« و خداوند به من گفت:... نبي اي را براي ايشان، از ميان برادران ايشان، مثل تو معبوث خواهم کرد و کلم خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه با اوامر فرمايم، به ايشان خواهد گفت و هرکسي که سخنان مرا که او به اسم من گويد، نشنود، من از او مطالبه خواهم کرد ».(1)
يک. تحريف تاريخ
بخش عمده اي از تاريخ قرآن، به بازگويي تاريخ بني اسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان اختصاص يافته و همين دليل، کافي است تا نويسندگان مسلمان به اين موضوع توجه کنند. اما با نگاهي هر چند گذرا به کارنامه آثار نويسندگان شيعه، چنين چيزي را نخواهيم ديد. حتي در کتابخانه ها نيز در اين زمينه آثار فراواني يافت نمي شود. در بيان علت اين امر بايد گفت: يهود براي اثرگذاري بر تاريخ، بسيار کوشيده و هزينه هاي هنگفتي براي تحريف تاريخ صرف کرده است. ايجاد سيستمي براي حذف و سانسور کتاب ها و نوشتارهاي ضد يهودي، از جمله اين تلاش هاست. يهود اين همه توفيق در تحريف تاريخ را، مديون آموزش هايي است که در دوران بيابان ديده است.
با جست و جوي اندکي در تاريخ، ردپاي يهوديان را در جنگ هايي که ضد آنها برپا شده، خواهيم يافت. مظلوم نمايي يکي از مهم ترين ابزار آنان براي دستيابي به هدف بوده است. گويي در طول تاريخ، دستي در کار بوده تا يهوديان را از سال هاي پيش از ميلاد تا قرون حاضر، همواره ستم کش و در عين حال، شجاع و راسخ در عقيده نشان دهد. آمار شگفت انگيز کشتارهاي يهوديان که بيشتر به صورت اعدام دسته جمعي گزارش شده است، احتمال جعل و دست کم، تحريف را در ذهن تقويت مي کند.(2)
پس از عيسي (عليه السلام) تنها عنصر تهديد عليه يهود، پيامبر آخرالزمان بود. آنها اوصاف او را که در تورات نيز آمده است، دقيق مي دانستند، ولي با تحريف معنوي، آيات مربوط به آن حضرت را به گونه اي ديگر تفسير کردند.(3) خداوند درباره اين عمل آنها مي فرمايد:
« إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِکَ مَا يَأْکُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ يُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لاَ يُزَکِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ »؛(4)
آنان که کتابي را که خداوند نازل کرد است پنهان مي دارند، تا بهاي اندکي بستانند، شکم هاي خود را جز از آتش انباشته نمي سازند و خدا در روز قيامت با آنها سخن نگويد و پاکشان نسازد و براي آنها عذابي دردآور است. »
سازمان يهود که مجموعه گسترده اي از اطلاعات را در اختيار دارد، پيامبر آخرالزمان را همانند فرزندان خويش، مي شناخت.(5) اين سازمان که عيسي (عليه السلام) را به پيامبر مفقود الاثر تاريخ تبديل و در حواريون او نيز نفوذ کرد، براي نابودي تهديد نهايي، چه کرد؟
سازمان يهود، پس از حضرت عيسي (عليه السلام) جز اسلام، هيچ تهديدي در برابر خود نمي ديد. آنان درباره اسلام، اهداف آن، آورنده و ادامه دهنده آن، اطلاعات جامع و کاملي داشتند. با توجه به آموزش هاي پيشين و تجربه عملي آنها و نيز با توجه به تاکيد و پشتکار اين سازمان در رسيدن به حکومت جهاني، طبيعي بود که در برابر اين تهديد به برنامه ريزي و مقابله بپردازد، همان گونه که در برابر عيسي (عليه السلام) ايستاد و شايعه فحشاي مريم (عليه السلام) و تصميم به سنگسار ايشان(6) و براندازي عيسي (عليه السلام) از برنامه هاي يهود بود.
مجموعه عمليات يهوديان براي مبارزه با پيامبر آخرالزمان، در سه مرحله طرح ريزي شده بود:
1 - ترور پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و جلوگيري از ظهور ايشان؛
2- ايجاد موانع بر سر راه ايشان براي جلوگيري از رسيدن به قدس؛ چون قدس محور خواسته يهود بود و اگر اين منطقه به دست پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فتح مي شد، يهود براي هميشه نااميد مي گرديد؛
3- نفوذ در حکومت پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حاکميت بر آن.
دو: انتظار جهاني
در عصر بعثت، اديان مدعي آن روز، همچون مسيحيت و يهود، از شخصي مي گفتند که ظهور مي کند و جهان را از فتنه و ستم و بي عدالتي پاک مي سازد. بيشترين ترويج اين عقيده، از سوي جهان مسيحيت بود. کشيشان و عالمان مسيحي که در جهان آن روز، در معرض تهاجم شديد شرک و کفر بودند، براي مبارزه با آن فساد و براي اينکه مومنان را اميدوار نگه دارند، آياتي را که در انجيل مربوط به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است، مي خواندند.
« الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ »؛(7)
آنان که از اين رسول، اين پيامبرامي، که نامش را در تورات و انجيل مي يابند، پيروي مي کنند... ».
از سوي ديگر، يهوديان نيز منجي آخرالزمان را از خويش مي دانستند. يهودياني که در مکه زندگي مي کردند، به يمن، حبشه و شام هجرت کردند. نجران يمن که مرکز مسيحيان بود، از اخبار مربوط به پيامبر آخرالزمان موج مي زد. همه منتظر او بودند. آنان تا اهالي مکه را مي ديدند، مي پرسيدند: در شهر شما اتفاقي نيفتاده است؟(8) چون مطابق کتاب هاي آنان، پيامبر موعود، در جبل فاران، که همان جبل النور و غار حرا در مکه است.(9) ظهور مي کرد. اين خبر به مکه رسيد و دهان به دهان مي گشت. مسيحيان در عصر نزديک به بعثت، به مکه مهاجرت کردند. کشيش ها و عالمان آن روز، آستانه ظهور را نزديک مي ديدند و براي درک حضور پيامبر آخرالزمان به مکه رفته بودند. آنها براساس تفاوت برداشت هايشان از تورات و انجيل، مکان هايي متفاوت را برمي گزيدند (10) و در اين مکان ها منتظر ظهور بودند.
زماني حضرت عبدالمطلب براي تجارت به من که در عصر تولد پيامبر (عليه السلام)در سلطه ايرانيان قرار داشت، رفته بود. شبي فرماندار يمن، عبدالمطلب را در خلوت فرا خواند و گفت: مي خواهم رازي از رازهاي خود را برايت بازگويم و از تو مي خواهم آن را پنهان ني تا هنگام ظهور فرار رسد. در شهر شما طفلي خوش رو و خوش قامت به دنيا آمده که يگانه اهل زمين است. در کتاب هاي بني اسرائيل، وصف او از ماه شب چهاردهم و روشن تر است. او پس از بيان ويژگي هاي پيامبر موعود، آهي از حسرت کشيد و ادامه داد: کاش در عصر پيامبري او بودم و از ان ياري اش مي کردم. سپس عبدالمطلب را به پاسداري از او در برابر يهود سفارش کرد و هشدار داد که اگر آنها او را بيابند، وي را خواهند کشت.(11)
ادامه مطلب



