یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
قصیده‌ی بانَت سُعادُ

 قصیده‌ی بانَت سُعادُ



 

نویسنده: عباس زریاب خویی




 

«بانَت سُعاد» عنوان قصیده ای است مشهور در مدح حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم، از کَعب بن زُهیر بن اَبی سُلمی (به ضمّ سین فقط در این کلمه)، از شعرای بزرگ عهد جاهلیّت و اسلام. او از جمله‌ی صحابه‌ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم، و پدرش زُهیربن ابی سُلمی مُزَنی از شاعران جاهلی و صاحب قصیده‌ی مُعَلّقه‌ی مشهور بود. قصیده‌ی بانَت سُعادُ در ستایش حضرت رسول، در اعتذار از اشعاری سروده شده است که کعب برای برادرش بُجَیر فرستاده و او را به جهت اسلام آوردنش ملامت کرده بود. این قصیده یکی از معروف ترین قصاید زبان عربی است که شروح زیادی بر آن نوشته شده و چون با «بانت سعاد» آغاز می‌شود، به این عنوان شهرت یافته است. در علّت سرودن این قصیده میان نویسندگان تواریخ و سِیَر اختلافی نیست، اما در جزئیّات و تفاصیل واقعه اختلاف است و با گذشت زمان شاخ و برگ هایی نیز بر آن افزوده شده است.
کهن ترین روایات در این باب، احتمالاً، روایت محمّدبن اسحاق است که خلاصه‌ی آن چنین است: چون بُحَیر اسلام آورد، کعب چند بیت برایش فرستاد و او را ملامت کرد. بُجَیر این اشعار را برای حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم خواند و حضرت نیز خون کعب را مُباح و هَدَر اعلام فرمود. چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در سال نهم هجرت از طایف به مدینه بازگشت، بُجَیر نامه ای به برادرش نوشت که حضرت رسول دستور داده است در مکّه بعضی از کسانی که او را هجو و اذیّت کرده بودند بکشند و بعضی از بیم جان گریخته اند. اگر تو جان خویش را دوست داری، روی به سوی آن حضرت نِه که ایشان کسانی را که توبه کنند نمی‌کشند؛ وگرنه به جایی برو که از دست مسلمانان در امان باشی. چون این نامه به کعب رسید، جهان در نظر او تنگ و تاریک شد و دشمنانش گفتند که او به زودی کشته خواهد شد. از آنجا که راه گریزی نداشت، قصیده ای را در ستایش آن حضرت سرود و روی به مدینه نهاد و در منزل یکی از آشنایانش از قبیله‌ی جُهَینه فرود آمد. او کعب را هنگام نماز بامداد به مسجد رسول برد و گفت که نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برو و از او امان بخواه. کعب نزد حضرت رسول رفت و دست در دست ایشان گذاشت و گفت: یا رسول الله! کعب به اسلام گرویده و پیش تو آمده است و امان می‌خواهد، اگر او را نزد تو بیاورم توبه اش را می‌پذیری؟ حضرت که او را به صورت نمی‌شناخت، فرمود: آری می‌پذیرم. کعب گفت: من خود او هستم. در این میان یکی از انصار برخاست و از آن حضرت اجازه خواست تا او را بکشد. حضرت فرمود او توبه کرده و از گذشته پشیمان است. کعب با گفته‌ی آن شخص از انصار در خشم شد ولی مهاجران همه از او به نیکی یاد کردند. آنگاه قصیده‌ی خود را خواند که بیت اوّل آن چنین است: «بانَت سُعادُ وَ قَلبی الیومَ مَتبولُ مُتَیّمٌ اِثرَها لَم یُفدَ مَکبولُ. یعنی سعاد (معشوقه یا زن کعب) دوری گزید، در حالی که دل من از عشق او بیمار و ناتوان و گرفتار است و در بند اوست و رها نمی‌شود». چند بیت از آغاز قصیده به سبک شعرای عرب در وصف معشوقه (یا زنش سعاد) و شکایت از بی وفایی و خُلف وَعد اوست. آنگاه به دوری او اشاره می‌کند و می‌گوید: او در جایی است که جز شتری قوی و پوینده نمی‌تواند کعب را به سوی او رهبری کند. پس از چند بیت در وصف آن ناقه و شتر، به تهدید حضرت رسول اشاره می‌کند و می‌گوید که خبرچینان در نزد سعاد از کعب غمّازی می‌کنند و می‌گویند که او کشته خواهد شد، و دوستانش به همین جهت به او اعتنا نمی‌کنند. آنگاه از حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم طلب عفو می‌کند و به سخنان دشمنان و نمّامان درباره‌ی خود اشاره می‌کند و سپس، به سبک شاعران هم عصرش، به ستایش آن حضرت می‌پردازد، و از قریش به عنوان یاران و حامیان آن حضرت تمجید می‌کند و نیش و تعریضی هم به انصار می‌زند. انصار از این تعریض و کنایه در خشم شدند، و او برای فرونشاندن خشم آنها قصیده‌ی رائیه ای در مدح ایشان سرود که در دیوان او ضبط است. عدد ابیات قصیده‌ی بانت سعاد در سیره‌ی ابن هشام 58 بیت است. ابن هشام می‌گوید که هفت بیت از این قصیده در اصل روایت ابن اسحاق نبوده است. (1) به گفته‌ی مؤلف مُصَدِّق الفضل قصیده در بحر بسیط است و تقطیع آن مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن و تقطیع بیت نخست مستفعلن فَعَلُن مستفعلن فعلن مفاعلن فاعلن مستفعلن فعلن است و در آن خَبن واقع شده است. (2)
روایت ابن اسحاق با تفاوت هایی در اغانی (3) آمده است. ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: کعب در این قصیده در چند موضع از انصار به کنایه یاد کرده است؛ از جمله در بیت: «کانَت مَواعیدُ عُرقوبٍ لها مَثَلاً وَ ما مَوَاعیدُها اِلّا اباطِیلُ»؛ (4) زیرا عُرقوب که به بدعهدی در میان عرب مثل شده از انصار و از قبیله‌ی اَوس بوده است. مهاجران پس از شنیدن این بیت گفتند: کسی که انصار را نکوهش کند ما را نستوده است. (5)
در طبقات الشعراء (6) نیز قصه‌ی این قصیده با تفاوت هایی آمده است؛ از جمله آنکه کعب ابوبکر را به شفاعت نزد حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم برانگیخت و حضرت در پاداش قصیده، بُرده ای به او بخشید. معاویه در زمان خلافت خود آن را از اولاد کعب به مبلغ زیادی خرید و این همان بُرده (پارچه برای پوشش) است که خلفا در نمازهای عیدفطر و اَضحی می‌پوشیدند. جمحی در صحت این داستان تردید دارد و آن را گمان اَبان (ابان بن عثمان بن عفّان) می‌داند (شاید تردید از آن باب باشد که ابان از بنی اُمیّه بود و احتمالاً این روایت را برای نوعی فضیلت برای معاویه وضع کرده است؛ یا چون در متن روایت «زَعَم اَبان» آمده است، چنین استنباط شده که شاید در اصلِ قصه‌ی بُرده تردید شده است). سزگین (7) می‌گوید که این شک و تردید در اصل قصّه نیست، بلکه درباره‌ی خرید آن از سوی معاویه است و همچنین تردید است در اینکه آن بُرده که خلفا در ایام رسمی می‌پوشیدند همین بُرده است یا نه. ابن قُتَیبه نیز داستان بُرده را آورده و گفته است که معاویه آن را به بیست هزار درهم خرید. (8) بغدادی از قول سیوطی در اواخر دیباچه‌ی تاریخ الخلفا نقل می‌کند که چون کعب بن زهیر قصیده را خواند، حضرت بُرده‌ی خود را به او داد. معاویه در زمان خلافت خود از کعب خواست که آن را به ده هزار درهم به او بفروشد و او نفروخت. معاویه پس از مرگ کعب آن را از فرزندانش به بیست هزار درهم خرید و این همان است که نزد خلفا بوده است؛ اما ذَهبی از قول محمدبن اسحاق نقل می‌کند که حضرت در غزوه‌ی تبوک نامه‌ی امانی به مردم أَیلَة نوشت و بُرده ای به آنها داد و ابوالعباس سفّاح در زمان خلافت خود آن را به سیصد دینار خرید و گویا بُرده ای که نزد خلفای بنی امیه بود پس از سقوط ایشان گم شده ای. (9)
این قصیده در شرح سُکَّری (ابوسعید حسن بن حسین بن عُبَیدالله سکَّری، متوفی 275) بر دیوان کعب بن زُهیر پنجاه و پنج بیت است و مصحّح آن در پاورقی ها چهار بیت دیگر را در مواضع دیگر بر آن افزوده است. سکَّری نیز داستان سرودن قصیده را تقریباً مطابق ابن هشام آورده است. (10)
ابن حَجَر عسقلانی می‌گوید که چون کعب خود را به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم شناسانید، حضرت پرسید: آیا تو گوینده‌ی آن اشعار هستی؟ و به ابوبکر فرمود تا آن اشعار را بخواند، و چون ابوبکر بیت سوم را، که در آن کلمه‌ی المأمور بود خواند، کعب گفت که من المأمور نگفته ام، المأمون گفته ام و حضرت فرمود: بلی تو مأمون (در امان) هستی. همچنین در الاصابه آمده است که چون کعب به مدینه رفت، پرسید: نرم خوترین یاران پیغمبر کیست؟ مردم ابوبکر را نشان دادند و کعب با او به حضور پیامبر رسید. (11) بعضی از راویان می‌گویند که چون کعب قصیده را ساخت و در مدینه به درِ مسجد رسید، علی علیه السّلام را دید که به او گفت: چرا نیمی از موی سرت را تراشیده و نیم دیگر را بر جای گذاشته ای؟ زیرا این شعار جاهلیت است، و بعد نامش را پرسید. کعب خود را شناسانید و گفت که توبه کرده و اسلام آورده و قصیده ای در مدح حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم گفته است. علی علیه السّلام فرمود: هنگامی که حضرت در مسجد است بیا تا، در حدّ امکان، به تو کمک کنم. کعب روز بعد به مسجد رفت و قصیده را خواند. (12) به نوشته‌ی بغدادی (13) این قصیده را بُردَة خوانند، زیرا حضرت به پاداش آن بُرده‌ی خود را به او پوشانید؛ و قصیده‌ی معروف بوصیری (14) را نیز، که در مدح حضرت رسول است، از راه تبرّک و تشبیه به قصیده‌ی کعب، بُرده خوانند. (15)
بر قصیده‌ی بانت سعادُ شروح فراوانی نوشته شده است. به جز شروحی که در دست نیست یا مؤلّفان آن ناشناخته اند، نام 48 شرح که مؤلّفان آنها معلوم است و نیز شروحی به زبان های ترکی و فارسی و اردو در کتاب سزگین آمده است. علاوه بر این، شانزده تن از شعرا آن را تخمیس کرده اند، و بعضی بر آن نظیره گفته یا با آن معارضه کرده اند. (16) بغدادی، شرح عبدالله بن یوسف بن هشام انصاری (متوفی 761) و شرح ابن کُتُیلَه را بهترین شرح ها دانسته و بر شرح ابن هشام حاشیه ای نوشته است که مانند کتاب دیگرش، خزانة الادب، پر از فواید لغوی و نحوی و عروضی و تراجم احوال است و در حقیقت خزانه ای است از ادبیات عربی. این حاشیه در سال 1980 در بیروت به طبع رسیده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ج4، ص 144-148.
2. دولت آبادی زوالی، ص 14-16.
3. ج17، ص 88-91.
4. ج17، ص 89؛ یعنی وعده های عُرقوب، نمونه و مثالی از وعده های اوست که چیزی جز دروغ و باطل نیست.
5. ج17، ص 90.
6. ص 20-21.
7. ج2، جزءِ 2، ص 210-211.
8. ص 81.
9. بغدادی، ج1، ص 71-720
10. ص 4-25.
11. ج3، ص 295-296.
12. بغدادی، ج1، ص 67.
13. ج1، ص 70-72.
14. ر. ک. دانشنامه‌ی جهان اسلام، ذیل «بوصیری».
15. برای روایات دیگر ر. ک. بغدادی، ج1، ص 71- 72.
16. ر. ک. سزگین، ج2، جزء 2، ص 210-222.

منابع تحقیق:
ابن حجر عسقلانی، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر 1328.
ابن قتیبه، الشّعر و الشّعراء، لیدن 1902.
ابن هشام، السّیرة النبویة، مصر 1936.
علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، ج17، چاپ علی محمّد بجاوی، بیروت [تاریخ مقدمه 1389/ 1970].
عبدالقادربن عمر بغدادی، حاشیة علی شرح بانت سعاد لابن هشام، جزء 1، چاپ نظیف محرّم خواجه، بیروت 1400- 1980.
محمدبن سلّام جمحی، طبقات الشّعراء، لیدن 1916.
دانشنامه‌ی جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1375ش-.
احمدبن شمس الدین دولت آبادی زوالی، مصداق الفضل، حیدرآباد دکن 1323.
فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی، ج2، جزء2، ریاض 1403/ 1983.
حسن بن حسین سکَّری، شرح دیوان کعب بن زهیر، قاهره 1950.

منبع مقاله :
زریاب خویی، عباس؛ (1389)، مقالات زریاب (سی و دو جستار در موضوعات گوناگون به ضمیمه‌ی زندگینامه‌ی خودنوشت)، تهران: نشر کتاب مرجع، چاپ اوّل

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:22 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
 نگاهي به حكومت پيامبراكرم

 

نويسنده: شيخ محمّد مهدي شمس الدين
مترجم: مرتضي آيت الله زاده ي شيرازي





 
نخستين حكومت اسلامي و حاكميت الله بر جهان، در شخص رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) به عنوان فرستاده ي خدا و حاكم عينيت يافت. اين رخداد بزرگ آنگاه تحقق يافت كه عناصر تشكيل دهنده ي آن - ملت و سلطه اي كه از طرف ملت پذيرفته شده و يك قانون كه بدون برتري دادن اشخاص يا طبقات در همه ي سطوح و براي همه ي مردم يكسان اجرا مي شود - با مفهوم همان عصر تكميل گرديد.
همه ي اين مقوِّمات و عناصر در ساختاري كه پيشتر آمد تحقق پيدا كرد.

الف- هسته هاي نخستين حكومت اسلامي

هسته هاي اوليه ي تأسيس حكومت اسلامي از لحاظ كاربردي و تطبيق آن، پس از انجام بيعت دوم عقبه فراهم گرديد كه اين بيعت ميان نمايندگان اوس و خزرج در موسم حج در مكه رخ داد. تاريخ اين رويداد چند ماهي پيش از مهاجرت رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) به مدينه و پس از مهاجرت تدريجي مسلمانان مكه به مدينه بوده است. محور و محتواي بيعت دوم عقبه ميثاق بر تأسيس يك سلطه ي سياسي - با همه ي بارِ معناي اين كلمه - بود كه اين سلطه ي سياسي بر جامعه اي سياسي و متعهد حكومت بكند. چرا كه پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) و نمايندگان مردم ( يثرب ) بروز تنش هاي سياسي و جنگِ با قريش و جز آن را به لحاظ تضاد و تعارض با ايدئولوژي جامعه ي نوپا محتمل مي ديدند. (1)
سلطه ي سياسي نوپا بر پايه ي اصول اسلام و تعهد به آن، نظامي را در افكند كه در خور زندگاني و جامعه ي سياسي بود. بيعت نخستين عقبه كه يك سال پيش از عقبه ي دوم انجام گرفت، براساس اسلام و بيعت مردم مدينه و التزام آنها به تبليغ و نشر اسلام ميان قبايل خود بود. در حقيقت بيعت اولاي عقبه به منزله ي زيربناي ايدئولوژي و عقيدتي و زمينه ساز بيعت دوم عقبه و مدخل براي تكوين پايگاه اوليه ي اسلام در يثرب‌ ( مدينه ) بود. فرستاده ي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله )، مصعب بن عمير، اين مهم را با بيعت كنندگان فراهم كرد و اما بيعت دوم عقبه تعبير سياسي - تنظيمي از اين محتوا و مضمون بود.
پس از انجام بيعت و فرايندهاي آن، قرارِ مهاجرت به مدينه و هجرت مسلمانان از مكه به اين شهر، جامعه ي سياسي اسلامي بر يك پايه ي عقيدتي اسلامي با التزام به نشر و تبليغ و دفاع از آن و از ارزش هاي آن كه پيروانش در جامعه ي نوپا عينيت يافته ي آنها هستند تولد يافت.
ميلاد اين جامعه ي نوپا از نخستين لحظه ها در تعارض با سنت هاي جاهلي بود، زيرا كه ميان قبايلِ هميشه در جنگ مدينه صلح و آشتي برقرار گرديد. قرآن كريم از اين واقعيت نوظهور كه ميان اين قبايل رخ داد تعبيري كرده است كه بارِ عقيدتي دارد و آن را جايگزين مصطلح « ‌قبيله » نموده است و آن نام تازه ي « انصار » (2) يا انصارالاسلام يا انصار النبي ( صلي الله عليه و آله ) بوده است. اين قبايل با محتواي ايدئولوژي جديد و براساس اين ايدئولوژي با مسلمانان مكي كه همين محتوا و اصطلاح را قبول داشتند درآميختند. قرآن كريم به جاي نسبت آنان به قبيله، بر روي آنها نامي نهاد. عقيدتي كه با محتواي اعتقادي آنان همسنگ بود و لقب « مهاجرين » (3) را بر ايشان نهاد.
همه ي مسلمانان نوپا در يك تشكل عقيدتي سياسي در جامعه اي واحد و مغاير با ميثاق هاي جاهليت عينيت يافتند. با اينكه وحدت ميان مجموعه هاي گونه گون در طرح اسلامي موجب الغاي تنوع قبيله اي نگرديد و امتيازات و خصوصيت هاي قبيله اي معمول همچنان رعايت مي شد، اما هيچ كدام از زعامت هاي قبيله اي نه مرجعيت داشت و نه سنت هايش در حكم قانون بود و نه كاري برخلاف شرع و تصويب شارع انجام مي داد.
مرجعيت اعلا و زعامت عظما فقط منحصر در ذات رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) و شريعت فقط به شرع اسلام محدود شد. شايد اين رويداد نخستين نمونه از تطبيق اصل:
« تعارف و تعاون بر، برّ و تقوا، بوده است كه از ديدگاه اسلام داراي پايگاهي والا و زيربنايي در جامعه ي بشريت است. » (4)
پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) ابزار اين سلطه ي نوپا را در گام هاي نخستين تأسيس حكومت اسلامي در بيعت دوم عقبه فراهم نمود و نقباي دوازده گانه ( سه تن از قبيله ي اوس و نُه تن از قبيله ي خزرج ) را به عنوان مسئولان از هر پيشامد ميان آنان معين كرد. پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) ‌حق انتخاب نقبا و قدرت انجام آن را داشت. هر دو قبيله اعلان آمادگي براي پذيرفتن نظر پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) را كرده بودند. مع ذلك انتخاب اين افراد را برعهده ي قبايلشان گذاشت كه اين خود يكي از نخستين مظاهر تطبيق عملي اصل شوراي اسلامي در فرماندهي حكومت اسلامي تلقي بشود.
اين تعداد از نقيبان به همراه فرستاده ي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله )، مصعب بن عُمير، در بيعت اولي عقبه رهسپار مدينه شدند و همگي هسته هاي سلطه ي جديد را در مدينه و قبل از هجرت رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) به اين شهر فراهم نمودند.

ب- حكومت پيامبر ( صلي الله عليه و آله )

حكومت و دولت اسلامي با فرود آمدن رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) به مدينه تولد يافت؛ چرا كه رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) پس از فرود در اين شهر همه ي مسئوليت هاي زعامت و فرماندهي و حكومت سياسي را در كنار مسئوليت هاي رسالت و نبوت و تبليغ و ارشاد به عنوان نبيّ و رسول اسلام در اختيار گرفت.
نخستين گام پيامبرگرامي ( صلي الله عليه و آله ) در استقرار كلي نظام و سازماندهي جامعه ي جديد، برقراري اخوت و برادري ميان مهاجرين و انصار بود. (5) اين حركت افزون بر محتواي اخلاقي - ايماني و عاطفي داراي محتواي حقوقي - اقتصادي بود كه بنا به اقتضاي اين برادري، مسلمانان در دارايي و ميراث بري بدون خويشاوندي نَسَبي و رَحِم با يكديگر شريك شدند تا اينكه آيه ي شريفه ي « وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ... » ( انفال/ مدني/8/ 75؛ احزاب/مدني/ 33/ 6 ) نازل شد و حكم توارث را براساس عقد اخوت نسخ كرد. اما محتواي ايماني در تعميق روابط ديني و اخلاقي و عاطفي ميان مسلمانان برجاي ماند.
گام دوم رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) امضاي ميثاق ميان مسلمانان و يهوديان مدينه بود، به لحاظ اينكه جامعه ي سياسي يكپارچه را گرايش هاي مذهبي متفاوت تشكيل مي داد و بدين وسيله جايگاه حقوقي - سياسي مسلمانان و روابط آنان با يكديگر و اصول سياست ايشان را با يهود معين كرد. اين پيمان نامه ي سياسي نخستين نوع خود در تاريخ بود. (6)
در چارچوب اين ميثاق ( صحيفه )، روابط ميان مسلمانان و يهود و حقوق و مسئوليت هايي را كه هركدام بر ديگري دارد معين شد و تصريح شده است كه زعامت عظما از آن رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) است. (7)

1- اداره و مديريت

پيامبرگرامي ( صلي الله عليه و آله ) سازمان اداري حكومت اسلامي را در شهر مدينه و حومه ي آن و در سطح قلمرو اسلام تأسيس كرد، با توجه به اينكه قلمرو اسلامي روز به روز با رشد جمعيت مسلمانان و اجابت دعوت و فتوحات مسلمين در جنگ هاي دفاعي در برابر قريش و جز آن گسترده مي شد.
رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) شهر مدينه و حومه ي آن را مستقيماً زير حكومت خود داشت و از افراد براي انجام مسئوليت هاي مشخص كمك مي گرفت يا اينكه آنها را براي مناصب و پست هاي معين منصوب مي كرد.
در مناطق دور از شهر مدينه ( ‌مكه، طائف، صنعا، حضر موت، و جز آن ) (8)، كارگزاران و نمايندگان خود را مأموريت مي داد. در اين جريان زنان هم از كارهاي عمومي بركنار نبودند.
ابن عبدالبر روايت كند كه: « سمراء دخت نهيك اسدي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) را درك كرد و عُمرِ دراز داشت. در بازارها گردش مي كرد و امر به معروف و نهي از منكر مي نمود و متخلفان را با تازيانه اش مضروب مي كرد. »
رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) هرگاه كه از مدينه بيرون مي شد، خليفه اي به جانشيني خويش مي نهاد. (9) از كساني كه به امارت مدينه گمارده شدند، سعد بن عباده، محمد بن مسلمة انصاري، أبا مسلمة بن عبدالأسد، زيد بن حارثه و ابولبابة بودند. پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) در حساس ترين اوقات يعني براي خروج به غزوه ي تبوك، علي بن ابي طالب عليه السلام را در مدينه جانشين خود نمود.

2- اداره ي امور مالي و اقتصادي، ماليات، عاملان صدقات

پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) در دوران حكومت اسلامي، كارگزاران و عمال صدقات و گردآورندگان زكات را معين فرمود و افرادي را براي دريافت زكات شتران ( اِبل الصدقة ) منصوب كرد.
رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) به سلامتي و قدرت اسب ها و آمادگي آنها براي جهاد عنايت خاص داشت و براي اين چارپايان، مرتع و چراگاه ها معين كرد.
برخي از كارگزاران و عمال صدقات، ساكن منطقه و قبيله ي خود بودند و برخي ديگر براي انجام اين مهم از شهر مدينه به محل مأموريت خويش مي رفتند. اين مطلب از صحيحه ي عبدالله بن سنان از امام صادق ( عليه السلام ) در مقام بيان حكم فريضه ي زكات به دست مي آيد. امام در اين باره گفت كه چون در ماه رمضان آيه ي « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّيهِمْ بِهَا... » ( توبه/ مدني/ 9/ 103 ) نازل شد... پيامبر كارگزاران صدقه و عمال طسوج را براي جمع صدقات روانه فرمود. » (10)
پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) نسبت به دريافت خمسِ غنايم به عنوان ماليات دولت بر غنايم جنگي و بر اموال مصادره شده از كفار حربي اقدام فرمود و نيز از اهل كتاب ( مردم نجران و بحرين ) جزيه ي سرانه دريافت نمود و براي اين مهم ابوعبيدة بن الجراح را به بحرين و معاذ بن جبل را به يمن فرستاد. همچنين براي استيفاي اموال ( جزيه و زكات ) ‌ علي بن ابي طالب عليه السلام را مأمور يمن و نجران فرمود.
اين اموال و دارايي ها از اموال عمومي و بيت المال محسوب مي شد و در راه خدمات دفاعي و اجتماعي دولت به مصرف مي رسيد و ملك خاص پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) تلقي نمي شد. اصطلاح « مال الله » به اين معنا بود كه دارايي و ماليات از اموال عمومي است و ملك امت است كه به دستور دولت مصرف و اداره مي شود. از سويي ديگر، پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) در برابر احتكار و محتكران موضع سرسختانه اي داشته است. (11)

3- دعوت و تبليغ

رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) جمعي از صحابه را براي كتابت وحي قرآني و برخي را براي تحرير پيام ها و نامه ها و گروهي را براي ترجمه معين فرمود. براي آموزش قرآن كريم در مدينه « صفه » را در مدخل مسجدالنبي مركز قرار داد كه واقدي آنجا را « دارالقراء » ناميده است. از كساني كه به اقراء پرداختند، عبادة بن الصامت بود.
مسئوليت تبليغ و دعوت در مدينه، به طور ثابت برعهده ي شخص رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) بود و در زمان غزوه ها هر جا كه رحل اقامت مي افكند به اين مهم اقدام مي فرمود. اما براي خارج از شهر مدينه، داعيان و مبلغان را از ميان صحابه ي سرشناس انتخاب مي كردند و به قبايل و شهرها مي فرستادند. اين مبلغان و داعيان به تبليغ و دعوت به اسلام و آموزش قرآن كريم مي پرداختند. از جمله ي اين افراد، مي توان از معاذ بن جبل‌ ( در مكه ) و عمر بن حزم حضرمي ( در نجران ) ‌نام برد و به روايت ابوالدرداء، الشفاء دخت عبدالله ام سلمان بانوان را خواندن و نوشتن مي آموخت.

4- قضا

شخص پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) مسئوليت قضا را در مدينه برعهده داشت و به كليه ي اختلاف هاي خانوادگي، مالي، جرائم، قتل، تنفيذ مجازات ها، تعزيرات و حدود مجرمان رسيدگي مي فرمود. كما اينكه قضاي مدينه و يمن را به امام علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) ‌واگذار فرمود و احياناً معاذ بن جبل و معاذ بن نوفل و ابوموسي اشعري ( در يمن ) ‌ و راشد بن عبدالله را به قضا مي نشاند. رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ‌براي شهرهاي دور از مدينه بعضي از فقهاي صحابه را جهت قضا ( از جمله علي ( عليه السلام ) را، به يمن گسيل مي فرمود. )

5- امور دفاعي

پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) شهر مدينه را به شكل پادگان نظامي درآورده و از آن يك مجتمع جنگي ساخته بود و مسلمانانِ شهر را به دسته هاي ده نفره تقسيم كرده بود و بر هريك از اين دسته هاي ده نفره عريفي (12) ( شناس ) قرار داده بود.
جوانان بالغ را به سرباز مي گرفت و از آنها سپاهياني تشكيل داد كه در جنگ ها و غزاهاي دفاعي شركت مي كردند و اميران لشكر و سريه ها را از ميان آنان قرار مي داد و ايشان را براي مأموريت هاي نظامي و تجسسي ارسال مي فرمود.
در تركيب نيروي سپاه و ارتش بر افراد متخصص اعتماد مي فرمود. بُخاري از قول حذيفة بن اليمان مي گويد: « ‌رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ‌فرمود: نام كساني را كه اسلام را بر زبان مي آورند بنويسيد و ما نام يكهزار و پانصد مرد را نوشتيم. » محتمل است كه هسته هاي نخستين نهادي كه بعدها به ديوان جُند معروف گرديد در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) پايه ريزي شده باشد. ظاهراً صورت اسامي سربازان ( ذكور بالغ ) به استمرار بررسي مي شد تا كساني كه به پانزده سالگي رسيده اند در آن فهرست ثبت شوند. اين مطلب از روايت ترمذي از ابن عمر يا روايت ابن عبدالبر در كتاب الاستيعاب از سمرة بن جندب به دست مي آيد. پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) توجه خاص به تهيه ي اسلحه داشت و سلاح ها را خريداري يا قرض يا اجاره مي فرمود.

6- مسائل و مشكلات اجتماعي

تلاش پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) در مسائل اجتماعي تنها به تربيت روح انساني و وعظ و تبليغ و پرورش و تهذيب مسلمان بر پايه ي اخلاق و احسان معطوف نبود، بلكه بر وفق دستورات الهي در راستاي ساختار جامعه اي خودكفا و بر پايه ي عدالت اجتماعي تلاش نمود و بخشي از بيت المال را در بهبود اوضاع معيشت ايتام و بينوايان و از كارافتادگان اختصاص داد و كار و شغل را براي هر فرد مسلمان امري واجب و مايه ي شرف او مي دانست.
پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) جايگاه اجتماعي زنان را در جامعه به عنوان يك انسان از وضعي كه در دوره ي جاهليت داشتند دگرگون كرد و مقام معنوي زن را ارتقا داد.
پايه و اساس استوار را در راستاي ارتقاي انساني و اجتماعي بردگان بر وفق شرع اسلام درافكند و برنامه ي تدريجي لغو بردگي را تشريع نمود.

7- روابط خارجي

رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) اساس روابط با ملل و دول خارجي را پايه گذاري فرمود؛ با مسيحيان نجران و جز آنان رابطه برقرار نمود؛ به سوي سران مصر، ايران، بيزانس و غسانيان نماينده و سفير روانه فرمود؛ با خارجيان ميثاق و قرارداد امضا كرد؛ با پاره اي از گروه ها و قبايل آتش بس برقرار كرد و با برخي ديگر شيوه اي معكوس داشت؛ با مسلمانان خارج از شبه جزيره به همان ترتيب كه پيشتر گفتيم رفتار كرد و مهاجرت به دارِ اسلام را بر هر مسلماني كه بيرون از قلمرو بودند فرض و واجب نمود.

خلاصه

همه ي فعاليت هاي سياست داخلي و خارجي، نظامي و قضايي، آموزشي و مالي و اقتصادي و اجتماعي را شخص پيامبراكرم‌ ( صلي الله عليه و آله ) به عنوان قائد و حاكم بر اساس شرع اسلام و بر پايه ي سلطه اي كه از مقام رسالت و نبوت وي بود، در اختيار گرفت و بر همين ملاك بخشي از مسئوليت ها را به عنوان نواب و وكيل و نماينده، به ديگران محول مي فرمود.
بر پايه ي همين سازمان ها، دولت و حكومت را براساس اعتقاد و شرع اسلام تأسيس كرد. زندگاني فردي و اجتماعي و خانواده ي مسلمانان را بر پايه ي الهام از مكتب و شرع اسلام پي ريزي نمود. با دست مبارك خود سكان اين حكومت را تا زمان ارتحال هدايت فرمود.

موضع مسلمانان نسبت به پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) ‌به عنوان قائد و حاكم


رفتار و سلوك فردي و جمعي مسلمانان ميان خويشتن و با رسول خدا ( صلي الله عليه و آله )، رفتار كساني بود كه در يك جامعه ي سياسي زندگاني و تلاش مي كنند و هركدام در برابر ديگري و همگي در برابر جامعه مسئول اند و از لحاظ تفكر و انديشه ي سياسي به سوي نظام جاهلي عقب گرد نكردند.
رفتار مسلمانان و احساس ايشان اين بوده است كه در زير سلطه ي حكمتي زندگاني مي كنند كه قائد و زعيم و رهبر و فرمانده نبي اكرم ( صلي الله عليه و آله ) است و بر آنهاست كه در امر و نهي در برابر وي كرنش بكنند و سرِ اطاعت فرود آورند. احساس مسلمانان نسبت به پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) تنها به عنوان نبي و مبلغي كه فقط احكام خدا را به مردم برساند و مردم را به حال خويش يله و رها بكند، نبوده است، بلكه وي را در همين حال ولي امر همه ي مسلمين مي دانستند.
پيامبراكرم ( صلي الله عليه و آله ) احكام خدا را از طريق وحي قرآني به مسلمانان ابلاغ مي فرمود و مسلمانان اين وحي را مي آموختند و دريافت مي كردند. مسلمانان در وحي قرآني از ارتكاب برخي رفتارها و گفتارها و اتخاذ مواضع خاص و انجام افعال و اقوالي امر شده اند. در اين وحي الهي امر به فرمانبرداري از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) و اوامر و نواهي وي شده است. مسلمانان تمام اوامر و نواهي رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) را كه از طريق وحي قرآن تبليغ مي فرمود امتثال مي كردند.
احياناً آنان را به اموري امر مي كرد و از مسائلي نهي مي نمود كه نصي در قرآن ندارد، بلكه به لحاظ رسالت و نبوت وي امر و نهي از طريق وحي ديگري بوده است كه از آن به « سنت » تعبير مي كنند.
اوامر و نواهي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) كه براي مسلمانان صادر مي فرمود، به اعتبار رهبري و حاكميت او بود كه خداوند سلطه و قدرت تشريع را به او محول كرده بود.
مسلمانان همه ي اوامر و نواهي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ‌را اطاعت مي كردند. سرپيچي از امر و نهي رسول خدا طبق نص قرآن كريم به لحاظ پايگاه رهبري و حكومتي كه داشت در همه ي احوال مايه ي كيفر الهي است و در بعضي احوال مايه ي كيفر دنيايي، و به ملاك نبوت و رسالت الهي سرپيچي از اوامر و نواهي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) معصيت به شمار مي رود.
حقايقي كه گفته شد، در دوران زندگاني پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) در ژرفاي ادراك و شعور مسلمانان جاي داشت و در مقام تطبيق با توقير و احترام كامل همراه بود.

پي‌نوشت‌ها:

1. سيره ي ابن هشام، 52/2.
2. سوره ي توبه/ مدني/9/ 101، 118؛ سوره ي نور/ مدني/ 24/ 23؛ سوره ي احزاب/ مدني/ 33/ 6؛ سوره ي حشر/ مدني/59/ 8؛ سوره ي ممتحنه/ مدني/60/ 10.
3. سوره ي توبه/مدني/9/ 101، 118؛ سوره ي نور، مدني/ 24/ 23؛ سوره ي احزاب/ مدني/ 33/ 6؛ سوره ي حشر/مدني/59/ 8؛ سوره ي ممتحنه/ مدني/ 60/ 10.
4. يكي از موضوعات اجتماعي اسلامي كه بايد از بُعدِ فكري و فقهي مورد بحث واقع بشود، اين است كه وحدت - وحدت امت - يك ضرورت عقلي، فقهي و عقيدتي اسلامي است. اين پرسش به ذهن مي رسد كه آيا اين وحدت به معناي آميختگي و اتحاد همه ي تنوع هاي داخلي در جامعه ي اسلامي به حساب تكوين جامعه ي واحد است؟ يا اينكه اين وحدت به مفهوم الغاي تنوعات داخلي قبايل و ملل و قوميت هاي شهرنشين و متمدن نيست؟
گويا آنچه از ظاهر نصوص برمي آيد ساختار دوم است كه در سرلوحه ي آن آيه ي 13 سوره ي حجرات ( مدني/49 ) است. افزون بر آن رخدادهاي تاريخي اسلام كه به دست خلفاي اربعه ساخته شده است از همين اصل حكايت دارد، لكن اين ساختار مشروط بر اين است كه تنوع ها چيزي شبيه جوامع سياسي در درون جامعه ي سياسي متحد اسلامي و امت واحد نباشد و ساختار جامعه ي سياسي اسلامي ساختاري تكثري و تعددي در سطح امور سياسي تشكيلاتي و داخلي ظاهر نشود، بلكه به گونه اي باشد كه هر نوع از انواع در چارچوب روابط انساني ميان افراد ويژگي خود را داشته باشد از مضمون تعاريف كه به تعاون خارج نشود.
5. سيره ي ابن هشام، 504/2-507؛ ابن سعد، ‌طبقات كبري، 232/1؛ تفسير طبري، 30/6-40.
6. سيره ي ابن هشام، 119/2-123. نص ميثاق و منابع آن در پيوست سوم همين اثر و در كتاب نظام الحكم و الادارة في الاسلام ( نظام حكومت و مديريت در اسلام، ص 509 ) ملاحظه شود. در مقدمه ي اين ميثاق آمده است: « هذا كتاب من محمد النبي... » كه به معناي امضاي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ‌در مقام زعامت و رهبري است. بندهاي 23، 35، 42 كه به مقام حاكميت و مرجعيت علي الاطلاق رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) تصريح دارد.
در اين پانوشت به وضع اقليت هاي ديني موجود در جامعه ي سياسي اسلامي اشاره مي كنيم:
اقليت ها آنگاه از حق شهروندي بهره مند گردند كه در برابر حكومت اسلامي تسليم باشند و خود را نسبت به قوانين آن ملزم بدانند، در اين حالت حق دارند تا از حقوق مساوي با ساير شهروندان مسلمان استفاده كنند، جان و مال و ناموس ايشان و هرچه كه ارتباط با شرف و كرامت انساني آنان دارد محترم است و احترام در اينجا نه به معناي تحت حمايت حكومت اسلامي يا مسلمين است چرا كه ايشان تحت الحمايه ي مسلمانان نيستند، بلكه با مسلمانان برابرند و هيچ كدام از آنان چه كتابي و چه غير كتابي را نمي توان به دخول در اسلام مجبور كرد. آيه ي شريفه ي « ... لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » ( بقره/مدني/ 2/ 256 ) مشتمل بر حكم ثابت غير منسوخ است. نه در سيره ي پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) و نه در سنت او كسي از كفار مسالمت جو مجبور به دخول اسلام نشده است. اقليت ها دعوت به اسلام مي شوند و در ردّ و قبول آن آزادند. عدم دخول آنان در اسلام تا زماني كه از حقوق شهروندي ( مواطنت ) بهره مند هستند و خيانت و توطئه نكرده اند و آشكارا دشمني نورزيده اند، تأثيري بر حقوق مدني و ديني آنان ندارد چرا كه ارتكاب به هريك از اين حالات حقوق شهروندي خود به خود از او ساقط مي شود يا آنكه حكومت اسلامي مرتكبين اين نوع جرايم سياسي را از حق شهروندي خلع كند. پيروان هريك از اديان جز اسلام مي توانند دين خود را تغيير بدهند. گرچه اين مسئله محل خلاف فقهاست. بعضي از فقها آن را جايز ندانسته اند و به روايت مشهور « مَن غيّر دينَهُ فاقتلوه » استدلال كرده اند اما ظاهراً اين روايت در مورد مسلمان مرتد از اسلام صادر شده است و نسبت به ساير اديان تسَرِّي ندارد.
7. زمينه براي ادامه و بالندگي اين تجربه ي مدني انساني و بي مانند فراهم بود اما همان قوم يهود كه خود از آن بهره مند بودند به آن خيانت كردند و آن را تباه نمودند. يهوديان از وضع ممتاز خود در درون جامعه ي اسلامي سوءاستفاده كردند و با اراجيف و دروغ و واژگونه كردن حقايق به جنگ عليه پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) و دعوت اسلام برخاستند و در ميان مشركان و منافقان به سم پاشي عليه رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) ‌دست به كار شدند، و در كنار تخريب فرهنگي به شركت در توطئه و پيمان عليه پيامبر و مسلمانان درآمدند. نخستين قبيله ي يهودي پيمان شكن بني قينقاع بود كه پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) آنها را از مدينه طرد كرد. سپس يهوديان به اتفاق مشركين مكه در توطئه و جنگ ضد مسلمانان وارد شدند و فرايند اين خيانت ها و عهدشكني آن شد كه ساختار جامعه ي متنوع سياسي كه به دست رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) برپا گرديده بود از هم فرو پاشيد، لكن فروپاشي آن به دست يهوديان و تباه كردن اين تجربه ي تاريخي به مفهوم پايان مشروعيت اسلامي آن نيست چرا كه اين ساختار در پايگاه شرع و فقه اسلامي همچنان جاي خود را دارد و امكان تطبيق آن در همه ي جوامع سياسي اسلامي امكان پذير است ( ابن هشام، سيره، 140/3-143؛ 47/3 ) ؛ ابن سعد، طبقات كبري، 68/3؛ تفسير طبري، 158/3؛ الاموال ابي عبيد، 297 و...
8. كارگزار طائف عثمان بن ابي العاص، و در مكه عتاب بن اسيد اموي كه همزمان اميرالحاج بود و بر صنعا مهاجر بن ابي امية و بر حضر موت زياد بن لبيد انصاري بياضي [ رك: الاصابه: 540] و بر بحرين العلاء بن الحضرمي[ سيره ي ابن هشام: 349/2، تاريخ طبري: 455/2] و نخستين ماهيانه اي كه معين نمود براي عتاب بن اسيد كارگزار مكه بود و آن به مبلغ يك درهم در روز بود. [ سيره ي ابن هشام: 500/2] و بر مراد و زبيد و همه ي مذحج فروة ابن مسيك مرادي بود [ ابن هشام، سيره] و بر يمن اباذان [ بارزام ] را كه پيشتر كارگزار ايران بود و مسلمان شد، و پس از درگذشت وي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) پسرش را به جاي او گماشت. از جمله مسئوليت هاي زنان پرستاري از بيماران و مجروحان بود. ابن هشام گويد: « رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) براي يكي از زنان قبيله أسلم به نام رفيده چادري برپا كرد كه در آن زخمي ها را تيمار مي كرد و گفته اند آنگاه كه تيري به سعد بن معاذ در جنگ خندق اصابت كرد. پيامبر فرمود: او را در منزل رفيده بگذاريد تا او را از نزديك عيادت كنم.
( اميه دختر قيس غفاريه ) هنوز به هفده سالگي نرسيده بود كه به كمك پرستاران شتافت و انس درباره ي ام سليم گفته است: ام سليم در غزوه ي پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) حضور داشت و به همراه وي زناني از انصار به سقايي و تيمار مجروحان مي پرداختند و ام سنان الاسلمية در جنگ خيبر پرستاري مي كرد و ام ايمن در جنگ اُحُد سقايي و تيمار مجروحان مي كرد. حمنه در اُحُد شهامت و دليري بسيار كرد، او به ميدان مي رفت و مجروح را به جايي امن براي مداوا به دوش مي آورد. ربيع دخت معوذ به سقايي و خدمتكاري و تيمار مجروحان در غزوه ها شركت مي كرد و كشتگان را به مدينه مي برد، نسيبه دخت كعب مازني در جنگ بدر شركت داشت. آسيه مجروحان را مداوا مي كرد و زخم آنان را مي بست و در جنگ احد نيز شركت كرد. [ رك: اعلام النساء، عمر رضا كحّاله مؤسسة الرسالة ط ع 1982م؛ الطب عند العرب، دكتور احمد الشطي مؤسسه ي المطبوعات الحديثة/ مصر بدون تاريخ].
9. رك: سيره ي ابن هشام، 23/2-22.
بخاري از ابن عباس: پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) النقيع را براي اسب هاي مسلمانان قرق كرد. نقيع منطقه اي در بيست فرسخي مدينه و صدر واد
ي عقيق، از سرسبزترين دره هاست.
10. وسائل الشيعه، ج2، اشيايي كه زكات در آنها واجب آيد، باب8، حديث يكم، ابن هشام در سيره آورده است كه: رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) امراي سپاه و كارگزاران خود را براي گردآوري صدقات به تمام قلمرو اسلام گسيل مي فرمود. عدي بن حاتم را براي گردآوري زكات و جز آن نزد بني اسد از قبيله ي طي فرستاد و مالك بن نويره را نزد بني حنظله و الزبر قان بن بدر و قيس بن عاصم را نزد بني سعد و سعد بن معاذ را به يمن و بلال را براي گردآوري زكات خرما در مدينه و عبادة بن بشر را نزد بني المصطلق و اقرع بن حابس را نزد بني دارم و عيينه بن حصن را نزد بني فزاره و حارث بن عوف را نزد بني هوة و يغلم بن مسعود را نزد اشجع و عباس بن مرداس را نزد بني سليم و زياد باهلي پدر الهرماس را براي وصول از عشيره ي خود باهله مأمور نمود ( الاصابة: 541/1 ). ابن هشام در سيره آورده است كه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) خالد بن سعيد بن العاص را مأمور وصول صدقات مراد و زبيد و مذحج فرمود.
11. رك: الاحتكار از همين مؤلف، ترجمه ي سيد مرتضي آيت الله زاده شيرازي، چاپ سازمان تبليغات اسلامي تهران - ايران، 1376.
12. عرفا قيم و كارگزارهاي مردم كه در آن امر مشهور و معروف شده اند و گويند به معني نقيب است كه پايين تر از رئيس باشد و گويند عريف رئيس بر نُفَيرْ است و منكب رئيس پنج عريف است آنگاه بعد از او امير است كه از همه بالاتر است و از جمله عريف در مكتب خانه هاست كه امروز مبصر گويندش ( از اقرب الموارد و لغت نامه ي دهخدا ).
طبري، 158/4، در روايت بخاري راجع به اسيران هوازن و بازگرداندن آنان پس از توزيع فيء مسلمانان، پيامبر فرمود:... انا لا ندري من اذن لكم في ذلك ممن لم يأذن، فارجعوا حتي يرفع الينا عرفاءكم أمركم فكلمهم عرفاؤهم... ».

منبع مقاله :
شمس الدين، محمد مهدي؛ ( 1380 )، جامعه ي سياسي اسلامي: « مباني فقهي و تاريخي »، دكتر سيد مرتضي آيت الله زاده شيرازي، تهران: مؤسسه ي انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.



 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:22 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

 از پيامبر اسلام، بدون تعصّب
 

 

نويسنده: سيد حسين نصر
مترجم: سيد محمد صادق خرازي



 

پيامبر اسلام (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) که از اين به بعد تنها با عنوان پيامبر از او ياد مي کنيم، بيش از هر واقعيت ديگري در جهان اسلام مورد برداشت نادرست غريبان واقع شده است. بيش از يک هزار سال در منابع مختلف اروپايي از او به عنوان مرتد، متظاهر و حتي دجّال ياد شده و مي بايست هزار سال صبر مي کرديم تا در قرن بيستم با برداشت نسبتاً منصفانه تري از او در زبان هاي اروپايي رو به رو شويم. تا چندي پيش، مسيحيان او را به گونه اي کاملاً ناعادلانه با مسيح مقايسه و تصور مي کردند که او همان موقعيتي را در اسلام دارد که مسيح در مسيحيت داشته است. آنان به همين دليل تا چند دهه پيش از اين، اسلام را «آيين محمدي» (1) مي خواندند و اين اصطلاحي بود که مسلمانان از آن ناراضي بودند؛ و در عين حال مسيحيان تمامي حملات خود را متوجه پيامبر مي کردند تا اسلام را لکه دار کنند. حتي آنان که به دستاوردهاي حيرت آور او در اين جهان معترف بودند نيز از پذيرش او به عنوان پيامبر سرباز مي زدند. حملات مسيحيت عليه او در واقع درد آورترين و بزرگ ترين عامل جدايي اسلام و مسيحيت در طول قرن ها بوده است. حتي امروزه هم برداشت نادرست در مورد پيامبر در غرب از اصلي ترين موانع در تفاهم اسلام و غرب محسوب مي شود. در دوران جديد بعضي از نويسند گان غربي که مخالف مسيحيت بودند، سعي کردند از پيامبر به عنوان وسيله اي براي حملاتشان به مسيحيت استفاده کنند بدون اين که درکي از خود پيامبر و علاقه اي به او داشته باشند. در تاريخ گذشته ي غرب به ندرت مي توان کسي را يافت که مانند گوته، شاعر آلماني، احترامي عميق و حتي علاقه اي فراوان نسبت به پيامبر داشته باشد.
بنابراين براي پي بردن به کنه اسلام، لازم است که اهميت پيامبر را از ديدگاه مسلمانان سنتي توضيح دهيم و نه مسلمانان مدرن امروزي که ساحت معنوي پيامبر را ناديده مي گيرند و يا اصطلاح طلبان خشکه مقدس که به دلايل ديگر اهميت وي را در اسلام ناديده مي گيرند. قرآن به وضوح تأکيد مي کند که پيامبر يک انسان بود نه يک موجود الهي، ولي اضافه مي کند که خداوند او را به عنوان نمونه اي اعلي براي مسلمانان برگزيد تا او را سرمشق خود قرار دهند، چنان چه در اين آيه به آن اشاره شده است: «براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است» (احزاب، 21). اين آيه پايه اي است براي پيروي از سنت يا رفتار پيامبر که براي اسلام امري اساسي است. از نظر مسلمانان پيامبر بشر است ولي در عين حال کامل ترين مخلوق خداوند و يا به گفته ي صوفيان، انسان کامل است. همان طور که در يکي از شعرهاي متداول صوفيان در جهان اسلام آمده است: «محمد يک انسان است اما نه مثل ديگران، بلکه او گوهر است و ديگران احجار».
پيامبر در سال فيل [= عام الفيل] يعني 570 م. در يکي از شاخه هاي اعياني مهم ترين قبيله ي مکه که به قريش معروف بود، به دنيا آمد. خانواده ي او از نسل هاشم بود و به همين دليل او و فرزندانش به نام بني هاشم که شاخه اي از قريش است، خوانده مي شوند. پدرش عبدالله قبل از تولد وي وفات يافت و مادرش آمنه نيز هنگامي که محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) - معروف ترين اسمش که به معناي بسيار ستوده شده است - خرد سال بود، در گذشت و او يتيم ماند. او در خانواده ي عمويش ابوطالب، پدر علي (عَلَيهِ السَّلام)، چهارمين خليفه ي تسنن و نخستين امام تشيع، بزرگ شد. محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) جوان همچنين بخشي از زندگاني خود را با بدويان در صحرا گذراند تا فصاحت عربي و شيوه ي زندگي آنان را مطابق رسوم مردم مکه بياموزد. از اولين روزهاي زندگي او را به صداقت و امانتداري شناخته و به او لقب امين داده بودند. او تمايل زيادي به تعمق و تفکر داشت و به اين دليل اغلب براي عبادت به صحرا مي رفت. اگرچه مردمان مکه در آن زمان بت پرست بودند، اما در ميانشان افرادي نيز بودند که يکتا پرستي ابراهيمي را دنبال مي کردند و در قرآن به عنوان حنفا از آنان ياد شده است.
پيامبر نيز چنين فردي بود و قبل از اين که به رسالت برگزيده شود، به يکتايي خداوند اعتقاد داشت. محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) در جواني با کاروان ها به سفر مي پرداخت و مسلمانان معتقدند که در يکي از اين سفرها، راهبي مسيحي به نام بحيره (2) پيشگويي کرد که او پيامبر خواهد شد. او که به دليل صداقت و درستکاري اش معروف بود، توجه خديجه تاجر ثروتمند مکه را به خود جلب کرد و با اين که پانزده سال از محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) بزرگ تر بود به او پيشنهاد ازدواج داد و درخواست کرد تا امور تجاري را به دست بگيرد. محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) پذيرفت و ازدواج بسيار سعادتمندي داشت و حاصلش چهار دختر بود که معروف ترين آنان فاطمه است. فاطمه بعد ها با علي (عَلَيهِ السَّلام) ازدواج کرد و مادر تمامي فرزندان پيامبر که سيد يا شريف خوانده مي شوند و نقش مهمي در تاريخ اسلام داشته اند، محسوب مي شود. در زمان در گذشت خديجه، پيامبر پنجاه سال داشت و زندگي تک همسري را دنبال کرده بود. او تنها در سال هاي آخر عمر بود که ازدواج هاي متعددي کرد که بيش تر بنا به دلايل سياسي و براي متحد کردن قبايل مختلف عرب بود.
وقتي محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) چهل ساله بود و در غاري به نام حراء در نزديکي مکه مشغول عبادت بود، جبرئيل بر او نازل شد و اولين آيات وحي را از ابتداي سوره ي علق بر وي نازل کرد. بدين ترتيب، رسالت وي آغاز شد که مي بايست در سخت ترين شرايط دنبال مي شد؛ زيرا اين وحي پيام يکتاپرستي بدون چون و چرايي بود که در مرکز بت پرستي اعراب نازل شده بود. کعبه يا خانه ي خدا که در مرکز مکه واقع و مقدس ترين مکان در اسلام است، به گفته ي مسلمانان ابتدا توسط آدم (عَلَيهِ السَّلام) ساخته و سپس به دست ابراهيم (عَلَيهِ السَّلام) بازسازي شده بود. اما اين مکان مقدس ديرين ديگر انباشته از بت هاي قبايل گوناگون شده بود که به منظور زيارت به مکه مي آمدند. بنابراين مکه مرکز مهمي براي تجارت نيز بود و اکثر ثروت و قدرت اهالي مکه از کعبه حاصل مي شد که از بت ها انباشته شده بود. به اين ترتيب، رسالت پيامبر نه تنها مرکز مذهبي بلکه منبع ثروت و نيروي مردم شهر و از جمله خانواده ي خودش را نشانه رفته بود. در ابتدا تنها خديجه، علي (عَلَيهِ السَّلام) و قديمي ترين دوست پيامبر، يعني ابوبکر پيام او را پذيرفتند و به ايمان آوردند. گرچه به تدريج بزرگاني ديگر همچون عمربن خطاب که بعد از ابوبکر خليفه ي دوم شد و عثمان بن عفان، خليفه ي سوم، نيز اسلام آوردند. موفقيت رسالت پيامبر باعث مخالفت شديدتر با او و پيروانش شد. تلاش هاي زيادي براي از بين بردن او صورت گرفت تا اين که در سال 622 م. بعد از توافق هايي که با فرستادگان شهر يثرب در شمال مکه صورت گرفت، او همراه با پيروانش به فرمان الهي به اين شهر مهاجرت کرد. اين سفر که در عربي «هجرت» خوانده مي شود، نقطه ي عطف مهمي در تاريخ اسلام است که طي آن اسلام از يک گروه کوچک معتقدان به جامعه اي واقعي تبديل شد. يثرب به مدينه النبي يا شهر پيامبر تبديل شد و تا به امروز نيز مدينه خوانده مي شود. در اين محل نخستين جامعه ي اسلامي که نمونه ي تقليد براي جوامع اسلامي دوران هاي بعدي است، به وجود آمد.
کمي قبل از هجرت، حادثه اي در زندگي پيامبر رخ داد که از نظر روحي و معنوي از اهميت بسياري برخوردار است و در قرآن نيز از آن ياد شده است. براساس روايات اسلامي او در سفر روحاني شبانه اي همراه با جبرئيل و با اسبي ملکوتي به نام «براق» از مکه به بيت المقدس رفت. و سپس از محلي که اکنون مسجد قبة الصخرة واقع شده است، به آسمان ها و بالاترين نقطه ي هستي و به محضر الهي رفت و در اين سفر پيامبران قبلي همچون موسي (عَلَيهِ السَّلام) و عيسي (عَلَيهِ السَّلام) را نيز ملاقات کرد. معراج، خود مثال اعلي از شناخت روحاني در دين اسلام است و ساختار آن حتي در کمدي الهي دانته نيز به کار گرفته شده است. تجربيات اين سفر ملکوتي تشکيل دهنده ي حقيقت دروني نمازهاي روزانه ي اسلام است و تکامل صوري آن را نيز تحقق بخشيد.
در طول اين سفر بود که پيامبر به حضور حضرت ربوبي رسيد که فراتر از مواضع بهشتي است. به گفته ي قرآن پيامبر به سدرة المنتهي که مرز هستي کيهاني است، گذر کرد که بعد از آن ديگر اسرار پنهان خداوند قرار دارد که تنها بر او پيداست. در اين شرايط بسيار متعالي بود که به پيامبر وحي اي نازل شد که به نظر بسياري از افراد همان قلب اسلام است: «پيامبر خود به آنچه از جانب پرورگارش به او نازل شده ايمان دارد. و همه ي مؤمنان به خدا و فرشتگانش و کتابهايش و پيامبرانش ايمان دارند. ميان هيچ يک از پيامبرانش فرقي نمي نهيم. گفتند: "شنيديم و اطاعت کرديم، اي پروردگار ما، آمرزش تو را خواستاريم که سرانجامِ همه به سوي توست"» (بقره، 285).
قبل از اين که مکه طي وحي الهي به قبله ي مسلمانان تبديل شود، بيت المقدس اولين قبله ي مسلمانان بود که براساس روايات اسلامي محل وقايع قيامت است. اما سفر معراج باعث شد که بيت المقدس اهميت بيش تري براي مسلمانان پيدا کند. در واقع سه شهر مقدس اسلام، يعني مکه، مدينه و بيت المقدس کاملاً با زندگي پيامبر درهم تنيده شده اند.
جامعه ي نوپاي مدينه بلافاصله با حملات اهالي مکه رو به رو شد و جنگ هاي متعددي به نام «مَغازي» رخ داد که طي آن مسلمانان با ناباوران مي جنگيدند. سرانجام پيام اسلام در سراسر عربستان پراکنده شد. پيامبر با فتح و پيروزي به مکه بازگشت و تمام افرادي را که باعث اذيت و آزار او و پيروانش شده بودند بخشيد. او کعبه را از بت هايي که درون و بيرون آن بود پاک کرد و زيارت خانه ي خدا را بنيان گذاشت که ادامه ي سنت ابراهيم (عَلَيهِ السَّلام) بود و اين زيارت که حج نام دارد و تا امروز صورت مي گيرد به يکي از ارکان دين تبديل شد. اما او در شهري که زادگاهش بود و در آن بزرگ شده بود نماند، بلکه به مدينه بازگشت و در سال 11/633 ق بعد از سه روز بيماري در گذشت. او را در خانه ي خودش در مجاورت مسجدي که خود ساخته بود، به خاک سپردند. اين مسجد که مسجد پيامبر يا مسجدالنبي نام دارد، نمونه ي اصلي تمامي مساجدي است که بعد ها ساخته شد و اکنون هر سال ميليون ها مسلمان از تمام نقاط جهان آن را زيارت مي کنند.
پيامبر در شرايطي در گذشت که عربستان متحد شده، خشونت ها پايان يافته و صلح در ميان قبايلي که همواره با هم در جنگ بودند، برقرار شده بود. مرد يتيمي که رنج ها ي بسياري کشيده بود با کم ترين امکانات، اساس تمدن و جامعه ي ديني نويني را پايه گذاري کرد که به زودي سراسر جهان را فرا گرفت و برگ جديدي در تاريخ بشر رقم زد. اين خلاصه از زندگي پيامبر ديدگاه مسلمانان را نسبت به نوع زندگي بنيانگذار دين خود نشان مي دهد. بنابراين براي درک اسلام لازم است که اهميت اين موضوع را بشناسيم و کورکورانه آنچه را تاريخ نويسان مسيحي يا لاادري گويان غربي درباره ي او نوشته و مي نويسند، نپذيريم.
براي درک اهميت پيامبر در اسلام لازم است به خاطر داشته باشيم که پايه گذاران بزرگ اديان به دو دسته تقسيم مي شوند: گروه اول شخصيت هايي هستند که کناره گيري از دنيا و پيروي از نوعي زندگي روحاني را تبليغ مي کردند که از رفتار معمولي انسان با تمام ابهامات و پيچيدگي هاي آن به دور است. مهم ترين نمونه هاي اين گروه مسيح (عَلَيهِ السَّلام) و بودا هستند که هر دو اديان زاهدانه اي را بنيان گذاردند و جوامع روحاني کوچکي ايجاد کردند که از شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه ي بزرگ تر جدا بود. مسيح (عَلَيهِ السَّلام) ازدواج نکرد و رهبر و حاکم جامعه ي انساني نبود و بودا نيز زندگي متأهلانه با يک شاهزاده را رد کرد و خود را وقف زندگي پارسايانه و کسب معرفت روحاني نمود.
نمونه ي دوم را مي توان در شخصيت هايي همچون موسي (عَلَيهِ السَّلام)، داوود (عَلَيهِ السَّلام) و سليمان (عَلَيهِ السَّلام) در جهان ابراهيمي و راما و کريشنا در آيين هندو ديد. اين افراد، چه در مقام پيامبر و چه در مقام مرشد روحاني، وارد پيچيدگي هاي نظام انساني شدند تا آن را تغيير شکل دهند و مطهر سازند. پيامبران عبري و همچنين شخصيت هاي مرشد روحاني در هندو، هم فرمانروا و هم حاکم جوامع بشري بودند. آنان ازدواج مي کردند و فرزنداني داشتند؛ بنابراين براي آنان که به زندگي کامل مسيح (عَلَيهِ السَّلام) و يا بودا به ديده ي تحسين خيره شده اند، چنين مي نمايد که زندگي اين گروه دوم، بسيار در مسائل دنيايي فرو رفته و به همين دليل از کمال کم تري برخوردار است. چنين برداشتي اين واقعيت را از نظر دور مي دارد که وقتي مسيحيت و آيين بودا مذهب کل جامعه شدند، مجبور گرديدند با واقعيت هاي کلي جامعه ي بشري و مسائلي از قبيل عدالت، جنگ و صلح، مشکلات خانواده و روابط جنسي سر و کار داشته باشند. در هر صورت، پيامبر اسلام را بايد متعلق به گروه دوم دانست. تفکر و مراقبه ي او دروني بود اما مي بايست با هر موقعيت ممکني رو به رو مي شد. او با يتيم بودن، تاجربودن و شکنجه شدن مواجه شد. او از مرگ همسر عزيزش خديجه و پسر دو ساله اش ابراهيم رنج فراوان برد؛ اما در عين حال مي دانست که شادي زندگي خانوادگي و پيروزي نهايي جهان در چيست. او که تنهايي و مراقبه را دوست داشت، مجبور بود با امور زندگي مردم و تمامي ضعف ها و کمبود هاي آنان مواجه شود. او مي بايست بر کل جامعه حکومت مي کرد و به عنوان قاضي به شکايات گروهي عليه گروه ديگر رسيدگي مي کرد. مي توان گفت که رسالت او در مقدس ساختن زندگي و ايجاد موازنه و تعادل در حيات انسان بود که بايد اساس تسليم و تواضع در برابر ذات حق باشد.
تمامي فضيلت هاي پيروان هر ديني از آن چه در بنيانگذار آن دين وجود دارد، گرفته مي شود. همچنان که هيچ مسيحي اي نمي تواند ادعاي فضائلي را داشته باشد که مسيح (عَلَيهِ السَّلام) فاقد آن بوده است، هيچ مسلماني نيز نمي تواند ادعاي دارابودن فضائلي را کند که حد اعلاي آن در پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) وجود نداشته باشد. به خصوص پيامبر مظهر فضائلي همچون فروتني، شرافت و نجابت، بلند همتي و بخشندگي، صداقت و اخلاص است. از نظر مسلمانان پيامبر نمونه ي کاملي از فروتني محض در برابر خداوند و بخشش و ايثار و بلند همتي روح است که به معناي سختگير بودن نسبت به نفس اما گشاده دست، با گذشت و بخشنده بودن با ديگران است و سرانجام صداقت کامل است و سرانجام صداقت کامل است که به معناي صداقت با خود و خداي خود است. فضيلت اعلاي اسلامي مستلزم فناي نفس در برابر خداوند است و بنا به اعتقاد اهل تصوف: «آن که جانش همانند برف در دست دين (حقيقت) ذوب نشود، دين در دستان او هيچون برف ذوب مي شود» (3).
عشق به پيامبر براي مسلمانان حالتي واجب دارد و در واقع بخشي اصلي از زندگي ديني را در اسلام تشکيل مي دهد. مي توان گفت که اين عشق، کليد عشق به خدا است؛ زيرا براي عشق به خدا، ابتدا خدا بايد ما را دوست داشته باشد و خداوند کسي را که پيامبرش را دوست ندارد، دوست نمي دارد. پيامبر اسلام از بالاترين ميزان احترام و ستايش برخوردار است و به اسامي فراواني همچون احمد، عبدالله، ابوالقاسم، امين و محمد ناميده شده است. هرگاه يکي از اسامي ذکر شود جمله اي به دنبال مي آيد که مضمون آن چنين است: «سلام و صلوات بر او باد». بيان نام او و ديگر پيامبران بدون ذکر سلام و صلوات نوعي بي احترامي به آنان محسوب مي شود. صلوات فرستادن بر پيامبر براي مسلمانان اهميت بسياري دارد و مي توان گفت که تنها عملي است که هم خداوند و هم انسان ها انجام مي دهند؛ زيرا همان طور که قرآن مي فرمايد: «خدا و فرشتگانش بر پيامبر صلوات مي فرستند. اي کساني که ايمان آورده ايد، بر او صلوات فرستيد و سلام کنيد؛ سلامي نيکو» (احزاب، 56).
عشق و احترام به پيامبر، ديگر پيامبران را نيز که از لحاظ معنوي در اسلام زنده اند، در بر مي گيرد. در واقع مسلمانان خاتميت پيام پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) را به معناي انحصاري بودن آن نمي دانند. پيامبر براي آنان کامل ترين مخلوق خداوند و ادامه دهنده ي زنجيره ي بلند پيامبران است که از درون به آن ها پيوسته و به همين دليل دوستش دارند و ستايشش مي کنند. يک مسلمان واقعي هرگز نمي تواند تصور کند که به پيامبر احترام بگذارد اما پيامبراني را که پيش از او آمده اند و مخصوصاً آنان را که در قرآن نام برده شده اند، حرمت نگذارد. از ديدگاه متا فيزيکي، پيامبر هم تجلي کلمة الله و هم خودِ کلمة الله است، هم آغاز سلسله ي نبوت است و هم پايان آن؛ و چون خاتم آن است، از ديدگاه دروني و ذاتي حامل تماميت فعل نبوت در درون خود است. اين همان مضموني است که شيخ محمود شبستري در گلشن راز نوشته است:

چون که صد آمد، نود هم پيش ماست *** نام احمد نام جمله انبياست (4)

بنابراين عشق به پيامبر نه تنها احترام گذاشتن به ديگر پيامبران را تضعيف نمي کند، بلکه به ستايش مسلمانان به پيغمبران پيش از پيامبر اسلام منجر مي شود که او خود احترام فراواني برايشان قائل بود، و اين نکته در بسياري از روايات و گفته هايي که از او به جاي مانده، هويداست.
اين گفته ها[= حديث] را که به شکل جمع کلمه، احاديث مي گويند، محققان شيعه و سني بعد از وفات پيامبر و مطالعات دقيق در مجموعه هاي مستند و تقديس يافته گردآوري کردند، که بعد از قرآن مهم ترين مرجع اسلامي در واقع نخستين تفسير بر قرآن محسوب مي شود. از لحاظ فني، حديث بخشي از سنت و به معناي تمامي اعمال و عادات و رفتار پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) است. سنت نمونه اي است که مسلمانان زندگي خود را بر اساس آن و آنچه قرآن فرموده، بنا کرده اند. سنت در کنار تعاليم قرآن، عمده ترين دليل اتحاد مسلماناني است که از گروه هاي قومي فرهنگي متفاوت برخاسته اند. برخي از حديث ها به والاترين حقايق روحاني و برخي ديگر به جنبه هاي روزمره ي زندگي مانند انجام معاملات اقتصادي يا برخورد منصفانه با زندگي خانواده دلالت دارند. احاديث شامل جملاتي از اين قبيل اند: «هيچ کس مؤمن واقعي نيست مگر اين که براي برادرش همان چيزي را بخواهد که براي خود مي خواهد» ، «قلب خود را با گرسنگي صفا بخشيد و براي پيروزي بر نفس خود با گرسنگي و تشنگي به جنگ آن برويد و با گرسنگي همچنان بر در بهشت بکوبيد» ، «بزرگداشت سالمندان، احترام به خداوند است» ، «براي هر رفتار محبت آميزي نسبت به جانوران، پاداشي معنوي وجود دارد» ، «خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد» ، «کمک به مستمندان وظيفه ي هر مسلماني است. آنان که چيزي براي انفاق ندارند، بايد عمل خيري انجام دهند يا از اعمال سوء بپرهيزند و اين انفاق است» ، «هنگامي که تابوت کسي از کنار شما مي گذرد، چه اين فرد مسلمان باشد چه مسيحي يا يهودي، بر پا بايستيد» ، «خداوند منزه است و پاکيزگي و پاکدامني را دوست دارد» ، «بزرگ ترين جهاد پيروزي بر نفس خود است» ، «بهشت زير پاي مادران است» ، «نماز، کليد بهشت است» ، «خداوند فرمود: هر کس به من ايمان آورد، ايمانش را افزون مي کنم، هرگاه مرا ياد کند، با او و در کنار او هستم».
واقعيت معنوي پيامبر همواره از طريق سنت و اقتدار احاديث او در جامعه ي اسلامي حضور دارد. اين واقعيت همچنين از طريق فيض او که خود از واقعيت معنوي سرچشمه گرفته است و «برکت محمدي» نام دارد، زنده است. اين برکت همواره در زندگي صوفيان حضور دارد و از راه زيارت مکان هاي مقدس در سراسر جهان اسلام که بسياري جهات همچون مدينه اند و در قلب تمام مسلماناني که عشق به پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) برايشان هم ضروري و هم وسيله اي براي رسيدن به عشق الهي است، نمود مي يابد. اين عشق شامل عشق و احترام نسبت به ديگر پيامبران نيز هست که در قرآن بسيار از آن ها ياد شده است. حتي در توضيح ايمان، ضرورت ايمان به خدا، فرشتگان و پيامبرانش قيد شده و تنها پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) در نظر نبوده است. بنا به گفته ي قرآن: «اي کساني که ايمان آورده ايد، به خدا و پيامبرش و اين کتاب که بر پيامبرش نازل کرده و کتاب هايي که پيش از آن نازل کرده، به حقيقت ايمان آوريد و هر که به خدا و فرشتگانش و کتاب هايش و پيامبرانش و به روز قيامت کافر شود، سخت در گمراهي افتاده است» (نساء، 136).
آنچه انسان را از مسير ايمان و اعتقاد دور مي دارد، تنها بي اعتقادي به پيامبر نيست، بلکه بي اعتقادي به تمامي پيغمبران باعث اين گمراهي مي شود. البته مسلمان شدن به طور خاص نيازمند قبول رسالت و نبوت محمد (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ و آله) است و دومين شهادت در اسلام، "محمد رسول الله" است که با بيان آن، فرد رسماً مسلمان مي شود. اين در حالي است که نخستين شهادت يعني «لا اله الا الله» که گواهي بر پذيرش دين است نه تنها در قلب اسلام بلکه در قلب تمامي ادياني قرار دارد که قبل از نازل شدن قرآن، پديد آمدند.

نگرش اسلامي نسبت به ديگر اديان در تاريخ

در پرتو آنچه در مورد برداشت اسلامي از وحي و فرقه گرايي ديني گفته شده، ذکر اين مطلب مهم است که قبل از دوران معاصر، اسلام تنها دين الهي بود که در برخورد مستقيم با تقريباً تمام اديان بزرگ جهان قرار گرفت. اسلام با يهوديت و مسيحيت در زادگاه خود، يعني عربستان و سپس در فلسطين، سوريه و مصر؛ با مذاهب ايراني همچون آيين زرتشت و ماني بعد از فتح ايران در قرن هفتم؛ با آيين هاي بودايي و هندو کمي بعد در شرق ايران و هند؛ با مذاهب چين از طريق جاده ي ابريشم و بازرگانان مسلمان که به کانتون و ديگر بنادر چين سفر مي کردند؛ با مذاهب افريقايي کمي بعد از گسترش اسلام در افريقاي سياه در حدود 1400 سال قبل؛ و با مذاهب شَمَني سيبري که شکل کهن مذاهب ترک ها و اقوام مغول بود هنگام ورود آن ها به جهان اسلام روبه رو شد. از قرن ها قبل نام زرتشت و بودا در سرزمين هاي شرقي جهان اسلام و به خصوص ايران بر سر زبان مسلمانان بود. مسلمانان هند از هزار سال پيش با کريشنا و راما آشنا بودند. فيلسوف ايراني، ابوريحان بيروني، در قرن چهارم اثر مهمي در مورد هند تأليف کرد که هنوز منبع اطلاعاتي با ارزشي از آيين هندو در قرون وسطي محسوب مي شود. به علاوه، تعدادي از آثارکهن هندو و بودايي قرن ها قبل به فارسي ترجمه شد که از آن ميان اوپانيشادها و بهاگاوادگيتا (5) قابل ذکر است. مسلمانان چين نيز با آثار کلاسيک کنفوسيوسي آشنا بودند و بسياري کنفوسيوس و لائوتسه را پيغمبر مي دانستند.
ماهيت جهاني دانش ديني يک مسلمان فاضل در اصفهان در قرن چهاردهم با يک متفکر علوم الهي پاريس يا بولونيا در همان دوره تفاوت بسيار داشت. تمدن اسلامي براساس باور قرآني جهاني بودن دين و تجارب تاريخي فراوان آن تمدن توانست نوعي ديدگاه ديني جهاني و گسترده ايجاد کند که پيش از دوران معاصر در هيچ يک از اديان ديگر ديده نمي شود. اين بينش جهاني هنوز بخشي از جهان بيني مسلمانان سنتي است که در اثر حمله ي بي امان تجدد و يا واکنش نسبت به آن در قالب بنياد گرايي، بينش جهاني خود را از دست نداده اند.
در اين بافت ديني جهاني البته سنت هاي يهودي و مسيحي نيز هست که اسلام نزديک ترين پيوند را با آن ها دارد. پيامبران يهود و مسيح (عَلَيهِ السَّلام) عميقاً مورد احترام مسلمانان هستند. مريم عذرا در قرآن برترين موقعيت روحاني را در ميان زنان دارد و يک سوره ي قرآن به نام اوست و تنها زني است که در کتاب آسماني اسلام از او نام برده شده است. به علاوه، ولادت معجزه آساي مسيح (عَلَيهِ السَّلام) از مادري با کره در قرآن تصديق شده است. احترام به چنين تعاليمي در ميان مسلمانان از چنان شدتي برخوردار است که امروزه در گفتگوي بين اديان مسلمانان نيز اغلب همراه با مسيحيان و يهوديان، مدافع باورهاي سنتي يهوديت و مسيحيت هستند که از آن جمله مي توان به تولد معجزه آساي مسيح (عَلَيهِ السَّلام) اشاره کرد که بسياري از مفسران امروزي غربي آن را تا حد يک استعاره پائين مي آوردند و از تاريخ مقدس پيامبران يهود امروزه به عنوان داستان هاي مبتني بر الهام ياد مي کنند. از شخصيت هاي مقدس يهوديت و مسيحيت بسيار در قرآن ذکر شده است و در نمازها و حتي در دعاهايي که در مواقع مختلف خوانده مي شود، از آن ها ياد مي شود. آرامگاه پيامبران يهود که پيامبران اسلامي نيز محسوب مي شوند تا به امروز مورد احترام و زيارت مسلمانان قرار مي گيرد. تنها کافي است که قداست مقبره ي ابراهيم (عَلَيهِ السَّلام) خليل در فلسطين، مقبره يوشع در اردن و يا کوه نبو (6) در اردن را که مي گويند آرامگاه موسي است، به مسلمانان يادآور شد. برخي مسلمانان از لحاظ فکري و نيز گاه نظامي به يهوديان و مسيحيان حمله کرده اند؛ اما هرگز پيامبران يهود يا مسيح (عَلَيهِ السَّلام) را مورد انتقاد قرار نداده اند حتي اگر بين آنان و پيروان يهوديت و مسيحيت تفاوت هاي فکري وجود داشته است). اين مطلب حداقل در مورد کساني که به قرآن گوش فرا داده و پيام آن را درک کرده اند، صادق است. اسلام خود را سومين دين ابراهيمي مي داند که از طريق باورهاي بي شمار اعتقادي، اخلاقي و اخروي به يکديگر اتصال دارند و البته تفاوت هايي نيز دارند که به اراده و خواست خداوند صورت گرفته است.
سخن از سنت هاي يهوديت - مسيحيت گفتن در برابر اسلام که از آن به عنوان ديگري ياد شده است، بي عدالتي به پيام براهيم است و از نظر اعتقادي نيز گرچه براي بسياري از انسان ها مناسب است، دروغي بيش محسوب نمي شود. تفاوت هاي بين يهوديت و مسيحيت به اندازه ي تفاوت هاي بين اسلام و مسيحيت است. در بعضي حوزه ها يهوديت بيش از مسيحيت به اسلام نزديک است، از جمله زبان مقدس عبري در يهوديت که همانند عربي در اسلام و از نظر قانون مقدس (7)، که همانند شريعت در اسلام است. به علاوه، هر دو در مخالف با هرگونه بت پرستي و ايجاد هنر مقدس شمايل سازي براي متصور نمودن مقام الوهيت به شکل تصوير يا مجسمه مشترک اند. اسلام از بعضي موارد ديگر به مسيحيت نزديک تر است از جمله در تأکيد هر دو دين بر جاودانگي روح و واقعيت هاي مربوط به رستاخيز و تکيه بر زندگي معنوي و دروني. بعد از آن نوبت به اصول بنياديني مي رسد که هر سه مذهب برآن توافق دارند همانند وحدت پروردگار، نبوت، کتاب مقدس، بسياري از تاريخ مقدس و هنجارهاي اخلاقي اساسي همانند حرمت زندگي، احترام به قوانين الهي، رفتار انساني با ديگران، صداقت در تمامي برخوردها و مناسبات انساني، مهرباني با همسايگان، عدل و غيره. در هر صورت، اسلام بخش جدانشدني مذاهب ابراهيمي است و خود را به شدت با دو مذهب يکتاپرستي قبل از آن متصل مي داند؛ همچنين خود را کامل کننده و آخرين شکل يکتاپرستي ابراهيمي مي داند که تعاليم يهوديت و مسيحيت را تأکيد، ولي هر نوع انحصار طلبي را رد مي کند.

پي نوشت ها :

1- Mohammadanism.
2- Bahirah.
3- عارفي از الجزاير، ترجمه ي دکتر نصرالله پور جوادي، تهران، 1360.
4- اين شعر متعلّق است به مولانا در کتاب مثنوي معنوي، دفتر اول و گويا نويسنده در اين خصوص اشتباه کرده است. (راسخون)
5- Upanishads, Bhagavadgita.
6- Nebo.
7- Halakhah.

منبع مقاله :
نصر، سيد حسين، (1385)، قلب اسلام، ترجمه ي سيد محمد صادق خرازي، تهران: نشرني، چاپ چهارم

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:22 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
رضایت نبی، مبنای خشنودی خداوندر


 

نویسنده: دکتر محمد طاهر القادری
مترجم: سید عبدالحسین رئیس السادات




 

خداوند می فرماید: فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا {2/ 144} ( و البته روی تو را به آن قبله ای که به آن خشنود شوی گردانیم.) آیه ی کریمه به صراحت این را بیان می کند که خدایتعالی فقط خشنودی حبیب خویش را می خواهد.
در آغاز جزء دوم قرآن، در آیاتی که از تغییر قبله گفتگو می شود، یک نکته ی شگفت انگیز پنهان است. در آن آیات، منظور از گفتگو این است که ای محبوب من! تنها کافی است رخسار نورانی ات را یکبار به طرف مسجدالحرام کنی. نیازی نیست چندین بار این کار را تکرار کنی. این را در ابتدای آیاتی که در آنها نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) و یا صحابه ی ایشان برای تغییر قبله مورد خطاب قرار گرفته اند بیان فرموده است:

1- فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ{2/ 144، 149 و 150}
( هنگام نماز) چهره ات را به طرف مسجدالحرام بگردان.
2- وَ حَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ {2/ 144 و 150} و ( ای مسلمانان) هر جا که بودید چهره تان را به آن طرف برگردانید.

بخش هایی از آیات گوناگونی که در بالا آمده، درنخستین حکم تغییر قبله، به نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) داده شده است و در حکم بعدی، حکم پیروی از تغییر قبله به صحابه ی گرامی رضی الله عنهم اعلام شده است. در این چند مورد، با صیغه ی امر حکم تغییر قبله صادر شده است. علاوه بر این، در موارد دیگری سخن از تغییر قبله شده است. هشت جای دیگر که ذکر تغییر قبله در آنها آورده شده است به قرار ذیل اند:

1- مَا وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا{2/ 142} چه موجب شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس) روی به کعبه آوردند؟
2- وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ {2/ 143} ما قبله ای را که بر آن بودی تغییر ندادیم مگر برای اینکه گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی می کنند، از آنان که عقبگرد می کنند ( به مخالفت بر می خیزند) باز شناسیم.
3- فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا {2/ 144} اینک تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود شوی می گردانیم.
4- أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ {2/ 144} ( ( تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه) حق و از جانب پروردگارشان است.
5- مَا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ{2/ 145} از قبله ی تو پیروی نمی کنند.
6- وَ مَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ {2/ 145} و تو نیز پیرو قبله ی آنان نیستی.
7- وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا {2/ 148} برای هر قومی قبله ای است که خدا آن را قبله ی آنان قرار داده است.
8- وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ {2/ 149} همانا آن حق و از جانب پروردگار توست.

در هیچ جای قرآن حکیم در مورد یک حکم این گونه متواتر بیان نشده است. در این [ تواتر] فقط اظهار محبت نسبت به نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) و جلب خشنودی ایشان است که خدایتعالی می خواهد محبوبش خشنود گردد. آنچه درون من از تکرار این الفاظ به من می گوید این است که به تعداد دفعاتی که محبوب کائنات نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) چهره ی نورانی خویش را به سمت آسمان بلند کرده است، به همان تعداد حکم تغییر قبله نازل شده است. از یک طرف چهره ی منوّر پرتو افشانی می کند و از طرف دیگر آیات نازل می شود. همه ی این کارها برای این به وقوع می پیوندد که خدایتعالی بر مبنای "ولسوف یعطیک ربک فترضی" همیشه به دنبال خشنودی محبوب خویش است. شفاعت نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) در روز قیامت هم تا خشنودی کامل محبوب ادامه خواهد یافت و شفاعت ایشان به شرف قبولیت خواهد رسید. این مقام شفاعت کبری برای کس دیگری به دست نمی آید بلکه این شفاعت ویژه ی ذات ستوده صفات سیدالمرسلین ( صلی الله علیه و آله) است.
منبع مقاله: القادری، دکتر محمد طاهر، (1390)، عقیده شفاعت، سید عبدالحسین رئیس السادات، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی، چاپ اول.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:22 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

شعر نبوی پس از انقلاب اسلامی
 

 

نویسنده: زهرا محدثی خراسانی




 

حضرت محمد(ص) و بعثت در شعر معاصر

با توجه به این که حضرت محمد(ص)، خاتم پیامبران الهی و‌ آورنده ی دینی است که سعادت را به بشریت هدیه می کند و جهان و جهانیان، اسلام را با نام محمد(ص) می شناسند، انتظار می رود که شعر نبوی گستره ای وسیع تر از دیگر حوزه های شعر آیینی داشته باشد؛ ولی در شعر معاصر واقعیت چیز دیگری است.
گرچه زندگی پرفراز و فرود پیامبراکرم(ص)، خصوصاً بیست و سه سال پایان عمرشان، که مقارن با ظهور اسلام و گسترش و هجرت ایشان از مکه به مدینه، و جنگ های تاریخی و ماندگار است و ابعاد محتوایی ارزشمندی دارد، اما سیره ی حضرت محمد(ص) چندان بازتابی در شعر نبوی ندارد. هر چند نمی توان ادعا کرد که صرفاً شعر مجالی درخور برای بیان واقعیات تاریخی است، ولی می توان با این نظر همسو بود که شعر آیینی می تواند آیینه ای برای بازتاب سیره ی معصومین(ع) ما باشد. این امر بعد از انقلاب اسلامی به مدد ایجاد بستر مناسب برای طرح آرمان های اسلامی و رشد و تقویت آنها، در شعر آیینی دیده می شود، هرچند نباید به این دلخوش بود و از تلاش بیشتر غافل شد.
شعر آیینی ما توانایی آن را دارد که به شعری باورمند، جهت بخش و تأثیرگذار تبدیل شود. در این راه باید هرچه بیشتر آینه ی شعر مذهبی را صیقل داد، تا بتواند بیشتر و بهتر منعکس کننده ی نور مطهّر معصومین(ع) ما باشد.
برای دسته بندی، ارزیابی، نتیجه گیری و تحقیق شفاف تر و جامع تر در شعر نبوی، اگر با نگاهی محتوایی نسبت به اشعار نبوی وارد این حوزه از شعر آیینی شویم، در کل می توان شعر نبوی را در چهار قسمت معرفی کرد.
1- ولایت حضرت محمد(ص).
2- بعثت آن حضرت.
3- مدح و نعت.
4- رحلت پیامبراکرم(ص).
بدیهی است این تقسیم بندی، نگاه کلان به شعر نبوی است و در جزییات صادق نیست؛ یعنی این گونه نیست که هر شعر فقط و فقط پیرامون یکی از موضوعات یاد شده باشد.

مولودیه

حضرت محمد(ص)، در شب جمعه، هفدهم یا دوازدهم ربیع الاول سال عام الفیل، در مکه از مادری بنام «آمنه بنت وَهَب» به دنیا آمد. با طلوع محمد(ص) هر بتی که در هر جای دنیا بود- حتی بت های بزرگی که در میان کعبه گذاشته بودند- به صورت، نقش بر زمین شدند و شبان گاه از آسمان ندا برخاست که:
«جاءَالحَقُّ وذَهَقَ الباطِل، اِنَّ الباطِلَ کانَ زهوقا» (1)؛
ایوان کسری نیز به خود لرزید و چهارده کنگره ی آن فرو ریخت، دریاچه ی ساوه که سال ها مورد پرستش قرار گرفته بود، به کویری تشنه مبدّل شد، وادی سماوه که روزگاری دور و دراز، عطش تا اعماق جانش ریشه دوانده بود، امواج آب را تا گلو حس کرد، آتشکده ی فارس که در طول عمر هزارساله اش زبانه می کشید، برای همیشه به خاموشی نشست.
و این ها گوشه ای از معجزات طلوع محمد(ص) بود، که گاه گاهی هم مورد استفاده ی شاعران قرار گرفته؛ چه به شکل «روایی، تاریخی» و چه به صورت «روایی، شاعرانه».
به مکه شب همه شب را ستاره باریده ست
شگفت واقعه ای تا که یا که نشنیده ست
خبر ز وادی نجوا دو واحه این طرف است
به چار سدره از آن سو قبیله معترف است
شد آن که جیبش ملک روح را فرود آرند
ز پشت زین، شب مجروح را فرود ‌آرند
طنین نور در افکنده در رگ شب گیج
غریو بانگ یهود منجّم از تک زیج (2)
که هان بشارت موسی، روایت تبشیر!
هلا تلاوت رؤیا، حلاوت تعبیر
همان نشاط طلوع از دم دوباره صبح
هلا ستاره احمد(ص)، هلا ستاره صبح!
به تیغ سرخ سحر رخنه در شب داجی
طلوع آتش جاوید کوکب ناجی (3)
در ابیات فوق، شاعر به شب ولادت حضرت محمد(ص) اشاره می کند؛ که آن شب آسمان مکّه ستاره باران شد و خبر آن تا دوردست صحرا، به سرعت شایع گردید و کمتر کسی بود که این خبر را نشنیده باشد.
شاعر در بیت سوم می گوید؛ زمان آن رسیده که فرشتگان خداوند روح خلقت را به زمین آورند و طومار شب های جاهلیت را درهم نوردند.
در بیت چهارم، شاعر به پیشگویی کاهنی یهودی از ولادت حضرت محمد(ص)، اشاره دارد. در دو بیت بعد، از زبان کاهنی یهودی، حضرت محمد(ص) را خطاب قرار می دهد که:
«ای ستاره ی احمد، ای ستاره ی صبح، و ای بشارت موسی».
شاعر در بیت آخر، میلاد آن حضرت را به رخنه کردن تیغ خونین سحر اسلام در تن تاریک جاهلیت تشبیه کرده، که جاوید است.
با آمدنت جهان ما زیبا شد
شب رفت و سپیده سر زد و فردا شد
ایوان مداین که فرو ریخت چه باک
ایوان بلند عاشقی برپا شد (4)
شاعر، ولادت حضرت محمد(ص) را سرآغاز عاشقی ها و مهرورزی ها می داند و از آن به عنوان فرارسیدن روشنایی و فردا تعبیر می کند. و فروریختن کنگره های ایوان مداین را ناچیز می شمارد. سپس ولادت حضرت محمد(ص) را با تشبیهی ظریف به برپا داشتن ایوان جاویدان عاشقی، که همان اسلام است، مانند می کند.
تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
دستش بهار را به تماشا گذاشته است
از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا بر فراز گنبد مینا گذاشته است
می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه ی خود جا گذاشته است
تا مثل کوه ریشه دوانده به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفت سین سفره ی دنیا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید
مهتاب را به خانه ی دل ها گذاشته است (5)
شعر مذکور صرفاً یک مولودیه نیست؛ بلکه در آن به ابعاد مختلف زندگی حضرت محمد(ص)، اشاره شده است.
شاعر در بیت دوم با بیانی شاعرانه و کاملاً غیرمستقیم، به معراج پیامبر(ص) اشاره می کند و یا در بیت چهارم، به دوران شبانی آن حضرت نظر می افکند.
«بسیاری از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانی می کرده اند؛ همچنان که موسی شبانی کرده است، پیغمبراکرم(ص) هم، قدر مسلّم این است که شبانی می کرده است.» (6)
شاعر، حضرت محمد(ص) را به ساغر سرشار عشق تشبیه کرده که خداوند آن را به هستی هدیه داده است. فضای کلی شعر این است که ولادت حضرت محمد(ص)، ولادت نور و روشنایی و هدایت است.
و انسان هرچه ایمان داشت پای آب و نان گم شد
زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد
شب میلاد بود و تا سپیده آسمان رقصید
به زیر دست و پای اختران آن شب، زمان گم شد همان شب چنگ زد، در چینِ زلفت چین و غرناطه
میان مردم چشم تو یک هندوستان گم شد
تو نوحِ نوحی اما، قصه ات شوری دگر دارد
که در طوفان نامت کشتی پیغمبران گم شد
شب میلاد در چشم تو خورشیدی تولّد یافت
شب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد (7)
شاعر در مصراع اول، به دوران جهالت اشاره می کند که ایمان انسان پای آب و نان و زندگی حیوانی او فراموش شده بود و محمد(ص)، با اسلامی که برای اعراب آورد، باعث شد آنها آسمانی شوند.
در بیت ماقبل آخر به مسأله ی خاتمیت اشاره دارد و به زیبایی با یک ترکیب اضافی «نوحِ نوح»، خاتمیّت را معرفی می کند. شاعر می گوید که با آمدن اسلام و پیامبر(ص)، هدایت بشر کامل شده و اسلام دربردارنده ی تمام ادیان پیش از خود است و به یک تعبیر:
«چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»

مبعث پیامبر اکرم(ص)

بعثت پیامبر اکرم(ص)، به عنوان نقطه ی آغاز اسلام و هدایت بشریت توسط پروردگار، همواره مورد توجه ی شاعران فارسی زبان بوده و هست؛ چنان که از چهار محور یاد شده در ابتدای مبحث شعر نبوی، می توان گفت که مسأله ی مبعث بیشترین توجه شاعران را به خود جلب کرده است.
«عادت حضرت محمد(ص)، این بود که هر سال در ماه مبارک رمضان به غار حرا می رفت. علت این که ماه رمضان را برای این کار انتخاب می کرد، این بود که اعراب اعتقاد داشتند که در ماه مبارک رمضان، شبی است بنام شب قدر، در آن شب هرچه انسان بخواهد میسّر می شود. زیرا در شب قدر هر اعجازی ممکن الوقوع است.» (8)
«در سال های قبل از بعثت، شب های زیادی از سال را به غار حرا برای راز و نیاز و خلوت کردن با خالق هستی، به سر می برد؛ تا‌ این که در شب 27 رجب، 13سال قبل از هجرت، جبرئیل با هیأتی که زمین و آسمان را فراگرفته بودند، فرو می آمد و بازوی پیامبر را گرفت و گفت:
- یا محمد بخوان!
رسول خدا فرمود چه بخوانم؟
جبرئیل گفت:
- "اِقرأ بِاسمِ رَبِّک الّذی خَلَقَ".(9)
و به این ترتیب محمد امین، به پیامبری مبعوث گشت تا به اعراب و بشریت، اسلام و هدایت را هدیه کند.» (10)
در پنجاه سال اخیر شعرای ما اشعار فراوانی پیرامون بعثت سروده اند، که از بین آنها می توان قصیده ی دو مطلعی 77بیتی امیری فیروزکوهی را یاد کرد. اما آن چه این نوشتار به دنبال آن است بازتاب بعثت در شعر معاصر و آن هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.
زمین گهواره ی کابوس های تلخ انسان بود
زمان چون کودکی در کوچه های خواب حیران بود
خدا در ازدحام ناخدایانِ جهالت گم
جهان در اضطراب و ترس، در آغوش هذیان بود
نمی رویید در چشمی به جز تردید و وهم و شک
یقین، تنها سرابی در شکارستان شیطان بود

شبی رؤیای دور آسمان در هیبت مردی
به رغم فتنه های پیش رو در خاک مهمان بود
جهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخر
محمد(ص) واپسین پیغمبر خورشید و باران بود (11)
شاعر در سه بیت از این غزل پنج بیتی، دوران جاهلیت را به تصویر کشیده و با تصاویر زیبایی، تاریکی و گمراهی بشر را در آن دوره ارایه کرده است.
خدا در انبوه بت های جاهلیّت کم کم به فراموشی می رفت. همه ی پیغمبران ماقبل محمد(ص) تلاش کردند تا با ایمان آوردن بشر به پروردگار، سعادت انسان را تضمین کنند و در این راه رنج های بسیاری کشیدند، اما دوران جهالت نشان می دهد که رسالت آن همه پیامبر و آیات و معجزات، چندان در روح سرکش و گمراه بشر تأثیر نداشته و در چنین زمانی بود که محمد(ص) مبعوث شد.
شاعر در ابیات یاد شده، از دوران جهالت به «شکارستان شیطان» تعبیر کرده و در بیت آخر، بعثت پیامبر(ص) را این گونه تصویر می کند:
پیامبر(ص) آمد و به جهان مرده ی آن روز، رنگ و صدا و روشنی و آب بخشید.
سروده ای را در قالب مثنوی در این موضوع اشاره می کنیم.
تو ای حماسه ی راهی که اولش کوچ است
زمان بدون حضورت تصوّری پوچ است
بیا که بادیه لَم داده بر تمامت جهل
مگر به عزم تو افتد به خاک، قامت جهل
صدای سبز تو جاری ست در میان حرا
بخوان، همیشه بخوان، این ترانه خوان حرا!
عصای معجزه ی صد کلیم در دستت
کمند محکم عزمی عظیم در دستت
به یمن بعثت تو سقف آسمان وا شد
حضور فوج ملایک ز غار پیدا شد
تو سر رسیدی و از عدل، پشتِ ظلم شکست
به دست های تو مُشت درشت ظلم شکست
ز حجم بسته کجا بی تو آب می جوشید؟
فقط سراب ز پشتِ سراب می جوشید
ز چشمه چشمه ی الهام هرچه نوشیدی
به کامِ تشنه دلان مثل چشمه جوشیدی
سفیر نام تو وقتی سفر کند با باد
همیشه می وزد از لابه لای گل ها باد
تو ای رسول تعهد، رسالت موعود!
قدوم مقدم پاکت، مبارک و مسعود
خدا به دست تو داد، ای سخاوت آگاه
نوای «اشهد ان لا اله الّا الله» (12)
در این ابیات، شاعر ضرورت بعثت نبی خدا(ص)، محمد مصطفی(ص)، را تبیین کرده و فضای موجود آن روزگار، قبل و پس از بعثت، را به تصویر کشیده است.
شب نه، که سیاهی وغم آخر می گشت
عالم به قدوم گل منوّر می گشت
سوگند به عشق، آسمان می لرزید
وقتی که محمد(ص) از حرا برمی گشت (13)
در رباعی فوق، شاعر بعثت پیامبر(ص) را نقطه ی پایان غم و سیاهی معرفی می کند و در بیت دوم، به مسؤولیت سنگین رسالت اشاره دارد، که محمد(ص) آن را بر دوش گرفت و آسمان از بزرگی و عظمت محمد(ص) به لرزه افتاد.
هزار قرن خواب رفت استخوان سنگ ها
نقس برید، برنیامد از دهان سنگ ها
درخت های مرده ناگهان شکفت دور کوه
سبُک شد از طلسم برف و باد، جان سنگ ها
کنار شد قشون مِه، جهان به رنگ ماه شد
فرشته ای رسید و چرخ زد میان سنگ ها
فرشته با هجای چشمه خواند اتفاق را
صدای آب پَر کشید با تکان سنگ ها
چراغ پوش ایستاد یک نفر که سال ها
پرنده می کشید روی بازوان سنگ ها
خدایگان کهنه را به ذهن خاک ها سپرد
همان که چشم های اوست آسمان سنگ ها (14)
در شعر فوق شاعر، دوران جاهلیت را به «دوران سنگ» تشبیه کرده و در همان بیت اول، از خواب هزارساله ی سنگ ها بحث می کند و این بیان می دارد که با بعثت پیامبراکرم(ص) در غار حرا درخت های مرده شکوفه دادند و «طلسم مرگ»، که در این شعر به «برف و باد» تشبیه شده، از جان سنگ ها رها شد و تاریکی رخت بربست.
در این شعر، فرشته همان جبرئیل است که در غار حرا به محمد(ص) گفت: بخوان!
شاعر در بیت پایانی، گسترش اسلام را تصویر کرده و می گوید:
پیامبری که چشم هایش آسمان بشریت است، خدایگان عرب جاهلی را به قعر تاریخ فرستاد.
ظهور پیامبراکرم(ص) به عنوان «انسان کامل»، معرفی صفات الهی در جان بیدار اوست. و این که با بعثت آن بزرگ، عشق و شوری بی پایان که منشأ معرفت الله است، روییدن گرفت. قیامت او همان «آن» و لطیفه ای است که به نوعی بیانگر اصل آفرینش است. و آن که یاری پیروی از اعجاز والای محمد(ص) «قرآن» را نیابد، برای همیشه پریشان و گمراه است:
رسیدی و پر و بال فرشته ها وا شد
شب از کرانه ی هستی گذشت و فردا شد
لطیفه ای که خدا پشت پرده پنهان داشت
قیام کردی و در قامتت تماشا شد
شکفت نام محمد(ص)، وزید آیه ی مهر
تمام بادیه مجنون بوی لیلا شد
به یمن نام بهارآور تو ای خورشید
گره ز کار فروبسته ی زمین وا شد
تو آمدی و به یمن نگاه تازه ی تو
خطوط مبهم و مخدوش عشق خوانا شد
به پیشواز تو هر ماسه، قطره ای روشن
به پیشواز تو آن خاک تشنه دریا شد
چراغ معجزه ات گرچه تا ابد روشن
دریغ، آدم سرگشته بی تو تنها شد (15)
اشاره به مثنوی دیگری پیرامون بعثت پیامبراکرم(ص) خالی از لطف نیست:
از آن قاصدِ نور آمد صدا
بخوان ای محمد، به نام خدا
به نام خداوند هستی، بخوان
به مرگ بُت و بت پرستی بخوان
فضای بیابان دل آلود شد
به مرز دو لبخند محدود است
هوا از دل لاله لبریز شد
و آماده ی فتح پاییز شد
کسانی که از لات می گفته اند
کنون زیر پای حرا خفته اند
زمین و زمان میهمان حراست
تمام جهان میهمان حراست (16)
در این ابیات که قسمت هایی از مثنوی است، شاعر لحظات خاص بعثت را تصویر کرده است؛ «بخوان ای محمد!» بیانگر لحظات بعثت است.
شاعر حرا را نقطه آغاز اسلام و سرنگون شدن لات و هُبل می داند. در بیت آخر نیز بعثت را چون خوان گسترده ای از نعمت های الهی می داند، که زمین و زمان، و تمام جهان میهمان پروردگار و محمد(ص) هستند.
در اشعاری که در پاسداشت مقام بعثت نبی اکرم(ص) از شاعران در دست است، گاه شاعر نگاهی ویژه و تازه به جایگاه حضرت محمد(ص) پیش از بعثت دارد، و عصمت پیامبر(ص) را نه پس از بعثت، که همزمان با میلاد ایشان می داند.
قیصر امین پور در شعر «بعثت در میلاد»، با این نگاه و برداشت شاعرانه، میلاد را همان بعثت، می داند و اظهار می دارد که مفهوم انسان با بعثت آخرین فرستاده ی خدا کامل می شود:
با ریگ های رهگذر باد
با بوته های خار
در خیمه های خسته بخوانید
در دشت های تشنه
با اهلِ هر قبیله بگویید
دیگر عزیز مدارید
این مهر و ماه را مپرستید
اینک
ماهی دگر برآمد و خورشید دیگری
آه ای امین آمنه، ای ایمان
باری اگر دوباره درآیی
روی تو را خورشید ها چنان که بینند
گل های آفتاب پرست تو می شوند!
ای آتش هزاره ی زرتشت
از معبد دهان تو خاموش
ای امّی امین!
میلاد تو ولادت انسان است
انسان راستین
آن شب چه رفت با تو، نمی دانم
شاید خود نیز این حدیث ندانی
با تو خدا به راز چه می گفت
باری تو خود اگر نه خدا گونه بوده ای،
یارایی کلام خدا را نداشتی
گر بعثت تو خود سبب عصمت تو بود
آنک چگونه کودک عصمت را
تا موسم بلوغ نبوّت رسانده ای
میلاد تو اگر نه، همان بعثت تو بود
هان ای پرنده های مهاجر
آنک پرنده ای که به هجرت رفت
بی آن که آشیانه تهی ماند
آن شب مشام خالی بستر
از بوی هجرت تن او پر بود!
اما به جای او
ایثار
زیر عبای خوف و خطر خوابید
تا چشم های خویش فروبست
گفتی
آیینه ی تمام نمای خدا شکست
آه ای یتیم آمنه، ای ایمان
دنیا یتیم آمدنت بود!
دنیا یتیم رفتنت آمد
خیل فرشتگان
با حسرتی ز پاکی جبرآبود
در اختیار پاک تو حیرانند
تو
اسطوره ای از نسل خدایانی
یا از تبار آدمیانی؟
تردید در تو نیست
در خویش بنگریم و ببینیم
آیا خود از قبیله ی انسانیم!
در وقت هر نماز
من با خدا سخن ز تو بسیار گفته ام
بس می کنم دگر که تو را باید
تنها همان خدا بسراید!(17)

مدح و نعت رسول خدا(ص)

از میان چهار محوری که پیش از این در تقسیم بندی شعر نبوی به آنها اشاره شد، دو محور «مدح و مبعث»، گستردگی بیشتری نسبت به دو محور دیگر دارد.
«مدح و نعت» رسول گرامی اسلام همیشه مورد توجه ی شاعران و نویسندگان بوده و هست. در بین قدما مرسوم بوده که هر کس کتابی می نوشته، در ابتدا فصلی را به حمد و ثنای پروردگار و رسول اکرم(ص) اختصاص می داده و این نکته به عنوان یک سنت نوشتاری مرسوم بوده است؛ هر چند مدح و نعت رسول اکرم(ص) در آثار عطار، فردوسی، مولانا و... مشهود است، اما از این میان می توان به مدح و نعت رسول اکرم در خمسه ی نظامی گنجوی، به عنوان بهترین نمونه ی مدح و نعت که در بخش های پیش نیز یادآور شدیم، اشاره کرد؛ که از لطافت و زیبایی خاصی برخوردار است.
روشن شده چشم روزگار از چشمت
جاری ست طراوت بهار از چشمت
«خورشید که اوج آسمان خانه ی اوست»
مانده ست همیشه یادگار از چشمت (18)
در شعر قدیم مدح و نعت به گونه ای بوده و در شعر معاصر به گونه ای دیگر. در بررسی شعر قدیم می بینیم که برشمردن صفات، بیان بزرگی و عظمت، یکی از وجوه جدایی ناپذیر شعر مدحی است، اما در شعر معاصر شاعر با بهره مندی از تشبیه و استعاره و دیگر صنایع ادبی و با زبانی نمادین، به مدح و نعت می پردازد؛ چنانکه در رباعی مذکور شاعر چنین عمل کرده است.
در نگاه شاعر، خورشید که نماد روشنی بخش است، یادگار کوچکی از چشم فرستاده ی پروردگار است و به این شکل رفعت و عظمت شخصیت پیامبراکرم(ص) را به تصویر می کشد.
تا ابد هستی و، حیران تو هستند همه
خیره در جان درخشان تو هستند همه
از نهان گاه ازل تا به فراسوی ابد
غرق امواج خروشان تو هستند همه
پاره ای از دل ربّانی تو خورشید است
اختران پرتو چشمان تو هستند همه
هر نسیمی که گذشت از تو مسیحایی گشت
زنده از زندگی جان تو هستند همه
می وزد نام تو و عقل به خون می غلتد
تیغ توحیدی و، قربان تو هستند همه
در تو هر کس که سفر کرد، خطر کرد خطر
کاشفان تو شهیدان تو هستند همه
هیچ کس نیمه ی پنهان تو را درک نکرد
گیجِ آفاق نمایانِ تو هستند همه (19)
در شعر یاد شده، شاعر با نگرشی عرفانی شخصیت پیامبراعظم(ص) را مدح کرده و همه ی هستی را حیران محمد(ص) می داند و اجزایی از هستی چون: خورشید، ستارگان و... را وامدار وجود مبارک آن حضرت می داند.
شاعر با بیانی شاعرانه و باورمند، حدیث «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک» را به تصویر می کشد، چرا که این همان چیزی است که پروردگار در بیان عظمت و حقیقت وجودی شخصیت حضرت رسول(ص) فرموده است:
نام تو را خواندم و شعری سپید
در غزلستان خیالم دمید
در پی نام تو غزل مستِ مست
آمد و در خلوت شعرم نشست
نام تو آغاز شکوفایی است
حرف تو لبریز ز گویایی است
پیش قدوم تو فلک خم شده
سنگ پر از صحبت زمزم شده
بید اگر خم شده مجنون توست
لاله اگر سوخته دلخون توست
سرو اگر قامتی افراشته
رایت سبز تو نگه داشته
گل چو به توصیف تو پرداخته
گونه اش از شوق، گُل انداخته
آب ز حرف تو زلال آمده
رود از آن زمزمه حال آمده
غنچه به عطر نفست باز شد
فصل شکفتن ز تو آغاز شد
بی تو صدای سخن دل نوبد
شعر تر و حافظ و بیدل نبود (20)
همان گونه که درباره ی شعر قبل اشاره شد، این شعر نیز از همان ویژگی ها برخوردار است.
شاعر، حضرت محمد(ص) را آغاز شکوفایی می داند و این شکوفایی می تواند دو تعبیر داشته باشد؛
- یکی به این معنا که پروردگار متعال، هستی را به خاطر وجود مبارک آن حضرت خلق کرده،
- و دیگری این که محمد(ص)، با آوردن دین اسلام زندگی و شکوفایی را به بشریت تقدیم کرده است. و اگر محمد(ص) نمی آمد، بشریت به قعر فنا و نابودی فرو می رفت.

رحلت پیامبراکرم(ص)

رحلت و شهادت هر یک از معصومین ما به نوعی در شعر آیینی بازتاب یافته است و شاعران در شعر خود عزادار و مرثیه سرای از دست دادن آنانند. با این همه این محور از شعر نبوی نسبت به سه محور یاد شده، بسیار کم فروغ است؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب.
چنانچه در این موضوع کاوش کنیم در کتاب ها و مجلات با انبوهی از شعرهای مدحی و مبعثی، و همچنین مولودیه برخورد می کنیم؛ ولی کمتر سروده ای را به عنوان مرثیه و سوگ سروده در این باره مشاهده می کنیم.
رفت از میان خلق رسول خدا دریغ!
زین غم به لرزه آمده، ارض و سما دریغ!
در سدره باز گوشه نشین شد امین وحی
شد منقطع ز خلق کلام خدا دریغ!
بر فرق روزگار چه از روزن قضا
گردون فشاند خاک سیاه عزا دریغ!
یک سر بنای کون و مکان غرق آب کرد
سیلاب اشک دیده ی خیرالنّسا دریغ!
عالم دوباره تیره شد از ظلمت ضلال
پنهان چو گشت باز چو شمس هدا دریغ!
سرگشته مردمان به بیابان گمرهی
بر خاک نعش اطهر آن رهنما دریغ!(21)
در شعر فوق که شاعر تلاش دارد از رحلت رسول اکرم(ص) صحبت کند، می بینیم که از منظری گزارش گرایانه به رحلت ایشان پرداخته است و از قابلیت های زبان و تخیّل شاعرانه چیزی نمی بینیم.
می توان گفت که این شعر، یک گزارش منظوم پیرامون رحلت رسول اکرم(ص) است. این شعر از آن رو در این قسمت‌آوردیم تا نشان دهیم در رابطه با رحلت رسول اکرم(ص) اشعار سروده شده، هم از لحاظ کمی و هم از منظر کیفی، قابل مقایسه با دیگر محورهای شعر نبوی نیست و اگر یک نگاه گذرا به مجموعه شعرهای آیینی تألیف شده، یا به مجوعه شعرهای معاصر بیندازیم، نکته ی یاد شده به راحتی قابل درک است. این کاستی در برخی از دیگر حوزه های مذهبی نیز مشهود است. به عنوان نمونه به راحتی نمی توانیم یک شعر پربار در رابطه با امام صادق(ع)، یا امام جواد(ع) بیابیم؛ گویا این حوزه های شعر آیینی هنوز تحت تصرّف زبان و خیال شاعر درنیامده است.
به پشت کوه حرا، زد نفس نفس خورشید
که بی تو نور ندارد به چشم کس خورشید
به بال آینه، ای روشنایی توحید
تو پر کشیدی و افتاد در قفس خورشید
پس از جدایی ات ای جاری رسالت نور
به بارگاه که روی آورد سپس خورشید
به این امید که گردد چراغ درگاهت
نشسته بر سر راهت به این هوس خورشید
غروب در شفق کوهسار، سرخ نشست
به خون تپید از این کوچِ زودرس خورشید
هزار بادیه از شرق تا به غرب از درد
گلوی ناله به خود بست، چون جرس خورشید (22)
شاعر در این شعر، رحلت رسول اکرم(ص) را رفتن نور و روشنایی از دنیا می داند، و غروب سرخ رنگ کوهساران، و به خون تپیدن خورشید را متأثر از رحلت آن حضرت می پندارد، و به این ترتیب بر آن است تا هستی را نیز در این سوگ شریک ببیند.

پی نوشت ها :

1. سوره ی اسرا، آیه ی81 .
2. اشاره به پیشگویی کهنه ی یهود از ظهور حضرت اشاره دارد که به قول مشهور یکی از ایشان، در شب ولادت آن حضرت فریاد زد که : «هلا ستاره ی احمد!».- تک: ته. زیج: محاسبات نجومی منجمان کهن، که در ته چاه انجام می شده است.
3. محمد علی معلم، رجعت سرخ ستاره، انتشارات سوره ی مهر، چاپ دوم، تهران، 1385، ص72 .
4. علی جعفری، مجموعه ی شعر صاحب دل، تألیف علی رضا قزوه، انتشارات سوره ی مهر، چاپ اول، تهران، 1385، ص51 .
5. غلامرضا شکوهی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، 1385، ص156 .
6. مرتضی مطهری، سیری در سیره ی نبوی، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنجم، تهران، 1365، ص236 .
7. علی رضا قزوه، از حنجره های شرقی، تألیف عبدالرضا رضایی نیا، انتشارات سوره ی مهر، چاپ اول، تهران، 1374، ص80 .
8. منوچهر شمس اسفندآبادی، احسن الانتخاب، انتشارات علم نویس، چاپ اول، یزد، 1383، ص338 .
9. سوره ی علق، آیه ی1 .
10. منوچهر شمس اسفندآبادی، همان کتاب، ص340 .
11. سید ضیاءالدین شفیعی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، 1385، ص155 .
12. غلامرضا شکوهی، آهی بر باغ آینه، انتشارات ضریح آفتاب، چاپ اول، مشهد، 1376، ص13 .
13. هاشم کرونی، مجموعه ی شعر صاحب دل، ص106 .
14. زهرا حسین زاده، نامه ای از لاله ی کوهی، انتشارات عرفان، چاپ اول، مشهد، 1382، ص67 .
15. مصطفی محدثی خراسانی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، 1385، ص165 .
16. هادی سعیدی کیاسری، حرفی از جنس زمان، تألیف اکبر میرجعفری، انتشارات قو، چاپ اول، تهران، 137، ص126 .
17. قیصر امین پور، تنفس صبح، صص55-51 .
18. حمید مبشّر، مجموعه ی شعر صاحب دل، ص51 .
19. قربان ولیئی، محمد(ص) در آینه ی شعر امروز ایران، تألیف محمدعلی صفری زرافشان، انتشارات امامت، چاپ اول، مشهد، 1383، ص116 .
20. پرویز بیگی حبیب آبادی، محمد در آینه ی شعر امروز ایران، ص117 .
21. محمد نهاوندی، همان کتاب، ص136 .
22. غلام رضا شکوهی، محمد(ص) در آینه ی شعر امروز ایران، ص142 .

منبع مقاله :
محدثی خراسانی، زهرا؛ (1388)، شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا



 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 آبان 1394  ] [ 9:22 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         27   28   29   30   31   32   33   34   35   36  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50248 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب