یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
نامه به پادشاهان
نامه به پادشاهان
نويسنده:علي نظري منفرد
منبع:روزنامه قدس
پيامبر(ص) در ذيحجه سال ششم هجرت، هنگامي كه از حديبيه بازگشت، كساني را نزد پادشاهان و سلاطين فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد و نامه هايي نيز به آنها نوشت. به پيامبر گفته شد: يا رسول ا... !پادشاهان نامه اي كه مهر نداشته باشد، نخوانند. بعد از آن روز، پيامبر خدا(ص)، انگشتري كه نگين آن از نقره بود و نقش آن در سه سطر نوشته شده بود «محمد رسول ا...» اتخاذ كرد و نامه ها را به وسيله آن مهر مي نمود. حضرت در يك روز، شش نفر را به همراه نامه هايي به سوي پادشاهان بلاد مختلف اعزام كرد. اين افراد مي توانستند به زبان همان قومي كه نزد آنها فرستاده شده بودند، سخن بگويند. از مهمترين كساني كه پيامبر(ص) خطاب به آنان نامه فرستاد، عبارت بودند از:

1) نجاشي

رسول خدا(ص)، «عمروبن اميه» را نزد نجاشي، پادشاه حبشه فرستاد و دو نامه براي او نوشت كه در يكي از آنها او را به اسلام دعوت كرده و قرآن را براي او تلاوت نموده بود. نجاشي هنگامي كه نامه رسول خدا(ص) را گرفت، آن را بر ديده گذاشت و از تخت خود به زير آمد و به جهت تواضع روي زمين نشست. سپس اسلام آورد و شهادت حق را گواهي داد و گفت: اگر استطاعت داشتم نزد او بروم، به خدمتش مي رفتم. سپس براي پيامبر(ص) مكتوبي نوشت: من اجابت كردم و به دست «جعفر بن ابي طالب(ع)»، اسلام را پذيرفتم. رسول ا...(ص) در نامه ديگري به او امر كرده بود اصحابش را كه در حبشه بودند، به مدينه بفرستد. او اصحاب رسول خدا(ص) را با دو كشتي روانه مدينه كرد و نامه هاي پيامبر را براي احترام و ارادت، در عاجي قرار داد. حبشي ها تا زماني كه اين دو نوشته را نگه داشته بودند، در خير و خوشي به سر مي بردند.(1)

2) مقوقس

پيامبر اعظم(ص)، «حاطب بي ابي بلتعه» را روانه مصر كرد تا نامه حضرت را به مقوقس برساند. هنگامي كه نامه حضرت را به دست مقوقس داد، آن را پذيرفت.(2)

3) قيصر

رسول خدا(ص)، «حيه بن خليفه» را كه يكي از گروه شش نفري نامه رسان بود، با نامه اي نزد قيصر فرستاد و او را به اسلام دعوت و امر كرد آن را به وسيله بزرگ بصري به قيصر برساند. بزرگ بصري نامه را به قيصر كه در آن ايام در «حمص» بود داد. قيصر نذر كرده بود اگر روم بر فارس غلبه كند، از قسطنطنيه تا ايلياء را پياده طي كند. قيصر نامه را خواند و به بزرگان روم اجازه داد در كاخ او گرد آيند. پس به آنها گفت: «اي جماعت روم !آيا شما خواهان سعادت و رستگاري هستيد و اين كه ملك شما پايدار بماند و از آنچه عيسي(ع) گفته، تبعيت كنيد؟ گفتند: آري!، مگر چه چيزي رخ داده است؟ گفت: از اين پيامبر عربي پيروي كنيد. وقتي اين سخن را از او شنيدند، صليب ها را بلند و اعلام مخالفت كردند. قيصر زماني كه از اسلام آوردن آنها مأيوس شد و بر جان و ملكش ترسيد، به آنان گفت: خواستم با اين پيشنهاد شما را آزمايش كنم و ببينم استواري شما در دينتان تا چه حد است، دريافتم آن گونه كه مي خواهم هستيد، پس آنها بر او سجده كردند.(3)

4) كسري (خسرو پرويز)

پيامبر(ص)، نامه اي به كسري «خسرو پرويز» پادشاه ايران نوشت و آن را با «عبدا... بن خدافه» به ايران فرستاد. در آن نامه آمده بود: «بسم ا... الرحمن الرحيم. از محمد، رسول خدا به كسري بزرگ فارس. سلام بر كسي كه از هدايت پيروي كند و به خدا و رسولش ايمان بياورد و به يكتايي خدا شهادت داده و به رسالت پيامبرش گواهي دهد كه او را خدا به سوي همه مردم فرستاده است تا زنده ها را انذار كند. اسلام بياور تا سلامت بماني و اگر امتناع كردي، گناه مجوس بر تو خواهد بود.»
هنگامي كه كسري، نامه پيامبر(ص) را خواند، آن را پاره كرد و گفت: او بنده من است، اين گونه براي من نامه مي نويسد. وقتي اين خبر به رسول خدا(ص) رسيد كه او نامه را پاره كرده است، فرمود: «ملك او پاره شد.»(4)

5) حارث غساني

حضرت رسول(ص)، يكي ديگر از اصحابش به نام «شجاع بن وهب» را به سوي حارث بن ابي ثمر فرستاد و او را به اسلام دعوت كرد. شجاع مي گويد: من به غوطه دمشق، نزد حارث غساني رفتم و او مشغول تهيه پذيرايي براي قيصر بود كه از حمص به ايلياء مي رفت. شجاع بن وهب مي گويد: دو يا سه روز كنار در قصر وي ايستادم و به دربان او گفتم: من فرستاده رسول خدا(ص) به سوي حارث هستم. آن دربان به من گفت: ملاقات با او ممكن نيست جز در فلان روز كه او بيرون مي آيد و مي تواني او را ملاقات كني. آن گاه آن دربان كه مردي رومي بود، از رسول خدا(ص) سؤال كرد و من براي او ويژگيها و اوصاف رسول خدا(ص) را و آنچه دعوت مي كند، بيان كردم. در او رقتي پيدا شد كه گريست و گفت: من انجيل را خوانده و اوصاف اين پيامبر را در آن يافته ام. من به او ايمان مي آورم و او را تصديق مي كنم. آن دربان به من محبت و از من بخوبي پذيرايي كرد.
روزي حارث غساني تاج بر سر گذاشته و به من اجازه ملاقات داد. من نامه رسول خدا(ص) را به او دادم. نامه را خواند و انداخت و گفت: چه كسي مي تواند ملك مرا از من بگيرد؟ و من اگر چه او در يمين باشد، به سوي او خواهم رفت. آنگاه دستور داد اسبها را آماده كنند و به من گفت: آنچه ديده اي، به محمد(ص) خبر ده.
سپس نامه اي به قيصر نوشت و خبر نامه پيامبر و تصميم خودش را به اطلاع او رسانيد. قيصر به او نوشت كه: از رفتن به جنگ آن مرد (رسول خدا(ص)) خودداري و مرا در ايلياء ملاقات كند. شجاع بن وهب مي گويد: هنگامي كه نامه قيصر به او رسيد، مرا خواست و گفت: چه زماني برمي گردي؟ گفتم: فردا خواهم رفت. دستور داد صد مثقال طلا به من دادند. آن دربان نيز مقداري مال و لباس به من داد و گفت: سلام مرا به پيامبر(ص) برسان. من نزد رسول خدا آمدم و شرح ماجرا را گفتم. پيامبر فرمود: «ملك او از بين رفت» حارث بن ابي ثمر غساني در سال فتح مكه از دنيا رفت.(5)

6) هوذة بن علي

«هوذة بن علي حنفي» نيز يكي از آن شش نفر بود، و رسول خدا(ص) «سليط بن عمرو» را با نامه اي نزد او فرستاد و او را به اسلام دعوت كرد. سليط آمد و بر او وارد شد. هوذه به او احترام كرد و نامه رسول خدا(ص) را خواند و به پيامبر نامه اي نگاشت: چه نيكوست آنچه تو خلق را به آن مي خواني و زيباست، و من شاعر و خطيب قوم خود مي باشم و عرب موقعيت مرا مي داند و از من حساب مي برد. براي من رتبه و مكانتي را مقرر كن و بهره اي برايم قرار ده تا از تو پيروي كنم. سپس به «سليط بن عمرو» جايزه داد و خلعتي پوشاند. سليط به مدينه بازگشت و آنچه گرفته بود، نزد پيامبر آورد و آن حضرت را به سخن او آگاه كرد. رسول خدا(ص) فرمود: اگر زمين خشك و غيرقابل كشت را از من در عوض آرزوهايش مي خواست، نمي دادم. او خود هلاك شد و آنچه در دست اوست نيز از بين خواهد رفت.»
هنگامي كه رسول خدا(ص) از فتح مكه بازمي گشت، جبرئيل نزد حضرت آمد و خبر مرگ هوذه را به پيامبر(ص) داد.(6)
پيامبر عزيز اسلام(ص) نامه هاي ديگري براي بعضي رؤسا و بزرگان فرستاده است كه به جهت اختصار، از ذكر آنها خودداري شد.

پي نوشت ها:

1- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 285
2- كامل ابن اثير، ج 2، ص 210
3- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 295
4- تاريخ طبري، ج 2، ص 654
5- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 261
6- المنتظم، ج 3، ص 290

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:18 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
مردم داري در سيره رسول ا... (ص)
مردم داري در سيره رسول ا... (ص)
منبع:روزنامه قدس

در ميان ويژگيهاي رسول خدا(ص)، ستوده تر و مهمتر از اخلاق عظيم و خلق نيكوي آن حضرت وجود ندارد. اين ويژگي همان چيزي است كه خداوند رسولش را به آن ستوده و فرموده است: «انك لعلي خلق عظيم»؛ تو بهترين خلق و خو را داري. و خود حضرتش نيز فرموده است، براي احياي مكارم اخلاق مبعوث شده است. (انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق). تأثير خلق نيكوي حضرت بر مردم چنان بود كه وقتي مسلمانان زبان به وصفش مي گشودند، مهمترين ويژگي دعوتش را همين مي دانستند كه «و يأمر بمكارم الاخلاق».
پيامبر اكرم(ص) همواره در آموزه هاي خود بر اخلاق تأكيد فرواني داشت و مي فرمود: «خداوند كريم است، كرامت و ارزشهاي اخلاقي را دوست دارد و از انجام كارهاي حقير و زشت كراهت دارد» و نيز مي فرمود: «سنگين ترين چيز در ترازوي مؤمن در روز قيامت حسن خلق است.»
و باز هم فرمود: «بهترين دوست من از ميان شما كسي است كه بيشترين دوستي را با مردم دارد و ...»
درباره اخلاق آن حضرت، مناسباتش با مردم و خلق و خوي حسنه ايشان با خانواده و اطرافيان بسيار در منابع گفته شده است. بر آنيم تا به برخي از اين برخوردها و نيز شماري از رفتارهاي تربيتي آن حضرت(ص) در آموزش اسلام و تفهيم مكارم اخلاقي آن حضرت مطالبي را براي خوانندگان روشن سازيم.

1- مردم داري

مردمداري از ويژگيهايي است كه براي هر قشري چه رهبر، چه خطيب، چه امام جماعت و چه كاسب و يا ... مي تواند منشأ جذب و گرايش مردم شود. در همين باره نقل شده است كه پيامبر(ص) حتي در عبادت هم مردم را خسته نمي كرد و نماز جماعتش طولاني نمي شد؛ البته به كساني هم كه تند تند نماز مي خواندند، تذكر مي داد. درباره پيامبر(ص) نقل است كه فراوان ياد خدا مي كرد، لعنت كمتر مي كرد، نمازش را با آرامش مي خواند، خطبه نمازش كوتاه بود، تكبر نداشت، با فقرا و يتيمان مي نشست و نياز آنها را برآورده مي كرد.
خداوند از مردم مي خواست حرمت پيامبر(ص) را نگهدارند، اما خودش انتظار احترام هم از مردم نداشت. البته پايبند احترامات رسمي هم نبود. از اين كه كسي جلوي پايش بلند شود كراهت داشت، زيرا اين خودش محبت بيشتري در مردم ايجاد مي كرد.
يك نمونه از مردمداري آن حضرت اين كه وقتي نماز مي خواند و صداي گريه بچه اي مي آمد، سوره هاي كوچك را مي خواند تا نماز زودتر تمام شود. وقتي علت را پرسيدند، فرمود: اگر نماز را طول مي دادم حواس مادرش پرت مي شد.
درباره حسن خلق پيامبر(ص) مي توان به برخورد نيكوي ايشان با بدويها نيز اشاره كرد. پيامبر(ص) با يك جامعه اعرابي سر و كار داشت نه جامعه عربي. بنابراين برخوردها در سطح بسيار نازلي بود كه پيامبر(ص) بايد تحمل مي كرد. در روايتي آمده است كه يك اعرابي به مسجدي وارد شد و در گوشه اي از مسجد رفتار زننده اي از خود نشان داد. اصحاب ناراحت شدند و قصد تندي با او را داشتند. حضرت فرمودند: آزارش ندهيد. سپس او را صدا زدند و با نرمي و خوشرويي او را از آن رفتار زننده نهي كردند و به او فهماندند كه مسجد مكان ذكر و عبادت است


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:18 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)؛ منادي گفتگوي اديان
پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)؛ منادي گفتگوي اديان
نويسنده:حامد گيلاني
منبع:روزنامه قدس
برخورد به دور از تكلف و كريمانه پيامبر اعظم (ص) با پيروان اديان ديگر و حتي با كافران و مشركان معاند، امر پوشيده اي نيست. در حقيقت، برخورد خوب و رفتار مهربانانه و مداراگرايانه پيامبر (ص) و مسلمانان بعد از ايشان با غيرمسلمانان بويژه پس از پيروزي بر آنان، يكي از انگيزه هاي مهم پيشرفت اسلام به شمار مي رود.اين برخورد مهربانانه و انسان دوستانه اسلام كه از تسامح و تساهل اسلامي سرچشمه گرفته بود، نه تنها درباره پيروان اديان الهي و اهل كتاب، بلكه با كافران و مشركان نيز تا هنگامي كه عليه مسلمانان ترفندي ساز نكرده بودند، صورت مي گرفت.با اين حال، اتهامهاي جديدي كه اين روزها از طرف برخي از پيشوايان مذهبي غرب به اسلام و ساحت مقدس پيامبر (ص) وارد مي شود، جاي ترديد و بسي تأسف دارد، زيرا دقت و بررسي در سيره و سياق زندگي مبارك رسول ا... (ص) و شيوه برخورد ايشان با معاندان، حاكي از برداشتهاي ناصوابي است كه از طرف غرب به قصد ايجاد اختلاف و شبهه در بين مسلمانان و پيروان ديگر اديان و مخدوش جلوه دادن چهره تابناك آن بزرگوار انجام مي شود.
براي بررسي بهتر اين موضوع و به انگيزه پاسخ به برخي شبهات كه اسلام را دين خشونت و جنگ و خونريزي معرفي مي كند، به گفتگو با حجةالاسلام محمود متوسل، عضو هيأت علمي گروه معارف دانشگاه علوم پزشكي تهران پرداخته ايم.
حجةالاسلام محمود متوسل علاوه بر سوابق علمي، در كنار حجةالاسلام و المسلمين محسن قرائتي به مدت چهارده سال در تتبع و تحقيق مجموعه «تفسير نور» همكاري داشته و خود نيز دوره پانزده جلدي تفسيري با نام «تفسير قرآن براي جوانان» نوشته كه بخشي از آن به چاپ رسيده است.
اين گفتگو هم اينك پيش روي خوانندگان محترم قرار دارد.

توجه به قرآن نشان مي دهد خداوند در ميان دنيايي از خصوصيات ارزشمند پيامبر(ص)، بر ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري آن حضرت تأكيد فراواني داشته است. اين اقدام پرمعنا، بر چه نكاتي دلالت دارد؟

