پدرم گمان کرد که من دارم نماز می خوانم
پدرم گمان کرد که من دارم نماز می خوانم
![]()
شیخ جعفر کبیر، هر شب بعد از نصف شب، به نماز شب می ایستاد و اهل خانه را هم برای نماز بیدار می نمود.
شیخ محمد حسین که یکی از فرزندان شیخ جعفر بود، نقل می کند: من طفل بودم؛ پدرم نصف شب، درب اتاق مرا زد تا برای نماز شب بیدار شوم. من چون در خواب شیرین بودم و سختم بود برای نماز برخیزم، تا صدای در را شنیدم، در میان بستر با صدای بلند گفتم: «ولَا الضَّالّین». پدرم گمان کرد که من دارم نماز می خوانم. مرا رها کرد و رفت و من هم خوابیدم.
لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ص۹۶
ادامه مطلب
نماز تو ، دو پول سیاه هم نمی ارزد !!
شخصی از امام جماعتی پرسید : « امروز در مسجد مشغول نماز بودم ، دیدم دزدی قصد دارد کفش هایم را ببرد ، نمازم را قطع کردم و مانع کار او شدم . آیا ازاین نماز مرا سودی هست ؟ »
امام جماعت گفت : « کفش های تو چقدر ارزش داشت ؟ »
پاسخ داد : « دو قران می ارزید ! »
امام جماعت گفت : « نماز تو ، دو پول سیاه هم نمی ارزد !!! »
ادامه مطلب
علت تراشیدن ریش
شخصی که هیچگاه نماز نخوانده بود . توبه کرد و عهد نمود که از این پس تمام نماز های خود را به جا آورد و همان زمان ریش خود راتراشید .
به او گفتند : چرا این کار را کردی ؟
گفت : برای اینکه این ریش در دوران گناهکاری و بی نمازی در آمده بود .
ادامه مطلب
ترس از خدا
خلیفه مردی را دید که با عجله نماز می خواند . پس از نماز شلاقی آورد و او را شلاق زد . مرد نماز گزار نماز بعدی را آرام خواند . خلیفه سئوال کرد : ای مرد ! کدام نماز بهتر بود ؟
مرد گفت : جناب خلیفه ! اولی بهتر بود . چون در آنجا ترس از خدا داشتم و در نماز دوم ترس از تازیانه شما !
ادامه مطلب
