داستان نماز (نماز جماعت)
داستان نماز (نماز جماعت)
![]()
در مجمع البیان به سند خود از حارث از علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ آورده که فرمود: ما در مسجد در خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم و منتظر بودیم تا وقت نماز شود، مردی برخاست و عرض کرد یا رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ من به گناهی رسیدم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از وی روی برگردانید (و به نماز ایستاد) دوباره پس از آنکه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز را به پایان رسانید برخاست و همان حرف را تکرار کرد حضرت فرمود: آیا با ما نماز خواندی؟و برای آن به نیکوئی طهارت نگرفتی؟ گفت: چرا، فرمود: همان کفاره گناه توست.[1]
پی نوشت:
[1] . هم در المیزان و هم نمونه و مجمع البیان آمده.
ادامه مطلب
هر کس به تناسب ارزش وجودیاش در دنیا تاریخ قبر میزدند
هر کس به تناسب ارزش وجودیاش در دنیا تاریخ قبر میزدند
![]()
قبرستانی بود که برای هر کس به تناسب ارزش وجودیاش در دنیا تاریخ قبر میزدند. 2 سال، 4 سال، 7 سال و... کسی این را دید و پرسید مگر در این جا همه بچه میمیرند؟ گفتند: خیر همه بزرگ سال هستند ولی در این شهر رسم است که پس از مرگ محاسبه میکنند فرد چند دقیقه و چند سال از عمرش مفید بوده است و به درد خورده است. ولذا افرادی 100 سال عمر میکنند و 2 سال آن مفید بوده، چون یا خوابیده و وقتی هم بیدار بوده، دنبال لهو و لعب و عیاشی و اعمال حیوانی بوده است. (1)
پی نوشت:
1. (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفاری، 1/ 307 )
ادامه مطلب
قرائت بسیار یا طول دادن رکوع و سجود؟
قرائت بسیار یا طول دادن رکوع و سجود؟
![]()
برید عجلى: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: کدامیک بهتر است؟ قرائت بسیار یا طول دادن رکوع و سجود؟ فرمود: طول دادن رکوع و سجود در نماز ، بهتر است . آیا گفته خداى جلّ جلاله را نشنیده اى: « پس آن اندازه که مى توانید از آن (قرآن) بخوانید و نماز بر پا دارید» . منظور از برپا داشتن نماز، تنها طول دادن رکوع و سجده است.
ادامه مطلب
نماز خربزه ای !!!
نماز خربزه ای !!!
![]()
عالم متقى جناب حاج شیخ محمد باقر شیخ الاسلام - علیه الرحمه - فرمود: شنیدم از عالم بزرگوار وسید عالی مقدار امام جمعه بهبهانى که در اوقات تشرف به مکه معظمه روزى به عزم تشرف به مسجدالحرام و خواندن نماز در آن مکان مقدس از خانه خارج شدم اتفاقی افتاد که متوجه لطف خدا و ناسپاسى بنده شدم ، در اثناى راه ، خطرى پیش آمد و خداوند مرا از مرگ نجات داد و باکمال سلامتى از آن خطر رو به مسجد آمدم، نزدیک در مسجد، خربزه زیادى روى زمین ریخته بود و صاحبش مشغول فروش آنها بود، قیمت آن را پرسیدم گفت آن قسمت، فلان قیمت و قسمت دیگر ارزانتر و فلان قیمت است، گفتم پس از مراجعت از مسجد مى خرم و به منزل مى برم .
پس به مسجدالحرام رفتم و مشغول نماز شدم ،درحال نماز در این خیال شدم که از قسمت گران آن خربزه بخرم یا قسمت ارزانترش و چه مقدار بخرم و خلاصه تا آخر نماز در این خیال بودم و چون از نماز فارغ شده خواستم از مسجد بیرون روم ، شخصى از در مسجد وارد و نزدیک من آمد و در گوشم گفت خدایى که تو را از خطر مرگ ، امروز نجات بخشید آیا سزاوار است که در خانه او نماز خربزه اى بخوانى؟ فورا متوجه عیب خود شده و بر خود لرزیدم ، خواستم دامنش را بگیرم او را نیافتم .
منبع : کتاب داستان هاى شگفت ، اثر : شهید محراب آیة اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب
ادامه مطلب