** از آنجا كه امكان تحريف و يا تقطيع روايات پيوسته وجود داشته، مي توان گفت بهترين راه براي شناخت پيامبر(ص)، قرآن است. قرآن كريم، به اعتبار اينكه سند متقن و محكمي شناخته مي شود، بدون هيچ شك و شبهه اي، سيره رسول خدا(ص)، جايگاه آن حضرت و تعريف و شناختي را كه خداوند از پيامبرش ارائه مي دهد، به ما معرفي مي كند. واضح است پيامبر(ص) در همه كمالات و امور الگو بوده است. حضرت در عبادت اول بوده همچنان كه در جهاد و امور فردي و اجتماعي و خانوادگي هم در جايگاه اول ايستاده اند ولي به تعبير شما نكته جالب اين است كه قرآن در مقام معرفي پيغمبر(ص)، روي عبادت حضرت، جهاد ايشان، يا روي ديگر جهات شخصيتي آن بزرگوار زياد متمركز نشده، بلكه در آنجا كه قصد داشته يك جنبه از ابعاد شخصيت رسول خدا(ص) را بزرگ و عظيم نشان دهد، به اخلاق پيامبر(ص) اشاره داشته و مي فرمايد: «انك لعلي خلق عظيم» حال آنكه حضرت در حقيقت «اول العابدين» و «اول المجاهدين» است، ولي چنين تعبيرهايي نسبت به ايشان در قرآن وجود ندارد. پس اگر از خداوند متعال بخواهيم رسول گرامي اش را براي ما معرفي كند، خواهد فرمود: «انك لعلي خلق عظيم». اين نكته پراهميتي است كه خداوند پيامبر خود را با اخلاقش به ما مي شناساند. يا اينكه در جاي ديگر او را «رحمة للعالمين» خطاب مي كند. حال آنكه اين صفت مخصوص خود خداست.
اگر بخواهيم تنها بر همين دو نكته توجه كنيم، روشن مي شود خداوند در توصيف پيغمبر(ص)، بر جنبه اخلاق و رأفت حضرت تأكيد دارد. چنانچه در جاي ديگري از قرآن هم تأكيد دارد: «اي پيامبر! اگر تو هم مانند ديگر اعراب، خشن و غليظ القلب بودي، هيچ فردي گرد تو جمع نمي شد.» اين سخن بدان معناست كه اساساً دليل موفقيت رسول ا...(ص) در تبليغ و دعوت و ارشاد مردم، اين بوده كه حضرت، نرمخو بوده اند. پس اين تعبيرات قرآني بيانگر آن است كه آن بزرگوار در ديدگاه خداوند، مظهر رحمت، رأفت و اخلاق كريمانه است. چنانچه خود حضرت هم هدف رسالت و در حقيقت خط سير خود را، ترويج مكارم اخلاقي دانسته اند.

در سالهاي اخير، از سوي رسانه ها و برخي شخصيتهاي سياسي غرب و اين اواخر هم از طرف چهره اول مذهبي آنان اين جريان شنيده مي شود كه اسلام، دين خشونت بوده و پيامبر(ص) نيز مروج اين طريقت است! با وجود شناختي كه قرآن و همه منابع تاريخي، از خصوصيات كريمانه رسول خدا(ص) ارائه مي كنند، اين نسبتهاي ناروا را از چه زوايايي مي توان تحليل كرد؟

** اين سخن قبل از آنكه يك ديدگاه علمي باشد، بيانگر يك جهل تاريخي است. براي پاسخ به اين سخنان، كافي است جغرافياي كشورهاي اسلامي را بررسي كنيم و ببينيم چند درصد اين كشورها، ممالكي هستند كه مردم آنها با فتوحات اسلامي، مسلمان شده اند.اندونزي و مالزي در شرق آسيا، بزرگترين كشورهاي مسلمان هستند كه اساساً فتوحات اسلامي به آنجا راه نيافته و حتي از لحاظ نژادي هم عرب نبوده اند كه گفته شود به خاطر موضوعهاي نژادي و زباني، مسلمان شده اند. آنان صرفاً براساس تبليغات انسان ساز اسلام بوده كه حقانيت اين دين مبين را پذيرفته اند، نه براساس جهاد و شمشير. به عبارت ديگر، بر اثر تعامل ها و تبادلهاي فرهنگي- تجاري كه بين مردم برقرار شده، آنان اسلام را پذيرفته و به اختيار خود مسلمان شده اند. حتي ما در چين كمونيست هم دهها ميليون مسلمان داريم، حال آنكه در آنجا نه تنها زور و فشار براي مسلمان شدن افراد در بين نبوده، بلكه فشار حكومت همواره عكس اين عقيده بوده است. پس چگونه مي توان اسلام را دين شمشير و خشونت ناميد، در حالي كه در بيشتر كشورها، فتوحات اسلامي راه نيافته است؟

با اين همه دلايل روشن و متقن، چرا مي گوييد جهل تاريخي؟ آيا اين تعمد و غرض نيست؟

** بهترين تعبير براي اين اقدام «تجاهل تاريخ» است، زيرا شخصيتهاي برجسته اين جريان را نمي توان جاهل دانست. اين اقدام آنان، در حقيقت ناديده گرفتن يك سري واقعيتهاي تاريخي و اصرار برحرف باطلي است كه متأسفانه در قديم از زبان دشمنان اسلام مطرح شده و هم اينك هم قصد ادامه آن راه را دارند. با اندك مطالعات تاريخي مي توان به رد اين ادعا پي برد، بخصوص اينكه معتقدم بررسي جغرافياي كشورهاي اسلامي نيز اين مطلب را رد مي كند.

يكي از روشهايي كه مي تواند در رد اين گونه اظهارات كاربرد پيدا كند، بررسي شيوه هايي است كه پيامبر(ص) در برخورد مخالفان پيش مي گرفتند. تاريخ اسلام در اين باره چه مي گويد؟

** ترديدي نيست كه رسول ا... با مخالفان خود تحدي كرده، ولي تحدي يا مبارزه طلبي ايشان، يك نوع تحدي فرهنگي بوده، نه نظامي. امروزه در دنيا رسم بر اين است كه كشورهاي قدرتمند براي اينكه مخالفان خود را بترسانند، آمار تجهيزات نظامي و نيروهاي نظامي خود را به رخ ديگر كشورها مي كشند و با بزرگنمايي، ديگران را مي ترسانند. امروزه همين كشورهايي كه اسلام را دين خشونت معرفي مي كنند، وقتي مي خواهند خود را به رخ ديگران بكشند، از طريق قدرت نظامي وارد مي شوند، اما وقتي به سيره رسول خدا(ص) دقت مي كنيم، مي بينيم تحدي ايشان، يك تحدي فرهنگي است.
ايشان در هيچ فرازي از زندگاني پربركت خود اعلام نكرده اند هر كسي كه مي تواند با من بجنگد و اگر مي تواند شكستم دهد و اگر من بر او پيروز شدم، پس او بايد مسلمان شود. هرگز چنين نبود. تحدي پيامبر(ص) با قرآن بود. تحدي ايشان با كلام الهي بود. حضرت مي گفت، اگر كسي قدرت و توان دارد، از نظر فرهنگي با ايشان به مقابله برخيزد. چنين شخصيتي كه نسبت به دين و تعاليم مكتب خود، اين همه اعتماد به نفس و استدلال دارد، واضح است به نمايش زر و زور و قدرت نيازي نداشته است. فراموش نكنيم پيامبر(ص) حامل قرآني بود كه به صراحت به مخالفان مي گويد، اگر مي توانيد چيزي شبيه قرآن يا حتي يك آيه همانند آن بياوريد. اين منطق، يك منطق كاملاً فرهنگي است. پس مبارزه طلبي پيامبر و حتي تحريك مخالفان توسط ايشان هم، از يك مبناي فرهنگي برخوردار بود. اتفاقاً اين تحدي همواره در طول زندگاني حضرت نيز وجود داشته است. جالب اينجاست كه مخالفان پيغمبر چه از مشركان، چه از يهود و چه از مسيحياني كه در مكه و مدينه بودند و اين ندا را مي شنيدند، قدرت اين تحدي را نداشتند. پس اگر به قرآن يا سيره و شيوه رفتاري رسول ا...(ص) با مخالفان برگرديم، خواهيم ديد شيوه ايشان در برابر مخالفان، منكران و كافران، يك مبارزه فكري، فرهنگي و عقيدتي براساس منطق بوده؛ هرچند پاسخ مناسب فرهنگي را از طرف مقابل دريافت نمي كردند. اتفاقاً اين روش، امروز هم جاري است. در دنياي امروز، به جاي ارائه يك پاسخ مناسب به منطق فرهنگي اسلام، شاهد آن هستيم كه با برخي سخنان و موضعگيريها، چاپ كاريكاتور در مطبوعات يا ايراد اتهام به مسلمانان، سعي در ارائه چهره اي خشن از اسلام دارند.

قرآن كه سند معتبر ما و دليلي بر حقانيت روشن شريعت پوياي اسلام است، چه دستوري در اين باره ارائه مي دهد؟

** در بررسي بسياري از آيات قرآن بوضوح درمي يابيم كه خداوند خطاب به پيغمبرش مي فرمايد، اگر مخالفان حاضرند با تو برخورد مسالمت آميز و يا در كنار تو يك زندگي مسالمت آميزي داشته باشند، تو هم آنان را بپذير و كاري به آنان نداشته باش. مگر نه اين است كه ما در نظام سياسي اسلام، براي اقليتهاي مذهبي، براي حضور آنان و خلاصه براي شيوه هاي برخورد مسلمانان با آنان، كلي قاعده قرآني داريم؟ در نظام حكومتي اسلام به خوبي تعريف شده كه برخورد حكومت اسلامي با اقليتهاي مذهبي و با اهل كتاب، بايد چگونه باشد. اين موضوع نشان مي دهد اقليتهاي مذهبي حتي در درون حكومت اسلامي پذيرفته شده اند، چه رسد به خارج از حكومت اسلامي؛ يعني حكومت اسلامي به لحاظ شرعي چنين الزاماتي ندارد كه آنان را با زور به دين اسلام وارد كند، در حالي كه گفته مي شود اسلام خواسته ديگران را كه خارج از دايره حكومت بوده اند، به زور وارد اسلام سازد.طبق دستور اسلام، حكومت اسلامي حتي حق ندارد اقليتهايي را كه در درون حكومت هستند، به پذيرش اسلام وادار نمايد، چه برسد به آناني كه در درون كشور اسلامي نيستند. خداوند در فراز ديگري از قرآن، از پيغمبرش مي خواهد: اي رسول ا...! اهل كتاب را به مشتركات فرا بخوان. يعني نه تنها در مقام نزاع و جنگ و دعوا با آنان نباش، بلكه سعي كن نكات وفاقي خود را با آنان يافته و تقويت كني. اين دستور قرآن در برابر كساني است كه مانند ما نسبت به خدا و قيامت اعتقاد ندارند. آيا به راستي ديني به منطق و پويايي اين شريعت آسماني سراغ داريد؟

جريان فتح مكه و اتفاقهاي پيرامون آن - كه از مهمترين اتفاقهاي ماه مبارك رمضان نيز مي باشد- سند گويايي از رفتار رسول خدا(ص) در برخورد با مخالفان فكري و سياسي اسلام و رأفت ايشان نسبت به آنان به شمار مي آيد. اگر ممكن است، ابعادي از آن واقعه تاريخي را تشريح كنيد.

** اشاره ظريفي داشتيد. مي دانيد كه مشركان اهل مكه، حتي اهل كتاب هم نبودند، ولي پس از ماجراي فتح مكه، رفتار پيامبر خدا(ص) در برابر آنان چگونه بود؟ مشركان مكه، همان كساني بودند كه در سيزده سال اول رسالت رسول ا...(ص)، دايماً ايشان و همه مسلمانان را آزار داده بودند؛ يعني كساني نبودند كه نسبت به حضرت ساكت باشند. ياران پيغمبر را شكنجه مي دادند و مي كشتند و اساساً همينها بودند كه باعث هجرت پيامبر(ص) و مسلمانان از مكه به مدينه شدند، اما وقتي آن بزرگوار مكه را فتح كردند، براستي چه برخوردي با آنان داشتند؟ حضرت نسبت به مخالفان فكري و همه كساني كه در عمل بيشترين آزار را به ايشان روا داشتند، عفو عمومي اعلام مي كند، حال آنكه در آنجا مي توانست هم برخورد بسيار خشن نظامي با آنان داشته باشد كه به طور طبيعي حق ايشان هم بود، و هم مي توانست آنان را به پذيرش اسلام وادار نمايد. و نه تنها چنين نكردند، بلكه حتي قاتل عموي خود را هم بخشيدند. ايشان مكه را فتح مي كنند، ولي هرگز شرط نمي كنند هركس مسلمان است در امان است و هركس اسلام نياورد، بايد گردن او را بزنيم. در يك كلام آيات الهي و اين شيوه برخورد رسول ا...(ص)، همگي بيانگر آن است كه رفتار پيامبر(ص) با مخالفان هم براساس رأفت و رحمت بود.

مشكل فعلي اينجاست كه امروزه مخالفان اسلام، در پذيرش مفهوم «جهاد» مشكل داشته و اين دستور الهي را مظهري از خشونت و شمشير مي دانند. بر اين ادعا، چه پاسخي مي توان ارائه كرد؟

** بايد دقت كنيم ما در قرآن، آياتي داريم كه برخورد با مخالفان و كفار را نه تنها به طور كلي رد نمي كند، بلكه از آن تعبير «شديد» هم دارد. آياتي هم داريم كه تعبير به قتال و جهاد با كفار مي كند ولي اينكه ما مي خواهيم اين واژه ها را بگيريم و بقيه را كنار بگذاريم، در حقيقت مصداق آيه: «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» عمل كرده ايم. مشكل مخالفان فعلي اسلام در اينجاست كه اين واژه ها را مي گيرند، ولي به بقيه قرآن كاري ندارند. هرآنچه دلشان مي خواهد استفاده مي كنند و هر چه را خوش ندارند، كنار مي گذارند. روش صحيح اين است كه اين آيات را بايد در كنار آيات ديگر كه در برخورد با مخالفان وجود دارد، قرار داد و آنگاه به تحليل مسأله پرداخت. نتيجه و ماحصل اين كار آن است كه مادامي كه آنها در انديشه تعرض و توطئه عليه ما و در مقام اقدام عليه ما نيستند، ما هيچ كاري به آنها نداريم، ولي هرگاه احساس شود قصد توطئه و برنامه ريزي براي تضعيف حكومت اسلامي دارند، طبيعي است حكومت اسلامي هم وظيفه دارد براي حفظ مردم و مرزهاي اسلامي، مقابله به مثل كند. اين در همه نظامهاي دنيا امري پذيرفته شده است. اتفاقاً برعكس همه نظامهاي دنيا، فقه ما حتي غيرمسلمانان را هم تقسيم مي كند يعني اين طور نيست كه ما همه كافران را به يك چشم نگاه كنيم. يك بخش از كفار، «كافر ذمي» هستند. در ديدگاه اسلامي، حرمت و احترام اين دسته از كافران، بر همه لازم است و حكومت اسلامي و مردم حق تعرض به اموال و ناموس آنان را ندارند. خون و مال آنان محترم است، زيرا آنان در كنار ديگر مسلمانان، تحت حكومت اسلامي زندگي مي كنند. در اين ميان عده اي هم «كافر حربي» هستند كه صراحتاً به مسلمانان اعلام جنگ مي كنند. قواعد مربوط به جهاد، عمدتاً در خصوص اين قبيل از افراد جاري مي شده است. البته ما جهاد ابتدايي هم در اسلام داريم، ولي اين نوع جهاد، به قدري شرايط دارد كه تحقق آن، در هر زماني و با وجود هر شخصي امكان پذير نيست. جهاد ابتدايي آن است كه ما در مقام دفاع نبوده، بلكه در مقام رفع فتنه هستيم.

قاعده اسلام در جهاد ابتدايي چيست؟ در اين باره بيشتر توضيح دهيد.

** جهاد، يا دفاعي و يا دفعي و ابتدايي است. دفاعي آن است كه ديگري به ما حمله كرده و ما ملزم به دفاع هستيم. جهاد دفعي آن است كه كسي به ما حمله نكرده، ولي نظام سلطه اي در يك جا حكومت مي كند كه اجازه نمي دهد مردم و در حقيقت افراد تحت الامر از آزادي فكري براي انتخاب عقيده درست برخوردار باشند.
البته از نظر شيعه، فقط پيامبر(ص) و يا امام معصوم(ع) حق اجازه جهاد ابتدايي دارند و كس ديگري از اين حق برخوردار نيست. جهاد ابتدايي، جنگيدن با مردم هم نيست، بلكه جنگيدن با يك نظام سلطه براي آزاد كردن مردم است. هر چند ممكن است آن نظام سلطه كنار گذاشته شود، ولي مردم آزاد نشوند. به تعبير ديگر جهاد ابتدايي در اسلام، براي آن نبود كه پيغمبر مي خواست همگان را مسلمان كند، بلكه براي از بين بردن نظام سلطه اي بود كه مردم را تحت فشار و ظلم قرار مي داد. طبيعي است وقتي مردم آزاد شوند، حق را خواهند شنيد و از قدرت انتخاب بيشتري برخوردار خواهند شد. آيه «لا اكراه في الدين» در قرآن گواه اين مدعاست كه نه تنها من و شما، بلكه پيغمبر هم حق نداشت مردم را به پذيرش اسلام وادار نمايد. حتي اگر كشورهايي چون مصر و ايران كه فتوحات اسلامي در آنها اتفاق افتاد، مورد مطالعه دقيق تاريخي قرار گيرد، خواهيم ديد لشكر اسلام با ورود به اين مناطق هرگز مردم را به مسلماني وادار نكرد، بلكه هدف از اين فتوحات، برخورد با حاكمان آن مناطق بوده است. دليل ادعاي ما اين است كه اكنون نيز در كشورمان افرادي را داريم كه حتي قبل از فتوحات اسلامي تاكنون، زرتشتي هستند و در كشور هم زندگي مي كنند. اين قاعده در ديگر كشورهايي كه مورد فتوحات اسلامي قرار گرفته اند، جاري است.

به عنوان يك انديشمند اسلامي، در واكنش به اظهارات «پاپ» نسبت به پيامبر اعظم(ص)، چنانچه صحبت خاصي باقي است، لطفاً بيان كنيد.

** مايلم جناب «پاپ» با مطالعه عميق نسبت به شخصيت و انديشه هاي نوراني پيامبر اكرم(ص)، به اين نكته توجه كنند كه پيامبر ما، با ديگر اهل كتاب، دايماً در حال گفتگو و مباحثه بوده اند. بهترين مثال براي اين ادعا، ماجراي مسيحيان نجران است كه آيات مربوط به آن در قرآن هم آمده است. قرآن شاهد اين سخن است كه مباحثات گوناگوني ميان پيامبر(ص) و مسيحيان نجران در يك شكل كاملاً منطقي برگزار شده است. مي توان به صراحت ادعا كرد موضوع «گفتگوي اديان» موضوعي بوده كه در زمان رسول ا...(ص) انجام شده و در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هم به اوج خود رسيده است.
اگر ما كتاب مناظرات امام صادق(ع) را مطالعه كنيم، خواهيم ديد ميان امام صادق(ع) و بزرگان اديان ديگر، مباحثات گوناگوني اتفاق افتاده، بدون اينكه هيچ گونه منازعه يا جنگي ميان آنان صورت بگيرد. اينها نشان دهنده آن است كه گفتگوي اديان، براي روشن شدن نقاط مشترك و نقاط اختلاف، و نزديك شدن به يكديگر، در اسلام پذيرفته شده و موضوعي است كه به وضوح در سيره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) ديده مي شود. اين مسأله براي مسلمانان پذيرفته شده نيست كه از سوي بزرگان يكي از اديان، اين گونه نسبتهاي ناروا به اسلام، بيان شود و در عين حال اعلام گردد كه ما آماده گفتگو هستيم. به نظر مي رسد اين گونه صحبتها آن هم پيش از گفتگو، زمينه گفتگو را از بين مي برد. لازمه گفتگو آن است كه قبلاً زمينه آن را فراهم كنيم، نه اينكه با تهمتها و حرفهاي غيرمنطقي و ناروا، اول حكم صادر كنيم و بعد آمادگي خود را براي مذاكره و گفتگو اعلام كنيم. اين مسأله با اصول گفتگو سازگار نيست.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:18 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پيامبر رحمت(صلی الله علیه و آله)به روايت استاد مطهري؛
پيامبر رحمت(صلی الله علیه و آله)به روايت استاد مطهري
نويسنده:روزنامه قدس
رسول خدا(ص) در مسايل فردي و شخصي و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم، ملايم و با گذشت بود. گذشتهاي بزرگ و تاريخي اش، يكي از علل پيشرفتش بود. اما در مسايل اصولي و عمومي، آنجا كه حريم قانون بود، سختي و صلابت نشان مي داد و ديگر جاي گذشت نمي دانست.پس از فتح مكه و پيروزي بر قريش، تمام بديهايي كه قريش در طول 23 سال نسبت به خود او مرتكب شده بودند، ناديده گرفت و همه را يكجا بخشيد. توبه قاتل عموي محبوبش، حمزه را پذيرفت. اما در همان فتح مكه، زني از قبيله «بني محزوم» مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد.خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراي حد سرقت را توهيني به خود تلقي مي كردند، سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا(ص) از اجراي حد صرف نظر كند. بعضي از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولي رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاي شفاعت است؟! «مگر قانون خدا را مي توان به خاطر افراد تعطيل كرد؟»
عصر همان روز، در ميان جمع سخنراني كرد و فرمود:
«اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراي قانون خدا تبعيض مي كردند؛ هرگاه يكي از اقويا و زبردستان مرتكب جرم مي شد، مجازات مي گشت. سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، در اجراي عدل درباره هيچ كس سستي نمي كنم، هر چند از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد.» (1)
نسبت به بردگان بسيار مهربان بود. به مردم مي فرمود: «اينها برادران شمايند؛ از هر غذا كه مي خوريد به آنها بخورانيد و از هر نوع جامه كه مي پوشيد، آنها را بپوشانيد. كار طاقت فرسا به آنها تحميل نكنيد؛ خودتان در كارها به آنها كمك كنيد. مي گفت: «آنها را به عنوان «بنده» و يا كنيز (كه مملوكيت (بندگي) را مي رساند) خطاب نكنيد، زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقي خداست. بلكه آنها را به عنوان «فتي» (جوانمرد) يا «فتاة» خطاب كنيد.»
در شريعت اسلام، تمام تسهيلات ممكن براي آزادي بردگان كه منتهي به آزادي كلي آنها مي شد، فراهم گرديد. پيامبر(ص) شغل «نخاسي» يعني برده فروشي را بدترين شغلها مي دانست و مي فرمود: «بدترين مردم نزد خدا، آدم فروشان هستند.»
اراده و استقامتش بي نظير بود و اين ويژگي به يارانش هم سرايت كرده بود. دوره 23 سال بعثتش، يكسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگي اش، مكرر در شرايطي قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مي شد، ولي او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد و ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد.با اينكه فرمانش ميان اصحاب، بي درنگ اجرا مي شد، هرگز به روش مستبدان رفتار نمي كرد.در كارهايي كه از طرف خدا دستور نرسيده بود، با اصحاب مشورت مي كرد و نظر آنها را محترم مي شمرد و از اين راه به آنها شخصيت مي داد.
نرمي و مهرباني پيغمبر(ص)، عفو و گذشتش، استغفارهايش براي اصحاب و بي تابي اش براي بخشش گناه امت، همچنين اصحاب و ياران را به حساب آوردن، طرف شور قرار دادن آنها و شخصيت دادن به آنها، از علل عمده نفوذ بي نظير او در جمع اصحابش بود.قرآن كريم به اين مطلب اشاره مي كند. آنجا كه مي فرمايد: «به موجب مهرباني كه خدا در دل تو قرار داده، تو با ياران خويش نرمش نشان مي دهي. اگر تو درشت خو و سخت دل بودي، از دورت پراكنده مي شدند.» (2)
ظرفيت بالايي براي شنيدن انتقاد داشت. او گاهي با اعتراضهاي برخي ياران مواجه مي شد، اما بدون آنكه درشتي كند، نظرشان را به آنچه خود تصميم گرفته بود، جلب و موافق مي كرد. از شنيدن مداحي و چاپلوسي بيزار بود و مي گفت: «به چهره چاپلوسان خاك بپاشيد.»
در تبليغ اسلام، سهل گير بود نه سختگير؛ بيشتر بر بشارت و اميد تكيه مي كرد تا بر ترس و تهديد. به يكي از اصحابش كه براي تبليغ اسلام به يمن فرستاد، دستور داد: «آسان بگير و سخت نگير. نويد بده (ميلها را تحريك كن) و مردم را متنفر نساز!» (3)
در كار تبليغ اسلام، تحرك داشت، به طائف سفر كرد، در ايام حج در ميان قبايل عرب مي گشت و تبليغ مي كرد، يك بار علي(ع) و بار ديگر «معاذ بن جبل» را به يمن براي تبليغ فرستاد، «مصعب بن عمير» را پيش از آمدن خودش براي تبليغ مردم مدينه به مدينه فرستاد. گروهي از يارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مكيان، اسلام را تبليغ كردند و زمينه اسلام آوردن نجاشي، پادشاه حبشه و نيمي از مردم حبشه را فراهم كردند. در سال ششم هجري، به سران كشورهاي جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خويش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامه از او باقي است كه به شخصيتهاي مختلف نوشته است.
به علم آموزي و سواد تشويق مي كرد؛ كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند؛ برخي از يارانش را فرمان داد زبان سريا ني بياموزند. مي گفت: «دانشجويي بر هر مسلمان فرض و واجب است.» (4)
همچنين فرمود: «حكمت را در هر كجا و نزد هر كس ولو مشرك يا منافق يافتيد، از او اقتباس كنيد.» (5)
و هم فرمود: «علم را جستجو كنيد ولو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد.» (6)
اين تأكيد و تشويقها درباره علم سبب شد كه مسلمانان با همت و سرعت بي نظيري به جستجوي علم در همه جهان بپردازند و آثار علمي را هر جا يافتند و به دست آوردند ترجمه كنند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه، علاوه بر اينكه حلقه ارتباطي شدند، ميان تمدنهاي قديم يوناني و رومي و ايراني و مصري و هندي و غيره، و تمدن جديد اروپايي، خود يكي از شكوهمندترين تمدنها و فرهنگهاي تاريخ بشريت را آفريدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامي شناخته شده و مي شود.

منابع:

1- صحيح مسلم، ج 5، ص 114
2- قرآن، آل عمران، آيه 159
3- صحيح بخاري، ج 5، ص 214
4- بحارالانوار، ج 1، ص 177
5- بحارالانوار، ج 2، ص 97 و 99
6- بحارالانوار، ج 1، ص 177

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:18 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
روشهاي تبليغي پيامبر اعظم (ص) از ديدگاه قرآن
روشهاي تبليغي پيامبر اعظم (ص) از ديدگاه قرآن
نويسنده:محمدعلي محمدي
منبع:مركز فرهنگ و معارف قرآن

روش هاي تبليغي پيامبر(ص)

تبليغ در زبان فارسي با دعوت، معرفي، تبيين و... مترادف است و در قرآن براي تبليغ از كلماتي چون: قول، تعليم، بيان، ذكر، دعوت، نبأ، انذار، تبشير، ابلاغ، موعظه، نصيحت و... استفاده شده است.پيش از تبيين روشهاي تبليغي پيامبر اعظم(ص) مناسب است از مهمترين عناصر تبليغ اشاره شود كه عبارتند از: پيام دهنده، پيام گيرنده يا مخاطب، موضوع، ابزار، شيوه، هدف، زمان و مكان و...از آن جا كه بررسي همه اين عناصر از حوصله اين مقاله خارج است، تنها به شيوه و روش پيامبر و ابزارهاي تبليغي آن حضرت اشاره خواهد شد.مهمترين خصوصيتهاي پيامبر(ص) كه از او مبلغ موفقي ساخته بود عبارت است از:

1- علم و آگاهي به محتواي پيام

اولين شرط براي پيامرساني موفق، آگاهي صحيح و دقيق به محتواي پيام است وگرنه "خفته، خفته را كي كند بيدار؟" به فرموده قرآن بسياري از گمراه كنندگان به خاطر ناآگاهي كه دارند ديگران را گمراه مي كنند: "و بسياري از مردم، به خاطر هوي و هوس و بي دانشي، (ديگران را) گمراه مي سازند، و پروردگارت، تجاوزكاران را بهتر مي شناسد." (1) پيامبر(ص) براي تبليغ اسلام به تمام زواياي دين آگاهي كامل داشت. هيچ گاه از ظن و گمانهاي پوچ پيروي نمي كرد. قرآن نيز مي فرمايد: "از آنچه بدان آگاهي نداري پيروي مكن."(2)

2- ايمان به حقانيت پيام

كسي كه به گفته خودش ايمان نداشته باشد، نمي تواند مبلغ موفقي باشد و "هر آن چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند" مبلغي كه به محتواي پيامش ايمان نداشته باشد بزودي مي لغزد و به راحتي تسليم مي شود؛ آن چه در تمام مراحل تبليغ مددكار حضرت رسول بود، باور قلبي و يقين كامل او به هدفش بود. به خاطر ايمان و باور او به هدف مقدسش بود كه هيچ گاه تسليم نشد. به عنوان نمونه قريش براي مقابله با تبليغ رسول اكرم(ص) نزد ابوطالب(ع) رفتند و گفتند: برادرزاده ات خدايان ما را ناسزا مي گويد و آيين ما را به زشتي ياد مي كند و به افكار ما مي خندد و پدران ما را گمراه مي داند. يا از او بخواه دست از ما بردارد يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او سلب كن. ابوطالب(ع) با تدبيري خاص آنان را بازگرداند اما به خاطر بيانات پيامبر(ص) و تأثير سخنان وي خصوصاً در ماههاي حرام كه حجاج به مكه مي آمدند، آنان بار ديگر نزد ابوطالب(ع) آمدند و اين بار تنها در قالب تهديد به وي گفتند: ابوطالب! تو از نظر شرافت و سن بر ما برتري. قبلاً هم گفته بوديم كه برادرزاده خود را از تبليغ آيين جديد بازدار اما تو اعتنا نكردي، اكنون صبر ما به پايان رسيده است، لازم است او را از هر نوع فعاليت بازداري وگرنه با او و تو كه حامي او هستي مبارزه خواهيم كرد. ابوطالب قول داد سخنان آنان را به پيامبر اكرم(ص) بگويد و چون پيامبر(ص) حاضر شد، فرمودند: "عموجان! به خدا سوگند اگر خورشيد را دردست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، تا از تبليغ آيين و تعقيب هدف خود باز گردم، هرگز چنين نخواهم كرد تا آن كه بر مشكلات پيروز شوم و به مقصد نهايي برسم يا در اين راه جان دهم." (3)

3- عمل به گفتار

ويژگي مهم ديگر مبلغ موفق، عمل گرا بودن اوست دريافت كنندگان پيام اگر ببينند گوينده به جاي اين كه اهل عمل باشد تنها اهل گفتار است بزودي از دور او پراكنده شده و گفتارش در دل كسي نمي نشيند.
پيامبر(ص) همواره، بيش از همه به دستورات ديني كه آن را ابلاغ مي فرمود، عمل مي كرد. با اين روش هم اطمينان و اعتماد مخاطب را جلب مي كرد و هم ثابت مي نمود كه عمل به دستورات ديني كار مشكلي نيست. عبادت هاي طولاني، راز و نيازهاي شبانه، ايثارهاي فراوان، همكاري در همه امور ديني و... از پيامبراكرم چهره اي ترسيم مي كند كه هيچ كس نمي توانست ادعا كند پيامبر به دستوراتي كه به مردم مي دهد عمل نمي كند. به عنوان نمونه اگر رسول اكرم(ص) دستور مي داد انفاق كنيد خودش سرآمد انفاق كنندگان بود به گونه اي كه گاه براي حضور در نماز جماعت لباس مناسبي برايش نمي ماند.

4- مدارا و ملايمت در ابلاغ

خداوند در اين باره مي فرمايد: "به (بركت) رحمت الهي، در برابر آنان (مردم) نرم (و مهربان) شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو، پراكنده مي شدند. پس آنها را ببخش و براي آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن اما هنگامي كه تصميم گرفتي، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد".(4)
پيامبر نه تنها به اين دستور عمل مي كرد بلكه به ديگران نيز دستور مي داد چنين باشند به عنوان نمونه وقتي پيامبر(ص)، امير مؤمنان(ع) و معاذ را براي تبليغ به يمن روانه مي سازد مي فرمايد: "مردم را مژده و بشارت دهيد و آنها را از خود مرانيد. بر آنها سهل و آسان بگيريد نه سخت و دشوار."

5- خيرخواهي و دلسوزي براي مردم

از مهمترين ويژگيهاي رسول اكرم(ص) كه نه تنها دوستان بلكه دشمنان با انصاف نيز به آن معترفند خيرخواهي آن حضرت است: خيرخواهي او براي مؤمنان به حدي بود كه در چند آيه خداوند از آن حضرت مي خواهد به جهت خيرخواهي بيش از حد خودش را به مشكل و ناراحتي گرفتار نكند. در آيه 103 سوره يوسف مي خوانيم: " و بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشي، ايمان نمي آورند" چنانكه در آيه ديگري خداوند در وصف پيامبر مي فرمايد: "به يقين، رسولي از خود شما بسويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است، و اصرار بر هدايت شما دارد، و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است".(5)

6- تواضع

از اصلي ترين شرايط تبليغ و مبلغ موفق فروتني و تواضع است. انسان متكبر و خودخواه نمي تواند به خوبي ازعهده تبيين و تبليغ آن چه بدان موظف است برآيد. خداوند دراولين دستور براي آشكار كردن دعوت به پيامبر(ص) مي فرمايد: "نخست خويشاوندان نزديك را انذار كن، آن گاه پر و بال رحمت را بر تمام پيروان با ايمانت به تواضع بگستران."(6)

7- سعه صدر

اين ويژگي نيز از شرايط لازم مبلغ موفق است. وقتي حضرت موسي مأموريت يافت براي تبليغ دين خداوند نزد فرعون رود از اولين دعاهايي كه كرد درخواست سعه صدر بود.
در قرآن ذكر شده خداوند به موسي گفت: "اينك به سوي فرعون برو، كه او طغيان كرده است." (موسي) گفت: "پروردگارا سينه ام را گشاده كن، و كارم را برايم آسان گردان و گره از زبانم بگشاي، تا سخنان مرا بفهمند" (7) پيامبر اسلام نيز همين ويژگي را داشت؛ چنانكه خداوند مي فرمايد: "آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم، و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟ همان باري كه سخت بر پشت تو سنگيني مي كرد و آوازه تو را بلند ساختيم." (8)

8- تبليغ به مقتضاي حال

مبلغ موفق كسي است كه به مقتضاي حال شنوندگان مطالب خودش را بيان كند. مردم به چند دسته تقسيم مي شوند. عده اي با براهين عقلي و مسائل آن آشنا بوده و ذهني عقلاني دارند و به اصطلاح "اهل منطق و استدلال" هستند و عده ديگر كه غالب مردم هستند به عاطفه بيش از عقل توجه دارند و با اندرز كه بيشتر جنبه عاطفي دارد و با تحريك عواطف آنان مي توان آنها را به طرف حق متوجه ساخت و دسته سوم افرادي هستند كه سؤالات و شبهاتي در ذهن آنها وجود دارد كه مبلغ موفق بايد آن سؤالات و شبهات را پاسخ دهد تا آمادگي براي پذيرش حق پيدا كنند. يا اگر دشمني قصد حمله به بنيانهاي فكري و فرهنگي مسلمانان را داشت مبلغ موظف است با دفاع منطقي و دقيق و صحيح سره را از ناسره باز شناساند. پيامبر اعظم(ص) نيز موظف بود از همه روشهاي صحيح در تبليغ كمك بگيرد، چنانكه خداوند مي فرمايد: " (مردم را) با حكمت- گفتار درست و استوار- و پند نيكو به راه پروردگارت بخوان، و با آنان به شيوه اي كه نيكوتر است مجادله و گفت و گو كن." (9)
طبق اين آيه، رسول گرامي مأمور شده كه به يكي از اين سه طريق دعوت كند:

الف- حكمت

"حكمت" آن گونه كه در مفردات راغب آمده به معناي رسيدن به حق به وسيله علم و عقل است. مراد از حكمت در اين آيه حجتي است كه حق را نتيجه دهد آن هم طوري كه هيچ شك و ابهامي در آن نماند.

ب- موعظه

يعني كارهاي نيك طوري يادآوري شود كه قلب شنونده از شنيدن آن بيان، رقت پيدا كند، و در نتيجه تسليم گردد، به عبارت ديگر، موعظه عبارت از بياني است كه نفس و قلب شنونده را نرم كند و آنچه مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت آور كه آثار پسنديده و ثناي جميل ديگر آن را در پي دارد بيان شود.

ج- جدال

جدال كه به معني مناظره و مباحثه نيز آمده است عبارت است از دليلي كه صرفاً براي منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع مي كند بكار برود، يعني خلع سلاح خصم با آن چه خودش قبول دارد و رد ادعاي دشمن. بنابراين، اين سه طريق كه خداي تعالي براي دعوت بيان كرده با همان سه طريق منطقي، يعني برهان و خطابه و جدل منطبق مي شود.(10)
البته خداي تعالي موعظه را به قيد "حسنه" مقيد كرده و شايد قيد فوق اشاره بر آن است كه اندرز در صورتي مؤثر واقع مي شود كه خالي از هر گونه خشونت، برتري جويي، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد چه بسيارند اندرزهايي كه اثر معكوس مي گذارند به خاطر آنكه مثلاً در حضور ديگران و توأم با تحقير انجام گرفته، و يا از آن استشمام برتري جويي، گوينده شده است، بنابراين موعظه هنگامي اثر عميق خود را مي بخشد كه "حسنه" باشد و به صورت زيبايي پياده شود و جدال را هم به قيد" التي هي احسن" مقيد نموده است، و اين خود دلالت دارد بر اينكه بعضي از موعظه ها حسنه نيستند، و بعضي از جدالها حسن (نيكو) و بعضي ديگر احسن (نيكوتر) و بعضي ديگر هيچ حسني ندارند و مبلغ موفق بايد از اين گونه موعظه ها و جدل خودداري كند. مجادله و مناظره هنگامي مؤثر واقع مي شود كه حق و عدالت و درستي و امانت و صدق و راستي بر آن حكومت كند و از هر گونه توهين و تحقير و خلافگويي و استكبار خالي باشد و خلاصه تمام جنبه هاي انساني آن حفظ شود. (11)

9- تفاهم و تكيه بر مشتركات

پيامبر(ص) در سراسر دوران تبليغ خويش بحث را از جايي كه مورد پذيرش طرف مقابل بود آغاز مي كرد. اين شيوه سازنده به ويژه در مواجهه با اهل كتاب به كار گرفته مي شد. خداوند مي فرمايد: "بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم، و بعضي از ما، بعضي ديگر را- غير از خداي يگانه- به خدايي نپذيرد. هر گاه (از اين دعوت) سر باز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم".(12)

10- شناخت روشهاي دشمن در تبليغات ضد ديني

مبلغ موفق كسي است كه دشمن و راهكارهاي او را بشناسد و در مواقع لازم بتواند از نقاط ضعف دشمن استفاده كرده و با ابزارها و روشهاي دشمن مقابله كند.
در ادامه اين مقاله نگاه كوتاهي به روشهاي تبليغي دشمن و مقابله پيامبر اعظم(ص) با اين روشها خواهيم نمود.

روشهاي تبليغي دشمن و شيوه مقابله پيامبر(ص)
الف- تهديد و تطميع

وقتي آيه فاصدع بما تؤمر... نازل شد پيامبر(ص) دعوتش را علني كرد و از اين زمان دشمنان آن حضرت به اولين حربه خودشان روي آوردند ابتدا به روشهاي مختلف حضرت را تهديد كرده و در بسياري از موارد ايشان را آزردند، ولي وقتي اين حربه ها كارگر نيفتاد به تطميع آن حضرت روي آوردند كه پيشنهادهاي مالي چشم گير از جمله آنان بود. به عنوان نمونه يك بار بيست و پنج نفر از اشراف قريش نزد ابوطالب(ع) آمدند و با ارائه چند پيشنهاد مالي از ابوطالب(ع) خواستند جلوي پيامبر(ص) را بگيرد آنان گفتند اي ابوطالب اگر اين كارها را به خاطر نيازمندي و ثروتمندشدن انجام مي دهد ما ثروت هنگفتي در اختيار او مي گذاريم تا ثروتمندترين فرد عرب شود. اگر مقام مي خواهد، او را فرمانرواي خود مي كنيم و سخن او را مي شنويم. وقتي ابوطالب حضرت محمد(ص) را طلبيد و جريان را براي آن حضرت گفت محمد(ص) فرمود: بگويد "لا اله الا ا..."، چون قريش اين سخن را شنيدند همگي برخاستند و گفتند: آيا قرار مي دهد خدايان ما را يك خدا؟ پس بدين مناسبت اين آيات نازل شد: "آنها تعجب كردند كه پيامبر بيم دهنده اي از ميان آنان به سويشان آمده، و كافران گفتند: اين ساحر بسيار دروغگويي است آيا او به جاي اين همه خدايان، خداي واحدي قرار داده؟
اين براستي چيز عجيبي است سركردگان آنها بيرون آمدند و گفتند: "برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد، اين چيزي است كه خواسته اند (شما را گمراه كنند) ما هرگز چنين چيزي در آيين ديگري نشنيده ايم، اين تنها يك آيين ساختگي است آيا از ميان همه ما، قرآن تنها بر او (محمد) نازل شده؟" (13)
روايت شده كه پيغمبر(ص) پس از اطلاع از گفتار قريش گفت: "اي عمو اگر خورشيد در دست راست من قرار داده شود و ماه در دست چپ من، هرگز سخن خود را ترك نمي كنم." (14)

ب: تنها گذاشتن مبلغ ديني

يكي از سياستهاي مستكبران در طول تاريخ اين بوده كه نگذارند مردم دور مبلغان ديني و پيامبران الهي جمع شوند و با تهديد پيروان، تمسخر، فشارهاي اقتصادي، ضرب و جرح سعي مي كردند پيامبران را تنها بگذارند.

ج: پيشنهاد مصالحه

وقتي كافران ديدند كه توان مقابله با موج توفنده اسلام را ندارند، به پيامبر(ص) پيشنهاد مصالحه موذيانه اي دادند. آنان گفتند: اي محمد! بيا و از دين ما پيروي كن، ما هم از دين تو پيروي مي كنيم.تو يك سال خدايان ما را پرستش كن، يك سال هم ما خداي تو را عبادت كنيم. در اين صورت هر كدام كه بر حق باشيم ديگري هم نصيبي از حق برده است.
به اين ترتيب اشراف در تلاش بودند با طرح شك در اين كه صراط واقعي معلوم نيست، پيامبر(ص) را به پذيرش قرائت خود وادار سازند و آنان نيز به قرائت پيامبر احترام بگذارند و به اين ترتيب بذر شك در دلها كاشته مي شد. اما پيامبر(ص) همچنان بر يقين خود باقي ماند و قرائت خود را كه از منشاء وحي گرفته بود، يگانه قرائت واقعي دانست و در دام آنان گرفتار نشد. اشراف حتي راضي شدند پيامبر(ص) در ظاهر به خدايان آنها احترام گذارد و آنان نيز خداي محمد را تأييد كنند. اما سوره كافرون در همين زمان نازل شد و آنان را ناكام گذاشت. خداوند در اين سوره مي فرمايد: "بگو، اي كافران آنچه را كه شما مي پرستيد، من هرگز نمي پرستم. و شما نيز آن خدا را كه من مي پرستم، پرستش نمي كنيد نه من معبودان شما را عبادت مي كنم، و نه شما خداي مرا عبادت مي كنيد.دين شما براي شما و دين من براي من"

د: استهزاء و تمسخر

اين وسيله نيز از وسايل عمومي دشمنان مبلغان الهي است كه از دير زمان مورد استفاده آنان بوده است. به عنوان نمونه خداوند درباره حضرت نوح مي فرمايد؛ "و (نوح) كشتي را مي ساخت و هر گاه گروهي از قومش بر او مي گذشتند مسخره اش مي كردند. وي گفت: اگر ما را مسخره مي كنيد، ما نيز شما را مسخره خواهيم كرد چنانچه شما ما را مسخره مي كنيد. پس بزودي خواهيد دانست كه كيست آن كه عذابي بدو رسد كه وي را رسوا و خوار كند و عذابي پاينده بر او فرود آيد."(15) اين روش درباره پيامبر نيز با شدت بيشتري پيگيري مي شد، خداوند به پيامبر گوشزد مي كند كه اين سياست اختصاصي، به او نداشته و درباره پيامبران پيشين نيز مصداق داشته: "و هر آينه پيامبراني كه پيش از تو بودند استهزاء شدند، پس كساني را كه ايشان را تمسخر مي كردند آنچه بدان استهزا مي كردند- يعني عذاب- فرو گرفت."(16)
استهزاء از اصلي ترين حربه هايي بود كه در طول عمر پيامبر بر عليه آن حضرت استفاده مي كردند .حتي ابن سعد، ابن اسحاق و بلاذري اسامي استهزاءكنندگان را ضبط كرده اند از ميان دهها اسمي كه ابن سعد آورده، تنها دو نفر ايمان آوردند و بقيه در جنگها كشته شدند يا پيش از فتح مكه مردند. ابولهب در تمام دوران بعثت از هيچ كوششي در راه مبارزه با پيامبر(ص) كوتاهي نكرد. او و همسرش ام جميل چنان در تمسخر و آزار پيامبر(ص) پيشقدم شدند كه نامشان در قرآن در سوره تبت آمده است.
ابوسفيان بن حارث و امية بن خلف نيز از مسخره كنندگان پيامبر(ص) بودند و به قول مفسران سوره همزه درباره او نازل شد."(17)

هـ: توهين و افتراء

با بررسي آيات قرآن مشخص مي شود كه اين حربه از حربه هاي اساسي دشمنان دين بوده است. مشركان با ناسزاگويي و تهمت تلاش مي كردند قداست پيامبر(ص) را بشكنند. و آيات زيادي در اين باره وجود دارد كه به اين تهمتها پاسخ مي دهد. در سوره اعراف آيه 184 مي خوانيم: "آيا فكر نكردند كه همنشين آنها (پيامبر) هيچ گونه (اثري از) جنون ندارد؟ (پس چگونه چنين نسبت ناروايي به او مي دهند؟) او فقط بيم دهنده آشكاري است (كه مردم را متوجه وظايفشان مي سازد". خداوند در سوره مؤمنون آيه 70 نيز ضمن اشاره به اين تهمت مي فرمايد: "آيا مي گويند او ديوانه است؟ ولي او حق را براي آنان آورده، اما بيشترشان از حق كراهت دارند ( و گريزانند). "اين آيه پاسخ روشني به تهمت زنندگان است كه روشن مي كند هدف آنان از اين تهمتها حق گريزي است. همچنين خداوند درباره اتهام سحر به رسول خدا مي فرمايد: اين گونه است كه هيچ پيامبري قبل از اينها بسوي قومي فرستاده نشد مگر اينكه گفتند: "او ساحر است يا ديوانه" آيا يكديگر را به آن سفارش مي كردند (كه همه چنين تهمتي بزنند)؟ نه، بلكه آنها قومي طغيانگرند".(18)

و- بهانه جويي و درخواست هاي غيرمنطقي

بسياري از دشمنان مبلغان الهي و پيامبران وقتي دستشان از همه جا كوتاه مي شود به بهانه جويي روي آورده و با درخواست هاي غيرمنطقي و گاه درخواست هاي محال سعي مي كنند موقعيت مبلغان را پايين آورده يا آنان را در چشم مردم خوار كنند برخي از درخواست هاي غيرمعقول از حضرت محمد(ص) در اين آيات آمده است: "و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمي آوريم تا اينكه چشمه جوشاني از اين سرزمين (خشك و سوزان) براي ما خارج سازي.... يا باغي از نخل و انگور از آن تو باشد، و نهرها در لابه لاي آن جاري كني... يا قطعات (سنگهاي) آسمان را -آنچنان كه مي پنداري- بر سر ما فرود آري، يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري... يا براي تو خانه اي پرنقش و نگار از طلا باشد، يا به آسمان بالا روي، حتي اگر به آسمان روي، ايمان نمي آوريم، مگر آنكه نامه اي بر ما فرود آوري كه آن را بخوانيم".
خداوند متعال در ادامه به پيامبر مي آموزد كه چگونه پاسخ اين معاندان اشكال تراش و بهانه جو را بدهد:
"بگو: منزه است پروردگارم (از اين سخنان بي معني) مگر من جز انساني فرستاده خدا هستم؟ تنها چيزي كه بعد از آمدن هدايت مانع شد مردم ايمان بياورند، اين بود كه (از روي ناداني و بي خبري) گفتند: آيا خداوند بشري را به عنوان رسول فرستاده است؟ بگو: (حتي) اگر در روي زمين فرشتگاني (زندگي مي كردند، و) با آرامش گام برمي داشتند، ما فرشته اي را به عنوان رسول، بر آنها مي فرستاديم" (چرا كه رهنماي هر گروهي بايد از جنس خودشان باشد).(19)
پيامبر(ص) در برابر اين درخواست ها به آنها وقعي نمي نهد، زيرا براي اعجاز شرايطي لازم است تا زمينه وقوع معجزه محقق گردد كه به چند مورد اشاره مي شود:
امور محال و غيرممكن كه امكان تحقق ندارد، از قلمرو قدرت بيرون است و هرگز مورد مشيت خدا قرار نمي گيرند.
هدف از درخواست اعجاز اين است كه به وسيله آن صدق گفتار پيامبر به دست آيد و سند و دليل بر ارتباط او با جهان فوق طبيعت باشد. هر گاه مورد درخواست مردم از پيامبري فاقد اين خصيصه شود، دليلي ندارد كه پيامبر كاري را كه مربوط به شؤون او نيست انجام دهد. لذا چشمه اي كه از زمين بجوشد، باغي از خرما، خانه اي از طلا، دليلي بر ارتباط با غيب نخواهد بود.
منظور از درخواست معجزه، ايمان آوردن است و وقتي آنها لجوج هستند، چنين درخواستي اجابت نمي شود.

پي نوشت:

1- سوره انعام آيه 119
2- اسراء آيه 16
3- سيره ابن هشام ج 1 ص 265
4- آل عمران آيه 159
5- توبه آيه 128
6- شعراء آيه 215 و حجر آيه 88
7- طه آيه 29-23
8- انشراح آيه 3-1
9- نحل آيه 125
10- الميزان، طباطبايي ج 12 ص 398
12- تفسير نمونه، آيةا... مكارم شيرازي
13- آل عمران آيه 63
14- تفسير مجمع البيان (ذيل آيه)
15- هود آيه 38
16- انبياء آيه 41
17- مجمع البيان ج 5 ص557/ الميران ج 2 ص 539
18- ذاريات آيه 52
19- سوره اسراء آيه 89

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:18 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50218 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب