یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

مدارا در سیرة النبی با پیروان ادیان الهی
 

نویسنده: محمود عراقی
رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی


 
روزگاری مردم سرزمین های مختلف در حقیرترین و خوارترین وضع و در قلمرو فرمانروای های دور از تمدن - فئودالیسم - به سر می بردند و بخش اعظم جمعیت ها یا برده بود یا رعیت و چاکر. ارباب - رعیتی یا کشتگری فلاکت بار، وضع عادی بود. میان بردگی غیر قابل انتقال و بردگی خانه زاد تفاوت چندانی وجود نداشت. هر دو طبقه بردگان، با خانواده ها و اموال و احشام خود به خداوندان خاک تعلق داشتند و این خداوندان می توانستند به میل و اراده خود با آنها رفتار کنند. این یعنی سیطره بینشی از وحشت و نگون بختی بر روان و روح بشر. اما بارون های صاحب قصر و اسقف های کاخ نشین و کشیش های صومعه دار پروایی از رنج و آلام توده ها به خود راه نمی دادند. اراده اقویا در هر کجا میزان و معیار حق و قانون بود و تعالیمی برای رهایی نژاد بشر از حکومت قانون جنگل توان مقاومت نداشت. غیر مسیحیان - یعنی یهودیان، مشرکان و یا کفار - در قلمرو مسیح، از زندگی نامنظمی برخوردار بودند. آنها از هیچ حقی برخوردار نبودند. همین قدر که تن به رنج بردن می دادند برایشان کافی بود. یهودیان نمی توانستند سر یک میز با مسیحیان بنشینند، بخورند و بیاشامند و نیز مجاز نبودند همچون ایشان لباس بپوشند. بنا به میل بارون یا اسقف یا جمعیتی خشمناک و دیوانه سر، کودکان آنها را از چنگشان می ربودند و اموالشان را غارت می کردند. و این اوضاع و احوال تا قرون متمادی به درازا کشید.
تا زمانی که «معتکف حرا» ندای آزادی را سر نداده، تا زمانی که مساوات عملی نوع بشر را اعلام نکرد و تا زمانی که هر نوع امتیاز طبقاتی را منسوخ نساخت و بردگان را آزاد نکرد، زنجیرهایی که ملل زمین را به اسارت کشیده بود از هم نگسیخت. او با همان پیامی آمد که پیشروان وی آورده بودند و «او» آن را به انجام رسانید.
جوهر شخصیت اسلام را می باید در منشوری یافت که پس از ورود پیامبر به مدینه توسط او به یهودیان عطا شد و نیز در پیام قابل توجهی که پس از استقرار کامل اسلام در شبه جزیره، و به مسیحیان نجران و سرزمین های مجاور فرستاده شد. سند اخیر، به بیشترین نحو، اصول راهنما را برای تمام حکام مسلمان در رابطه با چگونگی رفتار آنها با رعایای غیر مسلمانان مشخص کرده است. اگر ضرورت سیاسی را که اغلب از آن سخن گفته و به نام مذهب عمل کرده اند، کنار بگذاریم هیچ دینی بیش از اسلام نسبت به پیروان عقاید دیگر مدارا را نشان نداده است. به عنوان یک قانون در زمان پیامبر اسلام (ص)، مسیحیان و یهودیان هرگز در عمل به مذهب خود مورد تعرض قرار نگرفتند و یا آنها را مجبور به تغییر مذهب نکردند. اگر از آنها خواسته شد تا مالیات خاصی بپردازند این کار به جای انجام خدمت نظام بوده است و این امر چیزی جز این حق نیست که کسانی که از حمایت دولت برخوردار می باشند باید به طریقی در مسایل عمومی شرکت کنند.
در دفاع از این فرضیه کهن که غیر مسلمانان (اهل الذمه) در زمان حضرت محمد (ص)، روزگار را در ناتوانی می گذراندند نه تنها می توان به نظرات دقیق فقها و علمای اسلام بلکه به آیات معینی از قرآن اشاره کرد تا نشان داده شود که پیامبر (ص) علی رغم آنکه کفار، یهودیان و مسیحیان عوامل خیانت باری در راه توسعه اسلام بودند تا دین جدید را منحرف سازند، نظر نامطلوبی نداشت. هیچ پژوهشگر و عالمی نمی تواند پیامبر اکرم (ص) را به خاطر تلاش در پاسداری از جمهوری کوچکش در برابر خیانت دشمنان و بیگانگان شماتت کند. وقتی به رفتار عمومی او با افرادغیر مسلمان نظر کنیم در می یابیم که با سعه صدر و مدارا و دلسوزی همراه بوده است. (1)
این سخنان پیامبر به ملت های تابع خود حاکی از ضمانت و مدارای ایشان در برخورد با غیر مسلمانان است: «به مسیحیان نجران و سرزمین های مجاور، امان خدا ضمانت رسول او بر جان و مال و مذهب ایشان - چه آنها که حاضرند و چه آنها که غایب و نیز دیگران - هیچ دخالتی در انجام فرایض دینی یا مراسم دیگر ایشان نخواهد بود و نیز هیچ تغییر در حقوق و امتیازات آنها داده نخواهد شد. هیچ اسقفی از مقام خود، هیچ راهبی از صومعه خود، هیچ کشیشی از مقام خود عزل نخواهد شد و از هرچه تاکنون برخوردار بوده اند، کم یا زیاد، برخوردار خواهند بود. هیچ شمایل یا صلیبی نابود نخواهد شد. ستم نکنند و ستم نبینند. همچون ایام جاهلیت حق خونخواهی را اعمال نخواهند کرد؛ از ایشان ده یک گرفته نخواهد شد و نیز ملزم به تهیه تدارکات برای سپاه نخواهند بود».
پس از فتح حیره و به محض آنکه مردم بیعت کردند، خالد بن ولید اعلامیه ای صادر کرد که براساس آن جان و مال و آزادی مسیحیان را تضمین کرده بود و نیز اعلام کرد که: «مسیحیان را نباید از به صدا در آوردن ناقوس و خارج کردن صلیب در اعیاد مانع شد». امام ابویوسف می گوید: «و این بیانیه را خلیفه (ابوبکر) و اعضای شورای او تأیید و تصدیق کردند».
اتباع غیر مسلمان را منع از ساختن کلیساها یا معابد جدید در کار نبود. بهترین گواهی بر مدارای حکومت صدر اسلام و نبی اکرم (ص) از جانب خود مسیحیان ابراز شده است. یکی از اسقف های بزرگ مرو، اسقف دیگری را مخاطب قرار داده و گفت: «اعراب که خداوند سلطنت زمین را به آنها عنایت کرده به آیین مسیحی حمله نمی کنند بر عکس ما را در دینمان یاری می دهند، به خدا و به مقدسین ما حرمت می گذارند و به کلیساها و صومعه های ما هدیه می دهند».
هیچ مسلمانی در زمان پیامبر اسلام (ص)، به منظور اجتناب از کوچکترین تظاهری به زبردستی ، اجازه نداشت از یک اهل ذمه حتی به صورت معامله زمینی را به دست آورد و هیچ کس نمی توانست یک اهل ذمه را از مایملکش خلع ید کند و مسلمانان و اهل ذمه از دید قانون الهی اسلام مطلقاً برابر بودند.
اگر مباحثی جون حق توسعه، استقلال قوا، فمینیسم و نظایر آن در گذشته های دور و دوران حیات پیامبر اسلام موضوعیتی نداشتند اما مسایلی همانند آزادی بیان، حقوق اقلیت ها، مدارا و تساهل اعتقادی از موضوعات اساسی بود که همواره مورد توجه پیامبر (ص) بود. سیره حضرت رسول (ص) در باب آزادی و اختیار انسان ها و اقلیت های ادیان دیگر در پذیرش و پیروی از پیامبر اسلام یا اعراض از او نمونه برجسته تساهل پیام آور این دین الهی است. به دلایل مختلف توصیه های مؤکدی خداوند به پیامبر که تو وکیل، حفیظ، جبار، مصیطر مردم نیستی و حق اکراه و اجبار و تکلیف و تحمیل ایمان نداری در مکه نازل شد چرا که پیامبر چاره ای جز چنین مواضعی نداشته ولی در دوران مدینه که تشکیل جامعه ولایی و حکومتی دینی داده به گونه دیگری عمل نموده است که حاکی از شناخت ژرف نسبت به مقوله تساهل و تسامح در تکثر اجتماعی و ارایه راهبردی مناسب در رفتار با اقلیت ها و موضع ادیان مختلف است. خوشبختانه تأکیدات قرآن درباره حقوق مردم و حاکمیت آنها بر سرنوشت خویش و توصیه های خداوند به تساهل و تسامح و امهال و املا منحصر به دوران مکه نیست و آنچه پیامبر برای تشکیل «جامعه مدنی» در یثرب یا مدینه الرسول نام گذاردند، به فرمان الهی انجام داده و آیاتی که ناظر به عملکرد او در ارتباط با گروه های مختلف و متکثر اجتماعی آن روز نازل شده، به قدری است که نیاز امروز ما را برای تبیین اندیشه مدارا در مناسبات میان دولت اسلامی پیامبر با حقوق اقلیت های اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و... را برطرف می سازد.
بدیهی است که در هر نظامی حقوق هواداران به خوبی حراست می شود. مهم پای بندی به حقوق معارضان یا اقلیت مذهبی و مخالفان سیاسی است که ملاک احترام یک رهبر یا نظام اعتقادی و حکومتی به حقوق انسان هاست.
اگر اندیشه خود را از ورای چهارده قرن گذشته تاریخ به جامعه مدنی مدینه سیر دهیم و مناسبات مردمی را در آن محیط مشاهده کنیم مجبور هستیم طیف گسترده مردم را به دو گروه داخلی و خارجی تقسیم کنیم. منظور از گروه داخلی مسلمانان مقیم مدینه است که به پیامبر پیوستند که در میان آنان از مؤمن متقی و مخلص تا مسلمان زبانی محافظه کار و مخالف جنگ و جهاد و بالاخره منافقین چون عبدا... بن ابیه که به نام اسلام توطئه های خود را دنبال می کردند وجود داشتند. گروه خارجی را از یک طرف اهل کتاب، یعنی یهود و نصارا تشکیل می دهند و از طرف دیگر کفار مشرکین عرب.
در این تجربه تاریخی صدر اسلام برای مؤمنین بدیهی به نظر می رسد که باید با هر نافرمانی و عصیانی برخورد قاطعانه کرد و ریشه آنان را قطع کرد چرا که تجزیه تاریخ در گذشته خودمان و در شرق و غرب عالم، به خصوص در حاکمیت هزار ساله ارباب کلیسا بر اروپا به خوبی این واقعیت را آشکار می سازد. هزاران آزاده و اندیشمندی که به اتهام اتحاد و ارتداد و مخالفت با اندیشه های متحجر کلیسا سوزانده و محروم شدند حکم اعدام آنها به دست مقدسین کلیسا امضاء می شد. اما عکس العمل نبی اکرم (ص) در برابر انواع عملکرد برحسب آیاتی که نازل شده مبتنی بر مدارا، تساهل، مباهله و در نهایت دفاع از دین نوپای اسلام یا پند و نصیحت بود تا تبیین کننده روابط و مرزهای التزام و حقوق اقلیت ها و پیروان ادیان باشد.
از این رو، اگر بخواهیم ژرفای ارزش و مبادی عملکرد و سیره نبی اکرم (ص) را تشریح و تحلیل کنیم باید آن را در شرایط زمانی و مکانی آن سنجید، در روزگاری که شخصیت و آزادی و حقوق انسان ها هنوز معنا و مفهوم (بالنسبه پیشرفته) امروزی خود را نیافته بود.
اگر در روزگار ما با حرکات متداول میان منافقانه سیاسی با شدت عمل برخورد می شود پیامبر اسلام (ص) مبادرت به واکنش در برابر حرکات مشرکین و یهودیان و نصاری ها نمی کرد و آن را در غالب تغییرات نفسانی تعبیر می کرد و عدم تدبر در قرآن را از موجبات این انحراف معرفی می نمود. گویی راه حل مشکل در آشنا کردن آنها با قرآن سراغ می دهد. شدیدترین عمل توصیه شده در سیره نبوی مطلقاً به دلیل کفر و نفاق نیست و جنبه مبارزه با الحاد و بی دینی به شکل محاکم تفتیش عقاید قرون وسطی را ندارد بلکه منحصراً حالت اقدام دفاعی دارد و از عکس العمل های انتقام جویانه به کلی دور است.
به هر روی، می توان اظهار نمود با توجه به انواع پیمان نامه های پیامبر اکرم (ص) مسلمانان از دیر باز به دنبال تحقق حقوق اقلیت ها و حتی اقوام شکست خورده بوده اند. تاریخ، 185 مکتوب را از رسول گرامی اسلام به یادگار گذاشته است. این مکتوبات شامل پیمان نامه ها، دعوت از امراء و رؤسای قبایل به اسلام، فرمان های حکومتی، ارشادنامه ها، امان نامه ها و برخی مکتوبات دیگر پیرامون موضوعات مختلف است. اهمیت این نامه ها در برجسته بودن موضع گیریهای حقوقی و سیاسی پیامبر است و گرچه در برخی از متون آن، ارشادات اخلاقی و حتی تبیین جهان بینی نیز وجود دارد، حتی این موارد در پرتو اخلاق سیاسی - اجتماعی پیامبر مورد توجه قرار گرفته اند، همچون متفاوت بودن نامه هایی که پیامبر به پادشاهان مسیحی چون «مقوقس» و «هرقل» نوشته و در آن به آیه مشهور «قل یا ایها الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون» (سوره عمران، آیه 64) استناد می کنند با نامه به کسانی چون «خسرو پرویز» که پیامبر لحنی متفاوت در برخورد با این پادشاه بر می گزیند.
بی تردید می توان در هر شرایطی با دست یافتن به معرفت و الگوگیری از سیره نبوی راهبردی در رهایی انسان از گمراهی ها و کژاندیشی یافت تا با درک تساهل و مدارای پرعمق نبی اکرم راه کارهای متناسب در روابط و مناسبات میان ملت ها و پیروان عقاید و مسلک های مختلف ارایه کرد و با نهادینه کردن در جوامع بشری بتوان بنیادهای اساسی صلح جهانی را پی ریزی کرد.

روش خصمانه غرب نسبت به اسلام

در حالی که روش اسلام و نبی اکرم (ص) و همه ادیان الهی نسبت به انسانها و کشورهای روش صلح و رحمت و مدارا است و خشونت و ترور را بهر شکل محکوم می کند لیکن مشاهده می کنیم که غرب بخصوص آمریکا چگونه برای نیل به اهداف خود به خشونت و ترور و قتل عام روی آورده است که نمونه آن را این روزها در مورد آنچه که نسبت به مردم مظلوم فلسطین و مردم عراق و مردم لبنان و افغانستان صورت پیگرد مشاهده می کنیم.
این کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی که در حال حاضر بیستمین اجلاس آن را برگزار می نماید. نمونه بارز نظر اسلام است که خواستار تحقق وحدت و همکاری بین همه ملتها و کشورها می باشد و این همان حقیقتی است که مقام معظم رهبری مدظله العالی در پیام نوروزی اخیر خود فرمودند: دشمنان ملت اسلام در صدد آنند که دشمنی خود را از دو راه محقق سازند: یکی ایجاد تفرقه و اختلاف بین مذاهب امت اسلامی و دوم ایجاد مشکلات اقتصادی و تلاش برای توقف پیشرفت امت اسلامی و این چیزی است که در نقشه های کوتاه مدت و میان مدت دشمنان به طور محسوس وجود دارد و در همین راستا برای آن که همکاری بین ادیان الهی و مذاهب اسلامی و وحدت امت اسلامی تحقق بیشتر داشته باشد چند پیشنهاد عملی دارم:
1. تأسیس یک دبیرخانه دائمی و فعال که در طول سال با علماء و دانشمندان جهان اسلام ارتباط برقرار نماید تا بتوانیم وحدت امت اسلامی را بصورت همه جانبه بررسی و چالشها و آفتها را بشناسیم.
2. این دبیرخانه می تواند یک گزارش از نوزده کنفرانس که بمنظور تحقق وحدت اسلامی برگزار نموده و دستاوردهای خود به مهمانان ارائه دهد تا دشمنان نتوانند در کنار این کنفرانس جهت نیل به اهداف شوم خود بهره برداری نمایند و یا در توطئه امروز دشمنان اسلام تحت عنوان «تفرقه بین مذاهب اسلامی» توفیق یابند.
3. اعزام هیئت هایی مرکب از فقها و علماء به کشورهای اسلامی تا در ملاقات با علماء کشورهای دیگر بتوانند با وضعیت جهان اسلام بهتر آشنا شده و راهکارها را بیابند.
4. تأسیس یک شبکه تلویزیونی هوائی اسلامی تحت اشراف علماء امت اسلامی از مذاهب مختلف.
5. تلاش برای جذب سرمایه های اسلامی و استفاده آن در جهت کشورها و امت اسلامی.
6. تحریم نمودن [بی حرمتی] به مقدسات و ارکان اسلامی.
7. تحریم استفاده و تولید سلاح کشتار جمعی با تأکید بر محترم شمردن حق ملت های اسلامی [در دستیابی به] انرژی هسته ای جهت اهداف صلح جویانه و مسالمت آمیز.

پی نوشت ها :

1. بلاذری، فتوح البلدان، ص 65، کتاب الخراج، اثر امام ابویوسف، جلد 2، ص 299.

منابع:
- سایت حسین انصاریان، مباهله با اهل کتاب، معارفه اهل بیت (علیهم السلام).
- دکتر حسن بلخاری، پیامبر (ص) و حقوق انسان، آدرس سایت www.payambarezam.ir
- حقوق بشر در حکومت پیامبر (ص)، نشریه فتح، شماره 71 و 81.
- مسعود راعی، حقوق اقلیت ها در نظام علوی.
- سید مهدی شجاعی، مباهله، ماهنامه موعود جوان، شماره 16.
- سید صمصام الدین قوامی، ساختار حکومت پیامبر (ص)، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره های 22 و 23.
- دکتر ناصر باهنر، ارتباطات در جامعه اسلامی متکثر فرهنگی، سایت دانشگاه امام صادق (ع).
- عبدالمجید معادیخواه؛ تاریخ اسلام، تهران: نشر ذره، 1377.
- امیرعلی؛ روح اسلام، ترجمه ایرج رزاقی و محمد مهدی حیدرپور، مشهد: آستان قدس رضوی، 1366.
- سید حسن اسلامی؛ محمد (ص) (از اسلام چه می دانیم؟)، قم: نشر خرم، 1375.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:31 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

فرهنگ صلح و همزیستی
 

نویسنده: بسام الصباغ
نویسنده و پژوهشگر سوریه


 

پیش درآمد

اسلام، صلح و آرامش را یکی از اصول پایه ای خود در نظر گرفته و ریشه های صلح و آرامش را در دل مسلمانان ژرفا بخشیده و آن را بخشی از وجودشان ساخته است.
نام اسلام از "سلام" (صلح) گرفته شده و سلام در شمار نام های خداوند متعال است: «هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار...» (سوره حشر - 23) (اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانروای بسیار پاک بی عیب، ایمنی بخش، گواه راستین، پیروز کام شکن بزرگ منش...) و بهشت نیز "دارالسلام" نامیده شده است: «لهم دارالسلام عند ربهم و هو ولیهم بما کانوا یعملون» (سوره انعام - 127) (سرای آرامش [= بهشت] نزد پروردگارشان، از آن آنهاست و او برای کارهایی که می کردند، یار آنان است.)
حامل این رسالت یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز حامل پرچم صلح است؛ زیرا خیر و رهنمونی برای تمامی بشریت به ارمغان آورده است: چه در سخن از خود می فرماید: «بدرستی که من رحمت هدیه شده [به جهانیان] هستم.» (1)
درود مسلمانان به یکدیگر با واژه "سلام" (صلح) صورت می گیرد؛ زیرا همین درود، فرمان الهی از آغاز آفرینش مردم بوده و در حدیث آمده است: «وقتی خداوند آدم را آفرید، به وی گفت: برو بر آن گروه از فرشتگان سلام ده و گوش فرادار که چه پاسخت می دهند که درود او و خاندان تو چنین خواهد بود؛ او گفت: "السلام علیکم"؛ [فرشتگان] پاسخ گفتند: السلام علیک و رحمه الله و بر رحمت وی افزودند.» (2)
بنابراین درود مسلمانان در دنیا و آخرت، "السلام" است: «تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعد لهم اجراً کریماً» (سوره احزاب - 44) (درودشان روزی که به لقای او رسند، "سلام" است و برای آنان پاداشی ارزشمند، آماده کرده است.) بسیاری از مسلمانان نام "عبدالسلام" دارند.

جنگ های پیامبر (ص) برای دفاع از مقدسات بود

پژوهشگر زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) [درباره] سیزده سالی که آن حضرت در مکه مکرمه سپری فرمود، یقین حاصل می کند که وی شب و روز به فراخوانی قوم خود [به آیین اسلام] با حکمت و پند و اندرز نیکو پرداخت ولی قریش، فراخوان پیامبر محبت و صلح، فراخوان ایمان و اسلام را رد کردند و همه ی انواع آزار و شکنجه علیه پیامبر اسلام و یاران مستضعف وی روا داشتند تا مؤمنان را به پرستش بت ها بازگردانند و هنگامی که در بازگرداندن حتی یک مؤمن از دین خود ناکام ماندند، همه گونه پول و مقام و قدرت و برآوردن هر آرزویی را با پیامبر خدا در میان گذاشتند ولی در این قدم نیز ناکام ماندند. آن گاه بود که به اتفاق، تصمیم به طرد او و طرد همه ی همراهان مسلمان و مستضعف وی و تمامی حامیانشان از "بنی هاشم" و "بنی مطلب" گرفتند و آنها را در "شعب ابی طالب" به مدت نزدیک به سه سال، محاصره کردند و دسترسی به هرگونه خوردنی و آشامیدنی را برایشان منع کردند به طوری که ناگزیر از خوردن برگ درختان و بوته های هیزم گشتند و از تماس و صحبت کردن با دیگران منع شدند و پیامبر در همه ی این مدت، همراهانش را به شکیبایی دعوت می کرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران وی همه گونه آزار و شکنجه و تحریم و گرسنگی و رنج را تحمل کردند و همواره از خدای خود می خواستند که از میان آنان کسانی را به دنیا آورد که به خدا و رسولش، ایمان داشته باشند.
مسلمانان، زخمی و مجروح، شکنجه دیده و توهین شده، نزد پیامبر خدا (ص) می رسیدند و از پیامبر رحمت اجازه می خواستند که برای دفاع از خویش، اسلحه بردارند ولی آن حضرت ایشان را فرمان به صبر و تحمل عذاب و سختی می فرمود، داستان های خاندان "یاسر"، "حبیب" و "خباب"... در این میان، به گوشمان رسیده است... تا سرانجام برای قتل مستضعفانی چون "سمیه" همسر "عمار یاسر"... توطئه چیدند... «ای خاندان یاسر! شکیبایی کنید که بهشت در انتظار شماست.» (3) وقتی رسول خدا (ص) رنج ها و آزمون هایی را که یارانش با آن مواجهند، دید به آنان اجازه داد تا به حبشه مهاجرت نمایند؛ زیرا در آنجا پادشاه مسیحی و عادلی حکمروایی می کرد که کسی در سرزمینش مورد ستم قرار نمی گرفت.
مسلمانان طی دوران مکی [پیش از هجرت به مدینه] به جهاد مستمر خود ادامه دادند ولی این جهاد، نه با شمشیر که جهاد با نفس و هواهای نفسانی و شکیبایی در برابر دشواری ها و رنج و عذاب و آزار و اذیتی بود که در راه خدا، به جان می خریدند. خداوند متعال نیز می فرماید: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین» (سوره عنکبوت - 2) (و راه های خویش را به آنان که در راه ما بکوشند، می نماییم و بی گمان خداوند با نیکوکاران است.) جهادشان با شکیبایی در برابر آزارها بود. خداوند می گوید: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون» (آیا مردم پنداشته اند با دعوت [مردم به اسلام]، بیان و تبلیغ رسالت الهی با حکمت و منطق و اندرز نیکو و زبان خوش و با جهاد قرآنی بود که در خود قرآن جهاد بزرگ نامیده شده است: «فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا» (سوره فرقان - 52) (پس، از کافران فرمان نبر و به حکم آن - قرآن - با آنان به جهادی بزرگ برخیز.)
در مرحله مزبور یا "دوران مکی"، فراخوان به شیوه قرآنی یعنی با منطق و اندرز نیکو و شکیبایی و اجتناب از هرگونه خشونت و تندخویی است: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین» (سوره نحل - 125) (مردم را به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فراخوان و با آنان با روشی که بهتر باشد، چالش ورز! بی گمان پروردگارت به آن کسی که از راه وی بیراه شده، داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است.)
جهاد آنان با سخن خوش بود: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک...» (سوره آل عمران - 159) (پس با بخشایشی از سوی خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می بودی، از دورت می پراکندند...)؛ «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (سوره انبیاء - 107) (و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده ایم.)
اسلام در دوران مکی، با حکمت و پند نیکو و با شکیبایی و تحمل رنج و عذاب، گسترش پیدا کرد؛ زیرا اسلام، دین صلح و "سلام" است.
اگر نگاهی به زندگی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه بیاندازیم، می بینیم که این مرحله ای که دولت اسلامی در آن تأسیس یافت و قانون اساسی و آیین نامه برخورد مسلمانان با همدیگر و برخورد ایشان با اهل ذمّه تدوین گردید، پیامبر خدا درگیر هیچ جنگ و نبردی نگردید؛ نخستین آیه ی که به مسلمانان اجازه جنگ داد، زمانی نازل شد که آنها برای دفاع از خود و مقدساتشان ناگزیر به آن گشتند، خداوند متعال می فرماید: «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» (سوره حج - 39) (به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می شود، اجازه جهاد داده شد؛ زیرا ستم دیده اند و بی گمان خداوند بر یاری آنان توانست.)
پیامبر محبت و صلح طی دوران مدینه - به مدت ده سال - در برابر جبهه هایی که دشمنی و کینه خود را نسبت به اسلام و فراخوان به آن اعلام کردند - جبهه بت پرستان و یهودیان و دولت روم و بیزانس - به مقاومت پرداخت و آن حضرت (علیه الصلاه و السلام) ناگزیر به انجام حدود 27 غزوه (جنگ با دشمنان با حضور خویش) و پنجاه و اندی "سریه" یعنی جنگ از راه فرستادگان خود و بدون حضور شخصی، گردید و در هیچ کدام از آنها، خود آغازگر جنگ نبود و به دیگران تجاوز نکرده بود بلکه تمامی آنها در پاسخ اقدامی خصمانه یا احتمال اقدام خصمانه و تجاوزگرانه از سوی دشمنان بود.
جنگ بدر برای بازگرداندن بخشی از اموال مسلمانانی بود که آنها را در مکه به جای گذاشته بودند. قریش آن را تبدیل به جنگ تمام عیاری کردند. غزوه "بنی قینقاع" به علت خیانت یهودیان در مدینه صورت گرفت. غزوه "بنی النضیر" نیز در پی خیانت و فریبکاری یهودیان انجام شد. غزوه "بنی المصطلق" به این دلیل آغاز شد که آنها [دشمنان]، تصمیم گرفتند به مدینه شبیخون زنند؛ لذا پیامبر اکرم در اقدامی پیشگیرانه با آنها روبرو شد. در غزوه خندق یا احزاب نیز همه قبایل مشرک عرب گرد هم آمدند و با تحریک یهودیان و خیانت برخی از ایشان، [تصمیم] به اشغال "مدینه" گرفتند که طی آن نیز مشرکان با خندق یا گودال بزرگی مواجه شدند که مسلمانان گرداگرد مدینه کنده بودند و باعث شد مشرکان از همان راهی که آمده بودند، بازگردند و در پی پایان گرفتن غزوه "احزاب"، پیامبر اکرم (ص) و یارانش به سراغ "بنی قریظه" ای رفتند که پیمان و عهد خود را شکسته بودند. غزوه "حدیبیه" نیز به صلحی میان پیامبر و مشرکان، منتهی شد.
یهودیان خیبر نیز پیمان ها و عهدهای بسته شده با پیامبر را شکستند، لذا پیامبر به جنگشان شتافت. "غزوه موته" نیز در نزدیکی مرزهای شام و به علت کوشش رومیان در ترور رسول خدا و آمادگی آنها و مشرکان با تدارک بیش از دویست هزار جنگجو برای اشغال "مدینه"، صورت گرفت و مسلمانان برای دفع این آزار، به دفاع از خود پرداختند... آن گاه "فتح مکه" مطرح شد که در پی خیانت قریش و زیر پاگذاردن پیمان های بسته شده با پیامبر، صورت گرفت و مکه بدون ریخته شدن خونی، فتح گردید. تاریخ نیز گواه با شکوهترین صلح و محبت و بخششی از سوی پیامبر خدا (ص) در پی فتح مکه است آن گاه که به قریشیان فرمود: «فکر می کنید با شما چه می کنم؟» گفتند: برادر بزرگوار و پسر عموی بزرگواری برای ما هستی. فرمود: «بروید که همگی شما آزادید.» (4) سپس قبیله "هوازن" و "ثقیف" با هم دست به یکی شدند تا ورق را نسبت به پیامبر و یارانش برگردانند که پیامبر اکرم (ص) به مقابله با آنها شتافت و غزوه "حنین" مطرح شد. پس از آن رومیان در مرزهای شام با قبایل مشرک عرب در منطقه ای به نام "تبوک" متحد شدند و قصد حمله به مسلمانان را داشتند که پیامبر اکرم (ص) و یارانش در یکی از گرمترین روزهای سال، به مقابله با آنها پرداختند.
بدین ترتیب، اغلب جنگ های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر وی تحمیل می شد و او آغازگر جنگ نبود و همواره کوشش داشت که خونی ریخته نشود. او پیامبر رحمت بود ولی اگر جنگی بر وی تحمیل می شد، پیامبر حماسه می شد و با تمام توان، از دعوت خود دفاع می کرد و بنابر آنچه در تاریخ به گفته "گوستاولوبون" فرانسوی مشهور است: «تاریخ، فاتحی مهربانتر از اعراب به خود ندیده است.» (5)
با اندک تأملی در نبردهای پیامبر اکرم (ص) دیده می شود که شمار کشته های هر دو طرف، از هزار جنگجو فراتر نمی رود.
پیامبر خدا (ص) سعی داشت بیماری و نه بیمار را نشانه گیرد، محققان امت برآنند که جهاد تنها برای دفع از مقدسات، تشریع و وضع شده است و یک سری آیات قرآنی و احادیث صحیح نبوی، بهترین دلیل بر این مدعاست.
در خصوص مشرکان، کافی است به این آیه قرآن کریم توجه کنیم: «... فلان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل لکم علیهم سبیلا» (سوره نساء - 90) (... باری اگر اینان از شما کناره جویی کردند و با شما نبرد نکردند و از در سازش در آمدند، خداوند برای شما در تجاوز بر آنان، راهی ننهاده است.) که این گویای تحریم جنگیدن با آنهاست، ولی آیه بعد به وضع گروه دیگری می پردازد: «... فان لم یعتزلوکم و یلقوا الیکم السلم و یکفوا ایدیهم فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا» (سوره نساء - 91) (... پس اگر از شما کناره نجستند و به سازش با شما رو نیاوردند و دست از شما باز نداشتند، هر جا بر آنان دست یافتید، بکشید و آنانند که ما شما را بر آنها چیرگی آشکاری داده ایم.)
و درباره کسانی که با مسلمانان نقض پیمان می کنند، در سوره توبه آمده است:
«فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم واقعدوا لهم کل مرصد فان تابوا و اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه فخلوا سبیلهم ان الله غفور رحیم» (سوره توبه - 5) (و چون ماه های حرام به پایان رسید، مشرکان را هر جا یافتید بکشید و دستگیرشان کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی، در کمین آنان بنشینید، پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، آزادشان بگذارید که بی گمان خداوند آمرزنده ای بخشاینده است.)

اسلام، سلام (صلح) است

اسلام دین صلح است و هرگز به دنبال خونریزی نیست و توقف جنگ و نبرد را تحسین می کند: «ورد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا» (سوره احزاب - 25) (و خداوند، کافران را در اوج کینه شان، بی آنکه به دستاوردی رسیده باشند، بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است.) و هنگامی که "غزوه حدیبیه" به صلح با قریش انجامید، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» (سوره فتح - 1) (بی گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم.) و نیز به همین مناسبت در جای دیگری از همین سوره آمده است: «و هو الذی کف ایدیهم عنکم و ایدیکم عنهم ببطن مکه من بعد ان اظفرکم علیهم و کان الله بما تعملون بصیرا» (سوره فتح - 24) (و اوست که پس از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید، دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در دل مکه، کوتاه کرد و خداوند به آنچه می کنید بیناست.) و در حدیث آمده است: «هرگز آرزوی دیدار با دشمن نکنید و از خداوند عافیت و آرامش مسئلت نمایید و اگر دیدارش کردید، شکیبایی ورزید.» (6) و در حدیث دیگری آمده است: «بهترین نام ها نزد خدا "عبدالله" و "عبدالرحمن" و زشت ترین نام ها، "حرب" (جنگ) و "مرّه" است؛ زیرا اسلام دین صلح و آرامش و سلام است.» (7)

صلح و هم زیستی مسالمت آمیز در جامعه اسلامی

اسلام برای این امر، اصول و قواعدی را در نظر گرفته و مردم را به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم کرده است؛ برخورد مسلمان با مسلمان بر پایه مهربانی و محبت و برادری است و اینکه آنچه را برای خود می پسندی برای او بپسند و باید نسبت به همدیگر، دلسوز و مهربان و همدل باشند، اسلام به امت اسلامی فرمان داده که:
1- جملگی به ریسمان الهی چنگ زنند: «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» (سوره آل عمران - 103) (و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید.)
2- آنان را به وحدت فرمان داده و از تفرقه بر حذر داشته است.
3- از جمله هدف های عبادات را پیوند بنده را پروردگارش و از سوی دیگر پیوند میان بندگان قرار داده که اغلب این عبادات نیز برای تقویت مهربانی میان افراد مردم و نیکی و مهرورزی به تمامی آفریده ها از جمله جانوران و گیاهان و دریاها و خشکی ها و ... است.
و نیکی به پدر و مادر، صله ی رحم ونیکی به همسایگان و خوبی به ضعفا و یاری رساندن به نیازمندان و گروه گشودن از کار درماندگان و همکاری در نیکی و تقوا و امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و اندرز و سفارش به نیکی و سفارش به شکیبایی و سفارش به مهرورزی و بزرگداشت یتیمان و اصرار بر غذا دادن به مستمندان و مقاومت در برابر ستمگری و فساد و ایجاد تغییر در زشتی ها با دست، زبان یا قلب و هر کار خیری که یک مسلمان در حق آفریدگان خداوند انجام دهد از جمله یک لبخند، یک مصافحه، سخنی نیکو یا رفع آزار یا برطرف ساختن مانعی از سر راه، همه و همه عبادت خدا بشمار می روند.
مهربانی و مهرورزی مسلمانان، بخش عمده تربیت آنها و از جمله توصیه های قرآنی است که در آغاز هر سوره ای از قرآن تکرار شده: «بسم الله الرحمن الرحیم» (به نام خداوند بخشنده مهربان) و در بسیاری از سوره ها، آیاتی که از مهربانی و بخشندگی خداوند آمرزنده سخن می گویند، وارد شده است؛ همچنان که احادیث فراوانی در موضوع رحمت و مهربانی روایت شده و حاکی از آنند که رحمت کنندگان و بخشندگان را خداوند رحمت کند: «زمینیان را رحمت کنید تا کسی که در آسمان است، بر شما رحمت آورد.»
اسلام به برخورد نیکو و اخلاق نیز توجه کرده و پیامبرش این گونه ستایش شده است: «و انک لعلی خلق عظیم» (سوره قلم - 4) (و به راستی تو را خویی است سترگ) و مأموریت و وظیفه پیامبران و فرستادگان را کامل کردن اخلاق والا قرار داده است: «بعث لاتمم مکارم الاخلاق.» (8) و عبادات را نیز به حسن اخلاق مرتبط کرده است؛ مثلاً نماز: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» (سوره عنکبوت - 45) (...نماز از کار زشت و کار ناپسند باز می دارد.) و زکات: «صدقه تطهرهم و تزکیهم بها» (سوره توبه - 103) (... زکاتی بردار که با آن، آنها را پاک می داری و پاکیزه می گردانی...) و روزه «لعلکم تتقون» (سوره توبه - 183) (باشد که پرهیزکاری ورزید.) و حج: «فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج...» (سوره بقره - 197) (... در حج، آمیزش و نافرمانی و کشمکش روا نیست...)
و پیامبر اکرم (ص) هشدار داده که: «هر کس سخن یاوه و عمل به آن را ترک نگوید، خداوند نیاز بدان ندارد که خوردنی و آشامیدنی او را فراهم آورد.» (9) و [قرآن]، مؤمنان را این گونه توصیف کرده است: «قد افلح المؤمنون * الذین هم فی صلاتهم خاشعون * و الذین هم عن اللغو معرضون * و الذین هم للزکاه فاعلون * و الذین هم لفروجهم حافظون * الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین * فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون * و الذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون» (سوره مؤمنون: 8 - 1) (بی گمان مؤمنان رستگارند × همانان که در نماز خویش فروتنند × و آنان که از یاوه رویگردانند × و آنان که دهنده زکاتند × و آنان که پاکدامنند × جز با همسران خویش یا کنیزهاشان، که اینان نکوهیده نیستند × پس کسانی که بیش از این بخواهند، تجاوزکارند × و آنان که سپرده های نزد خویش و پیمان خود را پاس می دارند.)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به صله رحم، رعایت همسایگان و مهمان نوازی و اخلاق والا، سفارش کرده است: «هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد، باید که صله رحم کند (با خویشان خود آمد و شد نماید) و هر کس به خدا و روز جزا باور دارد نباید همسایه اش را بیازارد و هر کس به خدا و روز جزا باور دارد باید میهمانش را گرامی دارد و هر کس به خدا و روز جزا باور دارد کمتر سخن گوید یا خاموشی گزیند.» (10)
«مؤمن کسی است که مردم بر خون و اموال خود از وی در امان باشند.» (11)
«هر کس سیر بود و همسایه اش در کارش گرسنه بود و این را می دانست، به من ایمان نیاورده است.» (12)
و از زنی سخن به میان آمد که نماز و روزه و صدقه بسیار به جای می آورد ولی همسایه اش را اذیت می کرد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «او در آتش است» و از زن دیگری سخن به میان آمد که نماز و روزه و صدقه اندکی به جای می آورد ولی همسایه اش را نمی آزرد، پیامبر (ص) فرمود: «او در بهشت است.» (13)
بنابراین، پروراندن فضایل اخلاقی در جامعه، از پایه ها و متن دین و به منظور تحکیم و تقویت فرهنگ صلح و هم زیستی است.
در برابر، اثر ذایل اخلاقی همانند آزردن دیگران و خشونت با مستمندان و عدم مهرورزی نهی شده است.
«هر کس ذره ای تکبر در دلش باشد، وارد بهشت نمی گردد.» (14)
«همین شر آدمی را بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند.» (15)
و حدیث قدسی که می گوید: «من بی نیازترین بی نیازان از شرک هستم، هر کس کاری انجام دهد و دیگری را با من شریک گرداند، تمامی آن برای اوست. ای بندگان من! من ستم کاری را بر خود حرام کردم، بر شما نیز آن را حرام کردم، پس به یکدیگر ستم روا مدارید.» (16)
«فساد روابط افراد با یکدیگر، هلاک کننده است.» (17)
«شهادت دروغ همسنگ با شرک به خداوند عزوجل قرار داده شده است.» (18)
و «زنی وارد دوزخ شد، زیرا گربه ای را تا مرگ، زندانی کرده بود.» (19)
و «آیا می خواهید بزرگترین گناه کبیره را به شما معرفی کنم؟ شرک ورزیدن به خدا و عاق والدین، سپس فرمود: و البته سخن دروغ و شهادت دروغ نیز.» (20)
«هیچ راهزن (یا گسیخته با خویشانی) وارد بهشت نمی شود.» (21) [در اصل این حدیث «لا یدخل الجنه قاطع» آمده که واژه "قاطع" را به قطع کننده رحم در برابر صله رحم و نیز راهزن - هر دو - تفسیر کرده اند که البته تفسیر اول، ارجح است.]
«هیچ سعایت کننده ای (نمّام) وارد بهشت نمی شود.» (22)
«هیچ زناکاری به هنگام زنا، مؤمن نیست، هیچ شارب خمری به هنگام شرب خمر، مؤمن نیست و هیچ دزدی به هنگام دزدی کردن، مؤمن نیست.» (23)
اسلام، نظریه "هدف، وسیله را توجیح می کند" را نمی پذیرد و هرگز اجازه نمی دهد از ابزارهای پست و غیر اخلاقی برای نیل به هدف های والا، بهره گیری شود و بر آنست که برای رسیدن به هدف های پاک، حتماً باید از ابزارهای پاک و شرافتمندانه بهره گرفت و هرگز اجازه نمی دهد از راه باطل، به حقی رسیده شود از جمله اینکه مثلاً با اموال رشوه و ربا و احتکار، مساجدی ساخته شود: «خداوند پاک است و جز پاک، دوست ندارد.» (24)
امت اسلامی امت واحد و یگانه ای است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (سوره انبیاء - 92) (به راستی این امت شماست، امتی یگانه و من پروردگار شمایم، بنابراین مرا بپرستید.) این تنوع و اختلاف ها در امت، خود غنا و پرباری آن را نشان می دهد و نباید تبدیل به درگیری و تناقض شود. دعوتگران بزرگ، بیشتر بر فقه ائتلاف و نه اختلاف، انگشت می گذارند؛ بگذار دیدگاه های ما متفاوت باشد مهم آنست که دل هایمان به هم نزدیک باشد و تمامی امت اسلامی چون صفی واحد و متحد، در برابر مسایل و چالش های بزرگ معاصر خود بایستد و در کنار هم باشد و مترصد دشمنانی باشد که به دنبال تفرقه افکنی و توطئه چینی علیه ما هستند و بویژه در این مرحله دشواری که جسد امت اسلامی را پاره پاره کرده و سرزمین های آن را به استعمار کشیده و ثروت هایش را به غارت برده اند.
هرگز در تاریخ این همه توطئه چینی علیه اسلام و مسلمانان، صورت نگرفته بود؛ آنها می خواهند ریشه های این امت را بکنند. می خواهند فرهنگ آن را، هویت آن را، عقل و مغز آن را از بین ببرند. بوش [رئیس جمهور آمریکا] بر آنست که اسلام، تروریسم است و باید آن را از میان برد. آنها مساجد و گلدسته های ما را تروریسم می دانند، حج و رفتن به مکه و مدینه ی ما را تروریسم می دانند، آموزش های دینی را تروریسم می دانند، مقاومت و دفاع از خود و ناموس و وطن و مال خود را تروریسم قلمداد می کنند، آنها می خواهند قرآن جدید و دین جدیدی بیاورند تا بگویند که امت اسلامی، رسالتی ندارد و باید که تسلیم توطئه های آنها و خواسته هایشان گردد.
بنابراین وحدت اسلامی، همیشه مطلوب است و همواره در اولویت قرار دارد و باید که براساس همکاری در خصوص مشترکات خود و گفت و گو در موارد اختلافی، در جهت این وحدت بکوشیم. باید میان مسلمانان، گفت و گوی سازنده و هدفمندی وجود داشته باشد که همکاری و همیاری در نیکی و تقوا و در هر آنچه خیر و صلاح امت است را در پرتو برادری و دوستی و زیر پرچم منطق و دانش و به دور از جنجال ها و سر و صداهای آنچنانی، تحقق بخشد.
باید تأکید کرد که از جمله مهمترین اصول هم زیستی مسالمت آمیز میان مسلمانان، انگشت گذاردن بر برادری مسلمانان با یکدیگر و تکیه کردن بر خوش گمانی مسلمانان نسبت به همدیگر و عدم تکفیر و تفسیق و گناهکار شماری یکدیگر است؛ همچنان که در حدیث نیز آمده است: «هر کس مردی را کافر خطاب کند یا او را دشمن خدا بداند و چنین نباشد، این حکم بر خودش جاری می شود.» (25)
«و اگر کسی به برادرش بگوید: ای کافر! گرفتار یکی از این دو می گردد، اگر واقعاً چنان بود که هیچ، ولی اگر چنان نبود، به خودش باز می گردد.» (26)
بنابراین فاسق خواندن، گناهکار خواندن و تکفیر کردن، گناهانی دینی است که با دین و دانش و هم زیستی اجتماعی، مباینت دارند و باعث پراکندن امت و ضربه زدن به وحدت امت اسلامی می شود: «پس از من، به صورت کافرانی در نیایید که گردن یکدیگر را می زنند.» (27)
«مسلمان برادر مسلمان است و او را ستم نمی کند و تسلیمش نمی نماید.» (28)، و «مسلمانان مسئول کوچکترین و خردترین خود هستند و دورترین فرد خود را پناه می دهند و در برابر دیگران، متحد و یکپارچه هستند.» (29)، و اصلاح میان مسلمانان و از میان برداشتن عوامل تفرقه میان طوایف و دسته های آنان، از بالاترین درجات عبادی است: «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم» (سوره حجرات - 10) (جز این نیست که مؤمنان برادرند پس میان دو برادرتان را آشتی دهید.) و در حدیث آمده است: «آیا می خواهید از کاری برتر از نماز و روزه و صدقه، باخبرتان کنم؟ گفتند: آری. فرمود: اصلاح و آشتی دادن دو نفر، چرا که قهر و فساد رابطه میان مسلمانان، هلاک کننده است.» (30)
و برای اصلاح و آشتی میان برادران بوده که اسلام به ما فرمان داده که بردبار و مهربان و بخشنده باشیم؛ چرا که این ویژگی ها، امنیت و آرامش به دنبال می آورد و میان مسلمانان اعتماد ایجاد می کند: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین» (سوره آل عمران - 134) (همان کسان که در آسایش و رنج می بخشند و فروخورندگان خشم و درگذرندگان از مردم اند و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.) و آیه: «... فاصفح الصفح الجمیل» (سوره حجر - 85) (پس از آنان با گذشتی نیکو در گذر.)
امت ما شایستگی آن را دارد که به گفته خدای خود بازگردد که فرمود: «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» (سوره آل عمران - 103) (و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید.)، «و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم» (سوره آل عمران - 105) (و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آنکه گواه ها برای آنان آمد، اختلاف کردند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود.)
و نیز: «... و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین» (سوره انفال - 46) (... و در هم نیفتید که سست شوید (بترسید) و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است.)

صلح و هم زیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان

پیامبر اکرم (ص) پس از ورود به مدینه، هم زیستی مسلمانان با یکدیگر و با غیر مسلمانان را سامان بخشید و بر شالوده های این صلح و هم زیستی از جمله موارد زیر، انگشت گذارد:
1- بردباری، بخشش و مدارا: اسلام بر این صفات به دلیل تأثیر فراوانی که بر زندگی جامعه اسلامی و افراد آن و نقشی که بر تثبیت امنیت و آرامش دارد، انگشت گذارده است؛ خداوند متعال می فرماید: «تلک امه قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا یعملون» (سوره بقره - 134) (آن امتی بود که از میان برخاست؛ آنان راست آنچه کرده اند و شما راست آنچه کرده اید و بر آنچه آنان می کرده اند، از شما پرسشی نخواهد شد)؛ «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین» (سوره اعراف - 199) (گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!)؛ «فاصفح الصفح الجمیل» (سوره حجر - 85) (پس، از آنان با گذشتی نیکو درگذر.)؛ «... و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین» (سوره آل عمران - 134) (و فرو خورندگان خشم و درگذرندگان از مردم اند و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.) و در حدیث آمده است: «در تو دو خصلتی باشد که خداوند آنها را دوست می دارد: بردباری و شکیبایی.» (31) و نیز در حدیث داریم: «خداوند مهربان است و مهربانی را دوست دارد و برای مهربانی و مدارا [پاداشی] می دهد که بر هیچ خشونتی نمی دهد و در ازای چیزی جز آن، نمی دهد.» (32) و در حدیث آمده است: «مهربانی و محبت در هر چیز آن را والایی می بخشد و برگرفتن آن در هر چیز، آن را خوار می سازد.» (33)
2- تحکیم روابط انسانی و سمت گیری ایده آل: اسلام، عدالت را واجب و ستم و ستمکاری را حرام دانسته و مودت و رحمت و همکاری و ایثار و فداکاری و عدم خودخواهی را در شمار آموزه های والا و ارزش های گرانقدر خود در نظر گرفته و انسان ها را با یکدیگر برادر می داند و می خواند و از همه اینها گذشته به اندیشه و خرد انسانی احترام می گذارد و برای اندیشه ی بشر، ارزش قایل است و عقل و اندیشه را دو وسیله از وسایل تفاهم و پذیرش یکدیگر تلقی می کند و هیچ کس را به پذیرش عقیده معینی، مجبور نمی کند و هیچ نظریه و دیدگاه مربوط به جهان هستی، طبیعت یا انسان را بر کسی تحمیل نمی کند و در مسایل دینی نیز بر آنست که "لا اکراه فی الدین" (در دین اجباری نیست) و تنها ابزار آن، به کارگیری عقل و اندیشه و تأمل در آفریده های خداوند متعال است؛ خداوند می گوید: «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی...» (سوره بقره - 256) (در کار دین هیچ اکراه نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است...)؛ «ولو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا فأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین» (سوره یونس - 99) (و اگر پروردگارت خواست، تمام آن کسان که روی زمین اند، همگان ایمان می آورند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که مؤمن باشند؟)، اسلام تنها به این اصول و شالوده ها، بسنده نمی کند بلکه روابط میان افراد و گروه ها و کشورها را، رابطه صلح و امان و آرامشی قرار می دهد که طی آن روابط مسلمانان با یکدیگر از یک سو و مسلمانان با غیر مسلمانان از سوی دیگر، هیچ تفاوتی به این لحاظ، نمی کند؛ خداوند متعال می گوید: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بین اخویکم...» (سوره حجرات - 10) (جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان دو برادرتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید، باشد که بر شما بخشایش آورند.)؛ «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض...» (سوره توبه - 71) (و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می دهند...)، و در حدیث آمده است: «مسلمان برادر مسلمان است» (34)؛ «مؤمن، الفت پذیر و انس گیر است و در کسی که الفت پذیر نیست و انس نمی گیرد، خیری نیست» (35)؛ کوشش اسلام بر آنست که روابط مسلمانان با یکدیگر هرچه قوی تر و همبسته تر باشد و چنان موجودیتی داشته باشند که تفرقه آنها دشوار و از هم گسیختگی شان، غیر ممکن باشد. در حدیث آمده است: «دست (یاری) خدا با جماعت است و هر کس جدا شد، راه آتش پیش گرفته است.» (36) اسلام این گونه برای تحقق روابطی که منجر به ایجاد جامعه به هم پیوسته و نیرومندی که توان رویارویی با حوادث و مقابله با تجاوز تجاوزگران می شود، عمل می کند. (37)
3- احترام به غیر مسلمانان و تضمین آزادی های دینی ایشان: رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان، رابطه ای بر پایه همیاری و آشنایی و عدالت است؛ خداوند متعال در خصوص بازشناسی منجر به همکاری می گوید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم ان الله علیم خبیر» (سوره حجرات - 13) (ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه ها و قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید؛ بی گمان گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست. براستی خداوند، دانایی آگاه است.)؛ «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین» (سوره ممتحنه - 8) (خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین، جنگ نکرده اند و شما را از خانه هایتان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد؛ بی گمان خداوند دادگران را دوست می دارد). از مقتضیات چنین رابطه ای، ایجاد منافع مشترک و دو جانبه و تقویت و تحکیم پیوندهای انسانی است؛ اسلام همچنین برابری مسلمانان و پیروان ادیان دیگر را مقرر کرده و آنها نیز از همان وظایف و حقوقی که مسلمانان دارند، برخوردارند و آزادی های دینی غیر مسلمانان را با توجه به نکات زیر، تضمین کرده است:
- عدم اجبار کسی برای ترک دین خود.
- انجام شعائر دینی و از آن مهمتر به همسر (زن) یهودی یا مسیحی مرد مسلمان اجازه داده که به کنیسه یا کلیسا برود و شوهرش حق ندارد او را از این کار بازدارد.
- اسلام به آنها اجازه داده که هر چه را که دینشان روا می دارد، بخورند و بیاشامند.
آنها در مسایلی چون ازدواج، طلاق، نفقه و مسایل دیگر، بی هیچ قید و بندی از آزادی کامل برخوردارند.
- اسلام کرامت و شأن آنان را تضمین کرده و از حقوقشان حمایت کرده و به آنها آزادی بحث و گفت و گو و مناقشه در مسایل مختلف را داده است. خداوند متعال می فرماید: «و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون» (سوره عنکبوت - 46) (و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه، چالش مکنید؛ مگر با ستمکاران از ایشان و بگویید ما به آنچه بر ما و بر شما فرو فرستاده اند، ایمان آورده ایم و خدای ما و خدای شما، یکی است و ما فرمان پذیر اوییم.)
- اسلام، مسلمانان و غیر مسلمانان را در مجازات، برابر یکدیگر دانسته است.
- اسلام، خوراک آنها و خوردن از [گوشت] کشتار آنان و ازدواج با زنانشان را روا داشته است. خداوند متعال می فرماید: «الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم و المحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم...» (سوره مائده - 5) (امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال است و غذای اهل کتاب برای شما حلال است و غذای شما برای آنان حلال است و نیز ازدواج با زنان پاکدامن از زنان مؤمن (مسلمان) و زنان پاکدامن از آنان که پیش از شما به آنان کتاب آسمانی داده اند...)
- اسلام دید و بازدید با آنها و عیادت بیماران آنها و تقدیم هدیه به آنان و خرید و فروش از ایشان و به ایشان را، روا داشته است. (38)
4- احترام اسلام به حقوق فرد و کرامت وی: اسلام [رعایت] تمامی حقوق انسان را تضمین کرده و حمایت و صیانت آنها را اعم از اینکه حقوق دینی، مدنی یا سیاسی باشند، واجب دانسته است. از جمله این حقوق می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- حق زندگی (حیات): هر کس حق دارد از جانش حمایت شود و هرگز نباید به جان کسی تعدّی کرد مگر آنکه مرتکب قتل یا فساد بر روی زمین شده و مستحق قتل گشته باشد؛ خداوند متعال می فرماید: «من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً و لقد جاءتهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون» (سوره مائده - 32) (به همین روی، بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس تنی را - جز به قصاص یا به کیفر تبه کاری در روی زمین - بکشد، چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زنده داشته است و بی گمان است و هر که آن را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زنده داشته است و بی گمان پیامبران ما برای آنان برهان های آشکار آوردند، آن گاه بسیاری از ایشان از آن پس، در زمین گزافکارند.) و در حدیث آمده است: «خون (جان) فرد مسلمان جز به این سه دلیل، حلال نیست: قصاص نفس، زنا با زن شوهردار و مرتدی که از دین برگشته و از راه جماعت جدا گشته است.» (39)
- حق صیانت از اموال: همچنان که جان حرمت دارد، اموال و دارایی افراد نیز حرمت دارند و به هیچ یک از وسایل غیر مشروع، نمی توان آنها را گرفت. خداوند متعال می گوید: «یا ایها الذین آمنوا لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل...» (سوره نساء - 29) (ای مؤمنان! دارایی های یکدیگر را میان خود، نادرست نخورید مگر داد و ستدی با رضای خودتان باشد.) و در حدیث آمده است: «هرکس به حق کسی با دست خود تجاوز کرد، خداوند آتش دوزخ را برای وی واجب و بهشت را بر او حرام می گرداند»، مردی پرسید: حتی اگر چیز اندکی گرفته باشد ای رسول خدا؟ فرمود: «حتی اگر شاخه ای از بوته خار باشد.» (40)
- حق ناموس: به ناموس هیچ کسی ولو با سخنی زشت نباید تعرض کرد.
- حق آزادی: اسلام آزادی عبادت، آزادی اندیشه و گزینش حرفه و کاری که هر کس برای کسب روزی خود انتخاب می کند را تضمین کرده است.
- حق سرپناه: هر کس حق دارد در هر کجا می خواهد سکونت کند و به هر کجا می خواهد بی هیچ مانع و محدودیتی در روی زمین، آمد و شد نماید و تبعید و اخراج یا زندانی کردن هیچ کس روا نیست مگر آنکه به دیگران تجاوز کرده و در امنیت مردم اختلال نموده یا بی گناهی را به قتل رسانده باشد. خداوند متعال می فرماید: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصبلوا و تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخره عذاب عظیم * الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم» (سوره مائده: 34 - 33) (کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ بر می خیزند و در زمین به تبه کاری می کوشند، جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست ها و پاهایشان، ناهمتا، بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این کیفرها، برای آنان، خواری در این جهان است و در جهان واپسین، عذابی سترگ خواهند داشت × جز آن کسان که پیش از آنکه بر آنان دست یابید، توبه کرده باشند، پس بدانید که خداوند آمرزنده ای بخشاینده است.)
- حق رأی و اظهار نظر: این از حقوق انسان است که نظر خود را بگوید و دلیلش را مطرح سازد و حق را آشکارا بیان نماید؛ اسلام مصادره رأی و منع اظهار نظر و مبارزه با اندیشه و فکر آزاد را نمی پذیرد مگر آنکه این اندیشه، برای جامعه زیانمند باشد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با یارانش بر بیان آشکار حق - حتی اگر تلخ بود - و اینکه از هیچ سرزنش کننده ای در راه خدا نهراسند، بیعت می گرفت. (41)
5- اسلام همچنین حق آموزش، حق گرسنه در اطعام، حق برهنه در پوشاک و حق بیمار در درمان و حق ترسیده در امان و امنیت داشتن را برای همگان و بی هیچ تبعیضی در رنگ پوست یا دین، مقرر داشته و همگان را در این حقوق برابر می داند. اسلام پیش از همه قوانین و اعلامیه هایی که از حقوق بشر سخن به میان آورده اند، این کار را کرده و این آموزه ها را در شمار عبادات اسلام دانسته و خدشه وارد آوردن به این حقوق را حرام و آن گاه بزرگی دانسته است.
6- فراخوانی به برقراری عدالت؛ خداوند متعال می گوید: «... و اقسطوا ان الله یحب المقسطین» (سوره حجرات - 9) (... و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می دارد)؛ «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی...» (سوره نحل - 90) (براستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای حق خویشاوند، فرمان می دهد.)؛ اسلام بر اساس عدالت و انصاف پی ریزی شده و هرگز و تحت هیچ شرایطی، ستم و تجاوزگری را نمی پذیرد و در همان حال به هیچ کس اعم از حاکم یا محکوم - فرمانروا یا فرمانبر - اجازه اعمال خشونت و ستمگری را نمی دهد.

حرمت تجاوز به غیر نظامیان و کشتار آنان و تکفیر مسلمانان به منظور قتل ایشان

یک: قتل در شریعت اسلام، ستاندن جان آدمی با عمل فرد دیگری است و بر دو نوع است: نوع اول حرام است و شامل آن دسته قتل هایی است که به ناحق و تجاوزگرانه انجام می شود و نوع دیگر، قتل حق و رواست و شامل قتل قاتل و قتل فردی که با زن شوهرداری زنا کرده، می شود. آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، قتل عمدی است که در بردارنده ی قصد و نیت قتل از سوی جنایتکار (قاتل) است و در شمار بزرگترین گناهان و شدیدترین جرایم است؛ در قرآن و سنت نبوی نیز در تحریم آن و تعیین مجازاتش آیه و حدیث وارد شده است. خداوند متعال می فرماید: «و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق...» (سوره اسراء - 33) (و آن کس را که خداوند کشتن وی را حرام کرده است، جز به سزاواری مکشید...).
دوم- مجازات قتل در قرآن کریم: خداوند متعال می فرماید: «و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس...» (سوره مائده - 45) (و بر آنان در آن (تورات) مقرر داشتیم که جان در برابر جان...)، بنابراین قتل یک مسلمان شرعی و قانونی حرام است و طبق نص صریح قرآن و حدیث شریف، قتل یک مسلمان جایز نیست، مجازات قاتل نیز قصاص است و این قصاص نیز از سوی قاضی و حاکم مسلمان، به مورد اجرا گذارده می شود. (42) و این حکم بر مسلمانان در هر کجا که باشند اعم از اینکه مقیم کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی باشند، جاری می شود.
سوم: این امر بر "اهل ذمّه" در سرزمین های اسلامی و نیز بر هم پیمانانی که با مسلمانان پیمان و عهدی بسته اند و این پیمان ها بر کشورهایی که میان آنها و کشورهای اسلامی توافق نامه ها و روابط دیپلماسی وجود دارد و در جنگ مستقیمی با مسلمانان نباشد هم صدق می کند. در حدیث آمده است: «هر کس هم پیمانی را بکشد، هرگز بوی بهشت را نخواهد شنید و بوی بهشت به فاصله چهل سالگی او قرار دارد.» (43)
از اینجا حرمت تجاوز و تعدی به شهروندان غیر نظامی عادی اعم از اینکه در سرزمین های اسلامی یا در کشورهای غیر اسلامی اقامت داشته باشند و صرف نظر از اینکه مسلمان یا غیر مسلمان باشند، برای ما روشن می شود.
ولی اگر مسلمانان در حالت جنگ بسر می برند، عدالت، رحمت، انسان دوستی و عطوفت اسلامی ایجاب می کند که هیچ یک از افراد غیر نظامی دشمن در هر کجا که باشند، در معرض آسیب و آزار قرار نگیرند؛ زیرا جنگ در حیطه ی جنگجویان و کسانی قرار دارد که با یاری رساندن به آنها وارد بازی شده اند؛ توصیه ها و آموزش های والای پیامبر اکرم (ص) به رزمندگان اسلام، چراغ راهنمای ما در این راه است. در حدیث نیز آمده است: «به نام خدا و در راه خدا با کسانی که به خدا کفر ورزیده اند، جنگ کنید، بجنگید ولی زیاده روی نکنید، خیانت نکنید، قطعه قطعه نکنید و کودکان را نکشید.» (44) و آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه زنی را دید که کشته شده است، فرمود: «این زن، نمی جنگید [و نباید کشته می شد]، آن گاه توصیه های اسلامی خود در این باره را صادر فرمود و گفت: «فرزندان جنگجویان و زنان و کسانی را که ندانسته بر سر راه جبهه ها قرار گرفته اند، نکشید.» (45)
بدین ترتیب، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از کشتن زنان، کودکان، بیماران، سالمندان، راهبان و بندگان و بردگان و مزدوران، نهی فرمود.
چهارم: تکفیر مسلمانان برای توجیه ریختن خون آنها نیز جایز نیست. خداوند متعال می گوید: «... فان تابوا و اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه فخلوا سبیلهم ان الله غفور رحیم...» (سوره توبه - 5) (... پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات دادند، آزادشان بگذارید که بی گمان خداوند، آمرزنده ای بخشاینده است.) و در حدیثی که از "ابو معبد المقداد بن الاسود" نقل شده، آمده است: به رسول خدا (ص) عرض کردم: هرگاه کسی از کفار را بیابم و با او درگیر شوم و با شمشیر بر یکی از دستانم بزند و آن را قطع کن و سپس به درختی پناه آورد و بگوید: تسلیم خدا شده ام [اسلام آورده ام]، می توانم او را بکشم ای رسول خدا؟ حضرت (ص) فرمود: نه، او را نکش. عرض کردم: ای رسول خدا، او یکی از دستان مرا قطع کرد و سپس آن سخن را گفت؛ فرمود: او را نکش؛ زیرا اگر او را بکشی وضعی مانند وضع تو دارد پیش از آنکه او را بکشی و تو نیز وضع او را داری پیش از آنکه آن سخنش را بر زبان آورد.» (46) معنای اینکه وضع تو را دارد یعنی اینکه ریختن خون او به حکم اسلام آوردنش، جایز نیست و معنای اینکه وضع او را داری یعنی اینکه بنابر قصاص، خون تو بر ورثه اش، جایز است نه اینکه در کفر، در وضع وی قرار داری.
لازم است یادآور شویم که قرآن کریم هرگز از خشونت و تندی سخن به میان نیاورده مگر در دو مورد:
1- در متن جبهه های جنگ و رویارویی با دشمنان که خشونت و قاطعیت و سختی، لازمه ی موفقیت های نظامی در برخورد با دشمنان است. خداوند متعال می گوید: «یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظه و اعلموا ان الله مع التقین» (سوره توبه - 123) (ای مؤمنان با کافرانی که نزدیک شمایند، جنگ کنید و باید در شما صلابت بیابند و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است.)
2- در اجرای حدود شرعی نسبت به کسانی که استحقاق آن را دارند؛ زیرا در اقامه حدود الهی بر روی زمین، جایی برای عطوفت و رحمت نیست چون خداوند متعال می گوید: «... و لا تاخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الآخر...» (سوره نور - 2) (... و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، نباید در دین خداوند، بخشایشی بر آن دو، به شما دست دهد.)
علمای سنی و شیعه اسلام، وظیفه دارند فرهنگ صلح و هم زیستی را گسترش بخشند.

و در پایان

یکم: باید در صفی واحد و متحد، در برابر هر شبهه و حادثه ای که میان مذاهب فقهی سنی، شیعه، اباضی و... تفرقه ایجاد می کند، بایستیم و هر فتنه ای را که وحدت مسلمانان را هدف می گیرد، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و مسلمانان تلقی کنیم؛ به گفته امام خمینی (قدس سره)، اهل سنت و شیعیان دو بال بزرگ جهان اسلام بشمار می روند و از هیچ کدام به تنهایی، کاری بر نمی آید و هر دو به اتفاق باید در کنار هم باشند و دشمنان امت و شیطان بزرگ یعنی آمریکا و اسراییل در پی ایجاد فتنه و تفرقه و اختلاف میان اهل سنت و شیعیان به منظور نابود ساختن اسلام و مسلمانان هستند.
دوم: تأکید بر حرمت خون و ناموس و مال مسلمانان و محکوم سازی جنایات ارتکابی علیه پیروان طوایف معین اسلامی و نشان گیری و هویت های مذهبی.
سوم: آنچه که در عراق به عنوان جنگ مذهبی میان اهل سنت و شیعه جریان دارد، زاییده اشغال عراق و استعمار آن از سوی دشمنانی است که همواره در پی توطئه چینی علیه مسلمانان هستند.
چهارم: هر کس فتنه انگیزی های فرقه ای را تشویق یا ایجاد کند، دشمن مذهب و دین خویش است و دانسته یا ندانسته، آب به آسیاب دشمنان می ریزد.
پنجم: باید بر "فقه ائتلاف" و هماهنگی، "فقه مصلحت ها" و "فقه تقریب و وحدت"، انگشت گذارد و به کوشش های انجام شده در گذشته برای تقریب میان اهل سنت و تشیع، ادامه دارد و آن را گسترش بیشتری بخشید و موانع موجود بر سر راه آن را از میان برداشت.
ششم: باید اصل "گردهم آمدن بر سر آنچه وجه مشترک ماست و معذور دانستن یکدیگر در موارد اختلافی "را اعلام کنیم و هرگونه اسائه" ادب به اسلام و به پیامبر اسلام و اهل بیت رسول خدا (ص) و صحابه آن حضرت و [همسران آن حضرت (ص)] را متوقف سازیم و فرهنگ احترام به مقدسات هر طرف و همکاری و احترام متقابل و گفت و گوهای هدفمند و گرد آورنده و نه متفرق کننده را تشویق و گسترش هرچه بیشتری بخشیم.
هفتم: باید روابط و پیوندهای محبت آمیز و همکاری میان اهل سنت و تشیع، استحکام هر چه بیشتری پیدا کند.
هشتم: افزایش دیدارها و ارتباط [نمایندگان] مذاهب مختلف اسلامی و انتشار کتاب ها و نوشته ها و بیانیه های مشترک و بحث و بررسی مسایل اختلافی از راه گفت و گوی منطقی در جهت تحکیم ایده ی تقریب و برادری اسلامی.
نهم: فرهنگ تقریب میان مذاهب اسلامی باید از میان افراد مؤمن به آن به فرهنگی دینی در نهادهای ما ارتقا یابد و همه مذاهب (اعم از سنی، شیعه و اباضی) در نهادهای آموزشی ما و به عنوان مکتب های اجتهادی، مورد مطالعه و تدریس قرار گیرند.
دهم: حرکت تقریب مذاهب اسلامی در ایران و نیز تمامی نهادهای تقریبی باید مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرند و همکاری های جدّی میان اعضا و نهادهای مربوط به آنها برقرار گردد.

پی نوشت ها :

1. "المستدرک علی الصحیحین"، "الحاکم"، کتاب الایمان، شماره (100) به نقل از "ابوهریره" و می گوید به شرط آن دو، حدیث صحیحی است؛ کتاب "المقدمه"، "الدارمی"، باب کیف کان شأن النبی (ص)، شماره (15)، به نقل از "ابوصالح" که رجال آن نیز ثقه هستند.
2. "سنن الترمذی"، شماره (3368) و "صحیح ابن حبان"، شماره (6167) به نقل از "ابوهریره" و شعیب گفته که اسناد آن به شرط مسلم، قوی است.
3. "کنزالعمال"، "المتقی الهندی"، به نقل از "عمار بن یاسر"، شماره های (3568) و (37370).
4. "سنن البیهقی الکبری"، شماره (18055) و "البدایه و النهایه" (301/4).
5. "الخلق الکامل"، "محمد أحمد جاد المولی"، (83/1)، انتشارات "دار قتیبه"، دمشق، نسخه تصویر شده د.ت [؟].
6. "صحیح البخاری"، کتاب "الجهاد و السیر"، "باب کان النبی إذا لم یقاتل أول النهار أخر القتال" (باب: اگر پیامبر در آغاز روز جنگ نمی کرد، جنگ چرا به تأخیر می انداخت)، شماره (2744)، به نقل از "عبدالله بن أبو أوفی" و "صحیح مسلم"، کتاب "الجهاد و السیر"، باب "کراهه فی لقاء العدو" (باب: کراهت روبرو شدن با دشمن)، شماره (3276)، به نقل از "عبدالله بن اوفی".
7. "سنن ابوداود"، کتاب الادب، باب تغییر الاسماء، شماره (4950)، به نقل از "أبو وهب الجشمی" که رجال آن ثقه هستند و "سنن ابن ماجه"، "کتاب الادب"، باب "ما یستجب من الأسماء"، شماره (3718)، به نقل از "ابن عمر"، "مسند احمد"، کتاب "مسند المکثرین من الصحابه"، باب ما فی المسند السابق، شماره (5848) به نقل از "ابن عمر" و رجال آن ثقه هستند.
8. "مسند احمد"، کتاب باقی مسند المکثرین، باب باقی المسند السابق، شماره (8595)، به نقل از "ابوهریره" و به روایت دیگری: "لأتمم صالح الأخلاق" که تنها "احمد" آنرا روایت کرده و رجال آن ثقه هستند و نزد "امام مالک" در "الموطأ" آمده است: «بعثت لأتمم حسن الأخلاق»، در کتاب "الجامع" باب أنه قد بلغه أن رسول الله قال: «بعثت...» بدون شماره، و "الالبانی" در "الجامع الصغیر" "سیوطی" آنرا ضعیف دانسته است.
9. "صحیح البخاری"، کتاب الصوم، باب من لم یدع قول الزور، شماره (1770) به نقل از "ابوهریره"، "سنن الترمذی"، کتاب الصوم، باب "ما جاء فی التشدید فی الغیبه"، شماره (641)، به نقل از "ابوهریره" و می گوید که حدیث حسن و صحیحی است، و "سنن ابوداود"، کتاب الصوم، باب الغیبه للصائم، شماره (2015) به نقل از "ابوهریره".
10. "صحیح البخاری"، کتاب الادب، باب "إکرام الضیف" (مهمان نوازی)، شماره (5673)، به نقل از "ابوهریره"، "صحیح البخاری"، "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب "الحث علی إکرام الضیف" (باب تشویق به مهمان نوازی)، شماره (67) به نقل از "ابوهریره".
11. "سنن الترمذی"، کتاب الایمان، باب "ما جاء فی أن المسلم من سلم المسلمون"، شماره حدیث (2551) به نقل از "ابوهریره" و "سنن النسایی"، کتاب الایمان، باب صفه المؤمن، شماره (4909) به نقل از ابوهریره و "مسند الإمام أحمد" کتاب مسند المکثرین، باب باقی المسند السابق، شماره (8575) به نقل از أبوهریره و ترمذی گفته که حدیث حسن و صحیحی است.
12. "الطبرانی" آنرا به نقل از "انس بن مالک" روایت کرده، شماره (13025) و الالبانی گفته که حدیث صحیحی است.
13. "مسند احمد" شماره (9673) به نقل از "ابوهریره" و شعیب گفت: اسناد آن حسن است و "صحیح ابن حبان"، شماره (5764) به نقل از ابوهریره، "الحاکم" در المستدرک، شماره (7304) و می گوید صحیح الاسناد است ولی سند آنرا ذکر نکرده است.
14. "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب تحریم الکبر و بیانه، شماره (131)، به نقل از "عبدالله بن مسعود"، "سنن الترمذی"، کتاب البر و الصله عن رسول الله (ص)، باب ما جاء فی الکبر، شماره (1922)، و "سنن ابن ماجه"، کتاب المقدمه، باب فی الایمان، شماره (58) به نقل از عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه).
15."صحیح مسلم"، کتاب البروالصله، باب تحریم ظلم المسلم و خذله، شماره (4650) به نقل از "أبوهریره"، و "سنن أبوداود"، کتاب الأدب، باب فی الغیبه، شماره (4238) به نقل از "أبوهریره"، "سنن ابن جامه"، کتاب الزهد، "باب البغی" شماره (4203) به نقل از "أبوهریره" (رضی الله عنه).
16. "صحیح مسلم"، کتاب البر والصله و الآداب، باب تحریم الظلم، شماره (4674)، به نقل از "أبوذر"، و "مسند أحمد"، کتاب مسند الأنصار، باب حدیث أبی ذر الغفاری، شماره (20451).
17. "سنن الترمذی"، "کتاب صفه القیامه"، شماره (2433)، به نقل از "أبوالدرداء" و می گوید حدیث صحیحی است، "سنن أبوداود"، کتاب الأدب، باب فی إصلاح ذات البین، شماره (4273) به نقل از أبوالدرداء؛ "مسند أحمد"، کتاب من مسند القبائل، باب من حدیث أبی الدرداء، شماره (26236).
18. "سنن الترمذی"، کتاب الشهادات عن رسول الله (ص)، باب ما جاء فی شهاده الزور، شماره (2223) و می گوید این از نظر من صحیح تر است. و "سنن أبوداود"، کتاب الأقضیه، باب فی شهاده الزور، شماره (3124) و "سنن ابن ماجه"، کتاب الأحکام، باب شهاده الزور، شماره (2363) به نقل از "خریم بن قاتل"، و "مسند الإمام أحمد"، کتاب مسند الشامیین، باب حدیث أیمن من خریم، شماره (16943) و رجال آن ثقه هستند.
19. "صحیح البخاری"، کتاب بدء الخلق (آغاز آفرینش)، باب خمس من الدواب فواسق، شماره (3071) به نقل از "ابن عمر" و "صحیح مسلم" کتاب السلام، باب تحریم قتل الهره (باب تحریم کشتن گربه)، شماره حدیث (4160).
20. "صحیح البخاری"، کتاب الادب، باب عقوق الوالدین، شماره حدیث (126) به نقل از "ابوبکره".
21. "صحیح البخاری"، کتاب الأدب، باب إثم القاطع، شماره (5525) به نقل از "جبیر بن مطعم" و "صحیح مسلم" کتاب البّر و الصله ی و الأدب، باب صله الرحم و تحریم قطیعتها، شماره (4636)، به نقل از "جبیر بن مطعم".
22. "صحیح البخاری"، کتاب الادب، باب ما یکره من النمیمه، شماره (5596)، به نقل از "حذیفه"، "صحیح مسلم"، کتاب الإیمان، باب غلظ تحریم النمیمه، شماره (152)، به نقل از "حذیفه".
23. "صحیح البخاری"، کتاب المظالم، باب النهی بغیر إذن صاحبه، شماره (2343) به نقل از "أبوهریره"؛ "صحیح مسلم"، کتاب الإیمان، باب نقصان الإیمان بالمعاصی، شماره (57)، به نقل از "ابوهریره".
24. "صحیح مسلم"، کتاب الزکاه، باب قبول الصدقه من الکسب الطیب و تربیتها، شماره (1686) به نقل از "أبوهریره"، و "سنن الترمذی" کتاب تفسیر القرآن عن رسول الله باب و من سوره البقره، شماره (2915)، به نقل از أبوهریره.
25. "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب من قال لأخیه یا کافر، شماره (60)، به نقل از "ابوذر" و "مسند احمد". کتاب "مسندالانصار"، باب حدیث "ابی ذر الغفاری"، شماره (20492).
26. "صحیح البخاری"، کتاب الأدب، باب من کفر أخاه بغیر تأویل، شماره (5638) و "صحیح مسلم" کتاب الإیمان، باب بیان حال ایمان من قال لأخیه المسلم یا کافر، شماره (92)، به نقل از "ابن عمر".
27. "صحیح البخاری"، کتاب العلم، باب الإنصات للعلماء، شماره (118) به نقل از "جریر"، "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب بیان معنی قول النبی «لاترجعوا بعدی کفاراً» (پس از من، کافر مشوید) شماره (98) به نقل از "جریر".
28. "صحیح البخاری"، کتاب الإکراه، باب یمین الرجل لصاحبه، شماره (6437)، به نقل از "ابن عمر"، و "صحیح مسلم"، کتاب البر و الصله و الآداب. باب تحریم الظلم، شماره (4677)، به نقل از "ابن عمر".
29. "سنن أبی داود"، کتاب الجهاد، باب فی السریه علی أهل العسکر، شماره (2371) به نقل از "ابن عمر"، "سنن ابن ماجه"، کتاب الدیات، باب المسلمون تتکافأ دماؤهم، شماره (2673)، به نقل از "ابن عباس"، "مسند أحمد"، کتاب مسند المکثرین، باب مسند "عبدالله بن عمرو بن العاص"، شماره (6506) به نقل از "عبدالله بن عمرو" و رجال آن ثقه هستند.
30. "سنن الترمذی"، کتاب صفه القیامه و الرقائق، یکی از بابهای آن، شماره (2433) و می گوید حدیث صحیحی است به نقل از "أبی الدرداء" و "مسند احمد"، کتاب مسند القبائل، باب من حدیث "أبی الدرداء" شماره (2636) به نقل از "أبی الدرداء".
31. "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب الأمر بالایمان بالله تعالی، شماره (17) به نقل از "ابن عباس" و "سنن الترمذی"، کتاب البر و الصله عن رسول الله، باب ما جاء فی التأنی و العجله، شماره (1934) و می گوید: حدیث حسن و صحیحی است به نقل از "ابن عباس".
32. "صحیح مسلم"، کتاب البر و الصله و الآداب، باب الرفق، شماره (2593) به نقل از "عایشه" و "سنن ابن ماجه" کتاب الادب، باب الرفق، شماره (3679) به نقل از "عایشه".
33. "صحیح مسلم"، "کتاب البر و الصله و الادب"، باب فضل الرفق، شماره (2594) به نقل از عایشه. و "سنن أبی داود"، کتاب الجهاد، باب ما جاء فی الهجره، شماره (2478)، به نقل از "عایشه".
34. "صحیح البخاری"، "کتاب المظالم"، باب لا یظلم المسلم المسلم، شماره (2310)، به نقل از "ابن عمر"، و "صحیح مسلم"، کتاب البر و الصله و الادب، باب تحریم الظلم، شماره (2580) به نقل از "ابن عمر".
35. "مسند الامام احمد"، کتاب باقی مسند المکثرین، باب المسند السابق، شماره (8831) به نقل از "ابوهریره"، که تنها "الامام احمد" آنرا نقل کرده و رجال آن ثقه هستند و "الحاکم" در "مستدرک"، رقم (59) (73/1) آنرا نقل کرده و می گوید حدیث صحیحی است به شرط شیخین.
36. "سنن الترمذی"، کتاب أبواب الفتن، باب فی لزوم الجماعه، شماره (2255) به نقل از "ابن عمر" و می گوید از این نظر حدیث عجیبی است و تنها او آنرا نقل کرده است.
37. همان منبع - "فقه السنه" (66/3) با اندکی تصرف.
38. همان منبع - "فقه السنه" (71/3) با اندکی تصرف.
39. "صحیح البخاری"، کتاب الدیات، باب قوله تعالی، شماره (6484) به نقل از "عبدالله بن عمر"؛ "صحیح مسلم"، کتاب القسامه و المحاربین و القصاص و الدیات، ما یباح به دم المسلم، شماره (1616) به نقل از "ابن عمر".
40. "صحیح مسلم"، کتاب الایمان، باب وعید من أقتطع، شماره (196) به نقل از "أبی أمامه" و "سنن ابن ماجه"، کتاب الاحکام، باب من حلف علی یمین فاجره، شماره (2315)، و "مسند أحمد" کتاب باقی مسند الانصار، باب حدیث "ابی امامه"، شماره (21288).
41. همان منبع، به نقل از "فقه السنه" (75/3) با اندکی تصرف.
42. "عبدالقادر عوده"، "التشریع الجنایی الاسلامی مقارناً بالقانون الوضعی" (قوانین و احکام جنایی اسلام در مقایسه با قوانین کشورها)، قاهره، چاپ اول 1379 ه ق / 1960 م.؛ جلد 2، صفحات 12 - 11 با اندکی تصرف.
43. "صحیح البخاری"، کتاب الجزیه و الموادعه، باب إثم من قتل معاهداً بغیر...، شماره (2995) به نقل از "عبدالله بن عمرو"، و "سنن ابن ماجه"، کتاب الدیات، باب من قتل معاداً، شماره (2676) به نقل از "عبدالله بن عمرو" که رجال آن ثقه هستند.
44. "سنن ابن ماجه"، کتاب الجهاد، باب فضل الجهاد فی سبیل الله، شماره (2858) به نقل از "أبی بریده"، "سنن الترمذی"، کتاب ابواب الدیات، باب ما جاء فی النهی عن المثله، شماره (1429) به نقل از "ابی بریده"، و می گوید حدیث حسن و صحیحی است.
45. "سنن ابن ماجه"، کتاب الجهاد، باب الغاره و البیات و قتل النساء و الصبیان، شماره (2832)، به نقل از "حنظله" که رجال آن ثقه هستند، "سنن ابوداود"، کتاب الجهاد، باب فی قتل النساء، شماره (2669) به نقل از "رباح بن ربیع" و رجال آن، ثقه ی هستند و الحاکم آنرا در المستدرک نیز با رجالش آورده است؛ کتاب الجهاد، شماره (2565)، و می گوید صحیح است به شرط شیخین.
46. "صحیح البخاری"، کتاب الدیات، باب قوله تعالی: «و من یقتل مؤمناً»، شماره (6472) به نقل از "المقداد بن عمرو"؛ "صحیح المسلم"، کتاب الایمان، باب تحریم قتل الکافر بعد أن قال لا اله الا الله، شماره (95) به نقل از "المقداد بن عمرو".

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:31 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

نگاه فراگیر به سیره ی نبوی
 

نویسنده: دکتر محمد علی آذرشب
استاد دانشگاه تهران


 
تصمیم "مجمع جهانی تقریب مذهب اسلامی" مبنی بر برگزاری کنفرانس سالانه خود با نام "رسول خدا (ص)"، تصمیم بسیار درستی است زیرا سال 1385 هجری خورشیدی به نام "پیامبر اعظم (ص)" نامیده شده و سیره و زندگی پیامبر اکرم سرشار از درس هایی در وحدت و نزدیکی دلهاست و اگر آنها را در عمل به اجرا بگذاریم، می تواند از ما امت یگانه ای بسازد که از تمامی اختلاف های کوچک فراتر می رود و هدفها و آماج های بزرگ اسلامی را نشانه می گیرد.
در موسم حج گذشته در "مکه مکرمه" که محل برگزاری سمینار بزرگ حج با عنوان: "آسان سازی فرایض حج" بود، حضور داشتم. سخنرانان همگی اتفاق نظر داشتند که آسان سازی، یک اصل فقهی است که همه شعائر دین از جمله مناسک حج را در بر می گیرد و در این راستا به این گفته پیامبراکرم (ص) استناد می کردند که بارها و بارها آنرا در حجه الوداع بر زبان راند: «انجام ده و نگران مباش» "افعل و لاحرج". (1)
هر یک از شرکت کنندگان در این سمینار، تصویری از حج صحابه و تابعین و شیوه های آسان سازی مناسک حج از سوی ایشان را ارایه می دادند و در کنار آن به حج کنونی مسلمانان و هجوم و ازدحام در جمرات و رمی جمرات و حوادث دردناک ناشی از آن طی سال های گذشته می پرداختند و به فتواهایی اشاره داشتند که حج و مناسک آنرا دشوارتر کرده و بر حجم ازدحام و تراکم جمعیت و شلوغی ها و پیامدهای آن می افزایند.
در یکی از نشست های این سمینار، سؤالی داشتم که یکی از برادران حاضر، آنرا کلید مشکلات کنونی ارزیابی کرد.
پرسیدم: علت چیست که شیوه آسان سازی صحابه، اینک و از سوی ما به شیوه دشوار سازی، تبدیل گشته است؟ آیا این امر ریشه فرهنگی - تمدنی ندارد و عبارت از آن نیست که نسل اولی که پایه های آن از سوی پیامبر خدا (ص) گذارده شد برای خود اهداف بزرگ و آماج های والایی در نظر گرفته بود و مهمترین خواسته آن تحقق رضای الهی از راه تحقق آن اهداف و آماج ها بود، حال آنکه زندگی کنونی مسلمانان، از تمامی آن هدف ها و آماج های بزرگ تهی شده و رضای الهی را تنها در اشغال ذهن و فکر و فقه خود به مسایل طهارات و نجاسات و نحوه حرکت دادن انگشت در نماز و بهنگام رمی جمرات، جستجو می کنیم؟!
این پرسش، باعث در نظر گرفتن بندی در صدر بیانیه ی پایانی در خصوص ضرورت بررسی و مطالعه حج در چارچوب فراگیر فرهنگی - تمدنی گردید و احتمالاً عنوان سمینار آینده نیز از همین بند، برگرفته شود.
این حقیقت یعنی ضرورت بررسی و مطالعه سیره مبارک نبوی از نگاه فراگیر و در چارچوب برنامه تمدنی اسلامی را مایل بودم که در این کنفرانس مطرح سازم تا شاید به یاری خداوند متعال به صورت مصوبه و برنامه کاری دست اندرکاران این کنفرانس پس از آن مورد پیگیری قرار گیرد.
برای توضیح آنچه بیان شد، یادآور می شوم که هدف اول سلام، "احیاء" (زندگی بخشی) است: «یا ایها الذین آمنو استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» (سوره انفال - 24) (ای مؤمنان، ندای خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فراخوانند که به شما زندگی می بخشد، اجابت کنید...) و آوردن ذکر پیامبر پس از خداوند، خود تأکیدی بر شیوه زندگی بخش سنت رسول خدا (علیه افضل الصلاه و السلام) است.
زندگی، رشد و نمو و حرکت تکاملی دارد؛ نسل اول اسلامی نیز چنین برداشتی از زندگی داشت و بر این اساس در همه گستره های زندگی خود، حرکت افقی و عمودی گسترده ای داشت و سرتاسر جهان آن روز را در برگرفت و آن را به اندیشه و خلاقیت و تولید، برانگیخت؛ عظمت این حرکت را زمانی درک خواهیم کرد که زندگی اعراب پیش از اسلام را - که از هیچ گونه پیشرفت و تکامل و حرکت پیش رونده ای برخوردار نبود و تکراری و باصطلاح حرکتی در جا بشمار می رفت - با زندگی اعراب پس از اسلام، مورد مقایسه قرار دهیم. (2)
این حرکت همه جانبه و تکاملی، منجر به شکل گیری تمدنی شد که همه جهانیان به عظمت و برجستگی انسانی آن اذعان دارند. از این رو شایسته است که عمل به این سنت پیامبر خدا (ص) در جامعه های ما براساس زندگی بخشی آن، صورت گیرد؛ این تنها زندگی بخشانند که پای بند سنت شریف نبوی بشمار می روند و کسانی که به نام سنت نبوی، گرفتار و در بند اختلاف های حاشیه ای و فرعی هستند، هرگز "زندگی بخش" نیستند و شیوه آنها نیز برگرفته از روش های سنت شریف نبوی بشمار نمی رود.
از آنجا که به پرسش خود در سمینار بزرگ حج اشاره کردم، بی مناسبت نیست چکیده ای از سخنرانی خود در یکی از نشست های آنرا - که در منی برگزار گردید - خاطر نشان سازم؛ دست اندرکاران از من خواستند، درباره برادری اسلامی، صحبت کنم، در این راستا نخستین نکته ای که به ذهنم خطور کرد، مفهوم این آیه شریفه بود: «و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین» (سوره الحجر - 47) (و آنچه کینه است از دل آنان می زداییم و برادروار بر اورنگ هایی روبه رو می نشینند.)
این آیه کریمه، البته درباره اهل بهشت سخن می گوید ولی اشاره مهمی به این نکته دارد که برادری در پرتو "زدایش کینه از سینه ها"، تحقق پذیر است و این حقیقت در این دنیا نیز دارای مصداق هایی است.
وظیفه و مأموریت نخست پیامبر اکرم (ص) نیز چیزی جز این نبود: «یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» (سوره اعراف - 157) (... و بار تکلیف های گران و بندهایی را که بر آنها بسته بود از آنان بر می دارد...)، این بارهای گران، همان قید و بندهایی است که مانع از حرکت انسان و مجموعه بشریت در مسیر کمال و زندگی خویش می گردد. بارها و بندها، زندگی را به مرگ و حرکت را به سکون و تکامل را به تکرار و پیشرفت را به درجا زدن، تبدیل می کنند.
بندها و بارها، طبیعت همان گلی را دارند که انسان از آن آفریده شده است، اگر از حدّ معینی افزونتر شوند "دم الهی" در این وجود ارجمند را از وی سلب می کنند.
بندهای موجود در زندگی بشری و بنابر شرایط تاریخی و معیشتی آن، انواع گوناگونی دارند، امروزه شاهد بندهایی چون: ملی گرایی، فرقه گرایی، حزبی گرایی، قبیله ای و عشیره ای و دیگر انوع بندهایی هستیم که در زندگی ما ریشه دوانیده و جملگی آنها، بندها و زنجیرهای خودخواهی و خودپرستی بمنظور پراکندن امت ما و قرار دادن آن به مثابه ی طعمه ای برای غارتگران و سفره ای برای چپاولگران است.
ناگفته پیداست که شیوه و روش پیامبر اکرم (ص)، برخورد و نفی قاطعانه این بندها بود، آن حضرت با قدرت تمام در برابر هرگونه چارچوب قبیله ای - که در پی بازسازی تعصب ها و نزاع های جاهلی بود - ایستادگی می کرد و هر گونه تعصب قومی یا نژادی را بشدت پاسخ می گفت. از جمله محورهای شیوه تمدنی و نگاه فراگیر به سیره نبوی، پذیرش [ارزش های] دیگران بود؛ این سیره، هر آنچه نیک و پسندیده در میان اعراب جاهلی بود تأیید کرد و هرگز همه چیزشان را یکجا زیر سؤال نبرد؛ همین شیوه، از سوی صحابه و تابعین نیز در برخورد با ملل دیگری که وارد اسلام شدند، پی گرفته شد.
از دیگر محورهای این شیوه، واداشتن به آموختن و آموزش و اندیشه و کار و تولید و کوشش در جهت خودکفایی بود.
از دیگر محورهای این شیوه و ای بسا مهمترین آنها، ایجاد احساس عزت و ارجمندی در دل انسان مسلمان و بطور کلی همه مسلمانان بود؛ مایلم تأمل بیشتری بر این نکته داشته باشم زیرا بر آنم که از جمله پایه و اصل های همه اصول این است و تا حدّ زیادی، از زندگی مسلمانان فاصله گرفته و به همان میزان، از سوی دشمنان به کمین نشسته ی ایشان، هدف قرار گرفته است. توجه و اهمیت فوق العاده سنت نبوی به کرامت و ارجمندی انسان و حرمت و عزت او، بر کسی پوشیده نیست؛ متون احادیث و سیره شریف نبوی سرشار از گرامیداشت وجود انسان طی مراحل جنینی، کودکی، جوانی، سالمندی و حتی مرگ وی، اعطای همه گونه اختیاری به انسان است تا مبادا خوار و ذلیل گردد و نهی از هرگونه عملی که حرمت و ارجمندی انسان را خدشه دار سازد و توهینی به وی روا دارد حتی اگر این عمل در شمار واجبات باشد و نیز هر گونه اقدامی در جهت عزت و بزرگواری اسلام و مسلمانان و اجتناب از هر عملی است که در آن توهین به اسلام و آسیب رساندن به آوازه و آبروی مسلمانان، نهفته باشد.
صحابه پیامبر اکرم و تابعین و ائمه اهل بیت همگی به همین شیوه عمل کردند و همین روش را در پیش گرفتند؛ آنها برای پاسداشت کرامت و ارجمندی مسلمانان و محافظت از روح عزت و شرف جامعه اسلامی، همه گونه فداکاری کردند و از هیچ کوششی دریغ نورزیدند تا سرانجام شعار: "هیهات منا الذله" به چکیده انقلاب حسین و انقلابیون مکتبی در طول تاریخ تاکنون، تبدیل گردید.
این تأکید فراوان بر عزت و ارجمندی انسان در پیوند با همان "زندگی بخشی" است که از آن سخن گفتیم؛ انسان ارجمند و عزیز، زنده و انسان خوار و ذلیل، مرده است. بنابراین مسئله فراگیر و تمدنی و در ارتباط با حرکت تکاملی انسان است.
چنانچه به دنبال تفسیر و تبیین این امر در پرتو دیدگاه اسلام به انسان باشیم، مسئله از این قرار است که ارجمندی و عزت انسان به معنای حرکت وی به سوی عزیز مطلق یعنی خداوند عزوجل است و خواری و ذلت وی، به مفهوم بازماندن از چنین حرکتی است در دیدگاه اسلامی، انسان آفریده شده تا به سمت الگوی کمال مطلق خود یعنی خداوند سبحان حرکت کند.
و از آنجا که عزت و ارجمندی، عین زندگی است، جامعه ای که احساس ارجمندی می کند اعضای آن چون یک پیکبر بهم پیوسته و در پیوند با یکدیگرند به گونه ای که [به گفته شیخ اجل سعدی] چو عضوی به در آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار، حال آنکه جامعه خوار و ذلیل، جامعه پراکنده و گسسته ای است؛ پراکندگی و گسیختگی نیز حتماً به درگیری و نزاع می انجامد چون به رغم ظاهر یکدست و یگانه آن، فاقد وحدت ارگانیک است.
از اینجاست که نتیجه می گیریم برنامه تقریب مذاهب یا ملت ها یا خلق ها در فضایی مالامال از خواری و ذلت، شانسی برای موفقیت ندارد. حتماً باید روح عزت و ارجمندی در دل افراد این جامعه حاکم باشد تا چنین برنامه ای قرین موفقیت گردد. تنها با یک نگاه به وصیت نامه امام خمینی، برای ما روشن می شود که این رهبر راحل چه میزان به عزت و بزرگواری امت اسلام توجه داشت.
چه بسا بیراه نباشد اگر یادآور شویم درگیری ها و جبهه گیری های فرقه ای که امروزه در عراق جریان دارد در حقیقت، حاصل سالهای متمادی به خواری کشاندن ملت عراق اعم از سنی و شیعه و حتی اعضای حزب بعث و حتی نزدیکان رئیس جمهور سابق عراق و خواری و ذلت دیرین تری در تاریخ عراق است که سابقه آن به دوره ی عثمانی نیز می رسد.
در اینجا، اندکی نیز به کوشش های خوار ساختن و تحقیر امت اسلامی در دوران کنونی می پردازم؛ امت اسلامی از قرن ها پیش بدین سو و بر اثر طغیان نظام های حکومتی در آن و در پی یورش های متوالی که از سوی "غزان"، "مغولان و صلیبی ها" بر آن صورت گرفت، احساس خواری و لذت کرد ولی ذلت بزرگتر، هنگامی بود که جهان اسلام در برابر یورش غرب، سقوط کرد. در برابر این یورش، جهان اسلام گرفتار شکست نظامی و درونی گردید و تأسیس دولت صهیونیستی در قلب جهان اسلام، این خواری و ذلت را تثبیت کرد که همچنان ادامه دارد.
یکی از گونه های خواری و ذلت، از دست دادن و سوزاندن فرصت ها و تبدیل آنها به چالش است؛ هر فرصتی که برای کسب عزت و بازیافت ارجمندی جهان اسلام فراهم آید، به سرعت از دست می رود و نگاه یا برخورد فرقه ای از جمله برجسته ترین عامل مصادره آن، بشمار می رود. تجربه انقلاب اسلامی در ایران، هنوز هم تازه است، پیروزی این انقلاب، موجی از عزت و سربلندی پدید آورد و می رفت که به امت اسلامی، زندگی تازه ای بخشد ولی محاصره شد و تحت عنوان مبارزه با "فارس های آتش پرست" جنگ خانمانسوزی بر آن تحمیل گردید، در افغانستان نیز شرایط بسیار مناسب و ایده آلی برای بازیابی عزت اسلامی و بدنبال پیروزی گروههای اسلامی بر دومین ابرقدرت جهان یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق، فراهم آمد ولی این پیروزی را تبدیل به فاجعه ای برای این کشور فلک زده کردند؛ در عراق نیز شرایط به گونه ای فراهم شد که گروهی جوان و ایمان آورده به خدای خود که در مکتب شهید صدر (قدس سره) پرورش یافته بودند و کاروانی از شهدا را در راه عزت امت خود تقدیم کرده بودند، زمام کارها را در این کشور بدست گیرند ولی تحت عنوان جنگ با "صفویان"، با جنگ ویرانگری روبرو شدند که هنوز هم ادامه دارد. در لبنان نیز مقاومت اسلامی یکی از پرشکوهترین پیروزی ها در تاریخ مسلمانان را بر ستمگرترین دشمن خود رقم زد ولی این پیروزی - که خود صهیونیستها هم بدان اذعان داشتند - از سوی گروه هایی، نادیده گرفته شد و تبدیل به رویارویی فرقه ای گردید.
یکی از چهره های خوارسازی و تحقیر امت اسلام، چیزی است که در برخی شبکه های ماهواره ای عرب زبان یا به دیگر زبان های جهان اسلام، برای جهان اسلام عرضه و به نمایش گذارده می شود. برنامه های این شبکه ها به گونه ای است که بیشتر به تثبیت تحقیر و اهانت به مسلمانان از طریق تضعیف روحیه آنها و عادی سازی کرنش در برابر دشمنان و نشان دادن چهره جهان اسلام به عنوان صحنه های نبرد خونینی که شب و روز به نام دین جریان دارد و صحنه خرافات و سحر و جادو و تکفیر و نفی یکدیگر به نام دین، منجر می شود؛ اینها همه، خواری و تحقیر مسلمانان را بدنبال دارد.
به همین دلیل، ما نیازمند برنامه ی دیگری با بهره گیری از پروژه بررسی و مطالعه سیره شریف نبوی در چارچوب فراگیر و تمدنی - جهانی آن یعنی بررسی عزت و ارجمندی مسلمانان در سیره نبوی هستیم.
بررسی و مطالعه در این گستره، می تواند یاری رسان دست اندرکاران عرصه های تعلیم و تربیت و رسانه ها در گسترش فرهنگ عزت و ارجمندی مسلمانان باشد؛ ما همگی در برخورد با همسر، فرزندان، دوستان، دانشجویان و ارباب رجوع خود و با کسانی که همه روزه با آنها برخورد و داد و ستد داریم به این نوع برداشت نیازمندیم. مسئله عزت و ارجمندی، شالوده ی تمدنی مهم و عامل زندگی بخش بزرگی است که اندیشه انسانی در طول تاریخ و از "افلاطون" گرفته تا "فوکویاما"، آن را درک کرده و به لزوم آن پی برده اند (3)، امید که مسلمانان نیز در این برهه ی زمانی، اهمیت آن را درک و آن را برای تقریب، برای زندگی و برای از سرگیری تمدنی خود، گریز ناپذیر تلقی کنند.

پی نوشت ها :

1. نگاه کنید به کتاب: "افعل و لا حرج" نوشته "سلمان بن فهد العوده" و با معرفی سه تن از بزرگان، چاپ دوم 1427 ه ق از سری انتشارات "الاسلام الیوم" (اسلام معاصر)، ریاض، عربستان سعودی.
2. نگاه کنید به: "الدراسه القرآنیه"، "شهید محمد باقر صدر"، "مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر"، قم، 1421 هـ. ق.
3. نگاه کنید به: "نهایه التاریخ و الانسان الأخیر"، فرانسیس فوکویاما"، مرکز الانماء القومی؛ بیروت (لبنان)، 1993 م.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:31 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

نگاه انسانی به محیط زیست


 

نویسنده: دکتر محمد الدسوقی
نویسنده و اندیشمند اسلامی/ مصر
 
 

 
پژوهشگران عرصه ی محیط زیست تعریف های متعددی از محیط زیست دارند که به لحاظ کوتاهی و بلندی، با یکدیگر متفاوتند ولی غالباً از مضمون واحدی برخوردارند و در بیان مفهوم عام محیط به مثابه ی گستره ی مکانی که انسان در آن زندگی می کند و شامل پدیده های طبیعی و بشری می شود و از آن تأثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد و یا به عنوان چارچوبی که انسان در آن زندگی می کند و عناصر اصلی زندگی خود اعم از غذا و پوشاک و دارو و سرپناه خود را از آن بدست می آورد و روابط خود با همنوعان را اعمال می کند، وجه اشتراک دارند. (1)
مشکلات و مسایل محیط زیست، خود را بر جامعه بین المللی معاصر تحمیل کرده اند؛ زیرا این مسایل و مشکلات، زندگی در روی کره خاکی را تهدید می کنند و نجات محیط زیست از تجاوزاتی که بر آن صورت می گیرد، معادل نجات همه گستره های زندگی از ویرانی و تباهی است.
از آنجا که مشکلات محیط زیست، تبدیل به مسئله روز جامعه بین المللی شده است، فریادهای هشدار نسبت به زیانهای جدی و سترگی که زندگی بشری، جانوری و گیاهی را با تجاوزات مکرر بر محیط زیست و عناصر آن تهدید می کند، روز به روز رساتر و بلندتر می شود و به همین منظور، کنفرانس ها و میزگردهایی برگزار شده و مقالات و پژوهش ها و کتابهایی برای بررسی و حل و فصل مشکلات محیط زیست به رشته تحریر در آمده و برنامه ریزی هایی برای پاسداری از آن صورت پذیرفته است ولی با این حال کوشش های بعمل آمده هنوز به حمایت جدی و پایان بخشیدن به تجاوز به آن، نرسیده و حتی شدّت و حدّت این تجاوزها، افزونتر نیز شده است؛ زیرا تمدن مادی معاصر، فطرت آدمی را به تباهی کشانده و او را بر آن داشته تا با سوء استفاده از پیشرفت های علمی خود، به حریم محیط زیست تجاوز کند و با آلودگی و آسیب و هدر دادن و بهره برداری های بی محابا از آن و ایجاد اختلال در تعادل محیط زیستی و بدور از ارزش های انسانی و منافع و مصلحت همگانی، آنرا به فساد کشاند.

انسان و هستی

اگر انسان، مسئله شماره یک محیط زیست را تشکیل می دهد، دیدگاه اسلامی برآنست که او - یعنی انسان - سرور جهاد هستی است و خداوند او را به جانشینی - خلیفگی - خویش نشانده و فرمان آبادانی زمینش داده است، خداوند متعال می فرماید: «هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها» (سوره هود - 61) (... او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد.) یعنی که فرمان به آبادانی زمین داد.
انسان در دیدگاه غیر اسلامی، دارای تعریف های گوناگونی است که ممکن است در برخی جنبه ها مفهوم آنرا در برگیرد ولی هرگز بیان درستی از حقیقت وی را باز نمی گوید؛ از نظر برخی، "حیوان ناطق" است و گروهی دیگر او را "زاده گناه دیگران" می خوانند که با گناه دیگری می میرد و با کفاره دیگری، از گناهی تبرئه می گردد.
ماتریالیسم تاریخی نیز انسان را به مثابه کالایی اقتصادی در بازار تلقی می کند که ارزش آن بسته به سردی یا گرمی بازار، کاهش یا افزایش پیدا می کند.
فاشیسم نیز انسان را به عنوان یکی از عناصر نژاد برتر یا نژاد فروتر توصیف می کند و بر آنست که همگان، بنده و برده نژاد برتر هستند. (2)
ولی انسان از دیدگاه اسلامی، تفاوت بسیار زیادی با همه تعریف های پیش گفته دارد، او موجودی است که الگو و نمونه ای را نمایندگی می کند که اسلام در پی ایجاد آن بر روی زمین به منظور تحقق رسالت انسان بر آن یعنی رسالتی است که خداوند آنرا خواسته و انسان را به خاطر آن آفریده است. (3)
تمام توصیف های وارد شده در قرآن کریم و احادیث شریف نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)، انسان را با دو تعریف جامع زیر، معرفی کرده است:
الف: انسان آفریده ای مکلف است.
ب: انسان آفریده ای بر صورت آفریدگار است. (4)
انسان در دیدگاه اسلامی، دارای ویژگی های متعددی است که پیشاپیش آنها، این ویژگی است که او آمیزه ای از روح و جسم است و این امر در آفرینش هیچ آفریده ای جز انسان، تحقق نپذیرفته است و بدین ترتیب او موجود یگانه ای میان آفریده ها و در واقع سرور همه آفریده ها و برخوردار از نقش منحصر بفردی بر روی زمین است.
جهان هستی در دیدگاه اسلامی دارای مفهومی تقریباً متفاوت با مفهوم آن از نظر فلاسفه و زبانشناسان است و به معنا و مفهوم همه موجودات بجز خدا یا مجموعه در برگیرنده ی تمامی فضای بیکران و بی نهایت و ماده و انرژی محدود - و البته نامحدود و بی نهایت از دید کنونی ما - یا وجود مطلق و کلی است.
این مفهوم در پیوند با مفهوم لغوی این واژه یعنی "کون" نیز هست؛ زیرا "کون" در لغت به معنای ایجاد، شدن، اتفاق افتادن و گردیدن است. گفته می شود: کوّنه یعنی آنرا ایجاد کرد و "کوّن الله الاشیاء" یعنی خداوند چیزها را ایجاد کرد، همچنانکه از این واژه برای بیان مکان و جا نیز استفاده می شود. بنابراین کون (هستی) به این مفهوم شامل همه کائنات زنده و غیر زنده و نیز همه جاهایی که در آن وجود دارند، می گردد. "کون" (هستی) از نظر فلاسفه نام شدن یکباره همچون ایجاد بلافاصله نور در پی تاریکی است. اگر این شدن، بتدریج باشد، حرکت است و حصول صورت در ماده به هنگامی که در آن حاصل نشده بود همچون تحوّل گل رس به تنگ و استحاله جوهر ماده به چیزی برتر که در برابر فساد یعنی استحاله جوهر ماده به چیزی فروتر آنست. (5)

رابطه انسان و هستی

در رابطه میان انسان با هستی، دیدگاه انسانی به محیط زیست از نقطه نظر اسلامی، تجلی پیدا می کند: هستی و انسان هر دو از آفریده های خداوند تبارک و تعالی است و هر کدام پروردگار خود را می ستایند. خداوند به انسان عقل و اندیشه و آزادی انتخاب (حق انتخاب) عطا کرده و تمامی هستی دارای قوانین و سنت های خویش است، انسان جانشین خدا بر روی زمین می باشد و هم به خاطر او بوده که خداوند جهان، زمین و آسمانها را آفرید و همه آفریده های هستی را در اختیار و تحت فرمانش قرار داد.
بنابراین، هستی برای انسان، هدیه ای الهی است. برتری و ویژگی این هدیه تنها در آن نیست که به انسان خدمت می کند و زندگی او را تا مدت زمان مشخص شده، پاس می دارد بلکه در کنار همه آنها، از عقیده او و رابطه اش با آفریدگار نیز پاسداری می کند؛ زیرا همواره او را به یاد پروردگارش می اندازد «الذی خلق فسّوی و الذی قدر فهدی» (سوره اعلی - آیات 2 و 3) (که آفرید و به اندام ساخت و آنکه اندازه کرد و راه نمود.)
انسان مسلمان نیز کاملاً درک می کند که موجودات دیگر تنها حیوانات یا جماداتی نیستند که فاقد حس یا زندگی اند، بلکه آنها نیز همچون او همواره تسبیح خدا می گویند هر چند انسان این تسبیح و ستایش آنها را در نمی یابد؛ آن موجودات نیز همچون انسان، دارای عواطف و احساساتی هستند هر چند اقتضای حکمت الهی بر آن قرار گرفته که عواطف و احساسات و چگونگی بیان این عواطف از سوی آنها را درک نکنیم و چه راست گفته خدای بزرگ که فرمود: «و ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (سوره اسراء - 44) (... و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی می ستاید اما شما ستایش آنان را در نمی یابید.)
و حال که چنین است رابطه انسان با هستی می تواند تا حد پیوند موجود زنده با موجودات زنده و عاقل با عاقل و موجودی سرشار از آگاهی با موجودی سرشار از آگاهی باشد. (6)
"النسایی" روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه به خطبه می ایستاد به ساقه ی نخلی که ستون مسجد بود، تکیه می داد و هنگامی که برای آن حضرت (ص) منبر ساختند و بر آن قرار می گرفت، آن ستون، پریشان حال شد و چون شتر ماده، نالیدن گرفت بطوری که اهالی مسجد صدایش را شنیدند تا سرانجام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) [از فراز منبر] فرود آمد و به آغوشش کشید.
و در "صحیح مسلم" به نقل از "أنس بن مالک" (رضی الله عنه) آمده که می گوید: یکبار همراه با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که گرفتار باران شدیم آن حضرت (ص) پیراهنش را در آورد تا از باران خیش شود عرض کردیم: ای رسول خدا چرا چنین کردید؟ فرمود: زیرا [قطرات] باران، تازه از نزد پروردگار آمده است.
وقتی رابطه میان انسان و هستی، رابطه موجود زنده با موجود زنده است و رابطه موجودات زنده با یکدیگر بر پایه محبت و مهربانی و نه دشمنی و نفرت استوار است، در اصل بدین سبب است که هستی، خود نعمتی خدادادی است و این نعمت براساس مشیت عالیه و در کنف قدرت برتری، عرضه شده و بر هر نعمت، شکری مقتضی است؛ این شکر نیز تنها سخن شکرآمیز نیست که به زبان آید بلکه رفتاری گویای تسبیح و ستایش از دهنده ی این نعمت و بهره برداری از آن در چارچوبی درست و مشروع و تحقق هدف انسانی از هر فعل و کنش مادی است؛ خداوند متعال می گوید: «و الذی خلق الازواج کلها و جعل لکم من الفلک و الانعام ما ترکبون * لتستووا علی ظهوره ثم تذکروا نعمه ربکم اذا استویتم علیه و تقولوا سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین * و انا الی ربنا لمنقلبون» (سوره زخرف: 14 - 12) (و آنکه همه ی گونه ها را آفرید و برای شما از کشتی و چهارپایان چیزی پدید آورد که سوار می شوید × تا بر پشت آن قرار گیرید سپس نعمت پروردگارتان را هنگامی که بر آن قرار گرفتید یاد کنید و بگویید: پاکا آن خداوند که این را برای ما رام کرد و ما را توان آن نبود × و ما به سوی پروردگارمان برمی گردیم.)
"النسایی" و "ابن حبّان" روایتی را نقل کرده اند که براساس آن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس گنجشکی را بیهوده بکشد، [آن گنجشک] روز قیامت نزد خداوند می رود و می گوید: پروردگارا! فلانی مرا بیهوده و نه برای بهره برداری، کشت.»
و "ابوداود" به نقل از "ابوهریره" آورده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: زنهار که از پشت چهارپایانتان، منبر مسازید که خداوند آنها را برای جابجایی شما به شهر و دیاری که جز با مشقت و دشواری زیاد نمی توانید به آن برسید، در اختیارتان نهاده است.
و در "سنن ابوداود" و "ترمذی" به نقل از "ابن عباس" آمده که رسول خدا (ص) تحریک چهارپایان علیه یکدیگر را نهی فرمود (تحریک آنها برای شاخ به شاخ شدن با یکدیگر انجام می گرفت.)
انسان در بهره برداری از نعمتهای خدادادی، نباید از چارچوب مشروعیت بیرون شود؛ زیرا این بیرون شدن به مثابه کفران نعمت یا اهانت به نقش و مأموریت آن در زندگی است همچنانکه باید مهربانی و صمیمیت و مدارا حاکم بر روابط انسانی با نعمت های پیرامونش باشد.
قرآن کریم سخنان بسیار جالبی درباره "هستی" برایمان بازگفته تو گویی درباره ی خانه ی بزرگی که در آن اقامت داریم، سخنمان می گوید؛ در این خانه هر چیز خوب و پسندیده ای وجود دارد؛ از پیدایش جهان هستی و زیبایی های آن و گنج های خیر و برکت و نعمت هایی که خداوند در آن به ودیعه نهاده، سخنمان گفته است. انسان فطرتاً مراقب است که خانه اش تمیز و پاکیزه و زیبا باشد تا بتواند آسایش و سعادت رؤیایی خود را در آن جست و جو کند و به همین دلیل توجه و دقتش در مواظبت از خانه ی بزرگ خود در مراقبت و محافظت، بخشی از اعتقادات اوست و هرگونه بی توجهی و آسیبی به آن، به معنای نقص در ایمان و ضعف باورها و گمراهی در رفتار اوست. با این سخنان جالب درباره ی جهان هستی، تعالیم و آداب اسلامی، محکمترین پیوندها را با جهان هستی و جلوه گاههای آن دارد؛ به عنوان مثال، بجای آوردن نماز - به عنوان ستون دین - بدون وضو، صحیح نیست و وضو، عبادتی است که در آن آب پاک بکار گرفته می شود که منبع و سرچشمه آن نیز جهان هستی است. فرد مسلمان، هنگامی که با مشت آبی که در دست دارد به شستن صورت و دستان و پاهای خود می پردازد در واقع با بخش پاکی از هستی برای اقامه ی نماز خود ترکیب شده است. تو گویی این انسان - انسان مسلمان - از راه وضو، با "جهان هستی" پیوند می خورد و گویا زبان حال این آب پاک خطاب به انسان است که می گوید: پاک و پاکیزه ام و تو نیز پاکیزه باش؛ او خدای خود را ستایش می کند و تو نیز ای انسان، خدای خود را ستایش و سپاس گوی. (7) اگر انسان به هر علت، آب را از دست بدهد یا استفاده از آن برای وی میسر نباشد، به خاک پاک روی می آورد و چهره و دستان خود را بدان مسح می کند [تیمم می کند]. قرار دادن دست بر سنگ یا بر پوست خوشبو، تنها صورتی از صورتهای ارتباط با این هستی بزرگ است؛ ارتباط عبادتی است که انسان را به یاد زمینی می اندازد که از آن زاده شد و به آن - پس از مرگ - سپرده می شود و از آن بیرون می آید. زمین برای انسان مادر مهربانی است که حق آنست که به آن نیکی کنیم و احسانش ورزیم.
در خصوص [ماه] روزه نیز آغاز و پایانش با هلال ماه رمضان معین می شود و انجام روزه شرعی نیز مرتبط با حرکت خورشید برای سحری خوردن، امساک کردن و افطار نمودن و برخاستن شبانه برای عبادت است و اراده ی بشری در آن دخالتی ندارد؛ مسلمانان همگی در شرق تا غرب کره ی خاکی، عبادت روزه را بجای می آورند و در این راستا از هلال [و تقویمی] استفاده می کنند که از شمار سالها و حساب و کتاب خورشیدی که در حرکت دائمی است، آگاه می شوند.
خورشید و ماه و شب و روز نیز جلوه هایی از جهان هستی اند که خداوند آنها را در اختیار انسان قرار داد تا پروردگارش را به شایستگی پرستش کند و روزه از آن مواردی است که انسان را به یاد این جلوه هایی می اندازد که در اختیار وی قرار داده شدند و طاعت خدایش به آنها بستگی دارد؛ او آنها را دوست می دارد و نسبت به آنها، مودّت قلبی پیدا می کند زیرا او را بر تقوای الهی و پرستش خدا، یاری می دهند.
حج نیز سفر پرشکوهی است که باید در ماههای معینی انجام شود و از نظر مکانی در پیوند با [حرکت] ماه و خورشید است و دیداری فراگیر میان میهمانان خدا از هر جا در این بقعه ی مبارک و سرزمین مقدس است که از این جنبه مکانی نیز در پیوند با زمین و در درهّ ای خشک و لم یزرع واقع شده است.
خداوند این بقعه مقدس و مبارک را برای کسانی که وارد آن شده یا در آن زندگی می کنند، جایگاه امن و آسایش و صلح قرار داده و امنیت آن شامل انسان ها، حیوانات و گیاهان می گردد: «فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج» (سوره بقره - 197) (در حج، آمیزش و نافرمانی و کشمکش روا نیست.)
«و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امناً» (سوره بقره - 125) (و یاد کن آنگاه که خانه کعبه را برای مردم، جای بازگشت و امن کردیم.)، «و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلداً آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر قال و من کفر فامتعه قلیلاً ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر» (سوره ی بقره - 126) (و یاد کن آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن و از اهل آن هر کس را به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوه ها روزی رسان؛ خداوند فرمود: آن را که کفر ورزد اندکی برخورداری خواهم داد سپس او را به چشیدن عذاب دوزخ ناگزیر خواهم کرد و این پویه و پایانه، بد است.)
"بخاری" در صحیح خود روایت کرده که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روز فتح مکه فرمود: پس از فتح، دیگر هجرتی نیست بلکه جهاد و نیت است و اگر فراخوانده شدید، گرد آیید و این سرزمین را خداوند در روزی که آسمانها و زمین را آفرید، حرمت بخشید و با حرمت الهی تا روز قیامت، حرمت داد و جنگیدن در آن برای هیچ کس پیش از من روا نبود و همچنان جز در ساعتی از روز، روا نیست و این مکان به حرمت الهی، حرمت دارد و شاخه درختان و بوته هایش نباید قطع شود و شکارهایش نباید مورد نشانه گیری قرار گیرند و گمشده هایش جز از سوی کسانی که آنرا شناخته [و می دانند از آن کیست] نباید برداشته شود. (8) روایت شده که "العباس" گفت: ای رسول خدا! جز "گورگیاه" که به کار خانه ها و آهنگران می آید. حضرت (علیه الصلاه و السلام) فرمود: مگر "گورگیاه". "گورگیاه" [و در اصل روایت "اذخر" که به فارسی آنرا "کاه مکه" و "گوزگینه" نیز می گویند - م.] گیاه خوشبو و معطری است که نام دیگرش "حلفاء مکه" است. "عباس" از پیامبر اکرم خواست که این گیاه را از آنچه که بریدن شاخه هایش حرام گردیده، استثنا کند زیرا برای سوخت به آن نیاز داشتند و بویژه برای صنعتگرانی چون مسگران و آهنگران، کاربرد داشت همچنانکه شاخه های آن برای پر کردن روزنه های موجود میان قطعات چوبی سقف خانه ها و جلوگیری از ریزش خاک از سقف، بکار می رفت. در روایت از "بخاری"، [از قول عباس آمده که] مگر "گورگیاه" که برای مسگران و قبرهای ما بکار می رود، زیرا آنها فاصله و روزنه های موجود میان لحد و سنگ های قبر کنار مرده را با آن پر می کردند تا بدن مرده با خاک تماس پیدا نکند.
فرد مسلمان در این مرحله به گرد سنگ طواف می کند، میان دو سنگ سعی می کند، سنگ را می بوسد و سنگ ها را پرتاب می کند (رمی جمرات] و در روز حج اکبر در عرفات می ایستد و این کارها همه از شعائر و مناسک حج و عبادت و طاعت خداوندی است.
اولین بقعه از زمین که حفاظت شده الهی گردید، سرزمین حرام در مکه بود که مرزها و محدوده اش از همه ی اطرافی که "ام القری" را در بر می گرفتند، مشخص بود. (9)
مسلمانی که در مدت کوتاه یا بلندی در این سرزمین حفاظت شده بسر می برد، روحش از مفاهیم والای حمایتی همه سرزمین ها سرشار می گردد و بیم آن دارد که به هر انسان، حیوان یا گیاه یا درختی آسیب نزند، بنابراین سفر حج، همچون دوره ی آموزشی برای حمایت از محیط زیست در هر کجاست و حرمت قطع درختان و قتل حیوانات و آزار دیگران در سرزمین های مقدس، چیزی جز تمرین و آموزش مراقبت از محیط زیست همراه با احساسات ترس از خدا و پای بندی به این وظیفه در همه نقاط این کره ی خاکی نیست.
اگر دیگر عبادت را برای پی بردن به رابطه ی انسان و جهان هستی مورد توجه و دقت قرار دهیم به وجود این پیوند عمیق میان انسان و هستی، پی می بریم؛ این پیوند، ارتباط صمیمانه ای است که باعث می شود نگاه انسان به هستی، نگاه دوستانه و محبت آمیز نسبت به تمامی موجودات آن و با مردمانی باشد که در آن زندگی می کنند و با منابع و میوه ها و نعمت هایی است که در آن، بار می آیند.
رابطه ی میان انسان و خورشید و ماه و شب و روز و آب و خاک و زمین تنها از راه عبادات، دوستانه و صمیمی نیست؛ میان همه ی جلوه های دیگر هستی و بویژه حیوانات و گیاهان نیز همین ارتباط برقرار است؛ حیوانات و گیاهان منابع اصلی تغذیه انسان بشمار می روند لذا برخورد با آنها تعامل منفعت آمیز و سرشار از سودی است که شایسته ی سپاس در راستای پاسداری از هدیه های آسمان به زمین و نه اسراف و تبذیر و سوء رفتار با آنهاست؛ خداوند متعال می گوید: «افرایتم ما تحرثون * اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون * لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفکهون * انا لمغرمون * بل نحن محرومون * افرایتم الماء الذی تشربون * اانتم انزلتموه من الزمن ام نحن المنزلون * لو نشاء جعلناه اجاجا فلولا تشکرون * افرایتم النار التی تورون * اانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشوون * نحن جعلناها تذکره و متاعا للمقوین * فسبح باسم ربک العظیم» (سوره واقعه: آیات 74 - 63) (آیا آنچه را می کارید، دیده اید؟ * آیا شما آنرا می رویانید یا رویاننده ماییم؟ * اگر می خواستیم آن را گیاهی خشک و خرد می گردانیم که به پشیمانی می افتادید * و بگویید بی گمان ما زیان دیده و غرامت زده ایم * بلکه سخت بی بهره ایم * آیا آبی را که می نوشید، دیده اید؟ * آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده اید یا فرو فرستنده ماییم؟ * اگر می خواستیم آن را تلخاب می کردیم پس چرا سپاس نمی گذارید؟ * آیه آتشی را که می افزوزید، دیده اید؟ * آیا درخت آن را شما آفریده اید یا آفریننده ماییم؟ * ما آن را مایه ی اندرزی و سرمایه ای برای بیابانگردان کرده ایم * پس نام پروردگار سترگ خویش را به پاکی بستای!)
و تا زمانی که رابطه انسان با جهان هستی، مبتنی بر عشق و مهر و دوستی است، زندگی بشریت در این جهان، سرشار از امنیت و خوشبینی است و آنچه که بلایای طبیعی خوانده می شود، به عنوان توطئه های جهان هستی یا نوعی درگیری و نزاع و دشمنی میان جهان هستی با انسان - آنچنانکه برخی ماده گرایان و طبیعیون گمان می کنند (10) - تلقی نمی گردد. و برعکس، آنها را همچون آیه ای [نشانه ای] از آیات قدرت خداوندی می بینید که فرد مسلمان با دعا به درگاه خداوندی برای درخواست سلامت و عافیت، به استقبال آن می رود. روایت شده که "عبدالله بن الزبیر" هرگاه صدای رعد و برق را می شنید سخنان خود را قطع می کرد و می گفت: پاک و منزه است خدایی که رعد و برق در ستایش او و فرشتگان از بیم او، تسبیح می گویند.» (11)
"ترمذی" به نقل از "عبدالله بن عمر" (رضی الله عنهما) روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه صدای رعد و برق را می شنید می فرمود: پروردگارا! ما را به خشم خود مکش و به عذاب خود هلاک مگردان و پیش از آن ما را عافیت ده.
روایت شده که ابوهریره از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده که فرمود: باد از روح خداوند متعال است و با خود رحمت و عذاب می آورد اگر آنرا دیدید دشنامش ندهید و از خداوند، خیر و برکت آن را مسئلت نمایید و از شرّ و عذابش، به خدا پناه جویید. (12) مسلمان در برابر این پدیده های طبیعی اعم از تندبادهای شدید، طوفانها و سیلاب ها و زلزله های ویرانگر و... موضع منفی نمی گیرد و سعی می کند از آثار مخرب آنها بکاهد یا بر زیانهای حاصل از آنها، چیره شود ولی با این حال، چنین حوادثی را شرّ مطلق نمی بیند و آنرا جنگی علیه خود تلقی نمی کند و به همین دلیل و با حسن ایمان ظریفی "الله اکبر" و "لا اله الا الله" گویان با آنها برخورد می کند و در برابر برخورداری از خیر و برکت و نعمت الهی، خدای را ستایش و حمد می کند و در برابر حوادث بد، به خداوند پناه می برد.

آلودگی

آنچه تردیدی در آن نیست آلودگی مسئله نخست محیط زیست است؛ لذا پژوهشگران این عرصه، توجه فراوانی به این مسئله کرده و تقریباً تمامی پژوهش ها و مطالعات مربوط به محیط زیست، به این موضوع پرداخته اند بطوریکه چنین برداشت شده که گویا آلودگی، تنها مشکل محیط زیست بشمار می رود.
مفهوم آلودگی بطور کلی خارج از فاسد کردن عناصر زنده و غیر زنده ی محیط زیست و دریافت آلوده کننده هایی است که به زیبایی محیط زیست می رساند و تعادل آنرا مختل می کند.
این مفهوم مادی آلودگی، شالوده ی نگاه قوانین وضعی به آنست که تنها به جنبه های عینی و محسوس آلودگی توجه دارند و بعد معنوی آنرا نادیده می گیرند هر چند سر و صدا و باصطلاح آلودگی های صوتی را در شمار جنبه های معنوی آن قلمداد می کند و بدان اشاره می کنند ولی نه به آن اندازه که در کنار جنبه های پر اهمیت تر و مؤثرتر در سلامت محیط زیست، مورد بررسی قرار گیرد.
آلودگی مادی به آلودگی های معنوی باز می گردد؛ انسان در رفتار خود مفاهیمی را که به آنها باور دارد و عقاید و اصولی را که بر وی حاکمیت دارد، انعکاس می دهد. کسانی که به محیط زیست تجاوز می کنند و آنرا به تباهی می کشانند با الهام از ارزش ها و مفاهیمی که بر دل و جانشان مسلط است عمل می کنند و از آنجا که این مفاهیم و ارزش ها، آلوده به فرد گرایی و خودخواهی و خودپرستی و گرایش شدید به منفعت طلبی و بدون توجه به هر چیز دیگری است، در رفتار مادیشان جلوه گر شده است، بنابراین آلودگی معنوی، منبع و سرچشمه آلودگی مادی است؛ بشریت نمی تواند جز با پیروزی در عرصه مبارزه با نفس، بر این آلودگی چیره شود زیرا: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم...» (سوره ی رعد - 11) (... بی گمان خداوند آنچه را گروهی دارند دگرگون نمی کند (و از آنان نمی ستاند) مگر آنها آنچه را در خویش دارند، تغییر دهند.)
دیدگاه اسلامی نسبت به آلودگی، دیدگاه گسترده و همه جانبه ای است که از جنبه ی معنوی آن نقبی به جنبه های مختلف مادی می زند؛ انسان اگر باورهای خود را درست کرد و از درون پاک شد و برخوردار از نفسی بود که همواره مراقب و پاسدار حرکات او باشد، رفتارش درست می شود و هرگز در زندگی رفتار و کرداری جز بردارنده ی خیر و منفعت برای جامعه و خویش، از وی سر نمی زند. علمای محیط زیست در شرق و غرب اتفاق نظر دارند که انسان خود محیط زیستش را آلوده و فاسد کرده است و با خودپرستی و خودخواهی به همه ی این اقداماتی که باعث و بانی مشکلات و مسایل و بیماری های محیط زیست گشته، دست زده است. ولی آنها هرگز برای این انسانی که کارهای پسندیده و خوبی انجام نمی دهد درمانی برای حفظ تندرستی روانی و اجتماعی وی و ممانعت از در افتادن او به تباهی و خسران و فاسد کردن زمین، ارایه نداده اند.
دیدگاه اسلامی در خصوص مسایل آلودگی [محیط زیست]، توجه ویژه ای به انسان دارد و راه درست زندگی شایسته مقام و منزلت وی در جهان هستی و آنچه او را به پیروی از بهترین راهها برای برخورد با سایر موجوداتی که برای او آفریده و در اختیارش نهاده شده اند برایش ترسیم می کند تا با آنها بدرفتاری ننماید و حقوقشان را پایمال نسازد و جای آنها را تغییر ندهد و خیر و برکت آنها را تبدیل به شرّ و عذاب برای خویش نکند.
اگر آلودگی از دیدگاه امروزی در درجه ی نخست جنبه ی مادی است و تنها به منابعی که خداوند برای زندگی و معیشت مردم آفریده است منحصر می شود؛ در دیدگاه اسلامی اگرچه به جنبه ی مادی نیز توجه دارد و در راستای مقاومت در برابر آن و از میان بردن آن می پردازد، با همه ی انواع آلودگی ها مبارزه می کند و در پی آنست که جز واژه ی حق، در زندگی چیزی نباشد و جز پرچم راستی و صداقت، پرچمی افراشته نشود و امت اسلام چون نگینی بر تارک ملل جهان بدرخشد و هیچگونه آلودگی در عقاید، زبان و زندگی اجتماعی و اقتصادی وی وجود نداشته باشد زیرا امت پیشتازی است و باید الگو و نمونه ی دیگر امت ها در همه ی عرصه های زندگی باشد.
دیده می شود که امت اسلامی در دوره ی کنونی، برکنار از آلودگی های عقیدتی نیست؛ نشان این آلودگی نیز تفرقه و پراکندگی و درگیری های آن و عدم وحدت کلمه ی علمای آن در بسیاری از مسایل سرنوشتی است.
آلودگی زبانی نیز تقریباً زبان قرآن کریم را در بر گرفته و جایگاه آنرا هم در گفتار و هم در نوشتار، متزلزل ساخته است. پلاکاردهای برافراشته بر سر خیابانهای شهرهای اسلامی اگرچه با حروف عربی نوشته شده اند، به زبانی غیر عربی، خوانده می شوند نام هایی که برخی پدر و مادرها بر فرزندانشان می گذارند نام هایی است که جامعه ی اسلامی جز در پرتو اشغال و استعمار، با آنها آشنایی ندارد و به قول ابن خلدون بیشتر، از شیفتگی از نیروهای سلطه گر و تقلید از ایشان، ناشی شده است. این تقلید به همه ی بخش های امت سرایت کرده و حتی روستاهایی را در برگرفته که همچنان از برخی ویژگی های اسلامی برخوردارند.
و در مورد آلودگی اجتماعی، می توان آنرا در برخی لاابالی گری ها نسبت به آداب اسلامی تلقی کرد. زنان در بسیاری از کشورهای جهان اسلام به لحاظ لباس و شیوه ی زندگی، همچون زنان غربی عمل می کنند و روابط مردم با یکدیگر فاقد مهر و محبت و دوستی حتی میان خویشاوندان است و خانواده، همچون گذشته شاهد ثبات و استقرار در زندگی زناشویی نیست؛ طلاق افزایش پیدا کرده و فرزندان بیش از پیش در معرض تباهی و گمراهی قرار دارند.
در زندگی اقتصادی ما نیز آلودگی های خطرناکی وجود دارد که در شیوع و رواج ربا و بهره های [بانکی] و نیز انزوای جوامع اسلامی نسبت به یکدیگر و عدم همسویی و همکاری و همیاری آنها در عرصه های اقتصادی است که باعث شده بسیاری از ما، گرفتار دیون خارجی که باعث از رمق افتادن اقتصاد ما و وقفه در پیشرفت و توسعه ی ما گشته، شده است.
دیدگاه اسلامی در مورد آلودگی همه ی این نوع آلودگی هایی را که به زیبایی محیط اسلامی و آراسته های آن لطمه وارد می کند، نفی می نماید و به همین دلیل هرگز در این موارد، کوتاه نمی آید و دعوت به مقابله با آنها و رهایی از همه ی این نوع آلودگی ها می کند تا این امت واقعاً بهترین امتی باشد که مردم، بخود دیده اند
حال آنکه دیدگاههای بشری نسبت به آلودگی، به هیچکدام از این آلودگی ها، کاری ندارند و سخن گفتن درباره ی آنها را خروج از مفهوم علمی آلودگی تلقی می کنند زیرا دیدگاههای محدودی است که تنها آنچه که محیط زیست مکانی [جغرافیایی] را دگرگون و آنرا فاقد توانایی زندگی بخشی می سازد، مورد توجه قرار می دهد حال آنکه دیدگاه اسلامی، چنین محدودیتی برای خود قایل نیست و تصویر کاملی از زندگی بدور از هر گونه شائبه و آلودگی معنوی و مادی را ارایه می دهد.

ابزارهای مقابله با آلودگی

انسان زیر فشار احساس خطر آلودگی محیط زیست، اقدام به صدور قوانین و مقررات و برگزاری سمینارها و کنفرانس هایی برای برنامه ریزی در حمایت از محیط زیست کرده است؛ پیشنهادهای کنفرانس ها و گرد هم آیی های منطقه ای و بین المللی که با هدف پایان بخشیدن به انواع آلودگی های محیط زیست برگزار شده بیشتر بر تشکیل هیئت های ویژه ای در هر کشور برای عهده داری مسئولیت [مبارزه با] آلودگی و آگاهانیدن شهروندان نسبت به زبانهای آن و کوشش در پیشگیری از آلودگی و نیز تشدید کنترل بر نقل و انتقال پس مانده های خطرناک مجاز برای عبور از مرزها و گسترش آگاههای علمی در خصوص آلودگی محیط زیست از طریق تمامی رسانه های گروهی و صدور قوانین مناسب برای حمایت از شهروندان از آلودگی بویژه آلودگی تشعشعی [تشعشعات اتمی] و منع ریختن زباله های صنعتی در رودخانه ها و توجه به عدم آلوده گشتن آبهای ساحلی به بازمانده های نفتی و کنترل استفاده از حشره کش ها و عدم تولید کودهای شیمیایی با اثرات بلندمدت بر روی خاک و نریختن زباله در محیط کوهستان و دشت به منظور عدم آلودگی محیط زیست بهنگام طوفانهای شدید و افزایش درختکاری و منع تجاوز به مناطق جنگلی و سرسبز برای کاستن از اثرات آلودگی و کنترل تأسیس کارخانجات در مناطق مسکونی و رعایت کنترل آلودگی های صوتی در طراحی کارگاهها و کارخانجات و دیگر عوامل سر و صدایی و وضع قوانین شدید برای مجازات آلوده کنندگان محیط زیست به هر شکل، انگشت گذارده است. (13)
اگر این پیشنهادها متعلق به آلودگی محیط زیست بوده و مسایل دیگر محیط زیست را در بر نمی گیرند، مطالعات و پژوهش ها و گردهم آیی های محیط زیستی هرگز به مسئله از میان رفتن منابع و ایجاد اختلال در تعادل محیط زیستی - همچنانکه به مسئله آلودگی آن پرداختند - نپرداخته اند که احتمالاً به این دلیل است که آلودگی خطرناکترین مشکلات محیط زیستی بشمار می رود و درمان آن می تواند درمان دیگر مشکلات مربوط به آنرا در پی داشته باشد.
چنین پیشنهادها و توصیه های ویژه ی حل و فصل مشکلات محیط زیستی، تأکید دارند که انسان مشکل نخست محیط زیست است زیرا جملگی انسان را مورد خطاب قرار می دهند و او را تشویق می کنند که بدانها عمل کند تا محیط زیست سالمی داشته و بتواند زندگی خوب و شایسته ای را در آن دنبال کند ولی از آنجا که در دیدگاههای بشری، هیچ ارتباط روانی و معنوی میان محیط زیست و انسان در نظر گرفته نمی شود جز آنکه محیط زیست اسباب زندگی و بقای وی را فراهم می آورد، همه ی قوانین و پیشنهادها از سوی انسان، مورد عنایت جدّی قرار نمی گیرند و پاس داشته نمی شوند و به علاوه کوشش های بین المللی در حمایت از محیط زیست نیز همواره گرفتار ملاحظات سیاسی است. مثلاً در کنفرانس جهانی کیوتو برای حمایت از محیط زیست، این نطق حکمروا بود که ثروتمندان نمی توانند از شیوه ی زندگی و ناز و نعمتی که در آن قرار دارند، دست شویند حتی اگر به بهای [تخریب] آب و هوای زمین و آینده ی خود زندگی باشد. آمریکا سردمدار این منطق بود حال آنکه این کشور، مسؤول یک چهارم آلودگی های ناشی از صدور گازهای آلوده کننده [گلخانه ای] به محیط زیست است؛ این گازها زندگی را با خطرات شدیدی مواجه می سازند. (14) و تنها وسیله ای که می تواند این خطرات را از ما دور سازد کاستن 50 تا 60 درصدی از صدور گازهای فعلی طی قرن جاری است ولی آمریکا هرگونه کاهشی در صدور و رهاسازی این گازهای خطرناک در محیط زیست را - تا زمانی که کشورهای در حال رشد گام مشابهی برنداشته اند - ردّ می کند. پاسخ این کشورها آنست که آنها نباید مسئولیت حل مشکلی را بر عهده داشته باشند که کشورهای ثروتمند باعث آن بوده اند و غرب می تواند از میزان مصرف فوق العاده زیاد انرژی خود بکاهد حال آنکه کشورهای در حال رشد برای ریشه کنی فقر گسترده ی مردم خود، نیازمند بهره گیری از انژری بیشتری هستند.
منافع کشورهای ثروتمند همواره مانعی بر سر وحدت بخشیدن به دیدگاههای جهانی نسبت به محیط زیست و وضع آب و هوا و نیز توسعه ی نهادهای بین المللی است که برای همین منظور تأسیس یافته اند. (15)
برخی پژوهشگران بر آنند که حل مشکلات فوق العاده پیچیده و بسیار خطرناک محیط زیست مستلزم همکاری افراد با یکدیگر از یک سو و همکاری افراد و دولت ها با همدیگر از سوی دیگر و در تمامی سطوح محلی، منطقه ای و جهانی است. شایسته است که این حرکت با آگاهی بخشی به مردم و فرهنگ سازی و شرح خطراتی که آنان را تهدید می کند و نیز تدوین قوانین ویژه ی حمایت از محیط زیست و چگونگی رعایت و احترام و اجرای این قوانین از سوی توده مردم و نیز اتخاذ تصمیمات سیاسی در راستای حمایت از محیط زیست و گزینش بهترین جایگزین های اقتصادی برای پاسداری از محیط زیست و حفظ آن آغاز گردد. (16)
دیدگاه بشری در حل مشکلات محیط زیستی می کوشد پیش از آنکه به خود انسان توجه داشته باشد به محیطی که انسان در آن زندگی می کند توجه کند و این به رغم صحبت هایی است که از حقوق وی و لزوم تضمین سطح زندگی شایسته ای برای او بمیان می آورد؛ با این وجود، تدوین قوانین و صدور مقررات و ارایه ی پیشنهادهای مربوطه هرگز به پایان بخشیدن به تجاوزات مکررّ به محیط زیست نیانجامیده است. (17)
زیرا احترام به قوانین و توصیه ها، بخشی از احترام به آدمیت انسان و برآوردن نیازهای اساسی اوست و مادام که این انسان از حقوق مشروع خویش برخوردار نیست و مادام که روابط بین المللی با برابری و عدالت، بیگانه است و مادام که ثروتمندان سعی دارند بدون رعایت حقوق دیگران، ثروت های خود را دو چندان سازند، انسان به هیچ قانونی احترام نمی گذارد و پای بند هیچ توصیه ای نیست و هیچ پیشنهادی را به مورد اجرا نمی گذارد. این نکته، برنامه سازمان ملل برای محیط زیست را به تدوین برنامه ی جدیدی برای حمایت از محیط زیست سوق داد؛ این برنامه ی رهایی از فقر و ساخت و سازهای غیر مجاز گسترده در شهرها بود زیرا بالا بردن سطح زندگی افراد و سمت و سو دادن به زندگی و توجیه آنان، نتایج مثبتی در حمایت از محیط زیست به دنبال خواهد آورد.
ولی ابزارهای دیدگاه اسلامی برای پرداختن به مشکلات محیط زیست، عبارت از آنست که این دیدگاه در وهله ی نخست همه ی کوشش های بشری در راستای تحقق خیر و نیکی برای انسان را ارج می نهد و در همه ی پیشنهادها و قوانین مربوطه، کوشش هایی نسبتاً مناسب برای حمایت از محیط زیست می بیند ولی با اینحال نمی پذیرد که این کوشش ها جدای از اصول دینی و مذهبی باشد زیرا پیوند دهی آن تلاش های بشری با اصول دینی، به آنها حرمت پای بندی لازم و انگیزه های درونی برای اجرای آنها می بخشد.
در دیدگاه اسلامی، محیط زیست هدیه ای الهی است که در اختیار انسان گذارده شده و مردم در فرصت های بهره گیری از آنچه خداوند در اختیارشان نهاده است، با یکدیگر برابرند و لذا همگی به یکسان در برابر حفظ و پاسداری از این هدیه ی الهی، مسئولند. محیط زیست امانتی است که در اختیار ایشان گذارده شده و آنها وظیفه دارند برای حمایت و پاسداری از آن هر کاری انجام دهند و هیچ کوشش نکند به بهای آسیب رساند به حقوق دیگران، نعمت های الهی را تنها ویژه ی خود گرداند و اینکه میانه روی و تعادل، اساس برخورد با منابع طبیعی و نعمت های خدادادی باشد. دیدگاه اسلامی نسبت به محیط زیست و به رغم داشتن چنان گرایشی در نگاه به محیط زیست، در پرداختن به مشکلات محیط زیستی، بر این قاعده تکیه دارد که دور ساختن مفاسد، مقدم بر جلب منافع است و در صورت تعارض، منافع عمومی مقدم بر منافع خصوصی است و هر رفتار بشری که حاصلش در تناقض با اهداف و آماج های شریعت است حرام می باشد حتی اگر در اصل، جایز شمرده شده باشد.
این دیدگاه در حل مشکلات محیط زیستی، تنها به اجرای قواعد اصولی ویژه ی رعایت منافع [همگانی] و منع انحراف از کاربرد حق و رفع بهانه ها بسنده نمی کند و ابزارهای پیشگیرانه و نیز درمانی دیگری را به آن می پیوندد.
این ابزارهای پیشگیرانه شامل دوری از ارتکاب گناه و پای بندی به طهارت معنوی و عینی می شود؛ همچنانکه ابزارهای درمانی نیز شامل بهره گیری از هر وسیله مشروع برای رهایی از بیماری های گوناگون و نیز قوانین و مقرراتی در راستای مسئولیت پذیری کسانی است که موجب زیان به دیگران می شوند؛ ولی امر مسلمانان نیز وظیفه دارد در حق افرادی که به فشاد می پردازند، حکم خداوندی را پیاده کند.
دیدگاه اسلامی از این نظر و با توجه به آنچه گفته شد، دیدگاهی واقعگرایانه و عملی و مبتنی بر جنبه های نظری و عملی و فکری و رفتاری است و بیش از تکیه بر انگیزه های خارجی، بر انگیزه های درونی (داخلی) تکیه دارد لذا مجازاتها در اسلام، همواره جنبه ی استثنا بر قاعده و اصلی دارند که عمدتاً پای بندی فردی و درونی به آموزه های اسلام و نه از ترس قدرتهای بشری و اطاعت خداوندی است که بر روی زمین و در آسمانها، هیچ امری بر او پنهان نیست.
مجازاتها در اسلام، کسانی را باز می دارند که فطرتشان فاسد گردیده و ایمانشان ضعیف شده و شیاطین بر آنها چیره گشته اند و بدین ترتیب بر خود و دیگران ستم روا داشته اند و بنابراین گریزی نبود که عقاب الهی بر آنان نازل شود تا مگر از گناهان و منکراتی که مرتکب می شوند، دست شویند و مجازاتشان، پاک کننده گناهان و کفاره ای برای آنها و عبرت و پندی برای دیگران باشد.
علاوه بر آنچه گفته شد، دیدگاه اسلامی در برخورد با مسئله محیط زیست بر پیوند میان احکام تکلیفی و جلوه های هستی، انگشت می گذارد تا این جلوه ها در اذهان رسوخ یابد و دانسته شود که این جلوه ها علاوه بر اینکه نعمتی در اختیار انسانند ابزاری برای تقرب و طاعت الهی اند و انسان را یاد آفریدگارش می اندازند و انسان وظیفه دارد که به آنها احترام بگذارد و در بهره برداری از آنها، از حدود شرعی فراتر نرود که در غیر اینصورت، عصیان ورزیده و عصیان راهی به فساد نفس و جلوه های هستی، بشمار می رود.
زمانی می توان گفت که امت اسلامی بهترین امت در میان مردم است که بر روی زمین، به عمل صالح و نیکو بپردازد. عمل صالح نیز آنست که نیرومندی امت در همه ی عرصه ها را بدنبال داشته باشد؛ حمایت از محیط زیست یا جلوه ها هستی، در رأس اعمالی است که امت را از تجاوز به آنها، حمایت می کند و از آن امتی می سازد که در هر جا، بتواند با طغیان مقابله کند و سخن خداوند را فراتر از هر چیز و سخن کافران را فروتر از هر چیز قرار دهد.
مقایسه میان دیدگاه بشری و دیدگاه اسلامی [نسبت به محیط زیست] این نتیجه را می دهد که دیدگاه اسلامی برخورد واقعگرایانه ای با نقش بشری می کند و آنرا با آداب و آموزه هایی، تهذیب می نماید و در راستای پاسداری از نعمت های الهی و عدم تجاوز به آنها راهنمایی می کند تا رفتاری متعهدانه و برگرفته از درون و صادقانه داشته باشد که اگر در این مورد کوتاهی کرد گرفتار عقابی می شود که او را از راه خطا باز می دارد و به راه صوابی می کشاند که از آن فاصله گرفته بود حال آنکه دیدگاه بشری، هیچ پیوند معنوی میان محیط زیست و انسان قایل نیست تا انسان را به احترام و عدم تجاوز به محیط زیست سوق دهد و او را بر آن دارد تا منافع جمعی را بر منافع فردی خویش، اولویت بخشد، به همین دلیل است که پیشنهادها و قوانین ویژه ی محیط زیست به رغم کارایی خود، در میان بسیاری از کشورها و افراد، گوش شنوایی نمی یابند و این بدان معناست که خطر مشکلات محیط زیستی و به رغم کوشش های بعمل آمده برای رهایی از آنها یا کنترل آسیب های آنها، روز به روز افزونتر و شدیدتر می شود و این خود هشداری است که اگر عنایت الهی رفیق راه بشریت نشود و مردم به قوانین خالق هستی و در پاسداری از محیط زیست و احکام شرع مربوطه روی نیاورند، مشکل محیط زیستی بسیار خطرناکی، بشریت را تهدید می کند.
دیدگاه اسلامی در برخورد با مشکلات زندگی، از تمامی تجربه های بشری در راستای درمان این مشکلات استقبال می کند ولی درمان آن منحصراً براساس آنست که [بپذیریم که] انسان جانشین خدا بر روی زمین و مکلف به آبادانی آنست و هر آنچه که مانع از تحقق این آبادانی به صورت شایسته ای که باید باشد، گردد به مثابه ی افساد بر روی زمین است و انسان وظیفه دارد با این فساد رویارویی کند و اگر چنین نکند، عاصی و مسؤول شمرده می شود و لذا می توان نتیجه گرفت که همه ی احکام اسلامی به تنهایی دوا و درمان همه ی بیماری های زندگی بشمار می روند و چه درست گفته خداوند متعال در این آیه: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا» (سوره ی اسراء - 82) (و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی افزاید.)
خلاصه اینکه دیدگاه اسلامی، ضمن پذیرش اینکه محیط زیست منبع زندگی است و حمایت از آن برای بقای نوع انسان بر همگان فرض است برآنست که محیط زیست، نعمتی الهی و در اختیار انسان است و این معنا رابطه ی مودّت آمیز و سرشار از الفت و مهری را میان انسان و محیط زیست بدنبال دارد که او را بر آن می دارد تا نسبت به هر اقدامی که باعث خرابی و آسیب به محیط زیست می شود خودداری ورزد زیرا آنرا کفران نعمت می داند و معتقد است که کفران نعمت، نعمت از کف بیرون می کند.
پیوند روانی میان انسان و محیط زیست در دیدگاه اسلامی که بر آنست که هر دو از آفریده های خدا هستند و انسان سرور هستی است و برای او بوده که حضرت حق همه ی موجودات آسمانها و زمین را آفریده است، رابطه ی میان انسان و محیط زیست را رابطه ی دو موجودی ساخته که هر دو خداوند را می پرستند و حمد و سپاس می گویند هر چند انسان تسبیح و ستایش و حمد و ثنای دیگر موجودات را درک نمی کند.
این رابطه ی روانی و معنوی، باعث می شود برخوردهای انسان با موجودات پیرامونی خود، برخوردی مبتنی بر طاعت و عبادت الهی (در صورتی که طبق شریعت الهی بود) یا تصرف عصیان آمیز و کفران نعمت باشد (اگر از راه درست منحرف شده باشد)؛ دیدگاه بشری با چنین چیزی بیگانه است زیرا ارزش های تمدن معاصر، عبادت و پرستش الهی را در چارچوب مشخصی که تنها در پرستشگاهها انجام می شود، می شناسد و بر آنست که اگر انسان از این عبادتگاهها خارج شد دیگر آن احساسی که اطاعت الهی را در همه ی گفته ها و کردارهایش حاکم بداند، ندارد.

شالوده های دیدگاه انسانی نسبت به محیط زیست از این قرارند:

یکم: آنچه که همه ی موجودات جهان هستی و پیشاپیش آنها انسان را به یکدیگر پیوند می دهد ایمان به خدای یگانه و آفریدگار انسان و هستی است و جملگی ستایش و سپاس خدای می گویند و او تنها معبود است و جز او معبودی نیست.
دوم: جهان هستی، هدیه ای الهی و در اختیار انسان است و او را خدمت می کند و وی را فرامی خواند تا همه ی توانایی های فکری خود را برای تأمل در آیات خداوندی در جهان هستی برای رسیدن به شناخت خالق یگانه، بکار گیرد.
سوم: سرشار از تعادل و الفت و هماهنگی میان انسان و جهان هستی است؛ این دو به لحاظ تضرّع به درگاه الهی و به لحاظ احساسات و عواطف و رابطه ای که میان آنها برقرار است و همچون رابطه ی موجودات زنده با یکدیگر و رابطه ی دو موجود عاقل، تفاوتی با یکدیگر ندارند.
چهارم: انسان خود را مقید به رعایت حدود شرعی در بکارگیری توانایی های خود در بهره گیری از جهان هستی و حمایت و پاسداری از آن می داند.
پنجم: احکام اسلامی تماماً بر این نکته تأکید دارند که رابطه ی انسان با جهان هستی، رابطه ی مستحکمی است و در آن جلوه های هستی بویژه در عرصه ی عبادات، محکمترین روابط را با این احکام دارند.
ششم: شکر نعمت اقتضا می کند که نعمت را آنچنان که خداوند فرمان داده در نظر گیریم و جهان هستی برای انسان، نعمت پر ارجی است و شکرانه ی این نعمت جز با بهره برداری نیکو از آن و رعایت حقوق دیگران در آن، عملی نیست.
هفتم: بدرفتاری با هستی و تجاوز به جلوه های آن در خشکی و دریا و فضا، جنایت زشتی است که کننده ی آنرا در دنیا و آخرت گرفتار هلاک و تباهی می سازد لذا حمایت از هستی به مفهوم اطاعت و عبادت [الهی] است و تجاوز به آن، در حکم گناه و معصیت اوست.

این شالوده ها - که حاکم بر روابط انسانند - سه پیامد دارند:

یک: حمایت از محیط زیست بمفهوم گسترده ی آن یک وظیفه ی دینی است و بی توجهی به این امر در حکم تجاوز به موجودی است که در خدمت انسان قرار داده شده است و این تجاوز مستوجب مجازات سخت و بازدارنده به منظور حفظ آن بگونه ای است که خداوند متعال آنرا شایسته ی زندگی در نظر گرفته است.
دو: سنت شریف نبوی در احادیث بسیاری تأکید کرده که محیط زیست در همه ی اشکال آن، موجود زنده ای است که خدای را می پرستد و شایسته است که انسان در برخورد با آن، برخورد موجود زنده با موجود زنده ای داشته باشد نه آنکه آنرا حیوان، نبات یا جماد در نظر گیرد و بدین ترتیب این نوع برخورد، شامل ارزش های انسانی و اخلاق اسلامی که زیان دیدن و زیان رساندن در آن راهی نیست، می گردد.
سه: تمدن به مثابه ی درهم آمیزی کوشش های بشری با آنچه که خداوند در جهان هستی مسخر انسان ساخته است، در صورتی که در خلاقیت ها و جهت گیری های خود پای بند سنت های الهی باشد، تمدنی انسانی خواهد بود که بشریت را اعتلا می بخشد و زندگی و کرامت وی را پاس می دارد؛ تمدن اسلامی چنین بود و از این نظر در ارزش ها و رسالت خود منحصر بفرد بود و به تنهایی، طوق نجات بشریت از طوفان ماتریالیسم معاصری بشمار می رود که گرانبهاترین داشته ی انسان را از وی سلب کرد و او را به ویران سازی خود و محیط زندگیش، سوق داد.

پی نوشت ها :

1. نگاه کنید به کتاب: "البینه و مشکلاتها من منظور اسلامی" (محیط زیست و مشکلات آن از دیدگاه اسلامی) نوشته "دکتر احمد فؤاد پاشا"، مجله "الازهر"، شماره جمادی الثانی سال 1417 هـ. ق، صفحه 858. این تعریف محیط زیست، دارای چارچوب محدودی است زیرا از مکان فراتر نمی رود و تنها به منابعی که خداوند برای دستیابی به نیازهای زندگی انسان در اختیارش نهاده است، بسنده می کند ولی تعریف آن از دیدگاه اسلامی شامل تمامی جهان هستی اعم از گذشته، حال و آینده اش می شود و در عین حال جنبه های روانی یا معنوی زندگی انسان را هم در بر می گیرد و در نتیجه دارای عرصه گسترده ای برای تأمل و اندیشه و پندآموزی است و بدین ترتیب، محیطی است که با فطرت بشریت همخوانی دارد و به امید و آرزوهای معنوی او پاسخ می گوید و میان نیازهای مادی جسم او و انگیزه های روانی و وجدانی اش، تعادلی ایجاد می کند.
2. نگاه کنید به: "الانسان فی القرآن الکریم"، صفحه 13، و "حقایق الاسلام و اباطیل خصومه" نوشته "استاد عباس محمود العقاد"، صفحه 9، چاپ بیروت.
3. نگاه کنید به: "الاسلام و الانسان"، نوشته "دکتر ابراهیم عوضیین"، صفحه 25، چاپ "شورایعالی امور اسلامی" در قاهره.
4. نگاه کنید به: "حقایق الاسلام و اباطیل خصومه"، صفحه 109.
5. نگاه کنید به: "المعجم الوسیط" ذیل ماده "کون".
6. نگاه کنید به: "علاقه الانسان بالاشیاء" نوشته "دکتر محمد احمد العزی"، مجله قطری "الامه"، شماره ی رجب سال 1405 هـ. ق؛ صفحه ی 25.
7. نگاه کنید به: "نظره الرسول (ص) الی الکون" (نگاه پیامبر (ص) به جهان هستی) نوشته "دکتر عبدالعزیز کامل"، مجله کویتی "العربی"، شماره 220، صفحه 150.
8. حرمت قطع شاخه های درختان مقید به درختان تر و تازه و غیر مزاحم است. تحریم قطع شاخه درختان، به طریق اولی شامل حرمت از ریشه کندن درختان می گردد.
9. اگر "مکه مکرمه" اولین جایگاه حفاظت شده در تاریخ بشمار می رود، "مدینه" نیز حرم [امن الهی] است؛ در این مورد چندین حدیث آمده که شیخین آنها را آورده از جمله حدیثی است که "أنس بن مالک" (رضی الله عنه) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود: "مدینه" از فلان جا تا بهمان جا، حریم امن است و نباید درختانش بریده و چیزی در آنجا احداث گردد؛ هر کس چیزی در آن احداث کرد خدا و ملائکه و هم مردم او را نفرین می کنند؛ "القسطلانی" در "ارساد الساری" می گوید: شکار در مدینه و قطع درختان آن حرام است همانگونه که در حرم مکه حرام است ولی [شکار در مدینه و قطع درختان آن] ضمان ندارد زیرا حرم مدینه برخلاف حرم مکه، محل مناسک حج نیست؛ نگاه کنید به: "ارشاد الساری" جلد 3، صفحه 329، چاپ قاهره.
10. نگاه کنید به "البیئه و مشکلاتها من منظور اسلامی"؛ (محیط زیست و مشکلات آن از دیدگاه اسلامی)، صفحه ی 1018.
11. در سوره ی رعد آیه ی 13 آمده است: «و یسبح الرعد بحمده و الملائکه من خیفته و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء و هم یجادلون فی الله و هو شدید المحال» (و تندر به سپاس او، او را پاک می خواند و فرشتگان نیز از بیم وی او را پاک می خوانند و آذرخش ها را می فرستد که آنها را به هر که می رساند و آنان درباره ی خداوند چالش می ورزند و او سخت تدبیر است.)
12. "ابوبکر عبدالرزاق الصنعانی
" آنرا در "المصنف" (جلد 11، صفحه 89 چاپ بیروت) روایت کرده است.
13. نگاه کنید به: "استراتیجیه مقاومه تلوّث البیئه" (دکتر مصطفی رجب)، شماره آوریل مجله ی "الخیریه"، سال 1995 م. و مجله ی "المنهل"، شماره 526، صفحه ی 150.
14. از جمله این خطرات: گرما، خشکی ها، طوفان ها و سیلاب ها و تندبادها و آتش سوزی هایی است که هم اکنون بخش اعظم کره ی خاکی ما را در برگرفته است.
15. نگاه کنید به: البیئه کره ناریّه یتقاذفها الاغنیاء و الفقراء" مجله الخیریه، شماره رمضان سال 1418 هـ. ق.
16. نگاه کنید به: "هذه الصناعه و سمومها"، مجله ی "العربی"، (کویت)؛ شماره 243.
17. نگاه کنید به: "القوانین وحدها، هل توقف البلطجه البیئیه؟"، روزنامه ی مصری "الأهرام"، 20 ژوئیه 1998 م.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:31 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

فلسفه وجودی پیامبر اعظم (ص) و عصر جاهلیت
 

نویسنده: دکتر طوبی کرمانی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران


 

 


شاید در آغاز بحث، زیباترین و جامع ترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم (ص)، فرمایش حضرت علی (ع) باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبر اعظم (ص)، هنوز بشریت در یک نادانی و یک نافرمانی مفرط بسر می برد و نیازمند به یک رحمت دوباره بود: "ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین و میهمنا علی المسلمین، فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده"
همانا خداوند سبحان، محمد (ص) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. (نهج البلاغه - نامه 62)
جهان پیش از بعثت، آیینه تمام نمای نادانی ها، تعصب ها، بی رحمی ها، ریاست طلبی ها و خرافه ها بود و مهد تمام آلودگی ها و پلیدی های جهان، جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فرا گرفته بود که زندگی مردم، پست تر و زشت تر از حیوانات جلوه نمایی می کرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملاً احساس می شد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجن زارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دل های آن ها بتاباند.
انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومی بر اعزام مربی بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجروی ها بکاهد و با تنظیم قوانین روشن، چرخ های اجتماع را در مسیر صحیح به راه اندازد.
خداوند در آیه 22 سوره بقره می فرمایند:
"کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه."
"مردم یک گروه بودند. پس خدا پیامبران را برانگیخت، در حالی که مژده دهنده و بیم رسان بودند و همراه آنها کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه که در آن اختلاف دارند، حکم کنند."
و همچنین در سوره مبارکه احزاب آمده:
"ما کان محمد ابا احد من رجالکم لکن رسول الله و خاتم النبیین" محمد پدر هیچ کدام از مردان شما نیست، او را با این صفت نخوانید، صفتی که باید شما او را با آن صفت بخوانید و بشناسید اینست که او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.

اوضاع نابسامان عصر جاهلیت دلیلی بر نیازمندی جامعه به پیامبر اکرم (ص)

از جمله مشکلات عصر جاهلیت که مردم با آن مواجه بودند، عبارت بود از:
1- جنگ و ناامنی که منشأ و سبب اصلی تمامی آن ها، نادانی، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبی بود.
در مورد ناامنی زمان جاهلیت، امیرمؤمنان علی (ع) می فرمایند: میوه درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار، لباس زیرش، ترس و لباس روی آن شمشیر بود.
2- امتیازات طبقاتی و قبیلگی و اختلافات طبقاتی زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد می کرد و موجب بسیاری از جنایت ها و تباهی ها می شد. ثروتمند بر فقیر، عرب بر غیر عرب و سفید بر سیاه، فخر می فروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومت ها و جنایت های زورمندان زراندوز می شد. به همین شکل هر قبیله ای خود را برتر از دیگر قبایل می دانست و این باعث اصلی شکل گیری جنگ های خونین آن زمان می شد. اختلافات قبیله ای به حدی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود و هر قبیله ای برای خود، خدا و بت مخصوصی را می پرستیدند و قرآن بیان زیبائی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد.
3- فسادهای جنسی و بی عفتی در شبه جزیره به سر حد خود رسیده بود. «نکاح ذوات الریات» بین مردم رواج پیدا کرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمی کردند. زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار می دادند، برای اعلام این مطلب پرچم هایی بر سر در خانه های خود نصب می کردند. گاهی این ازدواج های نامیمون منجر به تولد بچه ای می شد. این زنان برای تشخیص پدر مولود، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گردهم می آوردند. قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص می دادند، بچه به او تعلق می گرفت. گاهی پول و زور، سرنوشت کودک را تعیین می کرد، که در این مورد می توان به "نابغه" زنی بی پروا اشاره کرد که به اسارت در آمده بود. وی توسط عبدالله بن جدعان، خریداری و آزاد شد. ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل با او آمیزش کردند. پس از مدتی فرزند پسری متولد شد و تمامی آن ها مدعی او شدند. با این که این طفل، از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش آن را متعلق به عاص دانست و این به خاطر کمک های مالی فراوانی بود که عاص به او می کرد.
4- کشتن فرزند از رسم های پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت بود که از ترس فقر و تهی دستی انجام می شد و زشت ترین شکل آن، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود، هنگامی که دختری متولد می شد، او را زنده به گور می کردند و یا گردنش را می زدند و یا اینکه از بالای کوه به سمت پایین پرتابش می کردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانی این گونه اشاره کرده است: (وقتی که به آن ها مژده داده می شد که همسرش دختر آورده، از این خبر چهره اش سیاه می شد و خشم و اندوه او را فرا می گرفت و این امر را از مردم پنهان می کرد و با خود می گفت: آیا او را با کمال ننگ و خواری نگه دارم و یا او را در زیر خاک پنهان سازم)؟
5- بت پرستی؛ بن پرستی در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیله ای برای خود بت هایی داشتند و آن ها را به شکل های مختلف می پرستیدند. تعداد این بت ها را تا 16 هزار بت نوشته اند که تعداد 360 بت در آنجا به تعداد روزهای سال، بت های معروف بودند و 9 بت آن ها از بقیه معروف تر و بزرگ تر بودند که عبارتند از: 1- یعوق 2- نسر 3- یغوث 4- بعل 5- ود 6- عزی 7- سواع 8- لات 9- منات. بت را به شکل های مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج می ساختند و به دور آن طواف می کردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی می کردند. خانه کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن (به قصد پرستش بت ها) طواف می کردند.
6- خرافات و بیهوده گرایی؛ مردم جاهلیت در خرافات و افسانه پرستی غرق بودند. برای اثبات این مدعا به این مدعا به این نمونه ها توجه کنید؛ جمعی از آن ها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد می شدند و سوت می کشیدند و کف می زدند و این وحشی بازی را عبادت خدا می نامیدند - برای فرار از نگرانی و ترس، از وسایل زیر استفاده می کردند: موقعی که وارد روستایی می شدند و از بیماری و یا دیو می ترسیدند، برای رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صدای الاغ در می آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام می دادند. - اگر در بیابان گم می شدند، پیراهن خود را پشت و رو می کردند. هنگام مسافرات از خیانت زنان خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آن ها خیانت نکرده و اگر باز یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می کردند - اگر دندان فرزند آنان می افتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و می گفتند: ای آفتاب، دندانی بهتر از این بده. - زنی که بچه اش نمی ماند، اگر هفت بار بر جسد مرد بزرگی قدم می گذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی می ماند. بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می آویختند و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می میرد. اگر شخصی می مرد، به احترام او شتری را به طرز دهشتناکی در کنار قبر او دفن می کردند. این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری گران دست و پای زندگی آنها را بسته بود و نمی گذاشت، قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند، پیامبر اسلام (ص) با شدت با خرافه پرستی مبارزه کرد و محیط آن ها را از آلودگی های فکری که بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود، پاک می نمود.
حضرت علی (ع) در یکی از خطبه های گرانبهای خویش چنین می فرمایند: خداوند، محمد (ص) را هنگامی به پیامبری برانگیخت که مردم، گمراه و سرگردان بودند و در راه فساد و فتنه قدم بر می داشتند، هوی و هوس و کبر و نخوت، آن ها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانی بودند و در میان پریشانی و گرفتاری، غوطه می خوردند، خداوند پیامبر اسلام (ص) را برای نجات آن ها فرستاد و او آنها را با کوشش و سعی فراوان، نصیحت کرد و به سوی حکمت و آگاهی راهنمایی نمود.
اما مراد اصلی در این مقاله، نه گزارش تاریخی بلکه در واقع پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه "چرا و چگونه عصر و زمانه ای این چنین تیره و تاره و انسانهایی این چنین جاهل و نادان و غرق در فساد، با وجود پیامبر اعظم (ص) آنچنان متحول و دگرگونه شدند که پلیدیها و بی عفتی ها به پاکی و طهارت، دشمنی ها و کینه ها به مودت و دوستی، انحصارطلبی ها و تکاثر به عشق و ایثار بدل شد و خاتمیت رسل شکل گرفت؟!
پاسخ این سؤال با بیان چهار محور اساسی بخوبی روشن می شود:
الف: پیام و محتوای دین اسلام
ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)
ج: شیوه و روش ابلاغ پیام
د: پیام گیرندگان یا مخاطبین پیام

الف: پیام و محتوای دین اسلام

1- نخستین پیام پیامبر اکرم (ص)، پرستش بود یعنی نهایت دوست داشتن اما این پیام که جنبه کاملاً روحی و معنوی داشت در سالهای بعد وارد قالبهای فقهی و ارزشی - اخلاقی شد. البته در این مقال، مجال این سخن نیست که آیا ارزشها، اخلاقیات و در یک کلام (حُسن) چون ذاتی و عقلی خوبند پس اراده الهی به آنها تعلق گرفته و جعل شرعی شده (حُسن ذاتی) و یا چون اراده الهی به آنها تعلق گرفته است، پس حَسن اند (حُسن شرعی)؟
2- پیامبر حامل دینی بود بنام اسلام و اسلام یعنی سلم، آرامش و در امان بودن: - در مبانی اسلامی یکی از نامهای خداوند "سلام" است. "هُو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام" (حشر، 23)
- پیامبر حامل "سلام" خداست به خلق. "سلامٌ قولاً من ربِّ الرحیم" (یس، 58)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند بر خاصّان و اولیای خود سلام می فرستد (صافات آیات، 79، 109، 120) و انسانها را به دارالسلام یعنی جهانی پر از امنیت و سلامت فرا می خواند. "و اللهُ یدعوا الی دارالسّلام" (یونس، 25)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند نزول رحمت بر بندگان را بر خود امری واجب دانسته است. "فقل سلامٌ علیکم کتب ربُّکم علی نفسه الرّحمه" (انعام، 54)
3- پیامبر حامل پیام دعوت اسلام به نزدیکی، تقارب و گفت و گوی حسنه و صحیح است و نه بزرگ شمردن اختلافات و دوری کردن از یکدیگر. "قُل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الاّ الله و لا تُشرک به شیئاً و لا یتخذُ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله..." (آل عمران، 164) ای پیامبر! به اهل کتاب بگو، چرا در دین حنیف و آیین وحید ابراهیم با یکدیگر مجادله کنیم؟ بیایید همه حول کلمه (عقیده) مشترک جمع شویم و جز خداوند را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم. این آیه اشاره به کنار گذاشتن اختلافات اهل کتاب کرده و از آنان می خواهد به اتحاد و دوستی با یکدیگر روی آورند.
4- پیامبر حامل پیام این سخن الهی است که تفاوتهای موجود میان اقوام و ملتهای گوناگون سبب رحمت و گشایش باب معرفت - که تنها مرز بین انسان و سایر موجودات می باشد - است و از این رو تفاوتها، نه مرز جدایی بلکه بندر ارتباطی و نه سدّ و مانع دوری که پل آشنایی بیشتر با هم است و لذا باید از این تفاوتها بهره جست "یا ایها النّاس! انّا خلقناکم مِن ذَکرٍ اَو اُثنی و جعلناکم شُعوباً و قبائلَ لتعارفوا، انَّ اَکرمکم عندالله اتقیکم» (حجرات، 13).

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

در واقع به بیان فوق، اسلام از انسانها می خواهد که از این تفاوتها پلی برای ایجاد ارتباط، آشنایی و مودت بزنند و نه سدّی برای دور شدن از یکدیگر.
این بخش از سخن، نمونه هایی از پیام و محتوای اسلام بود.

ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)

بسیار روشن است که ظرف حامل چنین مظروف و پیامهای عظیمی، باید از وسعت، عظمت، عزّت بسیار والایی برخوردار باشد و قلب و وجود پیامبر اعظم (ص)، آن وجود منتخب و مصطفی است.
- وجود رسول گرامی اسلام (ص) و هدف از فرستادن او جز رحمت برای جهانیان و نه فقط مؤمنان نبوده است. "و ما ارسلناک إلآ رحمهً للعالمینً (انبیاء، 107) و بقول مولانا:

ای رحمه للعالمین
بخشی ز دریای یقین

مر خاکیان را گوهر
مر ماهیان را راحتی

- البته باید توجه داشت این رحمت و مهربانی همگی از سوی خداوند بوده است و لطف او در حق پیامبر "فبما رحمه مِن الله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا مِن حولک فاعفُ عنهم و استغفرلهم" (آل عمران، 159)
- این وجود مبارک حریص بر هدایت مؤمنان بود "لقد جائکم رسولٌ من انفُسِکم، عزیزٌ علیه ما عَنتُّم، حریصٌ علیکم، بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم" (توبه، 128).
- بهترین الگو بودن وجود پیامبر (ص) برای نفس واحده ساختن امت اسلامی چرا که حضرتش کیمیای حقیقی انسان است و می تواند مس طبیعت انسان را به طلا تبدیل کند "همه ما مسیم و احمد کیمیاست". هر کس که مفتخر به آمدن به کوثر پیامبر شود، کیفیات

هر که را دیدی ز کوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گیر خو

"لقد کان لَکُم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیراً" (احزاب، 21).
- گواه و میزان بودن حضرت رسول (ص) بر مردم. او همچون پیامبران دیگر، بعنوان میزان بر زمین است یعنی او ارزش حقیقت هر شخص را نشان می دهد "و کذالک جعلناکم اُمه وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا" (بقره، 143).
- بهترین شفیع مردمان و خاتم الانبیاء بودن حضرتش، سبب گشته که تمامی قفلهای بسته با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی گشوده گردند "إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً" و "و ما کانَ محمدٌ ابا احدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النَّبین" (احزاب، 40).
زیباترین فراز در خصوص وجود پیامبر (ص) آیه "لو انفقت ما فی الارض جمیعاً..." مطالب مذکور نمونه هایی از ویژگیهای پیامبر اعظم (ص) بود.

ج: شیوه و روش ابلاغ پیام

1- علاوه بر اینکه پیام پیامبر مبتنی بر فطرت عقل و اندیشه و احساس بود که نحوه گویش، ابلاغ و ارتباط هم خاص و ویژه بود. همسوئی و هماهنگی کلام گفتاری، رفتار کرداری و نیت درونی حضرتش، این ارتباط تأثیری را دو چندان می کرد.
در اسلام نحوه ارتباط با مردم حتی با در نظر گرفتن سطوح فکری آنان مشخص شده است:
- "و قولوا للناس حُسناً" (بقره، 83)
- «اُدعُ إلی سبیل ذلک بالحکمه و الموعظه الحسنه» (نحل، 125). با نیکویی و روی خوش سخن گفتن با دیگران، اساس ارتباط است. در قواعد گفت و گو در اسلام، اجبار، زور و تحمیلی وجود ندارد، چرا که انسانها در انتخاب دین که مهمترین و بالاترین مقوله زندگیشان است، آزاد هستند تا چه رسد به موارد دیگر. "لا إکراه فی الدّین". (بقره، 256)
- امام علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: "با مردم رئوف و مهربان باش و قلبت را از محبت نسبت به آنان پر کن چرا که آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت همانند تو می باشند."
- امام ششم (امام صادق) علیه السلام می فرمایند: "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم".
2- تعلیم خوب شنیدن با بیان قرآن "فبشّر عبادی الذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه"از زیباترین تعالیم و بهترین روشهای تربیتی و تبلیغی است. کارل راجرز می نویسد: «هنر خوب، هنر خوب شنیدن است و آموزش خوب، آموزش خوب شنیدن است».

د: پیام گیرندگان و مخاطبین پیام

- عده ای تنها با دیدن معجزه و امر خارق العاده به پیامبر ایمان می آورند. اینان اکثر افراد ظاهر گرا هستند و معجزه باب ورود به حیطه نبوت است زیرا کارکرد معجزه، فرو کوفتن خصم و بستن دهان اوست نه جذب دل دوستان و نه اقناع عقلها و حتی نه ارضای احساسها.
- عده ای برخورد معرفتی با پیام پیامبر می کنند. اینان موضوعی را برای بحث و گفت و گو و مجادله یافته و با پیامبر به بحث می نشینند اما معدودی از اینها، دغدغه شناخت حقیقت را دارند ولی اکثر به دنبال غلبه یافتن در بحث و انتقاد و عیب یابی هستند.
- دسته سوم به حقیقت تشنه پیام نبی هستند. اینان وجودشان با کلام وحی متحوّل می شود. برای این دسته از افراد که عطشناک کلام نبی هستند، وحی ایمان آفرین و یقین آفرین می شود.
سخن و گفتار پیامبر مطابق فطرت انسانهاست از این رو قلبهای سلیم و فطرتهای پاک با شنیدن آن جذب آن شده و دلبرده آن می شوند (إلا مَن أتی الله بقلب سلیم).

چون پیامبر از درون بانگی زند
جان أمّت از درون سجده کند

برای اینان، دیدن روی پیامبر، شنیدن کلام او و نظاره رفتار او همان عین معجزه است.

در دل هر کس که او از حق مزه است
روی و آواز پیامبر معجزه است

بنابراین آنان که مشکل معرفتی دارند خود را مخاطب "سخن پیامبر" و آنان که "دغدغه وجودی" دارند، خود را مخاطب "خود پیامبر" می یابند. اینان در برخورد با پیامبر متحوّل می شوند و در حقیقت آدمی، آدمی دیگر می شود.

ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

قطعاً هر که چتر ولایت او بر سرش گسترده باشد، تجربه دیدار روحانی او را که فراتر از زمان و مکان است خواهد داشت. این چنین بود که نبوت به یک نقطه ای رسید که خاتمه پیدا کرد و در طی قرون و اعصار ادامه پیدا نکرد؟ پاسخ این سؤال، شرایطی است که در جامعه به وجود آمد. یعنی در آن زمان جامعه، دوران قبل از بلوغ را طی کرده و در دوره خاتمیت لااقل این خصیصه را داشت که کتاب آسمانی، این مرجع اصلی، را حفظ کند و بدون تحریف به نسل آینده منتقل کند؛ لذا دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود. قرآن به عنوان شریعت کامل و یگانه کتاب آسمانی بود که محفوظ ماند و سنت پیامبر نیز حفظ و نگهداری شد.
اکنون بشر می توانست قرآن را به عنوان دستورالعملی کامل، پیش روی داشته باشد و جامعه از وجود علم و عالم برخوردار شد. گذشته از آن، ویژگی های نظام حکومتی پیامبر اعظم (ص)، دلیل دیگری بر ختم نبوت می توانست باشد؛ به این بیان که پیامبر پس از هجرت به مدینه، اولین دولت اسلامی را تشکیل داد و همه مقدمات لازم برای به وجود آمدن این حکومت از قبیل بیعت با قبایل و هیئت هایی که به مدینه می آمدند و بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار و نیز هم زیستی مسالمت آمیز و تأسیس مسجد به عنوان مرکز امور اجتماعی و سیاسی را با تدابیر لازم فراهم آورد، سپس جهانی سازی اسلام براساس دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت، مورد توجه قرار گرفت. در واقع ویژگی های چنین حکومتی نبوی، تنظیم، تدوین و نیز تعریف عملی یک دستورالعمل سیستماتیک حیات دنیوی و اخروی برای بشریت بود که در آن اصول و قواعد قضاوت، احترام به افکار عمومی (مشورت)، پاسداشت حریم قانون، نظام سیاسی روشن و گسترده، قاطعیت و شهامت، عدالت خواهی، آشنایی با درد مردم، خدمتگزاری بشر، حکمت و سیاست پیامبر در تصمیم گیری ها و تحقق حقوق اقلیت ها بروشنی بیان شده و برای آیندگان جای هیچ گونه نگرانی و نقصی باقی نمی گذارد و حتی نحوه مواجهه با مقتضیات زمان به خوبی در این دستورالعمل دیده شده است.
رسول اکرم (ص) در این باره می فرمایند: "العلماء ورثه الانبیاء": علما، جانشینان پیامبران هستند. امروز نیز جامعه برخوردار از اجتهاد است؛ یعنی می تواند فروع را بر اصول منطبق گرداند و تطبیق دهد. در واقع می توان گفت که اجتهاد، نیروی محرکه دین است.
محمد (ص)، بنده برگزیده خداوند بود. دانش و معرفت را خداوند در نهاد او به ودیعه گذاشت، او را انتخاب و مبعوث نمود. مأموریت او آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی نجات و رستگاری بود. پیامبر مأمور شد به آوردن کتابی که هر آنچه بشریت بدان نیاز دارد، در آن بیابد و خداوند، پیامبر اکرم را خاتم المرسلین قرار داد.

نتیجه

وجود پیامبر اکرم (ص) از آن جهت که آیینه تمام نمای اخلاقیات، زهد و پرهیزکاری است و نهایت حُسن فاعلی و حُسن فعلی در او جمع بود، توانست تحوّلی عظیم در دلها ایجاد کند و موجب عظمت و بزرگی اسلام گردد، عظمتی که در طول اعصار و قرون، همچنان ادامه خواهد داشت و افزون تر خواهد شد.
منابع:
- قرآن کریم
- نهج البلاغه
- کلینی، اصول کافی، ج 1
- شهیدی، جعفر، تاریخ اسلام.
- مطهری، مرتضی، خاتمیت.
- سبحانی، جعفر، فروع ابدیت، ج 1.
- howzeh.net
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:31 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50229 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب