیان و اهل کتاب را در سایر موارد بدان منضم نماییم، آن گاه می توان صداقت، جدیت و عمق احترام پیامبر به دیگران را پی برد.
در منابع اهل سنت آمده است که جنازه ای را از کنار پیامبر می بردند. پیامبر به خاطر احترام آن جنازه از جای برخاست. شخصی به ایشان گفت: ای رسول خدا، این جنازه یک یهودی است. پیامبر هم در جواب فرمود: آیا آن جنازه یک انسان نیست؟ بله و برای هر انسانی در اسلام، ارزش و احترام و جایگاه خاص وجود دارد (قرضاوی، 1382، ص 101).
و یا در مریضی حاد از یهودیان عیادت نموده و در آن حین، اسلام را بر مریض عرضه می داشتند و فرد بر اثر رفتار محبت آمیز و اخلاقی پیامبر، تحت تأثیر قرار گرفته و مسلمان می شد (همان، 96). و این تحول روحی افرادی از اهل کتاب، حکایت گر آن است که برخورد پیامبر بسیار عمیقتر از ارتباطات حقوقی و سیاسی و حتی تربیتی در قالب آموزش های رسمی بود، بلکه پیامبر با تمام وجود با دیگران می جوشیدند و چون کلامی از جان دل برون می آمد، لاجرم بر دل می نشست و باعث تحول روحی و فکری مخاطب می گردید.
4) در مواردی نیز برخی از اهل کتاب از جاهای دیگر، با حضور در مدینه و طی مذاکرات علمی و طرح پرسش های متعدد، در نهایت دست از آیین خود شسته و مسلمان می شدند. از این گونه شواهد می توان به «جارود» نصرانی اشاره کرد که از اهالی بحرین بود و با حضور در مدینه و طی پرسش و پاسخ هایی، حقانیت اسلام برای او محرز گردید و اسلام آورد (صابری همدانی، 1346، صص 121 - 119).
5) از این گونه شواهد می توان استنتاج نمود که اگر پیامبر مأمور بود که بالاصاله دیگران را به حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن به دین خدا بخواند (نحل / 125) و نه با شمشیر و زور و تحکم، در مواجهه با اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر نیز از همین مجاری، بهره کافی و وافی را می بردند؛ با مواضع حکیمانه و یا سخنان حکمت آمیز، افراد را اقناع و مجاب می نمودند و یا با موعظه نیکو و در شرایط آماده، دل ها را می ربودند و یا با جدال احسن (نیکوترین شکل مجادله)، آنها را به تعامل سالم و دوستانه دعوت می نمودند که ممکن بود با حفظ دین خود، طی قرارداد و عهدنامه و قول و قراری، ذیل حکومت اسلامی با حفظ امنیت و سلامت به زندگی ادامه دهند و یا در مواردی آنقدر تحت تأثیر قرار می گرفتند، که به آیین نبوی روی آورده و از باروهای سابق دست می شستند.

ج) نتیجه گیری

1) در این نوشتار کوتاه این مدعا مدلل گردید که پیامبر با اهل کتاب چه در زمانی که در موضع قدرت بودند و چه در موضع ضعف بودند، تعامل مثبت و سازنده داشتند، تا حدی که برخی از حتی نخبگان اهل کتاب صرفاً از طریق نامه و یا ارسال سفیر و از طریق ارتباط غیر مستقیم با پیامبر، مسلمان می شدند.
2) برخورد خشونت آمیز و قهرآلود پیامبر با برخی از اهل کتاب و خصوصاً یهودیان، از حقایق غیر قابل انکار است. به عبارت دیگر، اسلام هم دین رحمت است و هم دین خشونت. اما سخن آنجا است که از این دو، کدام نقش کلیدی تر و محوری تری دارند؟ از آنجا که پیامبر، بارزترین خلیفه خدا در روی زمین و مظهر جمال و جلال الهی است و خداوند نیز هم رحمان است و هم منتقم، هم رحیم است و هم جبار؛ پیامبر نیز به عنوان جانشین خدا باید هم اهل رأفت باشد و هم [اهل] شمشیر؛ ولی مهم آن است که کدام یک از این دو بر دیگری سیطره و سبقت دارد و کدام یک در خدمت آن دیگری است؟
پاسخ این پرسش درباره خداوند بنا به آنچه در دعای جوشن کبیر آمده، این است که رحمت خدا واسعه و فراگیر است و رحمت خداوند بر غضبش تقدم و پیشی گرفته است:
«یا من سبقت رحمته غضبه» (مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، فراز 19).
از این رو پیامبر نیز باید ابتدا و بالاصاله مظهر رحمت خدا باشد و در صورت ضرورت اهل غضب باشد. به عبارت دیگر، شیوه برخورد عطوفانه و مشفقانه پیامبر با اهل کتاب از یک مبنای محکم اعتقادی برخوردار بوده و تعامل اخلاقی و تربیتی پیامبر، دارای مبانی و اصولی است که می بایست مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار گیرد.
3) گرچه رفتار پیامبر با اهل کتاب در بیش از 14 قرن پیش، حتی در آن سطح که در قالب قراردادهای حقوقی و سیاسی نیز آمده است، با جدیدترین کنوانسیون های حقوق مدنی و سیاسی برابری می کند، اما ترابط پیامبر با اهل کتاب در سطح حقوقی و مدنی و سیاسی خلاصه نشده و گفتمان حاکم بر ارتباطات پیامبر با پیروان ادیان دیگر، عمدتاً اخلاقی، معنوی و تربیتی بود و از این رو بسیاری از افراد در مواجهه با پیامبر، مسحور و شیفته ایشان شده و تسلیم دینی می شدند که او عرضه می نمود.
4) شیوه ارتباط پیامبر با اهل کتاب نیز گاه مستقیم و گاه غیر مستقیم، مکتوب و شفاهی و... بود و مخاطبان نامه ها و کلمات پیامبر نیز یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و صابئین (9) بودند؛ این مخاطبین نیز در دو سطح نخبگان و فراتر از نخبگان قابل دسته بندی اند، که به حسب ضرورت و موقعیت مخاطب، از سه طریق حکمت، موعظه حسنه و یا جدال احسن (بهره گیری از بهترین شیوه های جدل) مورد دعوت و مذاکره قرار می گرفتند.
5) عصاره مباحث این مکتوب کوتاه را در قالب جدول زیر می توان به نمایش گذارد:

 

نام پیروان ادیان

یهودیان
مسیحیان
زرتشتیان
صابئیان

نوع موضع پیامبر

دینی- اخلاقی محض

دینی- اخلاقی و موضع سیاسی

طرق مواجهه پیامبر با اهل کتاب

حکمت
موعظه حسنه
جدال احسن

(رحمت بالاصاله)

شمشیر و تحکم

(زور بالطفیل)

مقول بندی مخاطبان

نخبگان سیاسی و دینی اهل کتاب

مخاطبان غیر نخبه و یا مخاطبان عام (اعم از نخبه و غیر نخبه)

عکس العمل اهل کتاب در برابر رفتار نبوی

مسلمان شدن و بازگشت از آیین خود

باقی ماندن به دین خود و ادامه زندگی مسالمت آمیز در ذیل حکومت اسلامی

ایستادگی و جنگ

شیوه رفتار پیامبر

نظری

مستقیم

رحمت مدار

غیرمستقیم

عملی

مستقیم

غیرمستقیم

پی نوشت ها :

1. برای شرح مبسوطی از موضع حداقل ر. ک. ترنبری: 1379.
2. در تفسیر آیه یاد شده (آل عمران / 159)، مرحوم آیه الله طالقانی در تفسیر «پرتوی از قرآن» (ج 5: 399 - 398)، داستان شیوه برخورد ملاطفت آمیز و محفوف به رحمت پیامبر اکرم با مشرکان مکه که 13 سال در مکه، پیامبر را رنجاندند و در مدینه نیز جنگ ها و مشقات زیادی را تحمل نمودند، به صورت بسیار زیبا (در مقایسه با تفاسیر دیگر موجود) ترسیم نموده اند.
3. البته برخی مستشرقین و محققین غربی انصاف به خرج داده و تهمت زورمدار و شمشیر محور بودن پیامبر دین اسلام را نفی نموده اند. در این زمینه دیدگاه «کارلایل»، «بودلی»، «ساواری» و... در موضوع را ببینید در: آل اسحاق خوئینی: 1370؛ همچنین در دفاع از تأثیرات مثبت فرهنگ اسلامی خصوصاً بر اروپاییان، رساله دکتری خانم «زیگرید هونکه» نیز قابل مراجعه است: هونکه، 1373: فرهنگ اسلام در اروپا.
4. بارزترین و جدیدترین موضع، سخنرانی پاپ «بندیکت شانزدهم»، رهبر کاتولیک های جهان در 12 سپتامبر 2006 م. در دانشگاه رگنسبورگ آلمان (با عنوان: ایمان، خرد و دانشگاه: خاطرات و واکنش ها) است که به نقل از دیالوگی مابین امپراطور بیزانس در قرن 14 م. و اندیشمند ایرانی مسلمان، مدعی شده است که اسلام برخلاف مسیحیت، کمتر از منطق پیروی می کند و اسلام دین خشونت است.
5. تفصیل این داستان در سیره ابن هشام (ج1) آمده است.
6. مجموعه مراسلات و مکاتبات رسول اکرم (ص) با حکام و سیاسیون در کتاب «محمد و زمامداران» (صابری همدانی: 1346)، یکجا و در 350 صفحه جمع آوری و تنظیم گردیده است.
7. این موارد را ببینید در: صابری همدانی، 1346، صص 182، 179 - 176 و... .
8. از جمله شبهات وارده در تعامل پیامبر خدا با اهل کتاب آن است که چرا باید اقلیت های دینی در جامعه اسلامی جزیه بپردازند؟ در پاسخ بدین اشکال گفته شده که اولاً: در مواردی از اهل کتاب جزیه گرفته نمی شد؛ در مواردی براساس مستندات تاریخی جزیه به آنها باز پس داده می شد و نهایتاً در مواردی که جزیه اخذ می شود نیز فلسفه حکم آن است که در حالی که در جامعه اسلامی و در ذیل حکومت اسلامی امنیت و حقوق اهل کتاب به دست مسلمانان تأمین و تضمین می گردد، اما آنها نسبت به فریضه جهاد و زکات که بر مسلمانان واجب است، ملزم نبودند و لذا در صورت مشارکت ذمیان در خدمت نظام و دفاع از کیان اسلامی و دوش به دوش مسلمانان، پرداخت جزیه از آنها ساقط می گردید (قرضاوی، 1382، صص 118 - 114).
9. درباره این مدعا که صابئین مندایی (و نه صابئین حوال که ستاره پرست بودند) از اهل کتاب اند، حداقل ر. ک. به طباطبایی، 1363 و جعفری، 1374.

منابع:
قرآن کریم
- ابن هشام، السیره النبویه، ج 1.
- آل اسحاق خوئینی، علی اسلام از دیدگاه دانشمندان، ج 1، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370.
- ترنبری، پاتریک حقوق بین الملل و حقوق اقلیت ها، ترجمه آزیتا شمشادی - علی اکبر آقایی، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبری، 1379.
- جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام تا سال چهلم، قم، مؤسسه در راه حق، 1366.
- جعفری، یعقوب، پژوهشی درباره صابئین، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1374.
- سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج 1، قم، نشر دانش اسلامی بی تا.
- صابری همدانی، احمد، محمد (ص) و زمامداران (پیرامون نامه های پیامبر اسلام به زمامداران)، قم، انتشارات مؤسسه مطبوعات دارالعلم (چاپ سوم)، 1346.
- طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج 5، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1358.
- طباطبایی، محیط، مقاله صابئین اهل کتاب اند، در کتاب: یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1363.
- قرضاوی، یوسف، غیر مسلمانان در جامعه اسلامی، ترجمه مرحوم (داود) دشتی، تهران، نشر احسان، 1382.
- قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.
- هونکه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضی رهبانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (چاپ چهارم)، 1373.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ویژگی های پدیده تکفیر و موضع سنت نبوی (ص) نسبت به آن

نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی
پژوهشگر و محقق


 
"تکفیر" مسئله جدیدی نیست و در طول تاریخ دارای ریشه ها و شواهدی است گو اینکه نکته تازه در آن، مطرح شدنش به عنوان یک پدیده اجتماعی سازمان یافته و مبتنی بر امکانات و مکانیسم های گسترده و ریشه داری آن در پیش زمینه ها و سابقه های ذهنی تاریخی است.
از آن گذشته، دخالت های آمریکا در امور مسلمانان، به این مسئله ابعاد پیچیده ای بخشید بطوری که آنرا در پرتو شرایط و فشارهای معینی، قادر ساخته که بر سر راه وحدت اسلامی بمثابه مانع جدی، مطرح شود و مصلحان این امت را نگران مسئله تقریب و کاهش فعالیت های مربوط به آن یا خدای ناکرده توقف این نوع حرکت ها ساخته و امت را همچون بازیچه ای در دست دشمنان و لقمه چربی در اختیار مستکبران قرار داده است.
اگر خواسته باشیم افتراها و دروغ پردازی ها و تحریف های انباشته نزد بسیاری از مردم جهان درباره اسلام را بزداییم، ناگزیر اولین گام ما باید پرداختن به بحران تکفیری باشد که مسلمانان بدان گرفتار آمده اند، زیرا در صورت عدم توجه به آن، هر روز شدت و حدّت بیشتری پیدا خواهد کرد.
در این مقاله سعی شده که پدیده تکفیر با تجزیه و تحلیل ویژگی های آن، شناخته و سپس بر سنت شریف نبوی عرض شود و موضع سنت نسبت به آن روشن گردد.
اینک این ویژگی ها را یک به یک بر می شماریم و آنها را براساس سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحلیل و ارزیابی می کنیم:
ویژگی نخست: انگشت گذاردن بر "تکفیر" و گسترش عرصه آن.
این ویژگی عنصر اصلی این پدیده و شالوده اساسی آنرا تشکیل می دهد و برای همین چنین جایگاهی یافته است. حقیقت آنست که انگشت گذاردن بر "تکفیر" مبتنی بر هیچ گونه اندیشه ای نیست و کمترین خردورزی در آن بکار نرفته و اگر بر فرض بپذیریم که مبتنی بر ایده و اندیشه ای است در واقع، نوعی از اندیشه است که اجازه نمی دهد متون دینی، خود به سخن درآیند و اندیشه ای است که از متون دینی، قالب های خشکی می سازد که هیچ چشم اندازی را نمی بیند و هیچ هدف شرعی را آماج خود قرار نمی دهد.
اینک متوفی (احادیث و روایاتی) از پیامبر اکرم (ص) که دلالت بر نهی شدید آن حضرت (ص) از "تکفیر" گوینده "لا اله الا الله" یا "اهل قبله"، دارد:
هر کس برادرش را "ای کافر!" خطاب کند اگر درست گفته بود یکی از آن دو، گرفتار پیامدهای آن می شوند و در غیر این صورت، به خودش باز می گردد. (1)
* فرمان یافتم که با مردم بجنگم تا "لا اله الا الله" گویند و هر کس "لا اله الا الله" گفت، مال و جانش در امان من خواهد بود مگر از راه حق و حساب و کتابش با خداوند است. (2)
* از "مقداد با الاسود" نقل شده که گفت: ای رسول خدا با مردی از کفار برخورد کردم او با من درگیر شد و با شمشیر یکی از دستانم را قطع کرد و سپس در پناه درختی قرار گرفت و گفت که به خداوند ایمان آوردم، آیا باز هم با او نبرد کنم؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او را مکش. می گوید: عرض کردم ای رسول خدا او دستم را بریده و سپس این سخن را پس از قطع دستم، بر زبان آورده بود؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او را مکش که اگر بکشی او در جای تو پیش از کشتنش خواهد بود و تو در جای او پیش از گفتن آن سخن، خواهی بود. (3)
* "اسامه بن زید" (رضی الله عنه) می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را به "سریّه" ای اعزام داشت، صبح هنگام به "الحرقات جهینه" رسیدیم، مردی را دیدم، گفت: "لا اله الا الله"، او را از پای درآوردم. در دل اندکی نگران [درستی] کار خود شدم. آنرا برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باز گفتم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "لا اله الا الله" گفت و او را کشتی؟ عرض کردم ای رسول خدا، از ترس سلاحم چنین گفت. فرمود: آیا دلش را گشودی که دانستی از ته دل گفته یا نگفته؟ (4)
* رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرمان یافتم که با مردم بجنگم تا بگویند «لا اله الا الله" و "محمد رسول الله". اگر شهادت "لا اله الا الله" گفتند و رو به قبله ما ایستادند و نمازهای ما را خواندند و از گوشت کشتار ما خوردند، خون و مال آنان به جز به حق، بر ما حرام می شود. (5)
* وقتی پیامبر اکرم خطاب به "الخویصره" فرمود: عدالت پیشه کن! کسانی که در آن مجلس حضور داشتند به خشم آمدند و از جمله "خالد بن ولید" برخاست و گفت: ای رسول خدا! اجازه می دهید گردن او را بزنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: نه، شاید نماز خوان باشد. فرمود: شاید نماز بخواند ولی به زبان چیزی می گوید که در دل چنین نیست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من فرمان نیافته ام که دل مردم را جست و جو کنم یا شکم آنان را پاره کنم [تا بدانم در آن چه می گذرد]. (6)
* پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر مسلمانی که مسلمان دیگری را تکفیر کند و او را کافر بخواند اگر کافر نبود، خود کافر می گردد. (7)
* پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر مردی، برادرش را تکفیر کند یکی از آن دو را گرفتار پیامدهای این کار کرده است. (8)
* هم کیشان خود را تکفیر نکنید حتی اگر گناهان کبیره مرتب شدند. (9)
* هیچ کدام از اهل قبله را تکفیر نکنید حتی اگر مرتکب گناهان کبیره شده باشند. (10)
* هم کیشان مرا تکفیر نکنید حتی اگر مرتکب گناهان کبیره شدند. (11)
ویژگی دوم: عدم اعطای فرصت اندیشه و حق اظهار نظر به دیگران.
وقتی "تکفیری ها" مخالفان خود را تحت عناوین ویژه ای که خود بر می گزینند به قتل می رسانند، روشن می شود که برخوردشان با دیگران مبتنی بر عدم اعطای فرصت طرح دیدگاهها و مناقشه و بحث و گزینش به دیگران است و این اصل، با قرآن و سنت نبوی نیز کاملاً مغایرت دارد؛ مخالفت این امر با قرآن، به دلیل مغایرت کاملش با دو اصلی است که قرآن مطرح کرده است:
اصل اول: عدم اجبار در دین. خداوند متعال می فرماید: «لا اکراه فی الدین» (سوره بقره - 256) (در کار دین هیچ اکراه نیست.)
«فذکر انما انت مذکر * لست علیهم بمصیطر» (سوره غاشیه - 22) (پس پند بده که تنها تو پنده دهنده ای * تو بر آنان چیره نیستی.)
* «افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین» (سوره یونس - 99) (آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که مؤمن باشند؟)
برای توضیح این نکته که حرکت تکفیر، چگونه از بی توجهی و نادیده گرفتن این اصل قرآنی، سرچشمه می گیرد، یادآور می شویم: کسی که معتقد به عدم اجبار و اکراه در دین باشد، نمی تواند مخالفین خود را به نام دین، به قتل برساند به بیان دیگر، قتل مخالفین با ایده اجبار در دین و نه عدم اجبار در آن، همسویی دارد به گونه ای که نمی توان گفت و معنی ندارد که بگوییم: کسی مجبور به پذیرش چیزی نیست ولی با این حال به خاطر عدم پذیرش آن، به قتل می رسد، بنابراین کشتن برپایه عدم پذیرش [چیزی] به معنای پیروی از اجبار برای پذیرش است که مخالفت آن با قرآن، کاملاً روشن است.
اصل دوم: لزوم گوش دادن به سخنان [دیگران] برای پیروی از بهترین آنها.
خداوند متعال می گوید: «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب» (سوره زمر - 18) (کسانی که گفتار را می شنوند آنگاه از بهترین آن، پیروی می کنند، آنانند که خداوند راهنمایی شان کرده است و آنانند که خردمنداند.)
کاملاً روشن است که حکم به لزوم شنیدن سخنان، هیچ سنخیتی با قتل مخالفین نظری ندارد به عبارت دیگر اگر عدم اعتقاد دیگران به معتقدات ما، توجیهی برای قتل یا تکفیر آنها باشد، نباید اجازه داده می شد فضای شنیدن به سخنان بهتر، فراهم گردد و طبق این فرض، باید فرد مخالف، کشته شود؛ زیرا به دلیل داشتن عقاید غیر صحیح، محکوم به قتل شده است.
بدین ترتیب، روشن می شود که قتل مخالف، ریشه در تعصب و جهل و نادانی دارد و به هیچ وجه، کمترین ربطی به دین ندارد و حتی بشدت با آن مخالف است.
و در مخالفت اصل مورد اعمال تکفیری ها با سنت شریف نبوی (ص)، باید گفت که در تاریخ، هرگز نقل نشده که پیامبر اکرم (ص) اقدام به اجبار کسی برای پذیرش اسلام کرده باشد و گواهی تاریخ همواره کاملاً عکس آن بوده است. در ذیل به دو نمونه تاریخی در تأیید این ادّعا اشاره می شود:
نمونه اول: پیامبر اکرم (ص) پس از پیروزی بر مشرکان در پی فتح مکه، می توانست با یاری گرفتن از قدرت و سطله و توان شمشیر خود، افراد را وادار به پذیرش اسلام کند ولی جز هدایت آنان به راه حق، کار دیگری نکرد. شاهد این امر نیز این بود که نفرمود: «هر کس اسلام آورد، در امان خواهد بود» بلکه فرمود: «هر کس درب خانه خود را بست، در امان است و هر کس سلاح بر زمین گذاشت، در امان است و هر کس وارد خانه ابوسفیان شد، در امان است.»
نمونه دوم: روایت شده که وقتی یکی از شعرا، خدمت آن حضرت (ص) رسید و به ایشان گفت: «من از قرآن بهتر می آورم» فرمان قتل او را نداد بلکه در جوابش فرمود: بگو! چه داری؟ او نیز گفت: «دنت الساعه و انشق القمر - لغزال فرّ منی و نفر» (روز رستاخیز نزدیک شد و ماه دوپاره گردید به خاطر آهویی که از دستم گریخت و گریزان شد.)
رسول اکرم (ص) در پاسخش فرمود: سخنت زیباست ولی کلام خدا زیباتر است.
حقیقت آنست که گاهی ساده به زندگی و سیره پیامبر اکرم (ص) برایمان مسلم می سازد که دو اصل قرآنی (عدم اجبار در دین و لزوم گوش سپردن به سخنان دیگران) در سیره و زندگی پیامبر اعظم (ص) به اوج خود رسید به گونه ای که آن حضرت (ص) همواره مراقب بود تا از سوی مسلمانان اقدامی صورت نگیرد که جوّ فشار و اجباری بر غیر مسلمانان پدید آورد که از مخالفت کردن بهراسند و به این دلیل، اسلام آورند. به عنوان شاهدی بر این امر، کافی است آنچه را در کتب تاریخ آمده باز گوییم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه خود از میدنه به سوی مکه، در جایی به نام "عرق الظبیه" به مردی از اعراب برخورد کرد. از او درباره مردم پرسیدند ولی او هیچ خبری نداشت، به او گفتند: به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درود بفرست [احترام بگذار]. گفت: مگر در میان شما پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد؟ گفتند: آری. او نیز بر آن حضرت درود گفت. سپس گفت: اگر پیامبر خدا هستی به من بگو در شکم این شتر من چیست؟ "سلمه بن سلامه بن وقش" به وی گفت: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مپرس، بیا پیش من، خودم در این مورد به تو خواهم گفت. تو، بر آن پریده ای و در شکمش از تو، برّه ای است [!!]؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شرم بر تو باد این مرد را مسخره کردی؟ آنگاه از "سلمه" روی برگرداند. (12)
ویژگی سوم: کشتار جمعی، عملیات کشتار جمعی که گروههای تکفیری به صورت مکرر و فزاینده ای دنبال می کنند و دربردارنده خصلتی است که اسلام از هر دوی آنها آشکارا و در کمال روشنی، به دور است که عبارتند از:
الف: هدف قرار دادن زنان، کودکان و سالمندان و قتل آنها.
ریختن خون کودکان و زنان و سالخوردگان - که گروههای افراطی همه روزه در حال انجام چنین جنایاتی هستند - چیزی است که اسلام بشدت مسلمانان را از آن بر حذر داشته است. پیش از تکفیری ها نیز "خوارج" - یا گروهی از ایشان - همین کارها را می کردند؛ "فضل بن شاذان" می گوید: «و از ایشان - یعنی خوارج - کسانی هستند که قتل زنان و فرزندان را روا می دارند و می گویند: جایگاه آنان نیز همچون نطفه ها در پشت مشرکان است و می گویید: «لا حکم الا الله» و خود در تمامی این گفته ها و کرده ها، به نظر خویش عمل می کنند و بنابراین طبق رأی خود می کشند و حلال و حرام می کنند و با این حال، خوارج نیز یکسان نیستند و همدیگر را می کشند و از یکدیگر تبرّی می جویند.» (13)
با مراجعه به سنت مطهر نبوی (ص)، ملاحظه می کنیم که قتل ایشان را بشدت رد کرده و با قاطعیت تمام، ارتکاب چنین جنایاتی را نهی می کند؛ در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، قتل زنان و فرزندان را نهی فرمود. (14)
و در روایتی از امام جعفر صادق (ع) آمده است: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، قتل زنان و فرزندان را در "دارالحرب" نهی فرمود مگر آنکه در جنگ شرکت داشته باشند و حتی اگر زنان جنگیدند باید تا آنجا که می شود آنها را به حال خود گذاشت و بیمی به خود راه نداد. وقتی از کشتن آنها در "دارالحرب" نهی فرموده، به طریق اولی در "دارالسلام" باید چنین باشد.» (15)
ب- عدم تفکیک میان گناهکار کافر و بی گناه کافر:
کشتار جمعی لا محاله متضمن درهم آمیختن گناهکار و بیگناه است. این درهم آمیزی با اصل قرآنی که می گوید: «و لا تزر وازره اخری» (سوره فاطر - 18) (هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد.) کاملاً مخالف است.
در تاریخ نیز، شاهدی بر این درهم آمیزی وجود دارد و خوارج خود چنین بودند، حضرت امام علی (علیه السلام) در این باره سخن گفته و در پی تکفیر وی از سوی ایشان، به آنان فرمود: «اگر مدعی هستید که من خطا کرده ام و گمراه شده ام، چرا همه امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را با گمراهی من گمراه می دانید و آنها را هم خطاکار می خوانید و ناروا تکفیرشان می کنید؟ می خواهید شمشیرهایی را که بر دوش گرفته اید بر سر هر که بود فرود بیارید و گناهکار و بی گناه را با هم یکی پنداشته و بی پروا بیازارید؟» (16) و آنگاه با استناد به سنت پیامبر اکرم (ص) پاسخشان داده می فرماید:
«مگر فراموش کرده اید که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی زناکار را که همسر داشت فرمود تا سنگسار نمایند و پس از آن بر او نماز گزارد و میراثش را به بازماندگانش داد؟! و کسی را که آدم کشته بود، گفت تا بکشند اما آنچه از او مانده بود به نام ارث به خانواده اش بخشود؛ آری آن حضرت بنابر فرمان خدا، بدین شیوه داد مردم را می داد و هیچ گاه از سهمی که در اسلام داشتند، جلوگیری ننمود و نامشان را از طومار مسلمانان نزدود.» (17)
ویژگی چهارم: شرکت در مشوه ساختن چهره اسلام
از جمله پیامدهای فاجعه بار گسترش این پدیده شوم، مشوه ساختن چهره اسلام است؛ حقیقت آنست که اعمال خشونت آمیز تکفیری ها، سهم بسزا و فعّالی در خدشه دار ساختن چهره این دین پاک، ایفا کرده است به گونه ای که آنها -تکفیری ها - در همان زمان که دشمنان اسلام سعی در گسترش محدوده جنگ تبلیغاتی علیه اسلام و کوشش در اثبات اینکه اسلام دارای همه عناصر و ابزارهای برانگیزاننده خشونت در جامعه بشری است، دارنده با این گونه اعمال خشونت آمیز، بهترین خوراک تبلیغی را برای رسانه های غرب فراهم آورده اند و بطور ملموس [و در راستای ادعای خصمانه غربی ها] ثابت کردند که اسلام به دور از صلح و به مثابه خطری علیه بشریت بشمار می رود. این خیانت بزرگی علیه اسلامی است که پیامبر گرامی آن (ص) کوشش کرد آنرا دینی همسو با فطرت آدمی و کامل کننده اخلاق، معرفی نماید.
جامعه اسلامی باید بداند که چنانچه این گونه اعمال پست و غیر انسانی از سوی افراطیون به نام اسلام ادامه یابد و گسترش پیدا کند و ما نتوانیم آنانرا از این کارها باز داریم، حتماً ابعاد انسانی و فطری اسلام بیش از پیش پنهان شده و چنین امری منجر به تنگ تر شدن اقبال غیر مسلمانان به اسلام و ورود به این دین، خواهد گشت.
شایسته یادآوری است که چون این گونه اعمال جنایتکارانه به نام جهاد صورت می گیرد، تشویه یاد شده بیش از هر چیز این مفهوم و اصل قرآنی [یعنی جهاد] را نشانه می گیرد، حقیقت آنست که پیامبر اکرم (ص) طی سالیانی که مسلمانان در مکه مکرمه حضور داشتند هرگز اجازه نداد کسی به جهاد و حتی دفاع از خود، بپردازد؛ این امر نیز تنها در راستای پاسداری از حرمت جهاد و پاسداری آگاهانه از این مفهوم بود، زیرا آن زمان، موقعیت برای این کار مناسب نبود و چنانچه مسلمانان اقدام به جهاد می کردند، اقدامشان بیهوده و آسیب رساننده به خود جهاد و به حاشیه راندن آن و به هدر دادن قابلیت ها و امکانات سترگ و تشویه چهره واقعی آن بشمار می رفت. ولی زمانی که مسلمانان وارد "مدینه" شدند و فرهنگ [اسلامی] و قدرت و اتحاد و عدّه و عددشان شکل گرفت، ایستادگی و مقاومت آگاهانه در برابر تجاوزات مشرکان را آغاز کردند و وارد [فاز] جهاد گشتند و بدین ترتیب، قابلیت های جهاد بیش از پیش شکوفا گردید و نبردهایشان برخاسته از بصیرت و آگاهی و حساب شده بود.
حضرت علی (علیه السلام) در توصیف یاران پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «ایشان بصیرت هایشان را بر شمشیرهایشان حمل کردند.»
در آن زمان بکارگیری نابخردانه و حساب نشده شمشیر و به دور از هر گونه اندیشه و بصیرتی از سوی خوارج، صورت گرفته بود؛ مولای متقیان علی (علیه السلام) درباره ایشان می فرماید: «مردمی دل سخت و زشتخو و بردگانی فرومایه و کینه جو که از هر سو گرد هم آمده اند و از میان آنهایی که اصل و نسبشان معلوم نیست دست چین شده اند، کسانی هستند که چیزی نمی دانند و سزاوار است که آموزش و پرورش ببینند و شایسته است که از آنها مواظبت بشود تا درس بخوانند.» [نهج البلاغه، ابتدای خطبه ی شماره 238].
بدتر از خوارج در این عرصه، کسانی هستند که اخیراً به نام تکفیری ها مطرح شده اند؛ زیرا جنایاتی که تحت عنوان جهاد مرتکب می شوند در هیچ کدام از دوره های تاریخ اسلام سابقه نداشته و با این کار خود، به چهره جهاد بشدت آسیب رسانده و آوازه ی آنرا سخت در نظر دیگران، مشوه ساخته اند بطوری که آنها به جهاد به عنوان سمبل خشونت غیر انسانی، می نگرند.
ویژگی پنجم: ایجاد تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان
درگیری میان فرقه های اسلامی - همچنانکه می دانیم - مخالف قرآن و مغایر با کوشش ها و پافشاری های پیامبر اکرم (ص) در تشکیل امت و برقراری برادری اسلامی میان افراد آنست.
کافی است تنها به برخی روایات نبوی برای اثبات لزوم وحدت و اجتناب از تفرقه، اشاره ی داشته باشیم از جمله اینکه:
به فرموده آن حضرت (ص): «بندگان خدا! برادر یکدیگر باشید.» (18)
و نیز: «به همدیگر خشم نگیرید، رشک مبرید، پشت به یکدیگر نکنید و بندگان خدا! برادر همدیگر باشید و روا نیست که مسلمانی بیش از سه شب از برادر خود بی خبر بماند.» (19)
و نیز فرموده آن حضرت (ص): «بر شماست که با یکدیگر آمد و شد و عطوفت داشته باشید و از گسست و رشک و پشت به یکدیگر کردن، بپرهیزید و برادر یکدیگر باشید. مؤمن، برادر مؤمن است؛ او را خیانت نمی کند، رها نمی کند، تحقیر نمی کند و گفته مخالف با او را نمی پذیرد.» (20)
با توجه به آنچه گفته شد، روشن می شود که:
- با توجه به نفی قرآنی و نبوی درگیری و تفرقه، هرگز نباید اقدام به درگیری و تفرقه یا مشارکت در این کار یا پوشش برای آن و سرانجام برنامه ریزی برای این کار کرد.
- اینکه وقتی اصل ورود به درگیری، مخالف با قرآن و سیره و سنت پیامبر اکرم (ص) بشمار می رود، مسلم است که گناه کسانی که اقدام به تفرقه خونین میان مسلمانان می کنند و درگیری های عمیق میان طوایف مختلف آنها ایجاد می نمایند، بسیار بزرگ است.
حقیقت آنست که در جامعه اسلامی چیزی همچون عامل تکفیر، باعث درگیری ها و دشمنی ها و اختلاف های عمیقی میان فرزندان امت اسلامی نشده است و متأسفانه این امر به عنوان عامل تفرقه مسلمانان امروزه به عنوان پدیده ای که بحران بسیار خطرناکی برای اسلام و مسلمانان به دنبال داشته، مطرح شده است.

پی نوشت ها :

1. "صحیح مسلم"، ج 1، حدیث 57.
2. "بخاری" [1335] و "مسلم" [32/20] آنرا روایت کرده اند.
3. "بخاری" [158/96] و "مسلم" [155/95] آنرا روایت کرده اند.
4. "مسلم" [158/96] و "البخاری" [4021] آنرا روایت کرده اند.
5. "بخاری" [385] آنرا روایت کرده است.
6. "صحیح البخاری" 164/5، "صحیح مسلم" 17/7.
7. "سنن ابی داود" 221/4.
8. "صحیح مسلم" 56/1.
9. کنزالعمال، جلد 1، صفحات 216 - 215.
10. "کنزالعمال"، جلد 1، صفحات: 216 - 215.
11. "لسان المیزان"، "ابن حجر"، جلد 3 صفحه 123.
12. ابن هشام الحمیری، "السیره النبویه"، جلد دوم صفحات " 449 - 445؛ ابن کثیر، "السیره النبویه"، جلد 2 صفحات: 391 - 389؛ ابن کثیر، "البدایه و النهایه" جلد 3، صفحات: 320 - 319.
13. (الفضل بن شاذان الازدی) "الایضاح"، صفحات 50 - 48.
14. (الحر العالمی) "وسائل الشیعه" (آل البیت)، جلد 15، صفحات: 65 - 64؛ (ابن ابی جمهور الاحسائی) "عوالی اللئالی"، جلد 1 صفحات: 136 - 135؛ "السنن الکبری" (البیهقی) جلد 9، صفحه 78.
15. (الحر العاملی)، "وسائل الشیعه" (آل البیت) جلد 15، صفحات 65 - 64.
16. "نهج البلاغه" جلد 2، صفحات 8 - 7 [خطبه ی 122].
17. همان منبع.
18. "صحیح البخاری"، جلد 6، صفحات 137 - 136؛ "مسند احمد"، جلد 1، صفحه 5.
19. "سنن ابی داود"، جلد 2، صفحات 459 - 458.
20. (میرزا نوری "مستدرک الوسائل"، جلد 9، صفحات: 50 - 49.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

نگاهی به سه اصل اساسی در سیره ی تربیتی نبوی
 





 

مفهوم و تعریف تربیت

واژه ی تربیت از ریشه ی «رُبُوّ» به معنی زیادت و فزونی و رشد و بر آمدن گرفته شده است (1)، و کاربردهای گوناگون از این ریشه همه همین معنا را در بردارد. «رَبْو» نفس عمیق و بلند را گویند که موجب بر آمدن سینه است. «رِبوَه» یعنی سرزمین بلند و مرتفع (2). «رابیَه» نیز به همین معناست (3). و «ربا» یعنی افزون شد و نمو کرد که در اصطلاح شرع مخصوص به افزون شدن سرمایه با غیر از سود شرعی است. «أرببّتَان» دو قسمت گوشت بُن ران در قسمت کشاله ی ران را گویند که بالا می آید و حالت برآمدگی دارد. «أربی علیه» یعنی بر او اشراف و احاطه یافت.
«رَبَیْتُ الوَلَدَ فَرَبَا» یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد. (4)
در قرآن کریم همین معنا یعنی بزرگ کردن در مفهوم رشد جسمی آمده است.
(وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً) (5).
و بگو: پروردگارا، آن دو (پدر و مادر) را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند.
(قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیداً وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ) (6).
[فرعون به موسی] گفت: آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت پیش ما نماندی؟
راغب اصفهانی - لغت شناس بزرگ - می نویسد: «رَبَیتُ» (تربیت کردم) از واژه ی «رُبُوّ» است و گفته اند اصلش از مضاعف یعنی «رَبَّ» (رَبَبَ) بوده است که یک حرف آن برای تخفیف در لفظ به حرف (ی) تبدیل شده است مانند «تَظَنَّنتُ» که «تَظَنَّیتُ» شده است. (7)
«رَبّ» به معنای مالک، خالق، صاحب، مدبّر، مربّی، قیّم، سرور و منعم است و نیز اصلاح کننده هر چیزی را «ربّ» گویند. (8) بنابراین «ربّ» به معنای مالک و مدبّر و تربیت کننده است.
راغب اصفهانی می نویسد: «ربّ» در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حدّ نهایی و تامّ و کمال خود برسد. (9)
آن چه در تربیت روی می دهد همین مفهوم است و البته نقش ایجادی در تربیت از آن «ربّ العالمین» است و جز او همه نقش اعدادی دارند. بنابراین، تربیت رفع موانع و ایحاد مقتضیات یعنی اعداد است تا استعدادهای انسان از قوه به فعل در آید و شکوفا شود و چون در تربیت در سیره ی نبوی، مقصد و مقصود «کمال مطلق» است، می توانیم تربیت را چنین تعریف کنیم:
«تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آن که استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود».
انسان موجودی است با استعدادهای شگفت و گرانقدر، چنان که از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود:
«الناسُ مَعادنُ کَمَعادن الذَّهَب و الفضَّه» (10). مردم چون معادل طلا و نقره اند.
با این تعبیر باید آن چه را که مانع شکوفایی استعدادهای انسان است رفع کرد و زمینه های مساعد را فراهم ساخت تا استعدادهای انسان به فعلیت رسد و انسان متصف به صفات و کمالات الهی شود و این تحولّ با اهتمام و کوشش خود انسان میسّر می شود.

جایگاه و اهمیت و ضرورت تربیت

انسان شگفت ترین مخلوق خداوند و والاترین نشانه ی قدرت حق است. انسان مستعدّ اتصاف به همه ی صفات و کمالات الهی است و آفریده شده است تا به مقام «خلیفه اللهی» رسد و این سیر جز با تربیت حقیقی میسّر نمی شود.
حقیقت انسان، حقیقی ملکوتی است و انسان با طیّ مراتبی، قوس نزولی را طیّ کرده است و در این مرتبه ی خاکی و در پایین ترین مراتب وجود قرار گرفته است و با تربیت می تواند به حقیقت وجود خویش دست یابد و متصف به والاترین کمالات شود. خدای متعال در این باره یادآور شده است:
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ، ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) (11).
بی گمان انسان را در نیکوترین صورت و هیئت آفریدیم، آن گاه او را به پایین ترین مراتب نازل کردیم.
مگر آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پس ایشان راست مزدی بی پایان (بی منت). امام خمینی درباره ی سیر تربیت انسان می فرماید:
«انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا ما فوق طبیعت، تا برسد بر آن جایی که مقام الوهیت است. سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نبیند. این موجود قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویت ها را در خودش با تربیت صحیح ایجاد بکند و برسد به مقامی که حتی فوق مقام ملائکه الله باشد.
انسان موجودی است که خدای تبارک و تعالی او را خلق کرده است برای این که همه ی جهاتی که در عالم هست، در انسان هست، منتها به طور قوه است، به طور استعداد است و این استعدادها باید فعلیت پیدا بکند، تحقق پیدا بکند». (12)
پیام آوران الهی آمده اند تا زمینه های چنین تحول مقدسی را فراهم کنند، انسان را از مرتبه ی اسفل به اعلا بکشانند و از ظلمات حیوانیت به نور انسانیت برسانند. تربیت در سنت پیام آوران الهی خروج از ظلمات به سوی نور است و کتاب انبیا، کتاب تربیت انسان است. خدای متعال درباره ی قرآن کریم و رسالت تربیتی پیامبر اکرم (ص) خطاب به آن حضرت فرموده است:
(الر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ) (13).
[این قرآن] کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را به خواست و فرمان پروردگارشان از تاریکی ها به روشنایی بیرون آری، به راه آن توانای بی همتا و ستوده.
اگر این تحول نورانی براساس تربیتی ربانی در انسان محقق نشود، انسان در مرتبه ی حیوانات خود متوقف می ماند و استعدادهای خود را در این جهت به کار می گیرد. همه ی تلاش پیام آوران الهی بر این بوده است که انسان تربیت کنند. به بیان امام خمینی:
«تمام انبیا موضوع بحثشان، موضوع تربیتشان، موضوع عملشان، انسان است. آمده اند انسان را تربیت کنند، آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه ی طبیعت به مرتبه ی عالی ما فوق الطبیعه، مافوق جبروت برسانند.
تمام بحث انبیاء در انسان است. از اول هر یک از انبیا که مبعوث شدند برای انسان و برای تربیت انسان مبعوث شدند... انبیا آمدند که ما را هشیار کنند، تربیت کنند. انبیا برای انسان آمدند و برای انسان سازی آمدند. کتب انبیا کتب انسان سازی است. قرآن کریم کتاب انسان است. موضوع علم انبیا انسان است. هرچه هست حرف با انسان است. انسان منشأ همه ی خیرات است و اگر انسان نشود، منشأ همه ی ظلمات است. این موجود بر سر دو راهی واقع است، یک راه، راه انسان و یک راه، راه منحرف از انسانیت است تا از چه حیوانی سر بیرون بیاورد». (14)
پیام آوران الهی آمده اند تا راه تربیت را بر آدمیان بگشایند و مردمان را به ربّانی شدن بخوانند:
(مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ وَلکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ) (15).
هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکم و پیامبری دهد، آن گاه وی مردمان را گوید: به جای خدا بندگان من باشید. بلکه [باید بگوید:] به سبب آن که کتاب [آسمانی] تعلیم می دادید و از آن رو که درس می خواندید، ربّانی باشید.
دلالت آیه در این که همه ی تلاش های تربیتی باید به سوی ربّانی شدن باشد کاملاً روشن است، مؤدبّ شدن به ادبی الهی که اتصاف به صفات خدا و پیروی از آداب پیامبر گرامی اش و اهل بیت آن حضرت است:
(فالأدب مع الله بالاقتداء بآدابه و آداب نبیّه و أهل بیته عَلیهمُ السلامّ )(16).
پس ادب نسبت به خداوند پیروی از آداب الهی و آداب پیامبرش و اهل بیتش است که درود خدا بر آنان باد.
و این تربیت نیاز به قواعدی دارد که این قواعد در سیره ی حضرت ختمی مرتبت در کامل ترین صورت جلوه کرده است.

معنای مفهوم سیره

واژه ی «سیره» اسم مصدر «سیر» است. «سین و یاء و راء» ریشه ای است که بر گذشتن و روان شدن و حرکت کردن دلالت می کند (17) و نیز به معنای رفتن و سیر کردن در زمین است. (18)
سه حرف «سین و یاء وراء» به صورت «سیر» هم حرکت در روز و هم حرکت در شب را معنا می دهد، در حالی که به صورت «سری» تنها حرکت در شب را افاده می نماید (19)، چنان که در آیه ی نخست سوره ی اسراء در معنای اخیر آمده است.
«سِیرَه» بر وزن «فِعْلَه» است یعنی هیئت و حالت و نوع نشستن و سیره که اسم مصدری است که بر هیأت و حالت و نوع عمل دلالت می کند (20)، چنان که «جَلْسَه» یعنی نشستن، و «جِلْسَه»، بیانگر نوع حرکت است (21)، لذا اهل لغت در توضیح معنای آن گفته اند: «سیره» طریقه، هیئت و حالت است (22) و نیز آن را سنت، مذهب، روش، رفتار، راه و رسم، سلوک و طریقه معنا کرده اند و از «سیره ی فرد» به صحیفه ی اعمال او و کیفیت سلوکش میان مردم تعبیر کرده اند (23). راغب اصفهانی درباره ی این واژه می نویسد: «سیره، حالت و روشی است که انسان و غیر انسان، نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی باشد، چنان که گفته می شود فلانی سیره و روش نیکو یا سیره و روش زشت دارد» (24).
با توجه به آن چه اهل لغت گفته اند می توان «سیره» را نوع رفتار و سبک رفتار و طریقه ی زندگی معنا کرد.

پیشینه ی کاربرد اصطلاحی واژه ی سیره

«سیره» هنگامی که به عنوان یک رشته از مباحث تاریخی، موضوع بحث مورخان قرار گرفت، آن چیزی را که می بایست در بر می گرفت، شامل نگشت. مورخانی که در احوال پیامبر اسلام (ص) کتاب نوشتند، عنوان تاریخ خود را «سیره النبی» گذاشتند، و شاید نخستین رشته ی تاریخی که مورد توجه و نظر مسلمانان قرار گرفت همین «علم السیره» باشد (25). محتمل است که آنان می خواسته اند سبک رفتار یا رفتار شناسی پیامبر را بیان کنند، اما به صرف رفتار قناعت کرده اند (26). آنان «سیره» را به معنای شرح وقایع زندگی رسول خدا (ص) به کار بردند: حوادث پیش از بعثت، بعثت و حوادث پس از آن و جنگ های پیامبر (27).
مارسدن جونز (Marsden Jones) در مقدمه ی محققانه ی خود بر کتاب مغازی واقدی یاد آور شده است که تردیدی نیست که واژه ی «سیره» به معنی شرح وقایع زندگی پیامبر به کار رفته است و این امر پیش از آن که ابن هشام آن را در مورد کتاب خود به روایت از ابن اسحاق به کار برد، استعمال می شده است، چنان که از خبرابوالفرج اصفهانی در کتاب الأغانی بروشنی بر می آید استعمال واژه ی «سیره» در مفهوم اصطلاحی آن (تاریخ زندگی پیامبر) در زمان محمد بن شهاب زُهری (58 - 124 هـ. ق) معمول و متداول بوده است (28).
ابوالفرج اصفهانی از قول مدائنی ضمن اخبار خالد بن عبدالله قَسری (66 - 126 هـ. ق) حاکم کوفه و بصره طی سال های 105 تا 120 هجری (29)، می نویسد: «ابن شهاب می گفته است که خالد بن عبدالله قسری به من گفت: کتابی درباره ی انساب برایم بنویس. من کار را با نوشتن نسبت مَضّر آغاز کردم و هنوز آن را به پایان نبرده بودم که گفت: این کار را قطع کن که خداوند بن و ریشه آن ها را قطع کرده است و برای من سیره (شرح حال پیامبر) را بنویس» (30).
بدین ترتیب واژه ی «سیره» در مفهوم اصطلاحی آن در قالب شرح احوال و تاریخ زندگی پیامبر شکل گرفت و همچنان باقی ماند و به عنوان «رفتار شناسی» و «روش شناسی» و «سبک زندگی» مورد عنایت جدی قرار نگرفت.

سیره شناسی

سیره شناسی در معنای حقیقی آن به معنی رفتار شناسی و سبک شناسی است و در واقع شناخت اصول و قواعدی است که یک فرد صاحب اصول و قواعد در رفتار و کردار خود دارد.
سیره در این معنا از جنس منطق عملی است، یعنی همان گونه که اصول و قواعدی وجود دارد که رعایت آن ها تفکّر را به سامان می نماید، اصول و قواعدی وجود دارد که رفتار و عملکرد را به سامان می سازد، آن ها معیارهای نظری است و این ها معیارهای عملی (31). از این رو «سیره» عبارت است از مجموعه اصولی عملی، کلی، ثابت و مشخص که می تواند راهنمای عمل و جهت دهنده به رفتار کردار و معیار زندگی باشد.
و رسول خدا (ص) انسانی صاحب سیره بوده است و در امتداد وجود آن حضرت اهل بیت وی ادامه دهندگان همان سیره بوده اند، یعنی در تمام زندگی خود در عرصه های مختلف براساس اصولی معین رفتار کرده اند و این اصول، قواعدی معیار برای زندگی است.

استخراج سیره

ریشه و اساس اصول سیره ی نبوی در قرآن کریم است. خدای سبحان پیامبر اکرم (ص) را نمونه ای نیکو برای پیروی در همه ی زمان ها برای اهل ایمان معرفی کرده است:
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً) (32).
قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست؛ برای آن کسی که به خدا و روز باز پسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.
قرآن کریم که پیامبر اکرم (ص) را به عنوان بهترین سرمشق زندگی معرفی کرده، راه و رسم آن حضرت را نیز در حوزه های مختلف در بیان مستقیم و غیر مستقیم به اجمال معرفی فرموده است. در امتداد قرآن کریم، احادیث نبوی و ولوی و سپس رفتار و عملکرد پیامبر اکرم (ص) و اوصیای آن حضرت گنجینه ی استخراج سیره است. از مجموع این مواد می توان اصول سیره را استخراج نمود. در این استخراج تشکیل دادن خانواده ی حدیث و خانواده ی رفتار و عملکرد و پالایش و گزینش آن ها، مسیر دستیابی به اصول را هموار و ضریب اطمینان را به حد مطلوب می رساند و از آن جا که تمام آموزه های قرآن کریم و پیامبر اکرم (ص) و دیگر معصومین برای تربیت فرد و جامعه است، تمام اصول سیره ی نبوی در عرصه های مختلف فردی، اجتماعی، مدیریتی، خانوادگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی، تربیتی است. ولی در عین حال می توان اصولی را به عنوان اصول سیره ی تربیتی پیامبر لحاظ کرد و هر برنامه، تصمیم، اقدام و رفتار تربیتی را بر آن استوار نمود.

اصول سیره ی تربیتی

در نظام تربیتی نبوی، مجموعه ای اصول مشاهده می شود که اصول ثابت و حاکم بر تمام امور تربیتی می باشند که مهم ترین آن اصول عبارتند از:
اصل اعتدال
اصل تدّرج و تمکّن
اصل تسهیل و تیسیر
اصل زهد
اصل تعقّل
اصل تفکّر
اصل تدبّر
اصل کرامت
اصل عزّت

اصل اعتدال

هر حرکت و فعل تربیتی باید بر اعتدال استوار باشد و از حد وسط بیرون نرود و به افراط و تفریط کشیده نشود تا حرکت و فعلی مطلوب باشد. پیامبر اکرم (ص) دینی را برای بشر به ارمغان آورده است که آیین تربیتی آن به اعتدال در هر امری فرا می خواند و مجموعه ی قوانین و مقررات و آداب دینی آن به گونه ای است که مردمانی معتدل تربیت شوند. خدای متعال، امت اسلامی را امتی معتدل و میانه معرفی می کند و نمونه ای را که این امت باید خود را با او تطبیق دهد و در پی او رود، پیامبر اکرم (ص) معرفی می نماید.
(وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً) (33).
و این چنین شما را امتی میانه (معتدل)، ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.
امت میانه یعنی امتی که در هیچ امری از امور، خواه نظری و خواه عملی، افراط و تفریط نمی کند و همه ی برنامه هایش در حدّ اعتدال است و معیار تنظیم همه ی امور برای این امت پیامبری است که جلوه ی تمام عیار اعتدال و میانه روی است، چنان که علی (ع) درباره ی آن حضرت فرموده است:
«سیرتُهُ القَصْدُ» (34).
سیره و رفتار او میانه روی است.
رسول خدا (ص) که الگوی به تمام معنای اهل ایمان است، در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره ی امور و سیاست و حتی در رویارویی با دشمنان و در میدان نبرد اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد، در خبر مشهور و متّفق شیعه و سنی آمده است که حسین (ع) گفت: از پدرم امیرمؤمنان (ع) درباره ی سیره رسول خدا (ص) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: «کانَ رَسولُ الله (ص) مُعتَدلَ الأمْر غَیْرَ مُختَلف» (35).
رسول خدا (ص) در همه ی امور معتدل و میانه رو بود، گاهی افراط و گاهی تفریط نمی کرد.
راه و رسم پیامبر، راه و رسمی معتدل بود و آن را به عنوان بهترین روش زندگی به مسلمانان توصیه می نمود و می فرمود:
«خَیْرُ الأمُور أوسَطُها» (36).
بهترین کارها حدّ وسط آن هاست.
خداوند در آیاتی چند، پیامبر گرامی اش را مخاطب قرار داده و اعتدال در امور مختلف را به او یادآور شده است و پیروان آن حضرت را نیز آموخته است که آن پیام آور راستین و معتدل تأسی جویند.
(وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً) (37).
نماز خویش را به آواز بلند مخوان و آن را آهسته هم مخوان و میان این دو راهی [معتدل]. برگزین.
در این جا خدای سبحان، پیامبر را به اعتدال در دینداری فرمان داده است. (38)
(وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى‏ عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً) (39).
هرگز دستت را به گردنت مبند (بخل و امساک مکن) و آن را یکسره مگشای (هرچه داری به گزاف و زیاده روی مده) که نکوهیده و در مانده بنشینی.
در این جا خدای متعال، رسول خدا را به اعتدال در انفاق راه نموده است. (40)
پیامبر اکرم (ص) در تمام زندگی خود بر اعتدال تلاش نمود و دوران مکّی و مدنی را به اعتدال پیش برد و حتی در مقابله با دشمنان و آن همه افراط و تندروی از اعتدال و میانه روی دور نگردید و فرمان الهی به اعتدال را به خوبی پاسداشت و امت خود را نیز چنین می خواست. از امام باقر (ع) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمود:
«إن هذا الدّین متین فأوغلُوا فیه برفق و لا تُکَرّهُوا عباده الله إلی عباد الله فَتَکُونُوا کالرَّا کسب المنبت الذی لا سفرا قَطَعَ و لا ظَهراّ أبقی».
همانا این دین، دینی محکم و متین است، پس با ملایمت در آن درآیید (تندروی نکنید) و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافتی را پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است) (41).
آنان که اندازه نمی شناسد و در هر امری زیاده روی یا کوتاهی می کنند به مقصد نمی رسند، برای اندازه شناسی و اتصاف به اعتدال همه جانبه، بهترین و کوتاه ترین راه، تأسی به نمونه ی کامل اعتدال است. رسول خدا (ص) به کمال اعتدال در اخلاق نیکو خوی ها و صفات دست یافته بود و هر که در این امر بدو نزدیک است، به میزان نزدیکی به او، به خدا نزدیک باشد (42) و به سعادت دست یابد و هر که در این امر از او دور است، به همان میزان از خدا دور باشد و از سعادت محروم شود. پیامبر اکرم (ص) و اوصیای آن حضرت جلوه ی کامل صراط مستقیم اند و تأسی به اخلاق معتدل آنان، راه رستگاری است، آن که خُلقی معتدل می یابد، در صراط مستقیم گام می گذارد. (43)

همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است

میانه چون صراط المستقیم است
ز هر دو جانبش قعر جحیم است

راه اصلاح فرد و جامعه راه اعتدال است و هرگونه افراط و تفریط مانع کمال است، و چنین است که افراط زمینه ساز تفریط است و بالعکس. افراط در امور اجتماعی موجب واکنش در جهت تفریط می شود، همچنان که تفریط موجب واکنش در جهت افراط می شود و این روند ناسالم جامعه را دچار پریشانی و تزلزل می سازد و تا زمانی که راه نیکوی اعتدال میان افراط و تفریط آشکار و پایدار نشود، حرکت به سوی کمال ناممکن خواهد بود. پیام آور اعتدال تأکید فراوان داشت که امتش به او تأسّی جویند و از افراط و تفریط دوری کنند و سیرت میانه روی اختیار نمایند و از همین رو با اصرار می فرمود:
(أیُّها الناسُ، عَلیکم بالقصد، عَلَیکُم بالقَصد، عَلَیکُم بالقصد) (44).
ای مردم، بر شما باد به اعتدال و میانه روی، به اعتدال و میانه روی، به اعتدال و میانه روی.

اصل تدّرج و تمکّن

«تدرج» به معنای اندک اندک و آهسته آهسته پیش رفتن و پایه پایه نزدیک شدن است و «تمکّن» به معنای جای گرفتن و جاگیر شدن و پابرجا شدن و نیز توانایی و قدرت و قادر شدن بر چیزی است. هیچ انسانی جز بر اساس تمکّن و توانایی اش و جز با حرکتی تدریجی و مناسب به کمالات الهی دست نمی یابد. سیر تربیت، امری تدریجی است و جز با استمرار و رعایت توانایی و قدرت افراد تحقق نمی یابد. این امر در هر حرکت و فعل تربیتی باید مدّ نظر قرار گیرد تا تربیت به نتیجه رسد. ملاحظه ی تفاوت های فردی و اختلاف استعدادها در تربیت و سامان دادن تربیت با توجه به آن از مهم ترین اصول تربیت است. انسان ها از نظر طبیعی به هیچ روی یکسان نیستند، بلکه اختلاف وجودی میان همه ی موجودات و در مراتب وجود از لوازم عالم وجود است.
انسان ها گونه گون و طور به طور آفریده شده اند و از استعدادها و ظرفیت هایی متفاوت برخوردارند که همین تفاوت و گونه گونی مایه ی بقا و دوام و رشد جامعه ی انسانی است و این امر از نشانه های قدرت و کمال خدای متعال است.
(مَا لَکُمْ لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً، وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَاراً) (45).
شما را چه می شود که خدای را به بزرگی باور ندارید و حال آن که شما را گونه گون (در مراحل و مراتب مختلف) آفریده است.
اگر تربیت براساس ملاحظه ی ظرفیت ها و استعدادها صورت نگیرد، نه تنها رشد دهنده نخواهد بود بلکه تباه گر و هلاک کننده خواهد بود.

چار پارا قدر طاقت بار نه
بر ضعیفان قدر قوّت کار نه

دانه ی هر مرغ اندازه ی ویَست
طعمه ی هر مرغ انجیری کَیَست؟

طفل را گر نان دهی بر جای شیر
طفل مسکین را از آن نان مرده گیر

چون که دندان ها بر آرد بعد از آن
هم به خود گردد دلش جویای نان

مرغ پر نارسته چون پران شود
لقمه ی هر گربه ی درّان شود

چون برآرد پر بپرّد او به خَود
بی تکلّف بی صفیر نیک و بد (46)

حکمت الهی چنین است که از آدمیان به مقدار توانایی شان بخواهد و هیچ کس را بیش از توانایی اش تکلیف ننماید و این اساس تربیت نبوی است.
(لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا) (47).
خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی اش تکلیف نمی کند. «وُسع» به معنی تاب و توان است که اصل آن به معنی گنجایش مکانی است، سپس توانایی انسان را شبیه ظرفی برای افعال اختیاری او تصور کرده اند، گویا آن چه را که انسان می تواند انجام دهد، توانایی وی گنجایش آن را دارد و آن چه را نمی تواند انجام دهد توانایی اش گنجایش ندارد و این مفهوم بر طاقت منطبق گردیده و وسع نامیده شده است. بنابراین وسع انسان عبارت است از طاقت و گنجایش توانایی وی (48) و تربیت باید کاملاً با طاقت و گنجایش توانایی افراد متناسب باشد.
(لاَ تُکَلِّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا) (49).
هیچ کس جز به مقدار وسعش مکلّف نمی شود.
بنابراین باید در تمام مراحل تربیت، تمکّن افراد در نظر گرفته شود و آنان را بتدریج به سوی کمال سوق داد؛ زیرا توقّع بیش از اندازه و خارج از استعداد افراد، آنان را وامانده می سازد و مطلوب تربیت حاصل نمی شود.
یکی از وجوه فلسفه ی نزول تدریجی آیات قرآن رعایت همین اصل تربیتی بوده است؛ زیرا اگر قرآن به صورت جمعی و یکباره بر مردم نازل می شد و احکام و قوانین آن دفعتاً به مردم ابلاغ می گشت، مردمی که قرن ها بر خلاف جهت این احکام و قوانین زندگی کرده بودند، یک مرتبه زیر بار نمی رفتند و پذیرش این تربیت برای آنان سخت دشوار، بلکه ناممکن بود. (50) بنابراین نزول تدریجی آیات امکان آن تحوّل بزرگ تربیتی را ممکن ساخت که قرآن کریم خود کتاب تربیت انسان است.
پیامبر اکرم (ص) در تربیت مسلمانان بر همین اساس رفتار می کرد، چنان که از ابوعبدالرحمان سلمی (51) روایت کرده اند گفت: برخی اصحاب پیامبر (ص) که به ما قرآن می آموختند می گفتند: اصحاب قرآن را ده آیه، ده آیه از پیامبر (ص) فرا می گرفتند و تا زمانی که، ده آیه را به درستی فرا نمی گرفتند و بر آن ها عمل نمی کردند، به ده آیه ی بعد نمی پرداختند. (52)
پیامبر اکرم (ص) در سخن گفتن با مردمان و هدایت آنان ظرف عقل و گنجایش وجودی ایشان را رعایت می کرد و خود می فرمود:
«إنا معاشرَ الأنبیاء أمرْنا أن نُکلّم النّاسَ علی قَدر عُقُولهم» (53).
ما گروه پیامبران مأموریم که با مردمان در حدود خردهایشان سخن گوییم.
البته این که تربیت باید براساس توانایی افراد و بتدریج صورت بگیرد، به معنای توقف در توانایی های پایین و حرکت نکردن و تلاش ننمودن در جهت وسع بیش تر نیست، بلکه باید تلاش کرد که ظرف وجودی و گنجایش توانایی افراد را بتدریج افزایش داد و آنان را به سمت مقصد تربیت سوق داد.
انسان موظف است که هر چه بیش تر استعدادهای کمالی خود را رشد دهد و به هیچ وجه در حدّ وضع موجودش توقف نکند و اساساً سلوک انسانی امری تدریجی است که با هدایت مربی و تلاش متربّی سامان می یابد.

اصل تسهیل و تیسیر

«تسهیل» و «تیسیر» به معنای آسان کردن و سهل گردانیدن است (54) و مراد آن است که در هر حرکت تربیتی راه های آسان و میسّر به روی متربّی گشوده شود تا میل و رغبت به رفتن فراهم شود و با متربّی از سر ملایمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را بر خود هموار سازد و طیّ طریق کند و به مقصود دست یابد.
خدای رحمان راه خیر و سعادت انسان را هموار و آسان کرده است و با وجود این، انسان حق را می پوشاند و به راه حق نمی رود!
(قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ، مِنْ أَیِّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ، مِن نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ، ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ) (55).
کشته باد انسان، چه ناسپاس است! او را از چه چیز آفریده است؟ از نطفه ای خلقش کرد و اندازه ی مقررش بخشید. سپس کتاب هدایت و سعادت انسان (قرآن کریم) نیز آسان قرار داده شده است تا حرجی بر مردمان در فهم و دریافت آن نباشد.
(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُدَّکِرٍ). (56)
و بی گمان قرآن را برای یادآوری و پند گرفتن آسان ساختیم، پس آیا یادآورنده و پند گیرنده ای هست؟
خدای رحمان کتاب عزیزش را به گونه ای قرار داده است که فهم مقاصدش برای عام و خاص، برای فهم های ساده و عمیق آسان باشد و هر کس به اندازه ی فهم و ادراک خود از آن بهره ببرد. (57) سنت الهی چنین است و خدای حکیم مهربان شریعت خود را و راه تربیت به سوی خود را سهل و آسان قرار داده است تا همگان بتوانند به کمالات الهی متصف شوند، چنان که فرموده است:
(یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) (58).
خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد.
منطق الهی بنا بر حکمت الهی چنین اقتضایی دارد و آن چه خلاف این منطق است مغایر نظام حکیمانه ی عالم و هندسه رحیمانه ی آن است.
(وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ) (59).
و در دین بر شما سختی قرار نداده است.
آیین تربیت در اسلام بر تکالیف شاق بنا نشده است؛ زیرا آیینی است معتدل که بر فطرت آدمی استوار شده است.
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ) (60).
پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست این است هدف دین پایدار.
در نظام تربیت نبوی تکلفی نیست و سختی های ظاهری تکالیف دینی نیز به دلیل آن که با فطرت هماهنگ و سازگار است، در ذائقه ی جان آدمی شیرین و گواراست و همین موجب می شود که صفات الهی و خصلت های نیک در صورت خواست و تلاش آدمی به آسانی و راحتی کسب شود. راه و رسم آیین تربیت محمد تنها بر امور سهل و آسان بنا شده است و از خشونت و تندی به دور است.
پیامبر اکرم (ص) خود فرموده است:
«بَعَثنی بالحَنیفیّه السَهله السَمحه» (61).
خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث کرده است.
رسول خدا (ص) آیین تربیتی را به ارمغان آورده است که ساختار آن سهل و آسان است و چنین آیینی بهترین آیین است، نه آن آیینی که به سبب دشواری اش مردمان را گریزان می سازد، از رسول خدا (ص) که به سبب دشواری اش مردمان را گریزان می سازد. از رسول خدا (ص) روایت شده است که می فرمود:
«یا أیها النّاسُ، إنّ دین الله یسر» (62).
ای مردم، همانا دین و آیین خدا آسان است. پیامبر اکرم (ص) پیوسته به پیروان خود می آموخت که نگاهشان را به نظام تربیتی دین تصحیح نمایند و رفتارهای خود را بر اصل تسهیل و تیسیر بنا کنند و به درستی در تربیت میل ننمایند. آن حضرت می فرمود:
إنّ خیر الدّین عندالله الحنیفیه السَّمحه» (63).
بی گمان بهترین دین و آیین نزد خدا، شریعت حنیف و ملایم است.
آنان که آیین تربیتی خود را بر امور شاق و رفتارهای درشت و روابط خشن بنا می کنند و سبب می گردند که مردم از دین و دینداری گریزان شوند، از راه و رسم پیامبر اکرم (ص) به دورند که آن حضرت فرموده است:
«بُعثتُ بالحنیفیّه السَّمحه - أو السَّهله - و مَنْ خالفَ سُنّتی فَلَیس منّی».
من بر دین حنیف ملایم - یا آسان - مبعوث شده ام و هر کس با راه و رسم من مخالفت ورزد از من نیست. رسول خدا (ص) چنان رفتار می کرد که مسلمانان اصل تسهیل و تیسیر را در عمل ببینند و به آن حضرت تأسی کنند. از عایشه چنین روایت شده است:
«ما خُیّرَ رسولُ اللهَ (ص) فی [بَیْنَ] أمرین [قط] إلا أخذ أیسرهما ما لم یکُن إثماً، فإن کان إثما کان أبعد النّاس منهُ [عَنْهُ]» (64).
هیچ گاه رسول خدا (ص) میان دو کار مخیّر نشد جز این آسان تر را برگزید، مگر آن که کاری گناه بود که در این صورت دورترین مردمان از آن بود.
پیامبر اکرم (ص) خود در آیین تربیتی اش مظهر ملایمت و آسان گیری بود که جز بر این اساس نمی توان دل مردمان را نرم کرد و آنان را به سوی خدا سیر داد. خدای رحمان فرستاده ی گرامی اش را با این راه و رسم تربیتی معرفی می کند و می فرماید:
(فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ) (65).
پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو و [و پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند.
رسول خدا (ص) با تأکید اصحاب و پیروان خود را با راه و رسمی ملایم و به دور از تندی فرا می خواند و می فرمود:
«یَسّیروا و لا تُعَسّروا، و بَشّروا و لا تُنَفّروا».
بر مردم آسان بگیرید و سخت مگیرید و نوید دهنده باشید و مردم را فراری مدهید و در آنان نفرت ایجاد مکنید.
ملایمت و مدارا مبنایی اساسی برای نرم کردن دل ها، و همراه ساختن جان ها و مسیر تربیت است و هیچ چیز چون ملایمت و رحمت و آسان گیری و نرمی در تربیت دل آدمی و رشد صحیح عواطف انسانی مؤثر نیست، زیرا بدین وسیله است که عواطف آدمی تلطیف و تعدیل می شود و کوری ناشی از غلظت و خشونت به بینایی و ناشی از لطافت و رقّت تبدیل می گردد. این امر در سال های نخستین زندگی و دوران کودکی از اهمیتی بیش تر برخوردار است؛ زیرا وجود آدمی لطیف تر است و به تسهیلی بیش تر نیاز دارد. پیامبر اکرم (ص) در این باره سخنی والا و راهگشا فرموده است که باید سرلوحه همه ی رفتارهای تربیتی قرار گیرد. از امام صادق (ع) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمود:
«رَحمَ اللهُ مَنْ أعانَ وَلَدهُ علی برّه. [قال: کَیف یعینُهُ علی برّه؟ قال:] یَقْبلُ مَیسورَهُ، و یَتجاوزُ عَن مَعسوره، و لا یُرهقُهُ، و لا یَخرقُ به» (66).
خداوند رحمت کند کسی را که فرزند خود را در نیکی و نیکوکاری یاری کند. [راوی حدیث گوید: پرسیدم: چگونه فرزند خود را در نیکی و نیکوکاری یاری کند؟ حضرت فرمود]: آن چه را که در توان اوست از او بپذیرد، و آن چه را که برایش طاقت فرساست از او نخواهد و او را به تکلیف ما فوق طاقتش واندارد و با او تندی و خشونت ننماید.
بدین ترتیب رفتار و مناسبات و ساز و کارهای تربیتی در سیره تربیتی نبوی مبتنی بر اصولی معین است که از مهم ترین آن اصول، اعتدال، تمکّن و تدرج و تسهیل و تیسیر است و بر این اصول است که می توان به سوی اهداف نبوی سیر نمود و شایسته ی پیروی آن نمونه ی اعلای زندگی بود.

مرد حق باز آفریند خویش را
جز به نور حق نبیند خویش را

بر عیار مصطفی خود را زند
تا جهان دیگری پیدا کند (67)

پی نوشت ها :

1. ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 126.
2. (وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً وَ آوَیْنَاهُمَا إِلَى‏ رَبْوَهٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَ مَعِینٍ)، (و پسر مریم و مادرش را نشانه ای گردانیدیم و آن دو را در سرزمین بلند که جای زیست و دارای آب زلال بود جای دادیم) (المؤمنون: 50).
3. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 187.
4. همان.
5. اسراء / 24.
6. شعراء / 18.
7. المفردات فی غریب القرآن، ص 187.
8. احمد بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، ج 2، صص 381، 382، لسان العرب، ج 5، ص 95، القاموس المحیط، ج 1، ص 73، تاج العروس، ج 1، ص 260.
9. المفردات فی غریب القرآن، ص 184.
10. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 380.
11. تین / 4 - 6.
12. روح الله خمینی، صحیفه ی نور، ج 7، ص 282.
13. ابراهیم / 1.
14. تفسیر امام خمینی، صص 101 - 103.
15. آل عمران / 79.
16. ابومحمد دیلمی، ارشاد القلوب، ج 1، ص 161.
17. معجم مقاییس اللغه، ج 3، ص 120.
18. لسان العرب، ج 6، ص 553.
19. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 7، ص 291 و دینوری، ادب الکاتب، ص 231، لسان العرب، ج 6، ص 454.
20. ابن مالک، الفیّه فی النحو و الصرف، ص 41.
21. لسان العرب، ج 6، ص 454 و زبیدی، تاج العروس، ج 3، ص 287.
22. معجم مقاییس اللغه، ج 3، ص 121، مجمع البحرین، ج 3، ص 340، تاج العروس، ج 3، ص 287.
23. زمخشری أساس البلاغه، ص 226 و شرتونی، اقرب الموارد، ج 1، ص 562 و یسوعی، المنجد، ص 368.
24. المفردات من غریب القرآن، ص 247.
25. صادق آیینه وند، علم تاریخ در گستره ی تمدن اسلامی، ج 1، ص 249.
26. مرتضی مطهری، سیره نبوی، صص 12 - 13.
27. ابن هشام، السیره النبویه، ج 1، مقدمه ی، ص 15.
28. واقدی، المغازی، ج 1، مقدمه، ص 19.
29. ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج 2، صص 226 - 231.
30. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج 22، ص 21.
31. سیره نبوی صص 21، 22، 30.
32. احزاب / 21.
33. بقره / 143.
34. نهج البلاغه، خطبه 94.
35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 424، و ابن بکار، الموفقیّات، ص 357، و ابو محمد اصفهانی، اخلاق النبی و آدابه، ص 24 و صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 318 و صدوق، معانی الاخبار، ص 82، دلائل النبوه البیهقی، ج 1، ص 289 و طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 14 و ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 341 و ابن جوزی، الوفائ بأحوال المصطفی، ج 2، ص 469.
36. هروی، غریب الحدیث، ج 2، ص 28 و قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج 1، ص 104 و سیوطی، الجامع الصغیر، ج 1، ص 249.
37. اسراء / 110.
38. نک: تفسیر العیّاشی، ج 2، صص 318 - 319، و نیشابوری أسباب النزول، ص 20، تفسیر الصافی، ج 1، ص 999، تفسیر البرهان، ج 2، ص 453.
39. اسراء / 29.
40. نک: تفسیر نمونه، ج 12، صص 90 - 92.
41. کلنی، الکافی، ج 2، ص 86 عاملی، وسائل الشیعه، ج 1، ص 83، و نیز ر. ک. غریب الحدیث، ج 2، ص 27، عیون الاخبار، ج 1، ص 327، الکامل فی اللغه و الادب، ج 1، ص 208 و سید رضی، المجازات النبویه، ص 257 و قضاعی، مسند الشهاب، ج 2، ص 184.
42. غزالی، احیاء علوم الدین، ج 3، ص 55 فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج 5، ص 98.
43. نک: محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج 1، ص 61.
44. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1417 و علاء الدین فارسی، الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان، ج 1، ص 285، الجامع الصغیر، ج 1، ص 121.
45. نوح / 13 - 14.
46. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات، 579 - 584.
47. بقره / 286.
48. محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 2، ص 443.
49. بقره / 233.
50. سید محمدباقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص 48.
51. وی از خواص اصحاب امیرمؤمنان علی (ع) از مُضر بوده است. رجال البرقی، ص 5.
52. شهید ثانی، منیه المرید، ص 190 و مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 106.
53. الکافی، ج 8، ص 268، بحارالانوار، ج 1، ص 85، ج 16 - صص 280 - 281.
54. لغت نامه ی دهخدا، ذیل واژه های «تسهیل» و «تیسیر»، فرهنگ معین، ج 1، صص 1083، 1180.
55. عبس / 17 - 20.
56. قمر / 17.
57. تفسیر المیزان، ج 19، ص 69.
58. بقره / 185.
59. حج / 78.
60. روم / 30.
61. الکافی، ج 5، ص 494.
62. هندی، کنزل العمال، ج 3، ص 47.
63. همان.
64. الطبقات الکبری، ج 1، ص 366، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 162، صحیح البخاری، ج 5، ص 31، صحیح مسلم، ج 15، ص 83، مسند أبی یعلی الموصلی، ج 7، صص 345 - 346.
65. آل عمران / 159.
66. الکافی، ج 6، ص 50.
67. اقبال لاهوری، کلیات اشعار فارسی ص 398.

منابع:
1- الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان، الامیر علاءالدین علی بن بلبان الفارسی (ف 739 ق)، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408 ق.
2- احیاء علوم الدین، أبو حامد محمد بن محمد الغزالی (ف 505 ق)، صحّح باشراف عبدالعزیز عزالدین السیروان، دار القلم، بیروت.
3- اخلاق النبی و آدابه، أبو محمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیّان الاصبهانی المعروف بأبی الشیخ (ف 369 ق)، دراسه و تحقیق السیّد الجمیلی، الطبعه الثالثه، دارالکتب العربی، بیروت، 1409 ق.
4- ادب الکاتب، أبو محمد عبدالله بن مسلم بن قُتبیه الدینوری (ف 276 ق)، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت.
5- ارشاد القلوب، أبو محمد الحسن بن محمد الدیلمی (ف سده هشتم)، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1398 ق.
6- أساس البلاغه، جارالله محمود بن عمر الزمخشری (ف 538 ق)، تحقیق عبدالرحیم محمود، دارالمعرفه، بیروت.
7- أسباب النزول، أبوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری (ف 468 ق). دارالکتب العلمیه، بیروت، 1395 ق.
8- الأغانی، أبوالفرج علی بن الحسین بن محمد الاصفهانی (ف 356 ق)، شرحه و کتب هوامشه عبدعلی مهنّا و سمیر جابر، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1407 ق.
9- اقرب الموارد، سعید الخوری الشرتونی (ف 1330 ق)، افست مکتبه المرعشی النجفی، قم، 1403 ق.
10- الفیّه ابن مالک فی النحو و الصرف، جمال الدین محمد بن عبدالله بن مالک الاندلسی (ف 672 ق)، دارالکتب المصریه، القاهره، 1348 ق.
11- بحارالانوار الجامعه لعلوم الائمه الأطهار، محمد باقر مجلسی (ف 1110 ق)، الطبعه الثالثه، دار
احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
12- البرهان فی تفسیر القرآن، السید هاشم بن سلیمان الحسینی البحرانی (ف 1107 ق)، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیا ، قم.
13- پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1340 ش.
14- تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضوی الزّبیدی (ف 1205 ق)، دار مکتبه الحیاه، بیروت.
15- تاریخ مدینه دمشق، أبو القاسم علی بن الحسن المعروف بابن عساکر (ف 571 ق)، تحقیق علی شیری، الطبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، 1415 - 1419 ق.
16- تفسیر امام خمینی، امام روح الله موسوی خمینی (ف 1368 ش) حزب جمهوری اسلامی.
17- تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمد بن مسعود بن عیّاش السلّمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ف 320 ق)، تحقیق هاشم الرسولی المحلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، طهران).
18- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
19- جامع السّعادات، محمد مهدی بن أبی ذر النراقی (ف 1209 ق)، تحقیق السید محمد کلانتر، الطبعه الثالثه، منشورات جامعه النجف الدینیه، 1383 ق.
20- الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی (ف 911 ق) /، الطبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، 1401 ق.
21- دلائل النبوه، أبوبکر احمد بن الحسین البیهقی (ف 458 ق)، وثّق اصوله و خرج حدیثه و علق علیه عبدالمطعی قلعجی، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1405 ق.
22- رجال البرقی، أبو جعفر احمد بن أبی عبدالله البرقی (از عالمان قرن چهارم، تصحیح السید کاظم الموسوی المیاموی، انتشارات دانشگاه تهران، 1342 ش.
23- سنن ابن ماجه، أبوعبدالله محمد بن یزید القزوینی المعروف بان ماجه (ف 273 ق)، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1395 ق.
24- السیره النبویه، أبومحمد عبدالملک بن هشام (ف 213 ق)، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، دارالفکر، بیروت.
25- سیره نبوی، مطهری (ف 1358 ش)، دفتر انتشارات اسلامی.
26- الشفا بتعریف حقوق المصطفی، أبوالفضل عیّاض بن موسی بن عیّاض الیحصبی (القاضی عیّاض) (ف 544 ق)، تحقیق علی محمد البجاوی)، دارالکتب العربی، بیروت.
27- صحیح البخاری، أبوعبدالله محمد بن اسماعیل البخاری (ف 256 ق)، شرح و تحقیق قاسم
الشماعی الرفاعی، الطبعه الاولی، دارالقلم، بیروت، 1407 ق.
28- صحیح مسلم، أبو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری (ف 261 ق)، بشرح النووی، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.
29- صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، امام روح الله موسوی خمینی (ف 1368 ش)، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 - 1371 ش.
30- الطبقات الکبری، أبوعبدالله محمد بن سعد (ف 230 ق)، دار بیروت للطباعه و النشر، بیروت، 1405 ق.
31- علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، صادق آئینه وند، چاپ اول، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377 ش.
32- عیون الاخبار، أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قُتیبه الدینوری (ف 276 ق)، دارالکتاب العربی، بیروت.
33- عیون اخبار الرضا، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق) (ف 381 ق)، عنی بتصحیحه و تذییله مهدی الحسینی اللاجوردی، انتشارات جهان.
34- غریب الحدیث، أبوعبید القاسم بن سلّام الهروی (ف 224 ق)، دارالکتب العربی، بیروت، 1396 ق.
35- فرهنگ فارسی، محمد معین (ف 1350 ش)، چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، 1360 ش.
36- القاموس المحیط، مجد الدین محمد بن یعقوب الفیروزآبادی (ف 817 ق)، مطبعه السعاده مصر، 1371 ق.
37- قرآن حکیم، ترجمه و توضیح از سید جلال الدین مجتبوی (ف 1378 ش)، چاپ اول، انتشارات حکمت، 1371 ش.
38- الکافی، أبوجعفر محمد بن یعقوب الکلینی (ف 329 ق)، صححه، و علّق علیه علی اکبر الغفاری، دارالکتب الاسلامیه، طهران، 1388 ق.
39- الکامل فی اللغه و الادب، أبوالعباس محمد بن یزید بن عبدالاکبر الثمالی الأزدی المعروف بالمبرّد (ف 286 ق)، تحقیق زکی مبارک، احمد محمد شاکر، الطبعه الاولی، شرکه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، القاهره، 1356 ق.
40- کتاب الصافی فی تفسیر القرآن، محمد بن مرتضی المدعو ملامحسن الفیض الکاشانی (ف 1091 ق)، تصحیح حسن الحسینی اللواسانی النجفی، چاپ پنجم، المکتبه الاسلامیه، طهران، 1356 ش.
41- کتاب العین، ابوعبدالرحمن الخلیل بن احمد الفراهیدی (ف 170 ق)، تحقیق مهدی
المخزومی، ابراهیم السّامرائی، افست مؤسسه دار الهجره، قم، 1405 ق.
42- کلیات اشعار فارسی، محمد اقبال لاهوری، (ف 1317 ش)، با مقدمه ی احمد سروش، کتابخانه ی سنائی، تهران، 1343 ش.
43- کنز العمال فی أحادیث الأقوال و الافعال، علاء الدین بن حسام الدین المتقی الهندی (ف 975 ق)، مؤسسه الرساله، بیروت، 1409 ق.
44- لسان العرب، جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور (ف 711 ق)، نسقه و علّق علیه و وضع فهارسه علی شیری، الطبعه الاولی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق.
45- لغت نامه، علی اکبر دهخدا (ف 1334 ش)، چاپ اول، سازمان لغت نامه ی دهخدا، 1325 - 1352 ش.
46- مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی (مولوی) (ف 672 ق)، به کوشش توفیق هـ سبحانی ، چاپ دوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374 ش.
47- المجازات النبویه، ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (ف 406 ق)، شرح و تحقیق طه محمد الزیتی، الطبعه الثانیه، دارالاضواء، بیروت، 1406 ق.
48- مجمع البحرین، فخرالدین بن محمد الطُریحی (ف 1085 ق)، المکتبه المرتضویه، طهران، 1365 ش.
49- المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، محمد بن مرتضی المدعو ملامحسن الفیض الکاشانی (ف 1091 ق)، صحّحه و علق علیه علی اکبر الغفاری، الطبعه الثانیه، دفتر انتشارات اسلامی.
50- المسند، أبو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل الشیبانی (ف 241 ق). دار احیاء التراث العربی، بیروت.
51- مسند أبی یعلی الموصلی، أبو یعلی احمد بن علی بن المثنی التمیمی الموصلی (ف 307 ق)، حققه و خرّج أحادیثه، حسین سلیم اسد، الطبعه الثانیه، دارالمأمون للتراث، دمشق، 1410 ق.
52- مسند الشهاب، أبوعبدالله محمد بن سلامه القضاعی (ف 454 ق)، بتحقیق عبدالحمید السلفی، مؤسسه الرساله، بیروت، 1407 ق.
53- معانی الاخبار، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق) (ف 381 ق)، عنی بتصحیحه علی اکبر الغفاری، مکتبه الصدوق، طهران، 1379 ق.
54- معجم مقاییس اللغه، أبو الحسین احمد بن فارسی بن زکریا (ف 395 ق)، بتحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، الطبعه الثانیه، شرکه مکتبه و مطبعه الحلبی، مصر، 1389 ق.
55- المغازی، أبوعبدالله محمد بن عمر الواقدی (ف 207 ق)، تحقیق مارسدن جونز، الطبعه الثالثه، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1409 ق.
56- المفردات فی غریب القرآن، أبوالقاسم الحسین بن محمد الراغب الاصفهانی (ف 502 ق)، تحقیق و ضبط محمد سید کیلانی، دارالمعرفه، بیروت.
57- مکارم الاخلاق، رضی الدین أبونصر الحسن بن الفضل الطبرسی (از عالمان قرن ششم)، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1392 ق.
58- المنجد، لویس معلوف یسوعی (ف 1365 ق)، الطبعه الحادیه و العشرون، دارالشرق، بیروت، 1392 م.
59- من لایحضره الفقیه، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق) (ف 381 ق)، صححه و علّق علیه علی اکبر الغفاری، الطبعه الثانیه، منشورات جماعه المدرسین، قم، 1404 ق.
60- منیه المرید فی آداب المفید المستفید، زین الدین بن علی بن احمد العاملی (الشهید الثانی) (ف 966 ق)، اعداد السید احمد الحسینی، مجمع الذخائر الاسلامیه، قم، 1402 ق.
61- الموفقیات، الزبیر بن بکار (ف 256 ق)، تحقیق سامی مکّی العارفی، الطبعه الاولی، افست منشورات شریف الرضی، قم، 1416 ق.
62- المیزان فی تفسیر القرآن، السید محمد حسین الطباطبائی (ف 1360 ش)، دارالکتاب الاسلامی، قم، 1393 ق.
63- نهج البلاغه، أبو الحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (ف 406 ق)، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح، الطبعه الاولی، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1387 ق.
64- وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، محمد بن الحسن الحرّ العاملی (ف 1104 ق)، بتصحیح و تحقیق و تذلیل عبدالرحیم الربّانی الشیرازی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
65- الوفاء بأحوال المصطفی، أبوالفرج عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی (ف 597 ق)، تحقیق مصطفی عبدالواحد، الطبعه الاولی، دارالکتب الحدیثه، مصر، 1386 ق.
66- وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، شمس الدین أبو العباس احمد بن محمد بن خلّکان (ف 681 ق)، تحقیق احسان عبّاس، دار الثقافه، بیروت.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

وحدت بر محور نظام تربیت نبوی
 

نویسنده: محمد احسانی



 

مقدمه

وحدت مسلمانان جهان از ضروری ترین مسایل روز جوامع اسلامی و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آمده یک پارچه و هماهنگ حرکت نمایند. امروز مشکلات جهان اسلام اغلب ناشی از اختلاف مسلمانان است که فرقه های مختلف اسلامی بدون توجه به معیارهای وحدت به هر راهی روانند. فرقه هایی همانند وهابیت که نه مذهب سنی را قبول دارند و نه مذهب شیعه را عهده عامل اختلاف در جهان اسلام اند. غافل از این که دشمنان اسلام مانند صهیونیست و آمریکا از این اختلافات نفع می برند و برای نابودی اسلام به وسیله خود مسلمانان تلاش می کنند. از این رو، بر همه مسلمانان، به ویژه علما و روحانیون مذاهب اسلامی لازم است برای وحدت مسلمین تدبیری بیندیشند تا همه کشورهای مسلمان بر محور آن اجتماع نموده، به دستورهای آن عمل نمایند.
به نظر می رسد، وجود مقدس پیامبر اعظم (ص) مناسب ترین محور وحدت مسلمانان است؛ چرا که همه مسلمین ایشان را قبول دارند و آن حضرت را به عنوان بنیان گذار نهضت اسلامی شناخته و از رهنمودهای او پیروی می کنند. سیره پیامبر اکرم (ص)، به خصوص سیره تربیتی ایشان که در قالب مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی قابل تبیین و ارایه می باشد، نقش عمده ای در وحدت جامعه اسلامی داشته و دارد؛ زیرا مهم ترین هدف پیامبر خدا (ص)، تعلیم و تربیت انسان ها بوده و در این زمینه فعالیت های فراوانی انجام داده است. در حقیقت اگر به متون اسلامی که مهم ترین آن قرآن کریم است، نگاه کنیم، به این نتیجه رهنمون خواهیم شد که نظام تربیت نبوی، عمده عامل اتحاد میان مسلمانان به حساب می آید. از این رو، در این مقاله، به نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) که عناصر اصلی آن عبارتند از: مبانی، اهداف، اصول، روش ها، عوامل تربیت و مراحل تربیت، می پردازیم. البته، از آن جا که بررسی همه این عناصر در یک مقاله نمی گنجد، ناگزیر به سه عنوان اول، یعنی مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی که اساس نظری نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) را تشکیل می دهند، اشاره می کنیم.
منظور از بحث نخست، معرفی چهره تعلیمی و تربیتی پیامبر و بعد دست یابی به محور وحدت مسلمانان است. در این نوشتار به این پرسش ها پاسخ داده می شود که نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) چه بوده و چه عناصری داشته است؟ براساس تعالیم پیامبر، چه محوری برای وحدت مسلمانان وجود دارد؟
ذکر این نکته را در آغاز سخن لازم می دانم و آن، این که در موضوع مورد بحث، منابع تحقیق فراوان است و در حوزه های مختلف علمی آثار گوناگونی، اعم از قدیم و جدید وجود دارند، ولی در تدوین این نوشتار، بیش تر از آیات قرآن کریم و تفاسیر قرآنی استفاده شده است. هم به جهت این که قرآن کریم محکم ترین و متقن ترین منبع علمی است و هم به این دلیل که مورد وفاق همه گروه ها و فرقه های اسلامی می باشد. افزون بر این، در باب تعلیم و تربیت پیامبر اسلام (ص)، آیات متعدد قرآن وجود دارند که می توان مبانی، اصول، اهداف و روش های پیامبر را در این زمینه به روشنی به دست آورد و به دیگران عرضه داشت. از میان تفاسیر هم اغلب، به تفسیر مهم المیزان استناد شده و از میان ترجمه های قرآن، عموماً از ترجمه آیت الله مکارم شیرازی استفاده شده است.

1. بیان مسئله

مهم ترین مسئله ای که امروزه ذهن انسان را به خود مشغول می سازد، اختلاف میان جوامع اسلامی است که از یک سو موجب عقب ماندگی کشورهای مسلمان و از سوی دیگر عامل نفوذ و تسلط بیگانگان بر سرنوشت آنان شده است. اشغال کشورهای اسلامی مانند فلسطین و عراق و افغانستان به وسیله قدرت های بزرگ، در اثر اختلافات مسلمین جهان است؛ چرا که اگر همه مسلمانان با هم متحد باشند و در مسیر اسلام و قرآن گام بردارند، هیچ قدرتی نمی تواند بر آنان مسلط گردد.
این پژوهش در صدد است تا ضمن بررسی تعلیم و تربیت نبوی، نظام تربیت پیامبر را به عنوان محور وحدت مسلمین مطرح و همگان را به پیروی از تعالیم الهی آن حضرت دعوت نمایند؛ زیرا شخصیت علمی و تربیتی پیامبر اعظم (ص) به عنوان برترین الگوی زندگی، فرا زمان است و اختصاص به عصر خاصی ندارد، هم چنان که وجود آن حضرت در گذشته اسوه حسنه بود، اینک نیز برای همه بشریت الگوی نیکو است و پیروی از اهل بیت و اصحاب آن بزرگوار، مایه وحدت، عزت، عظمت و سربلندی مسلمانان می باشد.

2. مفهوم تربیت

واژه ی «تربیت» مانند «تعلیم» از نظر لغت شناسی مصدر باب تفعیل از ریشه «رَبَب» یا «ربَوَ» به معنای رشد، نمو، زیاد شدن و افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. ابن منظور در لسان العرب می گوید: تربیت از ربو، به معنای زیادتی، رشد، نمو و نگهداری، می باشد. (1) تربیت در اصطلاح تعریف واحدی ندارد، بلکه دانشمندان اسلامی با نظر به معنای لغوی تربیت، معانی گوناگونی از آن ارایه داده اند. شهید مطهری می فرماید: تربیت به معنای پرورش دادن استعدادهای درونی ای که بالقوه در یک شیء موجود است، می باشد. یعنی آن توانایی های بالقوه را به فعلیت برساند. (2) برخی دیگر از صاحب نظران نیز، قریب به همین معنا گفته اند: تربیت، یعنی پرورش دادن استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی که خداوند در وجود آدمی قرار داده است. (3) نظر به آیات قرآن و یافته های اندیشمندان اسلامی می توان گفت تربیت عبارت است از: فرایند فراهم ساختن زمینه رشد همه جانبه متربی، به نحوی که خود وی با اراده و اختیار خویش در مسیر تکامل مادی و معنوی گام بردارد و به هدف نهایی که همان تقرب به خداست نایل گردد. تربیت به این معنا، می تواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم به شیوه های مختلف اجرا شود که روش آن، عمدتاً بر اساس اهداف، امکانات و ابزار موجود تعیین می گردد.
علی (ع) در ستایش از اصحاب و انصار رسول الله (ص) می فرماید: «هُم واللهِ رُبوا الاسلامَ کما یربی الفِلوَ» (4) به خدا آنان (اصحاب)، اسلام را پروراندند، چنان که کره اسب از شیر گرفته را پرورش می دهند. در این روایت، تربیت به معنای مطلق پرورش دادن اعم از پرورش مادی و معنوی و انسان و غیر انسان به کار رفته است. چرا که در مورد اسلام، رشد و نمو معنوی و در مورد دوم (کره اسب) پرورش مادی و جسمی مراد است. یعنی انصار پیامبر کسانی بودند که با تلاش و جهاد و مبارزه شان، زمینه رشد و پیشرفت اسلام را فراهم ساختند.
هر مکتب تربیتی دست کم چند مفهوم اصلی و کلیدی را فرا روی خود دارد که می بایست آن ها را مورد توجه خویش قرار دهد و آن مفاهیم عبارتند از: مبنا، هدف، اصل و روش. ارتباط این مفاهیم با یکدیگر و نحوه انتزاع آن ها و چگونگی کاربرد هر کدام در تعلیم و تربیت انسان از مهم ترین مباحث مکاتب تربیتی است. از این رو، در این جا لازم است. به این مباحث بپردازیم و آن ها را از باب تطبیق مفهوم بر مصداق در اندیشه و سیره پیامبر اکرم (ص) جست و جو کنیم.

مبانی تربیت نبوی

واژه «مبنا» در لغت به معانی ای چون جای بنای چیزی، محل بنا، بنیاد، شالوده و امثال آن آمده (5) است که پایه و اساس چیز دیگری قرار می گیرد. پایه قرار گرفتن، مفهوم عامی دارد، ممکن است به لحاظ فیزیکی، روحی و معنوی یا فکری و نظری باشد؛ یعنی از نظر فیزیکی چیزی مانند پی ریزی دیوار، زیر بنای ساختمان قرار گیرد یا به لحاظ فکری و نظری مثلاً توحید، بنیان اندیشه دین و آیینی واقع گردد. در همه این موارد، معنای لغوی «مبنا» صادق است. در باب اندیشه و نظر که مهم تر از امور مادی و فیزیکی است، آن محورهای بنیادین و اساسی که نظریات فرعی بر آن مبتنی است، مبانی نظری و فکری محسوب می شوند. مبنا در حقیقت عبارت است از همان هست ها و واقعیت هایی که در حوزه های مختلف علمی و غیر علمی وجود دارند و پایه و اساس مسایل مربوط به آن حوزه قرار می گیرند.
در حوزه تعلیم و تربیت نیز همین مفهوم از مبنا منظور است و بر این اساس، آن اندیشه های بنیادین و کلی و ثابت انسان نسبت به آموزش و پرورش، مبانی تعلیمی و تربیتی او را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر، مبنای تعلیم و تربیت مفهوم توصیفی از هست ها و واقعیت ها است که منشأ انتزاع اصل قرار می گیرد. مبانی تعلیم و تربیت با نظر به زیر ساخت های وجودی آن، متعدد می شود. بر این اساس، می توان در باب آموزش و پرورش از مبانی مختلفی چون مبانی انسان شناسی، فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی، دین شناختی و امثال آن سخن گفت که هر کدام در قلمرو خاصی باید بررسی گردد. (6) اما در این جا به لحاظ رعایت اختصار فقط به مهم ترین مبانی دینی تعلیم و تربیت، به ویژه از منظر قرآن کریم می پردازیم که اساس فعالیت های پیامبر اکرم (ص) را تشکیل می دهد؛ چون تعلیمات آن حضرت همه بر محوریت وحی الهی انجام می گرفته که اینک در قالب قرآن مجید تبلور یافته و در اختیار ما قرار دارد و می توانیم به خوبی از آن بهره ببریم.
در حوزه ی آموزش و پرورش، هر مربی و آموزگاری که در زمینه تعلیم و تربیت فعالیت می کنند، خواه نا خواه در عمل تعلیمی و تربیتی خود با یک سری واقعیت هایی مواجه است که نمی تواند آن ها را در رفتار تعلیماتی خویش نادیده انگارد و ناگزیر براساس آن واقعیت ها عمل می نماید؛ چنین واقعیت هایی مبنای تربیتی مربیان را تشکیل می دهند.

1. فطرت انسانی

نخستین مبنای تعلیماتی اسلام که در متون دینی فراوان بر آن تأکید شده، فطرت انسانی است. فطرت در لغت از «فَطَرَ» به معنای چاک زدن و شکافتن چیزی است. فطرت الله یعنی قدرت فطری و ذاتی بر شناخت و ایمانی که با آب و گِل خمیره ی وجود آدمی سرشته شده و نیازی به آموختن و یادگیری ندارد. (7)
از منظر پیامبر اسلام (ص) همه انسان ها با فطرت الهی به دنیا می آیند و اگر آن فطرت اولیه دست خوش دگرگونی و آلودگی نگردد، در شناخت راه و هدف که همان سیر الی الله و بازگشت به حق تعالی است، به تنهایی کافی است. چنان چه آن حضرت می فرماید: «کُل مَولُودٍ یولَدُ علَی الفِطره و ابَواهُ یَهودَانَهُ و ینصرانَهُ و یَمجسَانَهُ؛ (8) هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید، ولی پدر و مادر هستند که او را به کیش یهودیت، نصرانیت و مجوسیت می کشانند.» تعلیم و تربیت نادرست فطرت انسانی را مکدر می سازد و جلو رشد و ترقی آن را گرفته متربی را به آن مسیری سوق می دهد که خود در برابر او قرار داده است. بنابراین، مقصود از فطرت در این جا همان سرشت دست نخورده و اولیه ای می باشد که یا تربیت سوء به آن راه نیافته و یا این که تربیت هم سویی با آن در حرکت است. چون کمال هر موجودی به این است که مناسب با ذات او و سازگار با ادوات و قوایی باشد که مجهز به آن گشته است. انسان که خود مشمول این قانون کلی می باشد، سعادت و کمالش در پیروی از دینی است که بر اساس فطرت و جهاز فطری وی بنا شده که هم عقلش بدان حکم و هم انبیا به آن دعوت می کنند. (9)
تعالیم اسلام و قرآن همه براساس فطریات بشر جعل شده و با آنچه اقتضای فطری و طبیعی انسان است، کاملاً انطباق دارند. هیچ حکم و دستوری در اسلام وجود ندارد که برخلاف خواست فطرت انسانی باشد. از ابتدایی ترین احکام اسلامی، یعنی طهارت و نجاست تا حدود و دیات خواهیم دید که همه با اقتضای فطری انسان هماهنگی کامل داشته و ذره ای از آن انحراف ندارند. از این رو است که قرآن کریم به عنوان برنامه تعلیمی و تربیتی پیامبر اکرم (ص) از مردم می خواهد که به فطرت خود مراجعه کنند و براساس آن، حق را بپذیرند؛ یعنی خود را بی قید و شرط آماده ی پذیرش حق و حقیقت نموده و به دور از وسوسه های شیطانی حق را در قول و عمل قبول نمایند. (10) امام علی (ع) در باب فلسفه بعثت انبیا می فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ و واتَرَ الَیهِم انبِیائَهُ لِیستَأدُوهُم میثاقَ فِطرَتِه؛ (11) خداوند، پیامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته های انسان ها رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند.»
قرآن مجید خطاب به پیامبر می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ؛ (12) روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن.فطرتی که خداوند انسان ها را بر آن آفریده {و هیچ} دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار.» طبق این آیه کریمه، دین اسلام بر فطرت انسانی استوار گشته و با وضعی که عالم هستی منطبق بر آن است، هیچ اختلاف و اصطکاکی ندارد. یعنی خداوند هر چیزی را برای رسیدن به کمال خاص او مجهز نموده و راه نیل به آن هدف را نیز برایش معرفی کرده است. «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‏؛ (13) پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه ی آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است.» از این نوع هدایت در اصطلاح قرآنی، به هدایت عام تکوینی یاد می شود که همه پدیده های عالم را فرا می گیرد و مهم تر از همه، انسان، محور اصلی بحث قرار گرفته است.

2. توحید

مبنای دوم در تعلیم و تربیت نبوی، توحید و یگانه پرستی است که از آغاز خلقت تاکنون محور فعالیت های همه انبیاء بوده است. توحید از مبناهای مهم تعلیماتی پیامبران بوده و تمامی آن بزرگواران در طول تاریخ مردم را به کارهایی همانند عبادت خدای سبحان دعوت می کردند که با وحدانیت حق تعالی سازگار بودند. قرآن کریم نیز از این برنامه عمومی انبیاء خبر می دهد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ؛ (14) ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.» آیه کریمه بیان گر آن است که تمامی پیامبران از آدم تا خاتم مأموریت داشتند تا هر کدام به نوبه خود، کلمه توحید را ترویج و مردم را به یکتاپرستی دعوت نموده، جامعه را بر اساس آن پرورش دهند. در جای دیگر می فرماید: «وَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ؛ (15) معبود شما یگانه ای است که جز او معبودی نیست، معبودی مهربان و بخشنده.»
اندیشه توحید با ندای فطری انسان نیز کاملاً سازگاری دارد و خداوند مردم را به دینی می خواند که با آفرینش و سرشت آنان کاملاً مطابقت دارد. (16) از این جاست که دین حق در طول تاریخ یکی بوده، یعنی اسلام و همه انبیاء، امت های شان را به آن دعوت می کردند. «ان الدین عندالله الاسلام؛ (17) همانا دین خدا اسلام است و اختلافی در آن نیست.» خداوند بندگان خود را امر نمی کند، مگر به پیروی از همان دین و بر انبیای خود هیچ کتابی نفرستاده مگر درباره همان دین و هیچ آیت و معجزه ای به پا نکرده مگر برای همان دین که عبارت است از اسلام، یعنی تسلیم حق شدن و به عقیده های حق، پای بند بودن و اعمال درست انجام دادن. (18)
پیامبر اسلام همواره مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد و از آنان می خواست که از شرک و وثنیت و تثلیث فاصله گرفته به خدای یگانه ایمان آورند و تسلیم محض او باشند. آن حضرت در روزهای نخست دعوت شان می فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ (19) مردم کلمه توحید را بگویید، رستگار می شوید.» یعنی اندیشه های باطل شرک و بت پرستی را از اذهان خود بیرون ریخته، اندیشه توحید و یگانه پرستی را جای گزین سازید. کلمه «لا اله الا الله» مهم ترین شعار اسلام و دال بر وحدانیت خدای متعال است و گفتن آن به زبان، حداقل مراتب اسلام را تأمین می کند که با استقرارش در قلب و عمل به مقتضای آن، ایمان قلبی و عملی تکمیل می شود. توحید از مبانی مهم تعلیماتی و تربیتی رسول اکرم (ص) بوده و فعالیت های آموزشی و تربیتی خود را بر اساس آن انجام می داد.

3. هدف مندی جهان و انسان

نظام هستی براساس طرح معینی پدید آمده که طراح آن، نه بشر و نه هیچ موجود دیگر، بلکه وجود لایزال و کمال مطلق، یعنی خدای متعال است که تنها او آفریدگار جهان هستی و پدید آورنده نظام آفرینش می باشد. طبیعی است که طرحی به این دقت و ظرافت و طراحی با آن قدرت و حکمت، کاری بیهوده و بدون هدف انجام نمی دهد، بلکه صدور هر کار عبث و بی فایده ای از او محال می نماید. بر این اساس، کل نظام هستی به منزله یک سیستم منظم و هماهنگی می ماند که هدف خاصی را دنبال می کند.
همان گونه که خداوند در قرآن کریم بارها به هدف مند بودن نظام هستی اشاره فرموده و صریحاً به این امر تذکر داده است. خداوند می فرماید: «یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار؛ (20) در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند) پروردگارا! این را بیهوده نیافریده ای.» نقش دلربا و شگفت انگیزی که در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستی به چشم می خورد، توجه به این طرح به انسان آگاهی می دهد که خلقت نظام زمین و آسمان بی هدف نبوده است؛ زیرا در هر موجود کوچک این عالم، هدفی هویدا است و چگونه کل نظام عالم بدون هدف باشد! انسان های اندیشمند با دقت در تک تک مخلوقات به این نتیجه رهنمون می شوند و این ندا را سر می دهند که: خداوندا! این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی و تو از کار عبث و بیهوده منزه هستی. (21) چنان چه خداوند می فرماید: «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا؛ (22) ما آسمان و زمین و آن چه میان آن هاست بیهوده نیافریدیم.»
اگر به آیات انفسی و آفاقی توجه کنیم، هدف مندی نظام هستی و انسان برای ما روشن می شود و نیاز به بحث ندارد و همین هدف مندی مبنای تعلیم و تربیت پیامبر خدا است که براساس آن غایت علیا به پرورش انسان پرداخت و تعلیمات اسلامی را عرضه داشت. اصول و روش های تعلیم و تربیت آن حضرت همه مبتنی بر همین هدفمند بودن جهان و انسان است. هدف نهایی از خلقت انسان همان رسیدن او به کمال متناسب با ساخت وجودی اوست. این کمال برای انسان قابل حصول نیست، مگر در اثر عبادت و پرستش خدای متعال و نزدیکی روحی و معنوی به آن مبدأ لایزال و قادر متعال. پیامبر اسلام در این زمینه دستورات زیادی دارد که باید به منابع مربوط مراجعه و به آن عمل کرد.

4. جاودانگی انسان

انسان از منظر اسلام دارای دو بعد جسمی و روحی است که حقیقت او را همان جنبه روحانی وی تشکیل می دهد. قرآن کریم در باب تبیین خلقت بشر این مطلب را به خوبی مطرح و دوگانگی وجود انسان را بیان داشته است. خداوند خطاب به ملائکه می فرماید: «فاذا سویتُهُ و نَفَختُ فیه مِن رُوحی فَقَعوا لَهُ ساجدین؛ (23) هنگامی که آن (جسم انسان) را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید.»
تعلیم و تربیت نبوی مبتنی بر رشد فراگیر و همه جانبه انسان است، اعم از جنبه مادی و معنوی و سائر ابعاد وجودی وی. همان گونه که اسلام بر رشد جسمی اهتمام می ورزد و برای پرورش آن دستورالعمل داده، بر رشد روحی وی نیز اهمیت می دهد. چرا که از این نظر، جسم به منزله مرکب است برای روح و روح در قالب همین عنصر مادی بدن، رشد و تعالی پیدا می کند. اگر بدن نباشد، روحی نخواهد بود. به گفته روان شناسان: «عقل سالم در بدن سالم است.» (24) یعنی اگر تن انسان سالم بود، روح و عقل او نیز سالم است و گرنه از بیمار جسمی، رشد عقلی و روحی چندانی انتظار نمی رود.
خداوند به همین منظور که مسیر درست را به انسان نشان دهد، پیامبر را فرستاد: «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم؛ (25) رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند.»
آن چه در باب مبانی تعلیماتی پیامبر اکرم (ص) گفته آمد، این نکته را نمایان می سازد که تعلیم و تربیت نبوی عمدتاً بر چهار مبنای دینی و اسلامی استوار است و آن ها عبارتند از: فطرت انسانی، توحید، هدفمندی نظام هستی و جاودانگی انسان. مبانی یاد شده مورد قبول همه مسلمانان است و می تواند محور اتحاد آنان قرار گیرد. این نکته لازم به تذکر است که هر چند مبانی بیش تری از آیات و روایات قابل استنباط است، ولی به خاطر رعایت اختصار به همین چهار مورد اکتفا شد. البته این مبانی، ریشه تمام مباحث اسلامی در حوزه تعلیم و تربیت است که هر گونه بحث مبنایی دیگری به همین مبانی بازگشت می کند. پس از ارائه مبانی، مناسب است به بررسی اهداف تعلیم و تربیت پیامبر اسلام بپردازیم که به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم.

اهداف تربیت نبوی

هر کار اختیاری و انتخابی که از انسان صادر گردد، بدون شک هدف یا اهدافی را تعقیب می کند و به منظور تحقق آن، انجام می گیرد. تعلیم و تربیت که فرایندی است انتخابی، نظام مند، براساس برنامه، دارای ارکان و عوامل گوناگون و در نوع خود نیازمند تلاش و فعالیت پیگیر و مداوم، یقیناً اهداف بلندی را دنبال می کند که نیل به آن اهداف مستلزم هزینه های سنگین فکری، انسانی و مالی فراوان است. در این بخش به اهداف تعلیم و تربیت پیامبراکرم (ص) می پردازیم و این که آن حضرت چه اهدافی را در نظر داشتند و برای رسیدن به آن اهداف چه فعالیت هایی را انجام دادند. هر چند تفکیک مباحث تعلیم و تربیت مشکل است و اغلب مطالب مربوط به هر بخش، دیگری را نیز در بر دارد، با این حال سعی داریم در این بحث هدف های تربیت نبوی را بررسی کنیم.

1. تعلیم و تربیت

مهم ترین هدف از بعثت انبیاء هدایت افراد انسان به سوی خدای تعالی است که این امر به وسیله تعلیم و تربیت امکان پذیر خواهد بود؛ یعنی تعلیم اصول اعتقادی نظیر توحید و نبوت و معاد و ترغیب نمودن مردم به تحصیل معارف الهی و تزکیه نفوس آن ها را رذایل و پلیدی ها راهی است برای تحقق هدف بعثت پیامبر؛ چنان که در قرآن کریم از این هدف خبر می دهد: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ؛ (26) او (خدا)، کسی است که در میان اهل مکه رسولی از خودشان برانگیخت تا بخواند و بیاموزد به آن ها آیات کتاب الهی را و تعلیم کند به آنان طریقه تزکیه و تطهیر نفوس ناطقه را، به حکمت و آداب و سنت که کتاب الهی مشتمل بر آن است.» احکام و سوق دادن او به کمالات انسانی و معنوی می باشد که پیامبران به عنوان مجریان این برنامه مأمور اجرای آن شده اند. (27)
براساس آن چه از آیات قرآن بر می آید، پیامبر خدا (ص) آموزگار همه انسان ها است و معارف الهی را به همه بشر تعلیم داده است.
خداوند در باب تربیت، نیز دستورات مهمی به پیامبر داده و او را مأمور پرورش روحانی و معنوی مردم می سازدو هدف اصلی بعثت پیامبر، تزکیه و پرورش انسان است که او باید براساس آموزه های دین اسلام و آن چه در قرآن آمده، مردم را تربیت کند. در آیات متعدد قرآن، به این مأموریت پیامبر صریحاً اشاره شده است. چنان که واژه «یزکیهم» (28) به عنوان تربیت روحی و معنوی مردم، مهم ترین وظیفه رسول خدا (ص) شمرده شده و مکرر بدان تأکید شده است. در موارد خاص مانند دریافت زکات نیز خطاب به آن حضرت آمده است: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم؛ (29) از اموال آن ها صدقه ای بگیر (به عنوان زکات) تا به وسیله آن، آن ها را پاک سازی و پرورش دهی.» تصفیه حقوق مالی نظیر خمس و زکات یکی از راه های تربیت انسان است که با پرداخت آن، جسم و جان او تزکیه و از آلودگی ها تصفیه می شود. پیامبر به عنوان فرستاده الهی و مربی بشر، مجری این برنامه های اسلامی است تا به دین طریق زمینه تکامل روحی و معنوی جامعه را فراهم سازد.
پیامبر خدا (ص) براساس وظیفه دینی و الهی خود، به آموزش و پرورش جامعه بشری نهایت اهتمام را گذاشت و در این زمینه از هیچ تلاشی فرو گذار نکرد. از همان آغاز نهضت و انقلاب اسلامی به تربیت دینی و معنوی افراد جامعه پرداخت و توجه عمیقی به پرورش نسل جوان داشت. در سه سال نخست بعثت، عمدتاً به تعلیم و تربیت انفرادی با روش چهره به چهره و گفت و گوی مستقیم اهتمام ورزید و هر جا انسان مستعدی را می دید، به سراغ او می رفت و وی را به اسلام و توحید، دعوت می کرد. با نظر به اوضاع تبلیغی صدر اسلام، به جرئت می توان گفت نشر دعوت اسلامی، بزرگ ترین نقش و مهم ترین تأثیر را در ایجاد نهضت علمی و آموزشی - تربیتی در جامعه عرب داشته است؛ زیرا که اسلام، مردم را به شناخت عظمت دانش و فریضه دانش اندوزی برانگیخته است. (30)پیامبر آن قدر به تعلیم و تربیت اهمیت می داد که آموزش خواندن و نوشتن را جزء فدیه اسیران قرار داد. تعدادی از اسیران جنگ بدر که سواد داشتند، به دستور پیامبر به چند تن از مسلمانان خواندن و نوشتن را یاد می داد و آزاد می شدند. (31) این کار حضرت دلیل روشنی است بر اهتمام ایشان به تعلیم و تربیت.

2. تزکیه نفوس

دیگر از اهداف تربیتی رسول خدا (ص)، تزکیه نفوس انسان ها است که در قرآن کریم مکرر به آن تأکید و به عنوان هدف بعثت انبیاء معرفی شده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ؛ (32) اوست آن خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آن ها را تزکیه کند.» تزکیه نفس در این آیه و آیات دیگری (33) نظیر آن بعد از تلاوت آیات قرآن، هدف بعثت پیامبران ذکر شده که نشان دهنده اهمیت آن است. بنابراین، تربیت مردم و تزکیه نفوس از رذایل اخلاقی و کج روی های رفتاری عمده وظیفه پیامبران بوده و آنان نیز تا آن جا که برایشان میسور بود، ضمن استفاده از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت به تحقق آن همت گماشتند. هر چند انبیای سلف قبل از آمدن پیامبر خاتم (ص) بنیان مکارم اخلاق را پی ریزی کردند و اخلاق حسنه را به دستور خداوند به مردم آموختند و هر کدام به نوبه خود به نتایجی هم دست یافتند، ولی با این حال ساختمان اخلاق کریمه به اتمام نرسید. از این رو، پیامبر اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خدا مأموریت یافت تا بنای مکارم اخلاق را که پیشینیان پایه گذاری کرده بودند تکمیل کند و با تزکیه نفوس انسان ها، جامعه بشری را به سوی کمالات روحی و معنوی خود سوق دهد. چنان چه خود آن حضرت فرمود: «بُعِثتُ لاُتَممَ مکارمَ الاخلاق؛ (34) من از طرف خداوند برانگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را تتمیم و تکمیل نمایم». زیرا آدمی در پرتو مکارم اخلاق است که از قید خودخواهی و خود مداری رهایی یافته، بر غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی چیره می شود. رفتار اخلاقی و محبت آمیز پیامبر با مردم بود که خداوند در توصیف او فرمود: «و إنک لعلی خُلُقٍ عظیم؛ (35) تو داری اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.»
بر این اساس، یکی از اهداف پیامبر در تعلیم و تربیت، تزکیه نفوس و تصفیه جان آدمی از آلودگی های اخلاقی بوده و بدین منظور، فعالیت های تربیتی قابل توجهی را انجام داده اند. مخصوصاً پیامبر اسلام (ص) زحمات طاقت فرسایی را در جهت تحقق این هدف مهم متحمل گشت و در نتیجه شاگردان ممتازی را تربیت نمود و به جامعه انسانی تحویل داد. نمونه ای از تلاش های تربیتی پیامبر اکرم (ص) در سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) منعکس شده و آن حضرت که خود تربیت یافته مکتب پیامبر است، درباره چگونگی تربیت خویش در دامان رسول الله (ص) می فرماید: «وضعنی فی حجره و أنا ولید، یضَمنِی الی صدره و یکنُفُنی فی فِراشِهِ و یشمِنِی عَرفَه و کان یمضَغُ الشئَ ثم یلقِمُنیه؛ (36) پیامبر (ص) مرا در اتاق خویش می نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می گرفت و در استراحت گاه مخصوص خود می خوابانید، بدنش را به بدن من می چسباند و بوی پاکیزه خود را به من می بویانید و ابتدا غذا را می جوید، سپس در دهان من می گذارد.» و «یرفَعُ لی فی کُل یومٍ من اخلاقه عَلَماً و یأمُرُنِی بالاقتداء به؛ (37) هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من دستور می داد که به او اقتدا نمایم.» امروزه اگر کسی بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و آن را با تربیت صالح بپروراند و رشد دهد، با تقوا بیاراید و از زشتی ها پاک کند و گرنه از سعادت و رستگاری محروم می ماند. چون نفس هر قدر بیش تر آلوده گردد و کمتر پالایش یابد، محرومیت انسان بیش تر می شود. (38)

3. برقراری قسط و عدل در جامعه

منظور از عدالت در این جا که به عنوان هدف تربیت پیامبر اسلام (ص) محل بحث است، عدالت اجتماعی است. همان گونه که در قران کریم هدف رسالت و نبوت پیامبران ذکر شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ (39) ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم، قیام به عدالت کنند.» کتاب و میزان شناخت حق از باطل و معجزات روشن از جمله ابزار و وسایل برقراری نظام عادلانه در جهان بوده که به انبیاء داده است. پیامبر خدا (ص) نیز به نوبه خود، قرآن کریم و معجزات متعدد را برای اقامه عدل در جهان آورد و توانست نظامی براساس قسط و عدل در مدینه مستقر سازد. به هر صورت، برقراری عدالت در جامعه از اهداف مهم تربیت نبوی بوده که در جهت برپایی آن تلاش فراوان نموده است. اینکه هم باید این هدف پیامبر در نظام تربیتی جوامع اسلامی مورد توجه کارشناسان و مجریان تعلیم و تربیت باشد و در مسیر تحقق آن گام بردارند.

تقرب به خدا

واژه ی قرب به معنای نزدیک بودن و نزدیک شدن، (40) به لحاظ زمان و مکان و نظیر آن، در زبان های مختلف کاربرد وسیع دارد. در این جا منظور از تقرب به خدا، قرب معنوی به حق تعالی است، نه قرب مادی و جسمی. بدین معنا که روح انسان به خدا نزدیک می شود، نه جسم او. آن چه مهم است، این است که علم و اراده انسان در تحقق چنین قربی نقش اساسی دارد؛ زیرا تقربی که از نظر قرآن مطلوب است و از اهداف تعلیم و تربیت نبوی شمرده می شود، قربی است که محصول علم و آگاهی، شناخت و اراده ی انسان می باشد. انسان براساس اراده و اختیار خود تصمیم می گیرد و مسیری را بر می گزیند که یا او را به مقام قرب الی الله می رساند و یا از خدا دور می سازد. (41) خداوند در همین زمینه می فرماید: «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً؛ (42) ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.» بنابراین، عنصر اختیار در تعیین راه و رسم زندگی و رسیدن به هدف نهایی، یعنی قرب به خدا نقش بسزا دارد.
تعلیم و تربیت به مفهوم عام آن، ممکن است اهداف مادی و معنوی متعددی را تعقیب کند و برای دست یابی به آن اهداف برنامه ریزی نماید ولی تعلیم و تربیت اسلامی که در حقیقت مبتنی بر وحی الهی و اندیشه های والای رسول الله (ص) است، به گونه ای باید عمل کند که در نهایت به قرب خدای سبحان منتهی گردد.
البته، راه تقرب به خدا منحصر به عبادت نیست، بلکه راه های جزئی دیگری نیز وجود دارند که یا به عبادت منتهی می شوند و یا همسو با روش عبادت، انسان را به هدف می رسانند. (43) انفاق در راه خدا، خدمت به مردم، دستگیری از مستضعفین و نظایر آن، شیوه هایی است که آدمی را به کمال می رسانند و کمال حقیقی انسان همان تقرب به خداست. بنابراین، قرب الی الله به عنوان عالی ترین هدف در مکتب تعلیماتی پیامبر اکرم (ص) مطرح بود که این هدف هماهنگ با فطرت، توحید، هدف مندی جهان و انسان و جاودانگی آدمی می باشد. تمام فعالیت های تربیتی، سیاسی - اجتماعی پیامبر به همین منظور انجام می گرفت و یاران آن حضرت نیز راه ایشان را ادامه دادند.

اصول تعلیم و تربیت نبوی

در این جا به مهم ترین اصول تعلیم و تربیت پیامبر اکرم (ص) که از سیره آموزشی و تربیتی آن حضرت بر می آید اشاره می کنیم:

1. اصل هماهنگی تربیت و فطرت انسانی

با توجه به مبانی تعلیماتی که پیش از این گفته شد، اولین اصلی که به نظر می آید رعایت آن در حوزه تعلیم و تربیت مهم است، هماهنگ بودن فرایند تربیت با فطرت انسانی است. بر این اساس، مربی باید تدبیری بیندیشد که تمام فعالیت های تربیتی وی با فطرت متربی و خواست های ذاتی او مطابقت داشته باشد. هر فرد مسلمان باید این حقیقت را نصب العین خود قرار دهد که روش اسلام در تعلیم و تربیت، یعنی اجابت ندای وجدان و نهاد خدادادی متربی که در اصطلاح قرآن به «فطرت الله» معروف است. در این روش، شکوفا سازی و پرورش استعدادهای درونی و فطری متربیان مدنظر است. به کارگیری این روش مستلزم این است که برنامه ریزی های تربیتی به گونه ای باید هدایت گردد که به تحقق این مهم بینجامد. (44)

2. اصل توحید محوری

دومین اصلی که از مبانی تعالیم انبیاء بروشنی قابل دست یابی است، اصل توحد محوری و یگانه پرستی می باشد که همواره اساس دعوت پیامبران بوده است. اگر به دعوت ها و تعلیمات ایشان نگاه کنیم، به این نکته اذعان خواهیم کرد که از آدم تا خاتم همه آنان، مردم را به یگانه پرستی فرا می خوانده اند. خداوند می فرماید: «و ما ارسلنا من قلبک من رسولٍ الا نُوحی الیه أنه لا اله الا أنا فاعبدون؛ (45) ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.» بر این اساس، توحید عبادی، محور اصلی فعالیت های فردی و اجتماعی انبیاء بوده و مردم را بدان سو می خوانده اند. براستی به هر جا اگر با دقت نگاه کنی، جز خدا چیزی نمی بینی.
همان طور که در نظام هستی وحدت حاکم است و تدبیر عالم را پروردگار واحد در اختیار دارد، نظام تشریع نیز از وحدت قانون و قانون گذار واحد برخوردار می باشد. انبیاء هم مردم را به سوی توحید و یکتاپرستی می خواندند: توحید در عبادت، توحید در ربوبیت، توحید در اندیشه و عمل. پیامبر خاتم به عنوان آخرین فرستاده خدا، مانند انبیای سلف، توحید را مبنای تعلیم و تربیت خویش قرار داد و بر این اساس تبلیغ دین کرد. آن حضرت همواره با وثنیت حجاز مبارزه کرد و بت پرستان را به توحید فراخواند. خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را از شرک و بت پرستی بر حذر دارد: «قل أتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضراً و لا نفعاً؛ (46) بگو: آیا جز خدا چیزی را می پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟» بنابراین، روشن است که تمام فعالیت های پیامبر، به ویژه اساس تعلیم و تربیت آن حضرت بر محور اصل توحید استوار بود.

1. اصل آخرت گرایی

براساس مبنای جاودانگی انسان و این که زندگی او با مردن تمام نمی شود، بلکه حیات واقعی آدمی با مرگ آغاز می گردد، متربی به گونه ای باید تربیت شود که برای زندگی پس از مرگ او را آماده سازد. از این رو، برنامه های تربیتی به نحوی باید تنظیم شود که متضمن پرورش روحیه ی خداگرایی و خدا محور در اندیشه ها، انگیزه ها و رفتارهای متربی باشد.
اصل آخرت گرایی به معنای دست کشیدن از دنیا نیست، بلکه منظور از آن بهره گیری درست از مادیات دنیا است که نحوه استفاده از آن زمینه ساز زندگی آخرت خواهد بود. چون زندگی دنیا از نظر اسلام نه تنها تضادی با حیات اخروی ندارد، بلکه مقدمه حیات اخروی است و بدون عبور از آن، رسیدن به آخرت غیر ممکن می نماید. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: «وَابْتَغِ فِیَما آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَ لاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا؛ (47) و در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب، و بهره ات را از دنیا فراموش نکن.» چگونگی بهره برداری از امکانات مادی در این کلام الهی به خوبی بیان شده که بر این اساس می توان میان زندگی دنیا و آخرت توافق برقرار کرد و به سعادت هر دو جهان، نایل گردید. رسول خدا (ص) هم می فرماید: «الدنیا مزرعهُ الآخره؛ (48) دنیا کشت زار جهان آخرت است.» هیچ کس نمی تواند در آخرت محصول خوبی برداشت کند، مگر این که در دنیا بذر خوب پاشیده باشد. چرا که «کل نفسٍ بما کَسبت رهینه؛ (49) هر کس در گرو اعمال خود است.» و براساس عمل های دنیا است که کیفیت زندگی جهان پس از مرگ رقم می خورد؛ اگر انسان اهل ایمان و تقوا بود، نعمت های عظیم اخروی در انتظار اوست و گرنه عذاب دردناک دوزخ.

2. اصل کرامت انسانی

کرامت به معنای شرافت، اصالت، بزرگ منشی و نیک سیرتی است (50) که حاصل بهره مندی فطری و ذاتی یک موجود می باشد. خداوند آدمی را از بهره مندی های درونی ویژه ای، چون عقل و اراده و اختیار برخوردار ساخته که موجب کرامت او شده است. این کرامت به اصل انسان بودن انسان باز می گردد و اختصاص به گروه معینی از آدمیان ندارد. از این رو، آدمیان همه از یک گوهرند و همه شریفند و از این حیث هیچ کسی بر دیگری فضیلتی ندارد. (51) تکریم و تعزیز متربی از اساسی ترین اصول تربیت است؛ زیرا اساس تربیت بر کرامت و عزت مندی است. اگر فرد با عزت و شخصیت رشد یابد، به حالتی دست می یابد که در برابر گناه و نافرمانی همواره راست و استوار باشد. برعکس تحقیر و توهین متربی، به شخصیت او بشدت لطمه می زند و او را زبون و ذلیل بار می آورد. هر نوع کوچک شمردن متربی، اعم از گفتار و رفتار و حتی اشاره، روح او را می شکند و یک انسان سرخورده و ضعیف تحویل می دهد. از این رو، اهانت به مؤمن از هر نوع آن در فرهنگ اسلامی منع شده است. پیامبر (ص) می فرماید: «لا تحقرَن احداً من المسلمین فإن صغیرهم عندالله کبیر؛ (52) مبادا فردی از مسلمانان را کوچک شمرده و تحقیر نمایید؛ چرا که کوچک آنان هم در نزد خدا بزرگ است.

3. اصل توجه به تفاوت های فردی

هر چند انسان در اصل وجود از یک گوهر است و امتیازی بر دیگری ندارد، ولی استعدادها و ظرفیت های وجودی افراد یکسان نیست، بلکه متفاوت است. این تفاوت در ذات موجودات نهفته است و لازمه ی نظام علت و معلول است. (53) قرآن کریم نیز این مطلب را تأیید می کند: «إنا خلقنا کل شیء بقدر؛ (54) ما همه چیز را با میزان و اندازه ی مشخص آفریدیم.» حضرت موسی (ع) در جواب فرعون فرمود: «ربنا الذی اعطی کل شیءٍ خَلقهُ ثم هَدی؛ (55) پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه ی آفرینش او بوده داده، سپس هدایت کرده است.»
تفاوت های فردی ناشی از سرشت و فطرت انسانی است که نظام توحیدی و جاودانگی انسان هم موافق و مقتضی آن می باشند؛ چرا که براساس اندیشه توحیدی، جهان هستی با یک سلسله نظامات و قوانین ذاتی و لایتغیر اداره می شود و به موجب آن هر شیء و هر پدیده، مقام و مرتبه و موقع خاصی دارد، به نحوی که تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. (56) جاودانگی انسان هم مخالفتی با تفاوت های فردی ندارد بلکه آیات مربوط به حوادث آخرت، ثواب و عقاب فردی را اثبات می کنند و این مطلب را می رسانند که هر کس بر اساس عملکرد دنیایی خود جزا دریافت می کند. خداوند درباره مجازات قیامت می فرماید: «و لا تَکسِبُ کُل نَفسٍ الا عَلَیها و لا تَزِر وازِرَهٌ وِزرَ اُخری؛ (57) هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی دهد و هیچ گنه کاری گناه دیگری را متحمل نمی شود».
تفاوت های فردی به عنوان یک اصل در تعلیم و تربیت همه انبیاء وجود داشته و براساس آن مشی می کردند. پیامبر خدا (ص) می فرماید: «انا معاشر الانبیا اُمرنا أن نُکَلمِ الناسَ علی قدر عُقُولِهم؛ (58) ما جماعت انبیاء مأمور شدیم که با مردم بر میزان عقل شان سخن بگوییم.» تردیدی وجود ندارد که افراد جامعه از نظر فکر و اندیشه و قوه تفکر یکسان نبوده و نیستند و دو فردی را نمی توان یافت که از تمام جهات با هم برابر باشند؛ یکسان فکر کنند، یکسان بفهمند، یکسان به نتیجه برسند، بلکه قدرت درک و فهم انسان ها با هم متفاوتند. از آن جا که توان یادگیری و برداشت هر فرد نسبت به فرد دیگر به میزان زیادی تفاوت دارد، انبیاء از جانب خداوند مأموریت یافتند که بر اساس قدرت فهم مردم با آنان سخن بگویند و آن ها را تبلیغ کنند. چرا که عمده فلسفه بعثت پیامبران، اتمام حجت (59) بر مردم است و این امر تمام نمی شود، مگر این که هر کس را به اندازه قدرت درکشان با معارف الهی آشنا سازند. در غیر این صورت، ممکن است با ارایه مطالب عمیق علمی به فردی که توان برداشت درست ندارد و متوجه نمی شود، اتمام حجت انجام نگیرد. از این رو، رعایت تفاوت های فردی در تعلیم و تربیت انبیاء اصل مهم تلقی و بر آن عمل می شده است.

حاصل سخن

از مجموع آن چه گفته شد، روشن گردید که نظام تعلیم و تربیت پیامبر اعظم (ص) بهترین و مناسب ترین زمینه وحدت مسلمانان جهان است، چون مورد قبول همه امت اسلامی است و هر کس به خدا و قرآن عقیده داشته باشد، تعالیم پیامبر (ص) را باور داشته و بر آن پای بند است. اگر اندیشمندان مسلمان به نظام تربیتی پیامبر عمل کنند، همه اختلافات مذهبی و گروهی برطرف و اتحاد واقعی در میان امت اسلامی حاکم می گردد. چرا که آموزه های پیامبر بر اساس مبانی و اصول نشئت یافته از وحی و کلام الهی، به اهدافی می خواند که انسان را از هر گونه مادی نگری صرف که عامل عمده اختلافات است، دور می دارد. افراد تربیت یافته مکتب وحی همانند سلمان، مقداد و اباذر و دیگر اصحاب آن حضرت جز به دین و قرآن و پیشرفت جامعه اسلامی به چیزی نمی اندیشیدند.
آن چه در نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) مهم است، ضمن عمل به دستورالعمل های تربیتی آن بزرگوار، ترویج و تبلیغ آموزه های نبوی است. اگر عالمان و مبلغان مسلمان همگی خود به تعالیم پیامبر عمل نموده، آن را به دیگران، به ویژه نسل جوان، منتقل سازند و آنان را با فرهنگ ناب اسلامی آشنا نمایند، در اندک زمانی ریشه تفرقه و نفاق از جوامع مسلمان برچیده خواهد شد. به هر صورت وظیفه عالمان و اندیشمندان مسلمان در شرایط کنونی بسیار حساس و سرنوشت ساز است و باید به وظایف خود توجه نموده و بدان عمل نمایند. مهم ترین مسئولیت آنان دعوت مردم به اتحاد و هماهنگی براساس تعالیم پیامبر اسلام (ص) و نادیده گرفتن عوامل اختلاف و تفرقه امت اسلامی است. اگر علمای شیعه و سنی در کشورهای اسلامی به سوی وحدت واقعی حرکت کنند، مناسب ترین روش و راه کار، شناخت نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) و عمل و ترویج معارف نبوی در میان جوامع مسلمان و مخصوصاً نسل جوان است که در کم ترین زمان ممکن، نتیجه مطلوبی خواهد داشت. به امید آن که همه دانشمندان مسلمان بر محور آموزه های دینی و تربیتی پیامبر خدا (ص) گرد آمده و ریشه های نفاق و اختلاف را از امت اسلامی برکنند.

پی نوشت ها :

1. «الزیاده و النشاء و التغذیه و المحافظه و النماء» (ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1416 ق (ماده ی ربو).
2. مرتضی، مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1371، چ 19، ص 6.
3. مهدی، صانعی، پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، انتشارات سناباد، 1378، ص 11.
4. نهج البلاغه، حکمت 465.
5. ن. گ: فرهنگ لغت دهخدا، ج 12، واژه «مبنی» و نیز سید مصطفی، حسینی، معارف معاریف، ج 9، ص 69.
6. شهاب الدین مشایخی، فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال 1381، شماره 32، ص 51 - 53.
7. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 267.
8. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 16؛ احمد بن حسین، بیهقی، سنن بیهقی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج 6، ص 202.
9. المیزان، ج 20، ص 198.
10. محمد حسین، طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، به کوشش داود الهامی، تهران، انتشارات کعبه، 1362، ص 101.
11. امام علی (ع)، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 1، فراز 35.
12. روم: 30.
13. طه: 49.
14. انبیا: 25.
15. بقره: 163.
16. محمد حسین طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، ص 195.
17. آل عمران: 19.
18. المیزان، ج 3، ص 179.
19. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، 1376 ق - 1957 م، ج 1، ص 202.
20. آل عمران: 191.
21. ر. ک: تفسیر نمونه، ج 3، ص 216.
22. ص: 27.
23. ص: 72.
24. علی اکبر، شعاری نژاد، روان شناسی رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 350.
25. بقره: 151.
26. جمعه: 2.
27. ملاعبدالرزاق فیاض، لاهیجی، گوهر مراد، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، 1383، ص 413 - 414.
28. بقره: 129 و آل عمران: 164 و نیز جمعه: 2.
29. توبه: 103.
30. عبدالرحیم، غُنیه، تاریخ دانشگاه های بزرگ اسلامی، ترجمه نورالله کسایی، دانشگاه تهران، 1372، ص 50.
31. احمد شبلی، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمد ساکت، تهران، دفتر محمد ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ص 63.
32. جمعه: 2.
33. آل عمران: 164، بقره: 151.
34. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، 1411 ق، ج 1، ص 422 و ج 2، ص 670.
35. قلم: 5.
36. خطبه 193، (قاصعه).
37. همان.
38. المیزان، ج 2، ص 469.
39. حدید: 25.
40. آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، واژه قرب، ص 535.
41. محمد تقی مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، نگارش احمد حسین شریفی، قم، مؤسسه امام خمینی، 1384، ص 348.
42. انسان: 3.
43. نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص 351.
44. سید محمد حسین، طباطبایی، ظهور شیعه، تهران‌، انتشارات فقیه، بی تا، ص 65.
45. انبیا: 25.
46. مائده: 76.
47. قصص: 77.
48. منتخب میزان الحکمه، واژه دنیا، ص 187.
49. مدثر: 38.
50. فرهنگ معاصر عربی - فارسی، واژه کرم، ص 585.
51. خسرو باقی، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، انتشارات مدرسه، 1370، چاپ دوم، ص 38.
52. منتخب میزان الحکمه، واژه تحقیر، ص 146.
53. مجموعه آثار، ج 1، ص 176.
54. قمر: 49.
55. طه: 50.
56. مجموعه آثار، ج 1، ص 143.
57. انعام: 164.
58. اصول کافی، ج 1، ص 71.
59. رُسلاً مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند و بر همه اتمام حجت شود (نساء: 165).

منابع:
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران، نشرنی، 1381.
4. آملی، سید حیدر، تفسیر المحیط الاعظم، تحقیق سید محسن موسوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1414 ق.
5. آملی، سید حیدر، نص النصوص، ترجمه محمدرضا جوزی، انتشارات روزنه، بی تا.
6. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، 1376 ق - 1957 م.
7. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1416 ق.
8. ابن هشام، السیره النبویه، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتاب خانه اسلامیه، 1366.
9. احمدی، سید احمد، روان شناسی نواجوانان و جوانان، اصفهان، انتشارات مشعل، 1373.
10. اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، قم، منشورات طلیعه النور، 1426 ه ق.
11. امام علی، غررالحکم، ترجمه محمد علی انصاری.
12. امینی، ابراهیم، تربیت، بوستان کتاب، 1381.
13. انتصاری، محمد ناصر، بحران ها و درمان ها درباره بلوغ، قم، انتشارات گرگان، بی تا.
14. باقری، خسرو نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، انتشارات مدرسه، 1370.
15. بیهقی، احمد بن حسین، سنن بیهقی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
16. پاول اس، کاپلان، روان شناسی رشد، ترجمه: مهرداد فیروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1381.
17. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، 1411 ق.
18. حجتی، محمد باقر اسلام و تعلیم و تربیت، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ، 1370.
19. حر العاملی، شیخ محمد بن الحسن، اثباه الهداه، المکتبه المحلاتی، 1383.
20. حسینی زاده، سید علی، سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت، تربیت فرزند، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380.
21. حسینی، سید مصطفی، معارف معاریف، نشر دانش، 1376.
22. دهخدا، علی اکبر، فرهنگ لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
23. ری شهری، محمد، قم، دارالحدیث، منتخب میزان الحکمه، 1381.
24. سادات، محمد علی، اخلاق اسلامی، تهران، انتشارات سمت، 1372.
25. سیوطی، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، 1414 ق.
26. شعاری نژاد، علی اکبر، روان شناسی رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372.
27. شبلی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمد ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
28. شهاب الدین مشایخی، فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال 1381.
29. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، بیروت دارالاضواء بی تا.
30. شهید ثانی، زین الدین، منیه المرید، قم، اسماعیلیان، 1384.
31. صانعی، مهدی، پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، انتشارات سناباد، 1378.
32. طباطبایی، سید محمد حسین، آغاز پیدایش انسان، بی جا، انتشارات قدیر، 1361.
33. طباطبایی، سید محمد حسین، اعجاز قرآن، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1362.
34. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین، بی تا.
35. طباطبایی، سید محمد حسین حیات پس از مرگ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1371.
36. طباطبایی، سید محمد حسین، خلاصه تعالیم اسلام، به کوشش داود الهامی، تهران، انتشارات کعبه، 1362.
37. طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، تهران، انتشارات فقیه، بی تا.
38. طباطبایی، محمد حسین، معنویت تشیع، انتشارات تشیع، قم، بی تا.
39. طه، صابر احمد، نظام الاسره فی الیهودیه و النصرانیه و الاسلام، قاهره، نهضه مصر للطباعه و النشر.
40. غُنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاه های بزرگ اسلامی، ترجمه نورالله کسایی، دانشگاه تهران، 1372.
41. فخر الدین رازی، محمد، تفسیر کبیر، بیروت، دارالفکر، 1401 ق.
42. فلسفی، محمد تقی، گفتار فلسفی جوان، تهران، هیأت نشر معارف اسلامی، 1344.
43. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، هاتف، 1381.
44. مجلسی، محمد تقی، روضه المتقین، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محد حسین کوشانپور، بی تا.
45. محدثی، محمد جواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت (ع)، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1376.
46. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، امیرکبیر، 1383.
47. مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376.
48. مصباح یزدی، محمد تقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، نگارش احمد حسین شریفی، قم، مؤسسه امام خمینی، 1384.
49. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، 1371.
50. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1371.
51. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1368.
52. مظاهری سیف، حمیدرضا، خودشناسی عرفانی (سیری در المیزان)، انتشارات نشاط، 1381.
53. ملاعبدالرزاق فیاض، لاهیجی، گوهر مراد، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، 1383.
54. کلینی، محمد، الکافی، ترجمه: محمد باقر کمره ای، مکتبه الاسلامیه، 1381 ق.
55. کلینی، محمد، اصول کافی، بیروت، دارالاضواء، 1413 ق.
56. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، قم، کشف الغطاء، 1382.
57. نراقی، ملامهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعه الزهراء، طبع سوم، 1383 ق.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
مطالعه تحلیلی در خصوص نامه ها و پیمان های رسول الله (ص)

نویسنده: ظفر بنگاش
مدیر مؤسسه اندیشه معاصر اسلامی
تورنتو- کانادا

 
پروردگار متعال، سبحانه و تعالی، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آیات نورانی قرآن کریم توصیف می کند. برخی از آن آیات به مأموریتی که وی در این جهان فانی داشته، یا ابعاد قدرت و سیره نبوی اشاره دارند که در ادامه به آن ها می پردازیم:

1. او بهترین نمونه برای نوع بشر است

«لقد کان لکم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لمن کان یرجوالله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا» (احزاب / 21)
"رسول خدا برای شما نمونه ای نیکوست، به ویژه برای آنها که امید به رحمت خداوند و روز رستاخیز دارند و مدام به ذکر خدا مشغولند."

2. او آخرین فرستاده الهی و خاتم الانبیاء است

«ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیم» (احزاب / 40)
"محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند دانای کل امور است."

3. او به عنوان پیامبر به سوی تمام بشریت فرستاده شده است

«قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فامنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلمته و اتبعوه لعلکم تهتدون» (اعراف / 158)
["ای پیامبر] بگو: «ای انسان ها! من از جانب خداوند بر همگی شما به پیامبری مبعوث شده ام. از جانب همان خداوندی که مالکیت آسمان ها و زمین از آن اوست، معبودی جز ذات اقدسش وجود ندارد و اوست که زنده می کند و می میراند؛ پس به خدا و رسول او ایمان بیاورید و به آن پیامبر درس ناخوانده ای که به خداوند و کلام حق او ایمان دارد. از پیامبر پیروی کنید تا به راه راست هدایت شوید.»
او بشارت دهنده خبرهای خوش و بیم دهنده نسبت به عذاب الهی برای تمام نوع بشر است
«و ما ارسلناک الا کافهً للناس بشیراً و نذیراً ولکن اکثر الناس لا یعلمون» (سبأ / 28)

4. او به عنوان رحمتی برای همه اهل جهان فرستاده شده است

« و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»(انبیاء /107)
و[ای پیامبر] ما تو را به عنوان رحمت الهی جهت هدایت کل جامعه بشری به پیامبری ارسال فرمودیم.

5. پیامبر با آیات روشن الهی برای هدایت نوع بشر فرستاده شده است

«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین» (جمعه / 2)
«خداوند آن ذات اقدسی است که از میان قومی درس نخوانده، پیامبری برانگیخت تا آیات و پیام های الهی را بر آنها تلاوت کند و آنها را از آلودگی کفر و شرک پاکیزه سازد و به آنها کتاب دین و خردورزی بیاموزد، اگرچه آنها [آمادگی نداشتند] و پیش تر از آن در گمراهی [بت پرستی] بودند.»

6. او فرستاده شده تا بشریت را از تاریکی خارج و به نور وارد کند

«رسولاً یتلوا علیکم ایات الله مبیناتٍ لیخرج الذین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور و من یؤمن بالله و یعمل صالحا یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا، قد احسن الله رزقا» (طلاق / 11)
"[واو] پیامبری ارسال فرموده که آیات صریح و روشن گر خداوند را بر شما تلاوت می کند تا مسلمانان نیکوکار را که قابلیت و استعداد دارند، از تاریکی ها [ی جهل و تردید و ابهام] نجات دهد و به روشنایی [هدایت و ایمان عمیق] واصل سازد؛ پس هر کس ایمان بیاورد [پس از اسلام آوردن] و عمل صالح و شایسته داشته باشد، خداوند او را به باغ هایی از بهشت که در آنها نهرها جاری است، وارد می فرماید و جاودانه در آن جا مقیم خواهند بود و خداوند برای اهل بهشت رزق و روزی عالی عنایت فرموده است."

7. خدای تبارک و تعالی دین خود [اسلام] را بر دیگر نظام ها برتری خواهد داد

«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون» (توبه / 33 و صف / 9)
"خداوند آن معبود یکتایی است که پیامبرش حضرت محمد (ص)] را با هدایت و دین حق [اسلام] فرستاد تا کلیه ادیان را تحت الشعاع [کمال دین اسلام] قرار دهد، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
این آیات به هیچ وجه اغراق آمیز نیست، بلکه روشن گر نقشی است که خداوند (سبحانه و تعالی) به حبیب خود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در خصوص جنبه های این جهانی حیاتش نازل فرموده است. او حامل پیام الهی و در عین حال رهبر و راهنمای مردم در امور اجتماعیشان بود. رسول الله (ص) از هدایت الهی برخوردار بود تا حاکمیت خدا را روی زمین برقرار سازد، چون به عنوان بهترین نمونه انسان ها (اسوهٌ حسنه)، هیچ حوزه ای که برای رشد و تعالی نوع بشر ضروری باشد، خارج از حیطه توانایی و مسئولیت او قرار ندارد.
اختیارات و قدرت (پیامبر) روی کره ی زمین، شامل تشریع قوانین الهی در سراسر جهان می شود. به این ترتیب به عنوان حاکم یک منطقه خاص نیز، او با دیگر رهبران در درون و خارج از شبه جزیره ی عربستان وارد گفت و گو و تعامل می شد. ما باید این جنبه از حیات اجتماعی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به بحث و تحقیق بگذاریم. به ویژه لازم است پیمان هایی را که رسول الله (ص) به عضویت آن ها درآمد و نامه هایی را که به رهبران مختلف نوشت، نه تنها برای دعوت از آنها برای پذیرش اسلام، بلکه هم چنین برای تأمین صلح و اجرای عدالت در جامعه، به دقت مورد مطالعه قرار دهیم. یکی از مهم ترین این پیمان ها، «معاهده ی مدینه» بود، که به آن «منشور» (1) نیز می گویند؛ چون «نخستین قانون اساسی مکتوب جهان» بوده است. (2)
ما از قرآن می آموزیم که پیش از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، سه پیامبر دیگر نیز - یوسف، داود و سلیمان (صلوات الله علیهم اجمعین) - بوده اند که هر یک در دوران و قلمروی خویش به حاکمیت این جهانی رسیدند و پادشاهی خود را از دیگر انبیاء به ارث بردند. (3) اما تنها آخرین رسول الهی، خاتم الانبیاء محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنیان گذار حکومتی جهانی بوده که مانند آن هرگز در گذشته وجود نداشته است.
در این مقاله ما به اختصار به دوران صدر اسلام در مکه و مصائبی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن دست به گریبان بوده است، می پردازیم و بررسی خواهیم کرد که او و مسلمانان صدر اسلام چگونه با آن سختی ها روبه رو شده، بر آنها فایق آمده و حکومت اسلامی را در مدینه برقرار ساختند. ما همچنین به بررسی نامه ها و پیمان هایی خواهیم پرداخت که ابتدا به تشکیل حکومت اسلامی و سپس به تثبیت آن کمک کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأموریتش را در مکه آغاز کرد و در آن زمان تعداد پیروانش انگشت شمار بود. طی سیزده سال نخست تاریخ اسلام، تعداد مسلمانان همچنان به نسبت کم باقی ماند. رؤسای قبایل قریش، قطب های قدرت و ثروت در مکه آن زمان، بی نهایت نسبت به اسلام خصومت می ورزیدند و با پیامبر خدا (ص) دشمنی می کردند. تجلی دشمنی آنها تمسخر پیام الهی اسلام و آزار و اذیت و شکنجه شدید مسلمانان بود. رؤسای قبایل قریش برای این که ثابت کنند مسلمانان تحدیدی فیزیکی برای کسب و کار پر سودشان به حساب می آمدند، دست کم در سال های نخست اسلام، با مشکل روبه رو بودند. روشن بود که مسئله ای دیگر، آنها را به خشم آورده بود. آنها به درستی فهمیده بودند که اسلام برای نظام بهره کشی جاهلی، که رؤسای قبایل منافع عمده آن را به دست می آورند و قربانیان آن ضعفا و طبقات فقیر اجتماع بودند، تهدیدی جدی به حساب می آمد.
استثمارگران در سراسر تاریخ، کسانی را که به نظرشان می رسیده تهدیدی برای موقعیت و منافعشان باشند، صرف نظر از این که آن خطر در چه آینده دوری متوجه آنها باشد، هدف قرار داده اند. مسئله این نبوده که بزرگان مکه نقطه ضعفی در پیام اسلام یافته باشند، آنها به عکس می دانشتند که بهره کشی ظالمانه ای که از دیگران می کردند، جرم بوده است. با این حال این گونه اعمال و رفتار استثمار کردن در جوامعی که صاحبان زر و زور، دیگران را با تطمیع و ارعاب ناچار به تسلیم می کنند، تبدیل به شیوه ای به ظاهر طبیعی می شود.
پیش از ظهور اسلام در مکه نیز اوضاع بدان گونه بوده است. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام کرد که همه ی انسان ها، صرف نظر از وابستگی قبیله ای و نژادی، یا برخورداری از ثروت و قدرت، در پیشگاه خدای متعال با هم برابرند، این پیام بلافاصله رؤسای قریش را به خشم آورد.
آنها می پرسیدند: بردگانی که فرومایه تلقی می شوند و زنان که به عنوان کالایی دارای تاریخ مصرف معین به حساب می آیند، چگونه می توانند با ما (به ظاهر) بزرگان برابر باشند؟
اما خصومت آنها ابعادی ایدئولوژیک هم داشت: اساس اسلام پیام وحدانیت خدای متعال بود و این مسئله چالشی مستقیم برای اعتقاد قدیمی آنها در مورد "چند خدایی" بود. مهم تر از آن، اسلام نظام اقتصادی مبنی بر استثمار سران مکه را، که مبتنی بر سلطه ی خدایات قبایل بنا گذاشته شده بود، به شدت زیر سؤال می برد. رؤسای قبایل قریش، آمادگی قبول این مسئله را نیز به هیچ وجه نداشتند و لذا به آزار و شکنجه ی مسلمانان می پرداختند.
وقتی این گونه اذیت و آزارها شدت بیشتری گرفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال پنجم پیامبریش به گروهی از زنان و مردان مسلمان، اجازه مهاجرت به حبشه را داد. شکنجه مسلمانان در آن زمان چندان ابعاد گسترده ای داشت که بعضی مسلمان ها مجبور به پنهان کردن ایمان خود شده بودند. تعداد مسلمان ها تنها زمانی به طور چشم گیر افزایش یافت که خدای متعال جواز مهاجرت آنها به مدینه را (که در آن زمان یثرب نامیده می شد) در حدود 300 کیلومتری شمال غربی مکه، صادر کرد. حتی در مدینه، مشکلات مسلمانان بلافاصله مرتفع و حتی هرگز به طور کامل برطرف نگردید؛ گرچه در آنجا مسکن آنها در محیطی به نسبت امن قرار داشت.
قریش حملات مکرری را علیه آنها سازماندهی می کرد که هدف آشکار آن نابودی قدرت در شرف ظهور اسلام بود. این مسئله بیان گر طبیعت مبارزه بود، زیرا با آن که مسلمانان، مکه را ترک کرده بودند، قریش همچنان بر آنها فشار جنگ را تحمیل می کرد و اجازه نمی داد مسلمانان طعم زندگی آسوده در صلح را بچشند.
اما چرا؟ پاسخ در چالش های ایدئولوژیکی است که اسلام با نظام جاهلی آنها و با اذهان گناهکار سران قبایل قریش داشت. برای آنها اسلام منشاء چالشی ساسی، اجتماعی و ایدئولوژیک بود و می دانستند چنانچه موفق به استقرار سیستم جامع نظام اسلامی شود، هم موقعیت آنها در ساختار قدرت و هم منابع اقتصادی آنها را می توانست به مخاطره اندازد. به فاصله اندکی پس از استقرار مسلمانان در مدینه، سران قبایل قریش، پیام هایی به "عبدالله ابن ابی"، منافق مشهوری که آرزوی رسیدن به پادشاهیش با ورود مسلمانان به مدینه نقش بر آب شده بود، فرستادند و از او خواستند یا مسلمانان را از آن دیار تبعید کند و یا منتظر عواقب شدید امتناع از این کار باشد.
وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این موضوع آگاه شد، شخصاً به ملاقات ابن ابی رفت و او را قانع کرد که در جبهه ضد اسلامی قریش قرار نگیرد.
به این ترتیب فتنه بزرگی که در مدینه در شرف وقوع بود، در نطفه خفه شد. مستکبران هرگز به میل خویش اجازه سلب منافعشان را نداده اند، صرف نظر از این که مواضع آنها چقدر ناحق باشد. این مسئله در آن زمان نیز به همان میزان صادق بوده است که امروز چنین است. در جنگ ها، کشتارها و آشوب هایی که امروز علیه ملت های آسیایی به راه می اندازند، تنش ها در خاورمیانه، آفریقا و غیره، همواره دست کشورهایی که ارتش هایی قوی دارند، آشکار است و این نشان دهنده طبیعت واقعی استثمارگران در طول تاریخ است.
جنگ کثیف تبلیغاتی که امروز علیه مسلمانانی که سعی در دفاع از حقوق خود دارند به راه افتاده، نشان دهنده این واقعیت است که کافی نیست صرفاً مواضع ما بر حق باشد، بلکه علاوه بر آن، انسان لازم است قدرت دفاع از حقوق مشروع خود را نیز داشته باشد. این درس، که آشکارا در سیره ی نبوی قابل ملاحظه است، باید کاملاً از جانب مسلمانان فرا گرفته و عملی به کار گرفته شود.
مسلمانان فاقد سلاح و با نیروی انسانی محدود، مکرر در جنگ هایشان علیه مهاجمین مکی، که از تسلیحات بهتری برخوردار بودند، پیروز می شدند. برای نمونه در غزوه ی اول اسلام در بدر، مسلمان ها شکستی خفت بار را به قریش تحمیل کردند که در آن بسیاری از سران مکه کشته شدند و غرور کفار تا حدی شکست. این درس تاریخی دیگری است که در کلمات الهی قرآن مجید نیز مورد تأکید قرار گرفته، آنجا که خدای متعال می فرماید که حتی عده ای کوچک، اما معتقد که در راه خدا به مبارزه بپردازند و صادقانه نبرد کنند، می توانند موفق به شکست دادن گروهی به مراتب بزرگ تر بشوند. (4)
با استثناءهایی چشمگیر، مسلمانان مرتب در جنگ های پیاپی علیه نیروهای بسیار بزرگ تر و بهتر تسلیح شده ی مشرکین، موفق تر و بهتر عمل می کردند و بر پرونده ی پیروزی های خود اوراقی درخشان می افزودند. مسلمانان تنها پس از امضای پیمان حدیبیه در پایان سال ششم هجرت بود که مجال اندکی آسایش از شر دشمنان مکی خود یافتند. پس از انعقاد این قرارداد، گروه زیادی از مردم، اسلام آوردند. آنها اغلب کسانی بودند که تا آن زمان از بیم خصومت های قریش، یکی از قدرتمندترین قبایل جزیره العرب، جرئت ابراز علاقه نسبت به اسلام را پیدا نکرده بودند.
همچنین می دانیم در مکه اکثر کسانی که بدواً به دعوت پیامبر پاسخ مثبت داده بودند، مستضعفین و طبقات پایین اجتماعی بودند که شامل بردگان، فقرا، زنان و جوانان مکی نیز می شدند. البته این صحیح است که در میان آنها فرزندانی از طبقات بالای جامعه هم دیده می شد که در معرض رفتار بسیار خشن و شکنجه از جانب بزرگترهایشان قرار می گرفتند، به امید آن که ایمان خود را انکار کنند اما مسلمانان هرگز در برابر چنان فشارهایی تسلیم نمی شدند و تحمل سختی ها و شکنجه ها را بر انکار حقانیت اسلام، یا پشت کردن به وفاداریشان نسبت به پیامبر خدا (ص) ترجیح می دادند. حقانیت پیام الهی برای آنها مسلم شده بود و به خوبی فهمیده بودند که بت پرستی و غرق شدن در رفتارهای دوران جاهلیت - مثل سرقت، قتل، ارتشا، ظلم، تجاوز، شرب خمر، زنا و غیره - که در آن زمان در مکه رایج بود، اعمال ناخوشایند و خلاف طبیعت بشری بوده است؛ همین اعتقاد راسخ مسلمانان بود که به آنها تاب استقامت در برابر فشارهای وارده از سوی مکه را می داد.
یکی از چشم گیرترین جنبه های شخصیت پیامبر (ص) طی مبارزاتی که در طول حیات پرثمرش همواره درگیر آنها بود، اینست که حتی در زمانی که ایشان با مشکلات و چالش های بسیار بزرگی رویارو بوده اند، هرگز امید را از دست نمی دادند، بلکه همواره نسبت به آینده خوش بین باقی می ماندند. نکته ی قابل توجه و مهم دیگر این که در زمانی که ایشان به ظاهر در مکه فاقد قدرت و نیازمند به حمایت عمویشان ابوطالب بودند، در ذهن خود از این مطلب که اسلام به آن قدرت و شکوهی که خدای متعال وعده داده، خواهد رسید، کاملاً مطمئن بودند.
صحنه ی روشنگر دیگری که در صدر اسلام شکل گرفت، وقتی بود که سران قبایل قریش به ابوطالب شکایت کردند که برادرزاده اش مخالف پرستش بت هاست. آنها از عموی پیامبر (ص) خواستند با او صحبت کند و او را قانع کند تا دست از آن دعوت بردارد تا او را از مال دنیا بی نیاز کنند.
پیامبر (ص) با شنیدن آن ماجرا به آنها گفت: «آیا مایلید چیزی به شما بیاموزم که در صورت پایبندی به آن، امپراطوری های ایران و روم به پای شما بیفتند؟!» سران قریش طبعاً در برابر این پیشنهاد غیر منتظره به طمع افتادند و به هر صورت کنجکاو شدند که پیشنهاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بشنوند. با این حال وقتی حضرت محمد (ص) از آن ها خواست تا جملات «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» را به زبان بیاورند تا به آن مقصود دنیوی نایل آیند، آنها خشمگین شدند. (5)
حتی در آن روزهای تاریک که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توان حمایت اندک یا حتی هیچ حمایتی از پیراونش را نداشت، او به فکر سرنگونی امپراطوری های ایران و روم بود. این گونه تفکر مشکل می توانست زاییده ذهن رهبری باشد که خود را فاقد قدرت یا اختیار کافی بداند. او با تمام وجود به این باور رسیده بود که خدای بزرگ، سبحانه و تعالی، رسولش را در انجام مأموریتی که به او واگذار کرده، یاری خواهد رساند.
این همچنین پیامی بود که ذات اقدس خدا در سال ششم نبوت پیامبر اکرم (ص) به وی داد. در آن زمان، زرتشتیان ایران، مسیحیان رومی را در فلسطین شکست داده و بیت المقدس را فتح کرده بودند. سران مکه با شنیدن آن خبر مجدد مسلمانان را مسخره کرده و به آنها گفتند: "چگونه است که خدای یکتای شما اظهار امیدواری نکرده است که رومی های یکتاپرست مسیحی علیه ایرانی های آتش پرست به پیروزی برسند؟!" پاسخ به آن شبهه ی استکباری به نحوی بود که نه تنها پیش بینی پیروزی بعدی رومی ها، بلکه پیش بینی پیروزی مسلمانان بر شکنجه گران مشرک آنها را نیز می کرد. آیات الهی در این زمینه بیانگر خوش بینی شدید مسلمانان نسبت به تحقق وعده های الهی است:
«غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بضع سنین. لله الأمر من قبل و من بعد و یومئذٍ یفرح المؤمنون. بنصر الله، ینصر من یشاء و هو العزیز الحکیم. وعدالله لا یخلف الله وعده ولکن اکثر الناس لا یعلمون.» (روم / 6 - 2)
«رومیان مغلوب شدند. این شکست در همین نزدیکی های [شبه جزیره عربستان] واقع شد؛ اما پس از شکست به زودی بر دشمن غلبه خواهند کرد، ظرف چند سال. حکم همواره از آن خداست. مشیت الهی حاکم است و مؤمنان از پیروزی رومیان به یاری خداوند خشنود خواهند شد . زیرا خداوند هر کس و هر ملتی را که مصلحت بداند یاری می دهد و او آن قدرتمند شکست ناپذیر و رحمت گستر است [مغلوب کننده کافران و ستمگران و رحمت گستر بر پیامبران و مؤمنان].»
«چنین است وعده خداوند و او هرگز خلف وعده نمی فرماید، اما اکثر مردم [این حقیقت بزرگ را] درک نمی کنند.»
مشرکین مکه از آنچه شنیدند به شدت به وجد آمده، به تمسخر بیشتر مسلمین پرداختند. با توجه به ضعف مسلمانان در آن زمان و بی پناهی آنها، رفتار سرشار از کنایه و تحقیر آمیز اهل مکه نسبت به آنان قابل درک است. اما چگونه می توانیم علت قبول کامل مسلمانان در مورد این پیش بینی قرآنی را توضیح بدهیم؟ هیچ شاهد تاریخی مبنی بر این که حتی یک نفر از مسلمانان نسبت به صحت این آیات و پیش بینی ها کوچک ترین تردیدی کرده باشد و یا از پیامبر (ص) در آن خصوص سؤالی کرده باشد، در دست نیست. در واقع یکی از مشرکین مکه «ابی ابن خلف» نزد ابوبکر رفت و با او در مورد پیش بینی قرآنی شرط بندی کرد. او گفت که اگر رومی ها طی مدت سه سال پیروز شدند، او به ابوبکر ده شتر بدهد و در غیر این صورت ابوبکر همان تعداد شتر به «ابن خلف» بدهد.
هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این موضوع را شنیدند، به ابوکر توصیه فرمودند مدت زمان تحقق وعده ی الهی را افزایش داده به ده سال برساند، چون آیات کریمه مذکور می گوید در کمتر از ده سال. ولی تعداد شترهای مورد شرط بندی را اضافه کرده به یکصد شتر برساند. (6)
برای آن که این حکایت، شبهه ای در اذهان برخی مسلمین ایجاد نکند، مبنی بر این که شرط بندی در اسلام حرام است، پس چگونه پیامبر (ص) آن را نهی نفرموده، باید بگوییم که آن تحریم در زمان شرط بندی مذکور هنوز تشریع نشده بوده. در واقع هیچ کدام از قوانین اسلامی مربوط به رفتارهای اجتماعی و تحریم الگوهای رفتاری همچون مصرف الکل، قماربازی، ربا گرفتن و ربا دادن و غیره در آن زمان هنوز اعلام نشده بوده. در مکه تأکید اسلام عمدتاً بر وحدانیت خدا (سبحانه و تعالی)، نفی نظام ستم پیشه جاهلیت و تحکیم پایه های ایمان مؤمنین و مؤمنات بود. بیشتر قوانین شرعی اسلام زمانی تشریع و به مورد اجرا گذاشته شد که حکومت اسلامی و قلمروی جغرافیایی آن پس از هجرت پا به عرصه ی وجود گذاشت و بتدریج از مکه تا مدینه گسترش یافت.
هنگامی که اذیت و آزار مسلمانان در مکه از حد تحمل بیشتر شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به تعدادی از هم کیشان و پیروان خود اجازه مهاجرت به حبشه را داد که به گفته ی وی، حاکم مسیحی آن مشهور به عدالت پروری بوده است. در این جا دو نکته ی قابل توجه وجود دارد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده که پادشاه حبشه یک مسیحی است و افزوده است «او ضمناً پادشاهی عدالت پرور است.» مسلمانان، مسیحی ها و یهودی ها را «اهل کتاب» و لذا قابل احترام و شایسته مهربانی می دانند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سراسر طول حیات پر برکت خود تلاش های زیادی برای شکل دادن به روابطی دوستانه با پیروان ادیان الهی و دعوت از آنها برای پذیرش اسلام مبتنی بر آموزش های صریحی که در کتاب های خودشان وجود داشته به عمل آورد. پیش بینی ظهور پیامبر آخر الزمان (ص) هم در تورات و هم در انجیل با اوصاف وی وجود داشته است که تأییدی بوده بر آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مسیحیان و یهودیان را به آن فرا می خوانده است. حتی توصیف چهره و قامت رسول الله (ص) و زمان ظهور آن بزرگوار نیز در آن کتاب ها وجود داشته است.
با این حال، علی رغم دانستن همه ی آن جزئیات، مسیحی ها و یهودی ها از پذیرش اسلام سرباز می زدند و در عوض خصومت شدیدی علیه آن وجود شریف می ورزیدند. اما خصومت آنها ریشه در هیچ نکته ای که در اسلام یافته باشند، نداشته بلکه ناشی از منافع حقیر شخصی رهبران مذهبی آنها در آن زمان و جهل آنان بوده است که مانع از پذیرش پیام حق می شده.
به هر صورت همه آنان در دسته بندی فوق نمی گنجیدند، کما این که پادشاه حبشه، نجاشی، که یکی از آنها بود، سرنوشتی دیگر داشت. نجاشی معروف به عدالت پروری بود؛ لذا هنگامی که مسلمانان وارد سرزمین وی شدند، به آنها خوش آمد گفت و آنها را تحت حمایت و پناهندگی خویش قرار داد. سران قریش در مکه زمانی که خبر فرار گروهی از مسلمانان مکه را شنیدند، احساس خطر کردند. آنها گروهی مهاجم را گسیل کردند تا در میانه راه، مسلمانان را دستگیر و اسیر کرده و وادار به بازگشت به مکه کنند. اما این تلاش بی حاصل بود. مسلمانان - به لطف حق - موفق شدند در بندر جده (در ساحل دریای سرخ) سوار یک کشتی کوچک شوند که عازم حبشه بود و درست پیش از رسیدن مهاجمین مکی به اندازه ی کافی از جده دور شده بودند که در امان بمانند.
رهبران قبایل قریش آن گاه دو سفیر به حبشه فرستادند تا ترتیب دستگیری و تبعید مسلمانان به مقصد مکه را بدهند؛ یکی از آن سفرا «عمرو بن عاص» که سخنوری هوشمند بود، در دربار نجاشی شکایتی علیه مسلمانان مطرح کرد مبنی بر این که این مردم به دین آباء و اجدادی خود پشت پا زده و مسیحی هم نشده اند، بلکه در عوض دین جدیدی را پذیرفته اند.
وی امیدوار بود که با ارایه چنان سوابق اطلاعاتی در ذهن پادشاه حبشه یک پیش داوری منفی نسبت به مسلمانان ایجاد و او را مجاب کند که مسلمانان را کت بسته برای تبعید به زادگاهشان تحویل او دهد. نجاشی به جای قبول تقاضای عمرو در صدد برآمد کاری کند که سزاوار یک امیر عادل باشد. او از مسلمانان خواست دین خود را به پادشاه و درباریان وی معرفی کنند. آنها «جعفر ابن ابیطالب» (رحمت الله علیه) را به این منظور انتخاب کردند که پسر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
هنگامی که نجاشی از آنها پرسید «این دین جدید چیست که هم با دین من متفاوت است و هم با تمام ادیان شناخته شده ی موجود دیگر؟» جعفر (رحمت الله علیه) چنین پاسخ داد: «ای پادشاه! ما مردمانی جاهل و دارای اخلاقی رذیله بودیم. بت می پرستیدیم؛ مردارخوار بودیم و همه گونه اعمال خلاف اخلاق را مرتکب می شدیم. ما حق هیچ خویشاوندی را رعایت نمی کردیم و به هیچ همسایه ای یاری نمی رساندیم. توانگرانمان به استثمار ضعفا مشغول بودند. آنگاه خداوند متعال (سبحانه و تعالی) پیامبری به سوی ما نازل فرمود که یکی از میان خودمان بود، به لحاظ اصل و نسب، راستگویی، وفاداری و پاکی برای همه ما شهره شهر بود. او ما را به پرستش خدای یکتا فراخواند و از پرستش احدی غیر از ذات اقدس پروردگار نهی فرمود. او به ما گفت از سنگ ها و بت هایی که ما و اجدادمان به دستان خود تراشیده و می پرستیدیم، باید بیزاری جوییم.
او همچنین به ما فرمان داد تا همواره راستگو باشیم، هرگز صداقت را زیر پا نگذاریم و در امانت و عهد خیانت نکنیم، به خویشان و بستگان خود یاری رسانیم و با همسایگان خود مهربان باشیم، از نوشیدن خون خودداری کنیم و از آنچه حرام است نخوریم و این که از زنا، پیش داوری و شهادت دروغ بپرهیزیم. او به ما فرمان داد از خوردن مال یتیم و تهمت زدن به دروغ به زنان متأهل جداً اجتناب ورزیم. او ما را فرمود تا تنها خدای تبارک و تعالی را بپرستیم و این که هرگز دیگری را شریک ذات پاک او قرار ندهیم. نمازهای یومیه خود را به پا داریم، روزه بگیریم و زکات بپردازیم. ما به او ایمان آوردیم و به آن چه او از جانب خدا آورده بود قلباً معتقد شدیم؛ پیرو او شدیم و اوامر او را به جا آورده و نواهی وی را ترک کردیم. با این حال، دیگر مردمان سرزمین ما سعی کردند ما را از دین حق بیرون بیاورند و به آزار، اذیت و شکنجه های شدید هم مسلکان ما پرداختند، بلکه ما به تبه کاری های غیر اخلاقی سابقمان باز گردیم.
زمانی که شدت ظلم و ستم آنها بر ما و بی عدالتی هایشان در مکه از حد تحمل ما فراتر رفت، ما کشور شما را انتخاب کردیم و به اینجا آمدیم تا تحت حمایت شما در صلح و امنیت و تحت شرایط عادلانه زندگی کنیم. (7)
برای هر صاحب خردی آشکار بود که طبق بعضی معیارهای امروزی، جعفر (رحمت الله علیه) تنها باید به گفتن این که مشرکین مکه مانع از اقامه ی نماز و روزه گرفتن آنها می شده اند، اکتفا می کرد. او با این حال ضمن این که تأکید کرد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را امر به اقامه نماز و گرفتن روزه فرموده، مؤکد افزود که نابرابری ها، بی عدالتی ها و ستم در جامعه مکه بیداد می کند. او گفت: «مردم سرزمین ما آن سختی ها را بر ما تحمیل کردند تا وادارمان سازند به رویه غیر اخلاقی سابق بازگردیم و از آنجا که آنان ستمگری و بی عدالتی را در مکه در حق ما از حد گذراندند، ما سرزمین شما را انتخاب کردیم و به اینجا آمدیم تا تحت حمایت و پناهندگی شما در امن، امان و صلح تحت شرایط عادلانه زندگی کنیم.»
هیچ توضیحی نمی توانست در خصوص پیام اسلام از این روشن تر باشد؛ ضمن آن که این کلمات چالشی اجتماعی و ایدئولوژیک علیه سیستم جاهلیت حاکم بر مکه بود که تاب تحمل دیدگاهی مبتنی بر اعتقاد به خدای واحد (الله - جل جلاله) را نداشت؛ به ویژه خدایی که علیه استثمار ضعفا توسط ثروتمندان و قدرتمندان به منظور حفظ منافع نامشروعشان سخن می گفت. مسئله به آداب عبادی اسلام مربوط نمی شد. بزرگان مکه آن گونه عبادات را مادام که تهدیدی علیه امتیازاتشان نبود، می توانستند تحمل کنند، به شرط آن که مانعی در برابر بهره کشی و استثمار ضعفا و لگدکوب کردن حقوق آنها نباشد.
واضح است که روح اسلام ذاتاً با عدالت عجین و مشوق تعامل مسالمت آمیز بر اساس مبانی عدالت است. حتی در آن روزهای آغازین تاریخ اسلام هم مسلمانان هیچ تردیدی پیرامون وظیفه خود در این جهان نداشتند؛ وظیفه آنها قطعاً محدود به انجام صحیح فرایض عبادی نمی شد، بدان گونه که عده کثیری از مسلمان ها امروزه به آنها معتاد شده اند؛ بلکه برقراری عدل و استحکام پایه های انصاف اجتماعی نیز اهمیتی بالا داشت. این گونه برداشت جدید از اسلام، تفاوتی بسیار عمیق با مسلمان مسئول بودن، دارد که در آن تمام پایه های تفکر اسلامی مد نظر قرار می گیرد. گروه نخست چنان محو مسایلی همچون طهارت و نجاست و آداب فرعی ادای فریضه نماز می شوند که به کل از توجه به دیگر وظایف اسلامی خود در باب کمک به مستضعفین و ستمدیدگان، یا قیام و سخن گفتن علیه بی عدالتی غافل می شوند.
با این حال انجام این گونه مسئولیت ها از انسان های ضعیف هم بر نمی آید؛ چون برای مقابله با نیروهای استکباری، باید قدرتمند بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه به قدرت رسید و نقش پیمان های متعددی که او به عضویت آنها درآمد در افزایش قدرت اسلام چه بود؟ محققینی که پیرامون سیره نبوی به پژوهش پرداخته اند و شخصیت پیامبر (ص) را مورد دقت قرار داده اند، به وجود بین 250 تا 300 نامه، پیمان و سند که به امضای پیامبر (ص) رسیده، اشاره کرده اند. نسخه های اصل بعضی از آن نامه ها و اسناد هنوز در دسترس است و از گزند عوامل مخرب نگهداری می شوند.
نکته ی جالب دیگر این واقعیت است که در زمانی که مهارت های نگارش هنوز به طور کامل تدوین نشده بود و مثلاً در مکه تعداد کسانی که می توانستند بخوانند و بنویسند، انگشت شمار بود - تنها 17 نفر در مکه با سواد بودند. (8) - تمام آیات قرآنی با دقت بسیار فراوان مکتوب می شد و این امر تحت نظارت مستقیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام می پذیرفت؛ چنان که در مورد نامه ها و پیمان های آن حضرت نیز همین مسئله صادق بوده است. یکی از آن نامه ها، پیامی بود که حضرت محمد (ص) هنگامی که گروهی از مسلمانان عازم حبشه بودند خطاب به نجاشی، پادشاه آن سرزمین، نوشت. مکیان نیز سفرای خود را برای ترغیب نجاشی نسبت به تبعید مسلمانان به مکه، به حبشه فرستادند. این جعفر ابن ابی طالب (رحمت الله علیه) پسر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که از جانب مسلمانان در دربار پادشاه با فصاحت سخن گفت و به خوبی به تبیین مواضع روشن و الهی اسلام پرداخت، تا آنجا که پادشاه عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت.
از آن پس مسمانان، روابطی صمیمی با نجاشی برقرار کردند و به نظر بیشتر تاریخ نویسان و دانشمندان علم حدیث، پادشاه حبشه در نهایت اسلام آورد. تأیید این مطلب پاسخی است که پادشاه حبشه در پاسخ به نامه دیگری از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشت. نجاشی در آن پاسخ تصریح کرده بود که او شهادتین را ادا کرده و توسط جعفر بن ابی طالب (ره) اسلام آورده است.
سیره نگاران بسیاری به نامه ها و پیمان های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره کرده اند، اما هیچ یک، آنها را منظم تر و سازمان یافته تر از دکتر م. حمیدالله ثبت و ضبط نکرده اند.
دکت حمیدالله در کتاب کاملا مستند خود «الوثائق السیاسیه للعهد النبوی و الخلیفه الرشیده» (9) جامع ترین اثر را در این زمینه تدوین کرده است. او با دقتی بی نظیر، بیشتر آن نامه ها را ثبت کرده و پیمان ها و اسنادی را که تحت نظارت مستقیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تهیه شده اند را ضبط کرده است. این اسناد بی نظیر، گنجینه ای منحصر بفرد در اختیار محققین قرار داده است تا مطالعاتی مشروح در این جنبه از سیره نبوی انجام دهند. این فصل مقدمه ای است بر کتاب «بررسی تحلیلی نامه ها و پیمان های رسول الله» (ص) و بخشی است از تلاشی که در آن زمینه به عمل می آید. (10)
هدف از این کار صرفاً باز تولید این اسناد نبوده است، بلکه تحلیل این مطلب است که چگونه آن نامه ها و پیمان ها به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کمک می کرد تا به قدرت برسد و ستون های قدرت حکومت اسلامی را استحکام بخشد. این امر از طریق عضویت در پیمان های امنیتی با قبایل، گروه ها و حتی شخصیت های مختلف محقق شد. طبیعتاً این پیمان ها ضمن افزایش قدرت رسول الله (ص)، قدرت دشمنان اسلام را نیز تحت الشعاع قرار می داد و به ویژه قدرت رؤسای قبایل قریش در مکه را تضعیف می کرد.
در بیشتر کتاب های سیره، اشاره به «پیمان مدینه» شده که نخستین سندی است که به امضای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است. در حالی که این پیمان قطعاً جامع ترین سندی است که تحت سرپرستی و نظارت آن حضرت تهیه شده است، نامه هایی نیز بوده است که پیش از آن به امضای رسول الله رسیده بود. ما به نامه ای که برای نجاشی ارسال شده، قبلاً اشاره کردیم؛ براساس شواهد، پیش از هجرت تاریخ ساز خود از مکه به مدینه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امان نامه ای به «سرامه ابن ملک» فرستاد، یعنی برای همان کسی که پس از هجرت شبانه پیامبر (ص) از مکه به مدینه به تعقیب وی پرداخته بود تا او را اسیر کرده، تحویل سران قریش در مکه بدهد و یکصد شتر جایزه بگیرد. (11)
پس از گذشت اندک زمانی از امضای «پیمان مدینه» و برقراری صلح براساس عدالت و انصاف، مابین تمامی سکنه «شهر - کشور» جدید مسلمانان، مدینه - اعم از مسلمانان، مشرکین و یهودیان - و به رسمیت شناختن حق حاکمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه امور، وی تمام توجه خود را معطوف به قبایلی نمود که در فاصله ی بین مدینه و بندر ینبوع در کنار دریای سرخ زندگی می کردند. این انتخابی بسیار دقیق و هوشمندانه بود؛ کاروان های تجاری مکیان در مسیرشان به سوی سوریه و فلسطین ناچار به گذر از این منطق بودند که گستردگی آن از غرب مدینه تا ساحل دریای سرخ را در بر می گیرد. این منطقه به عبارتی رگ حیات اقتصادی اهل مکه بود. کنترل آن امتیاز بسیار بزرگی برای مسلمانان به حساب می آمد که با دارا بودنش چه در چانه زنی با قریش و چه در صورت نیاز در اعمال فشار بر آنها در موضع برتر قرار می گرفتند. به هر صورت، قریش همچنان دشمن قسم خورده اسلام و شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و حتی پیش از توفیق آن حضرت در فرار از مکه، توطئه ی قتل او را هم طراحی کرده بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصاً به ملاقات بسیاری از آن قبایل رفته و قراردادهای مکتوب با آنها امضاء کرده بودند. بعضی قبیله ها، اسلام آورده بودند و قبایل دیگر چنین نکرده بودند، اما پیمان ها، ارتباطی با مسلمان شدن آنها نداشت. بیشتر آنها با رضا و رغبت، پیمان های صلح با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را امضاء می کردند. مهم تر این که آنها موافقت می کردند در صورت وقوع جنگ، یا به مسلمان ها را یاری رسانند و یا بی طرف باقی بمانند.
این تحولات، تأثیرات مهمی بر زندگی مسلمانان می گذاشت. پیمان ها منطقه ی نفوذ آنها را گسترش می داد و این امر متقابلاً به زیان قریش تمام می شد؛ چون قریش نیز از دیر باز با قبایل پیمان هایی داشت که به موجب آنها کاروان هایشان می توانستند در امن و امان از میان منطقه ی مذکور عبور کنند و آن پیمان ها به این ترتیب ملغی می شد.
با در نظر گرفتن این نکته که راهزنی کاروان های تجاری بین اهالی قبایل کاری رایج بوده است، قریش پیمان هایی با آنها منعقد کرده بود که عبور امن کاروان هایشان را تضمین می کرد و در مقابل پولی به هر یک از آن قبیله ها برای برقراری امنیت در قلمروی مخصوص خودش پرداخت می شد. این پیمان ها برای طرفین سودبخش بود و اغلب بندهایی داشت که طرفین را ملزم به کمک به طرف مقابل در صورت بروز جنگ نیز می کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این معادله را تغییر داد. در شرایطی که سال ها از انعقاد آن قراردادها می گذشت، او این کار را از طریق انعقاد موافقت نامه های خودش با قبیله ها عملی ساخت. اینها تنها قبایلی نبودند که با آنها عهدنامه امضاء شد؛ قبیله های دیگری نیز بودند که نزدیک تر به مکه زندگی می کردند و مدت ها پیش از فتح و آزادساری مکه در سال هشتم پس از هجرت، با مسلمانان هم پیمان شده بودند.
همچنان که پیمان مدینه اهمیتش به خاطر شمول قواعدی بود که ناظر بر عملکرد اجتماعی مردم بود و همان طور که آن پیمان محیطی امن در مدینه برای مسلمانان تدارک دیده بود، پیمان حدیبیه نیز به آنها این امکان را داد که حداقل به مدت ده سال از نگرانی هایی که از جانب دشمنان سنتی خود در مکه داشتند، آسوده خاطر زندگی کنند؛ به همین خاطر است که در قرآن کریم از آن پیمان تحت عنوان «فتح المبین» یاد شده است. (12)
مسلمانان از آن پس برای نخستین بار در تاریخشان به عنوان جامعه ای مستقل و نه گروهی عصیانگر در درون طایفه قریش، شناسایی شدند. در نتیجه راه برای قبایل مختلف نیز جهت هم پیمان شدن با مسلمانان در صورت تمایل آنها به این کار و بدون هیچ ترسی از انتقام جوئی های قریش باز شد.
اهمیت حدیبیه و موقعیت هایی که این پیمان برای مسلمانان فراهم کرد را باید با در نظر گرفتن تأثیر آن در افزایش بسیار زیاد جمعیت مسلمانان و تقویت قدرت آنها مورد بحث قرار داد. کسانی که در آن زمان اسلام آوردند، این کار را با اعتقاد عمیق قلبی انجام می دادند؛ ولی البته استثناء های کمی هم وجود داشت - برای نمونه منافقین - مسلمانان نسبت به اهداف الهی و عالیه ی اسلام کاملاً متعهد بوده، حاضر به فدا کردن جان های پاکشان در راه اعتلای آنها نیز بودند. شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بخوبی می دانست که کسانی که به او پیوسته بودند و از او پیروی می کردند، این کار را با اعتقاد کامل قلبی و ایمان خالص به حقیقت ناب اسلام انجام می دادند و این امر آنها را برای فائق آمدن بر تمامی چالش هایی که با آنها رویارویی بوده اند، مهیا می ساخت.
رویارویی با یهودیان خیبر، با دعوت پادشاهی های مختلف به پذیرش دین مبین اسلام و غلبه بر رؤسای مکه پس از آن که آنها پیمان حدیبیه را زیر پا گذاشتند، تنها به این خاطر میسر شد که مسلمانان، ایمانی استوار همچون کوه های سربلند داشتند و به حقانیت دین خدا ایمانی راسخ داشتند. آنها از مرگ هیچ بیمی به دل راه نمی دادند و حتی به استقبال آن نیز می رفتند، چون بخوبی می دانستند خدای تبارک و تعالی در صورت شهادت حین جهاد در راه او به آنها جوایزی بی مانند در بهشت اعطا خواهد فرمود.
تمام این مسایل لازم است از چشم اندازی که تاکنون عمدتاً نادیده گرفته شده است، مورد بحث قرار گیرد: بعد قدرت سیره، یعنی نحوه ی کسب قدرتی که هیچ نیرویی تاب به چالش طلبیدن آن را نداشت. تحت رهبری پیامبر اکرم (ص) و در مدت کوتاه 23 سال، مأموریت نبوت آن حضرت (ص)، [با مطالعه ی سیره ی آن حضرت در می یابیم که ایشان در شرایطی که در آغاز کار پیروانی انگشت شمار در مکه داشتند] ابتدا موفق به پایه ریزی حکومت اسلامی در مدینه و سپس در مدتی کمتر از ده سال عملاً موفق به گسترش نفوذ معنوی خود در سراسر شبه جزیره عربستان شدند. این تحولات شگفت انگیز حاصل برنامه ریزی دقیق، عقد پیمان های استراتژیک و استفاده ی محدود و هوشمندانه از قدرت قهریه جهت خنثی کردن نیروی دشمن بدون توسل به خشونت زیاد و بدون قتل و غارت نامحدود میسر می شد. پیش از آن هرگز در تاریخ بشر سابقه نداشته است که این چنین گسترش قلمروی سریعی - یعنی 274 کیلومتر مربع در هر روز - که برای تحقق آن تنها 270 نفر از هر دو طرف طی مدت 10 سال کشته شدند (شامل 150 نفر از نیروهای دشمنان و 120 شهید از مسلمانان) منجر به چنان فتوحات بزرگی شده باشد. (13)
در زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دو ابرقدرت در جهان وجود داشت: امپراتوری های ایران و روم. هر دوی آن کشورهای قدرتمند و پهناور حوزه های نفوذ خود را در شبه جزیره عربستان به خاطر فقدان هرگونه قدرت مرکزی در آنجا گسترش داده بودند. ایرانیان فرمانداران دست نشانده خود را در عمان و بحرین (در مناطق شرقی شبه جزیره ی عربستان) داشتند، در حالی که رومیان حکومتی وابسته به خود را در شمال عربستان به قدرت رسانده بودند، علاوه بر این که کنترل سوریه [شام] را نیز در دست داشتند. وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه هایی به حکام، پادشاهان و فرمانداران نوشت و آنها را به پذیرش اسلام دعوت کرد، او پاسخ های مختلفی دریافت کرد. بعضی اسلام آوردند - مثل پادشاه حبشه و فرماندار عمان - و دیگران عکس العملی خشمگینانه داشتند - مثل پادشاه ایران - با این حال حکام دیگری هم بودند - مثل امپراتور روم - که گرایشی نسبت به پذیرش اسلام داشتند، ولی ضمناً بیم آن داشتند که تخت سلطنت خود را به خاطر نارضایتی کشیشان درباری از دست بدهند. لذا امپراطور روم، ایمان خود به اسلام را در دل خویش پنهان می کرد.
اما چه عاملی سبب می شد آنها برخوردی آنچنانی با آن نامه ها داشته باشند، در قیاس با نامه های دیگری که عملاً شبیه به آنها بوده است؟ آیا آنها توان مقاومت در برابر قدرت در حال ظهور اسلام را داشتند و در آن صورت چه سرنوشتی در نهایت در انتظارشان بوده است؟ اینها مسایلی است که لازم است به طور مشروح با مد نظر قرار دادن چشم انداز جدیدمان به بررسی آنها بپردازیم.
در نهایت خطبه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از وداع وی با این جهان را داریم، که تأثیرات مهمی در تنظیمات قدرت در جامعه داشته و دارد. تمام این برهه های حساس در طول مبارزه ای که پیامبر اکرم (ص) طی حیات پرثمرش داشت، نیاز به بحث و تجزیه و تحلیل دقیق دارد تا بینشی جدید جهت درک سیره نبوی به ما بدهد. هدف در اینجا صرفاً تکرار و تولید مجدد مطالبی که دیگران قبلاً گفته اند نیست و ما حتی نمی خواهیم سیر زمانی حوادث مختلفی را که سیره پیامبر (ص) طی آنها بروز و ظهور یافت را با افزودن قدری جزئیات بیشتر ارایه کنیم، آنچنان که بیشتر سیره نویسان قبلاً این کار را کرده اند، بلکه ما باید از حد توصیف ها فراتر برویم تا به سطح تحلیل گری برسیم و پاسخ هایی به مشکلات امروز جهان از درون سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استخراج کنیم. چنانچه خداوند سبحان، جل جلاله نیز وی را برای ما «اسوهٌ حسنه» معرفی کرده است. (14)

پی نوشت ها :

1. ابن هشام: «السیره النبویه» ج 1، (اردو) اداره الاسلامیه، 1989، صص 217 - 216؛ همچنین: هیکل، محمد حسنین «زندگی محمد (ص)»؛ ترجمه ی انگلیسی توسط اسماعیل راجی الفاروقی، انتشارات Islamic Book Trust، کوالالامپور، 1993، ص 99.
2. یکی از آن نامه ها در موزه توپکایی استانبول محافظت می شود. مابقی آنها نیز یا متعلق به افرادند و یا در کتابخانه ها و موزه های مختلف نگهداری می شود. برای آگاهی بیشتر از جزئیات این مطلب نگاه کنید که: محمد، حمیدالله، «رسول اکرم، کی سیاسی زیندگی» (اردو) دارالاشعث؛ کراچی، 2003، صص 187 - 140. همچنین نگاه کنید به کتاب دیگری از همان نویسنده به نام «الوثائق السیاسیه للعهد النبویه و خلیفه الرشیه» (عربی) چاپ هفتم، دارالنفیس، بیروت، لبنان، 2001.
3. احمد بن یحیی، بلاذری، «فتح البلدان»، صص 2 - 741؛ همچنین به نقل از آن کتاب در: ز. حمیدالله؛ An Introduction of Hadith in Light of the Sahifat of Hammam ibn Munabbih.
(ترجمه انگلیسی از محمد رحیم الدین)، انتشارات Islamic Book Trust؛ 2003، ص 4.
4. م. حمیدالله «الوثائق السیاسیه للعهد النبویه و الخلفیه الرشیده»، چاپ هفتم، دارالنفیس، بیروت، لبنان، 2001.
5. ابومحمد ابن عبدالملک، ابن هشام: «سیره النبی»، ج 1 (اردو)، اداره الاسلامیه؛ لاهور، 1989 (تصحیح و ویرایش نسخه ی اصلی کتاب اسحق)، صص 238 - 237، حمیدالله، محمد: An Introducation of Hadith in Light of the Sahifal of Hammam ibn Munabbih. (ترجمه انگلیسی توسط محمد رحیم الدین)، انتشارات Islamic Book Trust؛ 2003، ص 17.
6. قرآن کریم: سوره ی مبارکه فتح، آیه 1.
7. قرآن کریم، سوره احزاب، آیه ی 21.
8. این مقاله متن تجدید نظر شده مقدمه کتابی است به قلم این جانب تحت عنوان «بررسی تحلیل نامه ها و پیمان های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)» (به زبان انگلیسی).
9. یک تاریخ ادبی در مورد اعراب؛ Nicholson, R.A.، انتشارات دانشگاه کمبریج، انگلستان، 1962، ص 173. همچنین Joseph Hell در کتاب «تمدن عرب» چاپ لاهور پاکستان، در سال 1943، به این پیمان عنوان یک «فرمان حکومتی» (Ordinance) را می دهد، در حالی که J.J. Sunders در کتاب خود به نام "A History of Medieval Islam" (تاریخ اسلام در قرون وسط) چاپ انتشارات Rutledge & Kaeganpaul لندن، 1965، ص 26 آن را یک «پیمان یا قانون اساسی» می نامد.
10. قرآن کریم: سوره یوسف، آیات 56 - 54؛ سوره بقره آیه 251؛ سوره نمل آیات 16 و 36. همچنین نگاه کنید به کتاب "Seerah: A Power Perspective" (سیره: چشم اندازی از قدرت) نوشته محمد العاصی و ظفر بنگاش، مؤسسه اندیشه معاصر اسلامی، لندن، تورونتو، 2000، ص 28.
11. «سنن ابی داوود»، جلد 2، فصل «خبر النذیر» ص 67؛ که به نقل از آن در کتاب «سیره النبی» نوشته شبلی نعمانی، جلد یک، انتشارات ناشران قرآن با مسئولیت محدود، لاهور، ص 311 نیز همین مطلب آمده است.
12. قرآن کریم ک سوره بقره آیه 249 و سوره انفال، آیه 65.
13. ابوجعفر محمد ابن جریر طبری: تاریخ طبری، ج 1؛ آکادمی نفیس، کراچی؛ 1987، ص 92؛ عبدالله محمد ابن سعد، «طبقات ابن سعد»، جلد 1؛ (اردو) آکادمی نفیس، گراچی، 1987؛ صص 271 - 270.
14. محمد، حمیدالله، در کتاب «پیغمبر اسلام» ترجمه اردو از زبان فرانسه، انتشارات Beacon Books، مولتان، پاکستان، 2005، صص 203 - 201 و صص 219 - 214؛ همچنین Montgomery Watt در کتاب خود به نام «محمد در مدینه» [چاپ چهارم]، انتشارات دانشگاه آکسفورد، کراچی، 1998، ص 3. هر دو نویسنده به این پیمان، عنوان «قانون اساسی» داده اند.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50233 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب