به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

• هيچ وقت مستقيم روي حبوبات نمك نريزيد. ولي اگر حبوبات بي‌نمك شده است، نمك را در آب جوش حل كنيد و سپس به حبوبات اضافه كنيد.

• وقتي در قندان خاكه قند جمع مي‌شود، آن را دور نريزيد. با آسياب كردن آن مي‌توانيد به جاي شكر از آن استفاده نماييد.

• مي‌توانيد با استفاده از جوش شيرين، سينك آشپزخانه خود را كه كثيف شده است، تميز كنيد.

• هنگام تميز كردن خانه و گردگيري لوازم منزل، از وسايل موجود در دكور هم غافل نشويد. چون گرد و خاكي كه روي ظروف و اشياي داخل دكور جمع مي‌شود، باعث بدمنظره شدن دكور مي‌شود.

• معمولا ليوان‌ها و فنجان‌هايي كه براي نوشيدن چاي استفاده مي‌شوند، پس از مدتي كدر شده و لكه چاي روي آنها باقي مي‌ماند. براي پاك كردن اين لكه‌ها بهترين كار استفاده از محلول سركه و نمك است. مي‌توانيد هر چند روز يك‌بار، همه آنها را در اين محلول قرار دهيد و بعد بشوييد.

• هنگام شستن سبزيجات برگ‌دار مانند كاهو، برگ‌هاي رويي را كه سرشار از مواد مغذي است دور نريزيد. تنها در شرايطي كه اين برگ‌ها غير قابل مصرف است، مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد.

• اگر غذاي شما سوخته و بوي سوختگي فضاي خانه را پر كرده است، نگران نشويد. اول از همه هواكش آشپزخانه را روشن كنيد و سپس قابلمه‌اي را همراه با آب و چند تكه ليموترش روي شعله گاز بگذاريد. بخار اين مواد بوي سوختگي را از بين مي‌برد.

   

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:57 AM

در اين قسمت براي مشخص كردن ساسون‌هاي بالاتنه آماده باشيد.به اين منظور فاصله خط 37 ـ 35 را اندازه بگيريد و آن را به 2 قسمت مساوي تقسيم كنيد و به دو طرف نقطه 24 منتقل كنيد. پهناي ساسون را تعيين كنيد و نقاط به دست آمده را به نقطه 26 وصل كنيد.

فاصله خط 41 ـ 39 را اندازه بگيريد و آن را به 2 قسمت مساوي تقسيم كنيد و به 2 طرف نقطه 42 منتقل كنيد. پهناي ساسون را تعيين كنيد. نقاط به دست آمده را به دو طرف نقاط 24 وصل كنيد و ساسون زير سينه را رسم كنيد. با گونيا فاصله 42 روي خط باسن را تا خط لبه پاي دامن رسم كنيد.

 

براي درز پهلو و ساسون‌ها بايد از خط كمر روي خط پهلو و جلو و پشت يك سانت به طرف بالا و يك تا 2 سانت به طرف داخل الگو نقطه 43 را روي خط پهلو و پشت 44a روي خط پهلوي جلو علامت بگذاريد. نقطه 433 را به نقطه 11 و نقطه 43 aرا به 11 aوصل كنيد. فاصله خط 7-40 را اندازه بگيريد كه حدود 3 سانت است. آن را به 2 قسمت مساوي تقسيم كنيد و نصف آن را از نقطه 44a روي خط باسن جلو به طرف راست و بيرون الگو منتقل كنيد.

با گونيا از نقاط 44 و 44a دو خط عمود به طرف پايين رسم كنيد و نقاط 45 و 45a را روي خط لبه پايين لباس علامت بگذاريد.

 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:56 AM

اتومبيل در جاده پرپيچ و خم پيش مي‌تازد و ضبط صوت صداي موسيقي را پخش مي‌كند. مادر و بچه‌ها روي صندلي عقب نشسته‌اند و بچه‌ها ماشين را روي سرشان گذاشته‌اند. صداي موسيقي از يك طرف و داد و بيداد بچه‌ها از طرف ديگر دارد اعصاب پدر را خرد مي‌كند. صداي ضبط را خاموش مي‌كند و سر همسرش داد مي‌كشد: صداي اينها را خفه كن تصادف مي‌كنيم‌ها!

همسرش نمي‌داند چه كند بچه‌ها دو طرف او نشسته‌اند و يكريز سر و صدا مي‌كنند. يكي مي‌گويد: من مي‌خواهم بروم جلو بنشينم و ديگري مي‌گويد: من مي‌خواهم رانندگي كنم.

 

اين يكي مي‌گويد من دستشويي دارم و آن يكي مي‌گويد: من آب مي‌خواهم.

وقتي ماشين متوقف مي‌شود به دستشويي نمي‌رود و‌مي‌گويد: «مي‌خوام راه برم» و دستش را مي‌كشد و توي زمين كنار جاده شروع به دويدن مي‌كند. پدر پياده مي‌شود و به دنبال او مي‌دود. بچه ديگر در همين حال از ماشين بيرون مي‌آيد و تا زانو توي گلي كه كنار جاده جمع شده است، فرو مي‌رود.

مادر و پدر به طور همزمان نفري يك پس‌گردني به بچه‌ها مي‌زنند و آنها را به ماشين برمي‌گردانند. مرد مي‌گويد: آدم بچه‌دار را چه به سفر كردن. بايد بنشيند گوشه خانه و بچه‌داري كند. اين جقله‌ها سفر را به آدم زهرمار مي‌كنند.

بچه‌ها هر دو توي ماشين نشسته‌اند و دارند بلند بلند گريه مي‌كنند و به هم سقلمه مي‌زنند و نق‌نق مي‌كنند.

سفرهاي دور و دراز با كودكان

 

اين روزها اغلب مدرسه‌ها تعطيل شده و كم‌كم به فصل تابستان و سفرهاي تابستاني نزديك مي‌شويم. آنها كه بچه‌هاي دبستاني دارند، حتما تا حالا كارهاي خود را براي بستن بار سفر انجام داده‌اند تا از هواي خوب اواخر بهار بهره كافي را ببرند و دبيرستاني‌ها هم تا يكي دو هفته ديگر مي‌توانند عازم سفر باشند. اما مشكلي كه در سفر پيش مي‌آيد بيشتر مربوط به خانواده‌هايي است كه بچه‌هاي كوچك‌تري دارند.

اگر بخواهيم سفري بي‌دردسر با بچه‌ها داشته باشيم، بد نيست به نكاتي كليدي در اين باره توجه كنيم. نكاتي كه شامل بحث‌هاي روان‌شناسي تربيتي كودك و تجربيات فردي مادران و پدران مي‌شود.

سميه نادري مادر يك فرزند 6 ساله است. او به والدين توصيه مي‌كند اگر با قطار يا اتوبوس سفر مي‌كنند از نزديك شدن بچه‌ها به پنجره‌هاي باز قطار يا اتوبوس جلوگيري كنند و اگر با خودروي شخصي سفر مي‌كنند، بچه‌ها را در صندلي عقب ماشين قرار دهند و پيوسته مراقب آنها باشند، زيرا هر لحظه ممكن است بچه دست به خرابكاري بزند. كودكان خردسال حتما بايد در صندلي مخصوص اتومبيل كه بسته شده و ايمن است بنشينند و بچه‌هاي بزرگ‌تر هم كمربند ايمني پشت را ببندند.

اين مادر 26 ساله مي‌گويد: من خاطره بدي از جلو نشستن فرزندم دارم. او كوچك بود و التماس مي‌كرد كه جلو بنشيند. آنقدر گريه و زاري كرد كه ناچار شديم براي مسير كوتاهي او را جلو بنشانيم. تصميم گرفتيم او در بغل من جلوي ماشين بنشيند و هنوز مسافت زيادي نرفته بوديم كه يك اتومبيل ديگر از مسير خودش منحرف شد و جلوي ما پيچيد و با اين‌كه من او را محكم گرفته بودم و كمربند ايمني هم بسته بوديم به جلو پرت شد و سرش شكست.

اين موضوع مرا در چنان شوكي فرو برده بود كه تا مدتي حال خود را نمي‌فهميدم. اما به اين نتيجه رسيدم كه بچه از گريه كردن نمي‌ميرد، اما از تصادف بر اثر بي‌احتياطي چرا.

بنابراين تا امروز كه 6 سال دارد، هيچ‌گاه تن به خواسته‌هاي خلاف مقررات او نمي‌دهيم و او را توجيه مي‌كنيم كه قوانين براي سلامت و امنيت ما به وجود آمده‌اند. در عوض با بازي و شعر و قصه‌گويي و موسيقي سر او را گرم مي‌كنم و وقتي ماشين پارك شده است، در محل امني قرار دارد، ترمز دستي هم كشيده است و سوييچ نيز روي آن نيست، پدرش به او اجازه مي‌دهد دقايقي پشت فرمان بنشيند.

دوئل ادبي داخل خودرو

 

شهين توكلي مادر 35 ساله 2 فرزند است. اين بانوي كارمند مي‌گويد وقتي بچه‌ها تعطيل مي‌شوند معمولا يك سفر يك هفته‌اي مي‌رويم. سفر‌هاي طولاني براي بچه‌ها خسته‌كننده است، اما آنها هم خود را تطبيق مي‌دهند. من 2 فرزند با فاصله سني 3 سال دارم. هميشه بين آنها مسابقه مي‌گذاريم. از مسابقه شعر و قصه گرفته تا مسابقات هوش و كلمه‌گويي. اين كارها سر آنها را گرم مي‌كند و سبب مي‌شود طول مسير را متوجه نشوند. اما چيز مهم ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه بچه‌ها نيز مثل بزرگ‌تر‌ها از نشستن ممتد در ماشين خسته مي‌شوند. آنها براي دستشويي رفتن تحمل ما بزرگ‌تر‌ها را ندارند و براي هر 3 ساعت و نيم حركت، نيم ساعت توقف بايد در نظر گرفت كه سفر خسته‌كننده و ملال‌آورنشود و بچه‌ها بتوانند بيرون از ماشين در فضاي آزاد به دلخواه خود بازي يا تفريح كنند و با محيط پيرامون بيشتر از پيش آشنا شوند.

شهرام نظرپور نيز پدر 40 ساله‌اي است كه معمولا به كمك همسرش رانندگي مي‌كند و مشتركا سر بچه‌ها را در سفر‌هاي طولاني گرم مي‌كنند.

او مي‌گويد: اگر فرزند زير 3 سال داريد، بهترين ترفند خواب كردن اوست. نگاه كردن ممتد به مناظر آنها را به خواب مي‌برد در عين حال برايشان سرگرم‌كننده است.

شما مي‌توانيد ماشين‌هاي مختلف را به آنها معرفي كنيد، تابلو‌ها را نشان بدهيد و براي بچه‌هاي كوچكي كه در ماشين‌هاي مجاور هستند دست تكان بدهيد.

رنگ‌هايي كه در مناظر مي‌بينيد را با بچه‌ها مرور كنيد و به آنها آموزش دهيد و اگر بچه‌ها در سن دبستان هستند مي‌توانيد تابلوهاي راهنمايي رانندگي را با آنها بخوانيد و معني علائم را به آنها بگوييد.

صندوقچه جادويي

 

قبل از سفر يك صندوقچه جادويي براي كودكتان ترتيب دهيد كه داخل آن اسباب بازي‌هاي غيرمنتظره باشد.اين اسباب بازي‌ها مي‌تواند از تخم‌مرغ‌هاي شانسي تا عروسك‌هاي كوچك يا وسايل بازي در فضاي باز مثل بادبادك يا بومرنگ باشد. بستگي دارد چقدر جا داريد. برخي از اين وسايل بايد مخصوص بازي در ماشين باشد و برخي ديگر براي رفع خستگي كودك هنگامي كه از ماشين پياده مي‌شود تا با ورزش خستگي سفر را از تن به در كند.

قبل از حركت، اجازه دهيد فرزندان اسباب‌بازي‌ها يا بازي‌هاي دلخواه خود را انتخاب كرده و همراه بياورند. اسباب‌بازي‌هاي انتخاب شده بايد كوچك و جمع‌وجور بوده و از اجزا و تكه‌هاي متعدد و ريز تشكيل نشده باشند، چراكه احتمال افتادن و گم‌ شدن آنها وجود دارد. اگر چيزي برداشته‌ايد كه مي‌خواهيد با آن كودك را ذوق‌زده كنيد آن را نزد خود نگه داريد و بقيه اسباب‌بازي‌ها را در يك كيف گذاشته به كودك بدهيد.

نقاشي

 

نقاشي چيزي است كه مدت‌ها كودك را سرگرم مي‌كند. مي‌توانيد يك تخته وايت‌برد براي او بياوريد تا در حين سفر هنرنمايي كند. يك وسيله كوچك براي پخش صدا كه قصه‌هاي مورد علاقه كودك را پخش مي‌كند يا يك دستگاه بازي كامپيوتري كوچك نيز مفيد است.

 

خوراكي‌هاي غير‌منتظره

 

براي رفع يكنواختي ذرت بو داده آغشته به كاكائو يا ساده‏، آجيل و ساير تنقلات را به همراه بياوريد. غذاها نبايد خيلي شور يا شيرين باشد تا كودك را تحريك به فعاليت زياد نكند. مي‌توانيد غذا‌هاي لقمه‌اي كوچك و خوشمزه‌اي درست كنيد كه هرچند وقت يكبار براي تنوع به كودك بدهيد.

مراقب مواد فسادپذير باشيد و آنها را از قبل فريز كرده بعد به همراه ببريد. مثل ساندويچ‌هاي آماده البته بدون سبزيجات.

دستشويي‌ها

 

بعضي از شهر‌ها در هر معبر و ميداني دستشويي دارند، بعضي‌ها هم ندارند. اگر كودك خردسالي به همراه داريد هر 2 يا 3 ساعت ممكن است نياز به دستشويي پيدا كند. اگر با اتوبوس سفر مي‌كنيد براي نياز به دستشويي به بچه سركوفت نزنيد. او مثانه كوچكي دارد و مايعات و شيريني‌هايي كه طي سفر به او مي‌دهيد سبب مي‌شود كه به دستشويي نياز داشته باشد. بي‌رودربايستي به راننده مشكل كودك خود را بگوييد.كنار پارك‌ها، توقفگاه‌هاي عمومي، مساجد، مهمانسراها و رستوران‌هاي بين راهي، پمپ بنزين‌ها و خيلي جاهاي ديگر مي‌توانيد به دستشويي‌ها دست يابيد. نگذاريد كودك به خاطر دستشويي رفتن استرس داشته باشد و از سفر لذت نبرد.

 

 

ماندانا ملاعلي

 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:55 AM

داشتيم به يك سفر دسته‌جمعي مي‌رفتيم. از همه جور سن و سالي بين ما بود؛ از جوان 17 ساله تا سالمنداني پيرتر از من كه سنشان به 75 سال مي‌رسيد.

راهنماي تور به هر كسي مسووليتي مي‌سپرد و وقتي نوبت پيرتر‌ها شد گفت: شما فقط سعي كنيد از گروه عقب نمانيد.

پرسيدم چرا يك مسووليت واقعي به ما نمي‌دهيد؟ مثلا گردآوري افراد تور يا تذكر دادن براي تمام شدن وقت يا سرپرستي يك گروه كوچك و تقسيم خوراكي‌ها؟ مي‌دانيد مسوول تور چه گفت؟ بهانه او اين بود: براي اين كه شما ممكن است حواستان پرت شود چيزي را گم يا فراموش كنيد. او فكر مي‌كرد با يك عده عقب‌افتاده سفر مي‌كند. حتي عقب‌افتاده‌ها نيز اين مقدار مسووليت را مي‌توانند بپذيرند. نگاه او به پيري مساوي ازكارافتادگي و بي‌مصرفي بود، نگاهي كه باعث خجالت ما در ميان آن جمع 30 نفري شد.

تصوراتي كه شما را پير مي‌كند

اين خاطره را صادق ـ الف سالمند 70 ساله برايمان بازگو مي‌كند. اين سالمند از نگاه نادرست برخي افراد نسبت به پيري و فرآيند و تحولات آن و توانايي‌هاي افراد سالمند گلايه دارد.

دكتر سيدجلال صدرالسادات در اين باره اعتقاد دارد تصورات قالبي در برخي جوامع بين مردم رايج است كه در مورد سالمندان صحت ندارد.

مثلا گفته مي‌شود افراد پير فراموشكارند و قدرت انجام كارها را ندارند.

آنها با اين تصور، بي‌هيچ بررسي پس از بازنشستگي، سالمند را از فعاليت‌هاي اجتماعي بازمي‌دارند و سبب مي‌شوند سالمند به سرعت احساس كفايت و كنترل خود را از دست بدهد.

اين متخصص دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي مي‌افزايد: بيشتر افراد در دوران زندگي قادرند از طريق كار، خانوده، تفريحات سالم، فعاليت‌هاي اجتماعي و... ميزان رضايت‌بخشي از تاثير‌گذاري بر زندگي و دنياي اطرافشان را تجربه كنند، اما با پير شدن افراد آنان در وضعيتي قرار مي‌گيرند كه امكان نشان دادن شايستگي و كفايت خود را ندارند. افت و كاهش در توانايي جسمي، بينايي و شنوايي سالمند چالش ديگري است كه آن را تجربه مي‌كند و سبب تضعيف احساس كارآمدي و كفايت آنان مي‌شود و رفته رفته او را از صحنه اجتماع دور مي‌كند.

پيري ناتواني نيست

مشكل ديگري كه يك سالمند با آن روبه‌رو است معادل گرفتن پيري با ضعف و ناتواني و نداشتن سلامتي است، تا جايي كه اگر يك جوان هم كمر درد بگيرد مي‌گويد: پير شدم ديگر!

اين روان‌شناس تاكيد مي‌كند: وقتي سالمندان خود نيز دچار اين پيشداوري باشند انتظار دارند پيري دردناك و منفي داشته باشند و همين حالت نيز سراغشان مي‌آيد.

وي مي‌افزايد: سالمندان ما اول از همه بايد باور‌هاي خود را درست كنند زيرا اگر هر روز با اين فكر از خواب برخيزند كه من پير شده‌ام و ديگر به درد نمي‌خورم همين وضع بر آنان مستولي شده، اطرافيان نيز همين برداشت را از او خواهند داشت و برعكس اگر سالمندي خود و توانايي‌هايش را باور داشته باشد، جامعه نيز ناچار از پذيرش آن مي‌شود.

خود را باور كنيم

همه چيز به باور ذهني و قدرت روحي و ايمان شما بستگي دارد. اگر فكر مي‌كنيد مي‌توانيد پس مي‌توانيد.

به عنوان مثال مي‌توان به سالمندي اشاره كرد كه در 90 سالگي خودش زندگي خود را اداره مي‌كرد و مستقل بود و در مغازه مشغول كسب بود.

هوش و حواس خوبي داشت و درآن سال پس از فوت همسرش همسر دوم اختيار كرده بود و 8 سال بعد وقتي با او گفت‌وگو كرديم خودش به تنهايي كولر خانه را سرويس مي‌كرد و همسرش نيز هنوز ‌حال و حوصله پختن شيريني‌هاي خانگي را داشت و انصافا اين كار را خيلي خوب انجام مي‌داد.

پيرترين نگهبان دنيا نيز در تخت سليمان سالمندي بود كه امروز احتمالا در آستانه 100 سالگي قرار دارد. او كوهنوردي مي‌كرد و هر روز كيلومتر‌ها راه را مي‌پيمود و همسرش حدود60 سالگي آخرين فرزندشان را به دنيا آورده بود!

آنان سلامت زندگي كرده‌اند و سلامتي و تندرستي خود را باور دارند، تا دقايق آخر عمرشان زندگي خود را كنترل مي‌كنند و چيزي به نام بازنشستگي نمي‌شناسند.

ما نيز اگر در مورد سالمندان تصور اشتباهي داشته باشيم خود به جرگه سالمنداني مي‌پيونديم كه ناتوان و دست و پا گيرند.

خطاب‌هاي نازيبا

نسترن ـ الف مي‌گويد: بايد مراقب صحبت كردن خود باشيم. من 40 سال دارم و براي خريد به ميوه‌فروشي مي‌روم. ميوه‌فروش خودش مردي است كه 55 ساله نشان مي‌دهد و هر بار مرا مي‌بيند مي‌گويد: مادر چه مي‌خواهي.

آيا درست است كه ما هنوز قدم به ميانسالي نگذاشته خود را پير تصور كنيم؟

شاهين ناصري، كارشناس زبان و ادبيات فارسي نيز معتقد است وقتي 2 نفر با هم حرف مي‌زنند مي‌گويند: پيرزني آمد و پيرمردي را ديدم. اين درست نيست. كلمه مسن و سالمند خيلي مودبانه‌تر است، در حالي كه پيرمرد و پيرزن حالت منفي دارد. وي اشاره مي‌كند در برخي زبان‌ها و حتي ادبيات كهن عجوز و عجوزه خطابي بود كه در مورد سالمندان به كار مي‌بردند و برخي اقوام هنوز سالمندان خود را پير زال خطاب مي‌كنند و خطاب‌هاي تحقيرآميزي براي سالمندان دارند كه بايد اين فرهنگ اصلاح شود و جاي خود را به كلمات مثبت بدهد.

همه انسان جايزالخطا هستند

از قديم‌الايام گفته‌اند انسان جايزالخطاست و از آنجا كه سالمند نيز انساني شريف و عزيز است از اين قاعده استثنا نيست، اما سالمندان جدي گرفته نمي‌شوند و خطاهايشان بزرگ جلوه داده مي‌شود.

دكتر صدرالسادات در اين مورد اعتقاد دارد سرزنش‌هاي بي‌مورد سالمند در مورد اشتباهاتي كه مرتكب مي‌شود از مهم‌ترين چالش‌هاي دوران سالمندي است. حرف‌هاي آنان جدي گرفته نمي‌شود و اشتباهاتشان مورد تمسخر و انتقاد شديد قرار مي‌گيرد، تا جايي كه تمايل به اين وجود دارد كه نسل‌هاي جديد آنان را سركوب و يكجانشين كنند، با اين اتهام كه همه كارهايشان غلط از آب درمي‌آيد، در حالي كه پژوهش‌ها نشان مي‌دهد گرچه سالمندان گاهي اوقات در انجام تكاليف ذهني كند عمل مي‌كنند، اما با استفاده از تجارب و خردمندي قادرند اين كندي را جبران كنند.

رهايي و جدايي

سالمند البته به استقلال و احساس كفايت نياز دارد، اما اين با رها كردن و به حال خود گذاشتن والدين سالمند و سالخورده فرق زيادي دارد.

رها كردن سالمند و وادار كردن او به ادامه يك زندگي كسل‌كننده از ديگر مسائل مبتلابه سالمندان است. برخي از اين سالمندان در خانه‌هاي خود رها مي‌شوند و برخي ديگر در خانه‌هاي سالمندان. با وجود اين واقعيت كه مغز از عضلاتي تشكيل نشده است كه در اثر استفاده نكردن تحليل برود، اما ممكن است فرد فرصت تفكر خلاقانه، حل مشكلات و تجربه لذت و با كفايت بودن را از دست بدهد. ممكن است از نظر روان‌شناختي دچار رنج شوند و اين موضوع در ميان سالمندان متداول است. اغلب سالمندان به طور كلي و بويژه سالمندان دچار سكته، آرتروز، ديابت و ساير بيماري‌ها، احساس كارآمدي و سلامت خود را از دست مي‌دهند و اغلب از ناراحتي روان‌شناختي شديد رنج مي‌برند و اتكا به نفسشان آسيب مي‌بيند.

اينها بخشي از مشكلاتي است كه سالمندان و جامعه با آن درگير هستند و به بهانه‌هاي گفته شده سعي مي‌شود سالمندان كنار گذاشته شده و جدا از بقيه سنين ديده شوند.

تغيير اين نگرش‌ها فرهنگسازي عميقي مي‌طلبد كه مشكلاتي فرهنگي و ريشه يافته جاي خود را به راهكارهايي نو و گشاينده بدهند؛ فرهنگسازي‌اي كه به نظر مي‌رسد ما داريم قدم‌هاي اولش را برمي‌داريم.

زهره زيارتي

 
 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:53 AM

يكي از دوستان چند ماه پيش مادرش را از دست داد و پس از آن واقعه روزهاي سختي را گذراند. او خود هنوز مادر نشده بود، اما مي‌دانست مادر بودن چه معنايي دارد و بيش از آن درك كرده بود كه نبودن مادر چه مفهومي دارد. زمان زيادي گذشت تا در جمع دوستان و در محل كار همه فكر كردند كه او كم‌كم خود را با شرايط وفق داده است.

روز مادر كه از راه رسيد، هر چند از صبح حال و هواي ديگري داشت، اما تا عصر صبوري كرد و پس از پايان كار يكراست به بهشت‌زهراي تهران رفت. مثل همه كساني كه مدتي است مادر را نديده‌اند، دلش طاقت نياورده بود، رفته بود تا ديداري با مادر تازه كند، تا در كنار مادر دلش آرام گيرد. ديداري كه امسال نه در خانه هميشگي مادر، در كنار او، دست در دستش و... كه در بهشت‌زهرا، كنار مزارش و نشسته بر خاك بود.

تا از اداره به بهشت‌زهرا برسد، ساعت شده بود حدود 6 بعدازظهر، اما آنچه او را به تعجب واداشته بود، ازدحام جمعيت در غروب روز مادر و در آن مكان بود.

مي‌گفت: در ميانه‌راه فكر كردم تصادفي شده يا مثل هميشه ‌، يكي با ماشين از رده خارجش، راهي شده و ماشين در ميانه‌راه از نفس افتاده، هم صاحبش را زمينگير كرده و هم راه بقيه را بسته است. خدا خدا مي‌كردم كه پليسي پيدا شود و راه را باز كند تا من زودتر برسم؛ مي‌ترسيدم درها بسته شوند و نتوانم سري به مادر بزنم.

اما وقتي به بهشت‌زهرا رسيدم و وارد محوطه شدم، فهميدم كه در تمام طول مسير اشتباه مي‌كردم. سال‌هاي پيش كه اينجا نمي‌آمدم، فكر مي‌كردم. روز مادر يعني شلوغي گل‌فروشي‌ها، مغازه‌ها و خيابان‌هايي كه به خانه ابدي مادرها و مادربزرگ‌ها منتهي مي‌شود. فكر مي‌كردم شب هم كه از راه برسد، رستوران‌ها شلوغ مي‌شوند؛ شلوغ از حضور خانواده‌هايي كه يك شب آشپزخانه را تعطيل كرده‌اند و مادر را به يك شام دعوت كرده‌اند تا به او بگويند محبت‌هايش را درك مي‌كنند؛ هر چند كه جبران بخشي از آن درياي مهرباني هم در توان‌شان نيست.

اما آن روز عصر، در بهشت‌زهراي تهران و در كنار مزار مادرم به او گفتم، حتما الان همه بهشت‌زهراهاي دنيا همين قدر شلوغ هستند. اطمينان دارم همه بچه‌ها به ديدن مادرهايي آمده‌اند كه حالا توي خانه‌هاي خودشان نيستند؛ مادرهايي كه به بهشت زندگي‌شان رفته‌اند.

مي‌گفت: با خودم و مادرم حرف مي‌زدم و گل‌هايي را كه هميشه دوست داشت، در باغچه بالاي سرش مي‌كاشتم كه زن و شوهر جواني با كمي فاصله كنارم نشستند. بلند شدم و شيريني كه تعارف‌شان كردم، بغض عروس جوان تركيد. هق‌هق گريه‌اش باعث شد تا قدري تامل كنم؛ از بطري آبي كه به همراه داشتم ليواني برايش ريختم؛ سر كشيد و سلامي به لب‌هاي تشنگان دشت كربلا فرستاد و تشكر كرد.

پرسيدم: آرامي؟

پاسخ داد: خوبم. پس از كمي مكث به مزار مادرم اشاره كرد و پرسيد: مادرتونه؟

گفتم: آره. نمي‌دانستم بايد بپرسم يا نه؛ ‌ولي پرسيدم؛ مثل خودش: مادرتونه؟

با بغض پاسخ داد: نه، مادر همسرمه. ولي آنقدر مهربان بود كه مثل مادر خودم بود. مادري كه سال‌ها بود نداشتمش و حالا فكر مي‌كنم 2 بار مادرم را از دست داده‌ام.

و باز زد زيرگريه. فكر كردم بايد بغضش را خالي كند.

برگشتم و كاشتن گل‌ها را ادامه دادم وقتي كارم تمام شد، رفتم و كنارش نشستم و فاتحه‌اي براي آن مادر هم خواندم؛ بعد به عروس جوان رو كردم و گفتم: همه مادرها عزيز هستند، اما تو هم بايد كمي صبور باشي.

پسر كه از سر مزار بلند شد، زن گفت: مدت‌ها بود به همسرم مي‌گفتم حال مادرت خوب نيست؛ يك روز عصر زودتر بيا تا سري به او بزنيم، اما هميشه كار داشت؛ هميشه جلسه بود و پروژه و... تا روزي خبر دادند مادر سكته كرده و همسايه‌ها او را به بيمارستان رسانده‌اند. به بيمارستان رفتيم، ولي او ديگر هوشيار نبود و به هوش هم نيامد.

لب‌هاي خشكش را با زبان تر كرد و ادامه داد: امروز وقتي همسرم زودتر از هميشه به خانه آمد تعجب كردم؛ علتش را كه پرسيدم، گفت مي‌خواهد به اين‌جا بيايد. من هم همراهش شدم؛ مثل هميشه.

اما در طول راه با خودم فكر مي‌كردم كه چطور امروز او توانست زودتر به خانه بيايد؟ و ما چطور راه به اين دوري را آمديم؟ اما آن روزها از راه دور و ترافيك گله مي‌كرد و هميشه بهانه‌اي براي نرفتن و نديدن داشت.

اين را كه گفت، باز هم بغضش تركيد و بي‌اختيار خودش را در آغوش من انداخت. بلند بلند گريه مي‌كرد و مرد در حالي كه با گلاب مزار مادر را مي‌شست و روي سنگش دست مي‌كشيد زيرچشمي همسرش را نگاه مي‌كرد.

مریم مختاری

 
 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:52 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 43

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6007705
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی