یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

مدیریت در بحران
 

 

پژوهشگر: دکتر على محمد ولوى




 

پژوهشى موردى در مدیریت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در غزوه احزاب

یکى از حساس ترین و سرنوشت سازترین حوادث صدر اسلام، غزوه احزاب است. مورخان، این غزوه را بیشتر از آن جهت با اهمیت مى دانند که آخرین صحنه تهاجم دشمن به نیروهاى اسلام و نقطه اوج اقدامات دفاعى مسلمانان بود. اما آن چه کمتر در منابع تاریخى مورد توجه قرار گرفته، مدیریت این حادثه سرنوشت ساز و مهم است.
مدیریت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در این غزوه ابعاد مختلفى دارد. در مقاله حاضر کوشش شده است، در حد امکان یکى از اقدامات مدیریتى پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در جریان یکى از تدابیر آن حضرت، یعنى «حفرخندق» بحث و بررسى شود، البته این مقاله به مدیریتى که رسول اللَّه صلى الله علیه وآله در واقعه حفر خندق اعمال کردند محدود نمى شود، بلکه موضوع اداره و بهره گیرى کامل از این اقدام دفاعى هم مورد بحث قرار مى گیرد.

طرح مسئله

مسلمانان پس از اطلاع از آغاز تهاجم قریش، حداکثر هشت روز فرصت داشتند تا درباره هرگونه اقدام تدافعى تصمیم گیرى کنند.
تصمیم پیامبرصلى الله علیه وآله به حفر خندق یکى از بهترین نمونه هاى تصمیم گیرى شجاعانه است. خندقى به طول حداقل پنج کیلومتر با عرض تقریبى هفت تا ده متر و عمق حداقل سه متر، مستلزم حجم عظیمى از خاک بردارى است؛ در حالى که تمام نیرویى که در اختیار پیامبرصلى الله علیه وآله بود به سه هزار نفر نمى رسید. این سؤال مطرح است که چه مدیریتى اعمال شد که توانست با وجود همه محدودیت ها این اقدام کم نظیر را انجام دهد و به نتیجه مطلوب برساند؟

تصویر اجمالى حادثه

غزوه احزاب بنابر قول مشهور در شوال سال پنجم هجرى 2 و در ناحیه شمال و غرب مدینة النبى واقع شد. قرآن مجید در چهار سوره و در قریب 22 آیه به مسائل مختلف این جنگ اشاره کرده است.3
سپاه مشرکان از سه لشکر به ترتیب زیر تشکیل شده بود:
1- لشکر قریش و هم پیمانانش به رهبرى ابوسفیان بن حرب، که فرماندهانى چون خالدبن ولید، عکرمة بن ابوجهل، عمروعاص، صفوان بن امیه و عمروبن عبدود در آن شرکت داشتند. مجموعه نیروهاى تحت فرماندهى ابوسفیان - با احتساب بنى سلیم - 4700 نفر بودند که بیش از 300 اسب و 1500 شتر به همراه داشتند.4 این نیروها پس از نزدیک شدن به مدینه در محلى موسوم به «رومة» مستقر شدند.
2- لشکر غطفان و هم پیمانان آن ها از قبایل نجد، به فرماندهى «عیینة بن حصن فزارى» و مسعود بن رخیله و حارث بن عوف جمعاً به استعداد 1800 نفر، که در نزدیکى «أحد» اردو زدند و تعداد 300 اسب همراه این لشکر بود.5
3- بنى اسد به فرماندهى طلیحه بن خویلد اسدى، هم چنین یهودیان بنى نضیر که قریش را همراهى مى کردند و نقش آنها بیشتر تقویت فکرى و روحى این حرکت نظامى بود. یهودیان بنى قریظه هم با شکستن پیمان، متحد احزاب محسوب مى شدند. اکثر مورخان تعداد نفرات احزاب را مجموعاً ده هزار نفر گفته اند.6 اما این عدد به نظر اندکى اغراق آمیز مى رسد. احتمالاً مجموع سپاه قریش و متحدانش از حدود 8000 نفر متجاوز نبوده است.
امتیاز عمده سپاه احزاب که تا آن زمان در منطقه حجاز کم نظیر بود، برخوردارى از سواره نظامى با حداقل 600 اسب بود که برترى کامل آنان بر نیروهاى اسلام را تضمین مى کرد. به احتمال قریب به یقین، نگرانى عمده مسلمانان از همین بخش سپاه احزاب بوده است. طبعاً اولین اقدام مؤثر سپاه اسلام هم باید به نحوى طراحى مى شد که بتواند سواره نظام دشمن را زمین گیر و بى اثر کند.

موقعیت مسلمانان

بنا به روایت ابن اسحاق، تعداد نفرات سپاه اسلام در جریان غزوه خندق 3000 نفر بوده است.7 به نظر مى رسد که این قول اندکى خوش بینانه و همراه با اغراق باشد. احتمالاً این رقم با احتساب نوجوانان و جوانان و هم چنین همراهى کراهت آمیز برخى از منافقین است. لازم به ذکر است که تعداد اسب هاى مسلمانان در غزوه خندق سى و چند اسب بوده است.8
بنا به گفته واقدى چهار روز پس از حرکت قریش از مکه، سواران خزاعه خبر حرکت احزاب را به پیامبراکرم صلى الله علیه وآله رساندند.9 فاصله میان مکه و مدینه براى سپاهى که با ساز و برگ جنگى حرکت مى کرد، ده تا دوازده روز راه بوده است. بنابراین پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و مسلمانان تنها شش تا هشت روز براى اتخاذ هرگونه تدبیر و تصمیمى فرصت داشته اند.

وضعیت عمومى مدینه و روحیه مسلمین

در هر اقدام اجتماعى، سیاسى و نظامى، علاوه بر رهبرى، باید به دو رکن دیگر توجه شود:
1- وضعیت و شرایط عمومى جامعه: شرایط ساختارى هر جامعه و نحوه ارتباط و مناسبات افراد و کانون هاى مختلف اجتماعى متناسب با شرایط هر جامعه، در روند تحولات اجتماعى نقش تعیین کننده اى دارد. گسستگى یا هم بستگى اجتماعى که در جامعه آن روز مدینه به کیفیت تعامل قدرت هاى قبیله اى حاضر در شهر بستگى داشت، از جمله عوامل مؤثر در هم بستگى یا گسستگى نیروهاى درونى شهر به حساب مى آمد. تدابیرى که از قبل اندیشیده شده بود، شرایط مطلوب این هم بستگى را فراهم کرده بود. انعقاد پیمان نامه عمومى مدینه، عقد اخوت، و بناى مسجد براى ایجاد انسجام در فعالیت هاى مختلف جامعه از جمله اقداماتى بود که پیامبراکرم صلى الله علیه وآله با هدف تحقق شرایط وحدت اجتماعى اندیشیده بودند.
2- وضعیت نیروى انسانى: نیروى انسانى رکن اصلى در هر اقدام مدیریتى است. عواملى چون کمیت و آمار نیروهاى در اختیار، شرایط روحى نیروها، ارتباط درونى نیروها، نحوه و چگونگى تنظیم رابطه مدیران ستادى و نیروهاى در صف، عواملى هستند که مى توانند در زمینه سازى موفقیت یا عدم موفقیت یک اقدام اجتماعى یا نظامى تأثیر گذار باشد. در صورت تحقق شرایط مطلوب نسبت به دو عامل فوق، نقش رهبرى و مدیریت به عنوان عامل هماهنگى و بهره بردارى از شرایط اجتماعى مناسب و نیروى انسانى آماده، موضوعیت خواهد یافت.
پس از انتشار خبر حرکت احزاب در مدینه، جو عمومى شهر دستخوش تلاطم گردید. بهترین تصویر از شرایط عمومى مدینه، و دسته بندى گروه هاى حاضر در شهر را قرآن مجید طى 17 آیه در سوره احزاب ارائه کرده است. دراین آیات با دقت شگفت انگیز و روان کاوانه اى از روحیات و مواضع گروه هاى مختلف، در واقعه غزوه احزاب، پرده برداشته است. از نظر قرآن این گروه ها به سه دسته کلى تقسیم مى شوند:
الف) مؤمنین: مطابق آیات قرآن، کسانى که در این گروه جاى مى گیرند بسیار معدودند. اینان یاران خالص و فداکار پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله بوده اند که در هر شرایطى هیچ گونه تردیدى در اعتمادشان به خدا و رسول ایجاد نمى شد. این آیه از سوره احزاب در حق این گروه نازل شده است:
و لمّارء المؤمنون الأحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله و مازادهم إلاّ ایماناً و تسلیماً؛10
و چون مؤمنان دسته هاى دشمن را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و فرستاده اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده اش راست گفتند»، و جز بر ایمان و فرمان بردارى آنان نیفزود.
ب) منافقین: کسانى که با اجبار و اکراه اسلام را پذیرفته بودند و در دل کینه رسول خداصلى الله علیه وآله را مى پروراندند، در موقعیت هاى مناسب از ضربه زدن و خدمت به دشمنان اسلام دریغ نمى کردند. قرآن مجید این گروه را معرفى و باطن آنان را آشکار کرده است:
و إذ یقول المنافقون و الذین فى قلوبهم مرضٌ ما وعدنا اللَّه و رسوله إلاّ غرورا * و اذ قالت طائفة منهم یا أهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا...؛11
و هنگامى که منافقان و کسانى که در دل هایشان بیمارى است مى گفتند: «خدا و فرستاده اش جز فریب به ما وعده اى ندادند». * و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدینه، دیگر شما را جاى درنگ نیست، برگردید».
ج) معوقین و مرددین: اینان مسلمانانى بودند که به سبب ضعف شخصیت یا ضعف ایمان، معمولاً در شرایط حساس و در جریان حوادث، گرفتار تردید و ترس مى شدند و علاوه بر آن، این روحیه را به دیگران هم منتقل مى کردند.
قرآن کریم در مواضع مختلف ضمن بررسى نهضت انبیا، به این گروه اجتماعى اشاره کرده، و حتى گاهى در کنار منافقین و تحت عنوان «الذین فی قلوبهم مرض» از آنها یاد کرده است. در سوره احزاب هم خداوند ویژگى هاى روانى و شخصیتى این گروه را آشکار کرده است:
قد یعلم اللَّه المعوّقین منکم و القائلین لإخوانهم هلمّ إلینا و لا یأتون البأس إلاّ قلیلاً؛12
خداوند کارشکنان [و مانع شوندگان ] شما و آن کسانى را که به برادرانشان مى گفتند: «نزد ما بیایید» و جز اندکى روى به جنگ نمى آورند [خوب ]مى شناسد.
معمولاً این گروه در سختى و شرایط بحرانى، با منافقین احساس همراهى و هم گامى بیشترى مى کنند. گاهى با عذر و بهانه هاى به ظاهر موجه، موضع مأموریت و مسئولیت خود را ترک کرده و چون باطناً منافق نیستند، یا به جهت آینده نگرى و توجیه خود و دیگران، سعى مى کنند خودشان را با رهبرى هماهنگ نشان دهند. قرآن مجید این حالات و روحیات را افشا مى فرماید:
... و یستأذن فریق منهم النّبى یقولون انّ بیوتنا عورة وما هى بعورة إن یریدون إلاّ فراراً؛13
و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند: «خانه هاى ما بى حفاظ است» و[لى خانه هایشان ]بى حفاظ نبود، [آنان ] جز گریز [از جهاد ]چیزى نمى خواستند.
این گروه همواره در معرض بازگشت به کفر قرار دارند، زیرا قدرت براى آنان اصالت دارد. به همین دلیل بسیار غیر قابل اعتمادند:
و لو دخلت علیهم من أقطارها ثمّ سئلوا الفتنة لأتوها و ماتلبّثوا بها إلاّ یسیراً؛14
و اگر از اطرافِ [مدینه ] مورد هجوم واقع مى شدند و آنگاه آنان را به ارتداد مى خواندند، قطعاً آن را مى پذیرفتند و جز اندکى در این [کار ]درنگ نمى کردند.
در عین حال این گروه اجتماعى گروهى پر مدعا، متوقع و طلب کارند. به تعبیر قرآن، هرچند در شرایط خطر چشمانشان از ترس، حالت چشمان مشرف به مرگ را دارد، اما وقتى شرایط عادى شود زبان دراز، گستاخ، مدعى و طلب کار مى شوند:
اشحّة علیکم فاذا جاء الخوف رأیتهم ینظرون إلیک تدور أعینهم کالذى یغشى علیه من الموت فإذا ذهب الخوف سلقوکم بألسنة حداد اشحّة على الخیر...؛15
بر شما بخیلانند، و چون خطر فرارسد آنان را مى بینى که مانند کسى که مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه مى چرخد [و ]به سوى تو مى نگرنند؛ و چون ترس برطرف شود شما را با زبان هایى تند نیش مى زنند؛ بر مال حریصند.
در مجموع مى توان گفت که با توجه به شرایطى که اشاره شد و نیز وضعیت کمى و کیفى نیروهاى اسلام، رهبرى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در جنگ احزاب یکى از دشوارترین مدیریت ها در شرایط نامناسب بوده است.
جهت شناسایى روش مدیریت پیامبرصلى الله علیه وآله ضرورى است ابعاد برنامه ریزى، تعیین استراتژى، سازماندهى، مدیریت نیروى انسانى، کسب اطلاع و خبر رسانى و نظارت و کنترل، در مدیریت و رهبرى رسول خداصلى الله علیه وآله مورد دقت و بررسى قرار گیرد.

1-. برنامه ریزى و تعیین استراتژى

با بررسى جزئیات غزوه خندق به راحتى مى توان به این واقعیت رسید که پس از وصول خبر حرکت احزاب، پیامبراکرم صلى الله علیه وآله سیاستى دفاعى اتخاذ کردند. براى تحقق این هدف، بهترین تدبیر، ماندن در شهر و بهره بردارى از کلیه امکانات و توانایى هاى درون شهرى بود. ماندن در شهر مى توانست سپاه اسلام را به لحاظ پشتیبانى و تدارکات در یک جنگ دفاعى طولانى یارى دهد. با توجه به برترى کمى سپاه دشمن و برخوردارى آنان از بیش از شش صد اسب که به آنها تحرک فوق العاده اى مى بخشید، مهم ترین اقدام، جلوگیرى از تهاجم اولیه دشمن و بى اثر کردن نقش سواره نظام بود.
موفقیت سپاهى چون سپاه احزاب، به تهاجم اولیه بستگى داشت. بنابراین، جلوگیرى از کسب موفقیت در تهاجم اولیه سپاه مشرکین مى توانست یکى از اهداف اولیه پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله باشد.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله ضمن اتخاذ سیاست تدافعى، به حفر خندق فرمان دادند که مى توانست هدف یادشده را تأمین کند. از آن جا که در نهایت، همه تصمیمات را پیامبراکرم صلى الله علیه وآله مى گرفتند، سرعت عمل آن حضرت در پذیرش و اجراى این پیشنهاد قابل توجه است.

اهمیت و عظمت این تصمیم

از مجموع اطلاعاتى که مورخان به دست مى دهند، چنین برمى آید که خندق داراى ابعاد زیر بوده است:
طول آن حداقل پنج و حداکثر شش کیلومتر بوده است. خندق در شمال شرق مدینه از ناحیه برج هاى شیخان شروع شده و تا غرب مدینه، یعنى تا کوه بنى عبید و از آن جا به طرف جنوب تا محلى که اکنون مسجد فتح قرار دارد، کشیده مى شده است 16 و از این نقطه هم تا مصلى امتداد داشته است.
هر چند مسیر دقیق خندق مشخص نیست و این احتمال وجود دارد که در مسیر، وجود موانع طبیعى و مصنوعى مى توانست مسلمانان را از حفر خندق بى نیاز کند، اما در مجموع با توجه به فاصله مناطق یادشده و هم چنین با توجه به تقسیم کارى که انجام گرفت، مسلماً طول خندق از پنج کیلومتر کمتر نبوده است.
اگر قول مشهور مورخان را که مى گویند تعداد حفر کنندگان خندق سه هزار نفر بوده است بپذیریم - چون هر ده نفر مأمور حفر چهل ذراع(بیست متر) از خندق بوده اند - بنابراین، طول خندق در حدود شش کیلومتر برآورد مى شود.
مورخان مسیر خندق را چنین تشریح کرده اند: مبدأ آن راتج و قلعه شیخان بود، و از آن جا تا تپه ذباب در شمال مدینه کشیده شده و سپس به طرف غرب تا کوه بنى عبید و از آن جا تا محلى که هم اکنون مسجد فتح قرار دارد کشیده مى شده است. در مغرب هم جهت احتیاط، به رغم وجود موانع طبیعى، چون نخلستان ها و حرات، خندق تا مصلى امتداد پیدا کرده است.
عرض و عمق خندق کمتر از ده متر نبوده است، چرا که به هر حال مى بایست طورى طراحى مى شد که یک چابک سوار نتواند با اسب از آن عبور کند. اما در مورد عمق خندق، همین قدر که پیاده نظام دشمن نتواند از یک طرف وارد، و از طرف دیگر خندق خارج شود، مى توانست پاسخ گوى هدف پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله باشد. بنابراین احتمالاً عمق خندق در حدود سه یا چهار متر بوده است. دکتر آیتى معتقد است که طول خندق 5/5 کیلومتر، عرض آن ده متر و عمق آن پنج متر بوده است.17
با توجه به فاصله میان مکه و مدینه (ده تا دوازده روز راه) و تصریح مورخان به این که سواران خزاعه پس از حرکت قریش به سرعت و ظرف مدت چهار روز خود را به پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله رسانیده و موضوع را اطلاع داده اند، مسلماً مدت حفر خندق کمتر از ده روز بوده است.

2-. سازماندهى

پس از تعیین مسیر خندق که توسط شخص پیامبرصلى الله علیه وآله، به همراه گروهى از مشاوران ایشان، افرادى چون سلمان فارسى، سعد بن معاذ و سعدبن عباده انجام شد، نخستین اقدام رسول خداصلى الله علیه وآله ایجاد سازمان لازم براى نیل به هدف نزدیک، یعنى حفر خندق بود. این کار به سرعت اما با دقت و ظرافت تمام انجام گرفت. کل نیروهاى موجود، مجموعاً نزدیک به سى صد گروه عمل کننده، تحت مدیریت یکى از بزرگان اصحاب (مهاجر و انصار) هماهنگ شدند. ارتباط پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله با همه مسلمانان از طریق سرپرستان انجام مى شد. هر چند ارتباط آن حضرت با همه مسلمین ارتباطى صمیمى و مستقیم بود، در امور محوله، فقط سرپرستان با رسول خدا ارتباط و تماس داشته اند. این نکته تلویحاً از اشارات منابع تاریخى بر مى آید؛ چنان که در ماجراى مواجه شدن گروه سلمان فارسى با سنگ سختى، افراد گروه از سلمان مى خواهند موضوع را به اطلاع پیامبراکرم صلى الله علیه وآله برساند.18 شاید بتوان نمودار سازماندهى نیروها براى حفر خندق را به ترتیب زیر ترسیم کرد:
 

3-. مدیریت نیروى انسانى

چنان که از نقشه برمى آید پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله براى ایجاد انگیزه و تشدید فعالیت مسلمانان قسمتى از مأموریت حفر خندق را به مهاجرین و بخش بزرگ ترى از آن را به انصار سپردند. براى آن که میان انصار هم نوعى رقابت به وجود آید آنان را به سه گروه تقسیم کردند. این تقسیم بندى برمبناى نزدیکى قومى و قبیله اى انجام شد، زیرا هر تقسیم بندى دیگرى ممکن بود با توجه به اختلافات فکرى، فرهنگى و قومى مسلمانان که بسیارى از آنها تازه به اسلام گرویده بودند، سرمنشأ بروز مشکلات و مسائلى باشد. بروز اختلاف بر سر سلمان که نه از انصار بود و نه وابسته به مهاجرین، نمونه خوبى براى اثبات این مدعاست.19
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آگاهانه، از رقابت میان قبایل براى تسریع کار استفاده کردند. این تدبیر تا حد گروه هاى عمل کننده هم ادامه یافت. رسول اللَّه صلى الله علیه وآله با اعمال تقسیم کارى حساب شده میان افراد، هر چهل ذراع از مسیر خط کشى شده را به ده نفر محول کردند. بدین ترتیب نه فقط قبایل و طوایف با هم رقابت مى کردند، بلکه در درون هر گروه میان افراد آن گروه هم رقابت ایجاد مى شد؛ ضمن این که حوزه کار هر گروه کاملاً مشخص بود و تداخلى در مسئولیت ها هم پیش نمى آمد.

اقدامات انگیزشى پیامبرصلى الله علیه وآله

یکى از تدابیر پیامبراکرم صلى الله علیه وآله جهت پیش برد هر چه سریع تر حفر خندق، توجه دادن مسلمانان به اصول اعتقادى و مخصوصاً آخرت بود. با تعلیم این اصل سازنده که زندگى حقیقى، حیات اخروى است و زندگى دنیوى گذرا و بى اعتبار است، شور و نشاط کار در مسلمانان زیادتر مى شد. نکته در خور توجه این که به سبب محدودیت زمانى و ضرورت تأثیر فورى سخن، رسول خداصلى الله علیه وآله از زبان شعر که مؤثرترین زبان آن روز بود، استفاده مى کردند.
به عنوان نمونه، ابن سعد در طبقات مى گوید پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در جریان حفر خندق این بیت را تکرار مى کردند:
اللهم إنّ الخیر الآخره
فاغفر للأنصار و المهاجره 20
یا به قولى:
لاعیش إلاّ عیش الاخره
فاغفر للأنصار و المهاجره
و یا:
اللهم لو لا أنت ما اهتدینا
و لاتصدقنا و لاصلینا21
براى آن که مسلمانان هدف اصلى را گم نکنند و بدانند که زحماتشان در چه جهت و براى چیست، با این روش بر اصول تأکید مى کردند. شاید از همین نکته بتوان به این نتیجه رسید که در هر اقدام مدیریتى لازم است مدیر دائماً رهروان خود را با هدف یا اهداف آشنا و آنان را توجیه نماید. پیامبراکرم صلى الله علیه وآله از بهترین روش ممکن براى تحقق این مهم استفاده کرده اند؛ آموزش غیر مستقیم و بهره گیرى از زبان شعر که تأثیرى فورى و ماندگار داشت.
جهت تقویت روحیه مسلمین و فعال تر کردن آنان، موارد زیر از شیوه مدیریت پیامبرصلى الله علیه وآله قابل استنباط است:
الف) مشارکت مستقیم، جدى و همه جانبه شخص رسول اللَّه صلى الله علیه وآله در کار حفر خندق، به طورى که به گفته بسیارى از مورخان، نیروهاى عادى مجاز بودند شب ها محل کارشان را ترک کنند، اما پیامبراکرم صلى الله علیه وآله به اتفاق گروهى از اصحاب مؤمن و مخلص در کنار خندق مى ماندند.22 نکته درخور توجه این که، این مشارکت به رهبرى و هدایت مسلمانان محدود نبود، بلکه آن حضرت خود خاک حمل مى کردند و هر جا مسلمانان در حفر خندق گرفتار مشکل مى شدند از آن جناب استمداد مى کردند.
ب) حضور شاد و با نشاط پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله این روحیه را به نیروها هم منتقل مى کرد. روحیه با نشاط پیامبر چنان بر اصحاب تأثیر گذاشته بود که آنان حتى بیش از مواقع عادى با یک دیگر شوخى و مزاح مى کردند. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله هم تا آن جا که این شوخى ها با ارزش هاى الهى و اسلامى و شخصیت افراد و اداره امور تعارض نداشت، آن را منع نمى کردند.23
ج) خواندن سرودهاى دسته جمعى یکى دیگر از اقداماتى بود که ضمن جلوگیرى از پرداختن مسلمانان به بحث هاى تضعیف کننده روحیات و ایجاد کننده اضطراب عمومى، موجب شادى و نشاط و تقویت روحیه مسلمانان مى شد. تمامى این سرودها داراى بار ارزشى و تأثیرات تربیتى بسیار خوبى بود.24
یکى از سرودهایى که مسلمانان مى خواندند، به مرد نیکوکارى مربوط مى شد به نام جعیل که به گفته واقدى، زشت روى و مبتلا به بیمارى پوستى بود، اما در حفر خندق همکارى مى کرد. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نام او را از جعیل به عمرو تغییر دادند و به همین مناسبت مسلمانان این بیت را سروده و دسته جمعى تکرار مى کردند:
سماه من بعد جعیل عمرا
و کان للباس یوما ظهرا
گفته اند پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله هم با تکرار آخرین کلمات هر مصرع با آنان همراهى مى کرد.25
د - یکى دیگر از تدابیر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در مدیریت نیروى انسانى، استفاده مؤثر از همه نیروهاى درگیر در حفر خندق بود، به طورى که از سست ایمانان و حتى منافقان هم در حد مطلوب بهره بردارى و استفاده مى شد. برخلاف روش هاى تنبیهى و انضباطى موجود در جوامع مختلف، مخصوصاً در شرایط جنگى، در غزوه احزاب، توبیخ و تنبیه مستقیم افراد خاطى و قاصر در اجراى وظیفه، از پیامبر دیده نشده است. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نظامى را طراحى کرده بودند که در آن فرد خاطى خود به خود سرشکسته و شرمسار مى شد. به نقل واقدى در واقعه حفر خندق اگر از کسى سستى مى دیدند به او مى خندیدند.26
چنین بود که افراد سست ایمان و منافق هم از ترس ریش خند دیگران، ناگزیر از کارکردن بودند. البته چنان که قرآن به صراحت فرموده است، این گروه ها به بهانه هاى مختلف از زیر کار شانه خالى مى کردند.27 اما این شیوه عمل پیامبراکرم صلى الله علیه وآله و مؤمنان باعث شده بود که آنان گستاخ نشوند، ضمناً براى آنان حقى در همراهى با مؤمنان ایجاد نگردد و در حد امکان از توانایى هاى آنها هم بهره بردارى شود.

4-. ارتباطات

ارتباط پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در واقعه غزوه خندق با نیروهاى اسلام، مستقیم و بى واسطه بود. کسانى که مسئولیت خبررسانى و ابلاغ فرمان هاى رسول خداصلى الله علیه وآله را به واحدهاى مختلف و گزارش مسائل و مشکلات واحدها را به آن حضرت عهده دار بودند، به طور مستقیم با پیامبرصلى الله علیه وآله دیدار مى کردند. مسلمانان قریب به 35 اسب در اختیار داشتند که در حفر خندق و نیز پس از آن در جریان محافظت از خندق براى هماهنگى وایجاد ارتباط و خبر رسانى سریع، استفاده مى شد. پس از حفر خندق، مسلمانان براى خندق درهایى قرار دادند (احتمالاً هشت در)، هر یک از این درها نگهبانانى داشت و زبیر بن عوام به عنوان فرمانده کل، بر آنان نظارت مى کرد.28 ارتباط میان این دروازه ها که در نقاط حساس و استراتژیک خندق تعبیه شده بود توسط عبادبن بشر، سرپرست نگهبانان چادر فرماندهى که پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در آن مستقر بودند، با سرعت تمام و با استفاده از اسب انجام مى شد.
هم چنین پس از اتمام کار حفر خندق و استقرار نیروها در دو طرف آن، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله کلمات یا عباراتى را تعیین فرموده بودند که هم به منزله اسم رمز تلقى مى شد و واسطه شناسایى بود و هم براى خبررسانى سریع مورد استفاده قرار مى گرفت. هم چنین شعارهاى ویژه اى جهت برقرارى ارتباط رزمندگان اسلام با یک دیگر و با چادر فرماندهى که در دامنه کوه سلع مستقر بود، از سوى حضرت تعیین شده بود. به مجرد برخورد با موقعیت ویژه، افرادى که مستقیماً با آن موقعیت رویاروى مى شدند، موظف بودند شعار خاصى - مثلاً اللَّه اکبر - را تکرار و دیگر نیروها را از موقعیت خود آگاه سازند. از طریق همین شبکه ارتباط سریع، سپاه اسلام چند بار از رخنه و نفوذ نیروهاى دشمن آگاه شده، به موقع آن را دفع کردند.29
نکته در خور توجه این که، همه این اسامى رمز و واژگان ارتباطى بار ارزشى داشت. گاهى هم از شعاردادن دسته جمعى براى تدارک جنگ روانى علیه دشمن استفاده مى شد.

5-. نظارت و کنترل

چنان که قبلاً هم اشاره شد، نظارت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله بر عمل کرد افراد در حفر خندق نظارتى غیر مستقیم بود. طراحى نظام تقسیم کار دقیق و رقابت ایجاد شده میان گروه هاى عمل کننده، موجب ایجاد نظام نظارت و کنترل همگانى و عمومى شده بود، به گونه اى که مى توان گفت همه افراد خندق برکار یک دیگر نظارت و کنترل داشتند. در عین حال نوعى حضور و غیاب غیر مستقیم هم درباره شاغلان در حفر خندق اعمال مى شد، بدین ترتیب که هر کس ناگزیر از ترک موضع مأموریت بود از شخص رسول اکرم صلى الله علیه وآله اجازه مى گرفت و این به عنوان یک روحیه عمومى که جنبه ارزشى هم داشت، در آمده بود. چنان که قرآن مجید هم در سوره احزاب اشاره فرموده است، یکى از ملاک ها و مشخصه هاى تعیین اعتقاد و ایمان افراد اجازه گرفتن از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله براى غیبت موقت بود.
بنابراین، وجه بارز نظام نظارتى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله طراحى نظامى بود که براساس آن نوعى نظارت همگانى و خودجوش در میان نیروهاى اسلامى ایجاد شده بود. این نظام نظارتى که بر مبناى اعتماد کامل میان رهبر و رهروان طراحى شده بود مى توانست موجب تقویت اعتماد به نفس و بارورى شخصیت افراد شود.
با توجه به مجموعه عوامل فوق بود که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله موفق شدند کار عظیم و شگفت انگیز حفر خندق را در مدت کوتاه (کمتر از ده روز) به انجام رسانند. سرانجام، در این غزوه قدرت رهبرى و مدیریت رسول اللَّه صلى الله علیه وآله توانست احزاب را شکست دهد و آخرین تهاجم سپاه متحد شرک و کفر را ناکام کند.

پی‌نوشت‌ها:

1-. دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه الزهرا(س).
2-. ابن هشام، ابومحمدعبدالملک، السیرة النبویه، تحقیق مصطفى السقا ابراهیم الأبیارى، عبدالحفیظ شبلى، (مصر، 1355ق) ج 3، ص 224؛ هم چنین محمدبن جریر طبرى، محمدبن عمر واقدى و ابن سعد، شروع این غزوه را در ذیقعده سال پنجم دانسته اند.
3-. بقره(2) آیه 214؛ آل عمران(3) آیات 26-27؛ نور(24) آیات 62-64 و احزاب (33) آیات 9-25.
4-. محمد بن عمر واقد (معروف به واقدى)، مغازى، تحقیق الدکتور مارسدن جونس (بیروت، بى نا، 1409) ج 2، ص 331.
5-. همان، ص 332.
6-. همان، ج 2، ص 335؛ ابن هشام، پیشین، ج 3، ص 230؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، (بیروت، مؤسسه عزالدین 1314ه ق)، ج 3، ص 1073.
7-. ابن هشام، پیشین، ص 231.
8-. واقدى، پیشین، ج 1، ص 343.
9-. همان، ج 2، ص 333.
10-. احزاب (33) آیه 22.
11-. همان، آیات 12-13.
12-. همان، آیه 18.
13-. همان، آیه 13.
14-. همان، آیه 14.
15-. همان، آیه 19.
16-. واقدى، پیشین، ج 2، ص 338؛ طبرى، پیشین، ص 1069 و محمدابراهیم آیتى، تاریخ پیامبر اسلام (تهران، دانشگاه تهران، 1362) ص 381.
17-. محمد ابراهیم آیتى، همان، ص 382.
18-. محمدبن جریرطبرى، پیشین، ج 2، ص 1070.
19-. در جریان حفر خندق هر یک از مهاجر و انصار سعى مى کردند سلمان را که براى اولین بار دراقدامات جمعى مسلمین شرکت مى کرد، به خود نسبت دهند.
20-. محمد ابن سعد، ابن سعد، طبقات الکبیر، لیدن، 1313، ج 2، ص 51.
21-. واقدى، پیشین، ج 2، ص 336؛ ابن سعد، پیشین.
22-. واقدى، پیشین.
23-. ر.ک: همان؛ ابن سعد، پیشین.
24-. ر.ک: واقدى، پیشین، ص 334؛ ابن سعد، پیشین، ص 52.
25-. ابن هشام، پیشین، ص 227؛ واقدى، پیشین، ص 335.
26-. واقدى، همان، ص 332.
27-. « و یستأذن فریق منهم النّبى یقولون انّ بیوتنا عورة وما هى بعورة إن یریدون إلاّ فراراً»احزاب(33) آیه 13.
28-. یعقوبى، تاریخ، ج 1، ص 409.
29-. ر.ک: واقدى، پیشین، ص 346 - 353.

منابع
- آیتى، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام (تهران، دانشگاه تهران، 1362).
- ابن سعد، محمد ابن سعد، طبقات الکبیر، (لیدن، 1313).
- ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا، ابراهیم الأبیارى، عبدالحفیظ شبلى (مصر، 1355ق).
- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و المللوک، (بیروت، مؤسسه عزالدین، 1414ه ق).
- واقدى، محمد بن عمر، مغازى، تحقیق الدکتور مارسدن جونس (بیروت، بى نا، 1409) ج 2.
www.shareh.com



ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:40 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
زیارت رسول الله (ص) در قرآن کریم (1)

 

نویسنده: دکتر مرتضی رحیمی*




 

چکیده:

زیارت قبور به خصوص قبور معصومین (ع) از چنان اهمیتی برخوردار است که در کتاب و سنت و فقه اسلامی از آن سخن به میان آمده و مورد داوری قرار گرفته است، دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و اهل تسنن درباره آن به بحث پرداخته اند، دلایلی به صورت عام درباره جواز زیارت قبور و دلایلی به صورت عام درباره جواز زیارت قبور و دلایلی به صورت خاص درباره جواز زیارت قبر شریف رسول الله (ص) سخن می گویند، برخی از دانشمندان اسلامی به وجوب زیارت قبر شریف رسول الله (ص) و برخی به استحباب آن باور دارند و گروه قلیلی نیز آن را منع نموده اند، هر چند درمواردی آنها این کار را مجاز دانسته اند، درخصوص زیارت قبور توسط زنان نیز داوری های متفاوتی صورت گرفته و در روایاتی از زیارت ایشان نهی شده، از همین روی برخی از فقهای اهل تسنن و شیعه آن را منع و لااقل مکروه دانسته اند، این نوع روایات با توجه به جزع و فزع زنان و کم صبری ایشان و نیز امکان اختلاط با مردان و وقوع حرام توجیه شده اند، و گرنه زیارت قبور توسط حضرت زهراء (ع) انکار ناپذیر است، از همین روی دلایل استحباب زیارت قبور برای مردان، زنان را نیز شامل می شود.
در قرآن از زیارت قبور به طور عام و زیارت قبر شریف پیامبر (ص) به طور خاص سخن به میان آمده و مجاز و مشروع دانسته شده است، همچنین در قرآن بار بستن برای زیارت قبر شریف پیامبر (ص) مورد توصیه قرار گرفته، زیرا این امر مصداق هجرت است که قرآن و روایت پیامبر (ص) «من زارنی بعد موتی کان کمن هاجر الی فی حیاتی» آن را تأیید می کند، همچنین در قرآن از مجاز بودن ساختن مسجد در محل قبر انسان های مؤمن و عبادت در آن محل سخن گفته شده که قبور معصومین (ع) نمونه بارز آن است. همچنین در قرآن استغفار در کنار قبر شریف پیامبر (ص) توصیه شده و با توجه به لزوم احترام و بزرگداشت پیامبر (ص) از آیات قرآن مواردی را به عنوان آداب زیارت می توان استفاده نمود.

واژگان کلیدی:

زیارت قبور، زیارت زنان، زیارت مردان، زیارت پیامبر (ص)، فقه و زیارت، قرآن و زیارت

مقدمه:

زیارت قبور به خصوص زیارت معصومین (ع) در رأس ایشان پیامبر اسلام (ص) که اهل سنت نیز درباره آن داوری کرده اند در فرهنگ اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است تا جایی که از طریق دلایل گوناگون کتاب، سنت واجماع و...اهمیت آن به اثبات رسیده است، گرچه ابن تیمیه از حنابله به تحریم زیارت پیامبر (ص) باور دارد، گروهی از اهل سنت زیارت پیامبر (ص) را قربت معلوم دانسته و انکار آن را انکار ضروریات دین و موجب کفر تلقی نموده اند. با وجود افراطی بودن دیدگاه تحریم زیارت و نیز دیدگاه ضروری بودن آن، نزدیک تر به صواب و منطقی تر ارزیابی شده، چه آن که دیدگاه تحریم زیارت، چیزی را حرام دانسته که مسلمانان بر استحباب آن اجماع دارند، از سویی انکار چنین چیزی بدتر از انکار امر مباح است که در مورد تحریم آن اتفاق نظر وجود دارد (محمد زاهد کوثری، تکمله ی السیف الص نقل شده قیل / 156، ط دمشق).
از مالک روایتی در خصوص کراهت زیارت پیامبر اسلام (ص) نقل شده است، برخی نیز زیارت پیامبر (ص) را سنت واجب دانسته اند (الشوکانی 1255 ق: 5/ 181)
قائلین به وجوب زیارت پیامبر (ص) به حدیث پیامبر (ص) استناد نموده اند که در آن فرموده اند: « من حج و لم یزرنی فقد جفانی » (المتقی الهندی 1409 ق: 5/ 135) هر که حج گذارد و مرا زیارت نکند به من جفا نموده است، از سویی جفای به پیامبر (ص) حرام است، لذا برای واقع نشدن در این کار حرام زیارت پیامبر (ص) واجب خواهد بود؛ استدلال یاد شده به دو شکل رد شده (الشوکانی،همان: 5/ 180) اول آن که در خصوص ترک کارهای مستحب، مثل ترک بر و صله نیز به جفا تعبیر شده، از سویی حدیث مورد استناد ضعیف دانسته شده است:
با این حال ابن تیمیه، زیارت قبور اهل بقیع و شهدای احد را برای دعا کردن و طلب استغفار جهت ایشان مستحب دانسته و بر این باوراست که زیارت قبور پیامبران و صالحین برای طلب حاجت یا دعا از ایشان را گمراهی و شرک و بدعت دانسته است (ابن تیمیه الحرانی، احمد عبدالحلیم، بی تا: 17/ 470) این در حالی است که ابن قیم در پاسخ پرسش «آیا مردگان به زیارت زنده ها و سلام ایشان پی می برند» با استناد به سخن ابن عبدالبر که گفته پیامبر (ص) فرموده اند : * ما من مسلم یمر علی قبر اخیه کان یعرفه فی الدنیا فیسلم علیه الا رد الله علیه روحه حتی یرد السلام* (السقاف، حسن بن علی (ع) 1410 ق: ص 5) تصریح نموده که سخن پیامبر (ص) نشان دهنده آن است که مرده، زنده را می شناسد و پاسخ سلام وی را می دهد. از سویی سخن گفتن پیامبر (ص) با کشته های بدر صحت مدعای یاد شده را به اثبات می رساند، چه آن که پیامبر (ص) ایشان را با نام صدا زده و فرموده * هل وجدتم ما وعدکم ربکم حقاً فانی وجدت ما وعدنی ربی حقاً *. و در برابر شگفتی عمر از سخن گفتن حضرت با کشته های بدر فرموده: * والذی بعثنی بالحق ما انتم باسمع لما اقول ولکنهم لایستطیعون جواباً* (الجکنی الشنقیطی، محمد الامین 1415 ق: 6/ 135)

ابن تیمیه با توجه به روایت رسول خدا (ص)

*ما من احد یسلم علی الا رد الله علی روحی فارد علیه السلام * بین سلام کردن بر رسول خدا و عامه مسلمانان تفاوت قائل شده با این استدلال که پیامبر (ص) حقوق و خصایصی دارد که دیگران فاقد آن هستند که از جمله آنها وجوب محبت و عظیم شمردن پیامبر (ص) و وجوب صلوات و سلام به ایشان در نمازها و هنگام ورود و خروج مساجد و هنگام شنیدن نام ایشان است. (همان الجکنی الشنقیطی: 8/ 342)
با وجود دیدگاه افراطی ابن تیمیه در خصوص زیارت پیامبر (ص) فقهای مذاهب چهارگانه اهل سنت (الغروی، محمد 1419 ق: 1/ 953)، زیارت پیامبر (ص) را بهترین کار مستحب دانسته و آدابی برای رعایت ادب زیارت پیامبر (ص) بیان نموده اند. همچنین همه مذاهب فقهی اهل سنت به استحباب زیارت قبور باور دارند (الغروی، همان: 1/ 694)، هر چند که حنفیه و مالکیه و شافعیه استحباب زیارت قبور را در روزهای خاص همچون جمعه، پنجشنبه و شنبه مؤکد می دانند، اما حنابله معتقدند که زیارت قبور محدود به روز خاصی نیست، بلکه در هر روز مستحب مؤکد است.
ابن حزم به دلیل امر به زیارت قبور در روایات، زیارت قبور را در طول عمر گرچه یک بار تحقق پیدا کند واجب دانسته است. (الشوکانی، 1255 ق: 4/ 164) برخی از مالکیه، و برخی از شافعیه و نیز برخی از ظاهریه از قائلین وجوب زیارت پیامبر (ص) می باشند.
از دیدگاه مذاهب فقهی اهل تسنن، زیارت قبر پیامبر (ص) موجب تکمیل حج بوده و حتی برخی از ایشان تصریح نموده اند که مطلوبیت زیارت قبر رسول خدا(ص) به حاج اختصاص ندارد و هر فردی را شامل می شود، و از سویی صوفیه زیارت قبر پیامبر (ص) را واجب می دانند و از دیدگاه ایشان هجرت به سوی قبر رسول خدا (ص) همانند آن است که در زمان حیات ایشان به سوی ایشان هجرت صورت گیرد (امینی 1379 ق: 1/ 118 و المناوی، عبدالرؤوف 135 ق: 6/ 182).
در توضیح بیشتر دیدگاه فقهای اهل سنت در خصوص زیارت پیامبر (ص) باید گفت که زیارت پیامبر (ص) به سه صورت قابل تصور است (الجکنی الشنقیطی 1415 ق: 8/ 339):

( 1) - بار سفر بستن برای رفتن به مسجد النبی برای زیارت این شکل از زیارت به طور اجماعی مورد پذیرش است و در صحت آن اختلافی نیست.
(2) - زیارت پیامبر (ص) و سلام نمودن بر ایشان از نزدیک بدون آن که برای این کار بار سفر بسته شود، این نوع زیارت نیز به طور اتفاقی مورد پذیرش است و در صحت آن سخنی نیست.
(3) - بار سفر بستن برای رفتن به زیارت پیامبر (ص) فقط (بدون آن که زیارت مسجد نبوی را قصد کنند) این نوع زیارت که در آن فقط به قصد زیارت رسول خدا، بار سفر بسته می شود مورد اختلاف است که برخی، چون مالک با استناد به حدیث » لا تشد الرحال الا الی ثلاثه مساجد: المسجد الحرام والمسجد الاقصی ومسجدی» (همان الجنکنی الشنقیطی و ابن قدامه، بی تا: 2/ 92 و 128 و سبحانی، بی تا: ص 32) چنین نوع زیارت را قبول نداشته و آن را مکروه می دانند، و برخی نیز همچون ابن تیمیه به حرمت آن باور دارند، و نماز مسافر آن را تمام می دانند نه قصر و از طرفی به جعلی بودند احادیث مشوق زیارت باور دارند، اما اکثر فقهای اهل سنت این نوع زیارت را نیز قبول دارند، با این استدلال که خداوند مکان خاصی را برای عبادت خود تعیین نفرموده و تعیین مساجد سه گانه به خاطر روایت وارده بوده و از سویی به دلیل آن است که عبادت در این مساجد ثواب بیشتری دارد. از طرفی نقل شده که پیامبر (ص) به طور مرتب به صورت سواره و پیاده برای زیارت قبور به قبا اقدام نموده اند.

با وجود دیدگاه منسوب به ابن تیمیه، سخن ایشان در کتاب «الرد علی الاخنائی» دیدگاه یاد شده را رد می کند وحتی مقدسی تصریح نموده که وی به زیارت پیامبر (ص) معتقد بوده و برای زیارت پیامبر (ص) آدابی همچون غسل، ورود به مسجد النبی با پای راست و خواندن اذکار و ادعیه ای بیان
داشته است. (سبحانی، 1418 ق: ص 141)
محمد بن عبدالوهاب نیز با وجود آن که معتقد است که فقط بار سفر بستن به قصد زیارت مسجد نبوی و نماز خواندن در آن مجاز است به مستحب بودن زیارت رسول خدا (ص) باور دارد. (همان، سبحانی /141)
از همین روی است که برخی از فقهای اهل سنت (الجکنی الشنقیطی، 1415 ق: 8/ 342 - 350) تصریح نموده اند که نماز زائر در این سفر مستحبی به اتفاق ائمه مسلمین، شکسته و قصر است و هیچ کس به عدم قصر نماز در این سفر باور ندارد و هیچ کس سفر به این مسجد را منع نکرده هر چند که مسافر به سوی مسجد رسول خدا (ص)، قبر ایشان را زیارت می کند، بلکه این کار بزرگترین عمل صالح تلقی می شود. از طرفی با توجه به آن که زیارت قبر رسول خدا (ص) و نماز خواندن در مسجد به یکدیگر مرتبط بوده و قابل انفکاک از هم نیستند، اختلاف در نوع سوم زیارت بی معنی بوده و نزاع از بین رفته و به جواز زیارت پیامبر (ص) به هر شکل حکم می شود.
از نکات قابل توجه در مورد زیارت در فقه اهل سنت آن که (نووی، بی تا: 8/ 272- 277) علاوه بر استحباب زیارت قبر شریف پیامبر (ص)، زیارت قبور بقیع، مثل قبر حسن بن علی، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، ابراهیم بن رسول الله (ص) و عثمان و عباس و دیگر مدفونین در بقیع مستحب دانسته شده، و گفته از این ها زیارت قبور شهدای احد، به خصوص با توجه به آن که پیامبر (ص) در اواخر عمر شریفشان به زیارت قبور احد رفته و برای ایشان دعا نموده اند توصیه شده است. علاوه بر اینها زیارت مساجد گوناگون در مدینه، مثل مسجد قبا و... مستحب مؤکد دانسته شده و به زائر سفارش شده که از چاههایی که رسول خدا (ص) وضو گرفته یا غسل نموده اند وضو گیرد و از آب آن بنوشد و به محض آن که چشم زائر به درختان شهر مدینه و حرم پیامبر (ص) افتاد صلوات و سلام بر رسول خدا (ص) را زیاد کند و در هنگام تصمیم زائر به بازگشت از سفر زیارتی مستحب است که در مسجد النبی دو رکعت نماز وداع بخواند و از خدا بخواهد که این زیارت را آخرین زیارت او قرار ندهد.
از جمله موارد اختلافی در خصوص زیارت قبور به ویژه قبور پیامبر (ص) و دیگر معصومین (ع) زیارت زنان است، چه آن که برخی از دانشمندان اهل سنت (قرطبی، 1405 ق: 20/ 171) به دلیل اندک بودن صبر زنان و جزع و فزع ایشان زیارت زنان را مکروه و خروج زنان جوان را برای اموری از جمله زیارت حرام می دانند، هر چند که این امر را برای زنان کهنسال جایز می دانند و چنانچه زنان بدون اختلاط با مردان اقدام به زیارت کنند، زیارت را برای همه زنان جایز می دانند، مخصوصاً با توجه به آن که اجازه پیامبر (ص) در خصوص زیارت، مطلق بوده و زنان را نیز شامل می شود.
از جمله دلایل (فخر رازی، 1420 ق: 2/ 176) مانعین زیارت زنان آن است که در جمله «کنت نهیتکم عن زیاره ی القبور الا فزوروها » فعل «فزوروها» که از جواز زیارت سخن می گوید مذکر است که زنان را شامل نیست. بدیهی است که دلیل یاد شده قابل قبول نیست، چه آن که اکثر اوامر و نواهی قرآن مذکر هستند و در عین حال زنان را نیز شامل است. با این وجود قائلین به عدم جواز زیارت زنان به احادیثی همچون «لعن الله زائرات القبور» و «لعن الله زوارات القبور و المتخذات علیهن السرج» (الترمذی، محمد بن عیسی 1403 ق: 1/ 201 ) نیز استناد دارند.
با توجه به آن که زیارت زنان موجب تجدید اندوه، گریه و زاری است و از سویی به دلیل اختلاط زنان با مردان که هیچ یک جایز نمی باشند، احادیث یاد شده تفسیر شده اند (ابن عابدین، 1415 ق: 2/ 263 و ابن حجر عسقلانی، 1379 ق: 2/ 114). به ویژه آن که زیارت بقیع و شهدای احد توسط حضرت فاطمه (س) که جواز زیارت زنان را می رسانند انکار ناپذیر است. از همین روی است که مذاهب فقهی حنفیه و مالکیه زیارت قبور را برای زنان کهنسال مستحب می دانند، هر چند که حنابله و شافعیه زیارت قبور را برای زنان اعم از کهنسال و جوان مکروه می دانند. (الغروی، محمد 1419 ق: 1/ 698) و ابن عابدین 1415 ق: 2/ 689) زیارت قبر پیامبر (ص) را با شرایطی برای زنان مستحب و غیر مکروه دانسته است: همچنین برخی از دانشمندان اهل سنت (الجکنی الشنقیطی 1415 ق: 8/ 342) زیارت زنان را در خصوص حج و غیر آن با وجود محرم مشروع و مجاز دانسته اند.
برخی از فقهای اهل سنت مردن بر کیش اسلام را از آثار مفید زیارت دانسته و به شفاعت خاص برای او باور دارند. (امینی، 1379 ق: 5/ 118و 119) چه آن که پیامبر (ص) فرموده اند * من زار قبری وجبت له شفاعتی*.
گر چه برخی از فقهای شیعه همچون محقق حلی (محقق حلی، 1407 ق: 1/ 339) به کراهت زیارت قبور برای زنان باور دارند، اما روایت منقول از امام صادق (ع) «ان فاطمه ی (ع) کانت تأنی قبور الشهداء فی کل غداه ی سبت فیأتی قبر حمزه ی وتترحم علیه و تستغفر له » (صدوق قمی 1404 ق: 1/ 180) و نیز روایات دیگر دلیل بر آن است که زیارت زنان در صورت رعایت نکات شرعی نه تنها مکروه نیست بلکه مستحب می باشد.
آیه «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن «(نور/ 30) از جمله آیاتی است که توسط برخی از فقهاء برای منع زیارت قبور توسط زنان مورد استناد قرار گرفته است (اللاری، عبدالحسین 1418 ق: / 306)، و حال آن که غض و پوشاندن چشم از موارد حرام با زیارت قبور قابل جمع است، یعنی زنان می توانند زیارت قبور انجام دهند و در عین حال به آیه یاد شده هم عمل نمایند.

قرآن و زیارت قبور

زیارت به معنای برخورد و دیدار حضوری هم درباره افراد زنده به کار می رود و هم درباره اموات، از مشتقات کلمه زیارت مواردی در قرآن به کار رفته، و مواردی نیز با وجود به کار نرفتن هم خانواده های کلمه یاد شده درباره مسائل مربوط به زیارت قبور صحبت می کنند. از مشتقات و هم خانواده های کلمه زیارت می توان به شکل ثلاثی مجرد آن در آیه * حتی زرتم المقابر* (تکاثر/2) و نیز کاربرد «تزاور» به معنای متمایل شدن به شکل باب تفاعل در آیه *تزاور عن کهفهم* (کهف / 17) اشاره کرد. مواردی نیز کلمه «زور» به کار رفته که می توان به آیات * ظلماً و زوراً * (فرقان /4)، «قول الزور» (حج / 30) و «لایشهدون الزور» (فرقان / 72 ) اشاره نمود.
ازجمله دلایل جواز زیارت قبور به خصوص قبر شریف پیامبر (ص) که شیعه و اهل تسنن روی آن اتفاق نظر دارند آیات قرآنی چندی است که در خصوص زیارت قبور و مسائل مربوط به آن صحبت می کنند، این آیات را می توان به چند دسته تقسیم نمود:
الف-آیاتی که درباره جواز زیارت قبور صحبت می کنند، که از جمله آنها موارد زیر است:
1- * من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله* (نساء / 100) بر اساس یکی از شأن نزول هایی که برای این آیه بیان شده (ذکاوتی قراگزلو 1383 ش: ص 95) عبدالرحمن بن عوف مردم مکه را از آیاتی که درباره ایشان نازل می شد، با خبر می کرد. در هنگام نزول آیات 97 و 98 سوره نساء، حبیب بن ضمره ی لیثی پیر سالخورده، به فرزندانش گفت: مرا به سوی پیغمبر (ص) حمل کنید که مستضعف و بیچاره نیستم و راه نیز می دانم. پسرانش او [را] بر تختی گذاشته به سوی مدینه حرکت کردند. هنگامی که به تنعیم رسیدند، مشرف به مرگ شد، دست راست و چپش را بر هم زد و گفت: خدایا این دست تو و این دست پیغمبرت به هر آنچه دست پیغمبرت با تو بیعت کرده، بیعت می کنم و ستوده و خوشنام درگذشت. خبر وی به اطلاع رسول خدا (ص) رسید به اصحاب فرمودند: اگر به مدینه می رسید، اجرش کامل بود. از همین روی آیه مورد بحث نازل شد [که اجرش بر عهده خداست].
با توجه به تشویق آیه مورد بحث به مهاجرت به سوی پیامبر (ص) و نیز با توجه به سخن پیامبر (ص) « من زارنی بعد موتی فکانما زارنی فی حیاتی » (الشوکانی،محمد 1255 ق: 5/ 178) و « من زارنی بعد موتی کان کمن هاجر الی فی حیاتی» (مفید، محمد بن محمد 1413 ق: ص 457) بار سفر بستن برای زیارت قبر شریف پیامبر (ص) همانند هجرت در زمان حیات ایشان به سوی ایشان است و ثواب و پاداش زیادی خواهد داشت. از همین روی است که برخی از دانشمندان اهل سنت (شوکانی، همان: 5/ 178) برای جواز زیارت قبر حضرت (ص) به آیه مورد بحث استدلال نموده و سفر زیارتی را مصداق هجرت به سوی رسول خدا (ص) دانسته اند که آیه مورد بحث آن را تشویق و توصیه می کند.
به همین دلیل، عرفا (ابن عربی، «الفتوحات المکیه» بی تا: 4/ 24) سفرهای زیارتی برای زیارت پیامبر (ص) را مصداق هجرت به سوی ایشان دانسته و به وجوب آن اعتقاد دارند و بر این باورند که چنانچه زائر در وسط راه بمیرد، اجر وی برعهده خداوند است.
بار بستن به قصد زیارت قبر شریف پیامبر (ص) بر اساس آیه مورد بحث مجاز است، چه آن که اصل زیارت قبر شریف پیامبر (ص) مستحب است، بار بستن برای انجام کار مستحب زیارت به عنوان مقدمه کار یاد شده مستحب می باشد، و با توجه به استحباب زیارت قبر شریف پیامبر (ص) نمی توان مقدمه آن، یعنی بار بستن برای زیارت حرام باشد، از این رو بار بستن به قصد زیارت قبر شریف پیامبر (ص) باید مستحب یا لااقل مباح باشد. از سویی زیارت قبر شریف پیامبر (ص) به صورت ویژه مستحب است و زیارت قبور دیگران به دلیل روایت پیامبر (ص) » فزوروا القبور فان زیارتها تذکرکم الاخره «(ابن ماجه، بی تا: 1/ 500) به صورت عموم مستحب می باشد.
2- * الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر * (تکاثر / 1و 2) «افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده)، تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خود را بر شمردید و به آن افتخار کردید. در نهج البلاغه آمده است (ابن ابی الحدید، 1378 ق: 11/ 145) که علی (ع) بعد از تلاوت آیات مورد بحث فرمود: « شگفتا! چه هدف بسیار دوری! و چه زیارت کنندگان غافلی ! و چه افتخار موهوم و دردناکی. به یاد استخوان پوسیده کسانی افتاده اند که سالهاست خاک شده اند، آن هم چه یاد آوری! با این فاصله دور به یاد کسانی افتاده اند که سودی به حالشان ندارند، آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار می کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار می شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادی هستند که تار و پودشان از هم گسسته، و حرکاتشان به سکون مبدل شده. این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند.»!
بر اساس تفسیری دیگر (فیض کاشانی، 1418 ق: 2/ 1473 ) زیارت قبور در آیه مورد بحث کنایه از مردن است و بر این اساس مفهوم آیه دوم آن است که افزون طلبی شما موجب شد که بمیرید و به قبرها داخل شوید. این تفسیر با زیارت به معنای مورد بحث در مقاله ارتباطی ندارد. اما بر اساس تفسیر نخست که زیارت قبور به معنای دیدار قبور می باشد، آیه مورد بحث به نوعی شرعیت زیارت قبور را نتیجه می دهد، به ویژه آن که سخن علی (ع) در نهج البلاغه تفسیر اول را تأیید و به نوعی شرعیت زیارت قبور صورتی که برای تذکر و تنبه باشند را تأیید می کند. از همین روی است که پاره ای از مفسران (فخر رازی 1420 ق: 2/ 176 و قرطبی 1405 ق: 20/ 171 ) ضمن تصریح به آن که سوره تکاثر تنها سوره قرآنی است که در آن عنوان «مقابر» است که جمع مقبره است به کار رفته با بیان احادیثی در خصوص جواز زیارت قبور در خصوص حکم زیارت قبور برای مردان و زنان به داوری پرداخته اند.
بر اساس تفسیر سومی که برای آیه دوم متصور است (ابن جزی غرناطی 1416 ق: 4/ 216) زیارت قبور کنایه از ذکر مردگانی است که در گورها دفن شده اند، در این صورت آیه مورد بحث با مفهوم زیارت مورد نظر در تحقیق حاضر ارتباط نخواهد داشت.
3-* لا تصل علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون * (توبه / 84) بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا می روند نماز مگزار، و هیچ گاه در کنار قبر او برای طلب آمرزش و استغفار نایست.
آیه درباره منافقان و سرکرده آنها (عبدالله بن ابی ) که بر حالت کفر از دنیا رفته سخن می گوید و پیامبر (ص) را از نماز خواندن بر قبر منافقان و ایستادن بر قبر ایشان برحذر می دارد، چه آن که نماز خواندن و نیز ایستادن بر قبر میت نشانه احترام به میت است و حال آن که منافقان به دلیل کفر و نفاق و فسقشان احترام ندارند و لذا امور یاد شده و نیز طلب استغفار برای ایشان کاری عبث و لغو است، در ضمن آیه اشاره دارد به اینکه رسول خدا (ص) بر جنازه مؤمنین نماز می خوانده و در کنار قبور ایشان می ایستاده و برای ایشان طلب مغفرت و دعا می کرده است. برخی از مفسران (مصطفوی 1360 ش: 6/ 375) تصریح نموده اند که منظور از «لاتصل» در آیه مورد بحث، تحیت و ثنا به وسیله دعا است نه نماز، در این صورت از آیه استفاده می شود که دعا کردن برای منافقان کاری عبث و لغو و بی نتیجه است.
با توجه به آن که از جمله حقوق مؤمن آن است که قبر وی زیارت و برای وی طلب آمرزش و طلب رحمت شود(مکارم شیرازی، 1421 ق: 6/ 151) از مفهوم آیه یاد شده می توان شرعیت و حتی مطلوبیت و استحباب زیارت قبور را نتیجه گرفت، هر چند که آیه از مسأله امکان توسل به قبور مؤمنین ساکت است. از همین روی است که فاضل مقداد (کنز العرفان فی فقه القرآن 1/ 181) ضمن تصریح به آن که بر اساس روایات قبلاً زیارت قبور حرام بوده و بعداً حرمت آن نسخ شده، از آیه مورد بحث مشروعیت وقوف بر قبور مؤمنین و زیارت قبور ایشان و طلب آمرزش برای ایشان را نتیجه گرفته است و خاطر نشان ساخته که روایت امام رضا (ع) «من اتی قبر اخیه المومن و قرأ عنده انا انزلناه فی لیله القدر سبع مرات و دعا له امن من الفزع الاکبر» (کلینی، 1407 ق: 3/ 229) نشان دهنده آن است که این کار ثواب و پاداش زیادی دارد.
از پاره ای روایات استفاده می شود که رسول خدا (ص) حتی پس از نزول آیه مورد بحث بر قبر منافقان نماز می خوانده اما این نماز به جای پنج تکبیر چهار تکبیر داشته است. به عبارتی این نماز، تکبیر پنجم که متضمن دعا برای میت است را فاقد بوده است. این نوع روایات در صورتی قابل قبول هستند که کلمه «لا تصل » را به معنای دعا نکردن بگیریم نه نماز نخواندن. (مکارم شیرازی، پیشین 1421 ق: 6/ 153 و 154)
از همین روی است که حتی زیارت قبور کفار نیز جایز دانسته شده هر چند که برخی از دانشمندان اسلامی با استناد به آیه مورد بحث زیارت قبور کفار را جایز ندانسته اند.
(ابن حجر عسقلانی، بی تا 2/ 120 و المناوی، 1356 ق: 5/ 72) و برخی با استفاده از امر رسول خدا (ص) در حدیث منقول از ایشان اشاره نموده اند که (الآلبانی، 1406ق: 198) هرگاه قبر کافری را زیارت کنند باید به او سلام نکرده و برایش دعا نکنید بلکه او را به دوزخ بشارت دهند.

پی‌نوشت‌ها:

* استادیار دانشگاه شیراز

منبع مقاله : نشریه کوثر، شماره 26.
متن منابع



 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:39 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

نقش پیامبر اکرم (ص) در تمدّن سازی
 

 

نویسندگان : دکتر اصغر منتظر القائم (1)مرضیه یحیی آبادی (2)علی جعفری (3)
منبع :راسخون



 

چکیده

دین مبین اسلام به عنوان تنها دینی است که به تمام ابعاد زندگی انسان توجه ویژه ای نموده است. اسلام دین تمدن ساز است؛ تمدنی انعطاف پذیر که حتی زمانی که علوم را از سایر ملل گرفت، تنها تقلید کننده ی صِرف نبود بلکه توانست به آن رنگ الهی بزند و در تولید علم به جایی رسید که بر غنای علمی بشریت افزود. محمد بن عبدالله(ص) در بنیان گذاری سنگ بنا و فرهنگ و تمدن اسلامی نقش بسزایی داشته و از همان روزهای نخستین هجرت، ابعاد تمدن سازی اسلام نمود عینی یافت.
این مقاله بر آن است که با روش توصیفی- تحلیلی به این پرسش ها پاسخ دهد: منظور از تمدن سازی دین اسلام چیست؟ عناصر سازنده در تمدن اسلامی کدامند؟
کلیدواژها : تمدّن، رسول الله(ص)، دین اسلام، مسلمانان

مقدمه

«تمدّن» جمع کلمه مُدُن به معنای اقامت کردن و مفرد آن مدینه به معنی شهر است. این کلمه در زبان انگلیسی(civilization) به معنای استقرار یافتن و در تعریف اجتماعی همان شهر نشینی است. در زبان عربی حِضاره و اهل الحَضَر(شهر نشین) در مقابل اهل الوبَرَ به معنی بادیه نشین آمده است(نفیسی،2535،ج5: ص3226).
ساموئل هانتینگتون در تعریف تمدن چنین می گوید: «تمدن بالاترین گروه بندی فرهنگی و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی به شمار می آید»(هانتیگتون، 1374:ص47). نظر هِنری لوکاس در مورد تمدن این گونه است: «مُدُن پدیده ای در هم تنیده است که رویدادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی هنر و ادبیات را شامل می شود»(لوکاس، 1366،ج1: ص7).
آلفِرِد وبر تمدن را محصول دانش و فناوری می داند و به نظر ویل دورانت هم نزدیک است؛ چراکه ویل دورانت متعقد است که در محلّ برخورد راه های بازرگانی و شهرهاست که عقل مردم رشد می کند. سخنی که ویل دورانت به تمثیل بیان می کند این است که "مدنیّت در کلبه ی یک برزگر آغاز می شود و در شهرها به گُل می نشیند" (ولایتی، 1386، ج1:ص21).
اما نظر ابن خلدون(808- 732ق، درباره تمدن بسیار جالب است. او در کتاب مشهورش "مقدمه" عبور از مرحله عمران بَدَوی به عمران حَضَری را تمدن می نامد.(ابن خلدون، 1369: ص19) ولی با این حال بیان می کند که پایه های مدنیت یا عمران حضری در عمران بدوی است؛ چراکه در مرحله عمران حضری بر اساس گسترده شدن نیاز و ضرورت ها باید نوعی همکاری و تقسیم کار میان افراد صورت بگیرد و معاش و هنر و ... از لوازم عمران حضری است. دولت ها در راستای عمران بدوی شکل می گیرند و در صورت تداوم و بقا، اجتماع را به مرحله حَضری می رسانند.
با وجود ارتباط فرهنگ و تمدن، این دو واژه لازم و ملزوم یکدیگر نیستند. وجود فرهنگ حتی برای یک جامعه ی نامتمدّن، امری انکار ناپذیر است. فرهنگ (culture) شامل مجموعه ای از سنّت ها، باورها، آداب و اخلاق فردی یا جمعی (خانوادگی) افراد یک جامعه است. این باورها ذهنی اند بر خلاف تمدن که جنبه ی عینی دارد(مانندفنون و تکنولوژی، اسباب و وسائل زندگی، عمارات و ساختمانها). به طور خلاصه تمدّن به مجموعه دستاوردهای مادی بشر می گویند و فرهنگ مجموعه دستاوردهای معنوی بشر است. ویل دورانت عناصر سازنده تمدن را این گونه بر می شمارد: کار، دین، اخلاق، علم، فلسفه، ادبیات، هنر و ... تمدن به هر شکل و صورتی که باشد متشکل از عناصری است مانند زندگی مادّی، سازمان اجتماعی، زندگی معنوی و فکری و تکامل این عوامل فقط در اثر تحولات بشری است.
مهمترین مصالح تشکیل دهنده ی ساختمان تمدن که دارای نقش اساسی اند می توان به این موارد اشاره نمود: آنچه در مرحله اول موجب آماده شدن زمینه ی رشد و شکوفایی می گردد، امنیت و آرامش است. عامل دوم تعاون و همکاری گروهی و دسته جمعی، یعنی نوعی از همبستگی که ابن خلدون از آن به عنوان «عصبیت» نام می برد. عامل بعدی اخلاق که اگر رعایت نشود زمینه های سقوط یک تمدن را می تواند به وجود آورد. اگر جامعه ای به میزان قابل قبولی از تمدن رسیده باشد، اما به قوانین احترام نگذارد، این مدنیت به سستی می گراید و ناامنی و بی نظمی ارکان آن جامعه را از بین می برد(ولایتی،1386،ج1: ص31). پیامبران تمدن ساز و فرهنگ ساز هستند؛ حتی آنها در اثر ارتباط با ملل و اقوام دیگر، تعالیم مدنی آنها و فنون شان را گرفتند ولی به آنها صبغه ای الهی بخشیدند. مسیر تمدنی آنها الهی و توحیدی و دارای ماهیت خدایی است نه الحادی. از میان پیامبران بزرگی که از سوی خداوند متعال رسالت هدایت ارشاد و دعوت مردم به سوی پروردگار یکتا را داشتند، می توان به محمد بن عبدالله که سلام و درود خداوند بر ایشان و خاندان پاکش باد، اشاره نمود. آن حضرت در طی 23 سال تلاش خستگی ناپذیر در راه اسلام(ص) سنگ بنا و شالوده ی فرهنگ و تمدن اسلامی را بنا نهادند.

تمدن سازی رسول الله

هجرت رسول الله(ص) به مدینه، نقطه عطفی در تاریخ اسلام گردید و ایشان در مدینه موفّق به تشکیل حکومت و ایجاد امتی واحد گردیدند. این واقعه ی عظیم برای همیشه جاویدان ماند و از زمان خود پیامبر رسول خدا (ص) مبدأ تاریخ گردید.
پیامبر مکّرم اسلام(ص) زمانی که به قُبا رسیدند تقریباً چهار روزی را نزد قبیله بَنی عَمروبن عوف ماندند و در همان مدت مسجد قبا که اولین مسجد در اسلام است را، بنا نهادند و قرآن« بنای آن را بر پایه تقوا دانسته است(توبه،آیه 108). سپس به سمت مدینه راهی شدند و زمانی که به محلّه ی بَنی سالم بن عوف رسیدند در وادی "رانوناء" نماز جمعه -اولین نماز جمعه- را خواندند و بعد از پایان نماز بزرگان قبیله ی مذکور مانند عتبان بن مالک و عباس بن عباده بن نضله به حضرت عرضه داشتند در میان قبیله ما فرود بیا و هر چه از اسلحه و مردان جنگجو و مال و آذوقه بخواهی آماده است و لی حضرت فرمودند: شتر مرا رها کنید و راهش را باز کنید که او مأمور است(خلوا سَبیلها فإنها مأموره) و از آنجا گذشتند و به محله بَنی بَیاضه که رسیدند بزرگان قبیله مانند زیاد بن لبید و فروره بن عمرو پیش آمده و تقاضای توقف پیامبر(ص) را در میان قبیله شان نمودند که همان پاسخ رسول الله(ص) را شنیدند(ابن هشام، 1366:ص326). سرانجام شتر رسول الله(ص) به محله بنی مالک بن نجّار رسید و در زمین دو یتیم به نام های سَهم و سُهیل که تحت کفالت معاذبن عفرا بودند، زانو زد و رسول الله(ص)، دعوت ابو ایوب خالد بن زید انصاری را به سبب نزدیکی خانه وی به این زمین قبول نمودند.

بنای مسجد النبی

از اولین اقدامات پیامبر اکرم(ص) در مدینه، تأسیس مسجد بود. مسجد کانون شهر و مدنیت و فرهنگ اسلامی شد. به طوری که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: أَحَبُّ البِلادِ إلی اللهِ مَساجِدُها: محبوبترین جای شهرها در نزد خدا، مسجدهاست. پیامبر(ص) زمین آن دو یتیم را به قیمت ده دینار خریدند و همراه با انصار و مهاجرینی که از مکه آمده بودند، بنای مسجد را آغاز نمودند و قسمتی از یک قبرستان که از زمان جاهلیت بود، را به آن افزودند، ابعاد مسجد یکصد ذراع در صد ذراع و به شکل مربع و پایه دیوارهای آن حدود سه ذراع با سنگ و بقیه آن با گِل و ستونهای آن از تنه درختان خرما و سقف آن از شاخه های درخت خرما بود. در آغاز، قبله ی مسجد به سمت بیت المقدّس قرار گرفت. پیامبر(ص) در قسمت شرقی مسجد، حجره هایی برای خود از خشت و گِل و تنه درختان خرما ساخت و سقف آن را با شاخه های همان درخت پوشاند(ابن سعد، ج1:ص240). سنت رسول الله(ص) در بنای مسجد قبا و نیز مسجد مدینه، با کمترین هزینه و در ساده ترین شکل ممکن بود، تا همه به ساختن مسجد تشویق شوند. از مساجدی که بر طبق سنت نبوی بنا شدند می توان به مساجد بصره، کوفه، بغداد، واسط، قیروان اشاره نمود.

هدف از ساخت مسجد النبی

مسجد النبی تنها محل عبادت و پرسش الهی نبود، بلکه مکانی بود برای تعلیم و تربیت، قضاوت، بسیج نظامی، و مهمتر از همه مرکز حکومت اسلامی قرار گرفت و به دنبال آن بافت مسکونی نوینی شامل بازارها و خانه های مسکونی در اطراف آن به وجود آمد(منتظرالقائم،1385:ص97). در زمان هایی غیر از وقت نماز و نیایش، از حیاط مسجد به عنوان مکان عمومی استفاده می شد که رسول اکرم(ص) به استقبال ملاقات کنندگان، یاری رساندن به آوارگان و درماندگانی که تازه از مکه آمده بودند، می شتافتند. حتی زمانی که در حاشیه ی واحه، نبردی صورت می گرفت، چادری برای مداوای مجروحان در مسجد برپا می شد(صمیمی، 1384:ص94).
از زمان صدر اسلام از شاخصه های شهر اسلامی، مسجد بود. مسجد به شهر مرکزیت دینی و عبادی می داد و از عناصر مهم در تمدن بود. در همان صدر اسلام مسجد در کنار مفهوم دینی ای که داشت، دارای کارکردهای آموزشی و اجتماعی هم بود. در مساجد امور دنیوی مردم با زندگی اخروی شان با هم گره می خورد و عبادت و یاد خدا در بطن زندگی مردم جاری است(منتظرالقائم، 1378:ص71). پیامبر اسلام(ص) بعد از پایان نماز، قرآن، مباحث اعتقادی، حدیث، احکام، و .. را آموزش می دادند. مسجد دارای کارکردهای گوناگونی بود که نقش مهمی در تمدن اسلامی ایفا می نمود، از جمله کارکردهای سیاسی، نظامی، اجتماعی، قضایی، اقتصادی.

کارکرد سیاسی مسجد

مسجد می تواند به عنوان نهاد سیاسی مطرح شود، چراکه احکام دین اسلام با آموزه های سیاسی همراه است و مهمترین فضا برای ارتباط و اتحاد و همبستگی میان مسلمانها را، به وجود می آورد. زمان رسول الله(ص) از مسجد برای مذاکره با هیئت های مختلف سیاسی، رسیدگی به شکایات و دعاوی مردم، اعزام و فرستادن نمایندگان به اطراف، ایجاد وحدت اجتماعی، رفع برتری و تبعیض ها، امر به معروف و نهی از منکر و .. استفاده می شد(ابن سعد، بی تا،ج1: 240). مسجد مهمترین نهاد حکومتی در زمان رسول الله (ص) بود، به گونه ای که در ادوار بعدی منبر مساجد به منزله ی اهرم سیاسی برای خلفا بود، که آنها برای رسیدن به مقاصدشان از آن استفاده می کردند. اعلان مشروعیت سیاسی خلفا و معرفی حکام و بررسی دعاوی در مسجد صورت می گرفت.

کارکر نظامی مسجد

مسجد مرکز ثقل جامعه اسلامی برای حراست از موازین اسلامی بود و ارتباط مستقیمی با امور نظامی داشت. در مسجد، تجمع سپاهیان اسلام، سازماندهی سپاه برای رویارویی با دشمنان و مشورت نظامی صورت می گرفت(منتظر القائم،1378:ص 75) تجمّع در مسجد و تسلیم در برابر خداوند متعال، مسلمانان را در راه مبارزه علیه باطل، استوار می ساخت و پایگاه تسلیم در برابر معبود و ترویج فرهنگ شهادت و از خود گذشتگی بود.

کارکرد اجتماعی مسجد

مسجد پناهگاه مسافرین، فقرا و افراد بی پناه بود. مردم در هنگام مصائب نظامی و بلایای طبیعی به مسجد پناه می بردند و در مواقع سخت چون شیوع طاعون ویا خشکسالی مردم برای دعا و طلب کمک از خدا به مساجد می شتافتند.(12/ 1377 :ص77)

کارکرد قضایی مسجد

از مهمترین ارکان حکومت اسلامی، برقراری عدالت و قضاوت است. مسجد در زمان پیامبر(ص) تنها مکانی برای دادخواهی و دادرسی مردم بود. در ادوار بعدی هم مرسوم گردید که قاضی در مسجد بنشیند.

کارکرد اقتصادی مسجد

مساجد در قرون اولیه اسلامی محل نگهداری و توزیع بیت المال بود و بسیاری از فقرا و افراد بی پناه، در آنجا اسکان داده می شدند. پیامبر(ص) بر تأسیس بازار مدینه تأکید داشت و تردیدی نیست که در کنار مسجدالنبی که محل تجمع انسانها ونمازگزاران بود، ایجاد گردید(منتظرالقائم،1387:ص 79).
برقرای امنیّت و آرامش در سطح جامعه
پیشرفت و توسعه در تمام ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، در سایه ی ثبات و آرامش و امنیت به وجود می آید. در فضای امنیت است که پویایی سیاسی، رونق اقتصادی و انجام فعالیت های فرهنگی امکان پذیر می باشد، چرا که لازمه ی رشد و خلاقیت و نوآوری در تمام ابعاد، با کمک امنیت است. امنیت لازمه ی شکوفایی تمدن در هر جامعه ای است.
پیامبر مکرّم اسلام(ص) در شرایط سختی موفق به برقراری امنیت همراه با توسعه در قالب دین اسلام و با اندیشه و آگاهی و درایت، شدند. عُدی بن حاتم طائی می گوید: من با چشم خود دیدم یک زن به تنهایی به قصد زیارت خانه کعبه از راه های دور به مکه آمده بود(ابن اثیر، 1398ق:ص 195). و این جمله نشان می دهد که در جامعه ی آن روز امنیت و آرامش برقرار بوده است.
جایگاه امنیت تا حدی است که خداوند متعال در قرآن می فرماید: وعده ی خدا، استخلاف مومنان، تمکین دین و تبدیل خوف به امنیت و استقرار آن است(نور،آیه55). و در جای دیگر امنیت را، از برکات الهی بر مومنان برشمرده است(فتح،آیه 4). در روایات، به امنیّت توجه به بسیار شده است و از نیازهای مهم بشر به شمار آمده است. پیامبر(ص) می فرمایند: نِعمَتان مَکفورتان: الأمن و العافیه: دو نعمت است که ارزش آن بر مردم پوشیده است، یکی نعمت امنیت و دومی نعمت سلامتی (مجلسی،1362ق:ص170). یا رِفاهیه العیش فی الامن: خوشی و آسایش زندگی در امنیت است. یا هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.
پیامبر(ص) از همان سالهای آغازین دعوت در راستای تأمین امنیت فردی و اجتماعی می کوشیدند. به عنوان مثال در سال پنجم بعثت، با فشار زیاد و آزار و اذیت هایی که از سوی مشرکان بر مسلمانان اِعمال می شد، وی دستور مهاجرت به حبشه را صادر نمودند و مهاجرت به حبشه علاوه بر نتایجی که منجر به احساس آرامش و امنیت فردی در میان مسلمین در ایجاد راهی برای رهایی از آزار و شکنجه بود و امنیّت جمعی آنها را فراهم نمودند. یا نمونه ای دیگر در زمان هجرت بود. زمان هجرت به مدینه باوجود مسائل و مشکلاتی که بود با تلاش پیامبر تأمین همه جانبه ی امنیت، از جمله انعقاد پیمان برادری(اخوت) میان مسلمانان بود(ابن سعد، بی تا، ج1:ص 238). پیمان نامه ای که میان انصار و مهاجرین و یهودیان بسته شد، نتایجی هم داشت که به جز تأمین حقوق آنها باعث تأمین امنیت هم فردی و هم اجتماعی بیشتر در مدینه بود. در اینجا به برخی از ابعاد مهم امنیت اشاره می شود.

امنیت سیاسی

هجرت راهی برای استقرار امنیت سیاسی در شبه جزیره عربستان بود که با تلاش پیگیر رسول الله(ص) ایجاد گردید. از جمله: ساخت مسجد النبی که مرکز حکومت اسلامی شد(ابن سعد، بی تا:ص240)، ارسال نامه هایی به سران کشورهای دیگر از جمله: ایران، مصر، حبشه، روم و استقبال از هیئت های نمایندگان قبایل عرب شمالی و جنوبی که به مدینه آمده و اسلام خود را اعلام نموده بودند.

امنیت اقتصادی

رسول الله(ص) به لحاظ اقتصادی هم برنامه ی مستحکمی برای شکوفایی اقتصاد مسلمانها داشتند. از اصلاحاتی که آن حضرت انجام دادند برقراری مساوات و برابری میان یاران و به عبارتی برقراری عدالت اجتماعی بود. راه اندازی کاروانهای تجاری و ایجاد بازار مدینه و وقف آن برای تمام مسلمانها(منتظرالقائم، 1385:ص245). تلاش حضرت محمد(ص) در زمینه ی فقر زدایی و ایجاد رفاه، ستودنی است از سخنان ایشان در این باب: «خداوندا از شر کفر و تنگدستی به تو پناه می برم» یا «اگر رحمت پروردگار شامل حال تهی دستان نمی شد، نزدیک بود که فقر به کفر تبدیل شود» یا «خداوندا فقر از آتش نمرود سخت تر است»(محمدی ری شهری، 1416ق، ج3،صص 2442- 2438).
ویل دورانت، کار پیامبر(ص) را به لحاظ اقتصادی بسیاربزرگ می داند و می گوید: در همه ی تاریخ مصلحی را نمی یابیم که به قدر محمد به نفع فقرا بر اغنیاء مالیات وضع کرده باشد(دورانت،1368:ص231). از سیاست های اقتصادی دیگر پیامبر(ص): منع تمرکز ثروت بود. ایشان قسمتی از خمس و زکات و فیءِ را میان گروه های تهی دست جامعه تقسیم کردند که این گروه هم از رفاه نسبی برخوردار شوند و پیروانش را به انفاق در راه خدا و عدم بخل ورزی توصیه می کردند(منتظرالقائم، 1385:ص247). تقسیم غنایم میان مهاجرین با کسب رضایت انصار، بخشیدن اموال به نیازمندان و دادن زکات (توبه، آیات 5، 11، 18،60 و بقره 43، 83،110) منع ربا خواری: که این کار همانند جنگ با خدا و رسولش بیان شده است(آل عمران، آیه 130).
به هر حال ثروت نباید در دست گروهی اندک از افراد جامعه باشد و آنها روز به روز ثروتمند تر و گروهی دیگر از مردم روز به روز فقیر و فقیر تر شوند. ثروتمندان در یک جامعه زمانی تمایل به استفاده از ثروت شان و تبدیل آن به سرمایه را دارند که زمینه و بستر مهم این اقدام یعنی امنیّت در جامعه که عامل تمدّن ساز و مهم است، فراهم بشود در آن هنگام سرمایه گذاری هایی می شود که نتایج آن در جامعه نمود پیدا می کند.

ایجاد دولت و عناصر سازنده ی آن

دولت مجموعه ای از نهادهاست که برای جامعه تصمیم گیری می کنند. از ستون های دولت می توان به این موارد اشاره نمود: 1. سرزمین 2. جمعیت 3. حکومت 4. حاکمیت

سرزمین(territory)

هر کاری که انجام می گیرد و به وجود می آید در مکان یا بستر جغرافیایی امکان پذیر می باشد. تشکیل دولت هم از این قاعده مستثنی نیست. دولتی که پیامبر مکرّم اسلام(ص) ایجاد نمودند در سرزمین مشخصی بود.
حدود متصرفات دولت رسول الله(ص) در سمت شمال از دریای سرخ تا تبوک و أیله و دومه الجندل و در سمت جنوب از یمن تا عمان و بحرین و مناطق مرکزی در نجد شامل قبایل طَی، بنی اسد و بنی تمیم بود.

جمعیت(population)

جمعیت عامل بسیار مهمی است چرا که بدون در نظر گرفتن این عامل انجام هر کاری غیر ممکن است. آگاهی از تعداد افراد در یک جامعه می تواند عاملی مهم در تصمیم گیری هایی که از سوی دولت می شود، به شمار آید. بر اساس گزارشات موجود جمعیت مسلمانان در سال اول هجرت در مدینه بیش از هزار و پانصد نفر و در سال نهم هجرت بیش از صد هزار نفر در شبه جزیره عربستان بودند(منتظرالقائم،1384:ص252).

حکومت- نظام اداری، اجرایی(government)

حکومتی که رسول الله(ص) ایجاد نمودند بر اساس احکام قرآنی و وحی الهی مبتنی بود. از اهداف مهم حکومت اسلامی می توان به برقراری عدالت اجتماعی و تعاون و همکاری اشاره نمود. عدالت الزاماً به معنای از بین بردن کامل فقر در جامعه نیست، بلکه بیشتر به معنای از بین بردن تبعیض طبقاتی است.
پیامبر(ص) در اجرای عدالت و حق کسی را بر کسی دیگر برتری نمی داد. در نزد ایشان اجرای قانون الهی برای زن و مرد یکسان و یکی را بر دیگری ترجیح نمی دادند و حتی به نزدیکانش اجازه ی تخطی از قانون الهی را نمی داد. دین در آیین اسلام با حکومت پیوند دارد. دین بنیان حکومت است و حکومتی که بر اساس دین متکی نباشد همچون ساختمان بی بنیان است و دین بدون حکومت ناقص و بی سامان خواهد بود. دین اسلام نیز بدون داشتن سیاستی نافذ که اجتماع و حکومت را اداره کند، اسلام واقعی نمی باشد. دولت در نظر اسلام آن است که حکومتی بر اساس اخلاق و احیای فضائل انسانی را عهده دار باشد.(حجازی، بی تا:ص 127).
برپایی دولت اسلامی به دست پیامبر، پیاده کردن عملی عدالت و مساوات و فضیلت در جامعه ی اسلامی بود؛ و نمونه ای عملی از محو روح امتیازات کاذب و تبعیض نژادی و گسترش ایمان و فداکاری و امید به آنچه که در نزد خداوند می باشد و نیز برهان قاطعی است برای آن دسته از کسانی که مدّعی اند برپایی حکومت برتر و مبتنی بر اصول اخلاقی، آرزویی نیست که عملی شود ولی در صحنه ی عمل اجرا شد.

حاکمیت(sovereignty)

حاکمیت رسول الله(ص) دارای دو بعد داخلی و خارجی بود از جمله:
- اعزام گروه های سیاسی برای از بین بردن بتها و بتکده ها
- بستن پیمانهای صلح و قبول مالیات بستن بر بتها و بتکده ها
- ورود هیأت های نمایندگی قبایل عرب شمالی 27 هیأت و قبایل عرب جنوبی حدود 44 هیأت به مدینه که بیانگر اقتدار داخلی حکومت رسول الله(ص) بود.
- مکاتبات تبلیغی و سیاسی با سران کشورهای کوچک و بزرگ، نشانی از اقتدار حاکمیت آن حضرت در بعد خارجی (منتظرالقائم، 1384:ص235).

طرح همبستگی وحدت «ایجاد امت»

از پایه های ایجاد و بنای حکومت و جامعه اسلامی در مدینه، علاوه بر مسجد، می توان به عقد برادری میان مهاجرین و انصار و پیمان نامه همکاری میان مسلمانان و غیرمسلمانان-از جمله یهودیان- اشاره نمود.
حفظ وحدت و یکپارچگی از اهمیت زیادی برخوردار است. اصل همکاری و تعاون باید همواره مدّ نظر قرار داده شود. زیرا هر تمدنی در مسیر شکل گیری خود به همبستگی نیاز دارد که ابن خلدون از آن به عنوان «عصبیت»-همبستگی اجتماعی- یاد می کند که اگر این همبستگی از بین برود باعث ایجاد عصبیتی جدید می گردد. پیامبر(ص) در آغاز ورود با اینکه اختلافات نژادی و گروهی در مدینه بود، اما شرایطی را فراهم کردند. که به یکسان سازی اجتماع مسلمانان و همبستگی و برادری آنها انجامید. ایجاد پیمان نامه ی برادری، تلاش اندیشمندانه ای برای ایجاد هویت یکپارچه برای جامعه مسلمانان بود در واقع همان روحیه ی تعاون و همکاری بود که، مسلمانان با کمک هم در ساختن مسجد، حفر خندق یا به طور مثال زمانی که انصار، مهاجرینی را که از مکّه هجرت کرده بودند را، به خانه هایشان راه داداند و از آنها استقبال کردند. در باب وحدت، قرآن می فرماید: و اعتَصِموا بِحَبلِ الله جَمیعاً و لاتفرقوا: به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق و پراکنده نشوید(آل عمران،آیه 102).
رسول الله(ص) در سایه ی این همبستگی و وحدت بود که توانستند امت واحده را تشکیل بدهند. نظام شیخوخیت و عصبیّت قوی ای که در شبه جزیره عربستان در تمام شئون زندگی مردم سایه انداخته بود؛ با کمک تلاش های پیامبر(ص)، در جامعه ی جدید، زدوده شد. نژاد گرایی هم از جامعه طرد شد و آزادی اجتماعی یک حق مسلم برای تمامی افراد جامعه گردید.
انعقاد پیمان اخوت بین مؤمنان بر پیوندهای قبیله ای دوران تاریک جاهلیت جایگزین گردید. هدف از تنظیم این پیمان نامه، شکل دهی چهار چوب اساسی برای برقراری نظام جدید تحت قوانین اسلام و تنظیم و تعریف روابط شهروندان مدینه بود. و خلاصه ای از این قانون:
- هرگاه اختلافی میان مؤمنان پیش بیاید، به خدا و رسولش مراجعه کنند.
- هیچ مؤمنی، مؤمن دیگری را به خاطر کافری به قتل نخواهند رسانید.
- یهودیان بر دین خود و مسلمانان بر آیین خویش خواهند بود.
به هر حال عقد اخوت باعث محو باورهای قبیله ای و استواری هر چه بیشتر روابط میان انسانها بر اساس ایمان و اعتقاد به خدا و برای جامعه ی اسلامی زمینه وحدت و یکپارچگی را فراهم آورد. برابری میان مسلمانان تاحدی بود که یک عرب اصیل قریشی عار نمی دانست که با عربی صحراگرد مانند ابوذر غفاری عقد اخوت بیندد. یا مثلاً برده سفید پوست ایرانی مانند سلمان فارسی در ردیف برده ای سیاه پوستی مثل بلال حبشی باشد. به هر ترتیب رسول الله(ص) حکومت اسلامی را بر اساس تعاون و همکاری بنا نمودند. آن گونه که خداوند می فرمایند: بر نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید و بر گناه و ستم تجاوز نکنید(مائده، آیه 2).

اقدامات رسول الله در بُعد فرهنگی

از مهمترین اقدامات رسول الله(ص) براندازی و نفی شرک و واژگون کردن بت پرستی و دعوت همگان به پرستش خداوند یگانه و نشر توحید کامل و عدم شریک قرار دادن برای او و یکتا پرستی بود.
از دیگر کارها تشویق مسلمانان به علم آموختن و سفارش و تأکید بر این امر مهّم و بر جای نهادن میراث گرانبها در این زمینه است. در دوران جاهلیت در شبه جزیره عربستان، علم و دانش، رونقی نداشت و تعداد باسوادان بسیار کم(در حدود 17 نفر) بود، اما با هجرت رسول الله(ص) به مدینه گام هایی برای رونق علم و دانش برداشته شد و از سوی دیگر در مدینه فرصت لازم وجود داشت و حتی پیامبر(ص) از اسیران غزوه ی بدر (سال دوم هجرت) برای تعلیم به جوانان مدینه بهره برد.
احترام و ارزش قائل شدن برای زنان و دختران(بر خلاف دوران جاهلیت که دختران را زنده به گور می کردند). سواد آموزی هم گام مهمی بود که در جامعه ی آن روز برداشته شد(ابن سعد، بی تا :ص67).
جایگاه و ارزش علم و دانش از منظر رسول الله
نخستین آیات الهی که بر قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) فرود آمد، به رسالت آموزشی آن حضرت به فرمان خداوند متعال برای علم آموزی و خواندن، اشاره دارد(علق،آیه 5-1).
از آیات سوره مبارک علق این نکته فهمیده می شود که خداوند بزرگ که خودش بزرگترین معلّم جهان خلقت است، به فراگیری علم و دانش و معرفت آموزی ارزش زیادی قائل شده است و ما را به این نکته رهنمون می کند که سرچشمه تعلیم و تعلّم در اسلام و در قرآن و سپس در سخنان و احادیث و روایات رسول مکّرم اسلام و دیگر ائمه ی اطهار است.
پیامبر اکرم(ص) از راه هایی مانند ایراد خَطابه ها، پند و موعظه، ارشاد و راهنمایی مسلمانان یا از طریق قرائت قرآن و سفارش به نوشتن آن، نوشتن حدیث ، مکاتبه و فرستادن مبلغین اسلامی به سایر سرزمین ها همواره مسلمانان را به علم آموزی و خواندن و تعلّم و فراگیری دانش تشویق می نمودند و به این صورت اولین سنگ بنای فرهنگ و تمدن اسلامی را بنا نهادند(ابن سعد، بی تا،ص373). به تشویق رسول الله(ص)، زیدبن ثابت زبان عبری یا سُریانی(یا هر دو) را آموخت و یا فردی مانند «عبدالله بن عباس» بنابر نقل مشهور با کتابهای تورات و انجیل آشنایی یافت یا «عبدالله بن عمروعاص» به کتاب تورات و به قولی به زبان سریانی وقوف پیدا کرد(زرین کوب،1362: 27). این نمونه ها به خوبی بیانگر این مطلب می باشد که حتی از همان زمان پیامبر(ص) با سفارش و تشویق ایشان، اصحابه هم در طلب علم می کوشیدند. رسول الله(ص) در طول 23 سال تلاش در راه اسلام، از همان روزهای آغاز بعثت تا زمان رحلت، در زدودن و از بین بردن جهل و نادانی مردم تلاش نمودند؛ چراکه نادانی می تواند نابودی و هلاکت مردم را فراهم کند و عبارات حکیمانه و گُهرباری از ایشان در زمینه ضرورت تعلیم و علم آموزی، تلاش برای طلب علم و معرفت، مقام معلم و دانشمندان، جایگاه و ارزش قلم، واجب بودن فریضه ی آموختن یادگارمانده است. در اینجا به نمونه هایی از میراث آن حضرت در این زمینه اشاره می شود.
کسب علم از نگاه رسول الله(ص) به اندازه ای ارزش دارد که برای آن باید راه دور و دراز را تحمل نمود، به طوری که می فرمایند: اُطلبوا العِلمَ و لَو بالصّینِ، فاِنَّ طَلَبَ الِعلمِ فَریضَهً عَلی کُلِ مُسلِم (دانش را فرا بگیرد، هر چند در چین باشد، چراکه طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است(محمدی ری شهری، 1416،ج8، 3946و3948).
هیچ گنجی سودمندتر از دانش نیست. دانش بهترین هدایتگر است(همان، ج3931،3). قَیّدوا العِلمَ بالکتاب: دانش را با نگارش و نوشتن به بند بکشید(هرندی،1385 :ص 264).
العِلمُ خَزائنُ و مَفاتیحهُ السُّوالُ،فاسألوا رَحِمَکُمُ الله فَإنَّه تُوجَرُ أربَعَه السائِلُ و المُتکلِّمُ و المسُتمعُ وَ المُحِبُّ لَهُم: دانش گنجینه هایی است که کلیدهایش پرسش است. بپرسید، خدایتان رحمت کند که چهار کسی را مزد برسد: پرسش کننده، پاسخ دهنده، پاسخ شنونده و دوستدار آن(همان، 273).
طلب علم به قدری مهم شمرده شده که انسان از همان آغاز زندگی تا آخرین لحظات عمر باید به دنبال آن باشد و پیامبر اکرم(ص) در دوران رسالتش به این امر تأکید بسیار می فرمودند.
اُطلبوا العلمَ مِنَ المَهدِ اِلی الَّلحد: از گهواره تا گور دانش را فرا بگیرید(16/ بی تا:ص 128).
علم و دانش وسیله ای است که باعث برقراری پیوند و رابطه ی انسانها باخداست.
اُطلبوا الِعلمِ: فاِنَّهُ السَببُ بینکُم و بین الله عزوجلّ (علم بیاموزید، زیرا علم رشته پیوند میان شما و خدای عزوجل است(محمدی ری شهری، ج8 :ص3946).
ازنظر رسول الله(ص) فضیلت علم خوش تر از فضیلت علم خوش تر از فضیلت عبادت است: فِضل الِعلمِ احَبُّ اِلیَّ من فضلِ العبادهِ(همان،ص 394).
پیامبر مکرّم اسلام(ص)، قلم دانشمندان را بر خون شهیدان برتری داده است و می فرمایند: فَضلُ مدادِ العُلماءِ عَلی دِماءِ الشهداءِ: قلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری دارد. یا یوزنَ یومَ القیامَه العُلماء و دِماء الشهداءِ فیرجِحُ مِدادُ العلماءِ علی دماءِ الشهداء: روز قیامت مرکب عالمان و خون شهیدان با هم وزن می شوند و مرکب عالمان بر خون شهیدان می چربد(همانجا).
طلب علم و دانشجو مقام ارزشمندی در نظر رسول اکرم(ص) دارد و در این باره روایاتی از ایشان هست از جمله:
طالِبُ العلمِ تبسُطُ لَهُ المِلائکهُ أجننحتها رضیِّ بما یطلُبُ: فرشتگان بالهای خود را بر جوینده ی دانش می گستردانند، چون از آنچه او می جوید، خرسند هستند(همان،ص 3948).
مَسَلکَ طریقاً یَطلب فیهِ عِماً، سلَکَ الله بهِ طریقاً من طُرُقَ الجنهِ: هر که برای آموختن دانشی راهی را بپیماید، خدا او را بر یکی از راه های بهشت برد(همانجا).
أقرِبُ الناسَ منِ دَرَجه النُبوهُ اهل العم و الجهادِ: نزدیک ترین مردم به درجه ی پیامبران ، عالمان و جهاد گران هستند(همان،ص 3940).
موت العالَمَ ثُلَمه فی الاسلام لاُتسدُّ ما اختلفَ الیلُ: در گذشت عالم شکافی است در اسلام که تا زمانی که شب و روز در گردش است، هیچ چیزآن را نمی بندد(همان،ص3944).
النَظَرُ الی وَجهِ العالِم حُبِا لِه عِبادِه: نگاه مهرآمیز به صورت دانشمند، عبادت است(همان،ص3949).
پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) خود در زمینه ی آموزش آیات قرآن و احکام دینی به یارانش، تلاش نمودند و آنها را در مسجد النبی جمع می نمودند و به آنها آموزش می دادند، به طوری که ایشان توانستند در کمتر از سه سال قاریان بسیاری را پرورش دهند و این گفته زمانی صحیح است که بدانیم تنها در دو حادثه« بِئر مَعونه» و «رجیع »44 نفر از قاریان به شهادت رسیدند. همچنین از اسیران غزوه بدر برای تعلیم خواندن و نوشتن به یارانش بهره بردند(ابن سعد،بی تاج1،:ص 22 و سباعی،1373:ص 15). و هر یک از اسیران اگر ده نفر را آموزش می دادند آزاد می شدند. پس به خوبی بر ما معلوم می شود که رسول الله(ص) به تعلیم و فراگیری خواندن و نوشتن اهمیت می داده اند و این اقدام برای خود اسیران هم مفید بود(البته برای آن دسته ای که قادر به پرداخت فدیه نبودند).
سفارشات پیامبر(ص) و عمل به سخنان آن حضرت، زمینه های لازم را، برای رشد علم و دانش در میان مسلمانها در ادوار بعدی فراهم آورد. دانش در میان مسلمین چنان رشدی نمود که بسیاری از کشورها و ملل جهان را تحت تأثیر خود قرار داد. ویل دورانت می گوید: «برج های بلند کلیساها مدیون مناره های مساجد است. تمدن علمی و هنری و فرهنگی کشورهای اروپایی برگرفته از علم و دانش مسلمانهاست. مسلمانان متخصص در زمینه های سیاست، ادبیات، جغرافیا، ریاضیات، هیأت، شیمی فلسفه، طب، معماری و نظامی ودر واقع معلمان تمدن غرب محسوب می شوند»(پاک نیا، 1385:ص2139).

مقام و جایگاه تفکر و تعقل

قرآن مردم را علاوه بر علم آموزی، به تفکر و تعقل در جهان هستی و اسرار آیات الهی فرا می خواند (زرین کوب،1363:ص26): تفکر و تعقّل در قرآن و سرچشمه ی دانش است به طوری که در 13 آیه به صورت استفهام انکاری «أفلا تعقلون» و 17 آیه به شکل«اَفلا تَتَفکَّرون» آمده است(منتظرالقائم،1384:ص 24). این تعداد آیات بیانگر به کارگیری درک و شعور انسان است. در قرآن آیه ای وجود ندارد که خداوند بندگانش را بدون تفکر وادار کند که ایمان بیاورند نماید و یا از بندگانش بخواهد که عملی را به صورت کورکورانه و بدون تفکر انجام دهند. خدا در قرآن می فرماید: قُل هَل یَستَوی الذَینَ یعلمون وَ لا یَعلمونَ انَّما یَتَذَّکر اولوالالباب: بگو آیا آنان که می دانند(خداشناسان) و آنان که نمی دانند(کافران) برابرند؟ تنها خردمندان پندا می پذیرند(زمر،آیه 9).
سیره و منطق رسول الله(ص) بر تفکر و اندیشه استوار بود و بدون تفکر اقدام به انجام کاری نمی کردند. تفکر و اندیشدن قبل از انجام هر کار و به عاقبت آن فکر کردن از اهمیت زیادی برخوردار است و در واقع، راه رسیدن به کمال و سعادت بشری و رسانیدن بشر به ملکوت می باشد. پیامبر می فرماید: ساعَهُ مِن عَالم فِراشِه یِنظُرُ فی عَمَلهِ، خیرمنِ عِبادهَ العابدِ سبعینَ عاماً: یک ساعت تکیه زدن عالم بر بستر خویش و نگریستن در کارها و عملش، بهتر از هفتاد سال عبادتِ عابد است (محمدی ری شهری،ج 8:ص 39428). این نگریستن در کارها باید در راستا ی مصالح اسلام و مسلمین باشد(سبحانی،1378:ص 235).

بهداشت از منظر رسول الله(ص)

رسول الله(ص) همانطور که به عدالت و علم و دانش تأکید داشتند به بهداشت و اینکه عقل سلیم در بدن سالم است هم، همواره تأکید داشتند. در اینجا به تعدادی از سخنان آن حضرت اشاره می کنیم:
در باب بهداشت دهان و دندان: اگر مردم از فواید مسواک زدن آگاه بودند، آن را با خویش به بستر می بردند. ایشان به پیشگیری از بیماری توجه بسیار داشتند و از جمله پیش از هر وضو مسواک می زدند(ابن سعد،بی تا،ج1:ص 398). آن حضرت دندانهایشان را خلال می کردند و می فرمودند: خلال کردن، دهان را خوشبو می کند. می فرمودند: لباسهای خود را تمییز کنید و موهایتان را کم کنید و مسواک کنید و آراسته و پاکیزه باشید.(نهج الفصاحه، شماره 377:ص72) یا می فرمودند: خداوند از بنده اش می خواهد که خود را آراسته دارد و خود ایشان خود را چنان خوشبو می نمود که بوی خوش او، آمدنش را از دور خبر می داد.
سخنان ارزشمند رسول الله(ص) در باب رعایت بهداشت بدن، دهان، دندان و محیط زیست و ... آثار و نتایج بسیار مطلوبی هم برای خود فرد و هم برای جامعه دارد.(مثلاً به لحاظ سلامت روانی، جسمی، اخلاق و ...). پاکیزگی، سبب خشنودی پرودگار می شود. افرادی که در یک جامعه به سلامتی و بهداشت خود اهمیت می دهند، بهتر قادرند به انجام کارها و فعالیت های خود بپردازند که این خود باعث رشد جامعه به سوی ترقی و تمدن سازی است.

نتیجه

تمدن اسلامی با تشکیل حکومت در مدینه پا گرفت؛ یعنی مکانی که دولت اسلامی با شکل گیری با شهرنشینی در مدینه ی منوّره همراه شد. هر تمدنی نیاز به ایجاد فضای آرامش بخش دارد و بنابراین پیامبر(ص) به مدینه منوره هجرت نمودند، چراکه امنیت حاکم بر آن می توانست شرایط ایجاد ارکان حاکمیت اسلامی را برای پیامبر(ص) به وجود آورد. از سوی دیگر ایشان در مدینه مسئولیت حکومت اسلامی را بر عهده گرفتند. ایشان در مکّه اسلام را تبلیغ می نمودند؛ و زمانی که به امر پروردگارش به مدینه هجرت نمودند حکومت اسلامی صورت اجرایی به خود می گرفت.
تلاش رسول الله(ص) در راستای تمدن سازی: ایجاد آرامش و امنیت، ایجاد روحیه همبستگی، اتحاد و برابری و برداری، ایجاد روحیه تعاون و همکاری، گسترش اخلاقیات، ایجاد رفاه نسبی و تولید علم و سواد آموزی و اصلاح اقتصادی بروز یافت رسول الله(ص) پایه گذار فرهنگ و تمدن اسلامی گردیدند.

پی نوشت ها :

1-دانشیار و عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان
2-کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره ی اسلامی، دانشگاه اصفهان، m.yahyaabadi2012@Gmail.com
3- دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره ی اسلامی، دانشگاه اصفهان dajivand@gmail.com

کتابنامه :
-قرآن کریم
-ابن الاثیر، عزالدین،(1398ق)،الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالفکر.
-ابن خلدون، عبدالرحمن محمد،(1369)، مقدمه، چ7، ترجمه: محمد پروین گنابادی، بی جا، علمی فرهنگی.
-ابن سعد، محمد،(بی تا)، الطبقات الکبری، المجلد الاول، بیروت، دار صادر.
-ابن هشام، عبدالملک،(1375ق)، السیره النبویه، تحقیق مصطفی سقا و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1375ق(ترجمه: سید هاشم رسولی، چ3، ناشر کتابخانه اسلامیه، 1366).
-ابوزهره، محمد،(1373)، خاتم پیامبران، ج2، ترجمه: حسین صابری، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس.
-پاک نیا، عبدالکریم،(1385)، ویژگی های پیامبراکرم، بی جا، نسیم کوثر.
-حجازی، فخرالدین،(بی تا)، نقش پیامبران در تمدن انسان، چ16، بعثت، بی جا.
-دوپولو، پاپا،(1368)، معماری اسلامی، ترجمه: حشمت جزنی، تهران، رجاء.
-دورانت، ویل،(1368)، تاریخ تمدن(عصر ایمان)، ترجمه: ابوطالب صارمی و دیگران، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی .
-زرین کوب، عبدالحسین،(1362)، کارنامه اسلام،چ3 تهران: امیرکبیر.
-سباعی، محمد مکی، (1373)،تاریخ کتابخانه های مساجد، ترجمه: محمد عباسپور، محمد جواد مهدوی، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی.
-سبحانی، جعفر،(1382)، تاریخ اسلام، چ6، قم: موسسه انتشاراتی امام عصر.
-صمیمی، مینو،(1384)، محمد در اروپا، ترجمه: عباس مهر پویا، تهران: دانشگاه تهران.
-لوکاس، هنری،(1366)، تاریخ تمدن، ج1، ترجمه: عبدالحسین آذرنگ، تهران:کیهان.
-مطهری، مرتضی،(بی تا)، ده گفتار، تهران: رودکی.
-مجلسی، محمد باقر،(1362)، بحار الأنوار، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
-محمدی ری شهری، محمد،(1416ق)، میزان الحکمه، قم: دارالحدیث.
-منتظر القائم، اصغر،(1384)، تاریخ اسلام تا سال چهلم هجری،اصفهان: دانشگاه اصفهان.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ - -----------، (1385)، تاریخ زندگانی پیامبر اعظم(ص)، اصفهان: حدیث راه عشق.
- -----------،(1387) «جایگاه مسجد و نقش آن در شهر اسلامی» مجموعه مقالات نخستین همایش آرمان شهر اسلامی، به اهتمام اصغر منتظر القائم، صص 468-449.
-نفیسی، علی اکبر،(2535)، فرهنگ نفیسی، ج5، تهران: خیام.
- نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.
-ولایتی، علی اکبر،(1386)،پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ج1، تهران: وزارت امور خارجه.
-هانتینگتون، ساموئل،(1374)، نظریه برخورد تمدنها، ترجمه: مجتبی امیری، تهران: ناشر دفتر مطالعات سیاسی و بیت المللی.
- هرندی، علی،(1385)، سیره و سخن پیامبر اعظم(ص)، تهران: انتشارات دارالفکر.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:39 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

سیره نظامی پیامبر (ص) در حیطه اصول نخستین جنگی
 

 

نویسنده: احمدرضا داودی(1)




 

چکیده

سیره نظامی پیامبر (ص) در بخش‌های گوناگون می‌تواند مورد مطالعه قرار گیرد. در این پژوهش سیره نظامی پیامبر (ص) در حیطه اصول نخستین جنگی مورد دقت قرار گرفته است. اصل تأمین، اصل غافلگیری، اصل تحرک یا مانور، اصل تهاجم، اصل هدف، اصل انعطاف‌پذیری، اصل تمرکز قوا، اصل سادگی و اصل وحدت فرماندهی از اصول نخستین جنگ است که در دانش نظامی امروز مورد مداقه قرار گرفته است. سیره نظامی پیامبر (ص) نشان می دهد، حضرت در مشی نظامی خود اصول جنگ را رعایت نموده است.

کلید واژه ها:

پیامبر (ص)، سیره نظامی، اصول جنگ، فرماندهی

مقدمه

از آنجا که امروزه بررسی شیوه زندگی شخصیت‌های مهم و اثرگذار تبدیل به یک علم نسبتاً مستقل گردیده است، بررسی زندگانی پیامبران و پیشوایان اهمیتی بسیار بیشتر از گذشته یافته است. با بررسی علمی و دقیق می‌توان مدلی استاندارد و متقن به وجود آورد تا ره‌گشای ادامه مسیر تاریخ باشد. خصوصاً پیروان پیامبران و امامان اگر روش و شیوه تردید ناپذیری را بیابند با بذل جان و مال تبعیت می‌کنند.
زندگانی پیامبر اسلام (ص) ابعاد گوناگونی دارد که بعد نظامی یکی از مهم‌ترین آنهاست. البته ناگفته پیداست که سیره نظامی تقسیم‌های گوناگونی دارد؛ بدیهی است که دانش نظامی امروز بیش از پیش رشد نموده و ادعاهای تازه پیدا کرده است. رشد دانش نظامی این زمینه را فراهم کرده تا بتوان سیره نظامی پیامبر (ص) را از زوایای گوناگون نگریست. اصول نخستین جنگ یکی از همان زوایاست. اصول جنگی گرچه در مجموعه‌ای کوتاه جمع گردیده است؛ اما در حقیقت تجربه تاریخی بشر است که در طی سالیان زیاد جنگ و گریز کشف شده است. بسیارند کسانی که علاقه دارند مطالعه‌ای تطبیقی بین دانش نظامی امروز با سیره نظامی دیروز پیامبر (ص) را بررسی کنند. در این مقال این کار صورت پذیرفته است.
سیره نظامی حضرت با روش و متد علمی کم‌تر مورد دقت پژوهش‌گران قرار گرفته است؛ به همین جهت این دسته از مطالعات زمینه‌های بکرتری دارند. و از آن طرف چون نهالی جوان هستند باید مورد نقد قرار گیرند تا شکوفا و تنومند شوند.

اصول جنگ

اصـول جـنـگ، مـجـمـوعـه‌ای از مـلاحـظـات اسـاسـی جـنـگ است و طی قرن‌ها جمع‌آوری شده است. اصول جنگ، مجموعه‌ای از ملاحظات مجرّد است که از عصاره تجربیات به دست آمده‌اند و چنانچه در شـرایـط خـاصـّی بـا فراست به کار روند، در انتخاب راهکارهای مناسب، استراتژیست‌ها را یاری خواهند کرد.(2)
از تعریف جان کالینز معلوم می‌شود، اصول جنگ تدوین یافته به دست یک شخص یا گروه خاص نیست؛ بلکه تجربه تاریخی بشر در طول سالیان زیاد است. این اطلاعات قابل تغییر است و مانند هر موضوع علمی دیگر می‌تواند مورد بازاندیشی و در مسیر تکامل قرار گیرد. علت اینکه چرا با جزمیت و قاطعیت نمی‌توان درباره این موضوعات اظهار نظر کرد جهل بشر است. باربور در کتاب علم و دین عنوانی دارد به نام عدم قطعیت به عنوان زاده جهل بشر، در آنجا می‌نویسد: «بعضی از عدم قطعیت های ما ممکن است بازتاب معرفت نداشتن ما به سیستم هایی باشد که قوانین دقیق دارند. عدم قطعیت در باره وضع هوا چه بسا چیزی جز اقرار به جهل بشر در زمینه هواشناسی نیست. شخص نمی تواند به ضرس قاطع شیر یا خط آمدن سکه ای را از پیش بگوید؛ ولی شاید اگر به اندازه کافی درباره فشار پرتاب سکه و میزان مقاومت هوا و نظایر آن بداند بتواند پیش بینی کند. در این صورت عدم قطعیت کلاً ذهنی است و نمایانگر عدم تکافوی اطلاعات است.»(3)
گرچه دانش نظامی مانند سایر دانش‌های بشر در حال تغییر و تکامل است؛ با این وجود می‌توان آن را با وحی و سیره پیامبر اسلام (ص) مورد قیاس قرار داد. باربور بر این باور است که نمی‌توان وحی را از منظر تجربه معاصر بشر ننگریم.(4)
یکی از مهم‌ترین عناصر این پژوهش تطبیق سیره پیامبر (ص) با اصول تدوین یافته دانش نظامی امروز است. بخش بکر موضوع را در همین تطبیق باید جستجو کرد.

اصل تأمین

واژه تأمین از دیدگاه لغوی از أمن گرفته شده است به مـعـنـای در امن قرار دادن و حفظ کردن چیز یا شخصی است و ضد آن خیانت است. مأمن به جای امن گفته می‌شود. أمان نیز بخشیدن امنیت است.(5)
تأمین در اصطلاح به عنوان یکی از اصول جنگ، در بعد عملیاتی و تاکتیکی است و کـلیـّه اقـدامـاتـی اسـت کـه بـه طـور مـسـتـقـیـم و هـمـه جـانـبـه بـه مـنـظـور حـفـاظـت یـگـان در مـقـابل دیده شدن، لو رفتن، مداخله، جاسوسی، غافلگیر شدن، خرابکاری و اقدامات ایذایی یا مختل کننده دشمن انجام می گیرد.(6)
اصـل تـأمـیـن در بـیـن اصـول جـنـگ، جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا لازمه حتمی و جزء لاینفک اجرای مـوفـقـیـت آمـیـز سـایـر اصـول و درنـتـیـجـه مـوفـقـیـت در صـحـنـه نـبـرد، بـه کـارگـیـری اصـل تـأمـیـن اسـت و بـدون رعـایـت ایـن اصـل، سـایـر اصول جنگ، آسیب‌پذیر و بی‌حاصل خواهند بود؛ از ایـن رو، نـیـروهـای مـجـری ایـن اصـل در یـک یگان عملیاتی، باید آموزش دیده‌ترین، زبده‌تـریـن و کـارآزموده‌ترین نیروها باشند تا به خوبی بتوانند از ایفای این وظیفه حساس و مهم برآیند.(7)
گرچه اصل تأمین یک اصطلاح نظامی است و باید در ساختار علوم نظامی تعریف شود؛ اما دقت در معنا و محتوای آن نشان می‌دهد که یک اصل کاملاَ عقلانی می باشد. همه انسان‌ها می‌کوشند در برابر خطرات از خود مواظبت کنند و تا حد امکان اجازه ندهند صدمه‌ای به آنها وارد شود. در زمان جنگ نیز گرچه احتمال به خطر افتادن جان زیاد است و امکان مرگ شدت می‌گیرد با این وجود عقل حکم می‌کند خطرات را کاهش داد و میزان امنیت را بالا برد.
اسلام نسبت به جان و آبرو و مال مسلمانان نگاه ویژه‌ای دارد. خدا در سوره بقره وقتی جریان قوم بنی اسرائیل را نقل می کند، بیان می‌دارد که از آنها پیمان‌هایی گرفتیم که از مهم‌ترین آنها این بود که خون همدیگر را نریزند و همدیگر را از شهر بیرون نکنند؛ یعنی تصرف در مال همدیگر ننمایند. خدا می‌فرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ لَا تخُرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثمُ‏ أَقْرَرْتمُ‏ْ وَ أَنتُمْ تَشهْدُونَ» «و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که: «خون همدیگر را مریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید» سپس [به این پیمان‏] اقرار کردید، و خود گواهید.» (8) این آیه به نیکی زاویه دید قرآن را نسبت به اهمیت جان و مال انسان‌ها نشان می‌دهد.

فلسفه تشریع نماز خوف

« وَ إِذَا کُنتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَوةَ فَلْتَقُمْ طَائفَةٌ مِّنهُْم مَّعَکَ وَ لْیَأْخُذُواْ أَسْلِحَتهَُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْیَکُونُواْ مِن وَرَائکُمْ وَ لْتَأْتِ طَائفَةٌ أُخْرَى‏ لَمْ یُصَلُّواْ فَلْیُصَلُّواْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتهَمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکمُ‏ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُم مَّیْلَةً وَاحِدَةً وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن کاَنَ بِکُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ کُنتُم مَّرْضىَ أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُواْ حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَفِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا.» «و هر گاه در میان ایشان بودى و برایشان نماز برپا داشتى، پس باید گروهى از آنان با تو [به نماز] ایستند و باید جنگ‏افزارهاى خود را برگیرند و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام کردند]، باید پشت سرِ شما قرار گیرند، و گروه دیگرى که نماز نکرده‏اند باید بیایند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتیاط را فرو نگذارند و جنگ‏افزارهاى خود را برگیرند. [زیرا] کافران آرزو مى‏کنند که شما از جنگ‏افزارها و ساز و برگِ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش بَرند. و اگر از باران در زحمتید، یا بیمارید، گناهى بر شما نیست که جنگ افزارهاى خود را بر زمین نهید، ولى مواظب خود باشید. بى گمان، خدا براى کافران عذاب خفّت‏آورى آماده کرده است.»(9)
یکی از مصادیق رعایت اصل تأمین در سیره پیامبر (ص) نماز خوف است. در تفسیر قمی آمده است که آیه نماز خوف وقتی نازل شد که رسول خدا (ص) به سوی حدیبیه حرکت کرد، تا به مکه برود، و چون خبر به قریش رسید، خالد بن‌ولید را با دویست سوار به استقبال رسول خدا فرستادند، و او همه جا بر سر کوه‌ها می‌رفت و خود را به لشکر اسلام و رسول خدا (ص) نشان می‌داد. تا آنکه در یکی از قسمت‌های راه هنگام ظهر رسید، و بلال اذان گفت، و رسول خدا (ص) با لشکرش نماز خواند. خالد بن ولید به همراهان خود گفت: چه خوب است که هم اکنون که لشکریان اسلام مشغول نمازند، بر آنان بتازیم. چون اگر این فرصت را از دست ندهیم به هدف خود می‌رسیم؛ زیرا من می‌دانم که مسلمانان نماز را نمی‌شکنند، بنا بر این ساعتی دیگر که هنگام نماز دیگرشان است، فرا می‌رسد و آن نمازی است که آن را نور چشم می‌دانند، و بیشتر آن را دوست دارند. همین که داخل نماز شدند، بر آنان حمله می‌کنیم. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد، و دستور نماز خوف را آورد. پیامبر (ص) نیز مسلمانان را به دو گروه تقسیم کرد. گروهی با سلاح در حالت آماده باش قرار گرفتند و گروه دیگر نماز را با پیامبر خواندند و سپس جای خود را با گروه نخست عوض کردند.(10)

کندن خندق

یکی دیگر از مصادیق اصل تأمین در جنگ‌های پیامبر کندن خندق است. این جنگ در شوال سال پنجم هجرت واقع شده است. گروهی از یهود چون سلام بن‌ابی‌الحقیق و کنانه بن‌ابی‌الحقیق و سلام بن‌مشکم و حیی بن‌اخطب از بنی‌النضیر و هوذه بن قیس و ابو عمار الوائلی، که پس از رانده شدن از مدینه به خیبر رفته بودند روانه مکه شدند، و احزاب و دسته‌هایی را علیه رسول خدا برانگیختند و نیز مردم را ترغیب کردند تا با مال یاری‌شان دهند. اهل مکه نیز اجابت کردند. سپس نزد قبایل غطفان رفتند و آنان به سرداری عیینة بن حصن، عازم نبرد شدند و قریش نیز به سرداری ابو سفیان با ده هزار سپاهی از پیروان خود بیرون آمدند. چون رسول خدا این اخبار را شنید، فرمان داد تا بر گرد مدینه خندق کنند. پیامبر خود مسلمانان را در کندن خندق یاری می‌کرد. می‌گویند سلمان فارسی طراح کندن خندق بود. احزاب وقتی به مدینه رسیدند ناچار شدند در بیرون مدینه در کنار احد فرود آیند. پیامبر با سه‌هزار تن از مسلمانان و به قولی تنها با نهصد تن بیرون شد. و خود بدون شک در این غزوه پیاده بود. و ابن ام مکتوم را به جای خود بر مدینه گماشت. سپاه اسلام در سلع مکان گرفت و خندق میان آنان و دشمن فاصله بود. پیامبر فرمود تا زنان و کودکان در دژها جای گیرند.
محاصره مسلمانان قریب به یک ماه به درازا کشید و هیچ جنگی در نگرفت. رسول خدا (ص) به عیینه بن حصن و حارث بن عوف پیشنهاد کرد که باز گردند و ثلث محصول مدینه از آنان باشد. و در این باب با سعد بن معاذ و سعد بن عباده مشورت کرد. آنان ابا کردند و گفتند: ای رسول خدا (ص) اگر این چیزی است که خدا تو را به آن فرمان داده است، از قبول آن چاره نیست. یا چیزی است که خود می‌پسندی که باز می‌پذیریم. اما آیا می‌خواهی به ما خدمتی کنی؟ پیامبر گفت: می‌خواهم به شما خدمتی کنم؛ زیرا می‌بینم همه عرب علیه شما متحد و همدست شده‌اند. سعد بن‌معاذ گفت: آن روز که ما مشرک و بت‌پرست بودیم آنان در مال ما طمعی نداشتند جز به خرید و فروخت. اکنون که مسلمان شده‌ایم و به وجود تو عزت یافته‌ایم، چگونه اموال خود به ایشان دهیم؟ به خدا سوگند جز شمشیر از ما ثمره‌ای نخواهند دید. رسول خدا خشنود شد و نبرد آغاز شد. سوارانی از قریش بر لب خندق آمدند. عکرمه بن‌ابی جهل و عمرو بن‌عبدود از بنی عامر بن و ضرار بن الخطاب از بنی محارب در آن میان بودند. چون خندق را دیدند، گفتند: این کیدی است که عرب از آن آگاه نبوده است. سپس تاخت آوردند و از جایی که خندق تنگتر بود میان خندق و سلع این سو پریدند و مبارز طلبیدند. چون علی بن ابی طالب عمرو بن عبدود را کشت باقی از همان راه که آمده بودند، باز گشتند. پس خداوند بر قریش و غطفان بادی سخت فرستاد، چنانکه دیگ‌ها و ظرف‌هایشان را سرنگون ساخت و بناها و خیمه‌هایشان را از جای برکند. پیامبر حذیفة بن الیمان را به جاسوسی فرستاد، او خبر آورد که قریش و غطفان کوچ کرده‌اند و احزاب به مدینه بازگشته‌اند.(11)
دقت حضرت در حصول امنیت برای لشکر اسلام نشان از رعایت اصل تأمین توسط وی دارد.

اصل غافلگیری

غافلگیر در لغت به معنای ناگهانی و بی خبر می‌باشد. غافلگیر شدن یعنی به‌طور ناگهانی و غیرمنتظره در موقعیت پیش‌بینی‌نشده قرار گرفتن. و غافلگیر کردن کسی یعنی به‌طور ناگهانی و بی‌خبر سر وقت او رفتن یا او را در یک موقعیت پیش‌بینی نشده قرار دادن.(12) و در اصطلاح نظامی عبارت است از وارد ساختن ضربت به دشمن در زمان، مکان و حالتی که انتظار وآمادگی پذیرش و واکنش لازم علیه آن را نداشته باشد.(13)
اگـر چـه غـافلگیری تنها یکی از شیوه‌های اجرای تاکتیک‌های نظامی است، امّا اهمیتش آن را تا سـطـح اصلی از اصول جنگ ارتقاء داده است. غافلگیری را «راه میان بر» پیروزی نامیده‌اند، زیـرا نـقـش مـسـتـقـیـم و بـسـیـار اثـرگـذاری در موفقیت هر یگانی دارد. در غافلگیری اهدافی مانند: برهم زدن تعادل روحی دشمن، ایجاد ناهماهنگی و آشفتگی سازمانی، بازداشتن دشمن از واکنش مناسب، جبران کمبود نیرو و امکانات و به دست گرفتن ابتکار عمل دنبال می‌شود.(14)
اصل غافلگیری در نتیجه جنگ اثر مستقیم دارد. به هر میزان که دشمن ابتکار عمل را از دست بدهد سرنوشت جنگ به نفع طرف مهاجم تغییر خواهد کرد. مطالعه جنگ‌های پیامبر در صدر اسلام به شایستگی نشان می دهد که پیامبر از این اصل به خوبی بهره می‌برده است.

فتح مکه

یکی از مهم‌ترین جاهایی که در سیره نظامی رسول خدا (ص) تاریخ شاهد رعایت اصل غافلگیری توسط پیامبر بوده است، فتح مکه است. فتح مکه و پاکسازی سرزمین وحی از مشرکین و خانه خدا از بت‌ها با کمترین تلفات نظامی صورت پذیرفت. اینکه پیامبر در برابر شر مشرکان و قبیله قریش چگونه توانست با تلفاتی محدود به چنین فتح بزرگی دست یابد، موضوع پراهمیتی است. برای واکاوی این واقعه لازم است که فرازهای مهم آن را مورد بررسی قرار دهیم.
سال ششم هجری پیامبر (ص) با قریش پیمانی بست که به صلح حدیبیه معروف است.(15) یکی از مفاد این پیمان این بود که اگر همپیمانان دو طرف با همدیگر درگیر شدند نباید قریش یا رسول خدا (ص) به همپیمان خود کمک برساند؛ چون معنای این کار این است که خود آنان با یکدیگر سر جنگ دارند. قریش این بند از پیمان را زیر پا نهاد و عقل قریش که ابوسفیان بود دانست که پیامبر از این مسأله به سادگی نخواهد گذشت. این رو برای تجدید پیمان به مدینه آمد و خواست عذر بیاورد و پیمانی شکنی را انکار کند و پیمان را تجدید نماید. تلاش‌های او برای این کار نتیجه نداشت.(16)
پیامبر (ص) حرکت خود را آغاز می کند و به مردم دستور حرکت می‌دهد بدون اینکه کسی از مقصد وی خبر داشته باشد. در ظاهر چند هدف برای این سفر قابل تصور بود: سفر به شام، طائف، هوازن و مکه.(17) در این بین حاطب بن ابی‌بلتعه نامه‌ای برای قریش نوشت و آنها را از آمدن پیامبر با خبر کرد. این نامه قبل از آنکه به مکه برده شود، کشف شد و این توطئه به ثمر ننشست. پیامبر حاطب را سرزنش کرد و در خصوص این کار آیه نازل شد.(18)
ابن هشام می‌نویسد: پیامبر تا منطقه مرّالظهران در چند ده کیلومتری مکه پیش رفت در حالی که هنوز بر کسی روشن نبود مقصد اصلی وی کجاست.(19) پیامبر برای غافلگیر کردن مردم مکه به نیکی می‌داند که مقصد وی نباید فاش شود. این دقت به حدی است که نیروهای سپاه خود نیز از مقصد واقعاً بی اطلاع هستند. در کتاب المغازی آمده است که سپاه اسلام به منطقه مرّالظهران رسیده بودند و از مقصد خبر نداشتند و فقط می‌توانستند احتمال دهند که قریش، هوازن یا ثقیف باشد. این وضعیت در حالی بود که بسیار علاقه‌مند بودند بدانند. کعب بن مالک اشعاری را می‌خواند و از خیمه‌ها و سقف‌های ثقیف سخن می‌گوید تا کلامی از پیامبر (ص) بشنود؛ اما پیامبر فقط لبخند می‌زند، و چیزی نمی‌گوید. مردم باز هم از مقصد بی‌خبر می‌مانند.(20)
رسول خدا (ص) در ذی‌طوی توقف کرد و سپس سپاه خویش را تقسیم کرد و هر کدام را از ناحیه‌ای به درون مکه فرستاد. ورود سپاه به مکه با هیچ‌گونه مقاومتی همراه نبود، فقط از ناحیه‌ای که فرماندهی آن را خالد بن ولید عهده‌دار بود با مقاومت رو به رو شد. حاصل درگیری مسلمانان با مشرکان بیست و چهار کشته از قریش و چهار تن از هذیل بود.(21)
رمز اینکه پیامبر (ص) موفق به چنین فتح بزرگی می‌شود، بدون اینکه تلفات چشم‌گیری داشته باشد، رعایت اصل غافلگیری است. پیامبر (ص) در دو حیطه قریش را غافلگیر کرد. نخست اجازه نداد قریش از مقصد نهایی او با خبر شد و در مرحله دوم با تقسیم سپاه و ورود آنان از راه‌های گوناگون، قریش را در عمل انجام شده‌ای قرار داد و این اجازه را به آنان نداد که توان‌شان را در یک مکان متمرکز بکنند تا با یک سپاه بجنگند. آنان با مشاهده ورود سپاه از راه‌های گوناگون در موضع انفعالی قرار گرفتند و تسلیم پیامبر شدند.

اصل تحرک (مانور)

مانور عبارت است از حرکت و جابه‌جایی حساب شده افراد و ادوات جنگی در زمان و مکان معیّن، به منظور قرار گرفتن در وضعیتی برتر نسبت به وضعیت دشمن. جـوهـر و هـسته مرکزی مانور را تحرک تشکیل می دهد، همان چیزی که موفقیت در جنگ به طور قابل ملاحظه‌ای به آن بستگی دارد، یعنی حرکت فیزیکی نیروها و ادوات جنگی. مـراد از مـانـور بـه عـنـوان یـکی از اصول جنگ، مانور تاکتیکی و عملیاتی است. از مانور گاهی به نام اصل تحرّک نیز یاد شده است.(22)
به کارگیری مانور موجب کاهش قابل ملاحظه‌ای از تلفات و تسریع پیروزی است. استفاده از ایـن اصـل بـرای یـگـان‌هـایـی کـه بـا اسـتـعـداد کـمـتـر نـسـبـت بـه دشـمـن در حـال رزم هـسـتـند، امری حیاتی است و تاریخ نظامی پر است از شواهدی که یک ارتش با نیروی برابر و حتی کمتر، به علّت استفاده از این اصل بر دشمن فائق آمده است.(23)
مانور در اصطلاح نظامی دارای دو کاربرد متفاوت است. در یک اصطلاح به معنای « تمرین عملیات جنگی به منظور آماده سازی نیروهای نظامی است و در یک اصطلاح به معنای عملیات نظامی ای که حساب شده و زیرکانه باشد و بتواند در وضع جبهه تغییری دهد.»(24) آنچه در این پژوهش مورد دقت قرار گرفته اصطلاح مانور در کاربرد دوم است.
احمد نخجوان درباره اهمیت مانور می‌نویسد: « در عملّیات جنگی، بایستی حتّی الامکان به عدّه-های زیر پرچم اکتفا نمائیم و کمی عدّه ها را با گماشتن عدّه های نامناسب به انجام خدماتی که از عهده آنها خارج باشد ترجیح دهیم؛ باید به قدری متهوّر و جسور باشیم که بی باکانه ابتکار عملیات را در دست گیریم؛ و حتّی با واحدهای کمتری هم به تأثیرات تاکتیک و قالبیّت مانوری مؤثری توسل جوئیم؛ باید مطمئن باشیم که تأثیر تاکتیک و قابلیت مانوری بر برتری شماره تفوق مسلمی دارد و مخصوصاً با توده-های کنونی، پیروزی در نقطه های حساس و قطعی، از نظر تحصیل موفقیّت نهایی، بیش از هر موقع دیگری کسب اهمیت نموده است.»(25)

برانگیختن مؤمنان برای جنگ

«یَأَیهُّا النَّبىِ‏ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلىَ الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَبرِونَ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَینْ‏ وَ إِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ».«اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان‏] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى‏شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى‏گردند، چرا که آنان قومى‏اند که نمى‏فهمند. »(26)
در این آیه خدا پیامبر (ص) را مورد خطاب مستقیم خود قرار می‌دهد و به او امر می‌کند تا مؤمنان را برای جهاد برانگیزد. برانگیختن برای جنگ با مفهوم اصل تحرک، هماهنگ است. اگر سخنانی که همراه با وعده‌ها و وعیدها بود از پیامبر شنیده نمی‌شد، تعداد جهادگران بسیار ناچیز می‌گشت. و تحرک و مانوری در کار نبود. صاحب تفسیر الفرقان در تفسیر این آیه می نویسد: این یک تکنیک نظامی است.(27)

نهی از فرار از جنگ

در قرآن دستورالعملی وجود دارد که مربوط به زمان جهاد است. اهل ایمان از اینکه پشت به دشمن کنند مورد نهی قرار گرفته‌اند. در این آیه می‌خوانیم: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَار». «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر گاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به سوى شما] روى مى‏آورند، به آنان پشت مکنید.»(28)
ترس از جان در زمان جنگ وجود دارد، خصوصاً اگر انسان در نقش یک رزمنده باشد. رزمنده وقتی در میدان نبرد قرار گرفت، ضعف‌ها و قوت‌های نیروهای خودی و نیروهای دشمن را مستقیماً می‌بیند، در اینجا ممکن است با خود بیندیشد، مقاومت فایده‌ای ندارد و بهترین راه حفظ جان از خطرات است. در چنین موقعیتی رزمنده به فرمان فرمانده بی‌توجه می‌شود و محاسبات خود را ملاک عمل قرار می‌دهد. وی به جای اینکه تحرک خویش را بیشتر کند از تحرکش می‌کاهد تا فرار کند. از آنجا که جنگ یک فعالیت گروهی محسوب می‌شود، فرد با خالی کردن جای خود نقش و کارکرد خود را از دست می دهد و نقطه ضعفی در سپاه به وجود می‌آورد و از طرف دیگر روحیه سایر رزمندگان را تضعیف می‌کند. این وضعیت بسیار خطرناک است؛ چون نتیجه جنگ را تغییر می‌دهد.
علامه طباطبایی برای تفسیر این آیه به شرح برخی از واژه‌های آن همت گمارده است. این دقت برای تبیین دقیق موضع قرآن لازم است.
لقاء مصدر لقی، یلقی ثلاثی مجرد و لاقی، یلاقی ثلاثی مزید است، لقاء به معنای روبرو شدن و برخوردن دو چیز با یکدیگر است، و گاهی هم با این کلمه تعبیر می‌شود از برخورد یکی با دیگری و گفته می‌شود فلانی را ملاقات کرد و یا ملاقات می‌کند. لقاء به معنای اجتماع بر وجه مقاربت و نزدیکی است، چون اجتماع گاهی به غیر این وجه هم می‌شود، و آن اجتماع را لقاء نمی‌گویند.
زحف به معنای نزدیک شدن به آرامی و آهسته آهسته است، و تزاحف به معنای نزدیک شدن دو چیز است به یکدیگر، مثلا وقتی گفته می‌شود: زحف، یزحف، زحفا و یا گفته می‌شود: ازحفت للقوم معنایش این است که من برای اینکه با مردم بجنگم به ایشان نزدیک شده و در برابرشان استوار ایستادم. زحف عبارت است از جماعتی که با هم یک دفعه به دشمن خود نزدیک شوند، و جمع آن زحوف است.
تولیت ادبار دشمنان به معنای این است که دشمنان را در پشت سر خود قرار دهند، و معنای آیه این است که پشت به دشمن و رو به جهت هزیمت مکنید. خطاب در این آیه خطابی است عمومی و مختص به یک وقت و یک جنگ نیست، پس اینکه بعضی از مفسرین آن را مختص به جنگ بدر و حرمت فرار از آن جنگ گرفته‌اند صحیح نیست.(29)
دقت در معنای واژه‌هایی که شرحش گذشت، به خوبی نشان می‌دهد نهی قرآن برای زمان جنگ است، آنگاه که نیروهای دشمن و نیروهای خودی در برابر هم قرار گرفته‌اند و جنگ درگرفته است.
این آیه یکی از مصادیق اصل تحرک می‌باشد. آنگاه که خدا مؤمنان را از اینکه موضع انفعالی بگیرند و فرار کنند، نهی کند، در حقیقت این پیام را به آنها می‌دهد که بایستند و مقاومت کنند و از مرگ نهراسند تا پیروز شوند.

فلسفه برخی از سریه‌ها و غزوه‌ها

جنگ‌های رسول خدا (ص)، تنها در نه مورد به پیکار انجامید و شرکت‌کنندگان در برخی از آنها، تعداد کمی بودند؛ چنان‌که مجموع تلفات انسانی در جنگ‌ها بسیار ناچیز و کمتر از هزار نفر بود. تمامی این آمارها، گواه آن است که تعداد بسیاری از سریه‌ها و غزوه‌ها، در حقیقت هیئت‌های سیاسی و فرستادگان دولت مدینه بوده‌اند و هدف آنان پیکار و جنگ نبوده، بلکه گفتگو و بستن قرارداد میان دو طرف و گاه مانور و نمایش قدرت بوده است.(30)

دستور به صبر

«الْانَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَینْ‌ِ وَ إِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُواْ أَلْفَینْ‌ِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِینَ». «اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفى هست. پس اگر از [میان‏] شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهى بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبایان است.»(31)
اصطلاحات علوم نظامی در عصر کنونی برخواسته از دانش و تجربیات بشر امروز است. بدیهی است که این مفاهیم جدید در عصر کنونی تولد یافته است. ریشه‌یابی این قبیل مفاهیم در قرآن و سنت کار جدی را می‌طلبد؛ چون ممکن است مفاهیم امروزی اساساً آن زمان وجود نداشته باشد و یا از نظر محتوا تا حدودی نزدیک به هم باشد ولی نقاط اتحاد و افتراق فراوانی داشته باشد. با در نظر گرفتن این موضوع می‌توان مفهوم صبر در جنگ را با اصل تحرک نزدیک دانست.
گرچه صبر دارای مفهوم روشنی است؛ اما متناسب با کاربرد آن معنایش جهت‌های خاصی به خود می گیرد. صبر در زندگی با صبر در محیط اجتماع متفاوت است. صبر در برابر مشکلات خانوادگی یک روش و مبنا دارد که صبر در برابر معضلات اجتماعی آن معنا را ندارد. صبر در جنگ به معنای ایستادگی در برابر دشمن است. در میدان جنگ انسان یا باید بایستد و مقاومت کند یا فرار نماید و صحنه را خالی کند. اگر قرار باشد بماند و ایستادگی کند، نمی تواند در گوشه‌ای بایستد و نظاره‌گر باشد بلکه باید از خود تحرک نشان دهد. به این دلیل است که احتمال دارد صبر با معنای اصل تحرک همراه باشد.

اصل تهاجم

تـهـاجـم یـا آفند در لغت به معنی به ناگاه درآمدن به چیزی، حمله کردن وروی آوردن برای غـلبـه بـر دشـمـن و در اصـطلاح عبارت است از به کارگیری قدرت دفاعی در قـالب حـمـله بـه مـنـظـور انـهـدام دشـمـن در هـر وضـعـیـتـی.(32)
لازم به ذکر است که در مباحث نظامی از ایـن اصـل بـا عـنـاویـن اصـل تـعـرض، صل ابتکار عمل، اصل آفند و اصل تهاجم سخن به میان آمده است.(33)
بدیهی است که نیروهای نظامی در جنگ یا متهاجم هستند یا مدافع. هر کدام از این دو جایگاه شرایط ویژه خود را می‌طلبد. نیروهایی که در موضع تهاجم قرار دارند در مقایسه با کسانی که در موضع تدافع هستند، مزایایی دارند. این امر موجب شده تهاجم به عنوان یک اصل شناخته شود.
یکی از مزایایی که برای نیروهای متهاجم وجود دارد، ابتکار عمل است. ابتکار عمل معمولاً به دست کسی است که توان بیشتری داشته باشد. نیروهای متهاجم به هیچ عنوان منفعل نیستند که ناچار باشند متناسب با وضعیت‌شان حرکتی را گزینش کنند، آنها از پریشانی دشمن بهره می‌گیرند و هر تکنیکی را که مایل باشند به کار می‌برند.

پیکار بنی‌قینقاع

یهود بنی‌قینقاع پس از جنگ بدر به دشمنی و ستیزه‌جویی با پیامبر خدا (ص) برخواستند. وقتی آن حضرت ایشان را موعظه کرد، در پاسخ، خود را مرد جنگ دانستند و گفتند رسول خدا (ص) از پیروزی بر قریش در بدر مغرور شده است و به مخالفت با حضرت ادامه دادند. روابط میان پیامبر و بنی‌قینقاع ملتهب بود که در بازار بنی‌قینقاع به زنی مسلمان تعرض شد و در پی آن مردی مسلمان و مردی از یهود کشته شدند و جبهه‌بندی میان ایشان آغاز گردید و رسول خدا (ص) ایشان را محاصره کرد. یهودیان سرانجام تسلیم شدند، ولی با وساطت و اصرار عبدالله بن ابی بن‌سَلول که هم‌پیمان یهود بنی‌قینقاع بود، رسول خدا (ص) تنها اموال و سلاحشان را مصادره و خودشان را از مدینه اخراج کرد. وقوع این جنگ پس از غزوه سَویق، این احتمال را قوت می‌بخشد که قبیله بنی‌قینقاع با ابوسفیان در یورش و آسیب رساندن به مدینه همکاری داشته‌اند.(34)
گرچه در این نبرد یهودیان در قلعه خود پناه گرفتند تا آسیب نبینند و از درون قلعه با انداختن تیر مبارزه کنند؛ اما با تهاجم پیامبر (ص) در موضع انفعالی قرار گرفتند و با تمام ادعایی که در مورد داشتن دانش نظامی داشتند، توانستند فقط جان خود را سالم بیرون ببرند و اموال و اسلحه‌هایشان را باقی بگذارند.

اصل هدف

اصـل هـدف، از مـهـم‌تـریـن اصـول جـنـگ اسـت؛ زیـرا نـقـش هـدایـتـگـری و حـیـاتـی نـسبت به سایر اصـول دارد، بـه نـحـوی کـه بـدون ایـن اصـل، اصـول دیـگـر قابل تحلیل و تفسیر عملی نیست. مـنـظـور از ایـن اصل، نگهداری و حفظ مقصد یا هدف اصلی است. در هر عملیات نظامی که برای یـک هـدف مـعـین انجام می شود، باید کلیه کارهای فرعی دیگر هم متوجّه این هدف و مقصد باشد. بـه عبارت دیگر، اصل هدف به ما توصیه می‌کند که برای هر گونه عملیات و هر عنصری از قـوا، بـایـد یـک هـدف مـنـاسـب انـتـخـاب شـود و تـمـام تـلاش‌هـا در راه وصول به این هدف سوق داده شوند. فرماندهان نباید به منظور اجرای عملیاتی که به نظر آنـهـا مـنـاسـب می‌آید از هدف اصلی خود منحرف شوند. در حقیقت نباید مقصد اصلی فدای بعضی موفقیت‌های جزئی محلی گردد.(35)
هـر تـلاش و فـعـالیـتـی بـدون تـعـیـیـن هـدف و مـقـصـود، مثل تیرانداختن در تاریکی است. تعیین هدف در امور نظامی و عملیات جنگی از اهمیت بسیار زیادی بـرخـوردار است و بدون تعیین و تشخیص هدف، نه تنها نمی‌توان نتیجه مطلوبی را به دست آورد، بلکه ممکن است صدمات و خسارت‌های جبران ناپذیری وارد شود. به همین جهت، مسؤلان و فرماندهان جنگ در هر مرحله از تلاش‌های نظامی و فعالیت‌های جنگی خود سعی می‌کنند هدفی را مـشـخـص کـرده، راه‌های دستیابی به آن و موانع موجود را مورد ارزیابی قرار داده نسبت به آن شناخت کاملی پیدا کنند. در این صورت است که با کمک عوامل دیگر، رسیدن به هدف، امکان پذیر می شود. در حالی که اگـر عـوامـل دیـگـر آماده باشد؛ ولی هدف مشخص نگردد یا مبهم بوده و شناسایی نشود، به دست آوردن پیروزی ممکن نخواهد بود.(36)

رفع فتنه

بدیهی است که جنگ بدون هدف نمی‌تواند باشد؛ چون جنگ یکی از موضوعات جدی بشر است. در جنگ باید یک هدف اساسی و کلی داشت و آن را دنبال کرد و اهداف جزئی‌تر در راستای تعقیب آن هدف کلی باشد.
خدا در قرآن برای جهاد هدف تعیین کرده است. از دیدگاه الهی رفع فتنه هدف از جنگ است. « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ». «با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.»(37)
مفسران درباره مراد از «فتنه» با همدیگر اختلاف نظر دارند. در این زمینه سه دیدگاه وجود دارد. تفسیر نمونه کوشیده علاوه بر نقل این اقوال این سه دیدگاه را با هم جمع کند. «در ظاهر، سه هدف برای جهاد در این آیه ذکر شده، از میان بردن فتنه‌ها، و محو شرک و بت پرستی، و جلوگیری از ظلم و ستم. این احتمال وجود دارد که منظور از فتنه همان شرک بوده باشد، بنا بر این هدف اول و دوم در هم ادغام می‌شود، و نیز این احتمال وجود دارد که منظور از ظلم در اینجا نیز همان شرک باشد چنان که در آیه 13 سوره لقمان می‌خوانیم: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ‏» «شرک ظلم بزرگى است.» به این ترتیب، هر سه هدف، به یک هدف باز می‌گردد، و آن مبارزه با شرک و بت پرستی که سرچشمه انواع فتنه‌ها و مظالم و ستمهاست.
بعضی نیز ظلم را در این آیه به معنی آغازگر جنگ بودن دانسته‌اند، و یا آغازگر جنگ بودن، در حرم امن خدا؛ ولی احتمال اول که آیه سه هدف جداگانه را برای جنگ تعقیب کند قوی‌تر به نظر می‌رسد، درست است که شرک یکی از مصادیق فتنه است ولی" فتنه" مفهومی گسترده‌تر از شرک دارد، و درست است که شرک یکی از مصادیق ظلم است، ولی" ظلم" مفهوم وسیع‌تری دارد، و اگر گاهی تفسیر به شرک شده بیان یک مصداق است.»(38)
«به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروایى در زمین و کشورگشایى، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است. هدف یکى از سه چیز است: خاموش کردن آتش فتنه‏ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى‏کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است.»(39)

هدف در جنگ بدر

گفتگوهایی که بین لشگریان و پیامبر (ص) در جنگ بدر رخ داده است نشان از این حقیقت دارد که پیامبر هدف از جنگ را به خوبی می‌دانسته است. مختصری از گفت و شنودها در وادی ذفار به این شرح است.
پیامبر (ص) وقتی به وادی ذفار رسید از مرکب خویش فرود آمد. در آنجا بود که خبر حرکت قریش برای دفاع از کاروان به اطلاع آن حضرت رسید. پیامبر از مسلمانان نظر خواست. برخی پاسخ دادند تا اینکه مقدادبن عمرو بپا خواست و گفت: ای رسول خدا شما به هر کار که مأمورید همان را انجام دهید و همه ما همراه تو خواهیم بود و به خدا قسم آن چنان که بنی اسرائیل به موسی گفتند: تو و پروردگارت بروید و جنگ کنید و ما همین جا نشسته‌ایم، نخواهیم گفت؛ بلکه می‌گوئیم تو و پروردگارت به جنگ بروید و همه ما با شما در جنگ شرکت می‌کنیم. سوگند به آن که تو را به حق برانگیخته است؛ اگر ما را به برک الغماد هم ببری ما همراه تو در کمال چابکی خواهیم بود و با هر کس که لازم باشد خواهیم جنگید تا به هدف خود برسی.(40)
از گفته‌های مقدادبن عمرو ایمان وی به پیامبر (ص) آشکار می‌شود. وی در پایان سخنش می‌گوید: با هر کس که لازم باشد خواهیم جنگید تا به هدف خود برسی. از این گفته معلوم می‌شود هدف وی از جنگ با هدف پیامبر (ص) مطابقت دارد.
پیامبر (ص) نیز پاسخی نیکو به او گفت و برایش دعا فرمود. پس از اینکه دیگران نظر خود را بیان نمودند پیامبر (ص) سخت خوشنود شد و فرمود به امید خدا به راه بیفتید و مژده باد بر شما که خداوند متعال به من وعده فرموده است که یکی از آن دو طائفه از ما خواهد بود. اکنون کشتارگاه آن قوم را می‌بینم.(41)
مراد از سخن پیامبر کلام خداست که فرمود: « وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ» « و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابو سفیان‏] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بى‏سلاح براى شما باشد، و [لى‏] خدا مى‏خواست حقّ [اسلام‏] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه‏کن کند.»(42)
هدف جنگ بدر را خدا به پیامبر خود وحی می‌کند. پیامبر نیز با هدفی مشخص در این زمینه گام برمی‌دارد.

اصل انعطاف‌پذیری

اصل انعطاف‌پذیری از اصولی است که نه فقط در سیره نظامی پیامبر (ص) بلکه به صورت کلی در ساختار حکومت وی مشهود است.
اصل معروف و مشهور دیگری به نام انعطاف پذیری هست که نظر به اهمیت آن، باید مورد دقت قرار گیرد، با این هدف که ساختار حکومتی رسول خدا را واجد آن بیابیم. کارشناسان مسائل اداری اعتقاد دارند هر اندازه انعطاف پذیری سازمانی بیشتر باشد، رشد آن بیشتر خواهد بود. انعطاف پذیری به این معناست که بافت سازمانی به‌گونه‌ای باشد که هم خاصیت تأثیرپذیری و هم خاصیت تأثیر گذاری داشته باشد. تأثیر پذیری یعنی طرح‌ها و روش‌های خوب و مثبت را از خارج بگیریم تا هر چه بهتر موجبات رشد و اعتلای خود را فراهم کنیم. تأثیر گذاری آن به لحاظ انتقال تجربیات و منافع به سازمانهای دیگر می‌باشد. بنابراین سازمان حالت ِدهندگی و گیرندگی دارد وگرنه هم از جهت درونی ضعیف و خشک می‌گردد و هم به صورت یک پدیده ناهماهنگ در پیکر نظام ظاهر می‌شود.(43)

کندن خندق

یکی از نشانه های انعطاف پذیری پیامبر (ص) را در جنگ خندق می‌توان دید. در سنت اعراب آن زمان کندن خندق متداول نبود. بسیاری از مورخان تاریخ اسلام بر این باورند که در جنگ خندق سلمان فارسی حضور داشت. وی به پیامبر (ص) گفت: « ما در کشور پارسیان وقتى محاصره مى‏شدیم خندق مى‏زدیم.» مسلمانان از این پیشنهاد در شگفت آمدند. پیامبر (ص) سخن وی را پذیرفت و دستور حفر خندق را صادر کرد. حضرت برای برای ترغیب مسلمانان در حفر خندق کار می‌کرد.(44)

اصل تمرکز قوا

تـمـرکـز قـوا بـه عـنـوان یـکـی از اصـول جـنـگ، از دو دیـدگـاه قابل تعریف است. از بعد استراتژیکی به مفهوم تسلّط قدرت ملّی در مناطق یا منطقه‌ای است که منافع حیاتی ملّی در معرض خطر یا تهدید قرار دارد، یا به وسیله آن با منافع ملّی دسترسی پیدا خواهد شد. در بـعد تاکتیکی و عملیاتی نیز به مفهوم تمرکز دادن تأثیرات توان رزمی برتر در زمان و مکان معیّن به منظور رسیدن به نتایج قطعی است. اهمیت زیاد اصل تمرکز، برخی را بر آن داشته که در یک تعبیرمبالغه آمیز از آن به عنوان کلّ هـنـر جـنـگ یـاد کـنـنـد.(45)

جنگ تبوک

مصطفی طلاس در کتاب الرسول العربی و فن الحرب به تمرکزبخشی نیروها توسط پیامبر (ص) در جنگ تبوک اشاره می‌کند و این حرکت پیامبر را کاری بزرگ می داند.(46)
پیامبر (ص) به نیکی به اهمیت و شرایط خاص این جهاد آشنایی دارد. جنگ با روم است.(47) جنگ با روم مسأله ساده‌ای نیست. قدرت روم در آن زمان در حدی است که برخی حرکت جهادی پیامبر (ص) را کاری سنگین و پرهزینه می‌پندارند. رعب جنگ برخی را بر آن داشت تا به نزد پیامبر (ص) بیایند و استعفا دهند. قرآن در این باره می‌فرماید: «لَوْ کاَنَ عَرَضًا قَرِیبًا وَ سَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوکَ وَ لَاکِن بَعُدَتْ عَلَیهْمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لخَرَجْنَا مَعَکُمْ یهُلِکُونَ أَنفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنهَّمْ لَکَاذِبُونَ».«اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] کوتاه بود، قطعاً از پى تو مى‏آمدند، ولى آن راه پر مشقّت بر آنان دور مى‏نماید، و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد که اگر مى‏توانستیم حتماً با شما بیرون مى‏آمدیم، [با سوگند دروغ‏]، خود را به هلاکت مى‏کشانند و خدا مى‏داند که آنان سخت دروغگویند.»(48)
آنچه توجه پیامبر (ص) در اصل تمرکز قوا را به شایستگی نشان می‌دهد، گفتار و رفتار وی است. پیامبر (ص) با سخنان خود توانست نزدیک به سی هزار نفر را برای جهاد آماده کند. پیامبر با سی هزار تن که ده هزار سوارکار و دوازده هزار سوار و هشت هزار پیاده بودند به راه افتاد.(49) تأثیر سخنان وی در حدی بود که برخی می‌آمدند و درخواست امکانات برای شرکت در جهاد می‌نمودند. وقتی پیامبر (ص) به آنان می‌گفت: امکانات کافی در اختیار نیست، برمی‌گشتند در حالی که به تعبیر قرآن چشمان‌شان پر از اشک بود. « وَ لَا عَلىَ الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یجَدُواْ مَا یُنفِقُونَ».« و [نیز] گناهی نیست بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنی [و] گفتی: «چیزى پیدا نمى‏کنم تا بر آن سوارتان کنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو مى‏ریخت که [چرا] چیزى نمى‏یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند.»(50)
در کتاب البدء و التاریخ آمده که پیامبر هیچ وقت شتر خود را آشکار نمی‌کرد؛ اما در این جنگ این کار را انجام داد تا مردم زاد و توشه‌ای برای جهادگران جدا کنند.(51) پیامبر (ص) از طرفی ثروتمندان که به دلیل ضعف ایمان ثروت را بر جهاد ترجیح می دادند، با وعده دادن مال تشویق می کرد در جهاد شرکت کنند و از طرف دیگر ثروتمندان با ایمان را دعوت به انفاق می‌کند.
پیامبر (ص) افرادی را نزد سروران قبیله‌ها و عشیره‌ها فرستاد تا با آنها صحبت کنند و آنها را برای شرکت در جهاد آماده کنند. حتی پیامبر (ص) به ثروتمندان وعده داد که به آنها مال دهد تا آنان تشویق شوند و در جهاد شرکت کنند.(52)

اصل سادگی

اصل سادگی از اصول عام در تعالیم اسلام است و در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها کاربرد دارد و به آن توصیه شده است. سخنان پیامبر (ص) و امامان در ارتباط با قناعت و پرهیز از تجمل گرایی در همین اصل تعقیب می‌شود. بدیهی است که وقتی یک اصل در سیره و روش زندگی یک شخصیت به صورت عام وجود داشته باشد، می‌توان با تقسم بندی‌های گوناگون از زوایای مختلف آن اصل را مورد دقت قرار داد. اصل سادگی را در سیره پیامبر (ص) به صورت کلی می‌توان مورد دقت قرار داد؛ اما در این مقال باید به برسی این اصل در سیره نظامی وی پرداخته شود.
تعریف فنی اصل سادگی را می‌توان در این عبارت خلاصه کرد. مـشـخـص و سـاده بـودن دسـتـورهـا و طـرح هـای نـظـامـی را اصل سادگی گویند. اصـل سـادگـی عـلاوه بـر طـرح هـای عـمـلیـاتـی و نـظـامـی ، شامل سادگی سازمان ، ارتباط و سلسله مراتب فرماندهی نیز می شود.(53)
یـکـی از راه هـای سـاده کـردن طـرح عـملیات‌های بزرگ، مرحله‌بندی کردن آنها است. این کار، عـلاوه بـر حـفظ اطلاعات و اسرار، باعث رعایت اصل سادگی است؛ زیرا ارائه مطالب طرح های بزرگ، فرمانده عملیات را با انبوهی از اطلاعات و پرسش‌ها مواجه می‌نماید که نتیجه‌ای جز سـردرگـمـی بـه دنـبـال نـخـواهـد داشـت. لذا، بـهـتـریـن راه بـرای قابل فهم شدن اینگونه طرح‌ها، مرحله بندی است.(54)

فرمان حمله در جنگ بدر

آنچه از تاریخ جنگ‌های زمان پیامبر (ص) در منابع تاریخی موجود است نشان از رعایت اصل سادگی توسط پیامبر (ص) در مرحله صدور فرمان نظامی دارد. برای اثبات این ادعا در این زمینه باید دستورات نظامی صادر شده از جانب پیامبر (ص) مورد کنکاش قرار بگیرد. اگر سخن فرمانده نظامی در جنگ تکلیف نیروها را به خوبی مشخص کند و هیچ‌گونه ابهام و سردرگمی نداشته باشد، معلوم می‌شود این اصل رعایت شده است.
پیامبر (ص) در جنگ بدر قصد نداشت آغازگر جنگ باشد. به همین جهت به نیروهای نظامی فرمان داد: تا به شما دستور نداده‌ام حمله نکنید و اگر دیدید دشمن اطراف شما را گرفت شما تیرها را بسوی آنها بکار برید.(55) این سخن هیچ ابهامی در بر ندارد و کاملاً تکلیف نیروها را مشخص می‌کند. تا جایی که دشمن جنگ را می‌آغازد و از دو طرف به سمت مسلمانان تیراندازی می‌کند. در این شرایط هیچ یک از نیروهای پیامبر (ص) دست به فعالیت نظامی نمی‌زنند. در این مرحله هیچ نقل تاریخی مبنی بر اینکه از لشکر پیامبر (ص) فعالیت نظامی صورت پذیرفته باشد، نداریم؛ چون لشکر دستور صریح برای حمله ندارند. به واسطه تیراندازی دشمن در این مرحله دو نفر شهید می‌شوند. نخستین مردی که از مسلمانان به وسیله تیر دشمن از پای درآمد شخصی بود به نام «مهجع» بود و پشت سرش حارثة بن سراقه نیز هنگامی که در کنار حوض آب می‌خورد تیر خورد و همان‌جا کشته شد.(56) در این هنگام بود که رسول خدا (ص) لشکر را به جنگ با قریش ترغیب نمود و فرمود: سوگند به آن خدائی که جان محمّد در دست او است، هر کس امروز با این مردم برای خدا بجنگد و در جنگ پایداری کند و به آنها پشت نکند تا کشته شود، خداوند او را وارد بهشت خواهد کرد.(57) با این سخن پیامبر (ص) نبرد آغاز شد.
دلاوری لشکر اسلام پس از فرمان حمله از جانب پیامبر (ص) در کتاب‌های تاریخی ثبت شده است. آنچه که از این نمونه‌ها در این قسمت می‌توان استفاده کرد، شفافیت تکلیف است که لازمه اصل سادگی می‌باشد. برای نمونه حرکت عمیربن حمام را می‌توان مدّ نظر قرار داد. وی در پیشاپیش صفوف لشکر ایستاده بود و مشغول خوردن خرما بود. وقتی سخن رسول خدا (ص) را شنید، چند عدد خرمائی را که در دست داشت به زمین ریخت و گفت: به به! فاصله میان من و بهشت فقط همین است که این‌ها مرا بکشند! این را گفت و شمشیرش را به دست گرفت و بی‌باکانه خود را به صفوف دشمن زد و پس از اینکه چند تن از آنها را مجروح و عده‌ای را بقتل رسانید، به شهادت رسید.(58)

تجهیزات و ابزارآلات نظامی در جنگ بدر

اصل سادگی در حیطه تجهیزات و ابزار آلات نظامی به معنای پرهیز از بهره‌گیری از وسایل جدید نظامی نسیت. بدیهی است که متناسب با هر عصر باید ابزار مناسب زمان خود را به کار بست؛ چون در غیر این صورت عملیات نظامی با شکست مواجه می‌شود؛ اما از طرف دیگر در زمان جنگ و برخورد با دشمن نباید درگیر تکلفات نظامی شد و با انتظارات زیاد و بیش از حد توان نظامی را کاست و زمینه فرسایش را فراهم نمود.
نمونه های فراوانی در سیره نظامی حضرت محمد (ص) یافت می‌شود که نشان از رعایت این اصل در حیطه تجهیزات و ابزارآلات نظامی دارد. در اینجا به چند نمونه اشاره می‌شود.
روایتی از ابن‌اسحاق در کتاب سیره ابن‌هشام در خصوص شترهای موجود در لشکر اسلام در جنگ بدر وجود دارد. وی می‌گوید در میان این سپاه هفتاد شتر بود که هر یک از آنها مورد استفاده چند نفر بود. رسول خدا (ص) و علی‌بن ابی‌طالب (ع) و مرثدبن ابی‌مرثد غنوی یک شتر داشتند. حمزه‌بن عبد المطلب و زیدبن حارثه و ابوکبشه و أنسه از یک شتر استفاده می‌کردند. بکر و عمر و عبد الرحمن‌بن عوف نیز هر سه یک شتر داشتند.(59) این نقل تاریخی نشان می‌دهد فرمانده جنگ در تعامل با نیروها به نوعی ارتباط برقرار می‌کند که اصل سادگی رعایت شود. اگر به فرض فرمانده یک شتر اختصاصی داشت و فقط وی از آن استفاده می‌کرد، این اصل رعایت نمی‌شد.
نمونه دیگر مرتبط با ساخت عَریش است. عریش از لغت عرش به معنای تخت سلطان و سقف می‌باشد.(60) در جنگ به لحاظ اهمیت و جایگاه فرماندهی، فرمانده را از خطرات دور نگه می‌داشتند تا لشکر با کشته شدن فرمانده دچار سردرگمی نشود.
در جنگ بدر سعدبن معاذ پیش حضرت محمد (ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا اجازه بده برای شما عریش (سایبان و پناهگاهی) از چوب خرما بسازیم که شما در آن منزل کنی، و چند اسب تندرو نیز در کنار آن پناهگاه ساخته و نگاه داریم تا زمانی که ما برای جنگ قریش می‌رویم شما در آن بمانید. اگر خداوند ما را بر آنها پیروز کرد چه بهتر و اگر ما شکست خوردیم شما بر یکی از آنها سوار شده و خود را به مدینه برسانی و به سایر مسلمانانی که در مدینه هستند ملحق بشوی و به وسیله آنها از خود دفاع کنی؛ زیرا علاقه آنان به تو کمتر از ما نیست، و اگر آنان می‌دانستند که تو در این سفر به جنگ با قریش دچار می‌شوی در مدینه توقف نمی‌کردند و به هر ترتیبی بود همراه ما آمده بودند. رسول خدا (ص) سخن سعد را پذیرفت و درباره وی دعای خیر کرد و او را به خاطر این اظهارات ستود.(61)
ساخت سایبان و پناهگاه با استفاده از چوب خرما می‌باشد و به سرعت آماده می‌شود. هیچ تکلّفی در این مرحله مشاهده نمی‌شود. رعایت اصل سادگی در این نمونه نیز مشهود است.
نمونه دیگر نقل دیگری از ابن‌اسحاق در مورد شمشیر عکاشه است. عکاشه‌بن محصن اسدی از مردان شمشیر زن لشگر اسلام بود. وی آن‌قدر شمشیر زد تا شمشیرش شکست. سپس به نزد رسول خدا (ص) آمد و جریان را خدمت حضرت عرض کرد و شمشیری برای جنگ از آن حضرت خواست. رسول خدا (ص) قطعه چوبی به دست او داد و فرمود: با این جنگ کن. عکاشه آن چوب را گرفت و چون حرکتی به آن داد به صورت شمشیری بلند و براق و محکم درآمد و به میدان جنگ برگشت و تا پایان کار با همان شمشیر به جنگ ادامه داد. وی در جنگ‌های دیگر نیز با همان شمشیر که نامش را «عون» به معنای «کمک» گذارده بود، می‌جنگید.(62)
فقدان ابزارآلات کافی نظامی در جنگ بدر بر کسی پوشیده نیست. بدیهی است که اگر حضرت شمشیری در اختیار داشت به وی می‌داد؛ اما در بحبوحه جنگ تکه چوبی به او می‌دهد تا اختلالی در نبرد به وجود نیاید. این حرکت از چند بعد می‌تواند مورد دقت قرار گیرد که رعایت اصل سادگی یکی از آنهاست.

اصل وحدت فرماندهی

یـکـی از اصول مهم جنگ، وحدت فرماندهی است و معنای آن به کارگیری کلّیه نیروها تحت فـرمـانـدهـی واحـد اسـت، بـه عـبـارت دیـگـر، ایـجـاد یگانگی در امر فرماندهی به هنگام انجام مـأءمـوریـت هـا، جـهـت هماهنگ کردن کلّیه فعالیت‌ها به سمت مشخص به منظور رسیدن به هدف یا اهداف از پیش تعیین شده را وحدت فرماندهی گویند.(63)
در کتاب اصول جنگ استدلال پخته‌ای برای ضرورت وحدت فرماندهی ذکر شده است. «هـمـان گـونـه کـه وجود فرماندهی لایق برای نیروهای نظامی ضروری است، وحدت فرماندهی نـیـز بـه لحـاظ نـقـش و پـیـامـدهـای آن در صـحـنـه هـای پـیـکـار، عـامـل اسـاسـی و سـرنـوشـت سـاز مـحـسـوب مـی شـود. اهـمـیـت ایـن اصل را باید با توجه به مسائل زیر بررسی کرد:

1 ـ انسان ها هر یک دارای شعور، سلیقه و دیدگاه خاص خود هستند.
2 ـ دیدگاه و سلیقه شخصی هر کس در تصمیم گیری های او بسیار مؤ ثر است.
3 ـ هر فرماندهی درحوزه وظایف و اختیارات خود تصمیم می گیرد.
4 ـ تصمیم گیری در امور نظامی، نقش حیاتی دارد.
5 ـ انسان‌ها به طور طبیعی دوست دارند مستقل بوده و زیر بار دیگران نروند.
6 ـ نیرو در مأموریت نمی تواند از فرمان بیش از یک فرمانده اطاعت کند.

بـا تـوجـّه بـه مـوارد بـالا، پـاسـخ ایـن پـرسش که چرا باید نیروهای نظامی از فرماندهی و رهـبـری واحـدی برخوردار باشند؟ روشن می شود با تعدّد فرماندهی و دخالت دادن سلیقه های گوناگون در تصمیم گیری های نظامی رشته نظم گسسته خواهد شد و شیرازه هماهنگی از هم خواهد پاشید.»(64)
در جنگ مرکز تصمیم‌گیرنده در مسایل نظامی باید واحد باشد. بدیهی است که اگر قرار باشد در موقعیت‌های کلیدی هر رزمنده‌ای با فکر خود تصمیم بگیرد و یا رزمندگان با دستورهای ضد و نقیض رو به رو شوند، نتیجه جنگ با موفقیت همراه نخواهد بود. در زمان جنگ همه نیروها باید بر اساس یک تصمیم واحد عمل کنند. البته این نکته با این مطلب منافاتی ندارد که فرمانده یا فرماندهان جنگ با همدیگر مشورت کنند، چنانچه پیامبر هم با مسلمانان مشورت می‌کرد.
پیامبر (ص) وقتی پس از مشورت عزم خود را برای جنگ استوار می‌نمود، تغییری در آن نمی‌داد. بدیهی است که این روش نظامی ریشه در رعایت این اصل دارد. به عنوان نمونه در جنگ احد عقیدة شخصی پیامبر (ص) بر ماندن در شهر بود. اما وقتی رأی اکثریت مردم را در خروج از شهر دید، نخواست با آنان مخالفت کند. پیامبر در مسأله جنگ، خواست مردم را در نظر می‌گرفت، زیرا تحمل صدمات جنگ چندان آسان نبود و اگر مردم خود بر کاری موافق و بر آن مصرّ بودند، هر گونه پیامدی را ناشی از تصمیم خود می‌دیدند، به علاوه اعتنای به آنان در چنین امر مهمی، آنان را در جنگیدن، دلگرم می‌کرد. تصمیم نهایی گرفته شد و پیامبر (ص) آماده جنگ شد. انصار متوجه اشتباه خود شدند، رسول خدا (ص) فرمود: اکنون که زره خویش را پوشیده، بیرون آوردن آن مناسب نیست. دلیل این امر آن بوده که به هر روی تصمیم‌گیری در این امور نمی تواند در جوّ دو دلی و تردید باشد و هر لحظه آن را عوض کرد.(65)

شکست مسلمانان در جنگ احد

وقتی پدیده‌ای مانند شکست یا پیروزی را از دیدگاه تاریخی بررسی می‌کنیم، قطعاً عوامل گوناگونی ممکن است وجود داشته باشد که موجب شکست یا پیروزی شده باشد؛ چون جنگ یک مقوله تک علتی نیست. در نبرد احد مسلمانان از قریش شکست خوردند. در بررسی شکست جنگ احد یکی از مهم‌ترین دلایلی که از نگاه مورخین دور نمانده است، موضوع تخلف و سرپیچی از فرمان پیامبر (ص) توسط گروهی از رزمندگان می باشد. این روایت تاریخی در کتاب تاریخ طبری نقل شده است. پیامبر (ص) عبدالله بن‌رواحه را فرمانده تیراندازان کرد، در حالی که او لباسی سپید به تن داشت. تیراندازان پنجاه نفر بودند. پیامبر (ص) به عبدالله دستور داد: «با تیر، سواران را برانید که از پشت سر به ما حمله نکنند، جنگ به نفع یا به ضرر ما باشد تو به جاى خویش باش که از اینجا به ما حمله نیارند.»(66)
در برخی از روایت‌های تاریخی عبدالله بن‌جبیر به عنوان فرمانده سپاه تیراندازان مشخص شده است. در این نقل آمده پیامبر (ص) فرمود: «اگر دیدید بر دشمن غلبه یافتیم جای تان را رها نکنید و اگر دیدید دشمن بر ما غلبه یافت به یارى ما نیایید.» وقتی دو گروه با همدیگر رو به رو شدند مشرکان شکست خوردند و فرار کردند. در این زمان زنان مشرک پوشش ساقهای خویش را بالا بردند و خلخال‌هایشان نمایان شد. تیراندازان به طمع افتادند و گفتند: «غنیمت! غنیمت.» عبدالله بن‌جبیر به آنها گفت: «آرام باشید، آیا سخن پیامبر را از یاد برده اید.»؛ اما آنها گوش ندادند و رفتند. وقتی دشمن آمد آنها به جمع‌آوری غنایم مشغول بودند. در این جنگ هفتاد کس از مسلمانان به شهادت رسیدند.(67)
بازخوانی واقعه احد نشان می‌دهد، پیامبر (ص) به موضوع اصل وحدت فرماندهی توجه کامل دارد؛ زیرا تیراندازان را به فرمان‌پذیری از فرمانده خود تذکار می‌دهد. از طرف دیگر با یک تجربه تلخ تاریخی رو به رو هستیم. تمرد و سر پیچی از سخن فرمانده یک ضایعه آفرید. تعدادی از نیکان به شهادت رسیدند و جنگ با شکست رو به رو شد.

نتیجه‌گیری

آنچه در این پژوهش به اثبات رسید تطبیق سیره نظامی پیامبر اسلام (ص) با اصول نخستین جنگ می‌باشد. بررسی تاریخی شیوه نظامی حضرت در موضوع فرماندهی، ارتباط با لشکر، دستورات نظامی و تدابیر تسلیحاتی به خوبی نشان می‌دهد، آنچه امروز به نام اصول نخستین نظامی تعریف شده و کارشناسان بر این باورند که روش عقلانی است، در گفتار و رفتار پیامبر (ص) تجلی دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. استاد اخلاق و عرفان اسلامی مؤسسه آموزش عالی هشت بهشت و طلبه خارج فقه و اصول حوزه علمیه اصفهان.
2. کالینز، جان، 1376، استراتژی بزرگ، ترجمه، کورش بایندر، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ص 59 و 473.
3. باربور، ایان، 1389، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی، ص 334.
4. پیشین، ص 270.
5. فراهیدی، خلیل بن احمد، 1410 ه.ق، کتاب العین، انتشارات هجرت، ج 8، ص 388.
6. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نمایندگی ولی فقیه مرکز تحقیقات اسلامی، 1380، اصول جنگ، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت، ص 17.
7. پیشین.
8. سوره بقره، آیه 84، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
9. سوره نساء، آیه 102، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
10. قمی، علی بن ابراهیم، 1367 ش، تفسیر قمی، دارالکتاب، ج1، ص 150.
11. ابن خلدون، ابوزیدعبدالرحمان، 1363ش، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج1، ص 424 تا 426.
12. انوری، حسن، 1382، فرهنگ فشردة سخن، سخن، ج 2، ص 1591.
13. اصول جنگ، ص 14.
14. پیشین، 14 و 15.
15. ابن هشام، 1375ش، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه سید هاشم رسولى، انتشارات کتابچی، ج 2، ص 207.
16. قاضى ابرقوه، رفیع الدین اسحاق بن محمد، 1377ش، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوى، خوارزمی، ج 2، ص 866.
17. جعفریان، رسول، 1377، تاریخ سیاسی اسلام (1) سیره رسول خدا (ص)، دفتر نشر الهادی، ص 622.
18. آیه های 1 تا 3 سوره ممتحنه در این خصوص است.
19. ابن هشام الحمیرى المعافرى، بى تا، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، دار المعرفة، ج، 2، ص 400.
20. الواقدی، محمد بن عمر، 1409 ه.ق، کتاب المغازى، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الأعلمى، ج 2، ص 802.
21. المغازی، ج 2، ص 825.
22. اصول جنگ، ص 10.
23. پیشین، ص 11.
24. انوری، حسن، 1381ش، فرهنگ بزرگ سخن، سخن، ج 7، ص 6562.
25. نخجوان، احمد، 1318ش، جنگ، چاپخانه فردین و برادر، ص 178.
26. سوره انفال، آیه 65،ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
27. صادقى تهرانى، محمد، 1365 ش، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامى، ج‏12، ص286.
28. سوره انفال، آیه 15، ترجمه محمدمهدی فولادوند.
29. طباطبایی، سید محمد، 1374، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج‏9، ص 48 و 46.
30. داداش نژاد، منصور، 1389ش، محمدرسول الله (ص) از هجرت تا رحلت، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دانشنامة سیره نبوی، ص 59.
31. سوره انفال، آیه 66، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
32. اصول جنگ، ص 5.
33. استراتژی بزرگ، ص 61.
34. السیره النبویه، ج2، ص 47 و 48.
35. رستمی، محمود، 1386، فرهنگ واژه های نظامی، ایران سبز، ص 88.
36. اصول جنگ، ص 4.
37. سوره بقره، آیه 193، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
38. مکارم شیرازی، ناصر، 1374، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، ج 2، ص 25.
39. پیشین.
40. بیهقی، ابوبکر، 1361، دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، انتشارات علمی و فرهنگی، ج2، ص 227.
41. پیشین.
42. سوره انفال، آیه 7، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
43. قوامی، سید صمصام الدین، 1381، ساختار حکومت پیامبر، دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، حکومت اسلامی، شماره 24، ص 170.
44. واقدی، محمدبن سعد، 1374، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ج2، ص 64.
45. اصول جنگ، ص 25.
46. طلاس، مصطفی، 1933، الرسول العربی و فن الحرب، مطابع الاراده السیاسیه الجیش و القوات المسلحه، ص 343.
47. ابن کثیر، ابوالفداء، 1407، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج 5، ص 2.
48. سوره توبه، آیه 42، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
49. مقدسی، مطهر بن طاهر، بی تا، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، ج4، ص 239.
50. سوره توبه، آیه 92، ترجمه از محمدمهدی فولادوند.
51. البدء والتاریخ، ج4، ص 239.
52. الیعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، بی تا، تاریخ الیعقوبی، دارالصادر، ج2، ص 67.
53. فرهنگ واژه های نظامی، ص 87.
54. اصول جنگ، ص 34.
55. السیره النبویه، ج1، ص 625.
56. پیشین، ص 627.
57. پیشین.
58. پیشین.
59. پیشین، ج1، ص 613.
60. ابن منظور، احمد بن مکرم، 1414ق، لسان العرب، دارالصادر، ج6، ص 313.
61. السیره النبویه، ج1، ص 620 و 621.
62. پیشین، ج1، ص 637.
63. کاظمی، محمد، 1356، فرهنگ واژه های نظامی، چاپخانه ارتش، ص 370.
64. اصول جنگ، ص 22.
65. سیرة رسول خدا (ص)، ص 509.
66. الطبری، ابوجعفر محمدبن جریر، 1387، تاریخ الامم و الملوک، دارالتراث، ج2، ص 507.
67. پیشین.



ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:39 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

مبانی و سازوکارهای دگرگونی فرهنگی در عصر نبوی(ص)
 

 

پژوهشگر: دکتر فاطمه جان احمدی




 
حاصل بیست سال دعوت علنی و تبلیغات مستمر پیامبر(ص)؛ فرو پاشی نظام جاهلی بود. این تلاش بی وقفه از یک سو باورهای ریشه دار و عادت های انعطاف ناپذیر حیات قبیله ای را ویران نمود و از سوی دیگر بر ویرانه های آن، هنجارها، الگوها و ارزش هایی همنوا با ساخت جامعه اسلامی ایجاد کرد. در این مسیر دشوار آموزه های قرآنی و تعالیم وحیانی و فعالیت های فرهنگی پیامبر اکرم(ص)، در دگرگونی اجتماعی نظام جاهلی مؤثر افتاد. وی با ابزارهای اخلاقی مبتنی بر اعتماد سازی عمومی، انگاره های فرهنگ اسلامی را ترویج و تقویت نمود و با تصحیح ارتباطات فردی و تغییر رفتار جمعی، ظرفیت های اجتماعی را برای تحقق درونی سازی ارزش ها توسعه بخشید. در این میان، عامل مؤثر در تسریع این روند و هنجارهای اسلامی، مجموعة احکام قرآنی شامل وظایف،تکالیف و حقوق فردی و اجتماعی بود که با تأکیدها و نظارت پیامبر اکرم(ص)فرایند فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن نیز محقق شد. نوشتار حاضر چگونگی دگرگونی فرهنگی و درونی سازی ارزشی در عصر نبوی(ص) را مورد بررسی قرار می دهد.

مقدمه

انوار تابناک دین مبین اسلام در حالی تابیدن گرفت که افق تیره و تار جاهلیت تمامی جزیرة العرب را در نوردیده بود. انحطاط اخلاقی، ناهنجاری های اجتماعی، افکار و افعال برخاسته از حماقت و سفاهت[1]، تبعیت از هنجارهای زشت و ناستودنی سنتی ویژگی هایی به شمار می آمد که بر خشم و تسلیم ناپذیری در مقابل کلام الهی دامن می زد. در این شرایط نامراد، پیامبری(ص)پا به عرصه وجود نهاد که با تعالیم وحیانی و آموزه های قرآنی نظام جاهلی را هدف قرارداد و فرهنگ آن را با مجموعه ای از زیر ساخت های معمول، به چالش فراخواند.
جریان تبلیغات و تعلیمات الهی پیامبر(ص)، طی بیست سال دعوت علنی مدام و مستمر انجام گردید و سنت های قومی و قبیله ای را متلاشی نمود. در پی این دگرگونی اساسی، انقلاب نوبنیاد اسلامی با فرهنگی جدید و ارزش و هنجارهایی متفاوت بنا شد. ده سال نخستِ دعوت علنی رسول اکرم(ص) در کانون آغازین آن، یعنی مکه چندان پرتوفیق جلوه ننمود، [2]اما خیلی زود همچون نهالی نورسته بر یثرب نیز ریشه دوانید و از آن جا به همه جزیرة العرب و بعدها به سایر کانون های تمدنی جهان آن روز منتقل شد. این تلاش بی وقفه که به اضمحلال نظام جاهلی و شکست ارزش های حاکم بر آن منجر گردید، جریانی دو سویه بود. از یک سو باورهای ریشه دار و عادات ناپسند جاهلیِ را ویران می نمود و از سوی دیگر بر ویرانه های آن، هنجارها، الگوها و ارزش هایی همنوا با ساخت جامعه ای اسلامی فراهم ساخت. تشکیل دولتی مقتدر در مدینه که ظاهراً نخستین توفیق سیاسی پیامبر (ص) بود، به تسریع روند تغییرات فرهنگی و جایگزین نمودن ارزش های اجتماعی – اسلامی کمک نمود. تعالیم فراگیر قرآنی و مجموعه ای از سنت های نبوی به همراه ایجاد دولت اسلامی و کار کرد آن به سرعت حیات شهری اسلامی(حضری) را جایگزین بدویت و حیات جاهلی نمود، زیرا این اصلاحات فرهنگی و تغییرات اساسی، نه تنها در باور و عقیده مسلمانان نمایان شد بلکه همه سنت ها، آداب و رسوم و مناسبات اجتماعی آنان را نیز دگرگون نمود .
بی تردید مهم ترین عامل تغییرات فرهنگی در کنار ایجاد ارزش های نو و هنجارهای بی بدیل اسلامی،خواست اجتماعی و همنوایی جمع، برای پذیرش آن فرهنگ جدید بود.علاوه براین، آن چه می توانست به تداوم این فرهنگ پذیری و یا استمرار تحولات بینجامد، یگانگی اجتماعی و به دنبال آن کنترل اجتماعی بود.

بر این اساس هدف مقاله حاضر تحقیق درباره این سوالات اساسی است:

1- تغییرات فرهنگی عصر پیامبر(ص) متأثر از چه عواملی بود ؟
2- عامل مؤثر در ایجاد دگرگونی های اجتماعی عصر پیامبر (ص) چه بود؟
3- سازو کار درونی سازی ارزشی در عصر نبوی(ص) چگونه بود؟

در پاسخ به این پرسش ها مهمترین فرضیات عبارتند از:

1- آموزه های قرآنی و تعالیم وحیانی پیامبر(ص) به تغییرات فرهنگی نظام جاهلی منجر شد.
2- سازوکارهای فرهنگی پیامبر اکرم(ص) در دگرگونی اجتماعی نظام جاهلی مؤثر بود.
1ـ3. کاربرد ابزار اخلاقی مبتنی بر اعتماد سازی عمومی عامل مؤثری درتقویت و تثبیت انگاره های فرهنگ اسلامی و درونی کردن ارزش ها بود.
2ـ3. ایجاد تکالیف فردی و جمعی در درونی سازی ارزش های جامعه اسلامی تأثیر بسزایی داشت.
کارآمد ترین مفهوم و رهیافتی که می توان به مدد آن موضوع کنترل اجتماعی و درونی سازی ارزش ها را بررسی نمود آراء و نظریه های کسانی است که قبلاً بدان توجه نموده اند از جمله آنان به راس، دورکیم و مید می توان اشاره نمود.
بررسی دقیق موضوع حاضر مستلزم تعریف واژگان است. از این رو، متناسب با چهارچوب نظری موجود ابتدا مفاهیمی مانند دگرگونی فرهنگی[3]، دگرگونی اجتماعی[4] کنترل اجتماعی[5] و ارزش اجتماعی، [6] تعریف و سپس به مجموعه عواملی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر تغییرات فرهنگی و کنترل اجتماعی تأثیر گذارند، پرداخته خواهد شد.
دگر گونی فرهنگی: مبادرت یک قوم به رها کردن سنت ها، ارزش ها و رسوم کهن و پذیرش ارزش های تازه به جای آنها است.[7]
دگرگونی اجتماعی: این فرایند به تبدیل و دگرگونی هایی اطلاق می شود که در طول تاریخ در اصول زندگی جامعه و ملتی روی می دهد.
کنترل اجتماعی: سازوکارهایی که جامعه به وسیلة آن تسلط خود را بر اشخاص اِعمال می کند و آنان را وا می دارد که با ارزش ها و هنجارها ی جامعه همنوا شوند.[8]
ارزش های اجتماعی:زیر بنای هنجارها، نهادها، و ساخت اجتماعی را تشکیل می دهند و چهارچوبه هایی برای مشروع ساختن رفتارهای انسانی هستند،[9] بنابر این تعریف، در اصطلاح جامعه شناسی، ارزش ها به موضوعاتی اطلاق می شوند که مورد پذیرش همگان بوده اند و ادراک، عواطف و افعال فرد را می توانند در جهت های معینی به جریان اندازند.[10]
ارزش های اجتماعی متناسب با تعاریف مختلف از آنها، با ویژگی های حیات اجتماعی جوامع متعدد نسبی مرتبط هستند و در هر فرهنگی تغییر می کنند. موارد "ارزش گذاری شده ای" مانند هنجارها، آداب و رسوم، معتقدات، اخلاقیات، جزو ارزش های فرهنگی و اجتماعی محسوب می شوند. بنابراین در بررسی حاضر به دلیل ارتباط تنگاتنگ مفهومی و عملیاتی عناصر فرهنگی و اجتماعی تغییرات مرتبط با آنها نیز در یک حوزه مطالعه قرار می گیرند.

عوامل مؤثر بر تغییرات فرهنگی و دگرگونی های اجتماعی عصر نبوی

بعثت پیامبر اکرم(ص) به همراه مجموعه ای از آموزه های قرآنی و تعالیم وحیانی، جامعه نوبنیاد اسلامی را به سمت تغییر و تحولاتی اساسی سوق داد که در نهایت منجر به دگرگونی در کل نظام اجتماعی و مناسبات فرهنگی جزیرة العرب شد.فرهنگ جاهلی حاکم بر اجتماعات پراکنده یا متمرکز محدود در این سرزمین محصول حیات قومی و محصور در مناسبات محدود قبیله ای بود. مزید بر آن، محیط نامساعد جغرافیایی، بی ساختاری اجتماعی، فقدان نگرش فرا قبیله ای و رشد ارزش های کهن نظیر حمیت و عصبیت در سایه روح قبیله ای تصور هرگونه تحولی را محال می نمود.از موانع مهم دیگر که سد راه تحولات بنیادین در چنین جامعه بسته ای می گردید؛ نظام فکری شرک آلود و بینش مشرکانه اعراب جاهلی بود. «الاعراب اشدّ کفراً و نفاقاً».[11] این عامل ضمن محدود نمودن کنش فکری آدمی، در دست یابی به عالی ترین مرتبه کمال بشری، روح جمعی و وفاق اجتماعی را از میان برد و سودجویی فردی در سایه دیدگاه قبیله ای را بر جامعه مستولی کرد.
علاوه براین، جمعیت ناهمگون و پراکندگی اجتماع صحراگرد بی سامان و محکوم به مراعات حیات قبیله ای به دور از نظام شهرنشینی، یکی دیگر از عواملی بود که هرگونه تغییر جدی و بنیادی ویا سطحی در عصر نبوی را با مشکل مواجه می نمود. عدم درک صحیحی از نیازهای جمعی و حیات فردی، بی توجهی به نیازهای روحی و روانی در مسائل فردی و اجتماعی نیز از جمله عوامل شناخته شده مانع تغییرات فرهنگی در این عصر است.
در چنین شرایطی، پیامبر(ص) به رسالت مبعوث شد که با: «سیرتة ُالقصدُ، سنتهُ الرشدُ، کلامُهُ الفَصلُ و حُکمُهُ العَدلُ» همراه بود[12]و کلام الهی در قالب آیات قرآنی بر بشر نازل گردید که واژه واژة آن کلید سعادت بشری قلمداد می شود. بنابراین، نخستین عامل اساسی در ایجاد تحولات بنیادین اسلامی در جزیرة العرب، قرآن کریم است که در نهایت اعجاز با محتوایی فوق بشری و دلنشین همه انسان ها را به خدایی واحد فرا خواند و با القای نگرش توحیدی بُتان زشت و ناتوان مصنوع دست و فکر بشری را به سخره گرفت و عقل سلیم آدمی را به تفکر واداشت. بررسی آموزه های شگرف این کتاب آسمانی و شیوة نزول آن که خود یکی از عوامل مؤثر در تعمیق فرهنگ جدید اسلامی و تغییر نگرش فرهنگی بود توانست در باروری، شکوفایی و توسعه فرهنگی، نقش مهم و تعیین کننده ای ایفا نماید. ویژگی های برجسته قرآن و برنامه های آموزشی، تبلیغی و ترویجی آن با مجموعه ای از قوانین اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به همراه شیوة نزول تدریجی[13] موجب شد تا انسان گم کرده راه با تأنی در اعجازش اندیشه کند وتعالیمش را فرا بگیرد[14]و آدابش را به جای آورد.
لازمة فهم تأثیرگذاری فرهنگی آیات و آموزه های قرآنی، تقسیم آیات مکی و مدنی به دو بخش مجزاست.امتیازت آیات مکی که دو سوم کل قرآن را در بر می گیرد[15]به موضوعاتی کلی اختصاص یافت که عمدتاً شامل اصول اعتقادات، اخلاقیات و قوانین دینی بود و در مواردی چون بیان توحید و نفی شرک، تطهیر عقیده و اثبات نبوت و باورمندی بر معاد خلاصه می شد. هرچند مطابق دسته بندی های موجود، آموزه ها و قوانین اجتماعی آیات مکی نسبت به آیات مدنی کمتر به نظر می رسد، [16]اما به طور کلی می توان موارد ذیل را جزء امتیازت آیات مکی با محتوای اجتماعی بر شمرد که هریک نقش مؤثری در ایجاد دگرگونی و یا هدفمند ساختن جامعه برعهده داشته اند:
1- توصیه به وحدت و همبستگی اجتماعی؛[17]
2- طرح قصص انبیاء و ملل گذشته[18]با هدف عبرت آموزی و الگو سازی؛
3- التزام به حیات پس از مرگ با رویکرد معادی؛
4- توجه به توبه به عنوان ابزار تهذیب بشری؛[19]
5- تشریح و تبیین خصال نیکو جهت قرب الی الله؛[20]
امتیازات آیات مدنی که تنها یک سوم کل قرآن را شامل می شود و با محتوای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی طی ده سال حضور پیامبر (ص) در مدینه بر ایشان نازل گردید[21] عبارتند از:

تشریح قوانین و مقرارت عبادی شامل عبادات فردی و جمعی از جمله

1- اقامه نماز به شکل کامل آن بویژه نماز جمعه و احکام آن[22]، نماز خوف [23]و... با تجلیات و تأثیرهای اجتماعی،
2- روزه و آداب آن،[24]
3- حج و احکام آن[25]
4- زکات و مصارف آن[26]
5- حلال و حرام، فرائض و احکام[27]
6- جهادهای تدافعی و غزوات،[28]
هریک از این آیات که با اهداف برنامه ریزی شده ای در خصوص جامعه نبوی نازل گردید و به تدریج تغییرات اساسی را در جامعه ایجاد نمود.اهتمام به جدیت در رفتار سازمانی و اجتماعی به جای بی نظمی و هرج ومرج، تعهد و التزام به جای نابسامانی و بی هدفی و تحکیم بنیاد روابط متقابل اجتماعی به سرعت جامعه را به ترک سنن، آداب و مناسبات بی محتوای گذشته سوق داد و جهت گیری رفتار اجتماعی را به سمت الگوهای آرمانی تسریع بخشید.علاوه بر نزول آیات، تلاش های طاقت فرسای رسول اکرم(ص)، با طرح برنامه های اخلاقی و آموزش روابط نظام مند اجتماعی و فرهنگ سازی قرآنی نیز در فراهم کردن زمینة تغییرات اجتماعی و فرهنگی بسیار مهم و تعیین کننده بود. با این ملاحظه می توان به درستی دریافت که دومین عامل مؤثر در ایجاد دگرگونی اجتماعی و فرهنگی و هنجارسازی اسلامی سیره وسنت شخص رسول اکرم (ص) و مجموعة قول، رفتار و عملکرد آن حضرت بوده است. متناسب با این اهمیت، سنت نبی مکرم اسلام(ص) منشأ الهی برای تمسک مسلمانان به حبل المتین قرآن کریم گردید. بدین ترتیب مهم ترین و کارآمد ترین ابزار پیامبر(ص) برای ایجاد تحول فکری و خَلق نظام ارزشی جدید، قرآن کریم و کلام الهی بود.
آموزه ها و برنامه های قرآن کریم موجب شد تا موانع اساسی فرهنگ پذیری نظیر جمود، خودبینی،کبر، سست اعتقادی، رفع و به جای آن تفکر، تعقل،[29] تدبر[30] جایگزین شود.مهم ترین دستاورد چنین تلاشی، مذموم دانستن افکار تقلیدی، نفی وابستگی های قومی و قبیله ای و ترک بت پرستی بود.گسترش ارزش های غائی قرآنی در مکه به دلیل تعمیق باورهای جاهلی و خلا اعتقادات راستین و البته حاکمیت قریش و تنگ نظری قبیله ای، به کندی سپری شد.وجوداین موانع سخت و دشوار پیامبراعظم(ص) را مجبور کرد تاعلاوه بر سفرهای تبلیغاتی مانند سفر به طائف[31] و یا اجرای گردهمایی های فرهنگی نظیر عقبه اول[32] و دوم[33] به تربیت نقیبانی کارآمد مبادرت ورزد و آنان را به نواحی یثرب[34] و یمن،[35] اعزام نماید و یا در اقدامی تبلیغی و تدافعی دستور به مهاجرت به سمت حبشه[36] و یا یثرب[37] دهد. این بدان سبب بود که پیامبر اکرم(ص) هرگز از نقش تعیین کنندة مهاجرت به عنوان مهم ترین رکن دگرگونی و انتقال فرهنگ غافل نماند، شاید متناسب با همین رویکرد در احادیث بسیاری با تأکید بر اهمیت هجرت صحه نهاده است.«إنّ الجنة لا یدخلها إلا من هاجر».[38] نکته جالب اینکه توصیه پیامبر (ص) به امر هجرت در این مورد خلاصه نمی شود، زیرا ایشان مکرراً به عدم هجرت بعد از توطن و شهر نشینی اشاره می فرماید. مذمت بازگشت به حیات جاهلی و یا صحراگزینی بعد از شهر نشینی؛[39] موضوعی است که در امر موانع فرهنگ-پذیری اجتماعی، فوق العاده دارای اهمیت قلمداد می شود.
مهاجرت و عزیمت پیامبراعظم(ص) به یثرب یکی از نقاط عطف تاریخ اسلام است، زیرا یثرب با دارا بودن ساختاری متفاوت از مکه به زودی کانون تحولات فرهنگی و دگرگونی های اجتماعی عصر پیامبر(ص) گردید به گونه ای که توفیقات چشمگیر پیامبراعظم(ص) در همة ابعاد سیاسی و اجتماعی در مدینه سریع تر بوقوع پیوست. یکی از بهترین رخدادهای سیاسی که زمینه ساز تحولات فرهنگی این عصر به شمار می رود، تشکیل نظام سیاسی در مدینه بود . تأسیس دولت می توانست عاملی تعیین کننده در ایجاد دگرگونی های فرهنگی، باشد و به کنترل اجتماعی کمک شایان توجهی بنماید. داشتن مشروعیت الهی «إن الحکم إلاّ للّه»[40] و دارا بودن حمایت های مردمی و مقبولیت عامه از امتیازات دولت سیاسی پیامبر (ص) محسوب می شد.
بنابراین با فراهم شدن نظام کاریزمایی به رهبری پیامبر(ص)و تشکیل پایه های قدرت در مدینه، جد و جهد رهبری جامعه برای تقویت بنیاد نظامی و در نهایت سامان دهی بخش تبلیغاتی تعلیماتی با هدف گسترش و حاکمیت بخشیدن اسلام آغاز شد.از این پس مدینه کانون تربیت نقیبان و اعزام آنان برای اجرای تبلیغات در جهت گسترش آموزه های اسلامی و تعلیم مبانی دینی گردید. نمونه های عالی قوانین اجتماعی اسلامی نظیر عقد قراردادهای متعدد،[41] بستن پیمان برادری(مؤاخاة)،[42] صدور احکام اسلامی و نظارت بر اجرای قوانین، طراحی نظام اداری ساده به منظور ثبت نامه ها[43]و پیمان نامه ها[44] و در نهایت طرح ریزی و اجرای برنامه های تدافعی و یا جهادهای نظامی،همگی به منظور دگرگونی فرهنگی و در نهایت کنترل اجتماعی و درونی کردن ارزش های دینی بود.

شیوه های پیامبر برای ایجاد دگرگونی فرهنگی

برجسته ترین آثار و نتایج رسالت پیامبر (ص) ایجاد دگرگونی فرهنگی و جایگزین نمودن برنامه های اصلاحی و تربیتی به شمار می آمد[45] که ضمن نوسازی جامعه نوبنیاد مدینه، می توانست به تحکیم انگاره های فرهنگی میان مسلمانان بینجامد. در این طریق رسول اکرم(ص) شیوه هایی را به کار گرفت که از میان آنها می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- شیوه سیاسی: تشکیل دولت اسلامی و تقویت ارکان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی آن، مهم ترین عامل و منبع توانایی در ایجاد دگرگونی های همه جانبه به شمار می آید. هرچند این شیوه سیاسی دو سویه بود؛ یعنی هم ابزار دگرگونی اجتماعی و به تبع آن تغییرات فرهنگی محسوب می گردید، همچنین اهرمی برای ایجاد نظم اجتماعی و به دنبال آن کنترل اجتماعی و یا درونی کردن ارزشی قلمداد می شد.
دولت اسلامی مدینه به دو شیوه تسلط اجتماعی خود را بر جامعه اعمال نمود. نخست با شیوة تسلط اجباری که با طرح قوانین و مقررات شهری، تعیین حقوق اجتماعی و دینی به طور مستقیم برجامعه نظارت داشت. دوم شیوة ترغیبی که به وسیلة تشویق و ترغیب، انسان ها را به سازگاری با هنجارهای اجتماعی و ارزش های اسلامی دعوت می نمود.
2- شیوه اجتماعی: طرح قوانین اسلامی و اقدامات اجتماعی چون عقدنامه ها، پیمان نامه ها و صلح نامه هایی که محتوای اجتماعی داشت و به ساماندهی فرهنگی و وفاق اجتماعی می توانست بینجامد. به گونه ای که در سایة سیاست خاص نبی مکرم اسلام(ص) مبنی بر عقد اخوت به زودی مردم یثرب و مهاجرین علاوه بر فرهنگ پذیری و هم گرایی اسلامی به وفاقی مبتنی بر اصول برادرانه نایل آمدند، زیرا ایجاد تماس مستقیم و پیوند دینی با السابقون (مهاجرین) و نسل جدید (انصار )[46] به فرایند فرهنگ پذیری مسلمانان و تسریع آن در مدینه افزود. هرچند سایر برنامه های اجتماعی پیامبر(ص) نیز در تقویت بنیاد همبستگی اجتماعی عناصر نامتجانس در مدینه نیز مؤثر افتاد و به پایداری نظام اسلامی در مدینه کمک کرد.
3- شیوه فرهنگی: صرف نظر از وسعت معنایی و پیچیدگی تعاریف فرهنگ،[47] می توان به اختصار سیاست فرهنگی پیامبر اکرم(ص) را در موارد ذیل ذکر نمود:
1ـ3. تخریب نظام فکری و اخلاقی جاهلی و جایگزین کردن ارزش های جدید فرهنگی منشعب از متن اسلام و متکی به آموزه های قرآنی، در این روش مهم ترین ابزار پیامبر موعظه، نصایح قرآنی برای تخریب و یا تصحیح آموزه های غلط جاهلی بود.
2ـ3. گفتار،رفتار و کردار پیامبر اکرم(ص)، شخصیت عالی، رفتار متعالی و سلوک مردمی پیامبر اکرم، جذابیت های ویژه ای را برای آن حضرت به عنوان رهبر جامعه اسلامی به ارمغان آورد.[48] او داراى اخلاقى کامل و جامعِ تمام فضایل و کمالات انسانى بود که متناسب با آن پروردگار تبارک و تعالی او را این چنین می ستاید: «إِنّک لَعَلى خُلُق عَظیم اى پیامبر تو داراى بهترین اخلاق هستى.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّااً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ اگر تندخو و سخت دل می بودى مردم از اطرافت پراکنده می شدند.»[49]
با این توصیف، سیره عملى آن حضرت (ص)، اعم از صفات و اخلاق نیکو و برخورد ملایم با مردم و خانواده،[50] او را «اسوة حسنه» و الگویی مناسب برای تمامی مسلمانان قرار داد تا با تمسک به سیرة مبارکش به تغییر فرهنگی نایل آیند و نیز ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را در جامعه نهادینه نمایند. «لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ در[ سیره و سخن] پیامبر خدا براى شما الگوى نیکویى است.» منابع نمونه های بسیاری از مناسبات خانوادگی پیامبر(ص) را ثبت کرده اند از جمله ابن شهر آشوب در مناقب، (ج 1، ص 146)بخشی از سلوک پیامبر(ص) را این گونه می نگارد: «رسول خدا صلی الله علیه و آله کفش خود را وصله می زد، پوشاک خویش را می دوخت، در منزل را شخصا باز می کرد، گوسفندان و شترها را می دوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت و آب وضوى شبش را خود تهیه می کرد. و در همه کارها به اهل خانه کمک می کرد. و لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه می برد.»[51] از این رو، یکى از مهم ترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخوردی ملایم با مردم بود. رشید الدین میبدى هم در تأیید همین مطلب در تفسیر آیه «انک لعلى خلق عظیم»[52] می نویسد: «رسول خدا صلی الله علیه و آله امر و نهى قرآن را چنان پیش گرفت و به خوش طبعى رفتار نمود که گویى خُلق وى و طبع وى خود آن بود.»

بلغ العلى بکماله کشف الدجى بجماله... حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله

3-3- شیوة عدالت محوری و مدارا: از میان همة خصال نیکوی نبی مکرم اسلام(ص)، رعایت اعتدال، مدارا، و مساوات در توسعة فرهنگ ارزشی اسلام نقش به سزایی ایفا نمود. گرد آمدن مسلمانان و غیر مسلمانان زیر چتر حمایت حکومت اسلامی، صرفاً با جذبه ای پیامبر گونه امکان پذیر می بود. توجه آن حضرت به تازه مسلمانان و مؤلفة القلوب ها به سان برگ برنده ای بر شتاب گسترش مفاهیم ارزشی اسلام می افزود و راه هر بهانه ای را برای تمرد و سرکشی مشرکان می بست.به همین دلیل در سرلوحة اقدامات اجتماعی و اقتصادی پیامبر اکرم(ص) توزیع عادلانة غنایم و درآمد بیت المال مسلمین قرار داشت. اغماض از اشتباهات مشرکان و منافقان و یا بخشیدن غنایم به مؤلفة القلوب ها نمونه های تاریخی از رفتار پیامبر با این جماعت نو مذهب بود.[53]
4ـ3. تصحیح آداب و رسوم جاهلی و عرضه آیین هدفمند اسلامی یکی دیگر از اقدامات فرهنگی پیامبر برای تغییر مبادی فرهنگ جاهلی بود.در این روش پیامبر با طرح الگوهای هدفداری مانند اعیاد اسلامی(قربان، فطر) و یا آیین های عبادی نظیر نماز و روزه و حج جماعت مسلمان را به سمت و سویی رهنمون ساخت که در نهایت رضایت خدا و آرامش روان آدمی را در پی داشت.
4- شیوه نظامی: برنامه تدافعی و راه اندازی جهادها و غزوات هدفمند پیامبر(ص) هر چند به ظاهر دارای شاکله ای نظامی بود، اما به طور کلی با اهداف متعالی فرهنگی نیز همراه بود. زیرا فرصت سفر مقدس جهاد و یا صحنة رویارویی با دشمن و یا فتح و حتی شکست، زمانی مناسب بود تا اصول اخلاقی و ارزشی طرح و آموزش داده شود.

پیامبر اعظم(ص) و سازو کار درونی سازی ارزشی

به موازات تغییرات اساسی و دگرگونی های فرهنگی که در جامعه نبوی پدیدار شد، سیاست هایی از سوی پیامبر باید اعمال می-گردید تا مسلمانان و نوکیشان را با ارزش هایی جدید همنوا سازد.تقویت باورهای اسلامی و تعمیق اعتقادات ماورایی، به همراه ارج نهادن به اخلاق و گرامی داشت آموزش و آشکارسازی حقوق اسلامی در حفظ ساختار هنجاری جامعه نقش مهمی داشت که سرانجام به کنترل اعمال فردی و اجتماعی مسلمانان می انجامید. بنابراین اصل، پیامبر اعظم(ع) مجموعه سیاست هایی را به کار برد که ضمن درونی سازی خواست های اجتماعی به عنوان مهم ترین عنصر کنترل اجتماعی[54]به تعمیق باورها و عقاید اسلامی نیز کمک نماید. شدت و ضعف این سیاست های عملی به یک اندازه نبود بلکه تعدادی از آنها مانند قوانین و مقررات، حقوق اجتماعی و دینی با دقت نظر بیشتری اعمال می شد که سرپیچی از آنها مجازات و سخت گیری را نیز به دنبال داشت، اما تعدادی دیگر نیز تنها برخوردهای اجتماعی را می طلبید. بنابر این اصل، سازو کارهای کنترل اجتماعی پیامبراعظم(ص) برای درونی سازی ارزش های اسلامی عبارتند از:
1- تقویت و تحکیم بنیادهای نظام دینی و ایدئولوژیک اسلام: دین اسلام با مجموعه ای از آداب و رسوم مشخص و رفتارهای نمادین اخلاقی هم به کنترل فردی و شخصی توجه داشت و هم به جامعه پذیر نمودن انسان ها و کنترل اجتماعی، پس پیامبر اکرم با طرح تکالیف فردی و قوانین جمعی به تحکیم مبانی مناسبات اجتماعی نایل آمد، زیرا این تکالیف می توانست فرد را به اطاعت از یک قاعده و یا یک امر قانونی وادار سازد و آنان را به سوی همنوایی اجتماعی سوق دهد. از این رو عنصر دین اسلام کارکردی چند سویه داشت:
1ـ1ـ1. به عنوان وجدان که محصولی اجتماعی است[55] و نوعی کنترل شخصی به شمار می آید که در انسان عمل نماید.
2ـ1ـ1. احساس امنیت را در جامعه بالا برد.
3ـ1ـ1. جامعه پذیری اجتماع انسانی را افزایش می داد.
4ـ1ـ1. انسجام و همبستگیِ گروهی را تحکیم بخشد و احساس وحدت و تعلق را فزونی بخشد.
2ـ1. از دیگر اقدامات عملی پیامبر در جهت تحکیم بنیاد دین اسلام عبارتند از:
1ـ2ـ1. مبارزه عملی با شرک و بت پرستی؛
2ـ2ـ1. نفی آداب و رسوم مشرکانه؛
3ـ2ـ1. پاکسازی خانه کعبه و بت شکنی؛
2- تأسیس مسجد، نهادی چند منظوره: راه اندازی نهاد فرهنگی اجتماعی مانند مسجد که مکانی مقدس و کارکردی چند جانبه داشت به عنوان عنصری نظم دهنده موجب همنوایی رفتار اشخاص با خواست های گروهی می شد و به کنترل اجتماعی می انجامید.[56] مسجد مدینه نهادی تعلیمی بود که بر بنیاد تقوی استوار شد[57] و به زودی جایگاه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود را در جامعه باز نمود و محل تجمع و گردهمایی های مختلف مسلمانان گردید.[58]
3- تشکیل دولت اسلامی: دولت نوبنیاد اسلامی در مدینه با رهبری پیامبراکرم(ص) و مجموعه ای از قوانین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی همراه بود که در یک بررسی کلی می توان پذیرفت این قوانین مدنی هریک سرمنشأ تحولی عظیم در فرهنگ و تمدن اسلامی گردید. فرامین پیامبر(ص) و قواعد لازم الاجرا برای ماندگاری در شهر و یا حتی پیمان نامه ها و قرار دادهای اسلامی نمونة عالی طرح ساماندهی اجتماعی پیامبر اکرم تلقی می شد. این قوانین، مهم ترین رکن در ایجاد دگرگونی و تغییرات فرهنگیِ مورد مطالعه است که در بخش های مختلف دیگری نیز می توانست ابزار اصلی برای کنترل اجتماعی جامعه اسلامی باشد.
4- طرح مراسم دینی: رفتار های دینی با مجموعه ای از مراسم و آداب آیینی به مثابه محرک هایی هستند که به فعالیت اجتماعی و سیاسی سمت و جهت می بخشند. مراسم و مناسک دینی منظم که مؤمنان بدان وسیله با یک دیگر ارتباط برقرا می کنند؛ فرصت ملاقات آنان را فراهم می کند و در درونی سازی ارزش های معنوی نقش مهم و تعیین کننده ای را ایفا می نمایند. بنابراین، تجمع دینی، نوعی همبستگی گروهی را به وجود می آورد که در نهایت ضمن ایجاد و تثبیت پیوند انسان ها به هم ارزش های موجود دینی را تحکیم می بخشد.برای نمونه نمازهای پنج گانه به شکل جماعت و یا نماز جمعه و عید فطر، آیین حج و مراسم آن و سایر مناسبات دینی مشترک می توانست حول محور ذیل علاوه بر درونی سازی ارزش ها به کنترل اجتماعی بینجامد:
1- این مراسم به وفاق اجتماعی، وحدت دینی و تقویت همبستگی گروهی کمک می نماید.
2- به زندگی و حیات پس از مرگ معنا می بخشد.
3- هدایت گر رفتارهای مسلمانان در قالب آیین های مشترک است.
4- نیازهای معنوی جامعه اسلامی را برآورده می کند.
5- طرح قواعد اخلاقی: اگر ما اخلاق را مجموعه ای از اصول و قواعد روشی بپذیریم که نوع مناسبات و قواعد رفتاری ما را تعیین می کنند بنابراین، می توان به میزان تأثیر گذاری اجرای قواعد اخلاقی به عنوان ضمانت های اجرایی مبانی دینی و در نهایت کنترل اجتماعی مردم جامعه پی برد.طرح مبانی اخلاقی نظیر احترام به معنویت، توجه به عدالت، رعایت حقوق مستضعفان و... ضمن تولید هنجارهای نو و ارزش های جدید در جامعه نوبنیاد اسلامی می توانست به فرایند جامعه پذیری، درونی سازی ارزش ها و کنترل اجتماعی منتهی شود. درک این مطلب می تواند به فهم هرچه بهتر مهم ترین هدف رسالت پیامبر اکرم(ص) که همان مکارم اخلاق است بینجامد.
در تحلیلی کلی از برنامه های پیامبراعظم(ص) در طرح مناسبات اخلاقی و ترویج فرهنگ دینی می توان عناوین ذیل را به طور موجز ذکر نمود:
1- ترویج فرهنگ اخوت و همدلی و همبستگی اسلامی؛
2- ترویج فرهنگ عدالت محوری با تأکید بر برابری و مساوات؛
3- ترویج فرهنگ ساده زیستی؛
4- نفی اسراف گری و پرهیز از تجمل گرایی؛
5- تقبیح و ذم اشرافی گری؛
الف) نهی از رفتارهای اشرافی و تن آسایی اجتماعی؛
ب) جلوگیری از بذل و بخشش های اشرافی؛
ج) ممانعت از مظاهر زیست اشرافی و تجمل گرایی؛
6- تغییر نگرش مسلمانان به موضوعاتی مانند:
الف) زن و خانواده؛
ب) بردگان، غلامان و کنیزکان؛
ج) بیعت؛
د) طبقه و مناصب سیاسی و اجتماعی؛
ه) مصرف و الگوهای مصرفی؛
و) مشارکت سیاسی؛
ز) فعالیت اجتماعی؛
ح) معیارهای ارجمندی؛
ط) عمل و نیت؛
ی) عبادات و مصادیق آن؛
7- ارزش گذاری
الف) دانش و تحصیل علم؛
ب) مهارت های اجتماعی:
ـ ازدواج[59] و طلاق؛[60]
ـ توجه به آموزش؛
ـ توجه به شوری و دموکراسی اجتماعی؛
ـ توجه به آداب اجتماعی(لباس پوشیدن، سخن گفتن، سایر موارد)؛
ـ امانت داری؛
ـ رعایت حقوق اجتماعی؛
ـ امر به معروف و نهی از منکر؛
ـ تأکید بر صله رحم و تحکیم روابط خانوادگی و اجتماعی؛
ج) مهارت های دینی:
ـ تلاوت قرآن؛
ـ گفتن اذان؛[61]
ـ احسان و احترام به والدین؛
ـ تقوای فردی و اجتماعی؛
د) مهارت های اقتصادی:
ـ وفای به عقود؛[62]
ـ نهی از خوردن اموال؛[63]
ـ نفی رباخواری؛[64]
ـ امانت اموال دیگران؛
تخلف از مبادی ارزشی و هنجارهای اخلاقی موجود در جامعة نوبنیاد مدینه، پیامدهای ناخوشایندی را به دنبال داشت.شاید یکی از بهترین نمونه های تاریخی این مدعا ساخت مسجد ضرار و ویران کردن آن[65]و یا برخورد جدی[66] با متخلفان غزوة تبوک [67] در این خصوص باشد.[68] آموزش های دینی و توصیه های فرهنگی و اخلاقی، طرح برنامه های فراگیر اجتماعی، تصمیمات سیاسی و نظامی به انضمام برخوردهای اصلاحی مذکور از سوی پیامبر اکرم(ص) در جامعة اسلامی نتایجی را به دنبال داشت:
1- تقویت و تحکیم نظام اسلامی؛
2- تقویت،خود باوری فردی و جمعی؛
3- ایجاد و طرح ارزش های مشترک دینی؛
4- ایجاد وحدت میان ارکان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه؛
5- ایجاد و تقویت حس تعاون و تعامل اجتماعی؛
6- کنترل رفتار مردم در جهت تحکیم بنیاد سیاسی و فرهنگی اسلام؛
7- ایجاد وفاق ارزشی میان مردم؛

نتیجه

این تلاش علمی صرفاً دستمایه ای برای بررسی مقدماتی سازوکارهای پیامبر اکرم(ص)درامر دگرگونی فرهنگی و درونی سازی ارزشی در طی بیست سال دعوت علنی به شمار می آید، با این توضیح، حاصل تحقیق عبارت است از:
1- عوامل اصلی دگرگونی های اجتماعی و تغییرات فرهنگی در جامعه اسلامی آموزه های قرآنی و تعالیم وحیانی پیامبر(ص) بود . این دو عامل ضمن ایجاد تغییرات فرهنگی و تحولات اجتماعی به درونی سازی ارزش ها و هنجارهای اسلامی منجر شد.
2- مهم ترین اقدام پیامبر (ص) برای ایجاد دگرگونی اجتماعی و به تبع آن کنترل اجتماعی؛ ابزار سیاسی تشکیل دولت و برقراری نظم اجتماعی مبتنی بر عدالت محوری بود.این عامل اساسی در تعمیق آموزه های قرآنی نقش مهمی را بر عهده داشت.
3- ایجاد ارزش های جدید و خلق هنجارهای اجتماعی که روح فرد گرایی را به جمع گرایی اسلامی تبدیل می نمود عامل مهم و تعیین کننده ای در تقویت بنیاد کنترل اجتماعی می توانست به شمار آید.
4- پیامبر اعظم(ص) ضمن توسل به قرآن و استفاده از توانمندی آن از ابزارهای اخلاقی مبتنی بر اعتماد سازی عمومی برای تقویت و تثبیت انگاره های فرهنگ اسلامی و درونی سازی ارزش های آن استفاده فراوان برد.
5- وجود تکالیف فردی و جمعی در فرهنگ اسلامی نقش مؤثری در درونی سازی ارزش های اسلامی داشت.

پی‌نوشت‌ها:
 

1- جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، (قم، مطبعه شریف رضی، 1413) ج1،ص39.
2- مکه شهری دین مدار بود که به دلیل وجود خانه کعبه و حضور متمرکز قبیلة قریش پایبند اصول فرهنگی کهنی بود؛ بنابراین طبیعی می نمود که تغییرات فرهنگی در این کانون بسیار آرام و کند و پرمقاومت صورت گیرد.
3- Culture Change.
4- Social Change.
5- Social Control.
6- Social Value.
7- بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، (تهران، سمت، 1385)،ص67-68.
8 - لوئیس کوزر، نظریه های بنیادی جامعه شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد (تهران، نشر نی، 1378) ص107.
9- امان الله قرائی مقدم، مبانی جامعه شناسی، (تهران، ابجد، 1374) ص200.
10- اگ برن و نیم کف، زمینه جامعه شناسی، اقتباس امیر حسین آریان پور (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349) ص188.
11- توبه/97.
12- روش او میانه، رفتار او هدایت و گفتارش معیار حق و باطل و فرمانش عدل و عدالت بود. نهج البلاغه، صبحی،ص139.
13- یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، تحقیق عبدالامیر مهنا (بیروت، منشورات الاعلمی للمطبوعات، 1993) ج1، ص353.
14- علامه طباطبایی نیز در تفسیر سوره اسراء آیه /2براین امر صحه نهاده است. المیزان، ج15، ص 229.
15- یعقوبی، پیشین، ص352-353.
16- النجار، السیرة النبویة، الشیخ زکریا عمیرات (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1997) ص165.
17- شوری/13 و 15.
18- انعام
19- اِنّ الحسنات یذهبّن السیئات هود/114، النساء/ 17.
20- النجار، پیشین، ص169؛ یعقوبی، پیشین، ص361.
21- همان، ص362-363.
22- نساء/101 و جمعه؛ یعقوبی، پیشین، ص361.
23- در حین غزوه ذات الرقاع پیامبر به همراه یارانش این نماز را بجای آورد. النجار، پیشین، ص280.
24- روزه در دومین سال هجرت بر مسلمانان واجب شد؛ همچنین بقره/183.
25- حج عمره انجام نشده پیامبر در سال ششم هجری و حجة الوداع در سال 10 هجری بود. بقره/196 و آل عمران/97 و حج/28؛ ابن هشام، السیرة النبویة، (بیروت، دارالکتب العربی، 1998) ج4، ص251و254و ابی الفداء، المختصر فی اخبار البشر، علق علیه محمود دیوب (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1977) ج1، ص203؛ طبری، تاریخ الطبری، عمره قضاء، (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1997) ج2، ص142و 204.
26- اگرچه نسبت به پرداخت زکات در عصر مکی نیز تأکید شده است، اما به طور کلی آیات مربوط به فریضه زکات و احکام آن نیز مربوط به عصر مدنی است. برای توضیح بیشتر ببینید: توبة/ 60؛ النجار، پیشین، ص282.
27- یعقوبی، پیشین، ص362.
28- توبه/13-16، حج/39.
29- نحل /67.
30- نحل /11،69.
31- ابن هشام، پیشین، ج2، ص67-68 و ابی الفداء، پیشین،ص179.
32- ابن هشام، پیشین، ص79.
33- همان، ص 86.
34- همان، ص90-91.
35- البدایة و النهایة، ج5، ص105.
36- الحلبی،السیرة الحلبیة، (دارالمعرفه، بی جا، بی تا) ج2، ص3 به بعد؛ ابی الفداء، پیشین، ج1، ص177.
37- همان، ص215.
38- ابن شبّه، تاریخ المدینة المنورة، (حققه فهیم محمد شلتوت (بیروت، دارالتراث، 1990) ج2، ص483.
39- همان، ص482.
40- انعام/ 56-57، مائده/50.
41- قرارداد با یهود. محمد بن احمد کنعان، السیرة النبویة و المعجزات خلاصة تاریخ ابن کثیر، (بیروت، مؤسسه المعارف، 1996) ص198.
42- همان، ص200-201؛ ابی الفداء، پیشین، ص187.
43- ببینید فهرست کتاب پیامبر(ص)، یعقوبی، پیشین، ص401.
44- ابن شبّه، پیشین، ج3، ص263.
45- انّا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً إلی اللّه بإذنه و سراجاً منیرا احزاب/45-46.
46- السابقون الاولون من المهاجرین و الانصارو الذین اتبعوهم باحسان رّضی الله عنهم توبه/ 100.
47- آشوری، تعریف مفهوم فرهنگ، (تهران، آگاه، 1379) ص27.
48- طبری، پیشین، نمونه های اوصاف پیامبر، ص221-222.
49- آل عمران/159.
50- نمونه هایی از رفتار خانوادگی پیامبر(ص) را منابع ثبت نموده اند.
51- ابن شهر آشوب، مناقب، (قم، مطبعه علمیه، بی تا) ج 1، ص 146.
52- قلم/ 4.
53- ابن هشام، پیشین، ج4، ص127-138؛ واقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز (بیروت، مؤسسه الاعلمی، للمطبوعات، 1989) ج3، ص949-952.
54- و رجوع شود به آراء و نظرات هربرت مید در مورد کنترل اجتماعی؛ کوزر، پیشین، ص108.
55- همان، ص108.
56- ابن هشام، پیشین، ج4،ص191.
57- لَمَسجِدُ اُسِسَ علی التقوی من اوّلِ یَوم ٍ. توبه/108.
58- کنعان، محمد بن احمد، پیشین، ص180-181.
59- بقره/187.
60- نساء/4.
61- الحلبی، پیشین، ج2، ص296و 299-300؛ یعقوبی، پیشین، ج1، ص361.
62- مائده/1.
63- بقره /188.
64- همان/275.
65- ابن هشام، پیشین، ج4، ص171.
66- آیتی، تاریخ پیامبر اسلام محمد(ص)، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1378) ص532.
67- این متخلفان در تاریخ به بکائون و المعذورن موسومند که نام آنها در سیره ابن هشام آمده است. ابن هشام، پیشین، ص157-158.
68- آیتی، پیشین، ص528.

منابع تحقیق:
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
ـ آشوری، تعریف مفهوم فرهنگ، (تهران، آگاه، 1379)
ـ آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام محمد(ص). با تجدید نظر و اضافات ابوالقاسم گرجی، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1378)
ـ ابن شبّه النمیری البصری،ابوزید عمر، تاریخ المدینة المنورة (أخبار المدینة النبویة)، حققه فهیم محمد شلتوت، (بیروت،دارالتراث،1990).
ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفر رشیدالدین محمدبن علی، المناقب، (قم،مطبعة علمیة، بی تا)، ج 1.
ـ ابن هشام، السیرة النبویة، علق علیها و خرج احادیثها عمر عبدالسلام تدمری، (بیروت، دارالکتاب العربی،1998)
ـ ابن کثیر، ابولفداء الحافظ، البدایة و النهایة و معه نهایة البدایة فی الفتن و الملاحم، ج5، تحقیق و توثیق صدقی جمیل العطار، (بیروت،دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع،1998)
ـ ابی الفداء، عمادالدین، تاریخ ابی الفداء المسمی المختصر فی اخبار البشر، علق علیه محمود دیوب، (بیروت، دار الکتب العلمیة، 1997)
ـ برن، اگ و نیم کف، زمینه جامعه شناسی،اقتباس امیرحسین آریان پور، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349)
ـ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، (قم، مطبعة شریف رضی،1413)
ـ الحلبی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیة فی سیرة الامین المأمون، (دارالمعرفة، بی جا، بی تا)
ـ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج15.
ـ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1997)
ـ قرائی مقدم، امان الله، مبانی جامعه شناسی، (تهران، ابجد،1374)
ـ کنعان، محمد بن احمد، السیرة النبویة و المعجزات، خلاصة تاریخ ابن کثیر، (بیروت، مؤسسة المعارف،1996).
ـ کوزر، لوئیس، نظریه های بنیادی جامعه شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، (تهران، نشر نی، 1378)
ـ کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، (تهران، سمت؛ 1385)
ـ النجّار، الشیخ عبدالوهاب، السیرة النبویة، خرجه آیاته و وضع حواشیه، الشیخ زکریا عمیرات، (بیروت، دارالکتب العلمیة،1997)
- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج 3، تحقیق مارسدن جونز، (بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1989)
ـ الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج 2، تحقیق عبدالامیر مهنا، (بیروت، منشورات الاعلمی للمطبوعات، 1993).
منبع مقاله:www.tarikheslam.com



ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:38 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50246 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب