یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

نویسنده: شهادت چند پرفسور جنین شناس به رسالت پیامبر (ص)
 

نویسنده: دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی
رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی


 

مقدمه

خداوند حضرت محمد (ص) را پیامبری برای جهانیان قرارداد و فرمود: وَ مَا أرْسَلْناکَ الّا رَحمه لِلعَالَمین. (1) و ما نفرستادیم تو را مگر رحمتی برای جهانیان.
او نه تنها پیامبری به سوی صحرانشینان بلکه پیامبری برای جهانیان از گذشته ها تا به امروز و فردا با همه پیشرفت ها و آگاهی هاست.
پیامبران قبل از حضرت محمد (ص) پیامبری مخصوص قوم خویش بودند: وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (2) اما رسالت حضرت محمد (ص) برای همه مردمان است و لذا خداوند معجزه او را متفاوت از معجزات طبیعی و زودگذر سایر پیامبران قرار داده است.
معجزات پیامبران گذشته را مردم معاصر وی می دیدند و پس از مدتی خداوند، پیامبری دیگر با دین جدید و معجزه ای جدید می فرستاد. اما حضرت محمد (ص) پیامبری است خاتم تا به روز قیامت، از این رو معجزه وی را معجزه ای باقی قرار داد.
اگر از یکنفر یهودی یا مسیحی بخواهیم که معجزه حضرت موسی (ع) یا حضرت عیسی (ع) را به ما نشان دهد، خواهد گفت: من چیزی ندارم که به شما نشان دهم و نمی توانم عصای موسی (ع) را برای شما حاضر کنم و نمی توانم حضرت عیسی (ع) را دعوت کنم تا جلوی چشمان شما مردگان را زنده و بیماران را شفا دهد، تنها می توانم گزارشی تاریخی از معجزات آنان را ارایه دهم ولی اگر از یک مسلمان راجع به بزرگترین معجزه حضرت محمد (ص) بپرسند، خواهد گفت: مهمترین معجزه او قرآن کریم است که در میان ما همچنان باقی است و مردم می توانند در آیات و معجزاتش تحقیق و جستجو کنند: قُل ایّ شَئ أکبرُ شَهاده؟ قُل الله شَهیدٌ بَینی و بَینَکُم و اوحِیَ الیَّ هذا القُرآن لانذِرکُم بِه وَ مَنْ بَلَغ (3) بگو کدام چیز گواهیش بزرگتر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است و این قرآن به من وحی شده است تا با آن، شما و هر که را [که پیام آن] به او برسد، هشدار دهم.
یکی از ابعاد اعجاز در این کتاب علم و دانشی است که در آن است، چنان که خداوند می فرماید: لکنّ اللهَ یَشْهَد بِما أنزَلَه بِعلمه. (4) لیکن خدا بر آنچه سوی تو فرو فرستاد گواهی می دهد [که] آن را به دانش خویش فرو فرستاده است.
پژوهشگران و اساتید دانشگاه ها و رهبران اندیشه انسانی می توانند درباره علومی که در این کتاب خدای سبحان است به تحقیق و جستجو بپردازند.
در این مقاله به عنوان نمونه چند پروفسور بزرگ جنین شناس اروپایی و امریکایی را می بینم که چگونه وقتی آیات جنین شناسی قرآن به آنان عرضه می شود، ابتدا با تعجب بسیار اظهار می دارند که چگونه ممکن حضرت محمد (ص) 1400 سال قبل جنین و مراحل آن را دقیقاً توصیف کند، چیزی که دانشمندان بزرگ جهان تا سی سال پیش نتوانستند دریابند؟ ولی وقتی به مطالعه آیات پرداختند، از انطباق آنها با واقعیت های علمی، آنچنان شگفت زده شدند که در حضور همه مسلمان شده و به رسالت پیامبر اکرم شهادت دادند.

دین و دانش در اسلام و اروپا

اندیشه اروپایی همواره در میان معرکه شدید بین دین و علم است. سرچشمه این اختلاف به تورات، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان بر می گردد که می گوید: شجره ای که آدم از خوردن آن ممنوع شد، درخت معرفت بود و بعد از اینکه از آن درخت خورد بصیرتش افزون گشت:
«مار به زن گفت: در روزی که از آن [درخت معرفت] بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون از آن درخت دلپذیر دانش خوردند، چشمان هر دوی ایشان باز شد.» (5)
از این رو در اروپا به مدت دو قرن بر سر این موضوع گفت و گو بود که آیا این علوم طبیعی و کیهانی را که از سرزمین های اسلامی آمده، بپذیرند یا آنها را به مسلمانان بر گردانند؛ زیرا کشیشان، این علوم و معارف را درخت معرفت می دانستند که در کتابشان به عنوان گناه نخستین از آن یاد شده بود و استدلال می کردند که تورات می گوید که هرگاه از این درخت بخورند، بصیرتشان زیاد می شود، و مورد غضب الهی و طرد از رحمت حق واقع خواهند شد.
از این رو به طور کلی همه این علوم را به طور اجمال و تفصیل طرد و آن را از اساس مصادره کردند. اما پس از اینکه سردمداران علم و دانش بر رجال کلیسا پیروز شدند با حرکت معکوسی از آنان انتقام گرفتند و این بار دانشمندان در صدد بر آمدند تا دین را از اساس و بن برکنند و بالاخره چنین کردند و به روی هر چیزی دست گذاشتند تا در این مبارزه دین و دانش پیروز شوند و سرانجام توانستند کلیسا در محاصره خود درآورند. از این رو وقتی با یک دانشمند اروپایی راجع به دین و علم سخن می گویی تعجب می کند و می گوید: چه می گویی؟ زیرا که آنان اسلام را نمی شناسند و نمی دانند که اسلام چگونه علم و علما را گرامی داشته و آنان را بعد از فرشتگان، شهادت دهندگان بر وحدانیت خدا قرار داده و فرمود: شهدا الله انّه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم. (6) خدا گواهی می دهد که هیچ معبودی جز او نیست و همچنین فرشتگان و دانشمندان آنان نمی دانند صفتی که خداوند با آن، آدم را بر فرشتگان ترجیح داد، صفت علم و دانش بود و قصه آدم نزد ما در قرآن کریم، درست بر عکس تصویر تورات تحریف شده است و علم سبب تکریم آدم است نه سبب طرد وی، این چیزی است که صریحاً در قرآن کریم آمده است.
از این رو هرگاه با اروپائیان از اسلام و علم بحث می شود، گمان می کنند که از چیزی شبیه به دین خودشان بحث می شود و دیدگاه اسلام نسبت به علم همانند دیدگاه دین خودشان نسبت به علم است. ولی وقتی حقایق اسلام و قرآن را به طور واضح و آشکار می یابند، ناگهان منقلب می شوند و بسیاری از آنها که تشنه حقیقت بوده و آزاد اندیشند، به اعجاز قرآن اعتراف و به رسالت حضرت محمد (ص) شهادت می دهند.
به عنوان نمونه در این مقاله با چند پروفسور جنین شناس که پی به اعجاز علمی جنین شناسی قرآن برده و مسلمان شده اند، آشنا می شویم.
جالب اینکه این دانشمندان با متد و روش خاصی که دارند چیزهای بسیار جالبی از آیات قرآن کشف کرده اند که ما به آن توجه نکرده بودیم.

1. پروفسور کید. ال. مور

چند سال پیش عده ای از اساتید دانشگاه جده آیات قرآنی مربوط به جنین شناسی را جمع آوری کردند اما با خود گفتند که آیا گفته های قرآن در این باره منطبق با واقع است؟ یکی از آنان اظهار داشت براساس فرموده قرآن: لَو کَانَ مِنْ عِند غَیر اللهِ لَوَجدوا فیه اِختلافاً کثیراً (7) (اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف بسیار [با واقع] می یافتند. اما جهان جنین همانطور که از نامش پیداست، جهانی است پوشیده و ناپیدا است، چگونه می توان آیات جنین شناسی را با واقعیات مورد بررسی قرار داد؟
بنا به توصیه قرآن: فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. (8) (از آنان که می دانند [و تخصص دارند] بپرسید)، آنها از یکی از متخصصین جهانی در جنین شناسی بنام «کید مور»، استاد دانشگاه تورنتو کانادا و صاحب تألیفات متعدد در این باره دعوت کردند و به او گفتند: این تمامی آیاتی است که قرآن، کتاب آسمانی ما، در مورد رشته شما بیان داشته است. از شما می خواهیم که آنها را با واقعیات جنین شناسی (که از راه میکروسکوپ) به دست آمده و سایر تجربیات و آزمایش ها را مورد بررسی قرار دهید و به ما بگویید که این آیات تا چه اندازه با واقعیت های جنین شناسی منطبق است.
کید مور ابتدا با بهت و حیرت گفت: چگونه ممکن است محمد (ص) 1400 سال قبل، جنین و مراحل آن را توصیف کند؛ کاری که دانشمندان تا سی سال قبل نتوانسته اند؟ اما پس از بررسی آیات، حیرتش تبدیل به شگفتی و تحسین گشت و آن قدر تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن قرار گرفت که تصمیم گرفت کتاب جنین شناسی خود را با آیات قرآن و احادیث نبوی تکمیل کند.
وی در چاپ بعدی کتابش به نام «قبل از آنکه ما زاده شویم» در بخش مربوط به تاریخچه ی جنین شناسی، موادی را افزود که در چاپ اول نبود؛ زیرا آنچه او در قرآن یافت، جلوتر از زمان آن بود. (9)
دکتر کید. ال. مور یافته های خود را از قرآن که همگی مطابق با واقع و آزمایش های علمی بود و یا برایش تازگی داشت به کتابش «انسان رشد کننده» افزود و چاپ دوم آن را به نام Keithe Moore "، The Deveioping Human" و چاپ سوم آن را با مقدمه ای از یکی از علمای اسلام به نام شیخ عبدالمجید الزندانی، منتشر کرد.
و آن گاه تحت عنوان: «الانسان النامی مع زیادات اسلامیه» به زبن عربی ترجمه و چاپ شد. انتشار این کتاب جهان، پزشکی را شگفت زده کرد به طوری که برای توضیحات بیشتر، او را سه بار به مصاحبه تلویزیونی فرا خواندند.
دکتر گری میلر جریان دیدار و گفت و گوی تلویزیونیش با دکتر کیدمور را چنین گزارش می دهد: «من از دیدار و گفت و گو با دکتر کیدمور در یک برنامه ی تلویزیونی بسیار لذت بردم، او که یافته هایش را با اسلاید نمایش می داد، یادآور شد که برخی از چیزهایی که قرآن راجع به رشد جنین انسان بیان کرده. تا سی سال پیش ناشناخته بود بویژه توصیف قرآن از جنین به علقه (زالو و شبه لخته ی خون)، (10) برای او جدید بود اما وقتی او آن را بررسی کرد، دریافت که این مطلب درست است و آن را به کتابش افزود. او می گفت: «من قبل از این هرگز به این نکته فکر نکرده بودم».
او به بخش جانور شناسی رفت و به مطالعه و بررسی زالو پرداخت.
وقتی فهمید که زالو دقیقاً شبیه جنین است، تصمیم گرفت دو تصویر از آن ها را در کتابش درج کند.
دکتر گری میلر می افزاید: اگرچه مثال فوق از اطلاعات تحقیقاتی انسان که در قرآن آمده مربوط به یک غیر مسلمان است، اما به همان اندازه معتبر است چرا که این شخص (دکتر کید مور) از کسانی است که در جنین شناسی خبره و صاحب نظرند. (11)
در سال 1982 کتاب کید مور که با معارف جدید از قرآن تجدید چاپ شده بود، جایزه بهترین کتاب پزشکی را دریافت کرد. این کتاب به هشت زبان ترجمه و به عنوان کتاب درسی جنین شناسی مورد استفاده قرار گرفت. دکتر مور در هشتمین کنفرانس پزشکی (1981) عربستان اظهار داشت:
«جای بسی خوشحالی است که بتوانم سهمی در روشن ساختن آیات قرآن در مورد تکامل انسان داشته باشم. برای من کاملاً روشن است که این گفته ها از جانب خداوند برای حضرت محمد (ص) فرستاده شده است. زیرا تقریباً تمامی این علوم تا قرن ها بعد کشف نشده بود و برای من قطعی است که حضرت محمد (ص) حتماً پیامبر خداست». (12)
پروفسور کید مور مطالبی را که از قرآن و حدیث نبوی فرا گرفته بود به کتاب خود افزود و با آنها کتاب خود را تکمیل کرد و آن گاه از یکی از علمای حوزه و دانشگاه یمن بنام عبدالمجید الزندانی خواست که مقدمه ای بر کتابش بنویسد و چاپ سوم کتابش را با این اضافات اسلامی به انگلیسی و عربی چاپ کرد، و مایه شگفتی دانشمندان اروپا گردید و در سال 1982 جایزه بهترین کتاب پزشکی را به خود اختصاص داد.
رئیس پیشین انجمن کالبد شناسی کانادا و نیز رئیس آناتومی بالینی امریکا که از طرف انجمن آناتومی کانادا مفتخر به دریافت جایزه معتبر j.C.B. گردید و نیز در سال 1994 از طرف انجمن آناتومی بالینی به عضویت افتخاری درآمد. وی می گوید: «من بسیار شگفت زده شدم هنگامی که به صحت اظهارات پزشکی قرآن پی بردم که در قرآن (هفتم میلادی) مطرح کرده یعنی زمانی که هنوز علم جنین شناسی به وجود نیامده بود.
وی در ادامه گفت: من از گذشته ی با عظمت علمی مسلمانان در قرن دهم میلادی مطلع بودم و می دانستم که خدمات ارزنده ای به علم پزشکی نموده اند ولی مطلب زیادی در مورد حقایق دینی و نیز ایده های علمی - پزشکی موجود در قرآن و احادیث نبوی نمی دانستم.
دکتر مور در کنفرانس قاهره در مقاله ی تحقیقی که ارایه داد اظهار داشت: «مشخص نمودن صحت آیات قرآن کریم در ارتباط با رشد انسان بسیار برای من مسرت بخش بوده است. وی گفت: که به وضوح برای من مشخص شده است که چنین اظهار نظرهایی باید از طرف خدای متعال باشد؛ زیرا قسمت اعظم این سخنان تا قرن ها بعد مکشوف نشده و باقی ماند و این نظر ثابت می نماید که [حضرت] محمد (ص) فرستاده خداوند است.
مراحل رشد جنین انسان پیچیده می باشد و رشد آن در برگیرنده نوعی فرآیند دایمی تغییر که می توان از مفاهیم و اصطلاحات ساده موجود در قرآن کریم و احادیث، در یک سیستم طبقه بندی شده ی منظم استفاده کرد. این سیستم پیشنهادی بسیار ساده و جامع است و با علم جدید جنین شناسی بسیار هماهنگ و هم خوان می باشد.
«بررسی ها و مطالعات متراکم در چهار ساله گذشته در مورد قرآن و احادیث اسلامی یک سیستم طبقه بندی شده منظمی را نشان داده است که نمی تواند برگرفته شده از علم و دانش تجربی باشند».
کشفیات کید. ال. مور از قرآن و حدیث و تکمیل کردن کتابش با آن و تشرفش به اسلام، موجب گردید که چندین پروفسور جنین شناس و غیره به قرآن روی آورند و مسلمان شوند و در سمینارهای بعدی قرآن و علم شرکت کنند.
اینک چند نمونه ای از دیگر پروفسورهای راه یافته به اسلام را در رشته جنین شناسی از نظر می گذرانیم:

2. تی. وی. ان پرساود T.V.N Persaud

او پرفسور آناتومی و تولد نوزاد و سلامت کودک دانشگاه مانی توبای کانادا است. وی نویسنده بیش از 20 کتاب و 181 مقاله ی علمی است و کتاب مشترکی با پرفسور مور درباره جنین شناسی نوشته که کتاب درسی در همه دانشگاه های دنیاست و در سال 1991 م مفتخر به دریافت جایزه معتبر J.C.B گردید.
او نیز مانند «مور» تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن، مسلمان شد و برای اولین بار در بخش تاریخچه ی جنین شناسی کتاب بین المللی و درسیش، جنین شناسی قرآن را مطرح کرد و در مصاحبه ی خود اظهار داشت:
«به نظر من حضرت محمد (ص) یک شخص امی بود که نه می توانست بخواند و نه بنویسد، وی در هزار و چهارصد سال پیش نظریات علمی عمق داری را مطرح می کند که بعداً به طور شگفت انگیزی همه آنها مورد تأیید علم تجربی قرار می گیرد.
پروفسور تی. وی. ان پرساود به اتفاق پروفسور کید مور برای اولین بار در کتاب جنین شناسی خود، جنین شناسی قرآن در قرن هفتم میلادی را در تاریخچه ی این علم مطرح کرد. (13)
من شخصاً نمی توانم بگویم که این تصادفی و شانس محض بوده است. زیرا تعداد مفاهیم و موضوعات علمی مطرح شده در قرآن زیاد است و همان طور که پروفسور کید ال مور اشاره می کند، من اعتراف می کنم که این مفاهیم ریشه در یک وحی الهی دارد و نمی تواند از منبعی غیر از سرچشمه وحی گرفته شده باشد.
یکی از احادیثی که نظر پرساود را به خود جلب کرده، این حدیث نبوی است که می فرمایند: اِذا مَرَّ بِالنُّطفهَ ثَنان و اَربَعُونَ لَیلَه بَعَث اللهُ مَلیکاً فَصَّورها، و خَلَق سَمعَها و بَصَرَها و جِلدَهَا و لَحْمَهَا و عَظْمَها، ثُمّ قَالَ أذکرّ أم أثنی؟ فَیَقضی ربّکَ ما شَاءَ. (14)
چون 42 شب بر نطفه بگذرد، خداوند فرشته ای را می فرستد تا آن را به صورت آدمی در آورد و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوانش را بیافریند. سپس می گوید: آیا پسر باشد یا دختر؟ و پروردگارت آنچه بخواهد مقرر می دارد.
اگر به تصویر جنین 35 روزه بنگریم، صورت انسانی در آن تشخیص نمی دهیم. تا اینکه جنین 42 روزه می شود باز شکل انسانی ندارد. اما در خلال هفته هفتم و بعد از 42 روز به کلی جنین تغییر شکل می دهد و به صورت آدمی در می آید.

3. پروفسور موریس بوکای

پروفسور موریس بوکای متولد سال 1920 م و رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس، با دیدن آیات اعجاز آمیز قرآن مسلمان شد و چند سال به تحقیق درباره ارتباط میان مفاهیم متون مقدس و دستاوردهای تکنولوژی جدید پرداخت و کتابی به نام «تورات، انجیل، قرآن و علم» تألیف کرد که پر فروش ترین کتاب سال 1976 م گردید.
علاقه او به یادگیری زبان های کلاسیک از جمله عربی و نیز مطالعات وی در کتاب آسمانی و مقایسه ی آنها با دستاوردهای علوم پزشکی باعث شد که استدلال هایش بسیار متقن و جامع و با ثبات باشند. وی به خاطر تألیف کتاب تحقیقات پزشکی به دریافت جایزه تاریخی از آکادمی فرانسه و جایزه دیگری در همین ارتباط از آکادمی پزشکی ملی فرانسه، نایل گردید.
آثار دیگر وی: «منشأ بشر چیست» (1988 Seghers)
موسی و فرعون - یهودیان در مصر (1994 - NTT)
تأملی بر قرآن (1989 - سقرزه، موریس بگالی - محمد طالبی).
موریس بوکای پس از ده سال مطالعه در قرآن در سال 1976 خطاب به مجمع پزشکی فرانسه، اظهار داشت: «در قرآن موضوعات علمی در ارتباط با تولید مثل و فیزیولوژی وجود دارد که کاملاً با دستاوردهای کنونی علم مطابقت دارند.
علم، از اصول قرآنی است و تا این اندازه است که باید اعتراف کنیم که این مسایل پیچیده علمی که پس از 1400 سال علم به تازگی به حقیقت آنها پی برده است، نمی تواند توسط یک شخص امی (و درس ناخوانده) مطرح شده باشد و تنها باید اعتراف کرد که آن حضرت به منبع ما فوق بشری در آن روزگار متصل بوده است. این غیر ممکن است که یک شخص درس نخوانده، کتابی را خلق کند که از لحاظ ادبی سرآمد کتب دیگر ادبای عرب باشد و از لحاظ علمی هنوز پس از چهارده قرن منبع زایش علوم جدید باشد.

أمشاج از دیدگاه بوکای

هَلْ اَتی عَلَی الانسان حِینٌ مِنَ الدَّهر لَمْ یَکُن شَیئاً مَذکوراً اِنّا خَلَقنا الانسان مِنْ نُطفهٍ امشاج (دهر: 1 - 2)
آیا [جز اینست که ] مدت زمانی بر انسان [در شکم مادر] گذشت و او چیز قابل ذکری نبود؟ ما انسان را از نطفه ی امشاج [تشکیل شده از آمیخته ها] آفریدیم.
پروفسور موریس بوکای وقتی به این آیه رسید، به تفاسیر مختلف مراجعه و به دقت آن را بررسی کرد:
«امشاج جمع مشج یا مشیج به معنای آمیخته ها است و مراد ترکیبی از مواد و عناصر مختلف یا آمیزه ای از اسپرماتوزوئید و اوول است و صفت نطفه است؛ چرا که مراد از نطفه، مجموع آمیخته ها با اجزای مختلف است. (15)
اغلب مفسرین قدیم این مخلوط ها و آمیخته ها را عنصر مذکر و مؤنث می دیدند.
اما از آنجا که أمشاج جمع است نه مفرد و نه تثنیه، مفسرین جدید مانند تفسیر منتخب، نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره، این طرز دید را اصلاح کرده و در اینجا تشخیص می دهند که گذشته از آمیخته شدن نطفه مرد و زن، قطره ی منی واجد عناصر گوناگون است.
پروفسور موریس بوکای (16) رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس در کتاب خود «تورات، انجیل، قرآن و علم» که پر فروش ترین کتاب سال 1976 میلادی است، می نویسد: «از نظر من دیدگاه تفسیر منتخب بسیار درست است و امشاج جمع است یعنی آمیخته ها، بنابراین عناصر گوناگون نطفه کدامند. مایع منی از ترشحات مختلفی است که از غدد زیر سرچشمه می گیرد:
1. بیضه ها: ترشح غده ی تناسلی مرد حاوی اسپرماتوزوئیدها که سلول های دراز دارای تاژک دراز غوطه ور در مایعی سِرْم گونه.
2. کیسه های تخمی: این اعضاء که مخازن اسپرماتوزوئیدها هستند، نزدیک پروستات قرار گرفته و ترشح خاصی بدون عناصر بارور کننده دارند.
3. پروستات: مایعی ترشح می کند که به منی ظاهر خامه ای و بوی ویژه ای می دهد (و وسیله ی تغذیه یاخته های منی و باقی ماندن فعالیت حیاتی آنها است). (17)
4. غدد ملحق به مجاری ادرار: که عبارتند از غدد کوپر (18) یا غدد مری (19) و ترشح کننده ی مایعی سیال و غدد لیتره که ماده ای مخاطی ترشح می کند.
اینها سرچشمه های آمیخته های نطفه هستند که قرآن از آنها به نطفه ی امشاج (نطفه تشکیل شده از آمیخته ها) تعبیر کرده است. (20)

میزان ترشحات

اسپرم ها کمتر از 10 درصد حجم مایع منی را تشکیل می دهند و ما بقی شامل ترشحات غدد تناسلی فرعی مرد می شود: ترشحات غدد زیگول سمینال 60 درصد. ترشحات پروستات 30 درصد، و ترشحات غدد بولبوارترال 10 درصد. (21)

4. مارشال جانسون

پروفسور مارشال جانسون یکی از دانشمندان برجسته امریکا و ریئس دپارتمان آناتومی و مدیر انستیتو Danicl دانشگاه توماس جفرسون فیلادلفیا است که درباره ی آیات جنین شناسی قرآن مطالعه و تحقیق به عمل آورده و مسلمان شده است. او می گوید: «توصیف مراحل جنین موجود در قرآن نمی تواند تصادفی و اتفاقی باشد، احتمال دارد که محمد (ص) یک میکروسکوپ بسیار قوی داشته ولی قرآن مربوط به 1400 سال پیش است در حالی که میکروسکوپ قرن ها بعد از حضرت محمد (ص) اختراع شده است. پروفسور جانسون با لبخند اظهار داشت: البته اولین میکروسکوپ اختراع شده قادر نبود بیش از 10 برابر بزرگنمایی کند و تصویر آن هم واضح نبود.
آنگاه گفت: هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (ص) در کار است، نمی یابم. (22)

جریان مسلمان شدن مارشال جانسون

وی که در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان شرکت کرده بود و در کمیسیون اعجاز علمی قرآن و حدیث حاضر شد، پرسید موضوع این کمیسیون چیست؟ یکی از علمای یمن شیخ عبدالمجید به وی پاسخ داد که موضوع این کمیسیون بررسی آنچه راست که قرآن و حدیث در 1400 سال پیش بیان داشته و مقایسه ی آن با آنچه را که علوم روز بیان کرده است. پرسید: مثلاً؟ گفته شد: مثلاً علم روز می گوید که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده شده و این اطوار و مراحل را قرآن حدود 1400 سال پیش بیان کرده است.
او از جایش بلند شد و فریاد بر آورد: نه، نه، نه این نمی تواند گفته ی قرآن باشد.
- دکتر جان بفرمایید بنشینید.
- نه نمی نشینم، این چه حرفی است که می زنید؟!
ما درک می کردیم که این آیه چه اثری بر او گذاشته در حالی که او یکی از علمای مشهور امریکاست و می داند که پزشکان قبل از کشف میکروسکوپ در قرن شانزدهم، و در طول قرن هفدهم معتقد بودند که انسان در مرحله ی نطفه به صورت انسانی مینیاتوری بوده است و شکلی را پزشکان آن عصر ترسیم کرده تا بیان کنند که انسان به صورت کاملی در این حیوان منوی آفریده شده است و این اعتقاد در غیر مسلمانان تا قرن 18 میلادی همچنان استمرار داشت.
ولی بعد از کشف تخمک زن در قرن 18 م، نظر دانشمندان تغییر کرد و گفتند: انسان به طور کامل در تخمک زن آفریده شده زیرا که تخمک بزرگتر از اسپرم مرد است و نقش مرد در خلقت جنین کنار رفت، همچنان که در قرن هفدهم نقش زن کنار رفته بود.
تنها در نیمه قرن نوزدهم بود که دانشمندان بتدریج دریافتند که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده می شود.
از این رو وقتی به پروفسور مارسال جانسون گفته شد که این مسئله در قرآن 1400 سال پیش به آن تصریح شده، ایستاد و فریاد زد که نه، نه، نه.
در این هنگام یک نفر پزشک مسلمان برخاست و برای او قرآنی آورد و گفت: بفرمایید بخوانید.
برایش این آیه تلاوت شد که خداوند می فرماید: وَ مَا لَکُمْ لا تَرجُون لِله و قاراً، وَ قَد خَلَقَکم أطْواراً. (23) چرا شما برای خدا عظمت قایل نیستید؟ در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید؟
و او ترجمه معانی آیات را با زبان انگلیسی قرائت کرد.
سپس این آیه برایش تلاوت شد: یَخْلُقکُم فی بُطُون اُمّهاتِکُم خَلقاً مِنْ بَعْدِ خَلقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ. شما را در شکم مادرانتان می آفریند، آفرینشی به دنبال آفرینش دیگر که در رشته تاریکی قرار داد.
پروفسور مارشال نشست و گفت: ممکن است این آیه چند تفسیر داشته باشد:
اینکه تصادفی باشد؛ در پاسخ، 25 نص صریح برایش پیدا کردند و جلویش گذاشتند و پاسخ دادند: آیا می تواند تمامی این 25 آیه نیز تصادفی باشد؟
افزون بر اینکه قرآن برای هر یک از مراحل نامی گذاشته: ابتدا نطفه، سپس علقه و بعد مضغه و بعد از آن عظام و بعد از آن رویش گوشت: آیا اینها نیز تصادفی است؟
گفت: نه.
به وی گفته شد: دیگر چه؟
پاسخ داد: ممکن است گفته شود که محمد (ص) میکروسکوپ بزرگی داشته است. به وی گفته شد: شما بهتر می دانید که مثل این مراحل و دقایق و تفاصیل و آنچه را که علم به آن رسیده و قرآن قبلاً بیان داشته فراهم نمی شود مگر با میکروسکوپهای بزرگ و کسی که دارای چنین میکروسکوپی باشد، باید آن را از نسل های گذشته گرفته و به نسل های بعدی تحویل داده باشد.
پروفسور مارشال خندید و گفت: من در یک نمایشگاهی دیدم که نخستین میکروسکوپی که در جهان اختراع شد، بیش از ده برابر بزرگ نمی کرد و نمی توانست صورت روشنی ارایه دهد.
آری حضرت محمد، نه تجهیزاتی داشت و نه میکروسکوپی، بنابراین راهی جز این نمی ماند که بگوییم او رسولی از جانب خداوند است.
بعد از آن بود که بحث مربوط به اعجاز علمی قرآن و حدیث در آن کمیسیون آغاز شد و گفت و گو درباره ی اطوار و مراحل جنین متمرکز گردید.
پروفسور کید مور و سایر پزشکان راجع به شکل ظاهری جنین سخن گفتند و پروفسور مارشال به وصف دقیق قرآن از جنین خارجی و ترکیبات داخلی آن پرداخت، از جمله چیزهایی که او در میان گذاشت این بود:
«[آیات] قرآن در واقع شرح مراحل خارجی جنین است ولی مراحل داخلی جنین به هنگام آفرینش و مراحل رشد، آن را نیز مد نظر دارد و حوادث مهم در آفرینش جنین را که دانشمندان معاصر به آن پی برده اند، مورد تأکید قرار می دهد.
آن گاه تصویری از جنین در مرحله مضغه را ارایه کرد که نشانگر شکل خارجی جنین بوده، خمیده و کمانی است و در انتهای کمان آثاری است که گویی دندان به روی آن فشار داده، همچون گوشت جویده شده و به تعبیر قرآن مضغه است.
برخی از قسمت ها برآمده و برخی فرورفته مثل مضغه که طول آن یک سانتیمتر است.
اگر قطعه ای از آن را جدا سازیم و اجزای داخلی آن را تشریح کنیم، می بینیم که بیشتر تجهیزات آن آفریده شده است. پروفسور جانسون می افزاید در این شکل خواهیم دید که جزئی از سلول ها آفریده شده و جزئی دیگر هنوز آفریده نشده است و اگر بخواهیم این مرحله از مضغه را توصیف کنیم، چه می گوییم؟
آیا می گوییم این مخلقه (آفریده شده) است؟ این منطبق بر جزئی است که خلق شده و اگر بگوییم غیر مخلقه (آفریده نشده) فقط بر جزئی منطبق است که هنوز خلق نشده است.
بنابراین چاره ای جز این نیست که همچون قرآن آن را توصیف کنیم و بگوییم: ثُمَّ مِنْ مُضغَهٍ مُخَلِّهٍ و غَیْر مُخَلَّقَه. آنگاه از گوشت جویده، آفریده شده و آفریده نشده.
آن گاه پروفسور مارشال، جانسون سخنان خود را چنین جمع بندی کرد: «من به عنوان دانشمندی جهانی تنها با اشیایی می توانم کار داشته باشم که آنها را با مشخصات می بینم، آن گاه می توانم علم جنین شناسی و مراحل علم زیست شناسی را بفهمم همچنان که می توانم کلماتی از قرآن را که برایم ترجمه می شود دریابم.
اما اگر فرضاً من در زمان گذشته [زمان حضرت محمد «ص»] بودم که نمی توانستم چیزی را ببینم، مسلماً نمی توانستم آن را توصیف کنم و اینکه حضرت محمد (ص) در آن زمان جهل و تاریک این چنین به توصیف مراحل جنین پرداخته که خود آن را ندیده و از کسی نشنیده، باید این معلومات را از جایی دریافت کرده باشد. از این رو هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (ص) در کار است نمی یابم.
آری این همان پروفسوری است که ابتدا گفته علمای اسلامی را بشدت رد می کرد ولی در پایان چنین مطالبی را در چند کنفرانس ابراز داشت و می گفت: هیچ راهی در برابر بشریت نیست جز اینکه مانند این دانشمندان اقرار کنند که خداوند کتابی را با علم و دانش خود به محمد (ص) نازل کرده و به بشریت وعده داده که در مسیرش چیزهایی را کشف می کند که دلیل بر آنست که این قرآن از جانب خداست، چنان که خداوند می فرماید: «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ» (24) (و مسلماً گزارش آن را بعد از مدتی دریافت خواهید کرد «لِکُلِّ نَبَاٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ».
(25) (و برای هر گزارشی قراری است که در آینده خواهید دانست) «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى‏ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». (26)

5. جرالد. سی جررینگر Gerald C.Goerinyer

پروفسور و محقق بخش جنین شناسی کالج پزشکی و بیولوژی سلولی دانشگاه جرج تون واشنگتن در آمریکا و که تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن و مسلمان شده و در کنفرانس پزشکی ضمن مقاله ای تحقیقی اظهار داشت:
چندین آیه در قرآن وجود دارد که به طور جامع به توصیف رشد انسان از مرحله ی آغازین آن یعنی هنگامی که به صورت تخمک در تخمدان های بدن قرار دارد، پرداخته است.
در آن زمان به هیچ وجه این علم دارای چنین اصطلاحات، طبقه بندی ها و تعابیر امروزی نبوده و به این بسیار شگفت آور است که در آن زمان بدون اتکا به آزمایشگاه های پیشرفته و بدون اطلاع از ژن ها و کروموزم های موجود در بدن که برای شناسایی و درک آنها در آن زمان نیاز به وقت و انرژی چند صد ساله بوده است، یک شخص امی و درس ناخوانده به این زیبایی، این شاخه از علم را طبقه بندی کند و به طور شگفت انگیزی اصطلاحات معنی داری در ارتباط با پیچیده ترین مفاهیم علمی بیان دارد.
این آیات شگفت انگیز قرآنی یک اصل مهم را اثبات می کند و آن اینکه حضرت محمد (ص) پیام های آسمانی و الهی دریافت می کرده است و او فرستاده ی خداست.

6. سی مپسون Simpson

رئیس دانشکده مامایی و بیماری زنان دانشکده ی پزشکی بی لورهوتسون در ایالت تگزاس آمریکا.
پروفسور سی مپسون رئیس انجمن باروری امریکاست که تاکنون به دریافت جوایز متعددی از جمله جایزه ویژه اساتید مامایی و بیماری زنان در سال 1992 نایل گشته است.
پروفسور ژولی سی مسپیون وقتی که دریافت قرآن در بردارنده آیات جنین شناسی است، بسیار شگفت زده شد و با یکی از علمای اسلامی به گفت و گو نشست و علاقمند شد که در این زمینه به مطالعه و تحقیق بپردازد.
پروفسور ژولی سی مپسون ابتدای امر شک داشت و می خواست مطمئن شود که این نصوص مربوط به جنین شناسی از قرآن و سنت نبوی است.
وقتی که مطمئن شد که از قرآن و پیامبر اکرم (ص) است، نصوص قرآنی مربوط به علم وراثت نظر او را به خود جلب کرد؛ آیاتی که بیانگر ظهور آثار علم وراثت در مراحل اولیه جنین به هنگامی که نطفه است، آیاتی که به دقت بیان می دارد که چگونه دو نطفه پدر و مادر با هم جمع می شوند و آفرینش انسان را آغاز می کنند و بعد از آن برنامه وراثت را در کروموزم ها که اکنون، آنها را مشاهده می کنیم مقرر می دارد. کروموزم هایی که تمام خصوصیات انسان در آن ثبت شده، رنگ پوست، رنگ مو و سایر تفاصیل. بنابراین انسان در این کروموزم ها در مرحله ی نطفه مقدر و اندازه گیری شده است و خداوند در این باره می فرماید: قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ مِن نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ. (27) کشته باد این انسان، چه خدانشناس و ناسپاس است! [آیا می داند که] از چه چیزی خداوند او را آفریده است؟ او را از نطفه [چکه ای آب] آفریده که اندازه گیری دقیقی در ساختارش بکار برده است.
این اندازه گیری دقیق در نوارهای کروموزمی ثبت و ضبط شده اند و جنین در خلال 40 روز اولیه همه اعضاء و اندام هایش ساخته و آشکار می شود.
این جنین منحنی است و پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: اِنّ أحَدَکُم یجمع خَلقَه فی بَطن اُمهِ اَربَعینَ یَوماً. هر یک از شما خلقتش در شکم مادرش در خلال 40 روز جمع می شود.
آن گاه پروفسور ژولی سی مپسون این حدیث را در کنار حدیث دیگر پیامبر اکرم (ص) گذاشت که می فرمایند: اِذا مَرّ بِالنُّطفه اِثنتانَ و ارْبَعون لَیله بَعَثَ اللهُ اِلَیها مَلِکاً فَصَوَّرها چون بر نطفه 42 شب (6 هفته) گذشت، خداوند فرشته را به سویش می فرستد و آن را صورت نگاری می کند.
او با مقارنه میان این دو حدیث و حد فاصل میان آن دو وقتی دقایق و تفاصیل آنها را دید، آن چنان شگفت زده شد که در یکی از کنگره ها بلند شد و نظر خود را درباره ی آن چنین اظهار داشت: «از این دو حدیث می توانیم جدول مشخصی را پیرامون مراحل اساسی رشد و تکامل جنین به دست آوریم: مرحله قبل از 40 روز و مرحله بعد از 42 روز.
و آن گاه گفت: دین می تواند رهبری علم و دانش را به عهده گیرد؛ رهبری پیروزمندانه، همچنان که وقتی به تماشای ماشین و دستگاهی که قبلاً راهنمایی هایش در کاتولوگش نوشته شده، شما براحتی می توانید نسبت به آن دستگاه شناخت پیدا کنید، چون راهنمایی هایی از سوی صانع و سازنده ی آن به عمل آمده است. وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. (28)
و کسانی که به آنان علم و دانش داده شده، می بیند که آنچه به سوی تو از جانب پروردگارت نازل شد، حق [و منطبق با واقعیت] است و آن را راهنمای به سوی راه خدای توانمند ستوده می دانند.
پروفسور سی مپسون در پایان تحقیقات خود در قرآن و حدیث، مسلمان شد و اظهار داشت: «نه تنها بین علم ژنتیک و اسلام تضادی وجود ندارد بلکه دین اسلام، خدمات ارزنده ای را به شاخه های سنتی این دانش ارایه کرده است. در قرآن مفاهیم علمی ای مطرح شده که قرن ها بعد علم توانست بر صحت آنها مهر تأیید زند و به اهمیت آنها پی ببرد.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که سرچشمه ی مفاهیم مطرح شده توسط حضرت محمد (ص) از جانب خداوند است.

7. تِجاتَتَ تِیاسِن Tegatat Teyasen

رئیس بخش آناتومی و رئیس سابق دانشکده پزشکی دانشگاه چیانگ ما ای تایلند. پروفسور تیاسن چندین مقاله را در ارتباط با آیات جنین شناسی قرآن کریم و احادیث نبوی مورد مطالعه و بررسی قرار داد و چندین روز با تعدادی از اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان درباره جنین شناسی قرآن و احادیث نبوی به گفت و گو نشست و به اسلام مشرف شد و در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان از جای برخاست و ضمن [ادای] شهادتین گفت: من در سه سال گذشته به قرآن علاقه مند شدم... و با توجه به مطالعات و تحقیقاتم طی این چند سال، معتقدم که هر آنچه در 1400 سال پیش در قرآن آمده است، کاملاً درست است و پایه و اساس علمی دارد و علم می تواند به مرور زمان یکایک آنها را به اثبات رساند.
از آنجا که پیامبر اکرم (ص) نه می توانست بخواند و نمی توانست بنویسد، باید در یک حالت استثنایی و روحانی این مفاهیم را از آفریننده دانا دریافت کرده باشد.
و این آفریننده دانا کسی جز خداوند متعال نیست و اکنون زمان آن فرا رسیده است که بگویم: لا اله الا الله، محمد رسول الله.
با ارزش ترین چیزی که من با آمدنم در این کنفرانس به آن دست یافتم، یافتن مفهوم لا اله الا الله (هیچ معبودی جز الله نیست) و نیز مسلمان شدنم می باشد.

پی نوشت ها :

1. انبیاء: 107.
2. رعد: 7.
3. انعام: 19.
4. نساء: 166.
5. تورات، سفر پیدایش 2: 17 - 18 و 3: 1 - 8.
6. آل عمران: 18.
7. نساء: 82.
8. نحل: 43، انبیاء: 7.
9. گری میلر، قرآن شگفت انگیز، فصلنامه پیام جاویدان سال سوم 1384، شماره 9، ص 116 - 117.
10. در سوره های حج: 5 و مؤمنون: 14 و غافر: 67.
11. فصلنامه پیام جاویدان شماره 9، ص 117.
12. WWW.IT-IS-TRUTH.ORG.IRIB
13. رجوع شود به مقدمه ی کتاب جنین شناسی کاربردی، کید مور و پرساود.
14. صحیح مسلم در باب القدر حدیث 3 از ابن مسعود.
15. آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج 29، ص 151.
16. Mauric Bucille.
17. گروهی از پزشکان برجسته، راهنمای پزشکی خانواده، ترجمه احمد آرام، قسمت 1، ص 337.
18. Cooper
19. Mery
20. Hittre
21. موریس بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 272.
22. WWW.It- is-ORG
23. نوح: 13 و 14.
24. ص: 88.
25. انعام: 67.
26. فصلت: 53.
27. عبس: 17 - 19.
28. سبأ: 6.

منابع:
Bibliography
(1) Zindani Abdul - Majeed A This is the Truth (video Tape). Scientific Signs of the Quran and sunnah containing interviwes with various scientists. Available in Arabic English French Urdu and Trukish. A full English transcript of this video withillustrations is also available: Al - Rehaili Abdullah M this is the Truth!
(2) Moore Keith L and zindani Abdul - Majeed A. The Developing Human with Islamic Additions Third Edition W.B. saunders conany Philadelphia 1982 with Dar Al - Qiblah for Islamic Litaratrue Jaddah Saudi Arabia 1983 Page viiic Limited Edition.
(3) Moore Keith L zindani Abdul - Majeed A. Ahmed Mustafa A The Quran and Modern science - correlation studies Islamic Academy for scientific Resersh Makkah Saudi Arabia. Reprinted by World Assembly of Muslim Youth (WAMY) USA. 1990ISBN 0-9629236-0-6. collection of papers presented at symposium sponsored by the muslim students Association Uninersity of Illiohs May 1990.
(4) Moore Keith L Johnson E. Marshall: persaud T.V.N. Goeringer Gerald c. Zindani Abdul - Majeed A. and Ahmad Mustafa A Human Development as Described in the Quran and Sunnh commission on scientific of the Qurdan and sunnah Muslim World Leage Makkah Al - Mukarramah Saudi Arabia 1992 ISBN 0-9627236-1-4 collection of papers that were originally presentd in the firt international conferece in scientific signs of the Quran and sunnah held in Islamabad Pakistan 1987 and after some modifications and development presented in their present from in Dakar sengal in July 1991.
5. انه الحق. هیئت اعجاز علمی، رابطه العالم الاسلامی، مکه مکرمه 1420 هـ. ق.
6. گری میلر، فصلنامه پیام جاویدان، شماره 9، سال سوم، مقاله ی: قرآن شگفت انگیز.
7. کید مور و وی. ان پرساود، جنین شناسی کاربردی.
8. موریس، بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه دکتر دبیری، چاپ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

نگاه خاورشناسان به پیامبر اکرم (ص)
 

نویسنده: دکتر صباح زنگنه
مشاور رییس قوه قضائیه در امور بین الملل


 

پیشگفتار

بعثت پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله (ص)، تأثیر بسزایی در جغرافیای دینی و فرهنگی زمان خود داشت و پیامدهای آن تا به امروز ادامه داشته و تا روز قیامت نیز ادامه خواهد یاقت.
جغرافیای دینی تغییر پیدا کرد و ساکنان جزیره العرب ایمان آوردند و اسلام در راستای تحقق وعده الهی: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله» (سوره توبه - آیه 33 و سوره فتح - آیه 28 و سوره صف - آیه 9) (اوست که پیامبر خود را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین ها پیروز گرداند...) رهسپار دیگر نقاط کره خاکی گردید؛ پیروان مسیحیت در جزیره العرب و مناطق مجاور، گمشده خود را در اسلام یافتند و جز اندکی، که در صومعه ها و کلیساهای خویش باقی ماندند، همگی به این دین جدید، ایمان آوردند.
ولی جنگ های صلیبی و با ورود فاکتور سیاسی سردمداران و رهبران اروپایی، آتش دشمنی و کینه علیه اسلام و مسلمانان را بر افروخت؛ جریانهای دیگر نیز همین راه را پیمودند و پاپ ها و حکام و رهبران سیاسی، اموال بسیاری را به منظور مطالعه و تحقیق در اسلام و زندگی پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) و کوشش در تخریب چهره درخشان آن دو و متوقف ساختن حرکت اسلامی متأثر از شخصیت و کتاب و سنت پیامبر (ص) در غرب جهان، در اختیار این جریانها قرار دادند. در پی آن نیز جریانهای استعماری به کشف کشورها و قاره ها و ملل و کوشش برای جست و جوی راههای نفوذ به آنها و ایجاد جای پایی برای استعمارگران در سرزمین های استعماری، پرداختند که از آن جمله می توان از جریانات خاورشناسی و شناخت اسلام و البته در این مرحله در خدمت به اهداف استعمارگران، یاد کرد.
در مرحله سوم، مراکز مطالعاتی، پژوهشی و دانشگاهها و وزارتخانه های کشورهای بزرگ به کوشش برای مشوه ساختن چهره اسلام و پیامبر (ص) و یا تحقیر مسلمانان برای در هم شکستن روحیه آنها و دور ساختن ایشان از دین و میراث و فرهنگ و هویتشان، پرداختند.
این مقاله به برخی نمودها و نقاط عطف مراحل یاد شده و نحوه برخورد با هر کدام می پردازد.
«در سال 569 میلادی، [حضرت] آمنه، بزرگترین شخصیت در تاریخ دورانهای میانه بلکه بزرگترین شخصیت در تمامی تاریخ را به دنیا آورد» (ویل دورانت - تاریخ تمدن)
خوش داشتم این بحث را با عبارتی از پژوهشگر و فیلسوف معاصر و مشهور یعنی "ویل دورانت" صاحب تألیفات بزرگ و عمیق در موضوع تاریخ تمدنها، آغاز کنم. کسی که خود مسیحی است و تاریخ خوانده و سالهایی از عمر خود (حدود هشت سال) را میان اعراب و مراکز پژوهشی و دانشگاهی ایشان، سپری کرده است. عبارت نقل شده اگرچه بسیار مثبت و گویای حقیقتی سترگ و جهانی است ولی این نویسنده بزرگ دچار خطاهایی نیز شده که البته به ضروریات اعتقادی یا بنیادهای مسلم تاریخی، خدشه ای وارد نمی کنند؛ او دارای فرهنگی غربی و آموزه های مسیحی است و خود مستقیم به بحث و بررسی تاریخ اسلام در جوامع اسلامی پرداخته است.
برای ارایه تصویر و نقشه روشنی از این بحث، ابتدا ضرورت پرداختن به این موضوع یعنی نگاه خاورشناسان به پیامبر اکرم (ص) را توضیح خواهیم داد و سپس به برخی جنبه های مؤثر در شکل گیری این نگاه و حوادث و جریانات و افراد مؤثری که می توانند در آن تأثیر بگذارند، می پردازیم و پس از آن برخی مراحلی را که رابطه میان خاورشناسان و دین اسلام به خود دیده، از نظر می گذرانیم و نمونه هایی از گفته ها و مواضع هر طرف را یادآور می شویم و سرانجام نیز سعی خواهیم کرد آنچه را باید انجام داد و مواضعی را که برای تصحیح رابطه دو جانبه و اصلاح تصویری که در اذهان جوامع دیگر در خصوص اسلام و پیامبر (ص) و مسلمانان شکل گرفته باید اتخاذ کرد، نتیجه گیری کنیم.

ضرورت بررسی دیدگاه خاورشناسان

در اینجا، در پی آن نیستیم که وارد بحث های گسترده ای برای تعریف خاورشناسی و مکتب های مختلف آن و اینکه آیا شامل تمامی کسانی که اسلام و زندگی پیامبر اکرم (ص) را مورد مطالعه قرار داده اند یا کسانی که توجهی به اعراب و تاریخ و زبان و جغرافیای سرزمینشان کرده اند می شود یا خیر، بپردازیم. همچنانکه در پی تحقیق در اصطلاح شرق و اینکه شامل چه کسانی می شود و چه کسانی را در بر نمی گیرد و یا اینکه آیا غرب خود واحد همبسته و متحدی است یا شامل مکتب ها و جریانها و سمت گیری های گوناگونی می شود و دیگر مباحث و مسایلی که علما و دانشگاهیان بدان می پردازند، نمی شویم.
و تنها بدین گفته بسنده می کنیم که خاورشناسان یعنی کسانی که درباره شرق و مسایل و فرهنگ و تاریخ آن، با هر انگیزه و نیتی اعم از علمی یا بر اثر کنجکاوی و کسب آگاهی و یا با اهداف سیاسی یا غرض های سلطه ای نظامی، اقتصادی، فرهنگی یا تبشیری، مطلب نوشته یا سخنرانی کرده اند، جملگی در یک مسئله یعنی ادعای شناخت شرق یا بخش هایی از آن، وجه اشتراک دارند، چیزی که باعث می شود نتایج کارها و مطالعات ایشان درباره کشورها و ملل جهان شرق و از جمله جهان اسلام، از سوی سیاستمداران و کسانی که در مسایل مختلف کشورهای غربی تصمیم گیری می کنند، مورد بهره برداری قرار گیرد.
و اگر بدانیم که کشورهای غربی بیهوده و بی حساب و کتاب، کاری را انجام نمی دهند و همواره می کوشند گامهای خود را بر پایه مطالعات و پژوهش های از پیش انجام شده بردارند و اگر این گونه مطالعات، پاسخ کامل و مناسبی برای پرسش های احتمالی ندادند، دست به دامان پروژه های اطلاعاتی یا هیئت های اعزامی یا مطالعات تازه ای به منظور تکمیل نقاط مبهم و دستیابی به همه اطلاعات مورد نیاز می شوند و آنگاه به چگونگی رسیدن به اهداف و آماجهای خود با یاری گرفتن از راهها و ابزارهای مناسب می اندیشند، با چنین آگاهی و فرضی، در خواهیم یافت که مطالعات و پژوهش ها و سفرها و سفرنامه ها و تئوری پردازی های متعلق به خاورشناسان، سنگ بنای تمامی سیاست های کنونی و آینده کشورهای غربی را تشکیل می دهند.
و اگر بدانیم که دیدگاه ها و نظریاتی که خاورشناسان در آثار خود بجای می گذارند وارد رسانه های گروهی و کتابهای درسی جوامع آنها می شود و نسل های پیاپی، آنها را دریافت می کنند، در این صورت خواهیم فهمید که دیدگاههای منفی چگونه در ذهن و مغز نسل حاضر شکل می گیرد و تنها با یک انگیزه به حرکت در می آید و واکنش ها در بخش های مختلف جامعه غربی چنان شبیه به یکدیگر است که احساس می کنیم برنامه همه جانبه و عظیمی برای هماهنگی آن، تدارک دیده شده است.
با چنین شناختی - اگر به دست آید - شیوه های درست برخورد با غرب و دستگاههای سیاسی - رسانه های گروهی، دانشگاهها و مراکز علمی اش را در خواهیم یافت.
شیوه های غرب در برخورد با مسلمانان و شرقی ها بدون تغییر و اصلاح و غربالگری انباشته های تاریخی که بر ذهن آنان سایه افکنده و عواطف و احساساتشان را هدایت می کند، هرگز اصلاح نخواهد شد.

مراحل مختلف تماس

همچنانکه در مقدمه یادآور شدیم، وقتی اسلام آمد و دعوت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) آغاز گردید، برخی پیروان ادیان مسیحی و یهودی در سرتاسر شبه جزیره عربستان پراکنده بودند و با توجه به ویژگی های دین جدیدی که مسیحیان آنرا با دین خود و با مژده هایی که در کتاب مقدسشان وجود داشت هماهنگ یافتند، بسیاری از ایشان اسلام آوردند و زمانی که فتوحات اسلامی در سرزمین های متعلق به امپراتوری بیزانس آغاز گشت، ساکنان این سرزمین ها نیز - که جز اندکی اغلب مسیحی بودند - اسلام آوردند. طبق نوشته "ویل دورانت" در کتاب "تاریخ تمدن"، مسیحیان در پیدایش اسلام مصداق عینی آنچه را در آیات 42 و 43 اصحاح بیست و یکم "انجیل متی" آمده بود، یافتند؛ در این آیات از قول حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است: «... از این جهت، شما را می گویم که ملکوت خداوند از شما گرفته شده به امتی که میوه اش را بیاورند عطا خواهد شد.» (ترجمه متن به نقل از کتاب مقدس به زبان فارسی از انتشارات ایلام 1996، انگلستان) و این همان نکته ای است که آیه قرآنی سوره فتح نیز آنرا تأیید می کند: «... و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فآزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار» (سوره فتح - 29) (... و داستان آنان در انجیل، مانند کشته ای است که جوانه اش را بر آورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه هایش راست ایستد، به گونه ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد...)، پیامبر اکرم (ص) با مسیحیان جزیره العرب هم پیمان شد و در برابر مالیات اندکی [جزیه]، از ایشان حمایت کرد و آنها در آرامش و امنیت زندگی کردند.
"استاد مجتبی مینوی" دانشمند و پژوهشگر و ادیب بزرگ ایرانی در پژوهشی که در سال 1969 م. در کتاب: "محمد (ص) خاتم پیامبران" به چاپ رسید، می گوید: «قدرتمندترین دشمنان اسلام و مجهزترین آنها طی چهارده قرن، مسیحیان بودند که به تدریج و مرحله به مرحله، به انصاف و حق روی آوردند.» ([کتاب یاد شده] جلد دوم، صفحه 172)
آقای مینوی یادآور می شود که [در آن زمان] اختلاف مسیحیت و یهودیت در اوج خود بود و طی قرنهای متمادی منجر به جنگها و درگیری های فراوانی میان ایشان گردید. تا آنجا که از رفتار و کردار پادشاهان اسپانیا سخن می گوید که در پی از میان برداشتن حکومت مسلمانان عرب و بربر از سرزمین های خود، به شکنجه و آزار و قتل و تبعید غیر مسیحیان به منظور وادار ساختن ایشان به پذیرش مسیحیت پرداختند چنانکه این کشتارها و برخوردهای وحشیانه، به صورت سمبل هر خشونت و کشتاری، زبانزد مردم شد.
در خصوص یهودیان و آن گونه که این پژوهشگر و مؤرخ معروف یعنی "ویل دورانت" در فصل دوم از باب هشتم کتاب "تاریخ تمدن" خاطر نشان می سازد، برخی فرازهای تورات، مژده [طلوع اسلام و پیامبری حضرت محمد (ص)] را داده بودند، همچنانکه یهودیان نیز شباهت هایی میان دین خود با این دین جدید یافتند و احساس کردند که دین جدید ادامه دین آنهاست ولی وقتی شنیدند که دین جدید، دین آنها [یهودیت] را گرفتار تحریف می داند و آنها با حضرت مسیح از در مخالفت درآمدند، پا پس کشیدند و در تجمع های خود در شهر "یثرب" و اطراف آن، انزوا گزیدند و پس از آن به همکاری و همدستی با قریش علیه حکومت جوان [اسلامی] در مدینه پرداختند؛ پیامبر اکرم (ص) نیز راهی جز دور ساختن ایشان از مدینه نداشت؛ آنها به توطئه های خود علیه پیامبر و اهانت و آزار مسلمانان ادامه دادند تا جایی که پیامبر اکرم (ص) ناگزیر اقدام به محاصره آنها کرد و از ایشان خواست تا اطراف مدینه را ترک گویند و به جاهای دورتری کوچ نمایند.
ولی پیروان مسیحیت در "حبشه" از موقعیت بسیار خوبی برخوردار بودند، پادشاهان حبشه کوشش داشتند حضور و نفوذ خود را به منطقه عربی ["شبه جزیره ی عرب"] نیز گسترش دهند. تاریخ از رفتار بسیار شایسته پادشاه حبشه در استقبال از مهاجران مسلمان و [رهبر] آنان "جعفر بن ابی طالب" یاد می کند؛ او آیات قرآنی را که این مهاجران برایش تلاوت می کردند به گوش جان می شنید و به این دلیل که [در این آیات] تصویر درخشانی از حضرت عیسی (ع) و مادرش ارایه شده بود، برخورد بسیار خوبی با مسلمانان کرد و به آنان امان داد و از تسلیم ایشان به فرستادگان قریشی که برای همین کار راهی سرزمین حبشه شده بودند، خودداری ورزید.
با گسترش اسلام در پهنه ی شام و نزدیک شدن به مرزهای دولت مسیحی بیزانس، پادشاهان حکومت های محلی اروپایی نسبت به اسلام و انتشار آن هراسناک شدند و در مرحله بعد و در پی شکوفایی تمدن اسلامی و زمانی که اروپا در تاریکی و سیاهی اندیشه و دستاوردهای اجتماعی خود بسر می برد، حرکت ترجمه و اقتباس از زبانهای لاتین [در تمدن اسلامی] آغاز گشت و مدارس و مکتب های فلسفی و علمی در رشته های گوناگون، شکوفایی گرفت.
در این مرحله، هیچ درک جمعی نسبت به میزان پیشرفت علمی که مسلمانان بدست آورده بودند از سوی اروپایی ها - رهبران و علمای آنان - وجود نداشت ولی آنها از یک سو احساس عقب ماندگی و حسادت داشتند و از سوی دیگر از گسترش نفوذ قدرت مسلمانان به سرزمین های خود بیمناک بودند؛ در این دوره هیچ جریان قابل ذکری در برابر جریان اندیشه اسلامی و تمدن اسلام دیده نمی شد.
در حدود قرن هفتم هجری و به دنبال تشتت در دولت مرکزی، دوره شکل گیری حکومت های محلی و جنگ بر سر قدرت میان خاندانهای حاکم در سرزمین های اسلامی فرا رسید، حکام و رهبران شهرهای اروپایی از این موقعیت بهره برداری کرده لشکریانی برای بازپس گیری سلطه خود بر "شهر مقدس" یعنی قدس شریف، تدارک دیدند؛ کشیش ها و پاپ ها نیز با صدور شبه فتواهایی در ضرورت «آزاد سازی محل تولد حضرت مسیح (ع) و نجات سرزمین های مقدس از دست کفار» به یاری آنان شتافتند.
این مرحله که چیزی حدود دو قرن به درازا کشید و پیروزی ها و شکست های زیاد و بالا و پایین های فراوانی [در جبهه های درگیری] داشت با جریان فکری یا هیجان شدیدی در کلیساها برای حمله اسلام و پیامبر اکرم (ص) همزمان شده بود؛ آنها از فرصت حضور هرازگاهی در این منطقه، برای اعزام پژوهشگران و کشیشان خود به منظور آشنایی با اسلام و آماده شدن برای پاسخگویی به ادعاهای آن و ردّ محتوای این دین و نیز حمله علیه پیامبر گرامی اسلام (ص) به مثابه شاهرگ حیاتی اندیشه و زندگی اسلامی، نهایت بهره برداری را بعمل آوردند.
"استاد مجتبی مینوی" یادآور می شود که مسیحیان به دلیل حمله و یورش های نظامی علیه سرزمین های اسلامی که [مسلمانان] بدون ریخته شدن خونی، آنها را فتح کرده بودند، کاملاً مقصر بودند.
فیلسوف مشهور "برتراند راسل" در یک سخنرانی که در سال 1957 م. ایراد کرد می گوید: «ویژگی ها و صفات مردانگی و شهامت [مسلمانان] در رفتار خود با مسیحیانی که به لحاظ اسلامی آنها را مرتد و کافر بشمار می آوردند، بسیار زیاد و چشمگیر بود. انصاف و خوش برخوردی آنها [با مسیحیان]، از برخورد امپراتوری بیزانس با شهروندان مسیحی خود، بیشتر بود.»
پیامدهای تعصب و خشونت همچنان در اندیشه ها و نوشته ها و آثار غربی ها به هنگام پرداختن به دوره جنگ های صلیبی، کاملاً هویداست. "آقای نادر پورنقشبند" استاد دانشگاه هاله آلمان یادآور می شود که دوران رنسانس اروپا، بخشی از رفتارها و تحلیل های نابهنجاری که ویژگی اصلی پژوهشهای خاورشناسی را تشکیل می داد و در آثاری چون "ناتان حکیم" نوشته "کوتولدلیسنگ" در اواخر قرن هجدهم منعکس شده بود، تعدیل کرد ولی نگاه تحقیر آمیز و اهانت بار، همچنان سایه خود را بر خاورشناسان افکنده بود.
"استاد مجتبی مینوی" یادآور می شود که نخستین نویسنده اروپایی که با نگاهی تا حدودی حقیقت یاب راجع به اسلام نوشت، "ویلیام" از شهروندان "مامزبوری" انگلستان در قرن دوازدهم میلادی بود و این همان کسی است که "نورمن دانیل" در کتاب خود "اسلام و غرب" - که در سال 1960 م. در "ادنبرا" به چاپ رسید - از وی یاد می کند.
"آقای مینوی" می افزاید که رفتار اروپایی های مسیحی نسبت به اسلام، همچنان با شمشیر و خشونت و ترور همراه و کمتر با تساهل و تسامح با مسلمانان توأم بود و تا قرن هجدهم و زمانی که اروپایی ها نسبت به توان نظامی خود اطمینان حاصل کردند و سعی کردند آثار و نوشته ها و کتابهای ابدی و تاریخی و دینی مسلمانان را به زبانهای اروپایی ترجمه کنند، این وضع ادامه داشت.
این نویسنده از یاد نمی برد که نام فرد دیگری را نیز بازگوید که در نوشته ها و آثار خود درباره اسلام و پیامبر اکرم (ص)، مشهور به انصاف گشته است؛ او "پیترالفونس" یهودی اسپانیایی است که در سال 1106 م. دیانت مسیحیت را پذیرفت و به بریتانیا رفت و کوشید تا علوم اسلامی را منتشر سازد و کتابی نیز درباره زندگی آخرین پیامبر (ص) (پیامبر خاتم) انتشار داد.
ولی این دو نمونه، در ارتباط با شرق و اسلام، تشکیل دهنده یک جریان عام نبوده بلکه بیشتر استثنایی نادر بشمار می روند.
"آقای دکتر غلامرضا سعیدی" در مطلبی با عنوان: "خاورشناسان و اسلام" که در کتاب "محمد (ص) خاتم پیامبران" آمده است، عبارتی از مورخ مشهور "آرنولد توین بی" نقل می کند: «در چهار و پنج قرن اخیر و در جریان اصطکاک و درهم آمیزی غرب با جهان، جهان ضربه هایی از غرب دریافت کرد حال آنکه غرب هرگز چنین ضربه هایی را از جهان دریافت نکرد.» (صفحه 272)
از سوی دیگر، شماری از خاورشناسان در درستی صحت کتاب ها و روایات صادره از سوی پیامبر اکرم (ص)، تردید کرده اند زیرا کتاب های معروف تاریخ ("سیره ابن هشام"، "مغازی واقدی"، "طبقات ابن سعد" و "تاریخ طبری") قرنها پس از آغاز بعثت نبوی، به رشته تحریر در آمدند؛ از جمله این خاورشناسان "تیودودنولدکه" در کتاب خود: "تاریخ قرآن" و "گولدزیهر" در کتاب "مطالعات اسلامی" و در پی ایشان شمار دیگری از خاورشناسان از جمله: "هوبرت گریمه" آلمانی، "همفری لامفس" بلژیکی و "لیونه کاتیانی" ایتالیایی و "جوزف شاخت" آلمانی بودند.
دو پژوهشگر دیگر یعنی "فرانتس بوهل" دانمارکی (از کشیشان پروتستان) و "تورآندره" سوئدی، اقدام به تشریح و توضیح برخی از این شرایط و زمینه هایی که باعث ایجاد تردید در صحت مطالب تاریخی شده است، نمودند.
ولی خاورشناسان بزرگ آلمانی "یوهان فوک" نقطه پایانی بر این ادعاها و احتمال ها و شک و تردیدها گذاشت و اصالت مطالب یاد شده و صحت موارد روایت شده از پیامبر را در کتابی که آنرا "اصالت پیامبر عربی" نامید، به اثبات رساند. همچنانکه ناگزیر باید از نوشته های "مونتگمری وات" در دهه پنجاه و شصت قرن بیستم و نیز نوشته های "ماکسیم رودنسون" و کتاب " رودی پارت" درباره محمد و قرآن، یاد کرد که جملگی به شیوه ای علمی و انتقادی به مطالعه و بررسی متون تاریخی پرداختند و صحت و درستی اغلب آنها را ثابت کردند.
ما در پی ورود به گستره ی شبهات و علامت استفهام هایی که اینان یا آنان برانگیختند، نیستیم بلکه بیشتر به دنبال مطالعه و بررسی منحنی نحوه برخورد خاورشناسی بویژه درباره اسلام و پیامبر اکرم (ص) می باشیم.
در این مرحله شاهد پیدایش مکتب های فکری جدیدی در غرب هستیم که تأثیر خود را بر بسیاری از فعالیت های فکری بر جای گذاشتند از جمله این مکتب ها، "هرمنوتیک" ("هایدگر" و "گادامر") است که به متون، وضعیت ویژه ای را برای مطالعه و دقت و تأمل و نتیجه گیری معانی و مفاهیم می بخشید حال آنکه مکتب های فکری گذشته، بیشتر بر شرایط عینی [صدور این متون]، انگشت می گذاردند.
تا سرانجام نوبت به "پست مدرنیسم" و "پست متافیزیک" و پیدایش اندیشمندان بزرگی چون: "میشل فوکو"، "پییر بوردیو"، "ژاک دریدا" رسید؛ این اندیشمندان توانستند "لاک غرور و نخوت" غرب را بشکنند و ویژگی ها و برتری های دیگر فرهنگ ها و تمدنها را نمایان سازند.

تداوم رفتار برتری جویانه

ولی پدیده های دیگری همچنان از وجود رفتار برتری جویانه غربی ها در برابر جهان اسلام و پیامبر اکرم (ص) دارد که در این میان به برخی نمودها و نشانهای آن اشاره می کنیم، از جمله: کتاب "سلمان رشدی" [آیات شیطانی] است که احساسات مسلمانان را برانگیخت و امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در برابرش ایستاد و دیگر علمای جهان اسلام نیز چنین کردند.
- کاریکاتورهایی که ابتدا در روزنامه های دانمارکی و سپس در روزنامه های دیگر کشورهای اروپایی، کشیده و منتشر شد و سر و صدای بزرگی به دنبال داشت.
- اظهارات رئیس جمهور آمریکا و بهره گیری از عبارت "جنگ های صلیبی" که بعدها آنرا توجیه و عذرخواهی هم کرد ولی مدتی بعد، از عبارت "فاشیسم اسلامی" بهره گرفت. و پس از آن نوبت به پاپ "بنیدکت شانزدهم" - که روشنفکر و فیلسوف هم هست - رسید تا سخنرانی کند و طی آن بسیاری از مسایل نهفته در عمق اندیشه مسیحی، اروپایی و صهیونیستی را برملا سازد.
او در آن سخنرانی، کوشید بر این نکته انگشت بگذارد که مسلمانان تنها پیرو زور و شمشیر هستند و از عقل و دانش، بسی فاصله دارند.

دو نکته قابل توجه

می بینیم که سخنرانی پاپ، در شرایط و زمان ویژه ای مطرح شد و اشارات و اظهارات و کنایاتی در آن بکار رفت که سزاوار همه گونه بررسی و مطالعه است؛ ما برای اینکار مطالب جزوه ای را نقل می کنیم که "دکتر عبدالعزیز التویجری" مدیر کل "سازمان اسلامی تربیت، علوم و فرهنگ" ("ایسسکو") آنرا در این زمینه نوشت و منتشر ساخت؛ او می گوید: «اینکه طرف محاصره کننده امپراتور "امانوئل دوم" یک ایرانی بود، اشاره به هراس از پافشاری ایران بر برخورداری از فنآوری هسته ای و خطر آن بر غرب و اسراییل دارد که پاپ نیز در سخنرانی خود و بهنگام توضیح رابطه ی میان یهودیت با مسیحیت و همگرایی آنها در اندیشه یونانی، بدان اشاره کرد.»
"دکتر تویجری" ادامه می دهد که به لحاظ تاریخی ثابت شده پادشاهان بیزانس و از جمله"امانوئل دوم"، خود خواستار ترتیب حملاتی علیه شرق اسلامی بودند و همواره از پادشاهان اروپایی و پاپ های کلیسای کاتولیک درخواست ارسال لشکریانی برای جنگ با مسلمانان عرب، فارس، ترکان سلجوقی و ترکهای عثمانی، می کردند و "امانوئل دومی" که پاپ بنیدکت شانزدهم به متنی از گفتگوهایش استناد کرده در سال 1396 م. حمله ای صلیبی به فرماندهی "سیگموند" پادشاه مجارستان برای جنگ با مسلمانان ترتیب داد که البته با شکست مواجه شد. از آن مهمتر، امپراتور "امانوئل دوم" با برادر خود "اندرنیکوس چهارم" و نیز با برادرزاده خود "ژان هفتم" وارد جنگ های خونینی برای چیرگی بر تاج و تخت بیزانس شد و برای برخورد با رقبا و از میان بردن آنان، از شمشیر بهره گرفت و شگفت اینکه این امپراتور با "سلطان محمد فاتح" روابط دوستانه برقرار کرد و با او پیمان صلحی منعقد کرد که به موجب آن، جزیه نیز می پرداخت و چه بسا همین امر علت کینه ی وی نسبت به مسلمانان و دین ایشان بوده باشد.
در مورد آن سخنرانی، "دکتر تویجری" بر آنست متنی که پاپ در سخنرانی خود در موضوع "عقاید، عقل و دانشگاه" بدان استناد کرد و هیچ ربطی هم به موضوع آن نداشت، به عمد و برای برانگیختن توجه به مسایلی انتخاب شده بود که بیشتر مورد نظر جوامع غربی یا اکثریت ساکنین مسیحی و بویژه در پرتو رشد فزاینده گرایش به مطالعه اسلام و پذیرش این دین از سوی بسیاری از غربی ها بود و به علت رشد حضور اسلام در این جوامع و همچنین برای برانگیختن توجه به تمایل شدید ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا و یادآوری اینکه این کشور وارث همان دولت عثمانی است که امپراتور "امانوئل دوم" را پشت برج و باروی قسطنطنیه در پی فرار او از دربار "سلطان بایزید اول" در شهر "بورصه" - که به عنوان پناهنده در آن زندگی می کرد - به محاصره در آورد.

ویژگی های مهم مرحله کنونی

این درست که اینک آگاهی ها بیشتر شده و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، مرزها را از میان برداشته و قاره ها را در نوردیده است.
و این درست که مکتب های فکری جدید، نظریه های تشکیکی را در شمار کالاهای گذشته (فاقد اعتبار) در آورده است.
و این درست که برخی اندیشمندان و خاورشناسان، در برخورد با زندگی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و بیان تاریخ [اسلام] و برنامه های اسلامی، انصاف به خرج داده اند.
ولی ویژگی های دیگری هم هست که همچنان بر جای خود مانده و تنها ابزارهای آن تفاوت پیدا کرده است:
1- حملات کین توزانه و تمسخرآمیز علیه پیامبر اکرم (ص) از سوی دستگاهها و افراد غربی، افزایش پیدا کرده است.
2- این حملات، برای ایجاد امواجی از تأثیر گسترده منطقه ای و جهانی طی فاصله زمانی کوتاهی از انقلاب اطلاعات و ارتباطات بهره برداری کرده است.
3- همچنان ترس و هراس از گسترش اسلام در جهان غرب، انگیزه بسیاری [از غربیان] و بویژه مردان کلیساست.
4- پیدایش جریان مسیحی - صهیونیستی با جنبه های سیاسی و تحریک آمیزی که تمام حقیقت را تنها نزد خود می داند و به ابزارها و وسایل و شخصیت های خود اجازه بهره گیری از تمامی شیوه های قهرآمیز و خشونت گرایانه برای تحمیل دیدگاههای خود بر جهان را می دهد.
5- همچنان مطالعات و پژوهش های ناقص، ابتر و تحریف شده ای که در زمان تدوین و انتشار، هدف های استعماری و توسعه طلبانه ای داشته اند، بر ذهنیت عموم نویسندگان و روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ها و فرهنگ و آموزش و پرورش [جهان غرب] سایه افکنده است.
ناگزیر باید بی هیچ تردید و لکنتی و بدون اجحاف یا ستمی و فارغ از هر افراط و تفریطی، وصفی را که جهان اسلام و ارزش ها و تاریخ و حال و دستاوردهایش با آن روبروست بازگو کرد.
نقش علما و اندیشمندان در برخورد با این پدیده های غیر [منطقی]، همچنان محوری و اساسی است. همچنانکه مسلمانان نیز در بازخوانی یا بازبینی هر آنچه که تلقی و برداشت ناخوشایندی از دین اسلام و رفتارهای صحیح اسلامی را مورد خدشه قرار می دهد، البته بدون رها ساختن اصول ثابت و شالوده های مورد تأکید قرآن کریم و سنت صحیح نبوی و آنچه که مورد تأیید عقل است و منطق و مصلحت عمومی با آن مخالفتی ندارد، نقش دارند.
و سرانجام اینکه کشورهای اسلامی نیز در ایجاد هماهنگی میان خود و ایستادگی در کنار یکدیگر و در صفی واحد در برابر یورش های ویرانگر [دشمنان] و در پیش گرفتن راه گفت و گوی هدفمند و بنای شالوده های حقوقی بین المللی برای ممانعت از توهین به مقدسات، نقش بسزایی ایفا می کنند.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

از طور سینا تا غار حرا
 

نویسنده: غلامرضا اکرمی
پژوهشگر و کارشناس ارشد ادیان

 



 

«ز آن که احمد ختم جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست»

هیچ دینی در خلأ و جدای از دیگر ادیان، اعتقادات و فرهنگ ها ایجاد نشده است. همه ادیانی که در طول تاریخ ظهور کرده و توسعه یافته اند، در یک بستر و زمینه فکری، فرهنگی، اعتقادی و اخلاقی خاص ایجاد شده و رشد کرده اند و اصولاً دین آوران و پیامبران و کتب مقدس آن ها در پی اصلاح، تجدید، تحول و پیشرفت معنوی و فرهنگی جامعه خود و یا در مقیاس وسیع تر؛ جامعه جهانی بوده اند. در طول تاریخ، هر دین نوظهوری، بسیاری از عادات، سنن، اعتقادات و اخلاقیات منفی جامعه خود را نقد، نفی و طرد کرده است و از سوی دیگر، جنبه های مثبت و سازنده آن جامعه را پذیرفته و ضمیمه اندیشه ها و تعالیم جدید خود کرده است. به همین خاطر برای شناخت بهتر یک دین، مطالعه و بررسی شرایط اجتماعی، دینی، فکری و فرهنگی جامعه و محیطی که دین در آن ایجاد شده، لازم و مفید است.
اسلام به عنوان یک دین از این قاعده مستثنا نیست. دین مبین اسلام در جامعه و محیط شبه جزیره عربستان قرن 7 میلادی ظهور کرده و توسعه یافته است. لذا برای شناخت بهتر اسلام و درک انقلاب و تحول معنوی و فرهنگی بی نظیری که اسلام در شبه جزیره عربستان و در مقیاس بزرگتر در بخش وسیعی از دنیای آن روز ایجاد کرد، مطالعه و بررسی شرایط و اوضاع فرهنگی، دینی و اخلاقی شبه جزیره عربستان و تمدن های مجاور آن مقارن ظهور اسلام، لازم، ضروری و راهگشا است.
توحید (مونوتئیزم) (1) مشخصه اصلی ادیان ابراهیمی است. توحید یعنی اعتقاد به یک خدا یا اعتقاد به وحدانیت خدا. توحید در مقابل همه خدایی (2)، رب الارباب (3) پرستی و شرک (4) قرار دارد. در سه دین توحیدی یهودیت، مسیحیت و اسلام، اعتقاد بر آن است که ذات و خصلت خداوند بی نظیر و بی مانند و اساساً متفاوت از خدایان دیگر ادیان است. خدا در این ادیان خالق جهان و انسان محسوب می شود. افزون بر این خداوند جریان آفرینش را رها یا متوقف نمی کند، بلکه پیوسته با قدرت و حکمت خویش در کار آفرینش است. خدا نه تنها نظام کیهانی را آفریده؛ بلکه نوعی نظام اخلاقی را تشریح کرده که انسان باید با آن نظام کیهانی را آفریده؛ بلکه نوعی نظام اخلاقی را تشریح کرده که انسان باید با آن نظام هماهنگ باشد. خداوند، قدوس و منبع والاترین خیر است. (5) آن چه که در بحث توحید قابل توجه و برای بحث ما شایان ذکر است، این است که توحید اسلامی نسبت به هر دین دیگری دقیقتر و انعطاف پذیرتر است. توحید اسلامی در واقع تداوم و تکامل جریان توحید و یکتاپرستی است که از ابراهیم شروع شده و تا محمد ادامه یافته است. برای فهم بهتر توحید ناب اسلامی و اخلاقیات و اعتقادات آن شناخت گذشته این جریان یعنی شناخت یهودیت و مسیحیت ضروری است. ضرورت این موضوع زمانی آشکار می شود که توجه داشته باشیم دو دین ابراهیمی و وحیانی یهودیت و مسیحیت در شبه جزیره عربستان مقارن ظهور اسلام پیروانی داشته اند و اعراب، مخصوصاً اعراب شهرنشین با بسیاری از اعتقادات توحیدی، اخلاقیات، رسوم، قصص و اساطیر این دو دین آشنا بودند و این دو دین وحیانی بر فکر، فرهنگ و اعتقادات و حتی بر ادبیات اعراب شبه جزیره عربستان مقارن ظهور اسلام تأثیرات عمیقی نهاده بودند. نکته دیگری که اهمیت و ضرورت مطالعه و بررسی این موضوع را جدی تر می کند، این است که یهودیان و مسیحیان شبه جزیره با معرفی اعتقادات توحیدی و تعالیم اخلاقی خود به قوم عرب، تا حدودی زمینه فکری و بستر فرهنگی لازم را برای ظهور اسلام ناب محمدی و توحید خالص و خدشه ناپذیر آن آماده کرده بودند و از سوی دیگر اسلام، بسیاری از اعتقادات و اخلاقیات و رسوم این دو دین ابراهیمی را پذیرفته و توسعه داده و ضمیمه تعالیم عالی و توحیدی و اخلاقی خود کرده است. از این احکام و اخلاقیات پذیرفته شده در فرهنگ اسلامی، تحت عنوان «احکام امضایی» یاد شده است.
اسلام، ابطال کنده و نفی کننده ادیان توحیدی و ابراهیمی قبل از خود نیست؛ بلکه به گفته قرآن، اسلام مصدق و مؤید ادیان توحیدی قبل از خود است. (6)
اسلام به زعم بسیاری از صاحب نظران حوزه دین پژوهی، کمال، تمامیت و دوره عالی و تخصصی اندیشه توحیدی است که با ابراهیم (ع) به طور جدی شروع شده و با موسی (ع) و عیسی (ع) تداوم یافت و با محمد (ص) به کمال و اوج تعالی و نهایت درجه انتزاع خود رسیده است. اسلام، صرفاً دینی از ادیان ابراهیمی و آسمانی نیست؛ بلکه تمام و کمال این جریان است و محمد خلاصه، عصاره، قدر مشترک، خاتم و «جمع الجمع» تمامی پیامبران الهی محسوب می شود.

موقعیت جغرافیایی شبه جزیره عربستان

عربستان بزرگ ترین شبه جزیره دنیا است که در جنوب غرب آسیا قرار دارد. از غرب محدود است به خلیج عقبه و دریای سرخ، از شرق به خیلج فارس و دریای عمان و خاک عراق، از جنوب به خلیج عدن و دریای عمان و از طرف شمال به ریگ زارهای وسیع و بیابان پهناوری که به عراق و اردن منتهی می گردد.
فلات عربستان در داخل این شبه جزیره قرار دارد. این فلات به سه بخش تقسیم می شود: بخش میانی که از دو بخش دیگر برجسته تر است که به آن نَجد گفته می شود. بخش شمالی، ریگستان نفود قرار دارد. بخش جنوبی، ریگستان دَهناست که دامنه اش در جنوب تا نزدیک دریای عمان کشیده می شود.
جغرافیا نویسان یونانی از عهد استرابُن، عربستان را به سه بخش تقسیم می کنند: عربستان صحرایی، عربستان سنگی و عربستان خوشبخت. (7)
عربستان به طور کلی به پنج قسمت عمده تقسیم می شود: حجاز، تِهامه، نَجد، عروض و یمن.

نظام قبیله ای و اجتماعی

مردم ساکن شبه جزیره عربستان دو گروه بودند: بیابانگردان و شهرنشینان.
زندگی در سرزمین عربستان بر پایه نظام قبیله ای استوار بود. حتی آنان که در شهرها زندگی می کردند به کشاورزی و بازرگانی اشتغال داشتند و اعراب بیابانگرد گله دار بودند و شتر و گوسفند پرورش می دادند. اعراب عموماً اهل قتل و غارت بودند. در حقیقت زندگانی سخت و به قول خودشان «شقاء» بادیه طوری است که قتل و غارت را شرط لازم زندگی دانسته اند. آن چه که به عنوان عامل بازدارنده از قتل و غارت عمل می کرد، یکی رعایت هم خونی بود و دیگری قانون ثأر.
عصبیت و طرفداری شدید از افراد قبیله، از ویژگی های نظام قبیله ای اعراب بود. رییس و شیخ قبیله، رهبری و مدیریت امور قبیله خود را بر عهده داشت و دارای ویژگی هایی همچون تجربه، شجاعت، سخاوت و غیره بود.
اعراب، از نژاد سامی بودند و به دو گروه عمده اعراب باقیه و اعراب بائده تقسیم می شدند. اعراب باقیه خود به دو گروه عاربه(یعنی عرب اصیل) که شامل اعراب قحطانی و گروه مستعربه (عرب شده) که شامل اعراب عدنانی می شد، تقسیم می شدند. عرب های نابود شده (بائده) هم شامل اقوام منقرض شده ای مانند قوم عاد و ثمود می شد.
حکومت ها و خاندان حکومتی عربستان قبل از اسلام عبارت اند از: معینیان، سبا، قتبان و حضرموتیان.

ادیان عرب مقارن ظهور اسلام

در عربستان مقارن ظهور اسلام (سده 7 میلادی) ادیان مختلفی وجود داشت. دین غالب مردم عربستان بت پرستی بود. بت ها و خدایان عرب شامل اجرام آسمانی، احجار اشجار و... می شد و به مناسبت شکل، جنس و یا نوع آن ها به آنان اصنام، اوثان و انصاب می گفتند. در عربستان شمالی بت های لات، مناه، عزی و هبل مورد اقبال و توجه بیشتری بودند. نسر، ود، سواع، سمیع و یغوث از دیگر بتان خدایان اعراب بودند. برخی از این بت ها و خدایان، شخصی و برخی قبیله ای و عمومی بودند. (8) بحث و بررسی پیرامون معتقدات و تفکرات اعراب مشرک، خود مجال جداگانه ای می طلبد و چون موضوع بحث این مقاله، ادیان توحیدی در شبه جزیره عربستان مقارن ظهور اسلام است، از پرداختن به آن صرف نظر می کنیم. علاوه بر بت پرستی که دین غالب در شبه جزیره عربستان بود، دین های یهودیت، مسیحیت و دین حنفی نیز در محیط شبه جزیره، پیروانی داشت و ما در این مقاله با تفصیل بیشتری به نحوه و کیفیت حضور این سه دین توحیدی در عربستان مقارن ظهور اسلام می پردازیم.

نیم نگاهی به دین یهود

دین یهود یکی از قدیمی ترین و مهم ترین ادیان ابراهیمی و توحیدی است. پیامبر بزرگ و بنیان گذار این دین، موسی (ع) است که در قرن 15 یا 14 قبل از میلاد می زیسته است. کتاب آسمانی و مقدس این دین، تورات است که به سه بخش عمده تورا (تورات)، نویئیم (انبیاء) و کتوبیم (مکتوبات) تقسیم می شود و به مجموعه این سه، تَنَخ گفته می شود. (9) قسمت تورات که شامل اسفار پنج گانه پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه می شود. بنابر اعتقاد بسیاری از محققان تعالیم و آموزه های موسوی است که به اعتقاد یهودیان در کوه طور بر او نازل شده است.
قسمت معروف به نویئیم، متشکل از نبوت پیامبرانی است که پس از درگذشت موسی تا مدت چندین سده به ترتیب، به هدایت و ارشاد پرداختند و تعداد آنان 55 تن بوده است. این بخش از کتاب مقدس عبری شامل یوشع، داوران، سموئیل، پادشاهان، اشعیا، ارمیا، انبیای دوازده گانه، حیقوق نبی و ملاکی می شود.
بخش سوم کتاب مقدس یهود یا همان کتوبیم شامل 11 کتاب می شود که اولین آن ها مزامیر داوود و آخرین شان تواریخ ایام می باشد.
کتاب مقدس دین یهود طیف وسیعی از موضوعات و اندیشه های مختلف را در برمی گیرد و افسانه، اسطوره، تاریخ، واقعیت، حقیقت، احکام، اخلاق و عقاید و آداب و رسوم، در آن آمیخته است.
خدای قوم یهود، یهوه نام دارد که یکتا، قادر، خالق و مطلق است. او رحیم، رؤوف و در عین حال جبار و غیور است و از نافرمانی و گناه و عهد شکنی بیزار است و ظالمان و گناهکاران را به سختی کیفر می دهد و حامی انسان های نیکوکار و وفادار به عهد می باشد. یهوه توجه ویژه ای به قوم بنی اسرائیل دارد و این قوم فرزند و قوم برگزیده او تلقی می شوند.
در دین یهود، اخلاقیات نیز جایگاه عمده ای دارد و اوامر و نواهی اخلاقی بی شماری در کتب مقدس و سنن دین یهود وارد شده است که ده فرمان موسوی نماد و نمونه اولیه و عالی آن است: «به غیر از خدای یگانه تو را خدای دیگری نباشد، بت پرستی نکن، از نام خدا سوء استفاده نکن، روز سبت را مقدس دار، پدر و مادرت را احترام کن، قتل نکن، زنا نکن، دزدی نکن، دروغ نگو، چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.» (10)
تلمود که به مجموعه مشینا و گمارا اطلاق می شود، نیز از کتب مقدس ثانوی دین یهود است که در واقع شامل سنن شفاهی، تفاسیر و شروح تورات و کتاب مقدس عبری تعالیم و اندیشه های ربی ها و معلمان و روحانیون دین یهود می شود و در درجه دوم اهمیت بعد از تورات قرار دارد و یکی از منابع عمده عقاید، احکام، اخلاقیات و فقه یهود محسوب می شود. (11)
بسیاری از احکام مربوط به زراعت، مالکیت، طهارت، اعیاد، احکام زنان، دستورات مربوط به دعا، روزه، قربانی و... در این کتاب به تفصیل بیان شده است. (12)
قوم یهود در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود حوادث و وقایع متعددی را پشت سر گذاشته اند. گاه زیر سلطه بوده، گاه دیگران را به زیر سلطه و یوغ خود کشیده اند. بارها و بارها آوارگی، استثمار و جلای وطن را تجربه کرده اند. بر اقوام و ملت های زیادی تأثیر گذاشته و همچنین از فرهنگ و عقاید دیگران نیز به شدت تأثیر پذیرفته اند. مدتی تحت سطله ی بابلیان، یونانیان و رومیان زیسته اند و نفوذ فرهنگ، اندیشه، دین و عقاید بابلی، ایرانی، یونانی (هلنیزم) و رومی بر فرهنگ و اندیشه و عرفان (قباله) و حکمت یهود هویداست. (13)

یهودیت در شبه جزیره عربستان

یهودیان از چند قرن قبل از اسلام به شبه جزیره عربستان وارد و در آن ساکن شده بودند. در مورد دلیل مهاجرت یهودیان به شبه جزیره، نظرات مختلفی بیان شده است که ما در زیر به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1- حمله پادشاه آشور (بابل)؛ بخت النصر (نبوکد نصر) به فلسطین (586 ق. م.) و ویرانی اورشلیم باعث رانده شدن یهود از دیار خود شد و عده ای از آن ها به جزیره العرب مهاجرت کردند. (14)
2- در سال 70 میلادی با حمله تیتوس حاکم رومی به فلسطین و خرابی معبد، تعدادی از آن ها از فلسطین آواره شدند و همچنین در اثر آزار و شکنجه، یهودیان و سرکوب شورش آن ها توسط آدریانوس رومی (135 م.) عده ای از یهودیان از سرزمین خود بیرون رفتند و به جزیره العرب کوچیدند. چون از نظر آنان جزیره العرب سرزمین امنی بود که در آن هیچ گونه محرک مادی برای افراد جهت توجه به آن وجود نداشت. (15)
3- دین های یهودیت و مسیحیت از راه ارتباط با ملت های متمدن همسایه به این سرزمین راه یافتند و داد و ستدهای تجاری نیز باعث نفوذ و گسترش این دین ها در شبه جزیره شد. صاحبان این نظر معتقدند که اعراب با دنیای اطراف خود در ارتباط بودند و با اقوام و ملل و تمدن های پیرامون خود آشنا بودند. (16)
4- بنابر نظر برخی دیگر از محققان یهود اولین بار در جست و جوی چراگاه وارد سرزمین عرب شدند. (17) افزایش روز افزون جمعیت یهودیان در فلسطین وضعی را به وجود آورد که دیگر آن منطقه برای گسترش فعالیت زندگی آن ها کافی نبود و به ناچار به سرزمین های مجاور مانند مصر، عراق و جزیره العرب مهاجرت کردند.
5- بعضی از روایات آگاهی ظهور پیامبر جدید را علت مهاجرت یهود به این منطقه دانسته اند.
6- فیلیپ حتی بر آن است که اگر از روی نام ها و کلمات آرامی، قضاوتی صورت گیرد، باید گفت یهود در اصل از قبایل عرب و نیز تیره آرامی بوده اند که یهودی شده اند. (18)
7- عده ای معتقدند که احتمالاً هسته اولیه این گروه، یهودیانی بودند که در قرن اول میلادی به هنگام تصرف فلسطین توسط رومیان، از آن جا گریختند. شاید این یهودیان آرامی زبان نام یثرب را به کلمه «مدینتنا» تبدیل کرده اند. (19)
از مجموع این نظرات، می توان نتیجه گرفت که مهاجرت یهودیان به شبه جزیره، از چندین قرن قبل از اسلام شروع شده و در چندین نوبت و به دلایل مختلف صورت گرفته است و در مناطق مختلفی از شمال و جنوب شبه جزیره ساکن شده و گسترش یافته اند.
در مورد این مسئله که آیا یهود ساکن شبه جزیره عربستان اصالتاً یهودی بودند و یا یهودی شده (متهود) بودند، نظرات مختلف ابراز شده است و قدر مشترک مجموع این نظرات این است که یهودیانی که از فلسطین وارد شبه جزیره شدند، اصالتاً بنی اسرائیلی و یهودی بودند. اینان به مرور زمان موفق به جذب و دعوت برخی از قبایل عرب به یهودیت (20) شدند و به این ترتیب برخی از اعراب یهودی شدند که به آن ها اصطلاحاً «متهودن» گفته می شود.
مرکز اصلی یهودیان، مدینه و واحه های اطراف آن بود. علاوه بر این یک مرکز یهودی دیگر در جنوب یعنی یمن هم وجود داشت. در قرن های اولیه میلادی قلعه ها و مستعمرات یهودی در تیما، فدک، خیبر، وادی القری و همچنین یثرب که مهم ترین آن ها بود، وجود داشت. یهود یثرب شامل سه قبیله عمده بنی نظیر، بنی قینقاع و بنی قریظه می شد. بنی عکرمه، بنی یعدل، بنی عصیص، بنی زید، بنی ثعلبه، بنی عوف، بنی انیف و... از دیگر قبایل یهودی نواحی یثرب بودند. دو قبیله اوس و خزرج در حدود سال 300 م. از یمن به یثرب آمدند. ابتدا روابط آن ها با یهودیان خوب بود؛ اما بعدها روابط آن ها تیره شد. (21) یهودیان به انتشار و تبلیغ دین خود در جنوب جزیره العرب پرداخته تا این که برخی از قبایل یمنی یهود می شدند. یهودیت در بین قبایل ملوک حمیر، بنی کنانه، بنی کنده و بنی حارث نفوذ یافت. امیر و پادشاه معروف یعنی «ذی نواس» یهودی شده و به تحریک یهودیان به انتقام، تعقیب، آزار و قتل مسیحیان نجران پرداخت (22) و به گفته برخی از مفسران قصه اصحاب اخدود که در قرآن در سوره بروج به آن اشاره شده است، مربوط به همین قتل عام مسیحیان نجران توسط ذی نواس (به یونانی «دمیاس» و به رومی «دمیانوس» ) می باشد. (23) البته برخی برای این حرکت ذی نواس علاوه بر انگیزه ی دین، انگیزه ها و دلایل سیاسی نیز مطرح می کنند. چون مسیحیان نجران تحت حمایت حبشه بودند. حبشیان از طریق آنان می خواستند در امور یمن دخالت کنند و ذی نواس و ملت او از این طریق به قطع و حذف نفوذ حبشه از این طریق پرداختند. (24)
حاکمان حبشی بعدها موفق شدند پادشاه حمیری یمن را شکست داده و بر این منطقه مسلط شوند و به انتشار مسیحیت بپردازند؛ اما با این حال یهودیت نفوذ و انتشار خود را در یمن از دست نداد و به حیات خود در آن جا ادامه داد. (25)
یهودیان در شبه جزیره به کشاورزی، تجارت و در صنایعی مانند اسلحه سازی آهنگری و ریخته گری (صیاغه) مهارت داشتند. یهودیان کم کم بخش اعظم تجارت شبه جزیره را به دست گرفتند و صاحب ثروت و سرمایه زیادی شدند. یهودیان برای حفظ ثروت خود به اعراب باج و خراج می دادند؛ اما یهود خیبر، قلعه محکمی ساخته بودند و از دادن خراج سرباز می زدند. (26) یهودیان با وجود استقلال سیاسی و اقتصادی در برخی موارد برای صیانت از خود ناچار می شدند با قبایل عرب متحد شوند و در این اتحاد یهودیان مقام پایین تری کسب می کردند. (27) یهودیان از لحاظ فرهنگی و تمدنی از اعراب بالاتر بودند. اهل سواد و کتاب در بین آن ها بیشتر بود. بزرگان و رهبران روحانی یهود یعنی احبار و ربی ها به تأویل تورات می پرداختند و علوم دینی را به مردم آموزش می دادند. حتی اعراب شبه جزیره به این یهودیان به عنوان مرجع و منبع علم و دانش می نگریستند. البته باید متذکر شد که عوام یهود در شبه جزیره از حیث فرهنگ و سواد با عوام عرب فرق چندانی نداشتند. (28)
یهودیان در طی چندین قرن حضور در شبه جزیره، مردم عرب را به دین خود دعوت می کردند و دین یهود را به عرب ها معرفی می کردند. علاوه بر این حضور طولانی زندگی آنها در کنار قوم عرب، خود نوعی دعوت عملی و معرفی عینی به حساب می آمد و به این ترتیب در طول زمان یهودیان موفق به جذب برخی از قبایل عرب به دین خود شدند. هر چند که به طور کلی در جذب اعراب به تمام و کمال موفق نشدند. با توجه به آن چه گفته شد معلوم می شود که اعراب مقارن ظهور پیامبر اسلام با آداب، رسوم، اعیاد و اعتقدات و اندیشه های توحیدی، کتب وحیانی و سنتی دین یهود آشنا بودند و بسیاری از قصص و داستان های پیامبران گذشته و دیگر حوادث تاریخی را از یهودیان شنیده بودند. در بین یهودیان شاعران و ادیبان مشهوری نیز وجود داشته و حتی برخی از شاعران معروف عرب نیز یهودی شده بودند و یا حداقل در اشعار خود از مضامین و مفاهیم موجود در دین یهود متأثر بودند و به این ترتیب یهودیت و یهودیان بر زبان و فرهنگ عربی تأثیر عمیقی نهاده و کلمات، عبارات و اصطلاحات زیادی از زبان و فرهنگ یهود وارد زبان و فرهنگ عرب شد مفاهیم و اصطلاحاتی همچون ابلیس، شیطان، فرشتگان و... از دین یهود به فرهنگ عرب رسوخ یافت. یهود، اعراب را با بسیاری از اندیشه های توراتی همچون، آخرت، دنیا، رستاخیز، حساب، کتاب و... آشنا کردند.
نکته بسیار مهم دیگری که باید در خصوص یهود شبه جزیره بیان شود این است که بسیاری از احبار و علمای این دین از مدت ها قبل و همچنین مقارن ظهور پیامبر اسلام (ص)، از بعثت و ظهور پیامبر و رسول جدیدی خبر می دادند و در کتب آنان اطلاعاتی پیرامون صفات و ویژگی ها و زمان ظهور این رسول جدید وجود داشت. (29)
نکته شایان ذکر در مورد یهود شبه جزیره این است که چون یهودیان، مدت ها تحت حاکمیت حکومت و فرهنگ یونان و روم بودند، از فلسفه و فرهنگ یونانی و رومی و همچنین از مکتب فلسفی - اشراقی اسکندریه متأثر بودند و به این نحو یهودیان مهاجر به شبه جزیره عرب، ناقل فرهنگ و اندیشه یونانی به جزیره العرب؛ یعنی (مهد ظهور اسلام) بودند و در تحولات علمی، فرهنگی، اعتقادی دوره های بعد از اسلام نیز مؤثر واقع شدند.
با توجه به مجموع مطالبی که بیان شد، می توان ادعا کرد که حضور دین یهود در شبه جزیره عرب (مکه، مدینه، یمن و...) و اندیشه ای توحید و اخلاقی این دین در ایجاد زمینه های فکری و فرهنگی برای بعثت پیامبر اسلام (ص) و ظهور دین اکمل، اتم توحیدی و اخلاقی اسلام مؤثر بوده است و بر تحولات علمی و فرهنگی و دینی جوامع مسلمان در دوره های بعدی تاریخ اسلام تأثیر نهاده است.

نگاهی اجمالی به مسیحیت

دین مسیح یکی دیگر از ادیان سامی و ابراهیمی است و یکی از بزرگ ترین ادیان جهان می باشد. بنیان گذار این دین، عیسی مسیح (ع) می باشد. عیسی در سده چهارم قبل از میلاد می زیست (30) و در یک خانواده و جامعه ای یهودی - یونانی متولد شد و در پی اصلاح و پیراستن دین یهود از زواید و خرافات بود. عیسی بنیان گذار دینی است که هر چند ریشه در یهودیت دارد؛ اما از آن مستقل است. مسیحیت یک دین توحیدی است و انجیل (عهد جدید)، کتاب مقدس مسیحیان می باشد. البته مسیحیان به طور کلی تورات (عهد قدیم) را نیز به عنوان یک کتاب مقدس قبول دارند و به آن احترام می گذارند. کتاب انجیل (عهد جدید) دارای 27 بخش می باشد که شامل اناجیل چهارگانه متی، مرقس، لوقا، یوحنا و همچنین شامل کتاب اعمال رسولان و رسایل متعدد و مکاشفه یوحنا می شود که در قرن اول یا دوم میلادی به نگارش درآمده است. (31) البته این نکته را نیز باید خاطر نشان ساخت که در دنیای مسیحیت در مورد این که کتاب مقدس (عهد جدید) شامل چه قسمت ها و بخش هایی است، اختلاف نظر وجود دارد. علاوه بر انجیل (عهد جدید) در دنیای مسیحیت، کتب مقدس دیگری نیز وجود دارد که در درجه دوم اهمیت، بعد از انجیل قرار می گیرد. پولس قدیس یکی دیگر از شخصیت های شاخص و اثرگذار در شکل گیری و تکوین آیین مسیح به عنوان یک دین است و بخشهای زیادی از کتاب مقدس (عهد جدید) به قلم اوست. اهمیت پولس در دنیای مسیحیت تا آن جا است که او را بنیانگذار و مؤسس (دوم) این دین می دانند. چون اگر چه مسیحیت از تعالیم عیسی نشئت گرفته؛ اما در دستان پولس مقدس بود که به عنوان دین شکل و صورت قطعی یافت. (32)
در دین مسیحیت همچون دیگر ادیان در طول تاریخ انشعابات زیادی صورت گرفته و به این ترتیب مذاهب و فرقه های متعدد مسیحی ایجاد شده اند که عمده ی آن ها عبارت اند از: 1- کلیسای کاتولیک 2- کلیسای پروتستان 3- کلیسای ارتدکس شرقی.
وجوه اصلی مسیحیت به عنوان یک دین، به نحو اختصار عبارت اند از: (33)
1- مسیحیت دینی توحیدی است که فقط به یک خدا اعتقاد دارد.
2- طبیعت خداوند مانند طبیعت یک شخص است. اگرچه نه به مفهوم معمولی شخصیت داشتن. او اراده و آگاهی دارد و از روح محض برخوردار است.
3- اگرچه خداوند یکی است؛ او در ذات خود شامل تثلیث (سه جوهر) است. اجزای این تثلیث عبارت اند از: خدای پدر، خدای پسر و روح القدس. او سه جوهر در ذاتی یگانه است.
4- عیسی که گاهی فرزند خدا یا صبح او خوانده می شود، مؤسس و بنیان گذار مسیحیت است. او نشان دهنده صورت خداوند بر زمین است.
5- خداوند، صفات اخلاقی و ما بعد الطبیعی بی شماری دارد؛ اما اساساً از طبیعت پدری مهربان برخوردار است.
6- خداوند، خالق، حافظ و نابود کننده عالم است. او عالم را از عدم آفریده و می تواند هر زمان که اراده کند، آن را نابود سازد.
7- خداوند، انسان را به صورت خود (خدا) آفریده است و از این رو انسان موجودی بالقوه بزرگ است؛ اما به سبب سوء استفاده از آزادی اراده که خداوند به او عطا کرده، به فساد گراییده است. ارتکاب گناه اولیه به وسیله انسان نخستین (آدم) علت اصلی رنج و آلام بشری است. گناه چیزی جز نافرمانی از دستورات خداوند نیست.
8- از آن جا که خداوند، ذاتاً بخشنده و مهربان و خواهان رهایی بشر است، عیسی را به زمین فرستاد تا مردم را به شیوه درست تربیت کند؛ از این رو عیسی (ع) منجی بشر است.
9- دین حقیقی چیزی جز عشق به خداوند و همنوعان خود با صداقت و تواضع بی نهایت نیست.
10- اگرچه زندگی خالصانه مملو از عشق برای رهایی و نجات بشر کافی است؛ اما در عین حال در مسیحیت عباداتی ساده و بدون هرگونه مناسک و قربانی کردن به درگاه خدا تعلیم داده می شود. رهایی یا آزادی در نهایت نتیجه لطف و رحمت خداوند است. (فیض)
11- مسیحیت به بقای روح و بنابراین به زندگی پس از مرگ نیز معتقد است. روز داوری نهایی، رستاخیز مردگان در روز واپسین و همچنین سرنوشت بهشت یا دوزخ بر طبق اعمال افراد، اجزای اصلی آخرت شناسی مسیحی را تشکیل می دهند.
12- جهنم، عذاب ابدی و بهشت، نماد زندگی فنا ناپذیر در قرب همیشگی با خداوند است.
13- مسیحیت معتقد به فرشتگان آسمانی، هم نیک و هم بد است. شیطان، فرشته ای اهریمنی بزرگ و ابلیس شریری است که با برانگیختن مردم به گناه، شر و پلیدی را گسترش می دهد. نافرمانی و عدم اطاعت آدم نیز به وسوسه شیطان نسبت داده می شود. با این وجود، او خارج از نظارت خداوند نیست. شیطان، همچنین ارباب جهنم محسوب می شود.
14- تشبه به مسیح، اصل اساسی زندگی دینی و اخلاقی در دین مسیحیت است و تشبه به مسیح به معنای پرورش تمامی فضایلی است که عیسی مسیح در سراسر زندگی اش تبلور آن ها بود و زندگی مسیح به طور قطع، اسوه و نمونه اعلای زندگی با عشق و محبت، تواضع و تحمل رنج و آلام است.
کلیسا محل اجتماع و عبادت مسیحیان است. پاپ، اسقف، کاردینال، کشیش و شماس از مناصب و سلسله مراتب مرجعیت و روحانیت کلیسایی است. غسب تعمید، عشای ربانی، ازدواج، تدهین، استغفار و اعتراف، از مناسک و شعایر آیین مسیحیت است.

مسیحیت در شبه جزیره عربستان

مسیحیت، اصولاً یک دین تبشیری بوده است و مسیحیان و ارباب کلیسا از همان سال ها و سده های نخست میلادی، سعی در تبلیغ و انتشار دین خود در بین اقوام و ملل مختلف داشتند. در سده سوم میلادی و بعد از گرایش کنستانتین امپراطور روم به دین مسیحیت، زمینه برای ترویج و انتشار هر چه بیشتر این دین در اقصای نقاط عالم، از شرق تا غرب فراهم شد. شبه جزیره عربستان یکی از همان مناطقی بود که پای مبلغان مسیحی به آن جا باز شد و مسیحیت به شبه جزیره راه یافت. ورود مسیحیت به شبه جزیره عربی از سه مدخل صورت گرفت که عبارت اند از: سوریه در شمال، عراق در شمال شرقی و حبشه در غرب.
مسیحیت بعد از اشقاقی که در کلیسای مسیحی ایجاد شد، در بلاد شام (سوریه) انتشار یافت. معروف ترین شهرهایی که مسیحیت در آن رسوخ یافت، عبادت بودند از: الرها، قنسرین، نصیبین و راس العین. کلیسای سوریه یکی از عمده ترین کلیساهای نصرانی بود و مسیحیت از طریق آن تا عمق شبه جزیره عربستان رسوخ کرد. در قرون 5 و 6 میلادی، بلاد سوریه که تحت حکومت غسانیان بودند (34)، به یکی از مهم ترین مراکز مسیحیت در مشرق عربی تبدیل شد و مسیحیان این منطقه از مسیحیان، بعقوبی (35) (مونوفیزیست) بودند. غسانیان در انتشار و تبلیغ دین مسیح کوشیدند؛ مخصوصاً یکی از پادشاهان آن ها به نام حارث بن جَبَله در این مهم اهتمام خاصی داشت.
از جانب شمال شرقی؛ یعنی از مناطق الرها، نصیبین، إربل، جندی شاپور و تیسفون که منطقه حضور مسیحیان نسطوری بود نیز، مسیحیت وارد شبه جزیره شد و تا حوالی دجله و فرات و بحرین و عمان را فرا گرفت و پادشاه حیره (کوفه) یعنی نعمان بن منذر (از پادشاهان حمیری) نیز به همراه همسرش به آیین مسیحیت درآمدند.
از منطقه غرب و جنوب غربی؛ یعنی از سرزمین حبشه نیز مسیحیت وارد منطقه یمن و حجاز شد. امپراطور بیزانس قسطنطین (356 م.) یک هیئت تبلیغی برای دعوت ملوک حمیر به مسیحیت گسیل داشت و آن ها در عدن و نجران، سه کلیسا بنا کردند. به کلیسای معروف نجران «کعبه النجران» می گفتند. نجران یک مرکز عمده مسیحی بود. اهالی نجران ابتدا مشرک بودند. ابرهه حاکم حبشی یمن بود و در شهرهای یمن کلیساهای متعدد و باشکوه و آراسته ای ساخت که مهم ترین آن ها «القلیس» نام داشت و در صنعا ساخته شد. کلمه «القلیس» معرب کلمه یونانی «Ecclysia» می باشد. (36) بنا به گفته این هشام، اهل نجران ابتدا مشرک بودند و بعد به وسیله ارشادات ضمیون که یک مسیحی مخلص زاهد و مستجاب الدعوه بود، مسیحی شدند. بزرگ اهل نجران عبدالله بن التامر بود. (37) کشیشان مسیحی در برخی مناطق شبه جزیره عربستان، دیرهای خود را در زیر چادرها تشکیل می دادند. لذا به آنها اساقفه الخیام گفته می شد. (37) علاوه بر مبلغان و کشیشان مسیحی، راهبان مسیحی نیز در نفوذ و گسترش مسیحیت در شبه جزیره عربستان مؤثر بودند. راهبان و اسقف های مسیحی در بازارهای محلی فصلی عرب به موعظه و بشارت می پرداختند. از قیامت، حساب و کتاب و جهنم و بهشت سخن می گفتند. (38)
مسیحیت تا قلب و اواسط شبه جزیره عربی از طریق همین مبشران، راهبان، تجار و احیاناً بردگان و کنیزان مسیحی نفوذ کرد. مسیحیان در مناطق دومه الجندل و وادی القری حضور داشتند. قبیله طی هم مسیحی شده بودند و عدی بن حاتم الطائی از همین مسیحیان بود و با ظهور اسلام مسلمان شد.
در مدینه، مکه و طائف نیز اقلیتی مسیحی حضور داشتند و بعضی از آن ها تاجر، صنعتگر و یا برده و کنیز بودند. (39)
قبایل جذام، کلب، قضاعه، ثعلب، عامله و بکربن وائل از قبایل عرب مسیحی بودند. قسس بن ساعده، حنظله طائی، امیه بن ابی صلت، عدی بن ابی یزید و... مسیحیان عرب مشهور بودند. عته بن ابی لهب، عثمان بن حویرب و ورقه بن نوفل کسانی بودند که مقارن ظهور اسلام، مسیحی شده بودند. (40) در بین شاعران عرب که به برخی از آن ها در فوق اشاره شد، عده ای مسیحی و یا تحت تأثیر مسیحیت بودند. این شاعران در شهر خود بسیاری از افکار و اندیشه های مسیحی همچون روی گردانی از دنیا، خیر و شر، توبه، عدل، عقاب و با دیده ی عبرت به دنیا نگریستن را منعکس می کردند. بسیاری از لغات و اصطلاحات، از آیین مسیح وارد فرهنگ و زبان عربی شد.
همان گونه که در طی بحث های گذشته به آن اشاره شد، مسیحیت و مسیحیان شبه جزیره عربستان با دیگر مسیحیان عالم اختلافات و تفاوت هایی داشتند. مسیحیت شبه جزیره عربستان بیشتر مربوط به دو فرقه بزرگ نسطوری و یعقوبی (مونوفیزیست) بودند. در این بخش از مقاله، برای روشنتر شدن بحث لازم است مرور و نگاهی اجمالی بر عقاید و افکار این دو فرقه از مسیحیت داشته باشیم.

نسطوریان

نسطوریان پیرو یکی از شخصیت های مسیحی قرن 4 میلادی به نام نسطوریوس می باشند. نسطوریوس، واعظ محبوبی بود که در سال 428 م. به مقام اسقفی قسطنطنیه برگزیده شد. وی در مورد شخصیت عیسی مسیح، پیرو تعالیم مکتب الهیاتی انطاکیه بود. این امر بدین معنی است که او پیرو نگرش «کلمه - انسان» بود؛ یعنی او عیسی مسیح را انسانی می دانست که کلمه الهی یا خدا در وی ساکن شده بود. در این نگرش، ظاهراً نزدیک ترین اتصال و یگانگی ممکن بین عیسی به عنوان انسان و خدا و کلمه دیده می شد و نیت و اراده آنان یکی بود. نسطوریوس متهم به این شده که تعلیمی نادرست از نظریه تجسم ارائه داده است. (41) نسطوریوس در موعظه های خود در قسطنطنیه این موضوع را که مریم عذرا «حامل خدا» (42) بود، رد می کرد. (43) از نظر او عیسای انسان و نه کلمه یا خدا، از مریم متولد شد. از نظر نسطوریوس، عیسی (ع) انسانی بود منحصر بفرد و کامل که با کلمه پیوند یافته بود. نسطوریوس، صریحاً اعلام می کرد که «من نمی توانم یک کودک دو ساله را خدا بخوانم.» به دستور امپراطور تئودوسیوس، شواری اِفسُس، در ژوئن سال 431 تشکیل شد تا به مناقشه بین سیریل و نسطوریوس پایان دهد. در این شورا، اسقفان انطاکیه از نسطوریوس حمایت می کردند.
امروزه بسیاری از تعالیم نسطوریوس به وسیله کلیسای شرق یا کلیسای پارس (ایران) که به کلیسای نسطوری یا آشوری معروف است، ارائه می شود. در حال حاضر جمعیت آشوریان (نسطوریان)‌ بیش از 170/000 نفر می باشد که اغلب آن ها در ایران، سوریه و عراق زندگی می کنند. (44)
در کتب ملل و نحل اسلامی از جمله ملل و نحل شهرستانی نیز در مورد افکار و عقاید نسطوریه، بحث و جدل شده است (45) و این خود نشانگر این است که آرا و عقاید مسیحیان نسطوری در عالم اسلام کاملاً شناخته شده بوده است.

مونوفیزیست ها (یعقوبیه)

مونوفیزیست معتقد به وحدت طبیعت عیسی مسیح (ع) می باشد. مونوفیزیست ها بیشتر معتقد به جنبه الوهی و خدایی عیسی می باشند. از نظر آن ها صورت نهایی امر مجرد (خدا - کلمه) یا مادی به گونه ای است که فقط یک ذات و ماهیت در مسیح وجود دارد و آن جنبه الهی است. این نظریه، درست بر خلاف شورای کالسدون (451 م.) می باشد که در آن اظهار می شد عیسی دارای دو ذات و ماهیت است؛ ولی امتزاج و ترکیبی با هم ندارند.
ائوتوخس، راهب موحد قسطنطنیه، یکی از کسانی است که به عنوان ارایه دهنده نظریه مونوفیزیست (وحدت طبیعت) معروف است. ائوتوخوس را در سال 448 م. به جرم این که دو طبیعت الهی و انسانی مسیح را همچون یک طبیعت با هم مخلوط کرده و تصویر نادرستی از اتحاد این دو طبیعت ارایه داده است، متهم و محاکمه کردند و در شورای کالسدون نیز اندیشه او و امثال او محکوم و بدعت تلقی شد. (46)
بنابر نظر پطروشفسکی، مونوفیزیست ها پیرو تعلیمات یهودی و مسیحی ابیونی بودند. کلمه ابیونی یک کلمه عبری است که به معنای فقیران می باشد. این فرقه یکی از قدیمی ترین و مهجورترین فِرَق مسیحی است. ابیونیان (مونوفیزیست ها) بر خلاف دیگر فرق مسیحی رابطه اولیه خود را با مسیحیت قطع نکردند. (47) برخی مورخان اسلامی فرقه یعقوبیه (مونوفیزیست ها) را منسوب به شخصی به نام یعقوب برادعی (500 م.) اسقوف «اورفا» می دانند. شهرستانی نیز در کتاب ملل و نحل خود چندین باربه عقاید و اندیشه های یعقوبیه (مونوفیزیست ها) اشاره کرده و همچنین در فصل مستقلی به بیان آرا و نظریات آن ها پرداخته است. (48)
شهرستانی، آیه شریفه «لَقد کَفر الذین قالوا إنّ اللهَ هُو مسیحُ ابنُ مریم (49): آنان که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است؛ کافر شدند.» اشاره به عقیده یعقوبیه (مونوفیزیست ها) می داند.

جمع بندی و نتیجه گیری

هر چند مبلغان و مبشران مسیحی موفق به جذب تمام اعراب شبه جزیره به دین مسیحیت نشدند و فقط تعداد محدودی از قبایل شمال و جنوب شبه جزیره عربی را به آیین مسیحیت درآوردند؛ اما توانستند صدای مسیحیت را به تمام شبه جزیره عربستان برسانند. به عبارت دیگر، هر چند تمامی اعراب شبه جزیره مسیحی نشدند؛ اما حداقل از این طریق تا حدودی با نام، آوازه، تعالیم، اصول و اخلاقیات و مخصوصاً اندیشه تقریباً توحیدی این دین آشنا شدند و به این ترییب بسیاری از لغات، اصطلاحات و افکار مسیحی وارد فرهنگ و زبان عربی شبه جزیره شد و از آن جا که مسیحیان، همچون یهودیان متأثر از فرهنگ و اندیشه یونانی (هلنی) و رومی و اسکندرانی بودند، باعث و واسطه نفوذ فرهنگ و اندیشه ملل مجاور به شبه جزیره عربستان شدند. (50)
مسیحیت و مسیحیان، همچون یهودیت و یهودیان، با حضور و با تبلیغ اندیشه های توحیدی و اخلاقی خود در شبه جزیره، زمینه فکری لازم را تا حدودی برای ظهور و توسعه اسلام به عنوان یک دین آسمانی و آخرین حلقه ادیان ابراهیمی آماده کردند.

پی نوشت ها :

1. Monotheism
2. Pantheism
3. Monolatry
4. Polytheism
4. Merriiam Webster Encyclopedia of World Religion, p 747
5. قرآن، 92 - 6.
6. Arabia Fesiy
7. کلبی الصنام، ترجمه یوسف فضایی، ص 55.
8. John Bowker, Oxford Dictionary of World Religion, p2
9. کتاب مقدس، سفر خروج 17 - 2: 20.
10. ایزندرو، اپستاین؛ یهودیت، ترجمه بهزاد سالکی، صص 156 - 143.
11. آدین، اشتاین آنتز؛ سیری در تلمود، ترجمه محمد باقر طالبی دارابی، ص 391.
12. جلال الدین، آشتیانی؛ تحقیقی در دین یهود، صص 361 - 354.
13. احمد امین، پرتو اسلام، ترجمه عباس خلیلی، ص 15.
14. علی، جدید بناب؛ تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی ص 27.
15. طه، حسین؛ آئینه ی اسلام، ترجمه محمد ابراهیم آیینی، ص 9.
16. عبدالحسین، زرین کوب؛ تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 221.
17. فیلیپ، حتی؛ تاریخ عرب، ج 1، ص 122.
18. جواد، علی؛ الفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام،ص 512.
19. همان، ج 6، ص 522.
20. احمد، امین؛ همان، ص 24.
21. ابن هشام، سیره النبویه، ج 1، تصحیح طه عبدالرؤف اسعد، ص 30.
22. قوام الدین، خرمشاهی؛ مقاله اصحاب الاخدود، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ص 132.
23. احمد، امین؛ همان، ص 24.
24. سمیح، دغیم؛ د. ادیان و معتقدات العرب قبل الاسلام، ص 59.
25. عبدالله، مبلغی آبادانی؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 877.
26. مونتگمری، وات؛ محمد پیامبر و سیاستمدار، ترجمه ی اسماعیل والی زاده، ص 28.
27. طه، حسین؛ همان، ص 7.
28. ابن هشام، همان، ص 189.
29. جوپور، مری؛ در آمدی بر مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، ص 70.
30. Hezl Mary Martell, Christianity. P 20.
31. کدرنات، تیواری؛ دین شناسی تطبیقی، ترجمه مرضیه شنکایی، ص 154.
32. همان، صص 156 - 154.
33. علی اکبر، فیاض؛ همان، ص 36.
34. Monophysist.
35. د. سمیح، دغیم؛ همان، ص 69.
36. ابن هشام، همان، ص 26.
37. عبدالله، مبلغ آبادانی؛ همان، ص 877.
38. احمد؛ امین، همان، ص 27.
39. طه؛ حسین، همان، ص 8.
40. محمد یوسف؛ غروی، تاریخ تحقیقی اسلام، ترجمه حسین علی عربی، ص 114.
41. تونی؛ لین، تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه رابرت آسریان، ص 92.
42. Theotokos
43. John Boowker, Oxford Consise Dictionary of World Religion, p 409.
44. Marriam Webster Encyclopedia of Worl» Nestorian «- Pelikan, Jaroslav, religion, p 796.
45. عبدالکریم، شهرستانی؛ الملل و النحل، ترجمه و توضیح مصطفی بن خالقداد هاشمی عباسی، ص 348
46. تونی، لین؛ همان، صص 104 - 100.
47. کلبی، همان، مقدمه مترجم، ص 40.
48. قرآن کریم، ترجمه عبدالکریم، همان، ج 1، صص 352 - 351.
49. قرآن کریم، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، 5/72.
50. احمد؛ امین، ص 28.

منابع:

منابع فارسی و عربی:

1- آشتیانی؛ جلال الدین، تحقیقی در دین یهود، نشر نگارش، تهران، 1369
2- اپستاین؛ ایزیدو، یهودیت، ترجمه بهزاد سالکی، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، 1385
3- اشتاین؛ سالتز، سیری در تلمود، ترجمه باقر طالبی دارابی، مؤسسه ادیان و مذاهب قم، 1383
4- امین؛ احمد، پرتو اسلام، ترجمه عباس خلیلی، تهران، 1379
5- تیواری؛ مکورنات، دین شناسی تطبیقی، ترجمه مرضیه شنکایی، سمت، تهران، 1381
6- جدید؛ بناب علی، تحلیلی بر عملکرد یهود عصر نبوی، مؤسسه آموزشی امام خمینی قم، 1381
7- حسین؛ طه، آئینه اسلام، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1346
8- خرمشاهی؛ قوام الدین، مقاله اصحاب اخدود در دانشنامه قرآن و علوم قرآنی، انتشارات ناهید، تهران، 1381
9- زرین کوب؛ عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، امیرکبیر، تهران، 1373
10- شهرستانی؛ عبدالکریم، الملل و النحل، تحریر مصطفی خالقداد هاشمی عباسی، تصحیح محمد رضا جلالی نائینی، انتشارات اقبال، تهران، 1373
11- غروی؛ محمد یوسف، تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ترجمه حسین علی عربی، مؤسسه آموزشی امام خمینی، قم، 1382
12- قرآن کریم، ترجمه و توضیح بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات جامی، تهران، 1376
13- فیاض؛ علی اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1376
14- کلبی الاصنام (جامعه شناسی جاهلیت قبل از اسلام)، ترجمه یوسف فضایی، تهران، 1364
15- کتاب مقدس، ترجمه تفسیری، بی تا، بی نا
16- گواهی؛ عبدالرحیم، واژه نامه ادیان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1374
17- لین؛ تونی، تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه ی روبرت آسریان، انتشارات فرزان، تهران، 1380
18- مبلغی آبادانی؛ عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، انتشارات ابن سینا، قم، 1373
19- مری؛ چویور، درآمدی بر مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، مؤسسه ادیان و مذاهب، قم، 1381
20- ناس؛ جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1373
21- وات؛ مونتگمری، محمد پیامبر و سیاستمدار، ترجمه اسماعیل والی زاده، چاپ اسلامیه، تهران، 1342

منابع عربی:

22- ابن هشام، السیره النبویه، ج 1، تصحیح عبدالرئوف اسعد، دارالجبل، بیروت، 1975
23- علی؛ جواد، المفصل فی تاریخ العرب، دارالعلم، بغداد، 1970
24- دغیم؛ د. سمیح، ادیان و معتقدات العرب قبل الاسلام، دارالفکر اللبنانی، بیروت، 1995.

منابع انگلیسی:

25- Adel Alouche, Arabian Religion in Encyclopedia of Religion, (ed, Eliada), vol 1, 1978.
26- Merriam - Webster's Encyclopedia of World Religion, U.S.A., 1999.
27- Bowker, Sohn, Oxford Dictionary of World Religions, 1996.
28- Hazel, Mary Martell, Christianity, Grange Book, Italy, 2001.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

عملکرد جریان نفاق در عصر نبوی (ص)
 

نویسنده: محمد موسی نوری
کارشناس ارشد رشته ی تاریخ


 

مقدمه

یکی از جریانات مهم که اقدامات و فعالیت هایش در صدر اسلام بسیار مشهود بود، جریان نفاق بود. بخش بزرگی از گرفتاری های پیامبر اکرم (ص) در صدر اسلام از ناحیه این جریان بود؛ زیرا این جریان در عرصه های گوناگون علیه جامعه ی نوپای اسلامی دست به ایجاد توطئه و دسیسه می زد و در نتیجه بیشترین اوقات رسول گرامی اسلام، صرف خنثی سازی این دسیسه ها و توطئه ها می شد. اگر چه پس از هجرت پیامبر به مدینه این جریان، دارای تشکل و انسجام بیشتری گردیده و به توطئه گری، دسیسه سازی و کارشکنی علیه اسلام، پیامبر (ص) و مسلمانان پرداختند، اما ردپای آن را در دوران مکی نیز می توان یافت و شواهد معتبر، وجود نفاق در مکه را تأیید می نماید.
از طرفی جریان نفاق پدیده ای است که اختصاص به عصر پیامبر (ص) ندارد بلکه هر جامعه ی نوپا و انقلابی را از درون مورد تهدید قرار می دهد، از این رو مطالعه و شناسایی این جریان در صدر اسلام می تواند به عنوان مسئله روز جوامع اسلامی نیز مطرح باشد تا از آشنایی با ویژگی ها و عملکردهای این جریان در صدر اسلام، برای مبارزه با روح نفاق و خطوط کلی منافقین در جوامع اسلامی امروزه بهره گرفت.
در این نوشتار، پس از تعریف نفاق به بررسی زمان شکل گیری جریان نفاق و عملکردهای آن در عصر رسالت می پردازیم.

معنای لغوی نفاق

نفاق به معنای پنهان کردن کفر و تظاهر به اسلام و ایمان، یک واژه ی اسلامی است که برای اولین بار به این معنا در قرآن کریم و احادیث به کار رفته است.
اصل و ریشه ی این واژه «نفق» است که در کتاب های لغت به معنای متعددی چون: رونق یافتن معامله، کثرت مشتری، رایج شدن بازار، (1) شیوع مرگ و موت، (2) فانی شدن و به سر رسیدن، (3) «کانال و تونل زیر زمینی که راه خروجی به یک مکان دیگر دارد» (4) و به معنای سوراخ مخفی لانه ی موش صحرایی به کار رفته است. (5)
اما از میان معانی مذکور، دو کاربرد به معنای واژه ی نفاق نزدیکتر به نظر می رسد؛ یکی این که نفاق از ریشه «نفق» به معنی نقب و کانال زیر زمینی که راه خروجی به یک مکان دیگر دارد، گرفته شده باشد و دیگری این که از ریشه «نافقاء» که به معنای یکی از سوراخ های لانه ی موش صحرایی است اشتقاق یافته باشد. معروف است که موش صحرایی وقتی برای خویش لانه می سازد، برای آن دو راه خروجی و گاهی هم بیشتر قرار می دهد، یکی از این راهها را به گونه ای می سازد که وقتی به سطح زمین می رسد، آن جا را سوراخ نمی کند بلکه با باقی گذاشتن قشر نازکی از خاک آن را پنهان می دارد و زمانی که دشمن از سوراخ دیگری وارد شد، وی با سرش به آن موضع مخفی می زند و آنجا را سوراخ نموده فرار می نماید. (6) عرب ها به این راه خروحی مخفی و پنهانی موش صحرایی، «نافقاء» و به راه آشکارا و قاصعاء می گویند. منافق نیز این گونه رفتار می کند؛ از یک راه وارد اسلام می شود و تظاهر به اسلام می کند سپس از راه دیگر از اسلام بیرون می رود؛ یعنی با تظاهر به اسلام، کفر خویش را از مسلمانان مخفی می دارد تا روزی بتواند از آن طریق فرار نماید.

معنای اصطلاحی نفاق

چنان که یادآور شدیم نفاق یک واژه ی اسلامی و به معنای تظاهر به اسلام و ایمان و پنهان داشتن کفر است. از این رو در تعاریف اصطلاحی نفاق نیز گفته شده است که نفاق، تظاهر به ایمان است در حالی که در باطن ایمان نداشته باشد (7) و یا اینکه گفته اند: نفاق در برابر ایمان و به معنای عدم اعتقاد به حق است. (8) هم چنین گفته اند: نفاق، گفتن شهادیتن و رعایت شئون ظاهری اسلام است در حالی که در باطن اعتقادی به اسلام نداشته باشد. (9) از آنجا که همه ی تعاریف اصطلاحی نفاق در این معنا اشتراک دارند که منافق، کسی است که با پنهان داشتن کفر، تظاهر به اسلام نماید، می توان گفت که نفاق، در اصطلاح آن است که شخص منافق برای فریب دادن مؤمنین به زبان، اظهار اسلام و ایمان نماید در حالی که در باطن به همه و یا برخی از ارکان ایمان کفر بورزد.
بنابراین منافق کسی است که در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خدا پرستی است، قرآن و پیامبر (ص) را قبول ندارد اما متظاهر به احترام به قرآن و پیامبر (ص) است. (10)

خاستگاه و زمان شگل گیری

حال که مفهوم نفاق روشن شد، باید دید که جریان نفاق چه زمانی شکل گرفته است و خاستگاه آن کجا بوده است.
درباره خاستگاه و زمان شکل گیری جریان نفاق به طور کلی دو نظریه ابراز شده است:
الف. عده ای خاستگاه جریان نفاق را مدینه دانسته و آغاز شکل گیری آن را پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی در آنجا می دانند. آنان برای اثبات مدعایشان استدلال می کنند که ریشه ی نفاق ورزیدن دو عامل ترس از اظهار هویت و طمع به مال اندوزی است، بنابراین از آنجا که مسلمانان پیش از هجرت یک گروه اقلیت، محکوم و تحت سلطه ی مشرکین قریش در مکه بودند و قدرت نظامی و یا مالی کافی نداشتند تا کسی از آنان بترسد یا به اموال آنان چشم طمع بدوزد، از این رو برای مبارزه با آنان، نیاز به نفاق ورزیدن و پنهان کاری نبود. اما پس از آنکه پیامبر (ص) به مدینه هجرت کرد و مسلمانان قدرت یافتند، عده ای که هنوز نور اسلام در قلب هایشان نتابیده بود، یا از ترس اسلام و یا از روی طمع به مال و منال دنیا، به نفاق روی آوردند.
ب. نظر دیگر این است که جریان نفاق ابتدا در مکه شکل گرفته است. علامه طباطبایی و گروهی دیگر از محققین از طرفداران این نظریه محسوب می شوند؛ آنان معتقدند که علل اصلی نفاق ورزیدن، همیشه ترس از قدرت حاکم و یا طمع رسیدن به مال و منال دنیایی نیست تا نتیجه بگیریم که از آنجا که مسلمانان در مکه قدرت و یا مال کافی نداشتند، از این رو انگیزه ای برای نفاق ورزیدن هم وجود نداشت.
علامه طباطبایی بارد این نظریه که تنها ترس و طمع، منشأ نفاق باشد، رسیدن به قدرت را نیز یکی از علل و انگیزه های روی آوردن به نفاق دانسته و اظهار می دارد: «بسیاری از منافقین را می بینیم که در مجتمعات بشری دنبال هر دعوتی می روند و دور هر صدایی را می گیرند، بدون اینکه از مخالف خود هر قدر نیرومند باشند، پروایی بکنند و نیز اشخاصی را می بینیم که در مقام مخالفت با مخالفین خود بر می آیند و عمری را با خطر سپری می کنند و به امید رسیدن به هدف بر مخالفت خود اصرار هم می ورزند تا شاید هدف خود را که رسیدن به حکومت است به دست آورده، نظام جامعه را در دست بگیرند و مستقل در اداره ی آن باشند و در زمین غلو کنند و رسول خدا هم از همان اوایل دعوت فرموده بود که اگر به خدا و دعوت اسلام ایمان بیاورید، ملوک و سلاطین زمین خواهید شد. با مسلم بودن این دو مطلب، چرا عقلاً جایز نباشد که احتمال دهیم بعضی از مسلمانان قبل از هجرت به همین منظور، مسلمان شده باشند، یعنی به ظاهر اظهار اسلام کرده باشند تا روزی به آرزوی خود که همان ریاست و استعلاء است، برسند... و نیز ممکن است بعضی در ابتدا بدون هدف شیطانی مسلمان شده باشند اما در اثر پیشامدهایی، درباره ی حقانیت دین اسلام به شک افتاده و مرتد شده باشند، اما این ارتداد خود را از دیگران پنهان بدارند.» (11)
این نظریه با دقت در اوضاع و شرایط حاکم در صدر اسلام نزدیکتر به واقعیت به نظر می رسد؛ زیرا با پیشگویی هایی که در مورد آینده ی اسلام صورت می گرفت، کسانی را که آرزوی رسیدن به قدرت داشتند، وادار نموده باشد تا به ظاهر به اسلام بگروند تا در آینده با در دست گرفتن رهبری جهان اسلام به آرزوی خویش دست یابند، در مورد منافقان مکه احتمال وجود این عامل بسیار زیاد است.
علاوه بر آنچه مورد اشاره قرار گرفت، شواهد دیگری نیز وجود دارد که شکل گیری جریان نفاق در مکه را تأیید می نماید؛ مباحث مطرح شده درباره ی منافقان در سوره مکی از جمله ی این شواهد است. سخن درباره ی منافقان علاوه بر سور مدنی در چند سوره مکی نیز آمده است؛ سوره ی مدثر یکی از این سوره هاست که در آن مباحثی درباره منافقین مطرح شده است، این سوره که براساس ترتیب نزول، چهارمین سوره است، آیات اول آن که خطاب به پیامبر می گوید: «یا ایها المدثر قم فأنذر و ربک فکبر...» به خوبی نشان می دهد که مربوط به اوایل تاریخ اسلام در مکه است که پیامبر مأمور شده است تا مردم را انداز نماید. در آیه 31 این سوره مردم معاصر نزول آن در محیط عربستان به چهار دسته: «مؤمنان»، «کافران» ، «صاحبان کتاب» و «الذین فی قلوبهم مرض» تقسیم شده اند. سه گروه مؤمنان، کافران و صاحبان کتاب هیچ گونه ابهامی ندارند که بر چه کسانی اطلاق می شوند، اما سؤال این است که گروه چهارم یعنی «الذین فی قلوبهم مرض» چه کسانی بوده اند. به طور قطع آنان در شمار کافران نیستند؛ زیرا با واو عطف از کافران جدا شده اند، هم چنین در شمار مؤمنان و صاحبان کتاب نیز نیستند؛ زیرا از این دو گروه تمجید شده است در حالی که این گروه مورد توبیخ قرار گرفته است. به ناچار این گروه می بایست کسانی باشند که در آن تاریخ روی غرض و مرضی که در دل داشتند، اسلام آورده اند بدون آنکه همانند مؤمنان واقعی به پیامبر (ص) دل بسپارند و نسبت به حضرتش تسلیم در مقام محبت داشته باشند. (12)
این توهم که ممکن است این گروه، مؤمنین ضعیف الایمان صدر اسلام باشند، مردود است، زیرا؛
اولاً: در آیه 50 سوره ی نور، مرض قلبی غیر از حالت شک و تردید است، بلکه این دو قسیم یکدیگراند «أفی قلوبهم مرض أم ارتابوا».
ثانیاً: در آیات متعدد صفات و ویژگی هایی برای این گروه ذکر شده که هرگز قابل تطبیق بر مؤمنان ضعیف الایمان نمی گردد. به عنوان مثال در آیات 21 - 30 سوره محمد، ویژگی هایی چون: بیمار دلان، مفسدان، قاطعان رحم، ملعونان، کوران، کران، مرتدان، کینه توزان و سرانجام کسانی که عملشان حبط می شود، برای این گروه برشمرده شده است که هرگز بر مؤمنان ضعیف الایمان قابل تطبیق نیست.
بنابراین، این گروه، مردمانی خاص و دارای شرایط فکری و اجتماعی ویژه ای بوده اند که در آن دوران به ظاهر اسلام اختیار کرده اند و می بایست دارای ویژگی هایی زیر باشند:
1. در خطر مشکلات طاقت فرسایی که از طرف کفار متوجه مسلمانان می شده، نباشند؛ یعنی از تیره ها و فامیل های معروف و شناخته شده قریش باشند که روی سنت قومی در حمایت فامیل خویش قرار داشته اند.
2. می بایست از یک راهی به موقعیت رسالت پیامبر (ص) یقین حاصل کرده باشند تا ایمان ظاهریشان با آن تعلیل شود.
3. چون آنان در کلام وحی با عنوان «الذین فی قلوبهم مرض» معرفی شده اند، پس اسلام آوردنشان از روی محبت به پیامبر (ص) نبوده و قلباً به آن حضرت تسلیمی نداشته اند، اما چون می دانسته اند که سرانجام اسلام پیروز می شود، سودای ریاست خواهی، آنان را واداشته است که با همه ی دشواری های محیطی، مسلمان شوند تا هر چه زودتر زمینه را برای نفوذ خود در بین مسلمانان فراهم سازند. (13)
با توجه به ویژگی های مذکور، این گروه در شمار آن دسته از منافقان قرار می گیرند که علت و انگیزه ی آنان از به ظاهر اسلام آوردن، قدرت خواهی و رسیدن به حکومت می باشد.
از دیگر شواهدی که بیانگر شکل گیری نفاق در مکه می باشد، آیات 10 و 11 سوره عنکبوت است؛ این سوره که از سور مکی است، در آیات دهم و یازدهم آن سخن از منافقین به میان آورده است: «و من الناس من یقول آمنا بالله فاذا اوذی فی الله جعل فتنه الناس کعذاب الله و لدن جاء نصر من ربک لیقولن إنا معکم اولیس الله بأعلم بما فی صدور العالمین * و لیعلمن الله الذین آمنوا و لیعلمن المنافقین» (14)
و از مردم کسانی هستند که می گویند به خدا ایمان آورده ایم، اما هنگامی که در راه خدا شکنجه و آزار می بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهی می شمارند (و از آن سخت وحشت می کنند) ولی هنگامی که پیروزی از سوی پروردگارت (برای شما) بیاید، می گویند: ما هم با شما بودیم (و در این پیروزی شریکیم) آیا خداوند به آنچه در سینه های جهانیان است آگاه تر نیست؟ مسلماً خداوند مؤمنان را می شناسد و به یقین منافقان را نیز می شناسد.
این دو آیه به آن دسته از منافقین اشاره دارد که علت اسلام آوردنشان رسیدن به سود دنیایی بوده است و چون ایمان آنان عاریتی و مقید به عافیت و سلامتی و آزار ندیدن است، قرآن کریم ایمان آنها را مطلق ذکر نکرده بلکه فرموده: «برخی هستند که می گویند ایمان آوردیم» پس آیه مزبور هم ردیف آیه 11 سوره حج است که می فرماید «و من الناس من یعبد الله علی حرف فإن اصابه خیر إطمأنّ و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه» (15)؛ «از میان مردم کسی است که خدا را تنها با زبان می پرستد همین که دینا به او رو کند و نفع و خیری به او برسد، حالت اطمینان پیدا می کند، اما اگر مصیبتی برای امتحان به او برسد، دگرگون می شود و به کفر رو می آورد.» و از آنجا که در آیه دهم سوره ی عنکبوت متعرض آزار دیدن و اذیت شدن متظاهرین معهود گشته است، به طور آشکار به جریان نفاق در مکه مربوط می شود؛ زیرا در مدینه مسلمانان از کسی آزار و اذیت ندیدند، هرچه آزار و شکنجه دیدند، در مکه بود. (16)
شأن نزول هایی که برای آیه ی دهم و یازدهم سوره عنکبوت نقل شده نیز بیانگر وجود منافقین در مکه است. از ضحاک نقل شده که آیه دهم و یازدهم سوره عنکبوت درباره جمعی از منافقین مکه نازل شده که ایمان می آوردند ولی همین که خود را در معرض خطر می دیدند و یا شکنجه می شدند، به کفر سابق خود بر می گشتند و اذیت و آزار مردم را در دنیا با عذاب آخرت خداوند یکسان می شمردند. (17)
شأن نزول های دیگری نیز قریب به همین مضمون وارد شده است که مؤیّد وجود منافقین در مکه است.
بنابراین می توان ادعا کرد که پیدایش نفاق در مکه بوده است، اگرچه پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه بود که به صورت یک جریان متشکل در آمده و دست به اقدامات و فعالیت های خطرناک و تخریبی علیه اسلام و پیامبر (ص) زدند.

عملکرد منافقین

جریان نفاق که در مکه شکل گرفت، پس از هجرت پیامبر اعظم (ص) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، دارای تشکّل و هم بستگی بیشتر گردیده و در سراسر دوران رسالت پیامبر (ص) در مدینه، دست به اقدامات، فعالیت ها و عملکردهای خطرناک و تخریبی علیه اسلام، پیامبر (ص) و مسلمانان زدند. نمونه هایی از عملکردهای تخریبی جریان نفاق را در زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

1. تأسیس مرکز و پایگاه مذهبی

جریان نفاق برای انجسام بخشیدن به فعالیت هایشان نیاز به یک پایگاه داشتند تا در آنجا گرد هم آمده، دسیسه ها، توطئه ها و دیگر اقداماتشان را علیه اسلام و مسلمانان سازماندهی نمایند؛ از این رو به فکر تأسیس چنین مرکز و پایگاهی افتادند. از آنجا که پنهان کاری از ویژگی های اصلی و اساسی منافقان است، در تأسیس مرکز تصمیم گیری شان نیز از آن سود جستند. آنان این مرکز را در قالب مسجد احداث نمودند تا عنوان مسجد، پوششی برای فعالیت های خرابکارانه ی آنان باشد، مسجدی که در تاریخ اسلام به مسجد ضرار شهرت یافت. داستان احداث این مسجد در منابع این گونه آمده است که سه طایفه از بنی عوف - بنی عمر بن عوف، بنی سالم بن عوف و بنی غنم بن عوف - در قبا زندگی می کردند؛ بنی عمر بن عوف با ورود اسلام به مدینه از اسلام استقبال کردند و مهاجران را در خانه هایشان جا دادند و قطعه زمینی را برای ساختن مسجد هدیه کردند که به مسجد بنی عمر بن عوف یا مسجد قبا شناخته شد. (18) آنان پس از احداث مسجد، از رسول خدا خواستند با نماز خواندن در آنجا آن را افتتاح نماید، رسول گرامی اسلامی نیز مسجد قبا را با نماز خواندن در آن افتتاح نمود، پس از این جریان پسر عموهایشان از بنی سالم و بنی غنم بن عوف که با شک و تردید، مسلمان شده بودند و هنوز نفاق در دل هایشان وجود داشت، نسبت به پسر عموهایشان در مورد مسجد قبا حسادت ورزیدند. (19) از این رو عده ای از منافقان این دو طایفه (بنی سالم و بنی غنم) که پانزده نفر بودند، در کنار مسجد قبا، مسجد دیگری ساختند تا در آنجا جمع شده برای توطئه کردن علیه مسلمین مرکز و پایگاهی داشته باشند؛ پس از پایان یافتن کار احداث مسجد، نزد رسول خدا (ص) آمدند و از آن حضرت خواستند مسجدی را که بنا نموده بودند، افتتاح نماید. حضرت که در حال تجهیز سپاه برای رفتن به غزوه ی تبوک بود، اظهار داشت که پس از برگشتن از جنگ آن را افتتاح خواهد کرد. (20)
پس از بازگشت پیامبر اعظم (ص) از غزوه ی تبوک، خداوند از طریق وحی اهداف و انگیزه های منافقان را از بنای مسجد به آن حضرت خبر داد، وقتی رسول خدا (ص) از سوء نیت منافقین آگاه شد، نه تنها در آن مسجد نماز نخواند، بلکه فرمان داد تا آن را از بیخ و بن برکنند و بسوزانند.
قرآن کریم اهداف و انگیزه های منافقان را از احداث مسجد ضرار این گونه بر می شمارد: «و الذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و إرصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفنّ إن أردنا إلا الحسنی و الله یشهد إنّهم لکاذبون» (21)
کسانی که برای زیان رساندن به مسلمانان، تقویت کفر، تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاه ساختن برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود، مسجدی ساختند؛ آنان سوگند یاد می کنند که جز نیکی و خدمت، نظری نداشته ایم، اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند.
بنابراین قرآن کریم اهداف شوم جریان نفاق را از احداث مسجد ضرار در چهار قسمت خلاصه می کند:
1. ضرر رساندن به مسلمانان: آنان برخلاف ادعایشان که هدف از بنای مسجد را تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و از کارافتادگان قلمداد می کردند. در صدد ضرر رساندن به مسلمانان، نابودی اسلام، پیامبر (ص) و مسلمانان بودند (و الذین اتخذوا مسجداً ضراراً).
2. تقویت مبانی کفر: آنان می خواستند مبانی کفر را تقویت نموده، مردم را به وضعیت قبل از اسلام که همان شرک و کفر است، باز گردانند (و کفراً).
3. ایجاد تفرقه میان مسلمانان: می خواستند میان صفوف مسلمانان تفرقه ایجاد نمایند، زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد قبا که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر (ص)، از رونق می افتاد. (و تفریقاً بین المؤمنین).
4. ایجاد پایگاه برای دشمنان خدا و رسول: آنان می خواستند مرکز و پایگاه و کانونی برای کسی که با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش برای همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه برنامه های خویش را عملی سازند. (22) (و ارصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل)

2. توطئه ترور پیامبر اسلام (ص)

از دیگر عملکرد های بسیار خطرناک جریان نفاق در عصر رسالت، توطئه ترور رسول گرامی اسلام بود؛ منافقین که از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به اسلام فروگذار نمی کردند، در یک اقدام بسیار خطرناک، تصمیم به ترور پیامبر (ص) گرفتند. براساس گزارش های تاریخی در غزوه ی تبوک، منافقان پیش بینی می کردند که این جنگ غیر از دیگر جنگ های پیامبر (ص) است؛ زیرا دیگر جنگ های آن حضرت با عرب و قبایل عربی بود، اما این جنگ با یک قدرت نیرومند، یعنی امپراتوری روم بود. آنان فکر می کردند کار پیغمبر در این جنگ تمام است؛ لذا پیش از جنگ با در خطر دیدن وضع پیامبر و مسلمانان نیات خویش را برملا کردند، اما وقتی دیدند پیغمبر از این سفر موفق برگشت و اینها هم کم و بیش شناخته شدند، با خود گفتند، نکند وقتی ما به مدینه برگردیم پیامبر (ص) تصمیم خطرناکی درباره ما بگیرد و یا سوره ای درباره ما نازل شود و ما را رسوا نماید، از این رو در بازگشت رسول خدا (ص) از غزوه ی تبوک تصمیم گرفتند در گردنه ای میان تبوک و مدینه (عقبه ی هرشی) شبانه شتر رسول خدا را رم رهند تا آن حضرت در میان درّه افتاده و بدین ترتیب کشته شود. آنان به هنگام طرح این توطئه با همدیگر می گفتند: اگر پیامبر (ص) متوجه شد می گوییم شوخی می کردیم و اگر متوجه نشد او را به قتل می رسانیم.
هنگامی که رسول خدا (ص) نزدیک آن گردنه رسید، خداوند وی را از تصمیم منافقین آگاه ساخت، حضرت به اصحاب فرمود تا از وسط دره عبور کنند و خود از بالای گردنه رهسپار شد. عمار یاسر و حذیفه به همراه آن حضرت بودند، یکی افسار ناقه را گرفته بود و دیگری آن را عقب می راند. وقتی بالای گردنه رسیدند، منافقان به منظور عملی کردن مقصودشان جلوتر آمدند، تا خواستند دست به کار شوند؛ رسول خدا (ص) حذیفه را دستور داد تا توطئه گران را دور نماید، توطئه گران از ترس اینکه مبادا رسوا شوند، با سرعت خود را میان سپاه انداختند.
وقتی از گردنه پایین آمدند، حضرت از حذیفه پرسید: کسی از این افراد را شناختی؟ حذیفه جواب داد: خیر، حضرت تمام آنها را تک تک نام برد. حذیفه عرض کرد آیا افرادی را نمی فرستی تا آنان را به قتل برسانند؟ حضرت فرمود: دوست ندارم که عرب ها بگویند بعد از اینکه به کمک اصحابش پیروز شده کمر به قتل آنان بسته است. (23)
گفتنی است که شبیه این جریان در برخی منابع تفسیری، حدیثی و تاریخی به هنگام بازگشت رسول خدا (ص) به مدینه ار حجه الوداع و پس از تعیین امام علی (ع) به جانشینی خویش نیز نقل شده است. (24)

3. طرح محاصره ی اقتصادی

محاصره اقتصادی و ترک داد و ستد از عواملی است که نهضت و جنبش اقلیت با هدف را خاموش می سازد، منتفذان جامعه که بیداری گروهی را به ضرر خود می دانند، از طریق قطع روابط اقتصادی، اقلیت فشرده و بهم پیوسته را به زانو درآورده، از تعقیب راهی که در پیش گرفته اند، باز می دارند. انقلاب ها و اصلاحات همواره از یک گروه کوچک و ضعیف و تهیدست آغاز می گردد و برای به هم زدن این دسته کافی است که سرمایه داران منتفذ، روابط تجاری و اقتصادی و کمک های بلاعوض خود را به آنان قطع نمایند و از این طریق یک نوع گرسنگی و فقر و بیچارگی مصنوعی در جامعه بوجود بیاورند که اقلیت تهیدست ناچار شوند از هدف و ایده ی خود دست بردارند. چنانکه مشرکان مکه در صدر اسلام از این تاکتیک بطور بسیار زننده استفاده کردند و مسلمانان را با گرسنگی طاقت فرسایی دست به گریبان ساخته وادار کردند در شعب ابوطالب با گرسنگی و فقر زندگی کنند. (25)
پس از هجرت رسول گرامی اسلام به مدینه یکی از روش هایی که منافقین برای تضعیف حاکمیت پیامبر (ص) توصیه می کردند، ایجاد مشکلات از طریق محاصره ی اقتصادی بود. توطئه عبدالله بن ابی پیشوای منافقان علیه اسلام این بود که هر نوع معامله با مهاجران و یا کسانی که اطراف رسول خدا را گرفته بودند، ممنوع گردد تا بر اثر مشکلات معیشتی و اقتصادی، یاران پیامبر (ص) از اطرافش پراکنده شوند. (26) وی پس از طرح این توطئه از هواداران خود خواست که آن را عملی سازند. براساس طرح و نقشه ی وی هر نوع معامله با مهاجران و یا کسانی که اطراف رسول خدا را گرفته بودند، ممنوع گردید، تا در اثر مضیقه زندگی از اطراف او پراکنده شوند. (27)
در غزوه ی بنی مصطلق پس از نزاعی که میان مهاجران و انصار بر سر چاه مریسع در گرفته بود، عبدالله بن ابی با اشاره به اطرافیان و طرفداران خویش اظهار داشت: به خدا قسم وقتی به مدینه برگردیم، باید روابط اقتصادی خود را با کسانی که دور رسول خدا (ص) را گرفته اند قطع نماییم تا سرزمین ما را ترک کنند. (28)
قرآن کریم در سوره ی منافقون به این توطئه منافقین این گونه اشاره می نماید:
«هم الذین یقولون لا نتفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضّوا ولله خزائن السموات و الأرض ولکن المنافقین لا یفقهون» (29)
آنها کسانی هستند که می گویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند غافل از اینکه خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست، ولی منافقین نمی فهمند.

4. طرح اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان از مدینه

از جمله اقدامات جریان نفاق، توطئه اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان از مدینه بود؛ آنان در این راستا بسیار تلاش نمودند تا طرح و نقشه ی خویش را عملی سازند. نامه ای که قریشیان قبل از جنگ بدر به منافقان مدینه فرستاده و در آن خواستار قتل پیامبر (ص) و یا خروج وی و یارانش از مدینه شده بودند، جریان نفاق را بر اقدامشان مبنی بر اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان از مدینه مصمم تر می کرد.
منافقان که این فکر را همیشه در سر داشتند تا روزی زمینه برای عملی کردن نقشه آنها فراهم شود و آنان رسول خدا و یارانش را از مدینه اخراج نمایند، سرانجام در غزوه ی بنی مصطلق، عبدالله بن ابی، رئیس جریان نفاق از این تصمیم و توطئه پنهانی پرده برداشت و آن زمانی بود که کشمکش و نزاع میان دو نفر از مهاجران و انصار بر سر برداشتن آب از چاه مریسع باعث بالا گرفتن نزاع بین مهاجران و انصار شده بود، در اینجا عبدالله بن ابی موقعیت را برای آشکار ساختن نیات و اهداف خویش مناسب تشخیص داده و اظهار داشت: من دیگر خوارترین عرب شده ام. از ابتدا نمی خواستم در این سفر شرکت کنم، گمان نمی کردم که زنده باشم و چنین چیزی را ببینم و نتوانم تغییر وضعیت دهم. آن گاه رو به یاران خود نموده گفت: این نتیجه ی کارهای شماست، آنها را در خانه های خویش جا دادید و اموال خویش را در اختیار آنها گذاشتید، از آنها دفاع کردید و خود را در معرض کشته شدن قرار دادید، در نتیجه بسیاری از زنان شما بیوه شدند و بچه های شما یتیم شدند، در حالی که اگر آنها را اخراج می کردید، به دیگران پناه می بردند. سپس گفت: اگر به مدینه برسیم، عزیزترین مردم (منظور وی، خودش بود) خوارترین آنها را (منظور وی، پیامبر (ص) بود) از مدینه اخراج خواهد نمود. (30) قرآن کریم این ماجرا را در سوره ی منافقون این گونه حکایت می کند:
منافقین می گویند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون می کنند! در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی دانند. (31)
اینکه عبدالله بن ابی اظهار می دارد «اگر آنها را اخراج می کردید به دیگران پناه می بردند» نشان دهنده ی این است که این جریان از قبل تصمیم بر اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان داشته اند و سخنان بعدی وی «اگر به مدینه برسیم، عزیزترین مردم خوارترین آنان را اخراج خواهد کرد»، از اقدام جدّی وی حکایت دارد.

5.کناره گیری از سپاه اسلام در لحظات بحرانی

از عملکردهای منافقان در عصر رسالت، کناره گیری از سپاه اسلام در لحظاتی بود که مسلمانان، سخت به تقویت روحیه نیازمند بودند؛ آنان در چنین لحظاتی به منظور ایجاد تزلزل و اضطراب و دودستگی در صفوف مسلمانان، از سپاه اسلام کناره گیری می کردند.
آنان در جنگ های زیادی به این کار مبادرت ورزیدند، در غزوه ی احد هنگامی که مشرکین قریش به منظور انتقام گیری از مسلمانان با تجهیز سپاه انبوه و امکانات فراوان از مکه به قصد حمله به مدینه حرکت کردند، رسول خدا (ص) نیز پس از مشورت با اصحاب و یاران خویش برای مقابله با نیروی دشمن با هزار نفر سپاه به سمت کوه احد حرکت نمود.
در این موقع که اسلام بیش از هر زمانی به یار و یاور نیاز داشت تا در برابر حمله ی دشمن ایستادگی نموده و از کیان اسلام دفاع نمایند، عبدالله بن ابی، سر کرده ی منافقان از بین راه به بهانه ی اینکه پیامبر (ص) تسلیم نظریه ی جوانان شده و نظر او را نادیده گرفته و نیز به این دستاویز که جنگی نخواهد شد، با سیصد نفر از طرفداران خویش از سپاه اسلام کناره گیری کرده و به مدینه باز گشتند. (32) در غزوه ی خندق نیز عده ی زیادی از منافقین با بهانه های پوچی و واهی، صحنه ی نبرد را ترک نموده و به خانه های خویش باز گشتند. (33)
در غزوه ی تبوک به هنگام اعزام سپاه اسلام برای جنگ با رومیان، سپاه اسلام در منطقه ای به نام «ثنیه الوداع» اردوگاهی تشکیل دادند. جمعی از منافقین نیز به سرکردگی عبدالله بن ابی اندکی پایین تر، در ناحیه ی «زباب» خیمه های خود را بر پا کردند. عبدالله بن ابی و پیروانش با ایجاد شک و تردید در میان مسلمانان، جمع کثیری را از رفتن به همراه رسول خدا برای جنگ با رومیان بازداشته و از همان جا به مدینه برگشتند. (34)

6. توطئه ترور شخصیت اجتماعی پیامبر (ص) و خانواده ی وی

یکی دیگر از عملکردهای منافقین که قلب پیامبر (ص) را مکدّر ساخت، توطئه ترور شخصیت اجتماعی پیامبر (ص) و خانواده ی آن حضرت از طریق انتشار داستان افک بود. غالب سیره نویسان ماجرای افک را مربوط به عایشه دانسته اند که گزارشگر این واقعه نیز خود عایشه است. اما گزارش دیگری هم وجود دارد که ماجرای افک را مربوط به همسر دیگر پیامبر (ص) یعنی ماریه ی قبطیه دانسته است.
به هر حال چه اینکه ماجرا مربوط به عایشه باشد و یا اینکه مربوط به ماریه ی قبطیه باشد، آنچه در این میان قطعی است، تهمتی است که از جانب عده ای از منافقان به یکی از همسران پیامبر (ص) زده شده و قلب مقدس آن حضرت را جریحه دار نموده است که سرانجام با نزول وحی، دامن همسر رسول گرامی اسلام از تهمت منافقان پاک گردیده است.
قرآن کریم در آیات 11 تا 16 سوره ی نور به ماجرای افک پرداخته است. نکته که از دقت در این آیات به دست می آید، این است که گذشته از شأن نزول های که در مورد این آیات گزارش شده است و ماجرا را مربوط به تهمتی از طرف منافقان نسبت به یکی از همسران پیامبر (ص) می داند، از قرائنی که در خود آیات وجود دارد نیز به دست می آید که سر نخ این تهمت در دست منافقان بوده است، از جمله:
* مقصود از جمله ی «و الذی تولی کبره» (35) یعنی آن کسی که بخش بزرگ این تهمت زدن را به عهده داشته است، همان عبدالله بن ابی، رئیس جریان نفاق بوده است.
* در آیه یازدهم، از گروه تهمت زن به لفظ «عصبه» تعبیر شده است که می رساند توطئه گران ارتباط بسیار نزدیکی با هم داشته اند و یک چنین گروهی در میان مسلمانان جز منافقان گروه دیگری نبود.
* به خاطر مخالفتی که از ورود او به مدینه انجام گرفته بود و او در دروازه ای مدینه متوقف بود که ورود همسر پیامبر (ص) را با شتر صفوان مشاهده می کند و چون زمینه برای تهمت زدن آماده بود، فوراً دست به تهمت زده و می گوید که به خدا سوگند هیچ کدام از گناه نجات نیافته است. (36)
و اما آنچه در گزارش واقعه ی افک به فراموشی سپرده شده است، روح بزرگ پیامبر (ص)، مقام بلند و اعجاب آور او در صبوری، حقیقت جویی و عدالت گرایی در قضاوت و عدول از افراط در مجازات تهمت زنندگان است؛ حتی بعد از اینکه به پاکی همسرش با نزول آیه ی افک قطع پیدا کرد.
در تاریخ بسیار خوانده ایم که برای تهمتی کمتر از افک صاحبان قدرت، شکم ها دریده اند، چشم ها درآورده اند و زبان ها بریده اند. اما کمتر کسی را در تاریخ سراغ داریم که بتواند رفتاری عادلانه، همانند رفتار پیامبر (ص) از خود نشان دهد. (37)

7. برقراری ارتباط با دشمنان اسلام

یکی از مهمترین عملکردهای جریان نفاق در عصر رسالت، ارتباط برقرار نمودن آنان با دشمنان اسلام بود. آنان با دو جبهه از دشمنان اسلام ارتباط برقرار نموده و طرح دوستی ریخته و هم پیمان شدند؛ یکی جبهه ی کفار و مشرکین و دیگری جبهه ی یهود.

الف. ارتباط با یهود

از جلوه های بسیار بارز برقراری ارتباط منافقان با دشمنان اسلام، هم پیمانی و طرح دوستی آنان با یهود بود، یهودیان یک گروه از دشمنان اسلام بودند که همیشه دشمنی و کینه ی بیشتری نسبت به مسلمانان داشتند، (همان گونه که امروز نیز رژیم صهیونیستی در زمره ی کینه توزترین دشمنان مسلمانان محسوب می شوند) سه طایفه از این یهودیان در مدینه و یک طایفه نیز در خیبر زندگی می کردند که منافقان، هم با سه طایفه ساکن در مدینه و هم با یهودیان خیبر رابطه داشتند.
قرآن کریم در چندین آیه، از این هم پیمانی و ارتباط منافقان با یهودیان خبر داده است. در آیات 14 تا 22 سوره ی مجادله از هم پیمانی و طرح دوستی منافقان با یهود پرده برداشته است؛ این آیات به سر گذشت دسته از منافقین که با یهودیان طرح دوستی ریخته بودند و با خدا و رسولش دشمنی می ورزیدند، اشاره نموده و آنان را به خاطر این کارشان بشدت نکوهش نموده و به عذاب دردناک الهی تهدید نموده است. (38) در آیه ی 14 می فرماید: «الم تر إلی الذین تولوا قوماً غضب الله علیهم» که منظور از قومی که خدا بر آنها غضب نموده، یهود است که منافقین با آنان طرح دوستی ریخته و هم پیمان شده بودند. (39)
نمونه ی دیگر از برقراری ارتباط منافقین با یهود، هم پیمانی منافقان با یهودیان بنی نضیر بود که در جریان غزوه ی بنی نضیر از آن پرده برداشته شد؛ در این غزوه که رسول گرامی اسلام بنی نضیر را بین اسلام آوردن و یا خارج شدن از مدینه مخیر گذاشته بود، آنان رفتن از مدینه را برگزیدند، اما در این اثنا عبدالله بن ابی برای آنان پیغام فرستاد که سرزمین خود را ترک نکنند و با ثبات قدم با محمد (ص) وارد جنگ شوند و وعده داد که او و قبیله اش نیز از آن ها حمایت می نمایند و اگر بنا بر خروج از سرزمین باشد، با آنان خارج خواهند شد و اگر کار به جنگ بکشد، با آنان در جنگ همکاری خواهند کرد. یهودیان با دریافت این پیام مصمم بر ماندن شده و آماده ی جنگ شدند و به پیامبر (ص) نیز پیام دادند که ما سرزمین خویش را ترک نمی کنیم و تو هر کاری که می خواهی بکن. (40)قرآن کریم در آیه ی 11 سوره ی حشر به این رخداد اینگونه اشاره نموده است:
«آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب می گفتند: «هرگاه شما را بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره ی شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما پیکار شود، یاریتان خواهیم کرد» خداوند شهادت می دهد که آنها دروغگویانند.» (41)
در ادامه در آیه ی 12 این سوره با توجه به ویژگی پیمان شکنی منافقان از یک واقعیت دیگر نیز بدین گونه خبر می دهد: «اگر آنها را بیرون کنند، با آنان بیرون نمی روند، اگر با آنها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد، اگر یاریشان کنند، پشت به میدان کرده فرار می نمایند، سپس آنان را یاری نمی کنند.» (42) منافقان با یهودیان خیبر نیز رابطه داشتند؛ وقتی پیامبر (ص) تصمیم به غزوه خیبر گرفت، عبدالله بن ابی به یهودیان خیبر نامه نوشت و آنان را از تصمیم پیامبر (ص) آگاه ساخته و به نبرد با مسلمانان تشویق نمود و اظهار داشت که از سپاه اسلام ترس به دل راه ندهند؛ زیرا عدد مسلمانان کم و عدد آنها [یهودیان] زیاد است. (43)

ب. ارتباط با کفار و مشرکین

گذشته از برقراری ارتباط با یهودیان مدینه که در همسایگی منافقان قرار داشتند، آنان با کفار و مشرکین به ویژه مشرکین قریش نیز در ارتباط بودند، نامه نگاری کفار قریش با جریان نفاق پیش از جنگ بدر، نشان دهنده ارتباط قدیمی این جریان با مشرکین قریش است. در این نامه که از طرف مشرکین قریش به عبدالله بن ابی و دیگر منافقان مدینه از دو قبیله اوس و خزرج نوشته شده، از آنان درخواست شده است که یا پیامبر (ص) و دیگر مسلمانان را بکشند و یا از شهرستان بیرون نمایند. (44)
نمونه ی دیگر از هم پیمانی و ارتباط منافقین با مشرکین قریش موردی است که در سوره ی محمد (ص) از آن خبر داده است. آیات 20 تا 31 این سوره که درباره ی منافقان سخن گفته است و در آیه ی 26 از قول منافقان این گونه نقل شده است: «ذلک بأنهم قالوا للذین کرهوا ما نزل الله سنطیعکم فی بعض الأمر و الله یعلم إسرارهم» (45)
این به خاطر آن است که آنان به کسانی که نزول وحی الهی کراهت داشتند، گفتند: «ما در بعضی از امور شما را پیروی می کنیم در حالی که خداوند پنهان کاری آنان را می داند.»
دو نکته در مورد این آیه باید روشن شود؛ یکی اینکه گروه «الذین کرهوا ما نزل الله» چه کسانی هستند که منافقین به آنها گفته اند «سنطیعکم فی بعض الأمر» و دیگر اینکه منظور از «بعض الأمر» چه موضوعی بوده است؟
از آنجا که در آغاز این سوره وقتی اوصاف کفار را بیان می کند و در آیه نهم یکی از اوصاف معرف آنان را جمله «کرهوا ما انزل الله» قرار داده است، (46) از اینجا به دست می آید که مراد از «الذین کرهوا ما نزل الله» در آیه 26 نیز همان کفار و مشرکین است که منافقین با آنان ارتباط برقرار نموده و با آنان هم پیمان شده اند. هم چنین با توجه به اینکه فعالیت ها و اقدامات هر دو گروه، هم منافقین و هم مشرکین قریش، بر سر ریاست دنیوی بوده است، از این رو سازشی که میان آنان برقرار می شود بر سر همین موضوع است و این تنها نقطه ی مشترکی بود که طرفین می توانستند بر سر آن با یکدیگر متحد شده و پیمان همکاری ببندند. (47)

نتیجه گیری

با توجه به آنچه از آغاز این نوشتار تا بدین جا مورد بحث و بررسی قرار گرفت، به این نتیجه دست می یابیم که جریان نفاق براساس قرائن و شواهد معتبر، در مکه شکل گرفت و پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه به صورت یک جریان متشکّل درآمد. این جریان براساس گزارش های تاریخی، در طول دوران رسالت به عملکردهای تخریبی زیادی علیه پیامبر (ص) و مسلمانان دست زد. ایجاد پایگاه جاسوسی در قالب مسجد، طرح نقشه ی محاصره اقتصادی مسلمانان، طرح توطئه اخراج پیامبر (ص) و مسلمانان از مدینه، طرح توطئه ترور پیامبر اسلام (ص)، طرح توطئه ترور شخصیت اجتماعی پیامبر (ص) و خانواده ی آن حضرت، کناره گیری از سپاه اسلام در لحظات بسیار حساس و بحرانی، ایجاد ارتباط با دشمنان اسلام چون یهود و مشرکین قریش و... بخشی از عملکردهای این جریان در عصر پیامبر (ص) بود.

پی نوشت ها :

1. محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، ج 10، قم، نشر ادب الحوزه، 1405، ص 357.
2. عبدالرحمن بن احمد فراهیدی، العین، ج 5، تحقیق دکتر مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، مؤسسه دارالهجره، 1409، ص 177.
3. ابن منظور، پیشین، ج 10، ص 358.
4. النفق سرب فی الارض له مخلص إلی مکان: نفق تونل و کانالی در زیر زمین است که راه خروج به یک مکان دیگر دارد. (عبدالرحمن بن احمد، العین، ج 5، ص 177 / اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، ج 4، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407، ص 1560).
5. ابن منظور، پیشین، ج 10، ص 358.
6. جوهری، پیشین، ج 4، 1560.
7. سید عبدالله الجزائری، التحفه السنیه (مخطوط)، ص 41.
8. احمد بن محمد، اردبیلی (مقدس اردبیلی)، زبده البیان، تحقیق محمد باقر بهبودی، تهران، مکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، بی تا، ص 8.
9. محمد حسن نجفی (جواهری)، جواهر الکلام، ج 6، ص 59.
10. مرتضی مطهری، پانزده گفتار، تهران، صدرا، 1380، صص 124 - 126.
11. محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص 486 - 487.
12. عبدالکریم نیری بروجردی، قسمت هایی از اسلام شناسی تاریخی، ج 1، صص 19 - 21.
13. عبدالکریم نیری بروجردی، پیشین، ج 1، صص 21 - 27.
14. عنکبوت: 10 - 11.
15. حج: 11.
16 محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج 16، ص 158.
17. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه، اول، 2406، ج 8، ص 430 / عبدالرحمن سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، 1414، ج 5، ص 142.
18. طبرسی، پیشین، ج 5، ص 109.
19. طبرسی، پیشین، ج 5، ص 109.
20. محمد بن عمر واقدی (م. 207)، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، قم، نشر دانش اسلامی، 1405، ج 2، ص 1045 / محمدهادی یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام [موسوعه التاریخ الاسلامی]، ترجمه حسین علی عربی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382، دوم، ج 4، ص 361 .
21. توبه: 107.
22. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دوم، ج 8، ص 138.
23. طبرسی، پیشین، ج 5، ص 70 / محمد هادی یوسفی غروی، پیشین، ج 4، ص 393.
24. قمی در تفسیرخویش می نویسد: چهار نفر از اصحاب رسول خدا جلسه تشکیل دادند و توطئه ی قتل آن حضرت را طراحی نمودند، بدین صورت که در گردنه ی هرشی که بی جحفه و ابواء قرار دارد، کمین نموده ناقه پیامبر (ص) را به درون دره پرت نمایند. پس از فرا رسیدن شب، رسول خدا که از لشکر اسلام جلو افتاده بود، همین که به گردنه نزدیک شد خداوند بوسیله وحی حضرت را از توطئه آگاه کرد، وقتی حضرت به نزدیکی آنها رسید، آنان را با اسامی شان صدا زد، وقتی آنان صدای حضرت را شنیدند فرار کردند، پس از آنکه حضرت از گردنه پایین آمد این عده نزد وی رفته قسم یاد کردند که قصدی علیه وی نداشته اند. آیه 74 سوره توبه در رد اظهارات آنان نازل شد: یحلفون بالله ماقالوا و لقد قالوا کلمه الکفر و کفروا بعد اسلامهم و هموا بمالم ینالوا. (تفسیر قمی، ج 1، ص 175 / تاریخ تحقیقی اسلام، ج 4، ص 517).
25. جعفر سبحانی، تفسیر سوره توبه و منافقین، قم، کانون نشر اندیشه های اسلامی، اول، 1369 ش، ص 298.
26. سید احمد خاتمی، سیمای نفاق در قرآن، قم، انتشارات شفق، 1379 ش، اول، ص 75.
27. جعفر سبحانی، پیشین، ص 299.
28. همان، ص 299.
29. منافقون: 7.
30. تفسیر قمی، ج 2، ص 368 - 370 / محمدهادی یوسفی غروی، پیشین، ج 3، ص 299.
31. منافقون: 8.
32. ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1420 ق، ج 3، ص 584 - 585.
33. ابن هشام، همان، ج 3، ص 707 / جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره نبی الاعظم، بیروت، دارالهادی، 1415 ق، چهارم، ج 9، ص 231 - 232.
34. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار سویدن، ج 2، ص 368 / ابن هشام، پیشین، ج 4، ص 164.
35. إن الذین جاءوا بالإفک عصبه منکم لا تحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم امریء منهم ما اکتسب من الإثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم. (نور: 11).
36. جعفر سبحانی، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، دوم، 1375، ج 4، ص 96 - 97.
37. محمد ابراهیم آیتی، تاریخ صدر اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1359 ش، ص 493.
38. مجادله: 14 - 22.
39. علامه طباطبایی، پیشین، ج 19، صص 334 - 335.
40. محمد هادی یوسفی غروی، پیشین، ج 3، ص 148.
41. حشر: 11.
42. حشر: 12.
43. ابراهیم سالم، النفاق و المنافقون فی عهد رسول الله، مصر، بی نا، 1367 ق، ص 127.
44. محمد حمید الله، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه سید محمد حسینی، تهران، سروش، 1374، اول، ص 114.
45. محمد: 26.
46. و الذین کفروا فتعساً لهم و أضل أعمالهم ذلک بأنهم کرهوا ما أنزل الله فأحبط أعمالهم. (محمد: 9).
47. عبدالکریم نیری بروجردی، پیشین، ج 1، صص 580 - 583.

منابع:
1.قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ صدر اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1359 ش.
4. ابراهیم سالم، النفاق و المنافقون فی عهد رسول الله، مصر، بی نا، 1367 ق.
5. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405.
6. ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1420 ق.
7. اردبیلی (مقدس اردبیلی)، احمد بن محمد، زبده البیان، تحقیق محمد باقر بهبودی، تهران، مکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، بی تا.
8. الجزائری، سید عبدالله، التحفه السنیه (مخلوط).
9. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چهارم، 1407.
10. حمیدالله، محمد، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه دکتر سید محمد حسینی، تهران، سروش، اول، 1374
11. خاتمی، سید احمد، سیمای نفاق در قرآن، قم، انتشارات شفق، 1379 ش.
12. خلیل فراهیدی، عبدالرحمن بن احمد، العین، تحقیق دکتر مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، موسسه دارالهجره، 1409.
13. سبحانی، جعفر، تفسیر سوره توبه و منافقین، قم، کانون نشر اندیشه های اسلامی، اول، 1369 ش.
14. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، دوم، 1375.
15. سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، 1414.
16. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
17. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، تحقیق هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه، اول، 1406 ق.
18. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارسویدن.
19. عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره نبی الاعظم، بیروت، دارالهادی، 1415 ق.
20. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، 1404.
21. مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، تهران، صدرا، 1380.
22. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دوم.
23. نیری بروجردی، عبدالکریم، قسمت هایی از اسلام شناسی تاریخی، قم، 1403 ش.
24. واقدی، محمد بن عمر (م. 207)، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، قم، نشر دانش اسلامی، 1405.
25. یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1417، اول.
26. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام [موسوعه التاریخ الاسلامی]، ترجمه حسین علی عربی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382.
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
توصیف اهل ذکر از رسول خدا «ص»

نویسنده: دکتر محمد تیجانی تونسی
مترجم: سید محمد جواد مهری



 
امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره آن حضرت، چنین می فرماید:
«... تا اینکه از سوی خدای متعال، منصب پیامبری و رسالت به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسید، پس او را نیکوترین صلب ها و معدنها رویانید و در عزیزترین صلب ها و رحم ها کاشت، از شجره ای که پیامبرانش را از آن به وجود آورد و امینان خود را از آن انتخاب کرد.
خاندان او بهترین خاندان ها و خویشانش بهترین خویشان و شجره اش برترین شجره ها است که در حرم الهی روئیده و با عزت و شرافت پرورش یافته. آن شجره، شاخه هائی دراز دارد و میوه ای که دست هر کس به آن نرسد، بر شاخه هایش استوار است.
پس او پیشوای تقواپیشگان و نور چشم بینایان است. او است چراغی درخشان و ستاره ای که نور و تابش آن فراگیر است و نوری است که شعله اش برق می زند. روش او استقامت و پایداری و راهش هدایت و رهنمائی است. سخن او جدا کننده حق از باطل و قضاوت و دستورات او به عدالت و درستکاری است.
آن حضرت وقتی به رسالت برگزیده شد که مدتها گذشته بود و رسالت بر کسی فرود نیامده بود و مردم در اعمال خود، از راه حق منحرف گشته و امتهای پیامبران گذشته در جهالت و غفلت بسر می بردند...». (1)
«پس، آن حضرت که درود خدا بر او و اهل بیتش باد، در نصیحت امت بیشترین تلاش را کرد و بر راه و روش انبیای پیشین ادامه داد و مردم را به سوی حکمت و پند نیکو فرا خواند». (2)
«جایگاه او بهترین جایگاه و مکان پرورشش شریفترین مکانها است، در اصول و ریشه های کرامت و بزرگواری و جایگاه های سلامت و پاکی. دلهای نیکوکاران و ابرار شیفته وجود او است و زمام دیدگان به سوی او خیره شده است.
خداوند توسط آن حضرت، کینه ها و عداوت های گذشته را از میان برداشت و آتش دشمنی ها را خاموش نمود و میان برادران ایمانی، محبت و دوستی قرار داد و میان خویشان (در اثر کفر) جدائی انداخت، و بواسطه پیدایش آن حضرت، ذلت و بی نوائی مؤمنین را به عزت و سربلندی مبدل کرد و برتری و عزت کفار را به درماندگی و بیچارگی و ذلت تبدیل نمود. سخنش بیان و سکوتش، اقرار به صحّت بود». (3)
«خداوند، آن حضرت را با نور فرستاد و بر تمام مردم، مقدم داشت. پس بوسیله او پراکندگی ها و اختلاف ها را برداشت و تباهی ها را اصلاح کرد و غالبان را شکست داد و مشکل ها را حل و رفع نمود و ناهمواریها را هموار نمود تا گمراهی را از راست و چپ بدور سازد». (4)

پی نوشت ها :

1- خطبه 94 نهج البلاغه – صبحی الصالح.
2- خطبه 95 نهج البلاغه – صبحی الصالح.
3- خطبه 96 نهج البلاغه – صبحی الصالح.
4- خطبه 213 نهج البلاغه – تحقیق دکتر صبحی الصالح.

منبع: سماوی، دکتر محمد تیجانی، از آگاهان بپرسید، ترجمه سید محمد جواد مهذی، قم، بنیاد معارف اسلامی، چاپ یازدهم، 1388.

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50247 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب