خاطره ای از امام خمینی

ادامه مطلب
شومی آن استخوان بركت رااز خانهی این شخص برداشته
شومی آن استخوان بركت رااز خانهی این شخص برداشته
![]()
شخصی آمد به نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شكایت از فقر و نداری كرد حضرت فرمود: مگر نماز نمیخوانی عرض كرد من پنج وقت نماز را به شما اقتدا میكنم، حضرت فرمود: مگر روزه نمیگیری عرض كرد سه ماه روزه میگیرم. آن حضرت فرمود امر خدا را نهی و نهی خدا را امر میكنی یا به كدام معصیت گرفتاری عرض كرد یا رسول الله حاشا و كلّا كه من خلاف فرمودهی خدا را بكنم حضرت متفكرانه سر به جیب حیرت فرو برد ناگاه جبرئیل نازل شد عرض كرد یا رسول الله حق تعالی ترا سلام میرساند و میفرماید در همسایگی این شخص باغیست و در آن باغ گنجشكی آشیانه دارد و در آشیانه او استخوان بینمازی میباشد به شومی آن استخوان از خانهی این شخص بركت برداشته شده است و او را فقر گرفته است. حضرت به او فرمود برو آن استخوان را از آنجا بردار، بینداز دور. به فرمودهی آن حضرت عمل كرد بعد از آن توانگر شد.[1]
[1] . انوار المجالس.
ادامه مطلب
خسارت جبران ناپذیر
|
خسارت جبران ناپذیر
|
|
شخصی قصد سفر به منظور تجارت داشت، خدمت امام جعفر (علیه السلام) آمد و استخاره کرد، استخاره بد آمد، ولی او آن را نادیده گرفت و به مسافرت تجارتی رفت، و اتفاقا سود فراوانی هم به دست آورد. وقتی بازگشت، خدمت امام صادق(علیه السلام) رفت وگفت: یادتان هست که برایم استخاره کردید و بد آمد؟ اما من آن را نادیده گرفتم و به سفر تجارتی که قصد داشتم رفتم و سود فراوانی هم به دست آوردم. حضرت به او فرمودند: یادت هست در این سفر فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشاء را خواندی، شام خوردی و خوابیدی، و هنگامی که بیدار شدی آفتاب صبح زده بود، و نماز صبح تو قضا شد؟ با شرمندگی عرض کرد: آری، یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت فرمودند: اگر خداوند متعال دنیا و هرآنچه در آن است را به تو داده بود، جبران آن خسارت معنوی نمی شد . منبع: داستانها و حکایتهای نماز، رحیم کارگر و محمد یاری، ص 57 |
ادامه مطلب
مناجات و ناله هاي شبانه امام سجادع در کنار خانه کعبه
مناجات و ناله هاي شبانه امام سجاد (ع ) در کنار خانه کعبه
![]()
اصعمي مي گويد شبي گرد خانه کعبه طواف مي کردم . ناگهان جواني را ديدم زيبا صورت و خوش اندام که از پرده خانه کعبه گرفته وچنين مي گويد:
ديدگان خلق به خواب رفته و ستارگان آسمان آشکار گرديده اند (مي درخشند) و تو اي (سلطان مقتدر) زنده و استواري ، بار خدايا، پادشاهان در خانه هاي خود را بسته اند و بر آنها پاسبان و محافظان گماشته اند، ولي در خانه تو بر سوال کنندگان باز است (و من اکنون در چنين زماني ) به سوي تو آمده ام تا با نظر رحمتت به من بنگري اي رحيم ترين رحم کنندگان.
پس حضرت با ناله هاي جان سوز دعاهاي زير را زمزمه کردند:
اي آن کس که در دل شب تاريک دعاي مضطر(گرفتار) را اجابت مي کني و برطرف کننده مشکلات و دردها هستي.
ميهمانانت (زائران حرم ) در گرد خانه ات همه به خواب رفته اند و تو تنها بيداري و استوار.
بار خدايا تو را مي خوانم که به حق ، تو امر به دعا کرده اي پس (معبودا ) تورا به حرمت خانه و حرمت سوگند مي دهم که بر گريه هاي من ترحم فرمايي . اگر عفو و (بخشش ) تو اسراف کنندگان را اميدوار نکند پس چه کسي بر عاصيان و گنهکاران مي بخشد با نعمت هاي خود.
سپس اصعمي مي گويد نزديک شدم تا ببينم اين جوان (با سوز و گذار و عشق و اشتياق به پيشگاه حق ) کيست؟ ديدم آن آقا حضرت زين العابدين است. (1)
1- مجلسي / بحار الانوار، 80/64
ادامه مطلب
